وطندوستی در سایهٔ اسلام
خطیب: دکتر صالح آل طالب
مسجد الحرام: جمعه 16 شعبان 1430 برابر با 16 مردادماه 1388
خطبه ی اول:
حمد و سپاس از آن الله است. {ستایش از آن الله است که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکیها و نور را قرار داد. سپس با این وجود کسانی که کفر ورزیدند [دیگران را] با پروردگار خود برابر میدانند (1) اوست کسی که شما را از گِل آفرید آنگاه [برای شما] مدتی مشخصی را تعیین کرد و اجل حتمی نزد اوست سپس [با این وجود ] شما [در این قدرت پروردگار] شک میکنید (2) و اوست که در آسمان و در زمین، الله است، پنهان و آشکار شما را میداند و میداند که چه به دست میآورید}
اما بعد… تقوای الله را در پیش گرفته، وی را اطاعت کنید و معصیت وی را نکنید.
{… وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلاقُوهُ وَبَشِّرْ الْمُؤْمِنِينَ} [بقره: 223]
(و تقوای الله را در پیش گیرید و بدانید که او را [در قیامت] ملاقات خواهید کرد و مومنان را بشارت ده)
برای کسب رضایت پرودرگار از یکدیگر پیشی گیرید و بدانید که آتش جهنم با شهوات پوشانده شده و بهشت با ناخوشیها؛ و بدانید که هیچ راه فراری از این مسیر، که در پیش روست وجود ندارد و هر که راه را سخت بداند در رفتن ضعیف میشود و هر که به شهوتها وابسته گردد عزیمتش از بین خواهد رفت.
ای مسلمانان… دربارهٔ احساسی سخن خواهیم گفت که قلبهای بسیاری برایش به تپش افتاده… دربارهٔ اشتیاقی که دلهای زیادی را به تسخیر درآورده… احساسی که درون را به لرزه درمیآورد… عشقی که قریحهٔ شاعران را به جوش آورده و قلم ادبا را به نوشتن واداشته و احساس الفتی که دارندگان فطرت سالم را به سوی خود میکشاند… این عشقی است که احساس پیامبران از آن تهی نبوده و محبتی است که در قلب صحابه وجود داشته است…
ای مسلمانان این احساس چیزی نیست جز “محبت وطن”…
دوست داشتن وطن و وابسته بودن به یک ملت و سرزمین، امری است غریزی و طبیعتی است که خداوند، انسانها را بر آن سرشته است. هنگامی که انسان در سرزمینی به دنیا میآید و در آن بزرگ شده و از آب آن نوشیده و هوای آن را تنفس میکند و میان اهل آن سرزمین زندگی میکند، فطرتش با آن سرزمین خو گرفته و در نتیجه آن را دوست خواهد داشت و برای جریحهدار کردن احساس انسان همین بس که او را “بیوطن” بدانیم.
خداوند متعال در قرآن کریم محبت انسان نسبت به وطن را با محبت او نسبت به خودش یکجا آورده است و فرموده:
{وَلَوْ أَنَّا كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ أَنْ اُقْتُلُوا أَنْفُسكُمْ أَوْ اُخْرُجُوا مِنْ دِيَاركُمْ مَا فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيل مِنْهُمْ…} [نساء: 66]
(و اگر بر آنها چنین مقرر میکردیم که تن به کشتن دهید یا اینکه از سرزمین خود خارج شوید، جز تعدادی کمی از آنان این کار را انجام نمیدادند…)
و بلکه حتی در جایی دیگر دوست داشتن وطن را با دوست داشتن دین مرتبط دانسته است. خداوند متعال در سورهٔ ممتحنه چنین میفرماید:
{لَا يَنْهَاكُمْ اللَّه عَنْ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّين وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَاركُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّه يُحِبّ الْمُقْسِطِينَ} [ممتحنه: 8]
(الله شما را از كسانى كه در [كار] دين با شما نجنگيده و شما را از ديارتان بيرون نكردهاند باز نمىدارد كه با آنان نيكى كنيد و با ايشان عدالت ورزيد زيرا الله دادگران را دوست مىدارد)
از آنجا که ترک وطن برای نفس بشری سخت و طاقتفرسا است، از جمله فضائل مهاجران این است که برای هجرت در راه الله از وطن و کاشانهٔ خود دل کندهاند.
در سنن ترمذی به سند صحیح از عبدالله بن عدی بن حراء رضی الله عنه روایت شده است که گفت: رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم را دیدم که بر تپهای ایستاده و خطاب به مکه چنین میگوید: «ای مکه! تو بهترین و دوست داشتنی سرزمین خدا برای منی و اگر مرا از تو بیرون نمیراندند هرگز تو را ترک نمیکردم” امام عینی رحمه الله در شرح این حدیث میگوید: “خداوند پیامبرش را با فراق وطن آزمایش کرد»
و وقتی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم دانست که برای همیشه مهاجر باقی خواهد ماند از خداوند خواست تا مدینه را به قلب او محبوب گرداند. در صحیح بخاری آمده است که «وقتی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم از سفر بازمیگشت و مدینه را از دور میدید شترش را هی میداد تا سریعتر به مدینه برسد». امام ابن حجر ـ رحمه الله ـ در توضیح این حدیث میگوید: «این حدیث دلیلی است بر فضیلت مدینه و دلیلی است بر [مشروعیت] محبت وطن و شوق به آن».
انسانها به سرزمین خود عادت میکنند حتی اگر آن سرزمین آنچنان زیبا نباشد و «وطن دوستی» غریزهای است که در درون انسانها ریشه دوانده و باعث میشود
خیلی بد بود
اصلا به دردم نخورد
با سلام / خطبه ها خيلي خوب هستند اگر امكان دارد خطبه هاي محمد حسان هم ترجمه ودر سايت قرار دهيد