قرآن و سنت به عنوان منابع کامل و فراگیر
دکتر طه جابر العلوانی / ترجمه: عثمان رادپى
موضوع و هدف علوم انسانی و جامعه شناسی، انسان است، که دیدگاه مکاتب بشری و ادیان و تمدنها در خصوص آن متفاوتند. زیرا هر مکتب، تمدن، فرهنگ و دینی دارای یک نوع جهانبینی ویژه درباره هستی، حیات و انسان است.
اینکه هدف از آفرینش انسان چیست؟ و چه دیدگاهی درباره طبیعت این “هستی” وجود دارد و چه نوع اخلاقی باید حکمفرما باشد و کدام سیستمها و روابط سزاورا و شایسته است؟ و از کدام ها باید چشم پوشی کرد؟ همگی این امور، موضوعات علوم انسانی و جامعه شناسی هستند.
چنانکه گفتیم این علوم از دانشهای مادی و موضوع موسسات جداست و یک اندیشه مشترک جهانی نیست؛ بلکه ادیان و مذاهب درباره آن اختلاف نظر دارند؛ اگر چه در برخی از روشهایشان یک نوع وجه اشتراک انسانی هم بیابیم. اگر چه در بحث و تحقیق و بررسی ابزار و وسائل، روش “استقراء” را در پیش بگیریم، چگونه خواهیم دانست کدام راه مشکل و کدام ساده است؟ و چه چیزی زیان بخش یا سودمند است؟ و کدام به مصلحت ماست یا به تباهی ما منجر می شود؟ شاید بتوانیم در رابطه با روشها، یک وجه اشتراک انسانی میان خویش و تمدنهای دیگر بیابیم؛ اما دیدگاه و تصور ادیان در خصوص انسان، حیات و هدف از خلقت، کاملا متفاوت ست.
بدون تردید، هنگامی که دانشمندی مسلمان به بررسی در هندسه یا علم پزشکی مشغول است، در ایجاد سازگاری میان فکر پزشکی یا هندسی و ابزار و وسائل، با مشکلی روبرو نمی شود. اما وقتی که به تحقیق در فلسفه غرب – که پا را از گلیم فراتر نهاده – می پردازد، آشکارا می بیند که این فلسفه، انسان را فرمانروای هستی قرار داده و خداوند را در مرتبه ای نازل تر از انسان قرار داده است.
طرفداران این فلسفه می گویند: “باید خداوند جانب مصلحت را رعایت کند و بر او واجب است که انسان را مورد عفو قرار دهد و همه چیز را به او عطا کند و اشتباه و خطاکاری او را بپذیرد و از آنهها چشم پوشی کند؛ اما او حق ندارد بگوید این حلال است و آن حرام. باید زنا را مباح و در زمینه اقتصادی ربا را حلال کند”. انسان با این گفته ها از تمام حدود و مرزهای خداوند تجاوز کرده است. آنها اضافه می کنند: “خداوند حق ندارد انسان را وارد دوزخ کند؛ زیرا این کار او تهدیدی علیه انسان و آزادی اوست”.
از دیدگاه آنان، تمامی نیازمندی انسان [به دین] در این خلاصه می شود که در کلیسا حضور فیزیکی داشته باشد و بدین ترتیب، رابطه او با خداوند، از این حد فراتر نمی رود.
من وقتی درباره هنرهای غربی می شنوم یا کتابی در باره آن می خوانم، احساس بیزاری می کنم؛ زیرا این هنرها ارزش خود را بر برهنگی استوار کرده اند و تمامی ارزشهای مربوط به زیبایی را متعلق به زن و مرد برهنه می دانند و میدان های شهرها و پارکها یشان پر از مجسمه های لخت و عریان است.
من از این کار متنفرم؛ زیرا من مسلمان، فرزند تمدنی عفیف و پاک هستم. اگر تمدن شاهان مصر هم نشأت گرفته باشم، آنها نیز در اوضاع و شرایط گوناگون، اهل پوشش بوده اند. اگر اصل نسبم به بابلیها هم برگردد، تمدن انها هم تاحدی پوشیده بوده است. از هر جا و مکانی آمده باشم، بر این باورم که برهنگی در خور من نیست. به اعتقاد من برهنگی یک نوع اهانت به انسان است. در حالیکه نزد غربیها یک کرامت به شمار می آید. لذا از ادبیات و هنرهای غرب گریزان و بیزارم و انس و الفتی را که در علوم کاربردی و تکنولوژی که هر دو محصول تمدن و عقل غربند در می یابم، در ادبیات و هنرهای غربی احساس نمی کنم.
از این رو فلسفه، علوم اجتماعی، هنر، ادبیات و علوم انسانی باید از قبیل صنایع بومی باشند.
در اینجا باب سخن را درباره قضیه “معرفت” در زمینه علوم انسانی و جامعه شناسی می گشاییم. موضوع این علوم، انسان است؛ خواه به صورت فرد یا جامعه و یا دولت و فرهنگ انسان و روحیه و ذهنیت او، هر دو در خدمت یکی از این جنبه ها هستند.
اولین کاری که باید بکنیم، از میان برداشتن این تفکر خرافی و پوچ است که قرآن کریم و سنت نبوی را فقط به عنوان منبع احکام شرعی: حلال و حرام، معرفی می کند. در حقیقت ما این تفکر را خرافی و قضیه خطرناکی می دانیم که از دیرباز عقل مسلمان را مختل کرده و او را واداشته تا حدود شش هزار آیه را از قرآن کریم به کناری بگذارد و فقط به مجموعه ای از آیات مربوط به حلال و حرام متمسک شود. ما می خواهیم که قرآن کریم همان طور که منبع احکام اسلامی است، به یک منبع فرهنگ و معرفت نیز تبدیل شود. فقیهان، تعداد آیات احکام را سیصد آیه می دانند، برخی دیگر از آنها گفته اند: “مجموع آیات احکام، پانصد آیه است و احادیث احکام میان پانصد تا هزار و صد یا هزار و دویست حدیث در نوسان است”.
ما می خواهیم بگوییم که همه اینها درست است؛ اما قضایای دیگر موسوم به علوم انسانی و جامعه شناسی وجود دارند که قرآن کریم درباره آنها بحث کرده و انسان را به سوی انها رهنمود کرده استو باید به ارشاد و هدایت قرآن در این زمینه ها پی ببریم.
علم روانشناسی، انسان و روان انسان را مورد بحث قرار داده است و دانش جامعه شناسی، جامعه و قضایا و مشکلاتش را به بحث و بررسی گذاشته است. قرآن کریم و سنت پاک پیامبر- صلی الله علیه و سلم – نیز به این امور پرداخته اند. پس چگونه قرآن کریم و سنت نبوی را فقط به عنوان دو منبع احکام شرعی می شناسیم و در حالیکه منابع فکری و فرهنگ و معرفت تمدن ما هستند و هر مسلمانی به آنها مراجعه می کند! انسان مسلمان دارای هر تخصصصی باشد یک روز از زندگیش بدون ارتباط با آیه ای از قرآن یا حدیثی از پیامبر – صلی الله علیه و سلم – سپری نمی شود.
——————————————————
منبع: “بحران فکری معاصر،شناخت و راهکارها” نوشته: دکتر طه جابر العلوانی
ترجمه: عثمان رادپی ناشر: مترجم ۱۳۸۰


السلام علیکم، محتوى رائع وإبداع فی الطرح جزیتم خیر الجزاء