مرزبندی میان برخی از مفاهیم
دکتر یوسف قرضاوی / ترجمه: عبدالعزیز سلیمی
… مرز بندی قاطع و واضح میان مفاهیم متشابه به گونه ای که با هم اشتباه نشوند بسیار ضروری است، تا مفهومی از آنها مورد قبول قرار گیرد و دیگری مردود شناخته شود؛ در این رابطه می توان به موارد زیر اشاره نمود:
۱- «علم گرایی» و «سکولاریسم» :
“علمیت” یا علم گرایی واجبی شرعی و ضرورتی ملی است و لازم است که مبلغان و رسانه های توجیهی بر روی اهمیت آن تاکید نمایند.
اما “علمانیت” یا سکولاریسم یا کنار نهادن دین از واقعیتهای زندگی دنیا، بر اساس همه معیارهای دینی، دمکراسی، قانونی، مدرنیسم، مصلحت و … مردود است و از ارزش علمی و تاریخی برخوردار نیست. بیان و توضیح هر یک از این دلایل نیاز به بحثی مفصل دارد، کافی است به کتابی که اینجانب با عنوان “الإسلام و العلمانیة” نوشته ام مراجعه شود.
۲- تبادل فرهنگی و تهاجم فرهنگی:
“تبادل فرهنگی” کاری مطلوب و مشروع است به شرط آنکه میان دو طرف همسان انجام گیرد، و هر طرف از روی گزینش و آگاهی و اختیار و آزادی و بدون تحت تاثیر قرار گرفتن اموری خاص به بده و بستان فرهنگی بپردازد و بر اساس معیارهای بررسی شده آنچه را که نیاز دارد از از طرف مقابل بگیرد و بر اساس منطقی معلوم و در راستای پاسداری از هویت و ویژگیهای خاص خود آنچه را مناسب نمی داند، از ورودشان جلوگیری نماید، و در ارتباط با ارزشها و اصول و مسلمات مشخص ذاتی خود کوتاهی نکند.
اما “تهاجم فرهنگی” آن است که طرفی توانا و چیره و دارای امکانات گسترده، طرفی ضعیف و مغلوب و محروم از امکانات را مورد هجوم همه جانبه ی فکری و فرهنگی قرار دهد، در اینجا طرف ضعیف و مغلوب چاره ای بجز گرفتن و دریافت ندارد، و بسیاری از امور بدون فایده – هرچند ممکن است برای صاحبان آن مفید باشد – و در بسیاری از موارد امور زیان آور را وارد فرهنگ خود نموده و پدیده های مفید را مورد اهمال قرار می دهد.
۳- حکومت دینی و حکومت اسلامی:
“حکومت اسلامی” بر اساس رهنمودهای اسلامی، و با توجه به تاریخ مسلمانان، حکومتی مدنی است، و تسلط و قدرت در آن بر مبنای «شورا و بیعت» و انتخاب است و نقش رهبر یا رئیس جمهور در آن نقش وکیل و کارگزار امت می باشد، و امت – که اهل حل و عقد – مظهر و نماینده آن است، می تواند و حق دارد که تصمیمات و کارهای رهبر را زیر نظر و مراقبت داشته باشد، به او امر و نهی نماید، و اگر به بیراهه سر راهش بیاورد،و چنانچه لازم دید او را عزل کند.
و هر مسلمان و شهروندی حق دارد که کارها و تصرفات ناروای مشخص رئیس حکومت را مورد انتقاد قرار دهد، حتی در صورتی که کفری “قولی یا عملی” آشکاری از او سر بزند، و مردم بتوانند در دنیا و آخرت به روشنی آنرا اثبات نمایند ، حق دارند از راه های مسالمت آمیز و در صورت نیاز با انقلاب او را برکنار نمایند.
“حکومت دینی” یا “تئوکراسی” که غرب در قرون وسطی شاهد آن بوده و زمام امورش را روحانیون مسیحی در دست داشته اند، روحانیونی که بنام “حق خداوند” و منصب دینی خود را بر ظاهر و باطن مردم تحمیل گردانیده بودند، مردم را به نوعی توجیه کرده بودند که هر چیزی آنها در زمین روا بشمارند، خداوند هم در آسمان آن را تایید می کند، و هر چیزی را که به زمینیان ارتباط می دهند، از ارتباطی آسمانی برخوردار است!
اینگونه حکومتها به هیچ وجه مورد تایید اسلام نیستند، و ما در اسلام قشری بنام پدران و روحانیان دینی سراغ نداریم، در اسلام علمای دینی هستند که هر کس با تلاش و آموزش و تحقیق می تواند به آن مقام دست پیدا کند. و علمای دین صاحب اختیار اندیشه و دل مردم نیستند، و در حقوق و امتیازات با مردم عادی فرقی ندارند، و حتی در بسیاری از موارد علمای دین جزو اقشار محروم و مظلوم اجتماع می باشند. به همین خاطر با صراحت و قاطعیت تمام، طرفدار و پشتیبان حکومت اسلامی، و مخالف حکومت دینی (تئوکراسی) و حکومت پدران روحانی هستیم.
——————————————————————————–
برگرفته از: “بیداری اسلامی و بحران هویت” نوشته: دکتر یوسف قرضاوی ترجمه عبدالعزیز سلیمی
ناشر: مولف ۱۳۷۹

