راه نجات

استاد محمد قطب / ترجمه: ابوعامر

… چنانچه قبلا بيان كرديم، تاريخ اين امت همواره به ميزان تمسكش به «لا اله الا الله» و عمل به مقتضيات آن وابسته است، زيرا «لا اله الا الله و محمد رسول الله» تنها ريشه هايي است كه اين امت را در زمين ثابت و استوار مي گرداندو به وي حيات، قدرت و تمكين مي بخشد.

البته نبايد اشتباه كرد كه «لا اله الا الله» صرفا ميراثي است تاريخي و بس، اگر چه قطعا ريشه اي تاريخي دارد و هيچ انديشه اي و اصلي در طول تاريخ، با هيچ ملتي آنقدر اتصال و ارتباط نداشته است كه «لا اله الا الله و محمد رسول الله» بيش از چهارده قرن با اين امت، داشته است با اين وصف نيز «لا اله الا الله و محمد رسول الله» تنها به عنوان ريشه هاي تاريخي به معناي متعارف امروز نمي تواند باشد. زيرا «لا اله الا الله» يك ميراث تاريخي نيست كه دوره اش گذشته باشد و صرفا به عنوان يك ميراث فرهنگي باقي مانده باشد، بلكه «لا اله الا الله» نيرويي است كارآمد، فعال براي هميشه، در هر لحظه مي توان از حقيقتش بهره مند شد و انسانها همواره مي توانند به مقتضايش عمل كنند و «لا اله الا الله» نيرويي است كه حال و آينده را ساماندهي مي نمايد.

و به همين جهت است كه خداوند متعال بني اسرائيل را به خاطر اينكه كتابشان را صرفا به عنوان يك ميراث فرهنگي تلقي كرده بودند، مورد سرزنش قرار داده است:

{ فخلف من بعدهم خلف ورثوا الكتاب يأخذون عرض هذا الأدني و يقولون سيغفر لنا و إن يأتهم عرض مثله يأخذوه ألم يؤخذ عليهم ميثاق الكتاب ألا يقولوا علي الله إلا الحق و درسوا ما فيه و الدار الآخرة خير للذين يتقون أفلا تعقلون}

(بعد از آن فرزندان ناخلفي جانشين آنان شدند كه وارث كتاب(آسماني تورات) گشند. كالاي اين جهان دني را دريافت مي داشتند و مي گفتند (ان شاالله) بخشيده خواهيم شد! و حال آنكه اگر باز هم كالايي همانند كالاي نخست (از راه حرام و حتي با تحريف كلام) به دستشان مي رسيد آنرا دريافت مي داشتند. مگر از آنان در كتاب (تورات) پيمان گرفته نشده است كه از زبان خدا جز حق نگويند؟ و حال آنكه آنچه را در كتاب (تورات) است خوانده و فهم كرده اند و (ديده اند كه بايد حق را بگويند نه باطل را ومتاع) دنياي ديگر، بسي بهتر (از كالاي اين دنيا) براي كساني است كه پرهيزگاري كنند. مگر عقل نداريد و نمي فهميد؟) اعراف/169

ورثوا الكتاب: يعني اينكه كتاب را به عنوان ميراثي بجاي مانده از آباء و اجدادشان تلقي كرده اند و اينطور نبود كه خود را ملزم به انجام آنچه در اين كتاب آمده است، بدانند. چنانچه آبا و اجدادشان خود را ملزم مي دانستند.

خداوند در كلام پاكش آنان را «خلف» ناميد. و خلف در لغت به جانشينان بد، اطلاق مي شود. خداوند آنها را اينگونه توصيف نمود به جهت اينكه تعاليم كتاب را به فراموشي سپرده و با حرص شديد بر دارائيهاي دنيا رو ي آورده اند. آنها با وجود درك اين حقيقت كه حرص بر دنيا، آنها را به مخالفت با كتاب وا مي دارد و دارند اعمال نادرست و زشتي را انجام مي دهند، با اين وصف نيز ادعا مي كردند كه خداوند ما را مي بخشد و بديهي است تا زماني كه به مقتضاي مغفرت الهي جنت براي آنها تضمين شده باشد، دليلي براي اينكه مرتكب خطا و گناه نشوند وجود ندارد.

اكنون دقت نماييد آيا وضعيت امت اسلامي در دوران اخير، چندان تفاوتي با جانشيني بدي كه در قرآن نسبت به بني اسرائيل بيان شده است، دارد؟

آيا مسلمانان كتابشان را به عنوان ميراثي فرهنگي اتخاذ ننموده اند؟ و آيا از زير بار تكاليفش شانه خالي نكرده اند؟ آيا بر خلاف خواسته هايش عمل ننموده اند؟

مگر چنين نيست هرگاه مورد تذكر قرار مي گيرند، بلافاصله جواب مي دهند: خداوند بخشنده و مهربان است، امت محمدي انشاالله به خير و عافيت است، خداوند، خداي دلهاست، مادامي كه قلبت از ايمان سرشار باشد، هيچ خطري تورا تهديد نمي نمايد؟!

و افزون بر اين عده اي از مسلمانان معاصر پا را فراتر گذاشته و اينگونه نيز گفتند: «قرآن بر گذشتگان نازل شده است تا در زمان خويش به آن عمل كنند»، اين دسته از مسلمانان با توجه به تكامل و تحولاتي كه در زندگي رخ داده است، ديدشان نسبت به قرآن عوض شده و داراي شيوه تازه اي از زندگي گرديده اند و معتقدند كه ما اكنون ملزم به انجام احكام قرآن نيستيم.

مگر عده اي از مسلمانان نگفتند اين طرز عمل، نوعي ارتجاع و عقب ماندگي است؟ شيوه ايست بدور از كاروان پيشرفته و موفق بشريت.

و اگر چنانچه به آنها هشدار داده شود كه با اين بينش دارند از دايره دين خارج مي شوند (و آنها خود بر اين نكته واقفند) با غرور تمام مي گويند: ما مسلمانيم و به خدا ايمان داريم! آيا هر كس با شما مخالفت نمايد، بايد وي را از دايره دين خارج نماييد؟

آيا اين وضعيت مسلمانان، با جانشيني بدي كه از بني اسرائيل سر زد تفاوت دارد؟

آنچه امروز امت اسلامي به آن دچار شده است چيزي غير از سنن الهي كه خداوند در كتابش از آنها يادآوري نموده است، نيست، فقط تفاوت در تاثيراتي است كه بايد از حوادث روزگار بر نفوس مومنين به جا بماند. زيرا نفوس مسلمانان كنوني شعور و احساس خويش را در اثر ضعف تمسكشان به كتاب الله و عدم تدبر معاني آن، از دست داده اند.

{ أولما أصابتكم مصيبة قد أصبتم مثليها قلتم أني هذا قل هو من عند أنفسكم إن الله علي كل شيء قدير و ما أصابكم يوم التقي الجمعان فبإذن الله}

{ آيا هنگامي كه مصيبتي (در جنگ احد) به شما دست داده است (و مي گوييد:) اين (كشتارو فرار) از كجاست؟ و حال آنكه (در جنگب بدر) دو برابر آن (پيروزي) كسب كرده ايد (و از طرف كشته و اسير گرفته ايد؟) بگو: اين (شكست خوردن و كشته شدن) از ناحيه خودتان است، بي گمان خداوند بر همه چيز توانا است. و آنچه (در جنگ احد) در روزي كه دو دسته ( مومنان و كافران) با هم نبرد كردند به شما رسيد، به فرمان خدا (وبرابر اراده و قضا و قدر پروردگار) بود.} آل عمران/165-166

آري تقدير است اما شما هم به سبب مخالفتتان با دستور خدا و رسول صلي الله عليه و سلم در تحقق آن دخالت داشتيد.

آن روز مسلمانان اين درس را عميقا به خاطر سپردند و هيچ وقت دوباره مخالفت امر رسول خدا صلي الله عليه و سلم از آنها سر نزد.

اما از آن روزي كه شانه خالي كردند و درسها را به فراموشي سپردند و به انحراف كشيده شدند، سنن الهي كه با هيچ كس شوخي و جانبداري ندارد، پي در پي به سراغشان آمد و دشمنان سرزمينشان را اشغال نمودند.

زماني كه هجوم دشمنان در كشورهاي اسلامي، مسلمانان را غافلگير نمود برخي به ضرورت ايجاد بعضي اصلاحات نظر داده و بنام اصلاحگران در تاريخ مشهور شدند. اينها جهت پيشرفت و ترقي و دست يافتن به قدرت و توانايي و از بين بردن آثار عقب ماندگي و محروميت، خواستار درآمدن از شيوه ديني، يا حد اقل منحصر نمودن دين در دايره محدود عقايد و شعائر شدند و تاكيد نمودند كه بايد شيوه غربي را در فكر و روش پياده نمود.

دو قرن كامل بر اين انديشه گذشت. اصلاحگران مزبور در طول اين مدت حهت رسيدن به اهداف مطلوب خويش، تمام مظاهر زندگي غربي را تجربه نمودند، اما نتيجه بدست آمده از زحمتهاي دو قرن تلاش چه بود؟

يهود در فلسطين… صربها در بوسني و هرزگوين… هندو ها در هند و كشمير…. ديگران… در جاهاي ديگر…

جهان اسلام تا گوشهايش در بدهي، عقب ماندگي شديد در زمينه هاي علمي، صنعتي، تكنولوژي، فقر كامل و مهمتر از همه فساد اخلاقي.

آري! اصلاحات اينگونه انجام گرفت!

با ايجاد مدارس، دانشگاه ها، راه هاي ارتباطي، رسانه هاي گسترده تبليغاتي، دارايي ها و سرمايه ها، ساختمانها و عمارتها و انواع و اقسام كالاها، وجود تحصيل كرده هاي دختر و پسر…

اما دشمن صهيونيستي صليبي، هيچ اهميتي به اين امكانات قائل نبوده و و به هيچ وجه از اين توانايي ها نمي هراسد زيرا مطمئن است كه كليد تمام اين امكانات در دست خودش مي باشد، هر وقت خواسته باشد باز مي كند و هر وقت خواسته باشد مي بندد و معمولا بيشتر مي بندد تا اينكه باز نگه دارد يا عمدا درب آنچه باعث قدرت و قوت مي شود را مي بندد و درب آنچه به ضعف و زبوني مي انجامد، مي گشايد.

بدين جهت است كه آنها در صدد آمارگيري و شمارش توپ اندازهاي مسلمانان بر نمي آيند كه چند خمپاره انداز دارند؟ چرا كه آنها خودشان هستند كه اين تجهيزات را به مسلمانان مي فروشند و هر وقت تعدادشان افزايش يافت فروش را متوقف مي گردانند. و همينطور در صدد آمارگيري مدارس و دانشگاههاي مسلمانان نيز بر نمي آيند زيرا آنها خودشان هستند كه از طريق تهاجمات فكري، انديشه هاي تحصيلكردگان و استادان را شكل مي دهند.

و همچنين در صدد شمارش دستگاه هاي ماشين مورد استفاده مسلمانان نيز بر نمي آيند زيرا آنها خودشان هستند كه اين وسائط نقليه را براي مسلمانان جهت افزايش درآمد و سرمايه خويش، صادرمي كنند و هيچ گاه از افزايش صادرات خويش ناراحت نيستند و تازه خرسند هم مي باشند.

اما آنها با دقت كامل و حساسيت غير قابل وصف، به شمارش و آمارگيري انجمن هاي اسلامي مي پردازند. تعدادشان چقدر است؟ پيروانشان چند نفر هستند؟ چه تعداد از جوانان، متدين گرديده اند؟ و چه تعداد از دختران محجبه شده اند؟…

علت اين حساسيت شديد نيز روشن است زيرا دقيقا درك كرده اند كه قبل از هر چيز، منبع قدرت حقيقي كه نبايد ناديده گرفته شود، اينجا نهفته است:

{ الذين آتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون أبناءهم}

{ آنانكه بديشان كتاب (آسماني) داده ايم (يهود و نصاري) او را (كه محمد نام و پيغمبر خاتم است، خوب) مي شناسند، بدانگونه كه پسران خود را مي شناسند.} بقره/146

امت اسلامي بايد به واقعيتي كه غرب به آن يقين دارد كاملا يقين داشته باشد و آن اينكه منبع قدرت حقيقي، ايمان صادقانه به لا اله الا الله و عمل صادقانه به مقتضاي آن است. آنگاه است كه خمپاره ها، تانك ها، هواپيماها، مدارس، دانشگاه ها، راه هاي ارتباطي، سرمايه و دارايي ها، ابزار قدرت حقيقي مي شوند نه ابزار زينت و فساد.

در كتاب «مفاهيم ينبغي ان تصحح» * ماجرايي را كه فرمانده كناره «غزه» برايم نقل كرده بود آورده ام، وي ماشينش اشتباها وارد منطقه غصبي در دست يهود شده بود و به اين طريق به اسارت آنها در آمده بود، اولين سؤال افسر يهودي هنگام بازجويي از ايشان اين بود: آيا هنوز در بين سربازان مصري افرادي از اخوان المسلمين وجود دارند؟ او در جواب گفته بود خير، اما براي چه؟ افسر يهودي جواب مي دهد: ما آنچه را در سال 1956 به وقوع پيوست هرگز فراموش نمي كنيم، هنگامي كه دو تن از افسران اخواني با بستن گذرگاه «متلا» (1) شش ساعت كامل، تمام سپاه يهودي را متوقف گردانيده بودند و سر انجام هر دو تا روي خمپاره اندازهاي خويش جان داده بودند.

در كتاب مزبور من در ذيل اين ماجرا گفته ام: يهود از توپ و تانك في نفسه هراس ندارد، زيرا تجهيزات مدرن تر از اين را در اختيار دارند، فقط هراسشان از فردي است كه با قلب وابسته به «لا اله الا الله» پشت اين توپ و تانك قرار گرفته است.

بازگشت صادقانه به «لا اله الا الله» تنها راه نجات اين امت از مشكلات دامنگير وي مي باشد و اين همان چيزي است كه دشمنان صليبي صهيونيستي همواره از آن بيم دارند و مي كوشند به هر وسيله ممكن كه شده است، اين امت را از رسيدن به آن باز دارند.

البته چنانچه بارها گفته ام اين به آن معنا نيست كه ما تمام مدارس، دانشگاه ها، راه هاي ارتباطي، ابزار رشد اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و تمدن را به خاطر تصحيح عقايد مردم، ناديده بگيريم و رسول خدا صلي الله عليه و سلم نيز در برنامه تربيتي اصحاب چنين نفرموده است كه زندگي تان را رها نماييد و به هيچ وجه آن را مورد توجه قرار ندهيد، كودكانتان و زنانتان را گرسنه بگذاريد، هيچ صنعتي را ياد نگيريد تا من بتوانم عقائد شما را تصحيح نمايم و شما را بر ايمان صحيح تربيت كنم.

برعكس رسول خدا صلي الله عليه و سلم آنها را در حالي كه به فعاليتهاي طبيعي روزانه شان مشغول بودند، تعليم و تربيت مي نمود زيرا به هيچ وجه يكي از اين دو عمل موقوف بر اهمال ديگري نيست و هيچ كدام نيز جايگزين ديگري نمي تواند بشود.

اين واقعيتي است كه امت بايد حتما به آن اذعان داشته باشد: تنها شناخت، كافي نيست زيرا شناخت في نفسه اغلب در دايره ذهن ساكن و بدون تحرك مي باشد و شناخت به تنهايي نمي تواند انسان را به حركت در آورد، مانند فلسفه تاريخ و ساير معلومات ذهني كه در قالب اذهان طلاب و دانشجويان ريخته مي شود.

اما يقين با شناخت تفاوت عمده اي دارد، يقين از ذهن به قلب منتقل مي شود و در آنجا ريشه مي دواند و به وجداني تبديل مي گردد كه با قلب به تپش در مي آيد و سپس در زندگي واقعي بروز مي نمايد و دقيقا اين همان چيزي است كه رسول خدا صلي الله عليه و سلم يارانش را بر اساس آن تربيت مي نمود و شكي نيست كه نياز شديد امت نيز در اين واقعيت نهفته است.

روشن است كه معارف اسلامي واضح است، اگر چه برخي از اين معارف بر اثر شدت تهاجم فكري غرب و واقعيت تلخي كه جاهليت معاصر بر مسلمانان تحميل نموده است، بار ديگر در اذهان، غريب گرديده است مانند موضوع تنفيذ شريعت، حدود آزادي زن، اقتصاد ربوي و غير ربوي، قضاياي مربوط به فرهنگ و سياست، موضع گيري در برابر غرب، قضيه جهاد، شناخت محافل جهاني، موضوع جهان و ارتباطاتي كه وي را به منزله قريه اي در آورده است.

لازم به نظر مي آيد كه بايد نويسندگان اسلامي براي بيان حقايق اسلامي در اين موارد و زدودن تاريكي و ظلمتي كه اين حقائق را در اذهان نسلهاي تربيت شده بر تهاجم فكري تحت پوشش قرار داده است، دست بزنند و براي ايجاد شناخت لازم نسبت به حقائق اسلامي گامي بردارند اما نبايد فراموش كنيم چنانچه قبلا بيان شد تنها شناخت كافي نيست، بايد شناخت تبديل به يقين شود. بايد امت بر واقعيت اسلام تربيت شود و مشكل اساسي كه همواره دعوت با آن مواجه مي شود اينجا نهفته است.

موضوع خيلي مهمتر از آن است كه بسياري از مردم فكر مي كنند و تلاش مورد نياز نيز به مراتب بيشتر از آن است كه تصور مي رود.

براي حل مشكل موجود به هيچ وجه نمي توان صرفا به شليك چند گلوله اين طرف و آن طرف يا فرستادن چند نماينده اسلامي در محل قانونگذاري كه به غير ما انزل الله قانون مي تراشند، اكتفا نمود زيرا اشكال فقط مربوط به اصلاح يك جنبه فاسد از زندگي اسلامي يا جوانب محدود خاصي نيست كه بتوان با پرتاب چند گلوله از روي خشم يا فريادي خشمگينانه در يكي از پارلمانها، آن را اصلاح نمود.

مشكل تجديد بناي يك امت است… و اين موضوعي است كه به تلاش، صبر و قطع وابستگي ها نياز دارد زيرا هرگز تربيت امتي از امت ها در يك آن ممكن نبوده است و از طرفي تربيت هر فرد جدا جدا نيز غير ممكن است. پيامبر خدا صلي الله عليه و سلم كه بزرگترين رهبر و مربي در تاريخ است امتش را در يك آن تربيت ننمود و همينطور هر فرد را جدا جدا نيز تربيت نكرد زيرا چنانچه در سوره هاي مدني اوصاف بعضي از آنها آمده است معلوم مي شود كه در كنار آنها برخي ضعيف الايمان، سهل انگار، كند و غيره نيز وجود داشتند كه به مرور به صف مومنين راستين پيوستند.

اما اين نكته قابل توجه است كه او نخست پايگاه اصيل، پايگاه قوي، راسخ الايمان، متحد و منسجم را تربيت نمود و سپس بقيه امت توسط اين پايگاه و مجموعه با در نظر گرفتن الگوي صالح و شعاع تابناكي كه از دلهاي صاف و راسخ الايمان آنها تراوش مي نمود، اصلاح و تربيت شدند. امروز به اين شيوه اي كه با عظمت ترين مرد در تاريخ، محمد بن عبدالله صلي الله عليه و سلم با آن شيوه توانست غربت نخستين ايمان را زايل نمايد، جهت از بين بردن غربت كنوني شديدا نيازمنديم.

{ لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الآخر و ذكر الله كثيرا}

{ سرمشق و الگوي زيبايي در (شيوه پندار و گفتار و كردار) پيغمبر خدا براي شما است. براي كساني كه (سه ويژگي داشته باشند:) اميد به خدا داشته باشند و جوياي قيامت باشند و خدا را بسيار ياد كنند.} احزاب/21

برگرفته از «درسهايي از فاجعه بوسني و هرزگوين» نوشته استاد محمد قطب

ترجمه: عبدالحكيم عثماني انتشارات سنت تايباد 1381

——————————————————————————–

(1) گذرگاهي است در شبه جزيره سينا واقع در بين كوههاي صعب العبور.

* بدست آقاي لقمان محمودپور به فارسي ترجمه شده و بنام «مفاهيم بنيادي اسلام» توسط نشر احسان منتشر گرديده است.

۱ دیدگاه برای : راه نجات

دیدگاه‌تان را ارسال کنید :

قدرت گرفته از وردپرس پارسی - طراحی شده توسط Fresh Sites - ترجمه و بهینه‌شده برای وردپرس پارسی توسط مسعود گلچین