سنت نبوی منبع دوم تشریع
استاد عبدالقادر ترشابى
بي ترديد، سنت دومين مصدر از مصادر قانونگذاري اسلامي است كه پس از قرآن مجيد، مرتبه دوم اهميت را به خود اختصاص داده است و قرآن، پيروي از سنت رسول الله – صلي الله عليه و سلم – را واجب و لازم مي داند و مي فرمايد: { أطيعوا الله و أطيعوا الرسول } محمد/22
يعني “از خدا و رسول او اطاعت كنيد” و در جايي ديگر، خداوند از كساني كه سنت رسول الله – صلي الله عليه و سلم – را به عنوان داور در اختلافات خود نمي پذيرند و با طيب خاطر تسليم آن نمي شوند، نفي ايمان مي كند و مي فرمايد: { فلا و ربك لا يؤمنون حتي يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا في أنفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما } نساء/65
” نه ! سوگند به پروردگارت كه آنان تا زماني كه تو را در اختلافاتشان حكم و داور قرار ندهند، مومن به شمار نمي آيند (و نيز) پس از داوري تو، هيچگونه ملالي به دل راه نداده و كاملا تسليم تو باشند”
و در جايي ديگر، خداوند هشدار مي دهد كه: { فليحذر الذين يخالفون عن أمره أن تصيبهم فتنة أو يصيبهم عذاب أليم } نور/63
“مبادا با سنت و دستورات رسول الله- صلي الله عليه و سلم – مخالفت كنيد! بيم آن مي رود كه گرفتار فتنه يا عذابي دردناك شويد.”
بطور كلي قرآن كريم سنت رسول اكرم- صلي الله عليه و سلم – را واجب الاطاعه مي داند و مي فرمايد: { و ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا }
” چيزهايي را كه پيامبر براي شما – از احكام الهي – آورده است، بگيريد و از آنچه شما را بازداشته، دست برداريد.”
بدين جهت، مسملنان درباره حجت بودن سنت هيچگونه اختلافي ندارند زيرا:
1- بخشي از سنت به تاييد مطالب قرآن مي پردازد. مانند خوردن مال حرام، نهي از زنا، نافرماني پدر و مادر، شهادت دروغ و …
2- بخشي ديگر از آن، مطالب مجمل قران را به تفصيل بيان مي كند. مانند نماز و زكات و غيره كه در قرآن بصورت مجمل ذكر شده و سنت، تعداد ركعات و كيفيت نماز خواندن و چگونگي پرداخت زكات را روشن ساخته است.
3- و نوعي ديگر از سنت، مطلق قرآن را مقيد مي سازد. مثلا در قرآن بطور مطلق آمده كه دست دزد بايد قطع شود و در اين باره توضيح بيشتري در قرآن نيامده است. ولي سنت، روشن كرده كه دست دزد بايد از قسمت مچ قطع گردد. [همچنين در مورد ديگر شرايط]
4- قسمتي از سنت، به بيان احكام جديدي مي پردازد كه در قرآن نيامده مثل وجوب خون بها بر قبيله و احكام ديگر.
گفتني است كه اين بخش از سنت نيز مانند انواع ديگر آن، واجب الاطاعه است. زيرا رسول الله – صلي الله عليه و سلم – فرموده اند: « ألا إني أوتيت القرآن و مثله معه » يعني آگاه باشيد كه قرآن و مثل آن (يعني سنت) به من داده شده است » كه هر دو واجب الاطاعه اند.
در يك كلام، مي توان گفت كه تصور كامل و فهم اسلام، بدون سنت رسول اكرم- صلي الله عليه و سلم – ممكن نيست.
با توجه به مطالب فوق و اهميت سنت رسول خدا- صلي الله عليه و سلم – مسلمانان توجه خاصي به آن نشان مي دادند. ولي در زمان حيات آن حضرت – صلي الله عليه و سلم – آنطور كه قرآن نوشته مي شد و كاتباني براي اين منظور، تعيين شده بود، سنت تدوين نشد. و حتي آن حضرت – صلي الله عليه و سلم – در آغاز رسالت خويش، از نوشتن احاديث به خاطر اينكه با قرآن مخلوط نشود و التباس پيش نيايد، منع كرده، فرمودند: “از من چيزي ننويسيد و هر كس به جز قرآن، چيزي نوشته است، بايد آن را از بين ببرد“.
اما با گذشت زمان و از بين رفتن احتمالي التباس قرآن با حديث، رسول اكرم – صلي الله عليه و سلم – در آخر حيات خويش به صحابه اجازه دادند تا احاديث را يادداشت كنند. چنانچه طبق روايت دارمي به عبدالله بن عمرو بن عاص رضي الله عنهما اجازه نوشتن داد. و طبق روايت بخاري، عبدالله بن عمر رضي الله عنهما احاديث آن حضرت – صلي الله عليه و سلم – را يادداشت مي كرد. همچنين در بخاري آمده است: هنگامي كه فردي يمني بنام ابوشاه در فتح مكه از صحابه خواست تا سخنراني آن حضرت – صلي الله عليه و سلم – را بعد از فتح مكه براي وي بنويسند، آن حضرت- صلي الله عليه و سلم – خطاب به صحابه فرمود: “براي ابوشاه بنويسيد“
و پس از اجازه رسول اكرم – صلي الله عليه و سلم – بسياري از صحابه رضي الله عنهم به نوشتن حديث، مبادرت ورزيدند. بطوريكه تعدادي از انها صحيفه هايي داشتند كه احاديث را در آنها يادداشت مي كردند.
به عنوان نمونه مي توان از صحيفه هاي علي بن ابي طالب، سعد بن عباده انصاري، ابوموسي اشعري، جابر بن عبدالله انصاري، عبدالله بن عمروبن عاص و سمره بن جندب نام برد.
جريان تدوين و نوشتن حديث در نسلهاي بعد، يعني تابعين و تبع تابعين نيز همچنان ادامه داشت و بسياري از آنها نيز صحيفه هايي داشتند كه در آنها حديث مي نوشتند. از ميان آنها مي توان محمدبن مسلم اسدي، زبير بن عدي همداني، ايوب سختياني، يونس بن عبيد عبدي و هشام بن عروه را برشمرد.
علاوه بر تلاشهاي فردي براي جمع حديث، عمربن عبدالعزيز؛ خليفه عادل اموي؛ هم به فرماندارش در مدينه؛ ابوبكر بن حزم نامه اي نوشت و از وي خواست تا احاديث رسول اكرم – صلي الله عليه و سلم – را جمع آوري نمايد. همچنين، نامه هايي به علماي ساير بلاد اسلامي فرستاد و از آنها خواست تا نسبت به جمع آوري كامل و شامل احاديث نبوي، اقدام كنند.
چنانچه تلاش بيشتر را در اين راستا، امام بزرگوار، محمد بن شهاب زهري؛ رحمه الله تعالي از خود نشان داد. بدين معني كه وي احاديث مدينه را جمع آوري كرد و براي عمربن عبدالعزيز فرستاد. او هم به نوبه خود، احاديث جمع آوري شده را به نقاط مختلف جهان اسلام فرستاد.
اين كار در واقع زمينه را براي ساير علما و محدثين قرن دوم هجري فراهم نمود. و جريان تدوين حديث در آن قرن، از پويايي خاصي برخوردار شد. بايد گفت يكي از دلايل آن، پخش و نشر احاديث ساختگي ميان مردم بود.
در اين قرن (دوم) علماي زيادي در شهرهاي مختلف به جمع آوري حديث مبادرت ورزيدند. به عنوان نمونه مي توان از عبدالملك بن عبدالعزيز، جريح و سفيان بن عيينه در مكه، و محمد بن اسحاق، محمد بن عبدالرحمن، و امام مالك بن انس در مدينه، و سعيد بن عروبه و شعبه بن حجاج در بصره، و معمر بن راشد در يمن، و اوضاعي در شام، و عبدالله بن مبارك در خراسان و افراد ديگر نام برد كه به جمع آوري احاديث، همت گذاشتند.
در قرن سوم، تدوين حديث به كمال خود رسيد. زيرا در اين قرن، علماي بزرگ حديث، مانند محمد بن اسماعيل بخاري، مسلم بن حجاج نيشابوري، ابوداوود سجستاني، محمدبن عيسي ترمذي، ابوعبدالرحمن نسائي، و ابن ماجه قزويني ظهور نمودند و كتب سته (شش گانه) را تاليف نمودند.
بدينجهت است كه علماي اسلام، قرن سوم را درخشانترين عصر حديث مي دانند…
—————————————————————
برگرفته از مقدمه “مختصر صحيح بخاري” ترجمه: عبدالقادر ترشابي
انتشارات حرمين چاپ اول 1382