گذری بر زندگی خواجه نظام الملک طوسی
نویسنده: عادل حیدری
خواجهنظام الملک طوسی در سال ۴۰۸ هجری در شهر طوس خراسان دیده به جهان گشود. پدرش علی ابن اسحاق بردهقانی اشتغال داشته و از یاران محمود سبکتکین به شمار میآمد خواجهنظام الملک نیز در کودکی به همراه پدر به دهقانی پرداخت و همان زمان در نزد وی قرآن را ختم نمود و پس از آن پدرش وی را به کسب علم و دانش و تفقه در مذهب شافعی و استماع حدیث و آموختن لغت و نحو واداشت.
وی دارای همتی والا بود خواجه در سنین نوجوانی به خدمت ابو علی ابن شاذان وزیر آلب ارسلان در آمد و به عنوان کاتب به نزد وی خدمت میکرد. ابن شاذان به هنگام وفاتش وی را وصیت نمود که به خدمت سلطان آلب ارسلان در آید و او نیز چنین کرد آلب ارسلان خواجه را به عنوان وزیر خویش برگزید، و او را پدری دلسوز و مهربان میپنداشت و هیچ امری را بدون مشورت وی انجام نمیداد و خلاف امر وی را نمیپسندید پس از اینکه آلب ارسلان لحظات آخر عمرش را سپری مینمود فرزندش ملکشاه را وصیت نمود که در اداره امور حکومتی از رای خواجه عدول نکند و او را پدری دلسوز و مهربان مشفق بداند و ملکشاه نیز پذیرفت و او را در سمت وزارت ابقاء نمود خواجهنظام الملک در عهد وزارت خود خدمات فرهنگی بسیار عظیمی را انجام داد که بدون تردید میتوان گفت که در طول تاریخ سابقه نداشته است.
وی علاوه بر رتق و فتق امور مملکتی و حل مشکلات عدیده اجتماعی و اخلاقی و سایر مسائل مملکتی دست به ایجاد و تأسیس مدارس زد که در تاریخ به نام وی و به مدارس نظامیه مشهورند. همان مدارس هستند که سرمشق دانشگاهها شدند و مهمترین آنها عبارتند از نظامیههای بغداد، موصل، نیشابور، بلخ ، هرات، مرو، آمل، گرگان، بصره، شیراز و اصفهان.
نهضتی که نظام الملک با ساختن نظامیههای متعدد بوجود آورد به زودی و با سرعت شگفت آوری از طرف تمامی بلاد ایران و بسیاری دیگر از بلاد کشورهای اسلامی دنبال شد بطوری که در قرنهای پنجم و ششم هجری هیچ شهری نبود که در آن مدارس متعدد وجود نداشت باشد. در این مدارس درسهایی چون فقه ، حدیث، تفسیر، علوم ادبی، ریاضیات، طب و حکمت تدریس میشد و همچنین کلیه مدارس دارای کتابخانههایی معتبر بودند و در این مدارس هر دانشجویی حجره خاص خود داشت و مقرری ماهیانه میگرفتند و خوراک و خوابگاه نیز بر عهده دانشگاه بود.
خواجهنظام الملک نظامیه نیشابور را برای امام الحرمین ابو المعالی جوینی ساخت که امام الحرمین به مدت ۲۰ سال در آنجا به تدریس اشتغال داشت و شاگردانی همچون امام غزالی را تربیت نمود واز بزرگترین دانشگاههایی که خواجه تأسیس کرد نظامیه بغداد بود که در آن زمان بیش از ۶۰۰۰ دانشجو داشت و در طول تاریخ اساتید برجستهای همچون امام محمد غزالی، سعدی شیرازی، ابواسحاق شیرازی و غیره در آن به امر تدریس اشتغال داشتند. و علاوه بر ساختن دانشگاه ، خواجه خدمات فراوان دیگری همچون آب انبار، گرمابه، بازار، بیمارستانها را به جهانیان عرضه کرد و قرن پنجم را مبدل به شکوفاترین قرون فرهنگی اسلام ساخت.
خصوصیات اخلاقی خواجه
وی شخصیتی بسیار دلسوز و مهربان و رئوف القلب بود و به اجرای عدالت در میان مردم بسیار مشتاق بود ابن کثیر در البدایة و النهایة نقل میکند که زنی ضعیف و درمانده از خواجه یاری طلبید و خواجه نیز لب به سخن با او را گشود و در کنارش ایستاد تا به مشکلش رسیدگی کند و آن زن نیز مشکلات خود را به خواجه بازگو میکرد پاسبانان خواجه خواستند زن را از کنار خواجه دور نمایند اما خواجه خطاب به آنان فرمود:
«شما برای خدمت به چنین انسانهای ضعیف و درماندهای انتخاب شدهاید وگر نه پادشاهان و امراء نیازی به خدمت شما ندارند.»
مجلس خواجه نظام الملک مملو از علماء و دانشمندان و فقها بود تا جایی که بسیاری بر وی خرده میگرفتند که همنشینی با علما تو را از مسایل سیاسی باز داشته است
اما خواجه میفرمود: «آنها زیبایی دنیا و آخرت میباشند و اگر آنها را بر سرم قرار دهم باز هم آنها بزرگتر از آنند.» وی انسانی بسیار متواضع و فروتن بود ابن الجوزی در المنتظم میگوید: هرگاه ابوالقاسم قشیری و امام الحرمین جوینی بر خواجه نظام الملک وارد میشدند در مقابل آنها بر میخواست و آنها را در کنار خود مینشاند و خود بر جایش مینشست و هنگامی که ابوعلی فارمزی بر او وارد میشد در مقابل وی برمیخواست و او را به جایگاه خود مینشاند و خود روبروی او زانو میزد امام الحرمین توسط پاسپان خواجه گلایه خود را از این موضوع به سمع وی رساند امام در جواب فرمود:
«ابوالمعالی جوینی و ابوالقاسم قشیری و امثال آنها زمانی که بر من وارد میشوند بسیارمرا تمجید میکنند و مرا از منزلتی که در آن هستم بالاتر میبرند و سخن آنان سبب ایجاد کبر در درون من میشود هرگاه فارمزی به نزد من میآید عیوب و ظلمهای مرا یادآور میشود که سبب میشود اعمال خود را اصلاح نمایم» ابن أثیر در الکامل در مورد تواضع خواجه میگوید:
( شبی خواجه نظام الملک در کنار برادرش غذا میل مینمود و در سوی دیگر برادرش امیر خراسان و در کنار امیر خراسان مرد فقیری بود که دستش قطع شده بود. نظام الملک متوجه شد که امیر خراسان خود را از نزد فقیر کنار میکشید و از خوردن غذا به همراه او خودداری میکند لهذا امیر خراسان را بر جای خود نشاند و خود به کنار انسان فقیر بیدست رفت و همراه او به خوردن غذا مشغول شد.)
خواجه نظام الملک دارای ویژگیهای خوب زیادی بود. هر گاه صدای اذان را میشنید از هر کاری دست برمیداشت و بر اوقات نماز مواظبت مینمود و همواره روزهای دوشنبه و پنجشنبه را روزه میگرفت و بسیار صدقه میبخشید و انسانی بردبار ، شکیبا و باوقار بود.
امام ذهبی در سیر اعلام النبلاء میگوید:
«خواجه نظام الملک از کسانی بود که خیر و تقوای فراوانی در آنها دیده میشد و گرایش خاص به انسانهای صالح داشت و از پند و اندرزهایشان متأثر میگشت و اگر کسی عیوب وی را برایش بازگو میکرد از آن شخص قدردانی مینمود و وی را گرامی میداشت و گریه میکرد و اشک از چشمانش سرازیر میشد و هیچگاه بدون وضوء در مجلس نمینشست و گاهی نبود که وضو بگیرد مگر اینکه با آن وضو نماز سنت میخواند و هر گاه مؤذن از اذان گفتن غافل میگشت او را یادآور میشد».
ابن عقیل میگوید: ( در اوائل عُمرمان انسانهای زاهد و عالمی را دیدیم که از زندگی با آنها احساس خوشبختی میکردیم اما زندگی نظام الملک و جود و کرم و سخاوت و حشمت وی و تلاشهایش در جهت زنده نمودن معالم دین همگان را به شگفتی واداشت ایشان مدارس زیادی را تأسیس نمود و حرمین شریفین را آباد کرد. عصر خواجه، عصر کتاب بود و بازارهای علم و دانش همواره انسانهای فراوانی را به سوی خود جلب میکردند.)
خواجه نظام الملک احترام ویژهای به محدثین قائل بود وی خدمات فراوانی را نسبت به آنها انجام داد و میفرمود: «گرچه من سزاوار روایت حدیث پیامبر نیستم اما دوست دارم خود را در قطار محدثین ببینم».
ابن اثیر در الکامل مینویسد: «نظام الملک همواره میگفت دوست داشتم روستائی مخصوص خود داشته باشم و مسجدی در آن روستا که همیشه در آن به عبادت خداوند مشغول باشم اما اکنون دوست دارم که غذای روزانهای داشته باشم و مسجدی که در آن به عبادت خداوند بپردازم» خواجه نظام الملک میگوید: شبی ابلیس را در خواب مشاهده نمودم خطاب به او گفتم وای بر تو خداوند تو را آفرید و صراحتاً و با خطاب مستقیم و شفاهی از تو خواست که بر وی سجده کنی اما تو إبا ورزیدی اما من که به صورت غیر مستقیم مخاطب قرار گرفتهام در شبانهروز بارها به درگاه وی سجده میکنم و این بیت را خواند
من لم یکن للوصال أهلاً فـکل إحـسانـه ذنـوب
جایگاه خواجه نظام در نزد سلطان ملکشاه و مردم برای بعضیها ناخوشایند بود و کسانی نبودند جز باطنیان که معتقد بودند مفاهیم دینی علاوه بر معانی ظاهری دارای معانی باطنی میباشد و هر کس که به معانی باطنی معتقد نباشد در غل و زنجیر شرع اسیر گشته است این گروه با مفاهیم شرع بازی میکردند و سبب ایجاد اضطراب فکری در میان مسلمین میشدند .
باطنیان با حمله به شهرهای مختلف ایران جوی های فراوانی از خون روان ساختند در اصفهان هزارها نفر توسط باطنیان جان خود را از دست دادند که خواجه نظام الملک به مبارزه با باطنیان پرداخت و نقشه های شوم آنان را برملا ساخت و سلطان ملکشاه را در حمله بر علیه آنان یاری نمود خواجه فرماندههان نظامی خود را شخصاً انتخاب کرده و روانه جنگ مینمود که از زمرهی فرمانده هان وی آق سنقر جد نورالدین محمود بود.
باطنیان که از مبارزه با خواجه ناتوان شده بودند تصمیم گرفتند از طریق دیگری وی را از راه بردارند روز پنجشنبه موافق با دهم رمضان سال ۴۸۵ هجری قمری خواجه به نزدیکی نهاوند رسیدند در آنجا سلطان و خواجه و همراهان جهت افطار اطراق نمودند و به محض اطراق فقهاء و علماء و دانشمندان گرداگرد وی حلقه زدند و نیازمندان برای رفع نیازهایشان به خدمت وی آمدند خواجه نظام الملک در آنجا در جمع فقها و دانشمندان ارزش و اهمیت نهاوند را که صحابه در عهد حضرت عمر در این سرزمین جنگیده بودند را بیان میکرد و فرمود:
خوشا به سعادت کسی که به آنها ملحق شود. زمانی که خواجه از افطار فارغ شد شخص باطنی در لباس صوفی خود را به خواجه نزدیک نمود و خود را محتاج و نیازمند معرفی کرد خواجه نظام الملک هم از روی مردم دوستی و دلسوزیاش باب سخن با وی را گشود که ناگهان دستان پلیدی از آستین باطنیان سر بر آورد و با خنجری قلب شیر مرد تاریخ اسلام را درید اما پس از فرار پای قاتل با طناب خیمهای گیر کرد و به زمین افتاد و او را دستگیر کردند اما خواجه فرمود قاتل مرا رها کنید زیرا من او را بخشیدم. سلطان ملکشاه پس از شنیدن خبر بر بالین خواجه حاضر گشت… خواجه به ذکر و یاد خداوند مشغول بود و پس از گفتن شهادتین جان به جان آفرین تسلیم کرد.
هنگامی که خبر وفات خواجه منتشر شد، حزن و اندوه سراسر جهان اسلام را فرا گرفت و به گفته ابن عقیل وی مردم را بعد از خود مرده رها کرد زیرا اهل علم و دانش بعد از وفات خواجه نظام الملک هیچ پشتوانهی محکمی نداشتند ابن عطیه در وصف خواجه چنین سروده است:
کان الوزیر نظام الملک لؤلؤة یتیمة صاغها الرحمن من شرف
عزّت فلم تعرف الأیام قیمتها فردها غیره مند الی الصدف
جزاه الله عن الإسلام والمسلمین خیرالجزاء


در آن زمان که خلافت عباس با اقتدار قدرتهای دنیا را به زانو در آورد و بستر علم و دانش در مه جا گسترانده شد پس از مدتی با رخنه کردن عده ای که بعدها به آل بویه معروف شدن به داخل حکومت موجبات سست شدن ارکان خلافت عباسی شدند و از طفی با قدرت گرفتن فاطمیان در مصر و کشتار هزاران بیگناه و ادعای خدایی نمدن خلیفه ی فاطمی و همه این جنایتها سبب جرات دار کردن دشمنان بر علیه خلافت اسلامی شد، و در اثر همین اغتشاشاتی که آل بویه در عراق و فاطمیان در مصر بوجود آورده بودند دولتی به نام دولت سلاجقه شکل گرفت ، که از معروفترین چهره هایش آلپ ارسلان بود ، که هدفش بازگرداندن عظمت از دست رفته به خلافت اسلامی بود ، وی با سرکوب نمودن آل بویه و وصلت با خاندان عباسی به قدرت خود افزود اما دیری نگذشت که توسط باطنیان فتنه گر کشته شد، در واقع نظام الملک کسی بود که توسط او به وزارت گمارده شده بود، خواجه نظام الملک از اطاعت سلطان قصد تعطیل نمودن عقل را نداشته، چرا که بزرگترین دانشمندان ایران در آن عصر ظهور کردند و از دانشگاههای نظامیه فارغ التحصیل شدند، بلکه هدفش تقویت بیان حکومت سلاجقه در رویارویی با باطنیانی بوده که ارکان خلافت اسلامی و اتحاد مسلمین را به خطر می انداختند و جان و مال مسلمانان از دست آنها در امان نبود. و اطاعت از ولی امر مادامی که امر به معصیت ننموده است بر مسلمانان واجب است . و گوش به فرمان حکومت بودن در اموری که خلاف شرع نباشد تعارضی با تعقل ندارد.
در مورد اینکه ( تمدن اسلامی با عبور از معتزله به سمت اشاعره از حرکت باز ایستاد) باید گفت: تمدن اسلامی با گرایش بسوی معتزله بزرگتری آسیب را دریافت، چرا که معتزلیان بجای تفکر و تعقل در مسائل علمی و ارائه ی دست آوردهای جدید ، خود را به مسائلی مشغول نمودند که سبب عقب ماندگی مسلمانان شد من جمله تفکر در ذات خداوند، که این مسئله برای هیچ کسی قابل فهم نیست و اگر معتزله از این خرد خود در اموری استفاده می نمودند که آنها را نفعی حاصل می شد ، تمدن اسلامی با دست آوردهای جدیدتری مواجه می شد.
اگرچه تمجید بزرگان و مفاخر این سرزمین از وظایف همه هموطنان بوده تا نام آنان به بوته ی فراموشی سپرده نگردد ولی بدور از ادب و خلاف مروت است که برای تمجید و بالا بردن ارزش شخصی (هرچند که ارزشمند نیز باشد) دیگری را دانسته یا نادانسته پایین آوریم و از ارزشش بکاهیم. بی شک خواجه نظام الملک و حسن صباح هردو از بزرگان این مرز و بومند که دشمنی آنان با یکدیگر یکی از نقاط سیاه تاریخ این سرزمین است و این نقاط سیاه متاسفانه بارها در تاریخ این آب و خاک تکرار گشته است ولی بی معرفتی است که برای تعریف از خواجه (نظام) از کارهای ارزشمند حسن صباح و یارانش چشم پوشی کنیم. بودند باطنیان بزرگی که نامشان چون ستاری درخشانی در آسمان تاریخ این سرزمین همیشه روشن خواهد ماند (ابو حمزه، ناصر خسرو، …)هرگاه که قرعه فال، میان بزرگانمان آتش نفاق افکنده است برگی سیاه به کتاب تاریخمان افزوده که از سوزاندنش فقط دود بر چشم مردم رفته است و بس. پس ای کاش هنگامی که قلم بر دست می گیریم تا سطری نگاریم برای آیندگان، فراموش نکنیم که مسوولیتی سنگین بر دوش گرفته ایم که روزی باید جوابگویش باشید. به امید سربلندی ایران.
این مطلب در سایت بالاترین انتشار پیدا کرد و مخالفانی داشت که نظر مخالفان را اینجا مینویسم اگر نظری در مورد نظر آنها دارید بنویسید
نظر اول:واجه نظام الملک و شاگرد محبوبش غزالی از پایه گذاران دین حکومتی و جایگزین کنندگان تفکر و تعقل با تقلید و اطاعت محض از عالم دینی و سلطان (جانشین خدا ) بودند
نظر دوم :نظامیه ها هم محلی برای تربیت کردن انسان هایی گوش به فرمان و یک شکل که در آینده بتوانند در راس امور حکومتی قرار گیرند و بدون تفکر فقط اوامر را اجرا نمایند بود ، با مراکز علم که به تربیت نیروهای دانشمند بپردازند تفاوت داشتند و از آن دوران زوال تفکر و اندیشیدن در ایران شروع شد و همه به یک صورت و پیرو یک دستور العمل در آمدند .
نظر بعدی :تاب ” ما چگونه ما شدیم” از دکتر زیباکلام را مرور نماید و بعد انصاف بدهید که آیا نظامیه ها پای گذار تحصیل بودند یا نابود کننده تفکر
لینک دانلود کتاب :این هم لینک کتاب برای شما دوست عزیز :
http://shopping.ketab.com/search.asp?cat=1&alf=%D9%85%D8%A7+%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87+%D9%85%D8%A7+%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D9%85
و نظر آخر:بگردید دنبال ” اشاعره و معتزله ” و ببینید که تمدن اسلامی با عبور از معتزله به سمت اشاعره چگونه از حرکت باز ایستاد
البته کاربری در بالاترین به قسمت زیادی از سوالات پاسخ دادند.. من دوست دارم نظر شما بعنوان یک محقق در این مورد بدانم..
ابوالمعالی جوینی و ابوالقاسم قشیری و امثال آنها زمانی که بر من وارد میشوند بسیارمرا تمجید میکنند و مرا از منزلتی که در آن هستم بالاتر میبرند و سخن آنان سبب ایجاد کبر در درون من میشود هرگاه فارمزی به نزد من میآید عیوب و ظلمهای مرا یادآور میشود که سبب میشود اعمال خود را اصلاح نمایم
این سخن خواجه خیلی به دلم نشست.. … نکته ظریفی توی این جمله نهفته است.
خوشا آنانکه با عزت ز گیتی بساط خویش برچیدند و رفتند****
ز کالاهی این آشفته بازار محبت را پسندیدند و رفتند