پند و حکمت

چه بسا کار کوچکی که با نیت صاحبش زیاد [و بزرگ] می‌شود و چه بسا کار بسیاری که با نیت [ناخالص صاحبش] کم می‌شود. — عبدالله بن مبارک (رحمه الله), سیر اعلام النبلاء ج (8) ص (400)

بیایید همدیگر را دوست داشته باشیم!

i love u in allahگردآوری: ابوخالد محمدی

انواع عشق و محبت کدام است؟

۱- عشق به خداوند که اساس ایمان است و همچنین دوست داشتن رسول خدا صلی الله علیه وسلم.

۲- دوست داشتن در راه خدا، مانند برادری با مؤمنان و دوست داشتن همه آنان، اما محبت نسبت به تک‌تک آنان، بر اساس میزان ایمان و تقربشان به خداوند و اطاعت او، متفاوت است.

۳-  در کنار عشق به خدا، عشق به غیر او در دل جای گیرد این همان شریک قرار دادن غیر خدا در عشقی است که داشت آن نسبت به پروردگار بر ما واجب است، مانند عشق مشرکان به الهه شان. این عشق، خود اساس شرک است.

۴-  عشق طبیعی که انواع مختلفی دارد مانند دوست داشتن از روی احترام، مثل محبت نسبت به پدر و مادر.عشق از روی دلسوزی و ترحم، مثل دوست داشتن فرزند، دوست داشتن به خاطر وجود شباهت‌هایی متعدد مثل دوست داشتن سایر انسان ها و دوست داشتن فطری و ذاتی چون دوست داشتن غذا از دیگر انواع عشق طبیعی محسوب می شوند.

محبت خالصانه خدا و رسول

چرا باید نسبت به خدا و رسول او محبت خالصانه داشته باشیم؟

زیرا خداوند سبحان از چندین جهت شایسته ی چنین محبت خالصانه ای است:

او یگانه آفریدگار هستی و منشاء حیات و انسان است.

تمام نعمت‌های نهان و آشکار بی پایانش را به انسان بخشیده، این هستی عظیم و پهناور را به خاطر مصلحت او آفریده و آن را برایش رام و مسخر نموده است. همچنین قوانین و مقررات استوار و برنامه‌های اساسی را برای انسان فرو فرستاده است.

تنها اوست که نیاز نیازمندان را برآورده و ضرر و زیان را از بندگان دور می سازد. و بندگان به او نیازمند بوده و در حالی براو اعتماد و توکل دارند.

خداوند متعال می فرماید:

{قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِینَ اصْطَفَى آللَّهُ خَیْرٌ أَمَّا یُشْرِکُونَ} [نمل:۵۹]

«بگو: خدا را سپاس می گویم و از او درخواست می نمایم که رحمت و مغفرت خود را بر بندگان برگزیده‌ی خویش نازل فرماید، آیا الله بهتر است یا آنچه آنان با او شریک می‌سازند؟»

{أَمَّن یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ؟ وَمَن یَرْزُقُکُم مِّنَ السَّمَاء وَالْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ} [نمل:۶۴]

«آیا معبودهای دروغین شما بهترند یا کسی که آفرینش را آغاز نموده و سپس آن را برگشت می دهد و کسی که از آسمان و زمین به شما روزی عطا می کند؟ آیا معبودی با خدا است، بگو: دلیل و برهان خود را بیان دارید اگر راست می گویید».

پس تا زمانی که انسان مؤمن به این منزلت شایان از محبت و دوستی خداوند نرسد و خود را نیازمند او نداند و بر او اعتماد و توکل نکند و از او استمداد و یاری نجوید و در برابر نعمت‌های بی شمار او شکرگزار نباشد، او در ادعای محبت خداوندی صادق نبوده و حلقه‌ی ایمان خویش را گسسته است.

بعد از محبت و دوستی خداوند ضروری است که انسان مؤمن محبت و دوستی خود را نسبت به پیامبر صلی الله علیه وسلم خالص گرداند که این شخصیت وارسته نیز از چندین جهت شایان چنین محبتی است:

چون او کامل ترین اشخاص و از لغزش به دور بوده است و از گناه و معصیت معصوم می باشد.

پیامبر اسلام شایسته‪ی چنین محبتی است زیرا اطاعت از او اطاعت از خداوند بوده و سنت او بعد از کلام خداوندی دومین مرجع و منهج انسان مسلمان است. و همچنین آن شخصیت مبارک برای کسانی که خواهان مراتب عالیه‪ی انسانی و خواستار رسیدن به مجد و بزرگواری هستند الگو و راهنما است

پیامبر اسلام لایق چنین محبتی است زیرا امانتی را که خداوند به او سپرده بود به بهترین و نیکوترین شیوه ادا نمود و رسالت خویش را بدون هیچ کم و کاستی ادا و امت اسلامی را نهایت دلسوزی نصیحت و پند داده است. و آن چنانکه لازم بود به خاطر دین اسلام به گونه ای کوشید که دولت اسلام را در جزیرة‪العرب پا بر جا ساخت. او سزاوار چنین محبتی است زیرا به راستی وجود مبارکش همچون نورافکنی پرنور تمام جهان را منور ساخته و برای بشریت مایه‌ی هدایت و رحمت شد

برای اثبات این ادعا کافی است به صادق ترین سخن یعنی کلام خدا رجوع کنیم:

{لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرً} [احزاب:۲۱]

«همانا سرمشق و الگوی زیبایی در پیامبر خدا برای شماست، برای کسانی که امید به خدا داشته و جویای قیامت باشند و خدا را بسیار یاد کنند».

یا در سوره انبیاء چنین می فرماید: {وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ} [انبیاء:۱۰۷]

«و ما تو را نفرستادیم مگر اینکه برای جهانیان رحمت باشی».

یا در سوره آل عمران چنین می فرماید: {قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ} [آل عمران:۳۱]

«بگو- ای محمد- اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشاید و خداوند آمرزنده‌ی مهربان است.»

بدیهی است اگر انسان مؤمن از درون نسبت به پیامبر چنین احساسی داشته باشد لازمه‪ی آن اطاعت کامل و تسلیم شدن در برابر اوامر اوست. و تا زمانی که انسان مؤمن به این سطح شایان از محبت و اطاعت از پیامبر نرسد، چنین شخصی در ادعای محبت پیامبر  صادق نبوده و حلقه‪ی ایمان خود را گسسته است. خداوند متعال در این مورد چنین می فرماید

{فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّىَ یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا} [نساء:۶۵]

«اما نه به پروردگارت سوگند ـ ای محمد ـ که آنان ایمان نمی‌آورند تا آنکه تو را در اختلافاتی که میانشان اتفاق افتاده داور کنند سپس از قضاوتی که تو می‌کنی هیچ حرجی در دل راه ندهند و تسلیم امر تو گردند».

و در فضل و بزرگواری و جاودان بودن نام آن حضرت همان بس که خداوند نام او را در میان بشریت برافراشته و او را به عنوان پیشوای همه‪ی نسل ها برگزیده و بر سایر بشریت برتری بخشیده است

نمونه هایی از محبت و فداکاری

اکنون نمونه‪هایی پسندیده از عشق و فداکاری صادقانه‪ی خدا و رسول را برای خوانندگان محترم بیان می‪نماییم

اگر صفحات تاریخ را با سر انگشتان تدبیر ورق زده و به مطالعه‌ی آن بپردازیم به طور مسلم در میان آن نمونه های دلربا و شگفت انگیزی را خواهیم یافت و خواهیم دید که نسل اول مسلمانان- اصحاب و تابعین- چگونه باده‌ی عشق نوشیده و شیرینی و لذت ایمان را چشیده اند.

امام بیهقی و ابن اسحاق در کتاب تاریخ خود چنین روایت می کنند:

«یکی از زنان انصار به نام نسیبه دختر کعب در جنگ احد، پدر، برادر و شوهرش به شهادت رسیدند و پس از آنکه خبر شهادت آنان را دریافت کرد، اولین جمله ای که بر زبان آورد، جویا شدن حال رسول خدا بود. زمانی که به او خبر می دهند پیامبر صلی الله علیه وسلم سالم و تندرست است، ایمان ژرف وافرش نسبت به پیامبر چنان او را به وجد می آورد که می گوید: به خدا قسم تا پیامبر را نبینم آرام نمی‪گیرم! او را نزد پیامبر می برند و با دیدن آن ذات پاک الفاظی را که از ایمان ژرف او سرچشمه می گیرد بر زبان جاری ساخته و چنین می گوید: «کل مصیبة بعدک جلل یا رسول الله» یعنی: ای رسول خدا! با وجود مبارک و شریفت هر مصیبتی برایم سهل و آسان است

ابن عساکر با سند جیّد از بلال حبشی روایت می کند: «او بعد از رحلت پیامبر خدا در منطقه ای نزدیک شام به نام داریا مسکن می گزیند و در یکی از شب‪ها در خواب به خدمت پیامبر شرفیاب می شود، پیامبر به او می گوید: ای بلال! چرا این قدر خشک و بی رغبت هستی؟ آیا وقت آن فرا نرسیده که مرا زیارت کنی؟

بلال با حالتی وحشتناک و اندوهگین از خواب پریده و در صبح همان شب بر شترش سوار شده و روانه‪ی مدینه می شود و در آنجا بر مرقد آن بزرگوار حضور یافته و می گرید و پس از دعای علوّ درجات برای پیامبر خدا و دعای آمرزش برای خود به سوی شهر بر می گردد. ناگاه در میان راه به نوه‪های پیامبر حسن و حسین می رسد، آنان را در آغوش کشیده و شروع به بوسیدنشان می کند، حسن و حسین از او درخواست می کنند که دگر بار، آن اذانی را که در زمان پیامبر گفته است برایشان تکرار کند، بلال با درخواست و اصرار آنان بر بام مسجد رفته و در همان مناره‪ای که قبلاً اذان می گفت می‪ایستد و به محض گفتن «الله اکبر» مدینه را سراپا گریه فرا می گیرد و هنگام گفتن «أشهد أن لا إله إلا الله» صدای گریه و زاری مدینه شدت می گیرد و هنگامی که به «أشهد أنّ محمدا رسول الله» می رسد، زنان مدینه از منازل خود بیرون آمده و می پرسند: آیا پیامبر خدا دگربار مبعوث شده است؟

راوی می گوید: مدینه تا آن وقت شاهد چنین گریه و زاری مردان و زنانش و چنان شوق و علاقه‪ای نبوده است!!

اشک های محبت

گریه از شدت عشق و دوست داشتن، شگفت انگیز و اشک شوق محبت، عجیب و غریب است. تیر شوق محبت به هدف اصابت می کند و برای جدایی، طبیب و مرهمی جز وصل نیست.

اگر نزد دوستداران از محبوب‪هایشان یادی به میان آید، به سرعت گریه می کنند؛ و از چشمان شان اشک شوق سرازیر می شود.

هنگامی که کلام خداوند یگانه بر سید مخلوقات، محمد صلی الله علیه و سلم خوانده شد:

{فَکَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِن کُلِّ أمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنَا بِکَ عَلَى هَؤُلاء شَهِیدًا} [نساء:۴۱]

«(ای محمد، حال اینان) چگونه خواهد بود؟ بدان گاه که از هر ملتی (از پیامبران برای شهادت بر قوم خود) گواهی بیاوریم؛ و تو را شاهدی بر اینان بیاوریم؟»

چشمانش ‪ پر از اشک شد

بادٍ هواک صبرت أم لم تصبرا      و بکاک إن لم یجرد معک أو جری

(عشق و علاقه ی تو- چه شکیبایی کنی، یا نه- آشکار و روشن است؛ و گریه ی تو- چه اشک جاری بشود، و یا نه- آشکار و روشن است.)

کم غرّ صبرک و احتمالک صاحباً    لما رآک و فی الحشا ما لا یری

(چه قدر شکیبایی و بردباری تو رفیقان را فریفت! وقتی که تو را دیدند؛ و در اندرون چیزیست، که دیده نمی شود.)

رسول خدا صلی الله علیه و سلم شب را به‪طور کامل بیدار ماند؛ و پیوسته این آیه را تکرار می کرد

{إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُکَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیم} [مائده: ۱۱۸]

«اگر آنان را مجازات کنی، بندگان تو هستند. و اگر ایشان را گذشت کنی، همانا تو چیره و توانا و حکیم هستی».

متنبی گفته است:

عجنا فأذهب ما أبقی الفراق لنا     من العقول و ما ردّ الذی ذهبا

(سستی و تنبلی را برای ما به جای گذاشت؛ و درد فراق و جدایی، هیچ چیزی را از خرد برای ما باقی نگذاشت؛ و آنچه هم از دست رفته بود، باز پس نداد.)

وقتی سوره نصر {إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ} نازل شد، ابوبکر صدیق رضی الله عنه از ترس جدایی رسول خدا صلی الله علیه و سلم گریه می کرد؛ و می گفت: «به دنبال نصر و فتح، رحلت و وفات پیامبر می آید.»

رسول خدا صلی الله علیه وسلم به عمر رضی الله عنه مژده‪ی ورود به کاخی را در بهشت داد و فرمود: «خواستم که وارد آن کاخ شوم؛ اما ای عمر! غیرت تو را به یاد آوردم و این کار را نکردم.» عمر با شنیدن این سخنان گریه کرد و گفت: ای رسول خدا، آیا بر تو هم غیرت می ورزم؟

لیت من لام عیونی فی الجوی     ذاق ما ذقناه فی یوم الفراق

قد شوینا أکبداً قد طویت            قبل هذا الیوم و الدم یراق

ای کاش کسی که چشمان مرا در ریختن اشک و سوزش غم و اندوه سرزنش می کند، آنچه ما در روز فراق چشیدیم، می چشید. همانا دل‪هایی را پیش از این از سوز فراق کباب کردیم؛ در حالی که از آن خون ریخته می شد

وقتی که حاطب ابن ابی بلتعه راز پیامبر را (در حمله به مکه) آشکار کرد، عمر خواست که او را بکشد؛ اما پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: «ای عمر! تو چه می دانی؟ همانا خداوند از وضعیت اهل بدر آگاه بود، که به آن‪ها فرمود: «اعمَلُوا مَا شِئتُم فَقَد غَفَرتُ لَکُم» (انجام دهید، آنچه می خواهید. همانا من گناهان شما را بخشیدم)».عمر رضی الله عنه وقتی این سخنان را شنید به شدت گریست

سوگند به خدا! مسلمانان از شدت شوق و غلبه‪ی ترس و حرارت اشتیاق، نتوانستند مقاومت کنند، بلکه سرهایشان را از روی تأسف پایین انداختند؛ و پیشانی‪هایشان را گریه کنان بر زمین ساییدند؛ و سجده کنان بر صورت‪هایشان به زمین افتادند

لیتنی صنت للقاء دموعاً      ذهبت یوم حان منا الرحیلُ

کنت خففت من لهیب ضلوعی       یوم زار الفؤاد همُّ ثقیلُ

ای کاش کمی از اشک‌هایی که هنگام فرا رسیدن جدایی ریخته شدند، برای روز ملاقات باقی می‌گذاشتم.

از شعله‪ی آتش درون ام می کاستم ، روزی که همّ و غم سنگینی به سراغ دلها آمد

برخی از دوستداران خدا و رسول خدا صلی الله علیه وسلم برای رفتن به جهاد در راه خدا، نزد پیامبر آمدند تا برای رفتن آماده شوند؛ اما پیامبر فرمود: «شتر و اسبی نداریم، که شما را بر آن سوار کرده و به میدان جهاد بفرستیم.» آنان از عدم استطاعت برای رفتن تأسف کنان گریه می کردند!

خداوند فرمود: {وَلاَ عَلَى الَّذِینَ إِذَا مَا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاَ أَجِدُ مَا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّواْ وَّأَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ} [توبه:۹۲]

«ایراد و گناهی نیست، بر کسانی که هنگامی که پیش تو آمدند، تا آنان را بر مرکبی سواری (به جهاد بفرستی) تو گفتی: مرکبی ندارم، که شما را بر آن سوار کنم. ایشان برگشتند در حالی که چشمانشان از غم پر از اشک بود».

hobb

دوستی در راه الله ماندگار و همیشگی است

1- در قیامت زیر سایه ی عرش خداوند قرار می گیرد: «عن ابی هریرة رضی الله عنه قال: قال رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَیْهِ وسَلَّم: «إن اللَّه تعالى یقولُ یَوْمَ الْقِیَامةِ: أَیْنَ المُتَحَابُّونَ بِجَلالِی؟ الْیَوْمَ أُظِلُّهُمْ فی ظِلِّی یَومَ لا ظِلَّ إِلاَّ ظِلِّی» رواه مسلم.

(از ابوهریره رضی الله عنه روایت شده است که پیامبرصلی الله علیه وسلم فرمودند: الله متعال در روز قیامت می‌گوید: کجایند آنانی که در راه جلال من یکدیگر را دوست داشته‌اند؟ من امروز آنان را در سایه‌ی خود خواهم گرفت؛ روزی که سایه‌ای جز سایه‌ی من وجود ندارد.[۱])

۲- قرار داده شدن منبرهایی از نور برای شخص: «عن مُعَاذٍ رضی اللَّه عنه قال: سمِعتُ رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَیْهِ وسَلَّم یقول: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ: المُتَحَابُّونَ فی جَلالی، لَهُمْ مَنَابِرُ مِنْ نُورٍ یَغْبِطُهُمْ النَّبِیُّونَ وَالشُّهَدَاءُ».

رواه الترمذی وقال: حدیثٌ حسنٌ صحیحٌ.

(از معاذ رضی الله عنه روایت شده است که گفت: از پیامبرصلی الله علیه وسلم شنیدم که می‌فرمود: خداوند ـ عز و جل ـ می‌فرماید: برای کسانی که همدیگر را به خاطر عظمت من دوست دارند، برایشان منبرهایی از نور آماده است که (به سبب آن) پیامبران و شهیدان به منزلت آنها غبطه می‌خورند.[۲])

۳- محشور شدن با کسی که او را دوست داشته باشد: «عن أبی  موسى الأَشْعَرِیِّ رضی اللَّهُ عنه أَن النَّبِیَّ صَلّى اللهُ عَلَیْهِ وسَلَّم قال: «المَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ». متفق علیه وفی روایة قال قیل للنبی صَلّى اللهُ عَلَیْهِ وسَلَّم الرجل یحب القوم وَلَمّا یلحق بهم؟ قال: «المرء مع من أحب».

(از ابوموسی اشعری رضی الله عنه روایت شده است که پیامبرصلی الله علیه وسلم فرمودند: شخص با کسی (محشور) است که او را دوست دارد.[۳]

در روایتی دیگر آمده است: ابوموسی رضی الله عنه گفت: به پیامبرصلی الله علیه وسلم گفته شد: انسان، گروهی را دوست دارد و هنوز (در عمل) به آن گروه نپیوسته است (حال او چگونه است)؛ پیامبرصلی الله علیه وسلم فرمودند: شخص (در روز قیامت)، با کسی (محشور) است که او را دوست دارد.[۴])

۴- خداوند آن شخص را دوست می دارد: «عن أبی  هریرة رضی اللَّه عنه عن النبی صَلّى اللهُ عَلَیْهِ وسَلَّم: «أَنَّ رَجُلاً زَارَ أَخاً لَهُ فی قَریَةٍ أُخْرَى، فَأَرْصد اللَّهُ تعالى على مَدْرجَتِهِ ملَکاً، فَلَمَّا أَتَى عَلَیْهِ قال: أَیْن تُریدُ؟ قال: أُرِیدُ أَخاً لی فی هذِهِ الْقَرْیةِ. قال: هَلْ لَکَ علَیْهِ مِنْ نِعْمَةٍ تَرُبُّهَا عَلَیْهِ؟ قال: لا، غَیْر أَنِّی أَحْببْتُهُ فی اللَّهِ تعالى، قال: فَإِنِّی رسول اللَّهِ إِلَیْکَ بأَنَّ اللَّه قَدْ أَحبَّکَ کَما أَحْببْتَهُ فِیهِ» رواه مسلم.

(از ابوهریره رضی الله عنه روایت شده است که پیامبرصلی الله علیه وسلم فرمودند: مردی به دیدار یک برادر دینی، در دهی دیگر رفت؛ خداوند بر سر راه او فرشته‌ای را منتظر گماشت و وقتی که او به فرشته رسید، فرشته به وی گفت: می‌خواهی کجا بروی؟ گفت: به دیدن برادر دینیم در این دهکده؛ گفت: آیا تو نزد او مال و نعمتی داری که به واسطه‌ی او، آن را افزایش دهی (یا کاری به او داری)؟ گفت: نه، فقط برای رضای خدا او را دوست دارم، فرشته گفت: پس من از طرف خدا به سوی تو فرستاده شده‌ام و مأمورم که (به تو بگویم): خداوند تو را دوست دارد، همچنان که تو او را به خاطر وی دوست داری[۵])

اصحاب و یاران باوفای آن حضرت صلی الله علیه وسلم وقتی آیان و احدادیثی را شنیده آن را با گوش جان، می پذیرفتند و عملاً برادری و محبت خود را نسبت به همدیگر می افزودند ما نیز که این آیات و احادیث را می شنویم باید بر اخوت و محبت نسبت به همدیگر بیفزاییم. د ر ادامه پس از بیان صفات مهاجران و انصار خداوند دیگر مؤمنان را چنین می‌ستاید:

{وَالَّذِینَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَّحِیم} [حشر:۱۰]

«و کسانی که پس از آنها آمده اند گویند: پروردگارا و و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفته اند بیامرز و در دل های ما نسبت به مؤمنان کینه ای مگذار؛ پروردگارا تو رئوف و مهربانی».

عزیزانم! این دعا را از صمیم دل بخوانید و از خداوند بخواهید که کینه نسبت به مؤمنان را از دل ما بزداید.

منابع:

حلاوت ایمان، عبدالله ناصح علوان، مترجم: عزیزالله عبدی، ناشر: مترجم، سال و نوبت چاپ: ۱۳۸۰- اول

دستاورد سفر تابستان، دکتر عائض قرنی، مترجم: محمد جبروتی ، نشر احسان، سال و نوبت چاپ: ۱۳۸۶- اول

تفسیر سه جزء آخر قرآن به ضمیمه آن احکامی مهم برای هر مسلمان، ناشر:www.tafseer.info ، سال و نوبت چاپ: رمضان ۱۴۲۷ ه.ق – دهم

ریاض الصالحین، نویسنده: امام نووی، مترجم: استاد محمود حواری نسب، انتشارات کردستان، سال چاپ: ۱۳۸۵یا

دریغ از این مسلمانی!؟ ، عمرو خالد، مترجم: محمد عزیز حسامی ، انتشارات کردستان، سال و نوبت چاپ:۱۳۸۷- اول


[۱]- مسلم روایت کرده است؛ [(۲۵۶۶)].

[۲]- ترمذی روایت کرده است [(۲۳۹۱)] و گفته است: حدیث حسن صحیح است.

[۳]- متفق علیه است؛ [خ(۶۱۷۰)، م(۲۶۴۰)].

[۴]- این روایت، بخشی از حدیثی است که شماره‌ی ۱۹، آمده است.

[۵]- مسلم روایت کرده است؛ [(۲۵۶۷)].

نظر بدهید