علامه ابن قیم جوزیه؛ بزرگمرد اندیشه و اصلاح
نویسنده: عادل حیدری
ولادت علامه ابن قیم جوزیه
نام وی شمس الدین محمد بن ابوبکر بن ایوب بن سعد بن حریز زرعی دمشقی است که به ابن قین جوزیه اشتهار یافته است و علت مشهور شدنش به ابن قیم جوزیه این بود که پدرش ابوبکر بن ایوب قیم مدرسه جوزیه بود.وی در سال 691ه.ق یعنی یک سال بعد از بیرون راندن صلیبیان از بلاد اسلامی در روستای زرع از توابع حوران که در 55مایلی شهر دمشق از قسمت جنوب شرقی قرار دارد واقع شده است متولد شد.
پدرش از علماء و متفکران عصر خود بود که علامه ابن کثیر در مورد وی می گوید: شیخ صالح و عابد و زاهد ابوبکر بن ایوب بن سعد زرعی قیم مدرسه جوزیه مردی صالح و کم تکلف بود. وی دلائل نبوت را از رشید عامری شنیده و آموخته بود و در یکشنبه شب 19 ذی الحجة در مدرسه جوزیه دار فانی را وداع گفت و بعد از نماز ظهر در مسجد جامع اموی بر وی نماز گذارده شد و در مقبره باب الصغیر مدفون گشت. در تشییع جنازه اش جمعیت انبوهی شرکت کرده بودند و مردم به هنگام تشییع وی را ثنا می گفتند و دعای خیر می نمودند.
ایشان در علم فرائض تبحر خاصی داشت و علامه ابن قیم علم فرائض را در از وی آموخت.برادرش زین الدین ابوالفرج عبدالرحمن بن ابوبکر که دو سال بعد از وی در سال693ه.ق متولد شد همراه او در مقابل اساتید وی زانوی تلمذ گشود واز شاگردان وی می توان حافظ ابن رجب را نام برد وی در یکشنبه شب 18 ذی الحجة سال 769ه.ق ذر دمشق وفات یافت و در باب الصغیر دفن شد.
توضیحاتی در مورد مدرسه جوزیه
پس از آنکه در مورد ولادت و خاندان و سبب اشتهار محمد بن ابوبکر بن ایوب به ابن قیم جوزیه سخن گفته شد جا دارد تعریفی داشته باشیم از مدرسه جوزیه که قیومیت آن را پدر وی بر عهده داشت.
مدرسه جوزیه از بزرگترین مدارس حنابله در دمشق وشام بود که کنسوب به بانی آن یعنی محی الدین فرزند سخنور مشهورامام ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد جوزی قریشی بکری حنبلی ( صاحب کتب مشهور تلبیس ابلیس و صیدالخاطر) است که در سال 656ه.ق وفات یافته است مکان این مدرسه تا امروز در دمشق معروف است و در قلب بزوریه که قبلا معروف به بازار جو بود قرار دارد.این مدرسه تا سال 327ه.ق مبدل به دادگاهی شده بود وبعد از آن قفل گردید تا اینکه جمعیت خیری دمشق آنرا گشود و سپس مدرسه ای برای کودکان قرار داد ، این مدرسه بهنگام انقلاب سوریه در سال 1925 میلادی به آتش کشیده شد.
در جستجوی علم و دانش
اگر کسی به زندگانی علامه ابن قیم بیندیشد متوجه می شود آنچه در زندگی وی به وضوح ملموس ومشهود است رغبت و علاقه صادقانه وی در طلب علم و دانش و تلاشهای بسیار بزرگ در جهت ارائه بحوث و نظریات منطقی و آزاد اندیشی بدون وابسته بودن به شیخی و یا مقید بودن به مذهب خاصی بود. ابن قیم در سنین کودکی علم فرائض را از پدرش آموخت واز آنجایی که پدرش قیومیت مدرسه جوزیه را برعهده داشت وبا آراء و آثار حنابله آشنا بود همین آگاهیها به فرزند کودکش منتقل شد و در حالی که وی هفت ساله بود رخت سفر به دمشق را گشود و در مقابل علمای آن دیار زانوی تلمذ نهاد.
حقیقتا سفر برای کسب علم در نزد شیفتگان دانش امری محبوب وپسندیده است زیرااگرانسان زندگی هر عالم و متفکر و اندیشمند را مطالعه نماید با سخنانی پیرامون سفرهای آن شخصیت برای کسب علم و استماع حدیث مواجه می شود. خصوصا علمای حدیث که عنایت فراوانی برای رخت سفر بربستن برای طلب وکسب علم از عصر صحابه تا زمان تدوین سنت و انتشار آن در قالب صحاح و سنن و معاجم و غیره تا امروز داشته اند.
علامه ابن قیم رحمه الله یکی دیگر از علمای چیره دستی بود که برای کسب علم و دانش راهی به جز رخت سفر بر بستن بسوی دیار علماء درآن زمان یعنی دمشق نداشت. علمایی که در مورد ایشان دست به قلم شده اند به جزئیات زندگی وی در کودکی نپرداخته اند و حتی دو تن از شاگردان معروف وی به نامهای ابن رجب حنبلی و ابن کثیر دمشقی رحمهما الله به جزئیات زندگی استاد خود اگاه نبود و اشاره ای در کتابهایشان نداشته اند و بیشتر به هویت و شخصیت علمی وی در روزگار پختگی و بلوغ فکری وی پرداخته اند.
ازجمله اساتید وی می توان از شیخ الاسلام ابن تیمیه، شهاب نابلسی، عمادالدین شیرازی، فاطمه بنت جوهر، ابوبکر بن عبدالدائم ، قاضی تقی الدین سلیمان وغیره نام برد اما آنچه از مجموع نوشته های علامه ابن قیم و نیز گفتارهای کوتاه و بلند دیگران در مورد او حاصل می آید این است که دانش و اندوخته های علمی وی آنگاه شکوفا شد و تکمیل گردید که در اوج جوانی در سن 21 سالگی به جمع شاگردان شیخ الاسلام ابن تیمیه پیوست.
آشنایی علامه ابن قیم با شیخ الاسلام ابن تیمیه و متأثر شدن از افکار و اندیشه های وی:
علامه ابن قیم رحمه الله در عصری متولد شد که فرهنگ و تمدن اسلامی شکوفا شده بود.ایشان در اواخر قرن هفتم هجری بدنیا آمد ، زمانی که سلطان مسلمین در مصر و امیرانش در شام بلاد اسلامی را از رجس صلیبیان آلایش داده بودند و همه بلاد اسلامی به آنها باز گردانیده شده بود لیکن در حالی که هشت سال از عمرش نگذشته بود که حمله تاتاریان به بلاد اسلامی شروع شد.
در سال 699.م هنگامی که سپاه و لشکر تاتاریان درحالی سپاه اسلام را شکست داده بود به دروازه شهر دمشق رسید ، شیخ الاسلام ابن تیمیه بزرگان شهر را جمع نمود و پس از مذاکره با قازان خان پادشاه تاتاریان وی را برآن داشت که از دخول به شهر دمشق ابا ورزد وبه همین علت شیخ الاسلام ابن تیمیه مرد دمشق و شخصیت اول این شهر گردید و به تعلیم و تربیت اهل آن و جمع نمودن و متحد کردن آنها برای مقابله با تاتاریان پرداخت و در سال 702ه.ق در نبرد شقحب که در ماه رمضان رخ داد شیخ الاسلام ابن تیمیه تحت لوای سلطان مسلمین لشکر اسلام را پیش برد و شجاعانه جنگید تا اینکه خداوند نصرت و پیروزی خویش را بر آنان ارزانی داشت و تاتاریان مجبور به عقب نشینی شدند. این واقعه به علامه ابن قیم رحمه الله دو درس آموخت:
1- متکی شدن به خداوند و یقین به نصرت الهی و وجوب اتحاد مسلمین که از مقدمات نصرت الهی است.
2- اعجاب و متأثر شدن وی از افکار و اندیشه ها و شخصیت شیخ الاسلام ابن تیمیه. به همین علت در سال 712ه.ق آنگاه که شیخ الاسلام ابن تیمیه از قاهره به دمشق باز گشت ابن قیم به ایشان پیوست و در مقابلش زانوی تلمذ زد و مدت 16 سال ملازم وی بود و از این همراهی و مصاحبت بسیار بهره مند گردید. محبت استاد در دلش جای گرفت و از افکار و اندیشه های وی متأثر شد و چون در آن زمان جوانی رشید و برومند و21 ساله بود ادراکش رو به کمال نهاده بود تفکرات شیخ الاسلام ابن تیمیه او را مجذوب خود نمود تا جایی که از هیچ کدام از اقوال وی خارج نمی شد بلکه از آنها دفاع می کرد و برای صحت آنان استدلال می کرد و با معارضین آن به مبارزه بر می خواست. بسیاری از علما علامه ابن قیم را مروج و ناشر اندیشه های شیخ الاسلام می دانند.
مهمترین چیزی که علامه ابن قیم از شیخ الاسلام ابن تیمیه آموخت دعوت به چنگ زدن و متمسک شدن به قرآن و سنت صحیح رسول الله صلی الله علیه و سلم و فهم آن به گونه ای که سلف صالح آنرا فهمیدند و دوری گزیدن از آنچه با آن مخالف باشد و از نو زنده نمودن معالم صحیح دین و پاک نمودن آن از شائبه ها و بدعات، و برحذر داشتن آنها از خرافات صوفیان و منطق یونانی بود ، اگر کسی کتابهای علامه ابن قیم را مطالعه نماید تأثیر شگفت انگیز شیخ الاسلام ابن تیمیه بر وی را به درستی مشاهده خواهد کرد. محبت علامه ابن قیم به استادش تنها در کلاس درس نبود بلکه وی در سختی و راحتی و در محنت و فرحت همیشه همراه و ملازم شیخ الاسلام بود و سختی ها و مصائب فراوانی را همراه استادش به جان خرید و در این راه بسیار شکنجه شد. برای مثال وی بعلت بعضی از فتاوایش همراه شیخ الاسلام ابن تیمیه در قلعه ای زندانی شد و تا زمانی که استادش دار فانی را وداع گفت و در همان زندان از دنیا رفت، ایشان از زندان آزاد نشد.
عنایت شیخ الاسلام ابن تیمیه به شاگردش علامه ابن قیم
هنگامی که شیخ الاسلام ابن تیمیه رغبت صادقانه و علاقه وافر شاگردش در راه خدمت به علم و تحصیل آن را مشاهده نمود سعی کرد بوسیله نصایح و توجیهات متعددش وی را در این راه و عقیده ثابت قدم و راسخ گرداند. خود علامه ابن قیم در بسیاری از کتابهایش نصایحی که استادش به وی نموده را بیان میکند.
برای مثال در کتاب مدارج السالکین می گوید : شیخ الاسلام ابن تیمیه به من فرمود : مشکلات و سختی ها مانند سرما است که اگر انسان معتقد باشد که ناچار باید به وی برسد بهنگام رسیدن آن خشمگین نخواهد شد و مغموم و محزون نخواهد گشت. و در جای دیگر شیخ الاسلام ابن تیمیه شاگردش را به ترک زیاده روی در مباح تشویق می کند و خطاب به وی می فرماید: در چیزهای مباح مراتب عالیه موجود نیست گرچه ترکش شرطی برای نجات نیست اما انسان مؤمن و خداشناس بسیاری از چیزهای مباح را رها می کند تا بر صیانت خویش باقی بماند خصوصا اگر مباح بین حلال و حرام معلق باشد.
مکانت علمی علامه ابن قیم رحمه الله
برای بیان مکانت علمی ابن قیّم همین بسنده می کند که وی 16 سال ملازم شیخ الاسلام ابن تیمیه بوده و از محضر وی کسب فیض نموده است. ابن قیّم جستجوگری چیره دست بود که از هر علم و فرهنگ بهره ای وافر داشت و کتابهای فراوانی را جمع آوری کرده بود تا جایی که فرزندانش پس از وفات وی تا سالها آنها را میفروختند. (علاوه بر کتابهایی که برای خود برگزیده بودند.)
حقیقتاً ابن قیّم رحمه الله دائره المعارفی زنده از علوم عصرش بود که در فقه و اصول و سیرت و تاریخ دارای تالیفاتی گرانسنگ و ارزشمند است و تنها کسی میتواند به مکانت علمی وی واقف شود که در دریای علومش که در اوراق مستور است شنا کند و به معانی آن بیندیشد، آنگاه فراروی خویش کتابخانه ای مملو از معانی و معلومات خواهد یافت. علی رغم اینکه ابن قیّم در فقه و اصول و تفسیر و اصول حدیث متبحر بود، ذوق شاعرانه ی عجیبی نیز داشت در لغت و نحو سر آمد زمانه بود. تا جایی که علما برای پیدا کردن ریشه ی لغات و حل مسائل نحوی به وی مراجعه می نمودند.
آراء عقیدتی و فقهی علامه ابن قیم رحمه الله:
در حقیقت بیان کردن آراء ابن قیم در مورد مسائل عقیدتی و فقهی به صورت تفصیل کتاب های قطور را در بر می گیرد و اگر کسی به کتاب های وی رجوع کند با آراء و افکار وی به خوبی آشنا خواهد شد که ما بر سبیل مثال به شش نکته اشاره خواهیم کرد.
1- عقیده ی وی در مورد صفات خداوند:
عقیده ی ابن قیم رحمه الله در مورد صفات خداوند، ایمان آوردن به آنچه که خداوند خودش را به آن متصف نموده و رسولش وی را توصیف کرده و پذیرفتن آن بدون تحریف و تمثیل می باشد، زیرا خداوند از همه کس به خود آگاه تر است و پیامبرش آگاه ترین خلق نسبت به او می باشد، پس هرگاه نصی از کتاب و یا سنت صحیح مبنی بر اثبات صفتی و یا نفی آن پیدا شد درست نیست کسی به وسیله رأی و یا قیاس از آن عدول نماید. و سخن گفتن در مورد صفات خداوند فرعی از سخن گفتن در مورد ذات او می باشد.
2- یکی دیگر از عقاید وی طبق عقیده ی اهل سنت و جماعت این بود که مسلمین فاسق، اصل ایمان در وجودشان هست اما آن ایمانی که بوسیله آن مستوجب بهشت شوند را ندارند و در جهنم نیز جاودان نخواهند ماند، بلکه هر کس مقدار اندکی از ایمان در وجودش باشد از آن خارج خواهد شد.
3- از دیگر آرای وی مبارزه با تقلید کورکورانه می باشد که فاعل آن را مذمت می کند و اجتهاد را برای کسی که توانایی آن را دارد واجب می داند. ابن قیم تقلید را به سه دسته تقسیم می کند:
الف: روی گردانی از آنچه که خداوند نازل نموده و التفات نکردن به آن و اصرار نمودن به تقلید از نیاکان و گذشتگان.
ب: تقلید از کسی که انسان در مورد صلاحیت وی متردّد است.
ج: تقلید بعد از آشکار شدن حجت و دلیل خلاف قول مرجع تقلید و یا امام مذهب.
4- وی معتقد بود که عقل قادر بر ادراک خوبی و بدی می باشد چون خداوند فطرت انسان را بر صدق و عدل و عفت و احسان و شکر نعمت و بد پنداشتن رذائل بنا نهاده است، اما ثواب و عقاب دو امر شرعی می باشند که متوقف به امر شارع هستند و انسان از طریق عقل نمی تواند آنها را درک کند. ایشان می گویند: تناقضی بین این وجود ندارد که افعال در ذات خود خوب یا بد هستند همانطور که دارای منفعت و مضرت نیز می باشند و لیکن ثواب و عقابی بر افعال مترتب نمی شود مگر با امر و نهی شارع، و قبل از ورود امر و نهی عمل قبیح با وجود قبح ذاتیش فاعلش را مستوجب عقاب نمی کند اگر چه در نهایت قباحت هم باشد. زیرا خداوند تنها بعد از ارسال پیامبران انسان را مواخذه می کند.
5- همچنین وی قائل به تغییر فتاوی و احکام و شیوه های اداری امور در زمان های مختلف بود. از دیدگاه ابن قیم سیاست های جزئی که حکام باید به کار گیرند با مرور زمان فرق می کند و اشتباه عده ای این است که این گونه تدبیرها را که رسول خدا و صحابه در عصر خودشان به کار برده اند شرائع ابدی و عمومی تلقی می کنند و تخلف از آن را روا نمی دارند. لذا باید در مورد هر تدبیری که از گذشتگان و پیشینیان رسیده به دقت نگریست که آیا َآن تدبیر دائمی و همگانی است یا تابع مصالح وقت و مقید به آن زمان و مکان بوده است. ابن قیم کتاب “الطرق الحکمیة فی السیاسة الشرعیة” را نوشت تا با ارائه شواهد زیادی نشان دهد که چگونه پیشینیان از تدبیرهای عقلی برای احقاق حقوق مردم و در مقام قضاوت و اداره ی امور جامعه و تأمین مصالح عمومی مسلمین استفاده می کرده و شیوه های مجاز را به آنچه که در کتاب و سنت آمده منحصر نمیدانستهاند.
6- ابن قیم در حکمت متأثر از اندیشه های استادش شیخ الاسلام ابن تیمیه بود و در افکار و آرای فلسفی به نوشته های استادش که چندین اثر در ابطال یافته ها و گفته های فلاسفه نوشته بود نظر داشت. سرچشمه فلسفه به پندار علامه ابن قیم
رحمه الله به روزگاری می رسد که معارضه عقل و نقل با شبهات ابلیس آغاز شد. ابن قیم که با شبهات ابلیس از طریق نظرات شهرستانی آشنا شده بود می پنداشت که بسیاری از اندیشه های فلسفی و آراء مذاهب از شبهات مذکور برخواسته است گرچه ابن قیم از میان علمای یونان سقراط را موحد می دانست و او را آشنا به صفات خداوند و معتقد به معاد می شناساند و افلاطون را که به انکار عبادت بت ها پرداخته و به حدوث عالم قائل بوده را تأیید می کند اما از آنجا که عقلیات یونانی را رد می کند بیشتر نظر به ارسطو دارد ، به نظر ابن قیم ارسطو عالم را قدیم دانسته و دیگر فلاسفه را فریفته است. او بیشتر فیلسوفانی را که به سخنان ارسطو اعتنا کرده و وی را معلم اول خوانده و منطقش را میزان استدلال عقلی دانسته اند از جمله ی ملاحده می خواند.
فتاوایی که به سبب آن علامه ابن قیم رحمه الله روانه ی زندان شد.
علامه ابن قیم رحمه الله به سبب بعضی از فتاوایش بارها روانه زندان شد و مانند استادش مورد آزمایش قرار گرفت، که ما به بعضی از این فتاوا اشاره خواهیم کرد:
1- مسئله ی عدم وقوع سه طلاق با یک لفظ:
شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله بر این عقیده بود که گفتن سه طلاق با یک لفظ تنها یک طلاق را واقع می کند و زمانی که ابن قیم متصدی امور استفتاء شد بر این گفته ی استادش مهر صحت نهاد و این امر موجب ایجاد وحشت و استنکار در مردم شد. خصوصا کسانی که اطلاعات فراوانی در مورد علم تاریخ و فقه و علم خلاف و اختلافات نداشتند. شاگردش ابن کثیر در این مورد می گوید: ابن قیم زمانی که متصدی امور فتوا شد بر رأی استادش ابن تیمیه در مورد عدم وقوع سه طلاق با یک لفظ مهر صحت نهاد و به همین خاطر بین وی و قاضی القضاه تقی الدین سبکی مشاجره و منازعه ای بس طولانی رخ داد.
2- فتوا دادن در مورد مسابقه بدون محلل:
ابن قیم در مورد این فتوایش کتابی مستقل به نام “بیان الاستدلال علی بطلان اشتراط محلل السباق و النضال” به رشته تحریر در آورد و به همین علت بین وی و تقی الدین منازعه ای رخ داد که بعدها ابن قیم رحمه الله از این فتوایش برگشت.
3- مبارزه با خرافات
در عصری که علامه ابن قیم در آن می زیست بسیاری از مردم بدعات و خرافات در قلوبشان ریشه دوانیده بود، لذا ابن قیم بر آن شد که برای از ریشه بر کندن این خرافات به تلاش و مبارزه بپردازد و به مردم فهماند که این اعمال مخالف صراط مستقیمی است که خداوند فرا روی انسان قرار داده است، و این فتاوا از مهمترین فتاوایی بودند که موجب روانه ی زندان شدن علامه ابن قیم شد.
اخلاق و زهد و تقوای علامه ابن قیم رحمه الله:
خانواده ی ابن قیم دارای عظمت شأنی خاص و نمونه ای بارز در مکارم اخلاق بودند، ابن قیم همه ی این خوبیها را مشاهده می نمود و با گوش هایش می شنید و همین دیدنیها و شنیدنیها بود که اخلاقی لطیف و نیکو و باطنی پاک و همتی عالی و گامهایی ثابت و تفکراتی دور اندیشانه و موضع گیریهایی جالب به وی آموخته بود.
ابن قیم عابدی بود که شور و عبادت وجودش را فرا گرفته بود، شب هنگام زمانی که آرزوی وصال یار و دیدار معشوق (خداوند) فرا می رسید از فرط خوشحالی سر از پا نمی شناخت و با حالتی بیانگر از نهایت خشوع در مقابل وی می ایستاد و نماز می خواند. قلب ابن قیم آکنده از محبت خداوند و حالتی از انابت به سوی او بود، نور تواضع و افتقار به سوی خداوند از سیمایش نمایان بود، چندین بار حج نمود و مدتی طولانی را در مکه ماند؛ اهل مکه فراوانی و کثرت عبادت و طواف وی را حکایت می کنند که باعث تعجب و دهشت انسان می شود.
شاگردش ابن رجب در مورد وی می گوید: ابن قیم عابدی شب زنده دار بود که نمازهایی به منتهای اطالت می خواند و شیفته ی ذکر خداوند شده و به آن انس گرفته بود. محبت و انابت و استغفار و اظهار افتقار به درگاه خداوند و خود را سر شکسته دیدن در مقابلش و دوری گزیدن از موانع عبودیت وی، از چیزهایی بود که در قلب ابن قیم جای گرفته بود، هیچ کس را همانند وی ندیدم و شگرف اندیش تر از او را هرگز مشاهده ننمودم. علامه ابن حجر عسقلانی می گوید: هنگامی که علامه ابن قیم نماز صبح را می خواند در همان مکان می ماند و به ذکر و یاد خدا مشغول می شد تا اینکه موقع نماز ظهر فرا می رسید و می گفت: این صبحانه ی من است که اگر آن را انجام ندهم نیرو و قوای بدنم ساقط می شود و می فرمود: انسان بوسیله صبر و فقر به درجه ی امامت در دین دست می یابد و کسی که می خواهد راه خدایی را بپیماید باید دارای همتی عالی باشد که باعث رشد و ترقی اش شود، و همچنین باید دارای علمی باشد که او را به راه راست هدایت کند.
اگر کسی کتاب مدارج السالکین وی را مطالعه کند به وضوح در می یابد که ابن قیم رحمه الله دارای قلبی آباد با یقین به خداوند و اظهار افتقار به درگاه عبودیتش و درماندگی و انابت به آستان وی بود. محبت خداوند چنان در تپانچه قلبش جای گرفته بود که به هنگام عبادت کسی غیر از او را نمی شناخت، وی دارای محبتی راستین بود نه محبتی که صوفیان غالی از خود تظاهر می کنند. قلب ابن قیم در خفا و آشکار به خداوند تعلق گرفته بود و عبادت برای وی مانند دوا و مرحمی بود که بر زخم هایش می نهاد تا بر آنها التیامی باشد. ایشان در کتاب مدارج السالکین اسباب بسیار جالبی را برای محبت خداوند ذکر می کند که ما به آنها اشاره خواهیم کرد.
1- قرائت قرآن با تدبر و فهم معانی و مفاهیم آن، و آنچه از ما می خواهد. مانند کتابی که انسان حفظ می کند و آن را شرح می دهد تا مفهوم و مراد آن را به دیگران برساند.
2- تقرب و نزدیک شدن به خداوند بوسیله نوافل بعد از انجام فرائض. زیرا نوافل سبب رسیدن انسان به درجهی محبوبیت می شود. همانطوری که رسول الله صلی الله علیه و سلم در حدیث قدسی از خداوند نقل می کند که: «مازال العبد یتقرب الی بالنوافل حتی أحببته» یعنی: بنده ی من بوسیله استمرار در نوافل خودش را به من نزدیک می کند تا اینکه من او را دوست می دارم…
3- به صورت مداوم یاد کردن وی در هر حال به وسیله قلب، زبان، عمل و حال و بهره ی هر انسانی از محبوبیتش در نزد خداوند به اندازه ی ذکری است که می کند.
4- ایثار نمودن مطامع و محبوبیات نفس در مقابل چیزهایی که خداوند آنها را دوست دارد. و عمل نمودن به فرامین الهی گرچه سخت و دشوار باشد.
5- اندیشیدن و تفکر در اسماء و صفات خداوند و شناخت وی از طریق قلب و گشتن در بوستان معرفتش و بنیانهای آن، زیرا کسی که خداوند را با اسماء و صفات و افعال وی می شناسد او را به شدت دوست می دارد، و به همین علت معطله و فرعونیه و جهمیه راهزنانی بودند که در مقابل قلب انسان و رسیدن آن به محبوب فاصله ایجاد کردند.
6- نگریستن به نیکی ها و احسان ها و نشانه ها و نعمت ها ی ظاهری و باطنی خداوند، زیرا انسان را به سوی محبت وی راهنمایی می کند.
7- از شگفت انگیزترین اسباب محبت خداوند، انکسار قلب و سرشگستگی و اظهار افتقار در مقابل وی میباشد.
8- خلوت با خداوند به هنگام نزول رحمتهای الهی و مناجات با وی و تلاوت سخنانش و ایستادن فرارویش با حضور قلب و آراسته شدن به آداب عبودیت به هنگام قرار گرفتن در مقابلش و انتها دادن به آن با استغفار و اظهار عجز در عبادت وی.
9- همنشینی با محبین و دوستداران خداوند و صادقین و چیدن ثمرهای شیرین و نیکوی کلامشان همانگونه که انسان میوه را از درخت می گزیند.
10- دوری گزیدن از هر چیزی که باعث جدایی قلب انسان و خداوند می شود. و در پایان ابن قیم می گوید: دوستداران خداوند به وسیله ی این ده چیز به درجه و منزلت محبت دست یافتند و بر محبوبشان وارد شدند اما ملاک تمامی این موارد دو چیز است:
1- آمادگی انسان برای نیل به این درجه
اگر اندکی به این ده سبب بیندیشیم در می یابیم که تنها کسی می تواند این سخنان را بر زبان جاری سازد که خود طعم محبت را چشیده و با به کار بستن این اسباب، منزلت محبوبیت را نیز بدست آورده باشد.
شاگرد رشید ابن قیم یعنی ابن کثیر در مورد استادش می فرماید: وی دارای قرائت و همچنین اخلاقی نیکو و پسندیده بود، نسبت به هیچ کس حسد نمی ورزید و هیچ کس را اذیت نمی نمود، عیب جویی نمی کرد، من نزدیکترین و محبوبترین مردم نزد وی بودم، هیچ کس را در این زمان عابد تر از وی نمی شناسم، روش او در نماز خواندن اینگونه بود که آنرا خصوصا رکوع و سجودش را بسیار طولانی می کرد تا جایی که بسیاری از اصحابش وی را ملامت و سرزنش می کردند اما از هیچ کدام از آنها رویگردان نمی شد و با آنها نزاع نمی کرد و روی هم رفته و در مجموع در امور زندگی و احوالش کم نظیر بود و خوبی و اخلاق نیکش بر همه چیز غالب و فائق بود، همچنین از چکیده ی این اخلاق نیکو و صفای قلبش می بینیم که چگونه آداب برخورد و تعامل با بندگان خداوند و اصلاح و معالجه ی رفتار آنها با نیکی فراوان و شفافیت نفس را بیان می کند
وی در کتاب مدارج السالکین می گوید: کسی که نسبت به تو بدی نمود سپس به نزدت آمد و معذرت خواهی کرد در این هنگام تواضع انسانی ایجاب می کند که عذر خواهی وی را بپذیری چه بر حق باشد و چه بر باطل و باطنش را باید به خدا واگذار کرد، همانگونه که پیامبر صلی الله علیه و سلم منافقینی را که از شرکت در جهاد ابا ورزیده بودند و سپس به نزد وی آمدند و عذر خواهی کردند عذر آنها را پذیرفت و آنها را بخشید و درون و باطن آنها را به خداوند واگذار کرد.
شاگردان ابن قیم:
مجلس ابن قیم مملو از شاگردانی بود که هر کدام با شوقی وافر به نیت خدمت به علم در مقابل استادی که مناره ای از علم بود زانوی تلمذ زده بودند و هر کدام به مانند گلی در بوستان علم و دانش محسوب می شدند که ما بیو گرافی چند تن از مشهورترین آنها را به صورت مختصر ذکر خواهیم کرد.
1- ابو الفداء عماد الدین بن کثیر دمشقی که در سال (701 ه ـ ق) در بصره متولد شد و در حالیکه چهار ساله بود پدرش دار فانی را وداع گفت و در سال (706 ه ـ ق) هنگامی که 5 ساله بود رخت سفر به سوی دمشق را بست و در مقابل بسیاری از علمای آنجا من جمله شیخ الاسلام ابن تیمیه و علامه ابن قیم و شیخ جمال الدین یوسف المزی رحمهم الله زانوی تلمذ زد و با دختر شیخ جمال الدین المزی نویسنده ی کتاب “تهذیب الکمال” ازدواج کرد.
وی از اندیشه ها و تفکرات شیخ الاسلام ابن تیمیه و علامه ابن قیم رحمهما الله متأثر گشت و در این راه شکنجه های فراوانی را متحمل شد و از نزدیکترین شاگردان علامه ابن قیم به وی و همیشه همراه و ملازم او بود و لحظه ای رهایش نمی کرد تا جایی که خودش می گوید: «کنت أصحب الناس له و أحب الناس الیه» من از همگان بیشتر همراه وی بودم و محبوبترین مردم در نزد او به شمار می آمدم، علامه ابن کثیر به مانند استادش ابن قیم از هر علم و فنی بهره ای وافر برده بود، طوری که در زمینه های مختلف دارای تألیفاتی ارزشمند است که از مهمترین آنها می توان به کتاب های البدایه و النهایه در تاریخ و السیره النبویه در سیرت پیامبر صلی الله علیه و سلم و جامع المسانید و السنن در حدیث و تفسیرالقرآن العظیم در علم تفسیر اشاره کرد.
علامه ابن حجر عسقلانی در مورد وی می گوید: ابن کثیر به تحقیق در مورد متون و رجال حدیث پرداخت، وی دارای حافظه ای بسیار قوی و چهره ای بشاش و خوشرو بود، مصنفات وی در زمان حیاتش دست به دست می گشت و بعد از وی مردم از کتابهایش بهره مند شدند، وی در سن هفتاد و چهار سالگی بینایی اش را از دست داد و در همان سال وفات نمود.
2- فرزندش عالم نحوی و فقیه متقن برهان الدین ابراهیم بن شمس الدین بن قیم الجوزیه که در سال (716 ه ـ ق) متولد شد و در سال (767 ه ـ ق) وفات نمود.
وی بسیاری از علوم را از محضر والدش و دیگر علماء آموخت و پس از وفات پدرش مقام فتوا و تدریس در صدریه را بر عهده گرفت. و در حسن اخلاق معروف و بر طریق پدرش بود و در نحو تبحر خاصی داشت و شرحی بر الفیه ی ابن مالک به اسم ارشاد السالک الی حل الفیه ابن مالک نوشت. ابراهیم شخصی ثروتمند بود که بعد از خودش مال و ثروت فراوانی نزدیک به صد هزار درهم بر جای گذاشت. ابن حجر می گوید: بین ابراهیم ف%