انصاف و نقش آن در زندگی
خطیب: دکتر سعود الشریم
مسجد الحرام: جمعه ۱۳ شوال ۱۴۳۰ هجری برابر با ۱۰ مهرماه ۱۳۸۸
خطبۀ اول:
حمد و ستایش از آن الله است، او را ستایش گفته و از او آمرزش خواسته و بسوی او توبه می کنیم و از بدیهای خود و از کارهای ناشایست خویش به الله پناه میبریم… الله هر که را هدایت کند او گمراهگری نخواهد داشت و هر که را گمراه سازد وی هدایتگری نخواهد یافت… و گواهی میدهم که معبودی به حق نیست جز الله که یگانه است و شریکی ندارد و گواهی میدهم که محمد، بنده و پیامبر اوست:
{ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ } [آل عمران: ۱۰۲]
(ای کسانی که ایمان آوردهاید تقوای الله را آنگونه که شایستۀ اوست پیشه سازید و نمیرید مگر در حالی که مسلمانید)
{یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیراً وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِی تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً} [نساء: ۱]
(اى مردم از پروردگارتان که شما را از نفس واحدى آفرید و جفتش را از او آفرید و از آن دو مردان و زنان بسیارى پراکنده کرد پروا دارید و از الله که به [نام] او از همدیگر درخواست مىکنید پروا نمایید و زنهار از خویشاوندان مبرید که الله همواره بر شما نگهبان است)
{ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِیداً * یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَمَن یُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِیماً } [احزاب: ۷۰ – ۷۱]
(اى کسانى که ایمان آوردهاید از الله پروا دارید و سخنى استوار گویید (۷۰) تا اعمال شما را به صلاح آورد و گناهانتان را بر شما ببخشاید و هر کس الله و پیامبرش را فرمان برد قطعا به رستگارى بزرگى نایل آمده است)
اما بعد… ای مردم: در بحبوبحۀ انقلاب علمی و طغیان تمدنی و موج منافع مادی تو در تو، رقابت داغ و مسابقۀ شدیدی برای به دست آوردن موفقیت در گرفته که در ورای این رقابت جنبههای شخصی و منافع فردی به قیمت زیر آمدن برخی از معیارهای مهم و ارزشها مورد اهمیت قرار گرفتهاند.
اینگونه است که خشم بر بردباری و نارضایتی بر خشنودی، و فرصت طلبی بر ایثار و مصلحت شخصی بر مصلحتهای شرعی پیروز شده، که بر اثر همۀ اینها اخلاقی بزرگ و ارزشی هدفمند به باد فراموشی سپرده خواهد شد… ارزشی که در هر جامعهای به فراموشی سپرده شود برکت از آن جامعه رخت برخواهد بست و اگر در هر جامعهای وجود یابد در آن جامعه، خشنودی و اطمینان و تکامل و اشتراک را به طور یکسان میان مردم آن جامعه مشاهده خواهی کرد… آیا میدانید این خصلت چیست؟
این اخلاق، «انصاف» نام دارد… آری انصاف با همۀ معنایی که این کلمه در بر دارد… بله ای برادران و خواهران، همان انصافی که در میان افراد و خانوادهها جای آن خالی است… انصافی که در مدرسه و محیط کار وجود ندارد… انصافی که در روزنامهها و دیگر رسانهها غایب است… انصافی که در جوامع، به جز آنهایی که رحمت خداوند شامل حالشان شده است، وجود ندارد…
انصاف کلمهای است که معنای عدل و احسان میدهد نه ظلم و تجاوز، و به معنای پیروی از شریعت است نه دنبالهروی از هوا و هوس و معنای علم دارد نه جهل و نادانی و به معنای میانه روی در میان منحرفان و ثبات و پایداری در بین افسار گسیختگان و اصولگرایی در میان سست عنصران است…
منهج و روش انصاف همان کتاب خدا و سنت پیامبرش ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ است، و اسوه و الگوی ما در آن، شخص رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ و صحابۀ وی و پیشینیان این امتند.
انصاف، در شریعت اسلام یک ارزش مطلق است نه نسبی، چنانکه در مناهج و قوانین بشری چنین است. این اخلاق یک ارزش کلی غیر قابل تفکیک است. یعنی یا انصاف است یا بی انصافی، و انسان یا منصف است و یا بی انصاف و ستمگر، و ممکن نیست که شخصی در یک آن هم منصف باشد و هم بی انصاف. چگونه امکان دارد که یک شخص منصف باشد و در همان حال از گفتن حق ساکت باشد:
{وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَّجُلَیْنِ أَحَدُهُمَا أَبْکَمُ لاَ یَقْدِرُ عَلَىَ شَیْءٍ وَهُوَ کَلٌّ عَلَى مَوْلاهُ أَیْنَمَا یُوَجِّههُّ لاَ یَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَمَن یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ} [نحل: ۷۶]
(الله مثلى مىزند: دو مردند که یکى از آنها لال است و هیچ کارى از او برنمىآید و او سربار خداوندگارش مىباشد هر جا که او را مىفرستد خیرى به همراه نمىآورد آیا او با کسى که به عدالت فرمان مىدهد و خود بر راه راست است یکسان است؟)
ای مردم: با وجود ارزش «انصاف» است که فرد و خانواده و جامعه احساس امنیت و رضایت و قناعت میکنند زیرا در زندگی و معیشت و همۀ امور آنان چیز دیگری نمیتواند مضرتر از ظلم و جور و ستم و دنبالهروی از هوای نفس وجود داشته باشد. با وجود اخلاق انصاف است که میتوان به عالـِم اعتماد کرد و با وجود انصاف است که میتوان نوشتۀ روزنامهنگاران را با خیال راحت پذیرفت و یا به مسئولان اعتماد کرد….
انصاف، چنانکه امام بخاری در صحیح خود بطور معلق از عمار رضی الله عنه روایت نموده است یک سوم ایمان است. ایشان میفرماید: «سه خصلت است که هر که در خود داشته باشد ایمان را یکجا در خود جمع نموده است: داشتن انصاف و سلام گفتن با همگان و انفاق در حال تهیدستی»
دور نرفتهایم اگر بگوییم انصاف همۀ ایمان است زیرا هر که با خود انصاف ورزد به همگان سلام گفته و انفاق خواهد کرد و بلکه هرکه انصاف پیشه سازد ایمان آورده و استقامت میورزد و خداوند را به پروردگاری شناخته و اسلام را به عنوان دین میپذیرد و محمد را به پیامبری قبول خواهد کرد. آیا ممکن است کسی با داشتن انصاف ستم ورزد یا تقلب کند؟ آیا ممکن است بخیلی ورزد؟ آیا ممکن است ظلم بپذیرد یا در برابر آن چشم خود را ببندد؟ آیا ممکن است جانبداری ناحق کند یا تعصب ورزد؟ آیا امکان دارد که نیکیها را رها کرده و به دنبال کارهای بیارزش راه بیفتد؟
منصف از همۀ اینها دور است… اما چنین انسان منصفی در دوران جهانی سازی کجا یافت میشود؟ در عصر ماده و طغیان شهوتها چنین منصفی را کجا میتوان یافت؟
امام مالک رحمه الله میفرماید: «در زمانۀ ما نایابتر از انصاف وجود ندارد»… قرطبی رحمه الله در توضیح سخن امام مالک میگوید: «این دوران امام مالک است… حال دربارۀ وضعیت زمانۀ ما چه میتوان گفت که در آن فساد همهگیر شده و مردم دون صفت بسیار شدهاند؟!»
این سخن امام قرطبی بود. اکنون ما میگوییم: امام مالک رحمه الله در قرن دوم هجری میزیست و امام قرطبی رحمه الله در قرن ششم زندگی میکرد! در مورد قرن ما چه نظری میتوان داشت؟! وضعیت دوران ما بسیار خطرناکتر است… تنها میتوان به سوی خداوند شکایت برد و به او توکل کرد…
کسی که انصاف پیشه نسازد نه خواهد دانست و نه درک خواهد کرد. برای آنکه درستی سخن امام مالک و امام قرطبی برای ما آشکار شود نگاهی به دوران خود بیندازیم که افرادی صفاتی را برای حق بیان میکنند که تنها بر آنچه انجام میدهند یا میگویند مطابقت دارد تا آنکه آنچه دیگران انجام میدهند یا میگویند باطل و ناحق شود! با آنکه دامنۀ حق وسیعتر از آنان است و حقیقت نزد دیگران نیز یافت میشود اما آنان خود را سخنگوی اختصاصی حق میدانند و ممکن است خود آنها فردا کاری انجام دهند که قبلا آن را از دیگران اشتباه میدانستند اما با این وجود سخن نهایی را از آن خود میدانند…
چنین افرادی افکار خود را در میان هالهای ساختگی میپوشانند و برای ساکت کردن مخالفان خود قلمها و زبانهای زیادی را به خدمت خود در میآورند و بر اساس روش و منهج خود مردم را به دو دسته تقسیم میکنند: دستهای که با آنانند و دستهای که علیه آنانند.
آنان میدانند که عموم مردم اینقدر حافظه ندارند که گذشتۀ نزدیک را به یاد بیاورند تا چه رسد به گذشتۀ دور، تا اینکه به تناقض سخنان آنان و تغییر روششان پی ببرند. گرچه برخی از مردم این را فراموش نکردهاند اما به علت ترس یا طمع یا خودخواهی سکوت اختیار میکنند…
هر که میخواهد کسی را در انصافش مورد آزمایش قرار دهد باید با وی در مورد بیشترین چیزی که دوستش دارد و هوا و هوسش با آن سازگار است و شبهه یا شهوتش به آن دعوت میکند مخالفت ورزد و آنگاه ببیند که آن فرد چگونه چهره عوض کرده و داد و بیداد راه میاندازد و به جلب کردن همفکرانش میپردازد تا آنکه اینچنین قضیه را علم کرده و به ویرانسازی بنای انصاف بپردازد.
انصاف یعنی این… آنکه انصافش کم است بر زبان مردم نکوهیده است و نامش ناگوار است و چشمها از دیدنش ناخشنود… مردم از همنشینی با او گریزانند و از همسایگی با وی فراری… گوشتش در جمع مردم خورده میشود و آبرویش هر جا نام او برده شود به زمین ریخته میشود… مردم نه تحمل اسم او را دارند و نه تحمل رسمش، و آرزو میکنند که ای کاش میان او و آنان فاصلهای طولانی باشد؛ و مردم شاهدان خداوندند بر زمین. پس هر که انصاف را ترک گفت و خودخواهی را برگزید و خود را از هر چیزی حتی از «حق» برتر دانست، چنین شخصی باید بر نفس خود چهار تکبیر نماز میت را ادا کند زیرا صفت انصاف در دورن وی مرده و خود وی نیز جزو مردگان است!
اگر با دقت به اسبابی که باعث از بین رفتن انصاف در بین مردم میشود نظر بیندازیم خواهیم دید حسد اساس و پایۀ آن است. چرا که ممکن نیست از شخص حسود انصاف سر زند همانطور که ممکن نیست ظلم و ستم از انسانی که دیگران را دوست دارد سر بزند.
و حسد همانگونه که «اصمعی» میگوید در حد خود دردی است کشنده زیرا همان بلایی را که بر سر قربانی خود میآورد بر سر شخص حسود نیز خواهد آورد و بلکه به مانند انعکاس صدای انسان است که به خود وی خواهد رسید، اگر با انصاف سخن بگویی پژواک صدایت نیز انصاف را به تو باز خواهد گرداند و اگر با بیانصافی سخن بگویی بازگشت صدایت نیز بیانصافی را به گوشت خواهد رساند و جزا از جنسِ عمل است.
{ إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَى وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ } [نحل: ۹۰]
(همانا الله به عدل و نیکوکاری و بخشش به نزدیکان امر مینماید و از فحشا و منکر و تجاوز باز میدارد. او شما را نصیحت میکند تا آنکه پند گیرید)
خداوند من و شما را با قرآن و سنت و آیات و حکمت آن مورد برکت قرار دهد. آنچه را گفتم اگر درست بود از سوی خداوند است و اگر اشتباه بود از نفس و از شیطان… و از خداوند آمرزش میخواهم که او بسی آمرزنده است.
خطبهی دوم:
ستایش تنها از آن الله است و درود و سلام بر آنکه پیامبری پس از وی نیست. اما بعد… ای بندگان خداوند تقوای وی را پیشه کنید و بدانید که در حکم بر افراد و آرا و اشخاص و در رفتاری که به دیگری مربوط میشود باید دو عنصر اساسی وجود داشته باشد: نخست: علم به آن چیز و دوم: انصاف در آن؛ زیرا علم به یک چیز انسان را به حقیقت میرساند و حکم بر اساس این حقیقت با در نظر گرفتن علم گرایی و با دوری از عاطفه و احساسات و تعصبات دقیقا همان انصافی است که ما آن را میخواهیم و داریم دربارۀ آن سخن میگوییم…
برای به تصویر کشیده شدن عنصر علم میتوان آن را بطور واضح در خلال این قاعده که «حکم بر چیزی برگرفته از تصور و دانسته شدن آن است» مشاهده نمود و برای به تصویر کشیدن عنصر انصاف نیز انسان میتواند نگاهی به منهج قرآن کریم بیندازد، چنانکه خداوند متعال میفرماید:
{ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى } [مائده: ۸]
(اى کسانى که ایمان آوردهاید براى الله به عدالت برخیزید [و] به عدالت شهادت دهید و نباید دشمنى گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است)
یعنی دشمنی و کینه نسبت به قومی شما را بر آن ندارد که انصاف را در مورد آنان فراموش نمایید. بلکه عدل و انصاف را در مورد هر کسی به کار ببرید، دشمن باشد یا دوست. و این سخن خداوند متعال گواهی است بر این سخن، آنجا که میفرماید:
{ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ…} [مائده: ۲]
(نباید کینهتوزى گروهى که شما را از مسجد الحرام باز داشتند شما را به تعدى وادارد)
شیخ الاسلام ابن تیمیه و ابن کثیر میفرمایند: «معنای آیه این است که: دشمنی قومی که شما را در سال حدیبیه از مسجدالحرام بازداشته بودند، شما را بر آن ندارد که دربارۀ آنها بر اساس حکم خداوند عدالت نورزید و این باعث گردد از روی ستم و تجاوز از آنان انتقام بگیرید. بلکه بر اساس آنچه خداوند شما را بدان امر نموده حکم نمایید که همان عدالت ورزیدن در حق همگان است».
و نشانۀ همۀ اینها عدل و انصاف است. یعنی نه باید در حال خشنودی از کسی در تعریف و تمجید وی غلو کرد و نه در حالت دشمنی در بدگویی وی افراط نمود. بلکه باید در حالت خشنودی این سخن خداوند متعال دربارۀ ما صدق نماید که میفرماید:
{ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالأَقْرَبِینَ…} [نساء: ۱۳۵]
(اى کسانى که ایمان آوردهاید پیوسته به عدالت قیام کنید و براى الله گواهى دهید هر چند به زیان خودتان یا [به زیان] پدر و مادر و خویشاوندان [شما] باشد)
و درحالت دشمنی و اختلاف نیز این سخن خداوند گویای حال ما باشد:
{ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ }
(و دشمنی گروهی شما را بر آن ندارد که [در حق آنان] عدالت نورزید)
و در این حالت نباید با چشم بدبینی به طرف مقابل نظر انداخت. چشمی که تنها بدیها را میبیند که اگر با چشم خشنودی به آنها نگریسته میشد زشتیها را نیز زیبا نشان میداد! و اساس در همۀ اینها آن است که جلو هوا و هوس گرفته شود تا آنکه انسان را به این لغزشها نکشاند چنانکه خداوند متعال میفرماید:
{…فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ ….} [نساء: ۱۳۵]
(پس از پى هوا و هوس نروید که [در نتیجه از حق] عدول کنید)
و در پایان درود فرستید بر بهترین و پاکترین انسانها محمد بن عبدالله، آن صاحاب حوض کوثر و مقام شفاعت که خداوند شما را بدان امر نموده و خود و ملائکهاش نیز بر وی درود فرستادهاند:
{ إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیماً } [احزاب: ۵۶]
(همانا الله و فرشتگانش بر پیامبر درود میفرستند. ای کسانی که ایمان آوردهاید بر او درود و سلام فرستید)
و رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم میفرماید: «هر که بر من یک درود فرستد خداوند به وسیلۀ آن بر او ده درود خواهد فرستاد».
خداوندا درود و سلام و برکت فرست بر بنده و رسولت محمد مصطفی و راضی و خشنود باش از چهار خلیفۀ پیامبرت ابوبکر و عمر و عثمان و علی و از دیگر صحابۀ پیامبرت ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ و از تابعین و آنانی که تا قیامت به نیکی از آنان پیروی نمایند و از ما به همراه آنان با عفو و کرم خود راضی و خشنود باش ای مهربانترین مهربانان.
خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده، خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده، خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده، و شرک و مشرکان را خوار بگردان. خداوندا دینت را و کتابت را و سنت پیامبرت و بندگان مومنت را یاری ده…
خداوندا غم ِ غم دیدگان مسلمان را برطرف ساز و سختی ِ سختیدیدگان را برطرف ساز و قرض وامداران را ادا نما و بیماران ما و دیگر بیماران مسلمان را با رحمت خویش شفا عطا فرما ای رحیمترین رحیمان.
بارالها ما را در سرزمینهایمان ایمن بدار و مسولان ما را اصلاح نما و مسئولیت و ولایت ما را در دست کسانی قرار ده که تقوای تو را داشته باشند و رضایت تو را در پیش گیرند… بارالها تو آن خداوندی هستی که معبودی حقیقی جز تو نیست، تو بی نیازی و ما فقیریم؛ باران را بر ما نازل نما و ما را از مایوسان نگردان، خداوندا باران را بر ما ببار و ما را از نومیدان قرار مده. خداوندا باران را بر ما نازل نما و ما را از نا امیدان قرار مده. خداوندا ما را به سبب بدیهایمان از خوبیهای خود محروم نساز.
خداوندا ما را در دنیا و آخرت نیکی عطا کم و از آتش جهنم دور بدار. پاک و بی عیب است پروردگارت، آن پروردگار عزت از آنچه مشرکان به دورغ بدو نسبت میدهند و سلام بر پیامبران و سخن آخرمان این است که: {الحمدلله رب العالمین}.
___________________
با تشکر از شبکۀ جهانی نور

