رویاهای صورتی در میزنند!
نسيم نجد / ترجمه: ابوعمر انصاری
يكي از دوستانم نام داستان عاشقانه اي را كه در اينترنت ديده بود به من گفت…. من هم به دنبال آن گشتم تا اينكه آنرا پيدا كردم…. آمار بالايي را كه به دست آورده بود مطالعه كردم… بهت زده شدم و تعجب كردم… در يكي از تالارها يك ميليون و سيصد هزار نفر از خوانندگان آن را خوانده بودند… و آنرا در تالار ديگري به صورت خلاصه شده يافتم… و مختصر شده بود… اضافه و كم شده بود… و شايد تعداد صفحات اين داستان مرا در خواندن آن متردد ساخته بود… از دوستم در باره آن سؤال كردم به من گفت: اين داستاني است رمانتيك و داراي بسياري از صحنه هايي است كه دلهاي پاك از دنبال كردن آن شرم دارند.
برادرانم و خواهرانم
براستي كه داستانهاي عاشقانه كه با دقت فراوان بافته شده عقول پسران و دختران جوان را به درگيري مي كشاند.. و اين جاست كه زنگهاي خطر به صدا در مي آيند… و اين خطري نيست كه من آنرا بيهوده ساخته باشم… يا براي سرگرمي خويش با آن سرجنگ داشته باشم.. يا اينكه من از جمله افرادي باشم كه به مبارزه با داستانهاي عشق و رومانتيك مي پردازند فقط به خاطر اينكه اينها حكايت از عشق و احوال عاشقان دارند… يا به خاطر اينكه بصورت عاطفي نوشته شده اند… اين سبب دشمني من با اين داستانها نيست … ولي مخالفت من به خاطر اين است كه اين داستانها بدون هيچ نظارتي نوشته مي شوند و همچنين به دست افرادي ناشناخته كه خداوند ذوق هنري به آنها داده اما از تجارب زندگي واقعي بدورند در نتيجه خوب و بد را با هم مخلوط كرده اند و اضافه برآن اين داستانها فاقد صياغ واقعي هستند كه زندگي ما با آن روبرو است و حكايت از واقعيت مي كنند.
من به اين داستانها به اين خاطر توجه كرده ام كه سبب شده دخترها و پسرهاي جوان در جوي رومانتيك و رويايي زندگي كنند و در عالمي ديگر گردش كنند مبني بر روياهاي صورتي… و تصور زندگي به عنوان حياتي كه هيچ چيزي به جز عشق را نمي شناسد… و اينكه محبت بين عشاق تنها هدف اساسي است… بلكه اساس زندگي است… و اينكه عشق قادر است برتمامي گردنه ها فائق آيد…. يا به معني صحيحتر عشق همه سختي ها را به مبارزه مي طلبد… اين داستانها حال وهواي شاعرانه اي بين عاشق و معشوق ترسيم مي كنند كه آغشته با مبارزه است… و پايانش يا وصول به محبوب يا پايان زندگي است…. فردي كه اين داستانها را مي خواند در آرزوها سير مي كند … و روياي اين زندگي را در سر مي پروراند.. دختران شروع به تفكر در مورد زندگي خود مي كنند… كه چگونه مي توان چنين زندگي سعادتمندانه اي براي خود ساخت…. و سفر جستجوي محبوب آغاز مي شود…. و سوار روياهايي كه منتظر آمدنش مي مانند… آنكسي كه بعدها با او سناريوي اين قصه را بازي خواهند كرد… اينجاست كه دختران با تمامي احساسشان وارد مي شوند…. و با عواطف خروشان در جوي رومانتيك ، شاعرانه و زيبا .. ولي به دنبال تطبيق مي گردند… و ترس از اين نيست كه دختران جوان با اين احساسات زيبا و روياهاي عالي زندگي كنند … ولي ترس من بزرگتر است… ترسم از اين داستانها زماني است كه دختران متاهلي كه محروم از اين احساسات هستند آن را مي خوانند و فكر مي كنند كه همه در خوشي زندگي مي كنند و فقط آنها تنها كساني هستند كه بدشانسي آورده و زندگيشان از پايه شكست خورده است و مشكلاتي كه آنها امروز با آن مواجه هستند اساس آن به خاطر اين است كه زندگيشان را به روش اشتباه آغاز كرده اند…
بدون عشقي همانند آنچه كه در صفحات وب يا هر رسانه ديگر عرضه مي شود… و به همين خاطر است كه زندگيشان بعد از ازدواج از روياهاي عاشقانه تهي مانده.
اما ترسم از دختران نوجوان و جوان آنهايي كه منتطر آينده اي درخشان هستند… اين است كه از طريق درهاي تاريكي به دنبال اين زندگي بگردند… زيرا آنها به داستانهاي ساخته شده به عنوان حقيقتي مي نگرند كه اشتباهي در آن وجود ندارد… و به داستانهاي زيبا به عنوان آرزوهايي مي نگرند كه همه سعي در تحققش دارند…. و نمي دانند كه عالم اينترنت دنياي وسيع و باز براي همه است… بزرگ و كوچك وارد آن مي شوند… و عاقل و نادان در آن گشت مي زنند.. لذا شخص عاقل و بزرگ اين داستانها را مي بيند و از آن پرهيز مي كند… و كوچك كوته بين آنرا مي خرد… عاقل آنرا مي بيند و پوزخند مي زند… و بي تجربه آنرا مي بيند و از شادي لبخند مي زند…. و به همين منوال نهايتها بر حسب شروع رقم مي خورند…
و در نهايت دختران و پسران جوان هنگامي كه در دنياي واقعي زندگي مي كنند مي فهمند كه زندگي با همه سختيها و فشارها و مشكلاتش با آنچه اين داستانها به تصوير مي كشند متفاوت است… اينجاست كه به دنبال اين صدمه، سفر خستگي ها شروع مي شود … و در غير اينصورت جوان پيوسته به انتظار زندگي سعادتمندانه و موعود مي ماند … و اينجاست كه خانه ها خراب مي شوند… و روياها مي ميرند… و آرزوها خشكيده مي شوند… و آهنگ زندگي شروع به تحميل خود بر همه مي كند.. با تمامي نيرو…. پس آنكس كه از اين مهلكه نجات پيدا كرد خوشبخت است… و بساير كم نجات پيدا مي كنند… و آنها كساني هستند كه از روياهاي خويش برخاسته و شروع به زندگي در دنياي واقعيت مي كنند و مي فهمند كه نبرد با مشلكلات زندگي همان نجات است.
لذا و در خلال اين سخنان به نا اميدي و تشائم دعوت نمي كنم ولي بايد در واقعيت زندگي كنيم و بايد راهكاري براي اين تجاوز عاطفي كه شروع به كوبيدن درب خانه هايمان از هر طرف نموده بيابيم… آيا راه حل عميقي كه بتواند ما را از اين تاريكيهايي كه هر لحظه بر ما مي بارد، نجات دهد مي يابيم؟
و من از گذشته اعتقادم بر اين بوده كه مقاوم سازي دروني فرزندانمان سالمترين راه و وسيله نجات مي باشد… ولي با تغيير ظروف زندگي و ازدياد افرادي كه در تربيت فرزندانمان نقش دارند ،تربيت خانوادگي دارد تهديد مي شود …. پس راه فرار براي ما و فرزندانمان از عوامل تغييري كه صبح و شام بر آنها فرود مي آيد چيست؟ و تجهيزاتي كه بتوانند با اين نبرد سنگين مقابله كنند كجاست؟ چقدر وضع آنها مرا اندوگين مي كند و چه اندازه دلم براي آنها مي سوزد و مي ترسد و چقدر براي آنها دعاي صبر و استقامت مي كنم….
زيرا اين سختي ها كوه استوار را متلاشي مي كند…. و ما به اندازه توان تلاش مي كنيم …. و فرزندان بيچاره ما، چشمانشان با پرده ها پوشيده شده …. با شبهات…. پس چگونه مي توانند حقيقت پوشيده را از باطل آشكار تشخيص دهند…. و چگونه مي توانند از خندقهاي گمراهي در شب تار بگريزند… و چگونه مي توانند به طناب نجات چنگ بزنند در حالي كه كم سن و سال وفريب خورده اند و زندگي تجربه هاي خود را به آنها عرضه نداشته است
چگونه مي توانند با مبادي و اساسهايي كه ما در اوايل زندگي به آنها ياد داده ايم زندگي كنند درحالي كه عوامل خارجي آنها را سخت تحت تاثير قرار مي دهد از رسانه هايي كه انسان را به پستي مي كشانند و از جامعه هايي كه آثار از هم گسيختگي در آنها آشكار شده و از تكنولوژيهايي كه آثار منفي آن نمايان مي شود … و همه در تربيت مشاركت دارند و هر كدام دستش را دراز كرده تا با ما در تربيت جگرگوشه هايمان مشاركت كند… همه مي خواهند با ما مشاركت كنند …. ماهواره ها … دوستان…. دانشگاهها … مدارس … پاركها و اماكن تفريح… و از هر سوراخي بيرون مي جهند …
پس آيا ساكت بمانيم و منتظر باشيم كه خنجرهاي مرگبارشان را بر پشت ما فربرند يا اينكه بايستيم و فقط از خداوند ياري بطلبيم و خود هيچ كوششي نكنيم …. نه….. بلكه هزاران نه… بر همه ما واجب است كه برعكس آنها كار كينم …. و فضيلت را منتشر سازيم همانگونه كه اصحاب رذيلت تلاش مي كنند… و اين عملي است كه انسان در مقابل آن عذري ندارد و انسان حق ندارد از آن شانه خالي كند…. و كسي كه مشكلاتش را به گردن ديگران بياندازد بدون اينكه هيچ تلاشي براي حل مشكلش در دنياي واقعيت نكند بخشيده نمي شود… و اين در واقع يادآوري است بر بعضي از نكات تربيتي كه به آن باور دارم شايد اين ها را اگر از كودكي بكار ببريم مفيد واقع شوند:
1. كاشتن ترس از خداوند در نفوس در هر زمان و مكان…. و اينكه خداوند از اسرار آگاه است
2. دعا و يقين به اجابت و اينكه خداوند اجابت مي كند دعاي گرفتار ،والدين و مظلوم را
3. بوجود آوردن حس مراقبت در فرزندانمان به طور پيوسته كه بايد بعد از كاشتن فضيلت و اساسهاي والا در نفوسشان بگونه اي كه بين خوب و بد را در طول زندگي تشخيص دهند
4. بار آوردن فرزندان با خصلت صريح بودن و واضح صحبت كردن با همه مخصوصا اقوام نزديك
5. درميان نهادن بعضي از مشكلات زندگي كه خانواده دچار آن مي شود با فرزندان، بصورت كلي…. و اين بخاطر اين است كه فكر نكنند كه زندگي خانوادگي زندگي بدون مشكل است
6.تلاش براي نشر خير بين همه و تحذير از همانند اين داستانها و داستانهاي جادوگري و غير اخلاقي
7. اينكه هر شخص امكاناتي را كه در اختيار دارد براي نشر خير در اينترنت به كار ببندد زيرا نوآوري دلها را به سوي خود جذب مي كند و در خلال اينكار مبادي موافق با شريعت را عرضه مي كند
8. بوسيله محكم سازي دروني فرزندانمان بايد آنچه را كه مناسب با هويتشان است انتخاب كرده و همچنين به انتخابهاي آنها نيز ارزش بنهيم
9. بايد اسلوبهاي تربيتي ما مناسب باشند يعني اسلوبهايي كه در سالها يا ماههاي قبل به كار مي برديم شايد در وقت حاضر مناسب نباشند زيرا زندگي با سرعت تغيير مي كند و بايد با آن پيش رفت.
10. بايد اوقات فرزندانمان را با چيزهاي مفيدي كه آنها به آن علاقه دارند پركرد و حتي اگر مسائل عاطفي را دوست دارند بايد از نوع مناسب آن انتخاب شود.
11. مسائل را بايد با دليل به فرزندانمان گوشزد كنيم زيرا امروزه كودكان هم از ما دلايل قانع كننده مي خواهند و همچنين مي توان از دلايلي استفاده كرد كه سخنان ما را ثابت كند.
12.بايد والدين از لحاظ عاطفي فرزندان خود را اشباع كنند كه باعث مي شود كه عواطف آنها برآورده شود زيرا آنها از هر طريقي به دنبال اشباع عواطف خود مي گردند پس بايد تو بتواني مصدري براي اشباع آن قرار بگيري
13. مطمئن باش اگر به فرزندانت نزديك نباشي نمي تواني به قلوب آنها راه پيدا كني.
14. ممكن است بسيار تلاش كني اما به نتيجه مطلوب نرسي پس نااميد نشو و به الله سبحانه و تعالي توكل كن و بدان كه خداوند در روزهاي آينده براي تو خير و خوبي را نوشته باذن الله، و جستجو كن و با طريقه هاي ديگر تلاش كن شايد خداوند اولي را با شكست روبرو كرده تا بهتر از آن را بيابي
البته روشهاي ديگري هم هست، ولي فكر ميكنم زياد طولاني شد و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
—————————-
بيداري اسلامي: با تقدير از مطالب زيباي نويسنده لازم دانستم چند نكته خدمت شما عزيزان بيان كنم . قسمتي از راهكارهاي نويسنده در واقع راهكارهاي تجربي هستند كه يا از طرف ايشان و يا از طرف روانشناسان به عنوان راه حل معمولا بيان مي شود اما بايد به اين نكته توجه داشت كه بهترين راه حل براي ما اگر واقعا علم آنرا داشته باشيم بهره بردن از روشهاي تربيتي قرآن و سنت صحيح كه عاري از اشتباه مي باشند ،است و بايد به عنوان اولويت اول ما در راهكارها و روشهاي تربيتي به كار برده شوند تا دچار افراط و تفريط نشده و به اصطلاح فرزندانمان را نه لوس يا با اعتماد به نفس كاذب بار بياوريم و نه با ديكتاتوري محظ آنها را سرخورده ،بي اعتماد به نفس و گريزان از حق تربيت كنيم.