<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بیداری اسلامی &#187; بیداری اسلامی</title>
	<atom:link href="http://www.bidary.net/farsi/a-bidary/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.bidary.net</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Wed, 28 Jul 2010 07:39:59 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>راهکارهایی عملی برای یاری فلسطین</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/3100</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/3100#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 26 May 2010 02:45:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=3100</guid>
		<description><![CDATA[ترجمه: ابوعامر
خداوند متعال می‌فرماید: {می‌گویند آن [پیروزی] کی خواهد بود؟ بگو بسا که نزدیک باشد} [اسراء: ۵۱]
سبحان الله! عجیب است؛ همهٔ ما در انتظار فرجیم و همه منتظر روزی هستیم که وقتی از خواب بیدار شویم فلسطین را آزاد و سربلند ببینیم&#8230; که نه اشغال است و نه اشغالگری&#8230;
اما واقعیت آن است که ما هر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-full wp-image-3102" title="rahkarha-amali-yari-felestin" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/05/rahkarha-amali-yari-felestin.jpg" alt="" width="100" height="113" />ترجمه: ابوعامر</h4>
<p>خداوند متعال می‌فرماید: <span style="color: #008000;">{می‌گویند آن [پیروزی] کی خواهد بود؟ بگو بسا که نزدیک باشد} </span>[اسراء: ۵۱]</p>
<p>سبحان الله! عجیب است؛ همهٔ ما در انتظار فرجیم و همه منتظر روزی هستیم که وقتی از خواب بیدار شویم فلسطین را آزاد و سربلند ببینیم&#8230; که نه اشغال است و نه اشغالگری&#8230;</p>
<p>اما واقعیت آن است که ما هر صبح در حالی از خواب برمی‌خیزیم که بخش‌هایی از سرزمینمان به غارت رفته است&#8230; زیرا ما در واقع اعضای یک بدنیم، چنانکه امام مسلم از نعمان بن  بشیر &#8211; رضی الله عنه – روایت می‌کند که گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: <span style="color: #0000ff;">«مثال مومنان در دوستی و مهربانی و عطوفتی که میان یکدیگر دارند مانند بدنی است یگانه که اگر یکی از اعضای آن به درد آید دیگر اعضا به خاطر آن دچار شب بیداری و تب می‌شوند»<span id="more-3100"></span></span></p>
<p>و در روایت دیگر چنین آمده است که:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">«مثال مومنان به مانند یک انسان است که اگر چشمش به درد آید همهٔ بدنش به درد خواهد آمد و اگر سرش درد گرفت همهٔ وجودش درد خواهد گرفت».</span></p>
<p>آری همهٔ ما به مانند یک تن هستیم&#8230; اما اکنون بیشتر به اجزایی جدا از هم می‌مانیم با دردهایی بسیار&#8230;</p>
<p>بسیاری از ما فریاد برمی‌آورند و کمک می‌خواهند که یاری خداوند کی خواهد بود؟!</p>
<p>شب و روز به مناجات پروردگار می‌پردازند و به تضرع در بارگاه او می‌پردازند که آیا راه خروجی از این بن بست نیست؟!</p>
<p><span style="color: #ff0000;">ای همهٔ دوستداران خدا و رسولش&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">ای همهٔ کسانی که امت خویش را دوست دارید&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">ای همهٔ کسانی که دوستدار بهشتید و شوق آن را دارید&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">و ای همهٔ کسانی که برای حرمات خداوند که هر صبح و شام مورد هتک قرار می‌گیرد غیرتمندید&#8230;</span></p>
<p>بیایید همه با هم برای یک پارچه ساختن این پراکندگی مسلمانان تلاش کنیم&#8230;</p>
<p>زیرا که این زخم‌ها بیش از حد سر باز کرده‌اند&#8230;</p>
<p>بیایید دوباره همان بدن یگانه شویم&#8230;</p>
<p>بیایید با هم جایگاه هر یک از خودمان را بدانیم: <span style="color: #ff0000;">که نقش هر کدام از ما کجاست؟ وظیفهٔ هر کدام از ما چیست؟ و بیایید دست از منفی گرایی برداریم.</span></p>
<p>خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #008000;">{در حقیقت‏ الله حال قومى را تغییر نمی‌دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند} </span>[رعد: ۱۱]</p>
<p>و می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #008000;">{اى کسانى که ایمان آورده‏‌اید اگر الله را یارى کنید یاریتان مى‏کند و شما را ثابت قدم می‌دارد} </span>[محمد: ۷]</p>
<p>پس باید که نخست خداوند را در درون خویش یاری کنیم زیرا:</p>
<p>جهاد با نفس سخت‌ترین جهاد است و هر که توانست بر نفس خویش غلبه کند در جهاد با دیگر چیزها تواناتر خواهد بود&#8230;</p>
<p>پس تا وقتی که هر کدام از ما به یکپارچه ساختن پراکندگی‌های درون خود نپردازد نه پیروزی و قدرت برای این امت حاصل خواهد شد و نه خواهیم توانست امت پراکنده‌مان را یکپارچه سازیم&#8230;</p>
<p>بیایید هر روز از خود بپرسیم که:</p>
<p><span style="color: #ff0000;">آیا نماز صبح را سر وقت آن به جای آورده‌ای؟</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">آیا اذکار روزانه را خوانده‌ای؟</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">آیا کار خود را با دقت و به خوبی انجام داده‌ای؟</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">آیا کتاب خدا را خوانده و به آن عمل نموده و به سوی آن دعوت کرده‌ای؟</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">آیا برای تربیت آن نسل ربانی خداپرست تلاشی نموده‌ای؟</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">آیا حق هر صاحب حق را ادا کرده‌ای؟</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">آیا شب را در حالی سر به بالین گذاشته‌ای که به هیچ مسلمانی ستم نکرده‌ای؟</span></p>
<p>و چه بسیارند این پرسش‌های ناگزیر!!..</p>
<p>باور کنید که پیروز نخواهیم شد مگر هنگامی که در این نبرد نخست بر نفس خویش پیروز شویم و آن را آنطور که باید ادب کنیم و آنچه را به سود آن است به آن بیاموزانیم&#8230;</p>
<p>پیروزی نخواهد آمد و قدرتمند نخواهیم شد و دوباره امتی یگانه و یکپارچه نخواهیم گردید مگر هنگامی که نفس پراکندهٔ خویش را یکپارچه سازیم و آن را ملزم به کلمهٔ تقوا نماییم و آن را به خالقش نزدیک سازیم&#8230;</p>
<div id="attachment_3101" class="wp-caption alignleft" style="width: 310px"><img class="size-full wp-image-3101" title="rahkarha-amali-yari-felestin-1" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/05/rahkarha-amali-yari-felestin-1.jpg" alt="" width="300" height="224" /><p class="wp-caption-text">کارهای بسیاری را می‌توان برای یاری فلسطین انجام داد از جمله کار علمی و آگاهی‌رسانی</p></div>
<h4>اما دیگر راهکارهایی که ما را پیروز و قدرتمند خواهد ساخت:</h4>
<p>پیش از آنکه دربارهٔ هر چیز دیگری سخن بگوییم باید نکته‌ای مهم را به یاد بیاوریم و آن این است که: فلسطین یک سرزمین اسلامی است و باید بدانیم که آنچه امروز «اسرائیل» خوانده می‌شود چیزی نیست جز یک دروغ بزرگ که عده‌ای دزد در سرزمین ما برپا کرده‌اند.</p>
<h4>راهکارهای عملی یاری فلسطین:</h4>
<p><span style="color: #ff0000;">۱-	دانش واقعی نسبت به قضیهٔ فلسطین:</span></p>
<p>یعنی اینکه روزانه در پی اخبار برادران و خواهرانمان در فلسطین باشیم و دربارهٔ دشمنانمان نیز آگاهی واقعی داشته باشیم، و بدانیم که چه بلاها و تجاوزهایی بر سر سرزمینمان آمده است.</p>
<p><span style="color: #ff0000;">۲- منتشر نمودن قضیهٔ فلسطین به هر شکل ممکن:</span></p>
<p>لازم است این مساله را همیشه در برابر خود داشته باشیم و از آن غفلت نورزیم.</p>
<p>به یاد  داشته باشیم که <span style="color: #0000ff;">«راهنمای به سوی خیر به مانند کسی است که آن را انجام داده است»</span> و منتشر نمودن قضایای مسلمانان بهترین دلیل برای اهمیت دادن شخص به امت مسلمان و بازگرداندن دوبارهٔ آن به بدنهٔ امت است.</p>
<p>نقش مادر در خانه‌اش این است که کودکان خود را نسبت به دشمنانمان و قضایای امت آگاهی دهد و همینطور نقش معلم در مورد دانش‌آموزانش و نقش امام مسجد و همینطور همهٔ ما بر حسب جایگاهی که در جامعه داریم.</p>
<p>رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">«محبوبترین مردم نزد خداوند کسی است که بیش از همه به مردم سود رساند و دوست داشتنی‌ترین کارها نزد خداوند عزوجل شادی و سروری است که در [دل] مسلمانی وارد سازی یا آنکه سختی و نگرانی‌ای را از او دور سازی یا قرضی از او ادا نمایی یا گرسنگی را از او دور کنی».</span></p>
<p>منتشر نمودن قضیهٔ فلسطین برای برادران و خواهران ما در آنجا مفید است، تا بدین وسیله همهٔ دنیا بدانند که چه کسی غاصب است و آنکه مورد تجاوز قرار گرفته است کیست&#8230;</p>
<p><span style="color: #ff0000;">۳- دعا:</span></p>
<p>زیرا دعا سلاح مومن است، مخصوصا اگر در وقت سحر یعنی در ساعات اجابت، باشد. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">«پروردگار شما ـ تبارک و تعالی ـ اهل حیا و کرم است و شرم می‌کند هنگامی که بنده‌اش دستانش را به سوی او بلند نموده است آن را خالی برگرداند».</span> [به روایت ابوداوود]</p>
<p><span style="color: #ff0000;">۴- کمک‌های مادی و معنوی:</span></p>
<p>رسول خداوند صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید: «کارهای نیک انسان را از مرگ بد حفظ می‌کند و صدقه خشم پروردگار را فرو می‌نشاند و صلهٔ رحم عمر را افزایش می‌دهد». [به روایت طبرانی، آلبانی آن را حسن دانسته است]</p>
<p>و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دربارهٔ اینکه کدام یک از اعمال بهتر است پرسیده شد، پس فرمود: <span style="color: #0000ff;">«وارد کردن شادی به قلب مومن با غذا دادن به او یا پوشاندن او و یا برآورده نمودن احتیاجش». </span>[به روایت طبرانی، آلبانی آن را حسن دانسته است]</p>
<p>کمک مالی هرچند کم باشد می‌تواند باعث شفای یک بیمار شده و یا احتیاج یک نیازمند را برآورده سازد و یا کفالت یک یتیم را ممکن سازد، حتما لازم نیست که با پول بسیاری کفالت یک یتیم را بر عهده بگیریم بلکه کافی است <span style="text-decoration: underline;">مثلا با تعدادی از برادران و خواهران به این صورت توافق شود که هر کدام مبلغی ماهیانه هر چند اندک را برای این کار بپردازند،</span> که قطره قطره جمع گردد وانگهی&#8230;</p>
<p>رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">«من و کفالت کنندهٔ یتیم در بهشت به مانند این دو هستیم، سپس به انگشت اشاره و انگشت وسط خود اشاره کرد».</span> [آلبانی آن را صحیح دانسته است]</p>
<p>همچنین می‌توانیم با مال خود یک مجاهد در راه خدا را مجهز بگردانیم:</p>
<p><span style="color: #008000;">{سبکبار و گرانبار بسیج‏ شوید و با مال و جانتان در راه الله جهاد کنید، که این، اگر بدانید براى شما بهتر است} </span>[توبه: ۴۱]</p>
<p><span style="color: #008000;">{به الله و رسول او ایمان بیاورید و در راه الله با مال و جانتان جهاد کنید؛ این، اگر بدانید براى شما بهتر است}</span> [صف: ۱۱]</p>
<p>و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">«هر که یک مجاهد در راه خدا را مجهز کند در واقع خودش جهاد کرده است و هر که برای یک مجاهد در راه خدا در خانوادهٔ او به نیکی جانشینی‌اش را بکند در واقع خود جهاد کرده است».</span> [متفق علیه]</p>
<p>و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">«مرزداری یک روز و شب در راه خدا بهتر از روزه گرفتن و نماز شب خواندن یک ماه است، و اگر [آن مرزدار] در آن حال بمیرد همان اعمالی که در حال عادی انجام می‌داد برایش نوشته خواهد شد&#8230;» </span>[به روایت مسلم]</p>
<p><span style="text-decoration: underline;">به عنوان نمونه:</span></p>
<p>در یکی از کشورها حرکتی برای جمع‌آوری کمک به فلسطین صورت گرفت به نام «کمپین یک ملیاردی». در این کمپین که برای یک شب انجام گرفت تنها پس از سه ساعت هفت ملیون و نیم لیره برای کمک به فلسطین جمع‌آوری گردید.</p>
<p><span style="text-decoration: underline;">چرا هر چند وقت یک بار برای انجام دادن کاری برای برادران و خواهرانمان یکدیگر را یاد‌آوری نکنیم؟</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">۵- مطالعهٔ تاریخ فلسطین و جمع‌آوری اطلاعات صحیح دربارهٔ قضیهٔ فلسطین </span>تا بتوانیم بدین‌وسیله بر اساس دانش و درایت برای فلسطین کوشش نماییم.</p>
<p>۶<span style="color: #ff0000;">- کمک رسانه‌ای برای فلسطین به هر صورت ممکن:</span></p>
<p>با طراحی یک پوستر ساده یا منتشر نمودن تصاویر مربوط به فلسطین و قضیهٔ آن و یا حتی از طریق نوشتن برای فلسطین در اینترنت و یا با فرستادن یک پیام کوتاه&#8230;</p>
<p><span style="color: #ff0000;">۷- تحریم مالی و اقتصادی و فکری و سیاسی:</span></p>
<p>به یاد داشته باشیم که صهیونیست‌ها و یارانشان تنها با چند ماه تحریم اقتصادی که علیه آن‌ها صورت گرفت زیان‌های بزرگی متحمل شدند، فکر می‌کنید اگر آن‌ها چند سال تحریم شوند چه خواهد شد؟!</p>
<p><span style="color: #ff0000;">۸- دنبال کردن آخرین اخبار و رویدادهای فلسطین:</span></p>
<p>همچنین تشویق و کمک به سایت‌ها و رسانه‌های فلسطینی مانند <a href="http://palestine-persian.info/fa/default.aspx" target="_blank">سایت مرکز اطلاع‌رسانی فلسطین</a> و کانال فضایی الاقصی و دیگر رسانه‌های فلسطینی و شرکت کردن در فعالیت‌های مربوط به فلسطین چه در دنیای واقعی و چه بر روی اینترنت.</p>
<p><span style="color: #ff0000;">۹- تاکید بر روی این حقیقت که پیروزی در نهایت از آن مسلمانان است و یقین به آن</span>، و اینکه صهیونیست‌ها گروهی اندک بیش نیستند که به زودی در هم شکسته خواهند شد&#8230;</p>
<p>شاید من و شما با این کارها بتوانیم روزی که به دیدار پروردگارمان می‌رویم در برابرش عذری داشته باشیم&#8230;</p>
<p><span style="color: #0000ff;">خداوندا مسلمانان را یکپارچه بگردان و آنان را شایستهٔ پیروزی و تمکین بساز و باری دیگر از هم گسیختگی آنان را به وحدت مبدل ساز و آنان را زیر پرچم توحید، یکی بگردان.</span></p>
<p><span style="color: #888888;">نویسنده: هدایت، منبع: طریق الاسلام؛ با کمی تغییر و تصرف</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/3100/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>احساس عقب گرد</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/3051</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/3051#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 03 May 2010 19:43:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>omegaamd</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[شریعت، آداب و اخلاق اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[توبه و بازگشت]]></category>
		<category><![CDATA[پند و اندرز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=3051</guid>
		<description><![CDATA[دکتر ناصر العمر/ ترجمه: ابوعمر انصاری
الحمد لله رب العالمین، وصلى الله وسلم على إمام الفرقة الناجیة والطائفة المنصورة، نبینا محمد وعلى آله وصحبه ومن تبعهم بإحسان إلى یوم الدین وبعد:
پروردگارا ، ای گرداننده ی قلبها ، قلب هایمان را بر دینت ثابت بگردان ، و ای جهت دهنده ی قلبها ، قلب هایمان را به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-thumbnail wp-image-3052" title="ehsaa aqabgard" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/05/ehsaa-aqabgard-100x102.jpg" alt="احساس عقب گرد" width="100" height="102" />دکتر ناصر العمر/ ترجمه: ابوعمر انصاری</h4>
<p>الحمد لله رب العالمین، وصلى الله وسلم على إمام الفرقة الناجیة والطائفة المنصورة، نبینا محمد وعلى آله وصحبه ومن تبعهم بإحسان إلى یوم الدین وبعد:</p>
<p>پروردگارا ، ای گرداننده ی قلبها ، قلب هایمان را بر دینت ثابت بگردان ، و ای جهت دهنده ی قلبها ، قلب هایمان را به سوی فرمانبرداریت جهت ده..</p>
<p>برادارن و خواهران : ابن حِبّان در کتاب صحیحش می گوید: مستحب است که شخص از الله جل وعلا درخواست کند تا قلبش را به سوی فرمانبرداریش سوق دهد ، و در این باره حدیثی از عبدالله بن عمرو بن العاص روایت می کند که گفت: <span id="more-3051"></span>شنیدم رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید: <strong>(إن قلوب ابن آدم ملقى بین إصبعین من أصابع الرحمن کقلب واحد یصرفه کیف یشاء) </strong>همانا قلب های بنی آدم همانند یک قلب بین دو انگشت از انگشتان خداوند رحمن قرار دارد ، هرگونه که بخواهد آن را حرکت می دهد.</p>
<p>سپس رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید:  <strong>(اللهم اصرف قلوبنا إلى طاعتک)</strong> پروردگارا قلب های ما را به سوی فرمانبرداریت جهت ده. و این حدیث در صحیح مسلم وجود دارد.</p>
<p>با وجود اینکه  رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم این دعا را زیاد می خواند&#8230; و اصحاب خویش را به آن سفارش می نمود و درحالی که بر صحابه ی خود از این امر بیم داشت ، آیا به جز شخص مغرور و جاهل کسی از این موضوع خود را ایمن می پندارد؟</p>
<p>حتی ابراهیم خلیل، از الله عزوجل طلب پایداری بر توحید می کند و از اینکه دچار شرک پنهان یا آشکار شود به الله پناه می برد : <strong>{وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَاجْنُبْنِی وَبَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنَامَ رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ} [إبراهیم: ۳۵-۳۶].</strong> آن گاه را که ابراهیم ( پس از بنای کعبه ) گفت : پروردگارا ! این شهر ( مکّه نام ) را محلّ امن و امانی گردان ، و مرا و فرزندانم را از پرستش بتها دور نگاهدار .</p>
<p>به الله قسم که بسیاری از انسانهای باهوش و زیرک در هند وسند ، در شرق و غرب وجود دارند که گمراه شده اند؟</p>
<p>هرکس خود را برتر از آنها می داند ، باید از ابراهیم خلیل پیروی کند، و گرنه باید بداند که عاقبتش فریب و گمراهی است.</p>
<p>الله تعالی به بهترین نسل ( نسل صحابه) و کسانی که بعد از آنها می آیند، پس از امر به چنگ زدن به دین می فرماید: <strong>{إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْأِحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَى وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ} [النحل:۹۰]</strong></p>
<p>خداوند به دادگری ، و نیکوکاری ، و نیز بخشش به نزدیکان دستور می‌دهد ، و از ارتکاب گناهان بزرگ ( چون شرک و زنا ) ، و انجام کارهای ناشایست ( ناسازگار با فطرت و عقل سلیم ) ، و دست‌درازی و ستمگری نهی می‌کند . خداوند شما را اندرز می‌دهد تا این که پند گیرید.</p>
<p>و پس از این، دستور دوم را در مورد وفای به عهد صادر می نماید: (وأوفوا بعهد الله) و به پیمان الله وفا کنید، و این شامل تمام پیمانهایی می شود که بنده با الله بسته است مانند عبادتها و نذرها و قسم هایی که وفای به آن صحیح است و همچنین شامل پیمانهایی می شود که با دیگران بسته مانند پیمان متعاقدین و همچنین وعده هایی که شخص به دیگران داده  باید در صورت توانایی به تمام اینها وفا کند[ ابن سعدی].  الله عزوجل می فرماید: <strong>{وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدْتُمْ وَلا تَنْقُضُوا الْأَیْمَانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلاً} [النحل: من الآیة۹۱]</strong></p>
<p>به پیمان خدا ( که با همدیگر می‌بندید ) وفا کنید هرگاه که بستید ، و سوگندها را پس از تأکید ( آنها با قَسمِ به نام و ذات خدا ) نشکنید ، در حالی که خدای را آگاه و گواه ( بر معامله و وفای به عهد ) خود گرفته‌اید . بی‌گمان خدا می‌داند آنچه را که می‌کنید.</p>
<p>سپس نهی از عقب گرد به همراه امر به پایداری می آید ، الله سبحانه و تعالی می فرماید: <strong>{وَلا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکَاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمَانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ&#8230;} [النحل: من الآیة۹۲]</strong></p>
<p>شما ( که با پیمان بستن به نام خدا تعهّدی را می‌پذیرید ، به عهد خود وفا کنید و ) همانند آن زنی نباشید که ( به سبب دیوانگی ، پشمهای ) رشته خود را بعد از تابیدن ، از هم وا می‌کرد . شما نباید سوگندهای خود را ( بشکنید و آن را ) وسیله خیانت و تقلب و فساد قرار دهید .</p>
<p>سپس در ادامه می فرماید: <strong>{وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ} [النحل: ۹۳].</strong></p>
<p>اگر الله می‌خواست شما را ملّت واحدی می‌کرد. لیکن ( بدانید که در هر حال از حیطه قدرت خدا خارج نیستید ، و ) هر که را بخواهد گمراه می‌نماید و هر که را بخواهد هدایت عطاء می‌فرماید ،  ( امّا برابر قوانین و سنن الهی ، لذا این هدایت و اضلال ، هرگز سلب مسؤولیّت از شما نمی‌کند ) و به طور قطع در برابر کارهائی که می‌کنید ( مسؤولید و ) از شما بازخواست می‌شود .</p>
<p>در حالی که این آیات به بهترین نسل گوشزد شده پس شایسته است که ما از نفس خود بترسیم  و هرکس که قرآن می خواند باید عبرت بگیرد و در مورد این آیه تفکر کند: <strong>{إِنَّ قَارُونَ کَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى}</strong> [القصص: من الآیة۷۶]..</p>
<p>قارون از قوم موسی بود</p>
<p>تعبیر به  &#8221; کان&#8221; در این سیاق بیانگر این است که این اتفاق ( یعنی گمراهی قارون) بعدها به وجود آمده و او از اول اینگونه نبوده ..</p>
<p>قارون از قوم موسی بود ، از تمام لحاظ ، نسب و دین و زبان و شرف ، او از نسل اسرائیل علیه السلام بود&#8230;</p>
<p>از گوشت و خون آنها ، به زبانشان سخن می گفت. هر نوزادی با فطرت پاک متولد می شود ، قارون نیز از ابتدا طغیانگر و فرعون صفت و متجاوز نبود .. بلکه روایت صحیح از ابن عباس رضی الله عنه و دیگران وارد شده که که قارون پسر عموی موسی بود. پیوسته به دنبال جمع آوری علم بود ، و در همین حال بود که ناگهان بر موسی علیه السلام طغیان نمود&#8230; و اینکه او پسر عموی موسی بوده را تعداد زیادی از علمای گذشته نقل کرده اند و حتی بعضی ها گفته اند که او پسر برادرش بوده و درباره ی صفات او که جای عبرت دارد گفته اند: او جوینده ی علم بوده و همچنین به خاطر خوش صدایی اش در خواندن تورات بر او نام &#8220;نورانی&#8221; گذاشته بودند.</p>
<p>ولی استوار ماندن گرانبهاست و پایدار ماندن کرامتی است که به جز با رحمت الله نمی توان به آن دست یافت</p>
<p><strong>(فبغى علیهم)</strong>.. بر آنان فخر فروشی کرد&#8230;</p>
<p>و این بلای انسانهای متردد و منحرف است، زیرا آنها  به تنازل از اساسیات و گناه و کوتاهی خویش اعتراف نمی کنند و اگر این کار را می کردند کار خیلی آسان تر بود. اگر می گفتند که من اشتباه می کنم و منحرف شده ام ، الله من را هدایت کند همانگونه که دیگر گناهکاران را هدایت نموده است کار آسان تر بود..</p>
<p>ولی بعضی از همین مترددین و منحرفین شروع به اثبات و دفاع از این انحراف خود کرده و تلاش می کنند این فکر و کار اشتباه را حق و مطابق با عقل و حکمت جلوه دهند. سپس شیطان آنها را به نبرد با برادران قدیمی شان که در راه حق ثابت قدم مانده اند می کشاند. و این امر در کسانی که در گذشته دارای فضل و منزلتی بوده اند اما شهوتی پنهان آنها را به انحراف از راه حق و دفاع از منزلتی که داشته اند کشانده ، زیاد دیده می شود و این کار را با زیبا جلوه دادن حال خود و خرده گیری باطل از کسانی که بر راه حق ثابت قدم مانده اند انجام می دهند!</p>
<p>و مقصود این است که استوار ماندن و ثبات امری گرانقدر است، و مستقیم ماندن کرامتی است که الله به کسانی می دهد که در آنها خیر و خوبی ببیند و الله نسبت به محل نزول رحمتش داناتر است، از الله فضل و کرمش را طلب می کنیم.</p>
<p>در این میان وظیفه ی ما این است که مراقب نفس خود بوده و به جای مشغول شدن به حال و روز دیگران و اعمال هلاک شدگان به خود رجوع کنیم. کسی که از نفس خود غافل شد خوف بر هلاکتش می رود، اگر چه خیلی باهوش و زرنگ باشد، و کسی که احساس  نسبت به رخدادهای درون خود را از دست دهد طبیعی است که مریضی او را از پای دربیاورد و آن وقت است که مراقبت از کارهای دیگران که نمی داند الله پایانشان را چه رقم زده است به او هیچ نفعی نمی رساند!</p>
<p>پس به نفس خود رجوع کرده و محاسبه اش کن و خود را در امان مپندار که این صفت انسانهای سالم و نجات یافته &#8211; البته بعد از اخلاص و پیروی از دین- است. منظورم ترس بر نفس و محاسبه آن است.</p>
<p>امام بخاری از ابن أبی ملیکه روایت می کند که گفت: سی نفر از اصحاب رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم را ملاقات نمودم در حالی که تمامی آنها از اینکه نفسشان دچار نفاق شده باشد می ترسیدند. هیچ کدام از آنها نمی گفتند که ایمان ما مانند ایمان جبرئیل و میکائیل است &#8230; و از حسن بصری رحمه الله نقل شده : کسی که از نفس خود بترسد مؤمن است و کسی که خود را در امان بداند ، منافق است.</p>
<p>همچنین روایتی از حسن بصری در صحیح بخاری به صورت معلق ذکر شده  و امام بیهقی آن را در کتاب شعب الإیمان با سند ذکر کرده که معلی بن زیاد گفت: از حسن بصری شنیدم که می گفت: قسم به الله که در روی زمین هیچ مؤمنی باقی نمانده مگر اینکه از راه یافتن نفاق به نفسش می ترسد و به جز منافقان کسی نفس خود را در امان نمی بیند.</p>
<p>الله من و شما را از نفاق و اهل آن حفظ بفرماید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/3051/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تاریخ باشکوه اصحاب</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/3028</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/3028#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Apr 2010 13:52:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[تاريخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[خطبه‌های حرمین]]></category>
		<category><![CDATA[صحابه]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=3028</guid>
		<description><![CDATA[خطیب: شیخ حسین بن عبدالعزیز آل شیخ
مسجد نبوی شریف: جمعه ۲ جمادی اول ۱۴۳۱ برابر با ۲۷ فروردین  ۱۳۸۹
خطبه‌ی اول:
ستایش از آن الله است که عزت‌دهنده‌ی توحید و اهل توحید است و خوار کننده‌ی شرک و گروه مشرکان، و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که تنهاست و شریکی ندارد و گواهی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4>خطیب: شیخ حسین بن عبدالعزیز آل شیخ</h4>
<p>مسجد نبوی شریف: جمعه ۲ جمادی اول ۱۴۳۱ برابر با ۲۷ فروردین  ۱۳۸۹<span id="more-3028"></span></p>
<h4>خطبه‌ی اول:</h4>
<p>ستایش از آن الله است که عزت‌دهنده‌ی توحید و اهل توحید است و خوار کننده‌ی شرک و گروه مشرکان، و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که تنهاست و شریکی ندارد و گواهی می‌دهم که محمد بنده و پیامبر اوست&#8230; خداوندا بر او و بر اهل بیت و یارانش درود و سلام و برکات ارزانی دار.</p>
<p>{<span style="color: #800000;">یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِیداً (۷۰) یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِیماً</span>} [احزاب: ۷۰-۷۱]</p>
<p>ای مسلمانان&#8230; در این زمانه سختی‌ها بر امت ما شدت گرفته و مصیبت‌ها بر بسیاری از برادران و خواهران ما بیشتر شده و این بر کوچک و بزرگ پنهان نیست.</p>
<p>برادران و خواهران مسلمان&#8230; امت مسلمان ـ در حالی که سخت‌ترین و شدیدترین فتنه‌ها را تحمل می‌کند ـ شدیدا به این نیاز دارد که با تاریخ سلف صالح خود آشنا شود. آن تاریخی که در تار و پود خود عناصری دارد که امت را برای ادامه دادن راه خود بر روش صحیح یاری می‌کند. آن تاریخی است که روح را سیراب می‌کند و درون‌ها را پاک می‌سازد و خردها را روشن کرده و درس‌ها و عبرت‌هایی را در خود دارد که همت‌ها را برانگیخته و اراده‌ی امت را قوی ساخته و عزم و آمادگی امت را فراهم کرده و امت را برای رسیدن به درجات عزت و خواستگاه‌های پیروزی و اساب قدرت آماده می‌کند.</p>
<p>برادران و خواهران مسلمان&#8230; در دوران خلیفه‌ی راشد، عمر فاروق ـ رضی الله عنه ـ فتوحات پی در پی که حامل پیام خوشبختی و امنیت برای آدمیان بود ادامه یافت. در مقدمه‌ی این فتوحات، فتح شام قرار دارد که در راس آن فتح بیت المقدس است که به سال شانزدهم هجری رخ داد.</p>
<p>ای مسلمانان&#8230; این فتح در بر گیرنده‌ی درس‌ها و پندهای بزرگی است&#8230; یکی از این درس‌ها این است که شایسته است مسلمانان به دین خود افتخار کنند و به پروردگار خود اعتماد داشته و توحید را محقق سازند و بر او توکل کنند و همه‌ی زندگی خود را در راه تقوا و تسلیم خدا و رسولش و طاعت آن دو قرار دهند و این قاعده‌ی اساسی در راه پیروزی و تمکین و تایید الهی و سبب دفع سختی‌ها و مصیبت‌هایی است که بر این امت می‌رود&#8230;</p>
<p>پس از آنکه عمر بن خطاب رضی الله عنه به خلافت رسید، معاویه رضی الله عنه را به امارت قیساریه منسوب کرد و به او چنین نوشت: &#8220;اما بعد، من تو را به امارت قیساریه منسوب کردم پس به آن سو برو و برای پیروزی بر آنان از خداوند یاری بخواه و &#8220;لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم&#8221; را بسیار تکرار کن&#8221;</p>
<p>آن صحابه به خوبی معنای این سخن بزرگ را می‌دانستند&#8230; و سپس در پایان آن نامه چنین نوشت که: &#8220;الله پروردگار ما و امید و مولای ماست پس چه نیکو یار و چه نیک یاوری است&#8221;.</p>
<p>معاویه رضی الله عنه در حالی که چنین معانی عظیمی را به همراه خود داشت به سوی آن سرزمین رفت و پس از محاصره‌ی آن توانست به فتح آن نایل شود.</p>
<p>وقتی عمر بن خطاب رضی الله عنه در اثنای فتوحات و در حالی که سوار بر الاغ خود و در حالی که پاهایش از دو سوی آن آویزان بود به سرزمین شام رفت ، ابوعبیده ـ‌رضی الله عنه ـ به او گفت: &#8220;ای امیر المومنین! اکنون بزرگان روم به دیدار شما خواهند آمد! آنگاه بود که عمر سخن مشهور خود را خطاب به او گفت و فرمود: <em>&#8220;همانا خداوند شما را با اسلام عزت و عظمت بخشید پس هر گاه عزت را در غیر خداوند بجویید او شما را خوار و پست خواهد گرداند&#8221;</em></p>
<p>سپس خطبه‌ی عظیم و مختصر خود را بیان فرمود&#8230; خطبه‌ای که کلماتش اندک اما معنایش عظیم و ژرف بود و فرمود: &#8220;هر کدام از شما که خوبی‌اش او را شاد کند و بدی‌اش او را اندوهگین سازد، مومن است&#8221; که این شعار و نشانه‌ی جامعه‌ی مسلمان است.</p>
<p>همچنین فاروق ـ رضی الله عنه ـ برای ابوعبیده چنین نوشت و او را در اثنای فتوحات برای جهاد و مبارزه تشویق نمود و فرمود: <em>&#8220;سلام بر شما&#8230; خداوند را در پنهان و آشکار ستایش گفته و شما را از معصیت خداوند بر حذر می‌دارم و نسبت به این هشدار می‌دهم که از آنانی باشید که خداوند درباره‌شان فرموده است:</em></p>
<p><em>{ <span style="color: #800000;">قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَآؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ </span>} [توبه: ۲۴]</em></p>
<p><em>(<span style="color: #800000;">بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى که گرد آورده‏اید و تجارتى که از کسادش بیمناکید و خانه‌هایی را که خوش مى‏دارید نزد شما از الله و پیامبرش و جهاد در راه وى دوست‏داشتنى‏تر است پس منتظر باشید تا الله فرمانش را [به اجرا در] آورد و الله گروه فاسقان را راهنمایى نمى‏کند</span>)</em></p>
<p><em>درود و سلام خداوند بر خاتم و امام پیامبران والحمد لله رب العالمین&#8230;&#8221;</em></p>
<p>نامه‌ای کوتاه اما بسیار عظیم وبزرگ که وقتی برای مسلمانان خوانده شد کسی نماند مگر آنکه بر اثر نامه‌ی عمر به شدت گریست&#8230;.</p>
<p>همچنین از جمله‌ی نامه‌هایی که برای سعد بن ابی وقاص ـ رضی الله عنه ـ نوشت و او و لشکریانش را به تقوای خداوند فراخواند چنین بود:</p>
<p><em>&#8220;اما بعد، همانا من تو و لشکریانی را که با تو هستند به تقوای خداوند در همه‌ حال سفارش می‌کنم زیرا که تقوای خداوند بهترین سلاح و توشه در برابر دشمن و بهترین طرح و نقشه در جنگ است و تو و همراهانت را سفارش می‌کنم که بیش از دشمن، از گناه هراس داشته باشید زیرا که گناهان برای یک لشکر بیشتر از دشمن آنان خطرناک است و همانا مسلمانان به خاطر گناهان دشمنشان، از سوی خداوند یاری می‌شوند&#8221;.</em></p>
<p>این کتاب‌های سیرت و تاریخ است که درباره‌ی قهرمانانی که این راه و مسلک را برگزیدند برای ما سخن می‌گویند، درباره‌ی صلاح الدین سخن می‌گویند که در نبردهایش صدقه می‌داد و آن را پنهان می‌کرد و سپس در سجده‌هایش چنین با خداود نیایش می‌کرد که: <em>&#8220;خدایا همه‌ی سبب‌های دنیایی برای نصرت دینت قطع شده و چیزی نمانده جز اخلاص و پناه آوردن به تو و اعتمادم به فضل و کرمت&#8230; تنها تو برای من کافی هستی و تو بهترین یاوری&#8221;&#8230;</em></p>
<p>یکی از علما که صلاح الدین را همراهی می‌کرد می‌گوید: <em>&#8220;او را در حالی یافتم که در سجده بود و اشک‌هایش بر محاسنش و بر سجاده‌اش جاری بود&#8221;&#8230;</em></p>
<p>آن‌ها گروهی بودند که کم حرف زدند و بسیار عمل کردند&#8230; راستی پیشه کردند و اخلاص ورزیدد&#8230; و خداوند نیز در پاداش ‌آنها سرافرازی و خوشبختی دنیا و آخرت را به آ‌نان بخشید&#8230; اما امروز امت ما کجاست و این روش درست کجا؟</p>
<p>پاسخ این سوال برای انسان عاقل پوشیده نیست و جز غافلان همه آن را می‌دانند&#8230;. کجاست آن طرح سیاسی و رسانه‌ای و فرهنگی و فکری که بر اساس آن امت مسلمان به همان ارزش‌هایی فرا بخواند که عمر و یاران عمر یکدیگر را به سوی آن دعوت می‌کردند؟</p>
<p>برادران و خواهران! از جمله‌ درس‌ها و عبرت‌های مبارک تاریخ ما است که این امت آخرت را بر دنیا ترجیح می‌دهد و امت خوشگذرانی و اسراف و لهو و لعب نیست بلکه امتی است که هدفی والا دارد که همان بندگی خداوند و خالص گرداند توحید برای او و اصلاح این دنیا است تا آنکه محل عبوری باشد بسوی آخرت ابدی زیرا این دنیا آنطور که امرزه بیشتر این امت گمان می‌کنند هدف و مقصد نیست.</p>
<p>وقتی که عمر فاروق به سرزمین شام رسید خطاب به ابوعبیده که از فرماندهان فتح شام بود گفت: بیا تا به خانه‌ات برویم. ابوعبیده گفت: &#8220;نزد من می‌خواهی چه کاری بکنی؟ می‌دانم قصدی جز این نداری که باز چشمانت را با گریه بشویی&#8221; عمر وارد منزل شد و چیزی ندید  پس گفت: ای ابوعبیده توشه‌ات کجاست؟ من جز یک زیر انداز و یک کاسه و یک کوزه چیزی نمی‌بینم در حالی که تو امیری&#8230; غذایی نداری؟ پس ابوعبیده به سوی سبدی رفت و تکه نانی از آن برداشت. عمر گریست&#8230; ابوعبیده گفت: &#8220;ای امیرالمومنین به تو نگفتم که چشمانت گریان خواهند شد؟&#8230; سپس عمر ـ که سر آمد زاهدان بود ـ گفت: ای ابو عبیده! دنیا همه‌ی ما را تغییر داد جز تو ای ابوعبیده&#8230;&#8221;</p>
<p>آن‌ها امتی بودند که نه برای دنیا و نه برای ریاست و مناصب و زرق و برق آن تلاش نمی‌کردند&#8230; نه ‌آنچنان که امروز است&#8230;</p>
<p>این شمشیر از نیام کشیده‌ی خداوند، خالد بن ولید است که وقتی از نخستین نامه‌ای که از سوی عمر رسده بود و در آن خبر وفات ابوبکر صدیق و عزل وی از فرماندهی مسلمانان و تعیین ابوعبیده به جای خود ‌آگاه شد به نزد ابوعبیده آمد و با او به گونه‌ای سخن گفت که حاوی ادب و اخلاص و راستی کامل است.</p>
<p>خالد به وی گفت: &#8220;خداوند تو را مورد مغرفت خویش قرار دهد ای ابو عبیده&#8230; نامه‌ی امیرالمومنین به تو رسیده است اما تو من را آگاه نکردی و پشت سر من نماز خواندی و از من فرمان می‌بردی در حالی که تو امیر بودی؟</p>
<p>ابوعبیده به وی گفت: خداوند تو را نیز مورد مغفرت خویش قرار دهد ای خالد&#8230; نمی‌خواستم تو را از این امر آگاه کنم تا آنکه از کس دیگری آن را بشنوی و نمی‌خواستم نبرد تو را قطع کنم تا آنکه به پایان برسد&#8230; قصد داشتم بعدها تو را آگاه کنم&#8230; سپس ابوعبیده گفت: آرزوی قدرت و پادشاهی دنیا را ندارم و برای دنیا هم تلاش نمی‌کنم و می‌بینی که دنیا دارد به زوال می‌رود. ما برادر یکدیگریم و برای اجرای امر خداوند تلاش می‌کنیم و این زیانی برای دین و دنیای انسان ندارد که زیر دست برادرش باشد&#8230;</p>
<p>بلکه امیر به خوبی می‌داند که چه بسا شخصی که مسئولیت دارد به علت اینکه بیشتر در معرض فتنه و اشتباه است ممکن است به هلاکت نزدیکتر باشد مگر ‌کسانی که در حفظ خداوند باشند&#8230; که آنان اندکند.</p>
<p>سپس ابوعبیده نامه‌ی عمر را به خالد داد&#8230; خالد چه عکس العملی نشان داد؟ او نزدیک به چهار سال زیر امر ابوعبیده و تحت فرمان او بود و نقل نشده که حتی یک بار با وی اختلاف کرده باشد بلکه حتی یک بار دستور او را برای انجام یک ماموریت جنگی سخت اطاعت کرد و به ابوعبیده گفت: این کار خودم است ای ابوعبیده!</p>
<p>ابوعبیده به وی گفت: شرمنده‌ی تو شدم ای خالد. پس خالد در پاسخ وی گفت: اگر از سوی امیرالمومنین کودکی به فرماندهی من گمارده شود حتما از وی اطاعت خواهم کرد&#8230; چطور از تو اطاعت نکنم در حالی که تو نسبت به من در اسلام پیش قدمی و رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  تو را امین این امت خوانده است؟ سپس خالد او را گواه گرفت که وی جان خود را وقف خداوند کرده و بر خود لازم دانسته که هرگز مخالفت او را نکند&#8230;</p>
<p>خداوند راضی و خشنود باد از فاروق آنگاه که به سرزمین‌های مسلمان نامه‌ای فرستاد و خطاب به آنان فرمود: &#8220;<em>من خالد را نه به سبب کدورت و ناراحتی و نه به سبب خیانت عزل نکرده‌ام اما مردم در مورد خالد به فتنه افتادند و ترسیدم که به او توکل کنند&#8230;&#8221;</em></p>
<p>این مدرسه‌ی توحید است که صحابه‌ی رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  در آن به دست آموزگار توحید آموزش دیدند.</p>
<p>سپس عمر بن خطاب به خالد چنین نوشت: &#8220;ای خالد به خداوند سوگند که تو نزد من جایگاه والایی داری و من دوستدار توام&#8221; و گفت: &#8220;تو کاری کردی که کسی توانایی آن را نداشت، و در واقع کسی کاری نمی‌کند، و همه چیز به دست خداوند است&#8221;&#8230;</p>
<p>پس از آنکه پس از مدتی از عزل خالد وی توسط ابوعبیده به فرماندهی &#8220;قنسارین&#8221; گمارد و خالد توانست آنجا را فتح کند عمر گفت: &#8220;خالد خود امیر است، خالد خود امیر است&#8230; خداوند ابوبکر را رحمت کند، خدای او را رحمت کند که او بهتر از من مردان را می‌شناخت&#8221;.</p>
<p>و خالد در حق عمر بن خطاب می‌گفت: &#8220;عمر در هر کاری که می‌کرد خداوند را می‌خواست&#8221;</p>
<p>و این عجیب نیست زیرا آنان یاران رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  بودند. آن مدرسه‌ای که در همه حال ثمرات نیک خود را می‌دهد.</p>
<p>از جمله‌ ثمرات آن مدرسه و آثار نیکش آن چیزی است که مورخین نقل می‌کنند که صلاح الدین ایوبی با آن همه فتوحات پرافتخار و عظیم، در هنگام وفات تنها سی و یک درهم در خزائنه‌اش باقی مانده بود.</p>
<p>آن‌ها مردانی بودند که زندگی‌شان بر اساس معیار و ترازوی شریعت و تحقق تقوا و بندگی مولای عزوجل بود. مردانی که با خداوند عزوجل رابطه برقرار کردند و به دینش افتخار کردند و با توکل بر او پیروز شدند. اما اکنون وضعیت امت چطور است و بر اثر درگیری و کشمکش برای قدرت و ریاست چه به سر آنان آمده است؟</p>
<p>عبادة بن صامت ـ رضی الله عنه ـ در نبرد قیساریه در سمت راست لشکر مسلمانان بود. پس برخواست و چنین گفت: &#8220;ای اهل اسلام! من از جوان‌ترین نمایندگان بودم و خداوند خواست که زنده بمانم تا آنکه به همراه شما به نبرد با این تعداد از دشمنان بپردازم. قسم به آنکه جانم در دست اوست من به همراه هیچ گروهی از مسلمانان نبودم مگر آنکه هنگامی که به مشرکان حمله می‌بردیم آنان عرصه را برای ما خالی می‌کردند و خداوند ما را بر آنان پیروز می‌گرداند پس شما را چه شده است که بر آنان حمله بردید اما آنان را شکست نداید؟&#8221;</p>
<p>سپس در مورد آنچه نسبت آن ترس داشت چنین گفت: &#8220;من به خدا سوگند که بر شما از دو خصلت می‌ترسم&#8230; اینکه در غنیمت خیانت کرده باشید یا آنکه در حمله‌ای که کردید قصد خدایی نداشته‌اید&#8221;</p>
<p>سپس به خاطر این صدق و اخلاص و عزیمت راستین و اراده‌ی قوی و محبت صادقانه برای خدا و رسولش به پیروزی دست یافتند.</p>
<p>از جمله‌ی درس‌های این تاریخ است است که مسلمانان مومن و موحد تا هنگامی که به خداوند توکل کرده‌اند نه دچار یاس می‌شوند و نه اسیر نومیدی می‌گردند بلکه می‌دانند در پی تاریکی شب نور صبح پرتو خواهد افکند و پس از سختی آسانی خواهد آمد و به دنبال سختی فرج خواهد رسید. پس آنان هر چه سخنی و ناملایمت‌ها بر آنان فشار بیاورد با ایمان خویش قوی هستند و با توکلشان بر خداوند، محکم و استوارند.</p>
<p>امت مسلمان به یاد داشته باشد که مسجد الاقصی نزدیک به نود و دو سال در اشغال صلیبیان قرار داشت تا آنکه خداوند عزوجل آن را به لطف بازگشت به دینش و توکل بر او و محقق شدن توحید خالصانه به دست صلاح الدین آزاد گرداند.</p>
<p>مردم پیش از فتح قدس به دلیل دیدن تغییر وضعیت امت و بازگشت صادقانه‌اش به سوی خداوند امید بازگشت قدس را داشتند و یکدیگر با برای بازگشت آن بشارت می‌دادند تا آنکه ابن زکی ـ یکی از علما ـ خطبا به صلاح الدین چنین گفت: &#8220;فتح حلب توسط شما در ماه صفر بشارتی است برای فتح قدس در ماه رجب&#8221;.</p>
<p>خداوند نیز فال نیک او را راست گرداند و قدس در ماه رجب سال ۵۸۳ هجری فتح شد. پس ای مومنان تقوای الله را پاس دارید و این راه راست و منهج رشید را در پیش گیرید تا آنکه در دنیا و آخرت سعادتمند گردید.</p>
<p>این سخن خویش را گفته و برای خود و شما و دیگر مسلمانان از خداوند از هر گناهی آمرزش می‌خواهم پس از او آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده و مهربان است.</p>
<h4>خطبه‌ی دوم:</h4>
<p>سپاس و ستایش از آن الله است و شکر و سپاس و منت برای اوست&#8230; و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که واحد و بی‌شریک است و گواهی می‌دهم که سرور و پیامبر ما محمد، بنده و پیامرسان اوست. خداوندا بر او و بر آل و اصحاب وی درود و سلام فرست.</p>
<p>اما بعد&#8230; ای مسلمانان&#8230; خود و شما را به تقوای الله سفارش می‌کنم که این وصیت خداوند برای نخستینیان و پسینیان است.</p>
<p>ای مسلمانان&#8230; خطرناکترین عاملی که امروزه امت را تهدید می‌کند از هم گسیختگی صف و پراکندگی کلمه‌ی آنان است. نصوص قرآن و سنت در مورد اصل وحدت و اتحاد بر توحید و تقوا و تحریم تفرقه و اختلاف متواتر و بسیار است&#8230; به یاد داشته باشیم که مسلمانان نخستین در هر محنت و سختی و در هنگام وقوع سختی‌ها بر اتحاد و وحدت و یکپارچه کردن صف‌های خویش تاکید بیشتری می‌کردند.</p>
<p>علی بن طاهر سلمی دمشقی که یکی از فقهای بزرگ مسلمان است پس از سقوط بیت المقدس در سال ۴۹۲ هجری در کتابش به نام &#8220;جهاد&#8221; گو اینکه حکام مسلمان و جوامع مسلمان امروز را مورد خطاب قرار می‌دهد، چنین می‌نویسد: <em>&#8220;اگر حکام مسلمان کینه‌ها و دشمنی‌های خود را فراموش نکنند مانند این است که هنوز در جاهلیت به سر می‌برند و حتی به این ضرب المثل هم عمل نمی‌کنند که می‌گوید:‌ در هنگام سختی‌ها کینه‌ها از بین می‌رود&#8221;&#8230;</em></p>
<p>و راست گفت خداوند بزگ آنجا که فرمود:</p>
<p>{<span style="color: #800000;">وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ </span>} [انفال: ۴۶]</p>
<p>(<span style="color: #800000;">از الله و رسولش اطاعت کنید و اختلاف نورزید که سست شده و شوکت شما از بین خواهد رفت و صبر پیشه کنید که همانا الله با صابران است</span>)</p>
<p>سپس بدانید که الله عزو جل شما را به امری بزرگ فرمان داده است که همانا درود و سلام است بر آن پیامبر بزرگوار&#8230; خداوندا درود و سلام و برکت فرست بر پیامبر ما محمد و راضی و خشنود باش از خلفای راشدین و امامان هدایتگر ـ ابوبکر و عمر و عثمان و علی ـ و از دیگر صحابه و از کسانی که به نیکی تا قیامت از آنان پیروی نمایند و همچنین از ما با عفو و کرم خویش راضی و خشنود باش ای مهربانترین مهربانان.</p>
<p>خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده، خداوندا اسلا م و مسلمانان را عزت ده، خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده، خداوندا دشمنان مسلمانان را نابود ساز، خداوندا دشمنان مسلمانان را نابود ساز. خداوندا هیچ نشانه‌ای برای آنان باقی مگذار و آنان را عبرتی برای دیگران قرار ده.</p>
<p>خداوندا اسلام و مسلمانان را به سوی آنچه صلاح دین و دنیای آنان است توفیق ده. خداوندا همه‌ی مسلمان را به سوی آنچه صلاح دین و دنیایشان است موفق بگردان. خداوندا آنان را به سوی توحید خالص و پیروی از سنت موفق بگردان ای دارای جلال و بزرگی.</p>
<p>خداوندا مردان و زنان مومن را مورد مغفرت خویش قرار ده</p>
<p>{ <span style="color: #800000;">رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ </span>} [بقره: ۲۰۱]</p>
<p>خداوندا تویی آن الله که معبودی به حق نیست جز تو&#8230;. تو بی‌نیازی و ما نیازمندیم. خداوندا باران را برما ببار، خداوندا باران را بر ما بباران&#8230; خداوندا ما را باران عطا کن ای غنی و ای حمید، خداوندا ما را باران عطا کن ای غنی و ای حمید&#8230; خداوندا ما هیچگاه از فضل تو بی‌نیاز نخواهیم شد ای دارای جلال و بزرگی. ای مهربانترین مهربانان.</p>
<p>ای بندگان خداوند&#8230;. او را بسیار یاد کنید و در صبح و شام او را به پاکی ستایش کنید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/3028/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روح‌های فقیر</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/2940</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/2940#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 05 Apr 2010 14:04:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختی و موفقیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=2940</guid>
		<description><![CDATA[دکتر عبدالکریم بکار/ ترجمه: صلاح الدین مصلح
انسان در طول تاریخ توانایی بالایی در درک محسوسات، لذت بردن از آنها و شناخت‌شان از خود به نمایش گذاشته است. و این توانایی چیزی را ثابت نمی‌کند مگر ضعف وی در درک معنویات، شادمان شدن به آنها و تلاش برای کسب آنها.
شاید راز چنین وضعیتی در این نهفته [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-full wp-image-2941" title="poochi" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/04/poochi.jpg" alt="poochi" width="100" height="107" />دکتر عبدالکریم بکار/ ترجمه: صلاح الدین مصلح</h4>
<p>انسان در طول تاریخ توانایی بالایی در درک محسوسات، لذت بردن از آنها و شناخت‌شان از خود به نمایش گذاشته است. و این توانایی چیزی را ثابت نمی‌کند مگر ضعف وی در درک معنویات، شادمان شدن به آنها و تلاش برای کسب آنها.</p>
<p>شاید راز چنین وضعیتی در این نهفته باشد که امور حسی به روشی بهتر از امور معنوی می‌توانند خودشان را در معرض دید سایرین قرار دهند، یا اینکه حس‌گرایی انسان قوی‌تر از معنویت‌گرایی او می‌باشد و شاید هم این امر به عرف و عادت‌های مردم وابسته باشد.<span id="more-2940"></span></p>
<p>بنابراین مردم قادر به دیدن شادی‌ها و غم‌های درونی ما نیستند تا بتوانند از آن‌ها برای فشار علیه ما استفاده کنند ولی خانه‌، وسایل، لباس و شغل ما را براحتی مشاهده می‌کنند. و این مایه ی تأسف است؛ چرا که هرکس از غنای روحی برخوردار باشد احساس خوشبختی کرده و اطرافیانش را نیز به سمت خوشبختی هدایت می کند، اما زیبایی ظاهری بیش از آنکه برای صاحب خود لذت‌آور باشد برای دیگران لذت‌بخش است.</p>
<p>امروزه می‌بینیم فراوان بودن اشیای ظاهری‌ای که ما را احاطه کرده بسیاری از ما را از توجه به تزکیه‌ی درون و غنی کردن روح غافل ساخته است. واین در حالی است که فقر حقیقی، فقر روحی و قحطی هدف و معناست و راست گفته است حکیمی که می‌گوید: شخصی که مال ندارد فقیر است؛ اما فقیرتر و محتاج‌تر از وی شخصی است که جز مال چیز دیگری ندارد!</p>
<p>فقر روحی بسیاری از اوقات خودش را در احساس نیاز شدید به مال، شهرت، نفوذ، شنیدن تعریف وتمجید دیگران و انس گرفتن با آنان نمایان می‌سازد و طبیعی است که غنای روحی عبارتست از: &#8220;احساس قوی بی‌نیازی درونی از همه‌ی این چیزها&#8221;.</p>
<p>اصل بر این است که روح‌ها فقیرند نه بی‌نیاز، همانطور که اصل در مردم این است که نادانند مگر اینکه به دنبال یاد گیری و کسب علم باشند. همانطور که فرهنگ بسیاری از مردم سطحی نگر و ظاهربین می‌باشد، روح‌های آنان نیز توخالی و فقیر است؛ زیرا اصل بر فقر روحی بوده و این برای مردم راحت‌تر است، اما غنای روحی نتیجه‌ی تلاش، خستگی ناپذیری و بینش صحیح می‌باشد.</p>
<p>اگر بخواهیم انگشتمان را بر دلایل مستقیم فقرروحی بگذاریم شاید بتوان آنها را در امور زیر خلاصه نمود:</p>
<p>۱-	غفلت از الله متعال و ضعف احساس همراه بودن وی با ما. مومن با یاد الله تعالی و راز ونیاز با وی احساس بزرگی وعظمت کرده و احساس امنیت، سلامتی و بی‌نیازی از مردم می‌کند.</p>
<p>۲-	تمام مسلمانان به این معتقد می‌باشند که: والاترین هدفی که شایسته است بدان بیندیشند و برایش عمل کنند، دستیابی به رضایت الله تعالی، و جایگاهی رضایت‌بخش دربهشت جاویدان می‌باشد.</p>
<p>ولی بیشتر مردم این هدف بزرگ را در زندگی روزمره‌ی شان از یاد می‌برند و برای همین است که بسیاری از اشکالات و کم‌کاری‌ها در قبال واجبات از آنان سر می‌زند. وقتی چیزی تبدیل به هدف می‌شود رفتار را با خود همسو گردانده و همت انسان را جمع کرده و رسیدن به آن دغدغه‌ای همیشگی می‌شود.</p>
<p>۳-	غلبه‌ی احساس فراغت: بسیاری از ما خویشتن را از پرکردن اوقات فراغت با کارهای مهم و با ارزش ناتوان می‌بینند، بنابراین راهی غیر از پرکردن آن با چیزهای مضر و غیر مفید نمی‌یابند. دلیل داشتن وقت فراغت، نبودن هدف و برنامه‌های پیشبردی است. گاهی وقت‌ها احساس فراغت منبع احساس پوچی و عدم اعتماد بنفس است.</p>
<p>۴-	سردرگمی در بکارگیری امکانات فراوان به دلیل ضعف مدیریت: اگر در اوضاع مسلمانان بنگریم، می‌بینیم بسیاری از آنها از مال، وقت، توان، هوش و دانش کافی برخوردارهستند اما با این وجود هیچ نبوغ یا چیز قابل توجهی از خود نشان نداده اند و این نیست مگر بدلیل اینکه آنها در مدیریت امور شخصی خویش و ساماندهی آنها به شیوه‌ای مناسب احساس ناتوانی می‌کنند.</p>
<p>۵-	ضعف فعالیت های اصلاحی و اجتماعی: ثابت شده که شخص در خلال مشارکت‌هایش در دعوت و اصلاح و کمک‌رسانی به دیگران خویشتن را شکوفا می‌سازد و بعضی از نیازمندیهای روحی خویش را کامل می‌سازد و هنگامی که به هر دلیلی از اینگونه فعالیت‌ها محروم شود به منظور دستیابی به قدرت و فراهم نمود ن زمینه‌ی لذت به مال‌اندوزی و مصرف‌گرایی روی می‌آورد و این امر، احساس کمبود روحی وی را بیشتر کرده و گاه به دنبال راه‌هایی برای تنبیه خود می‌گردد.</p>
<p>پیامدهای فقر و کمبود روحی وحشتناک است و شاید خطرناک‌ترین آن، براحتی دچارگناه شدن، احساس در تنگنا بودن و عدم آرامش، گوشه گیری و عزلت، و ضعف ایستادگی در برابر سختی‌ها باشد.</p>
<p>بی نیازی وغنای روح پاداش زودرس کسانی است که در زمان مناسب درک کرده‌اند که هر آنچه از علم، توان، مال، زیبایی، نفوذ و شهرت در اختیارشان می‌باشد عبارت از وسایلی است که برای رسیدن به هدفی بزرگتر بکار گرفته می‌شوند و هنگامی که وسایل تبدیل به هدف گردند معنای آن نمی‌تواند غیر از یک چیز باشد و آن هم: فقدان هدف و از بین رفتن معنا برای زندگی است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/2940/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فضیلت و جایگاه مسجد الاقصی</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/2922</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/2922#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 27 Mar 2010 13:54:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[خطبه‌های حرمین]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=2922</guid>
		<description><![CDATA[خطیب: دکتر صالح آل طالب
مسجد الحرام: جمعه ۳ ربیع الثانی ۱۴۳۱ برابر با ۲۸ اسفند ۱۳۸۸
خطبه‌ی اول:
ستایش از آن الله است، ستایش از آن اوست که از سرزمین‌ها حرمین شریفین و بیت المقدس را برگزید. حمد و سپاس مخصوص اوست که هیچ ستایشگری توان ستایش وی را ندارد و او را برای نعمت‌های بی شمارش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4>خطیب: دکتر صالح آل طالب</h4>
<p>مسجد الحرام: جمعه ۳ ربیع الثانی ۱۴۳۱ برابر با ۲۸ اسفند ۱۳۸۸<span id="more-2922"></span></p>
<h4>خطبه‌ی اول:</h4>
<p>ستایش از آن الله است، ستایش از آن اوست که از سرزمین‌ها حرمین شریفین و بیت المقدس را برگزید. حمد و سپاس مخصوص اوست که هیچ ستایشگری توان ستایش وی را ندارد و او را برای نعمت‌های بی شمارش شکر می‌گویم&#8230;</p>
<p>و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که تنهاست و شریکی ندارد و گواهی می‌دهم که محمد، بنده و پیامبر اوست&#8230; درود و سلام و برکات خداوند بر او و بر اهل بیت و یارانش و تابعین و همه‌ی کسانی که به نیکی تا قیامت از آنان پیروی کنند.</p>
<p>اما بعد&#8230; تقوای الله را پیشه سازید و او را حاضر و ناظر بر اعمال خود بدانید و از امر او پیروی کنید و معصیت وی نکنید و بدانید که خیرات و خوبی‌ها روی نمی‌آورند مگر با طاعت خداوند و اوضاع و احوال مردم به وخامت نمی‌رود مگر با گناهان و معاصی و چه بسا که بنده با انجام گناهان از روزی محروم می‌شود:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِیداً (۷۰) یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَمَن یُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِیماً }</span> [احزاب: ۷۰-۷۱]</p>
<p><span style="color: #800000;">(ای کسانی که ایمان آورده‌اید تقوای الله را پیشه سازید و سخنی استوار گویید (۷۰) تا آنکه کارهای شما را برایتان اصلاح کند و گناهانتان را بیامرزد و هر که از الله و رسولش اطاعت کند بی شک پیروزی بزرگی به دست آورده است)</span></p>
<p>ای بندگان خداوند: خداوند متعال از میان بندگانش برخی را دوست داشته و از میان آنان پیامبرانی را برگزیده و از میان سرزمین‌ها و مکان‌ها نیز جاهایی را برگزیده است.</p>
<p>و این داستان سرزمینی است که خداوند آن را مقدس گردانده و گرامی داشته است&#8230; آن مسجد الاقصی است و &#8220;قدس&#8221; مقدس او و میراث آخرین امت است که در قلب هر مسلمانی جای دارد&#8230; خداوند متعال آن را در قرآن کریم مقدس دانسته و با نام سرزمین مقدس و مسجد الاقصی نام برده است و آن را به همراه سرزمین‌های دور و بر آن مبارک گردانده است&#8230;</p>
<p>خداوند متعال به میوه‌های آن قسم یاد کرده و فرموده است: <span style="color: #800000;">{قسم به انجیر و زیتون}</span> [تین: ۱] که این اشاره‌ای است به مسجد الاقصی و سپس به <span style="color: #800000;">{طور سینین}</span> قسم یاد کرده است که جایی است که در آن با موسی سخن گفته است و سپس به <span style="color: #800000;">{این سرزمین امین} </span>قسم یاد کرده است که محل بعثت محمد، آخرین پیامبران و امت وی است.</p>
<p>بزرگترین رکن پس از شهادتین که نماز است در آغاز به سوی بیت المقدس ادا گردید و رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  سیزده سال تمام در مکه آن را به سوی این سرزمین ادا نمود و پس از هجرت به مدینه نیز ۱۷ ماه به سوی بیت المقدس نماز خواند تا آنکه قرآن نازل گردید و دستور به روی نمودن به سوی مسجد الحرام داد که ارتباطی ازلی با این سرزمین دارد&#8230;</p>
<p>خداوند متعال می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ &#8230;} </span>[اسراء: ۱]</p>
<p><span style="color: #800000;">(پاک و بی‌عیب است آنکه بنده‌اش را شبانه از مسجد الحرام به سوی مسجد الاقصی که دور و بر آن را مبارک گرداندیم، برد&#8230;)</span></p>
<p>و در حدیث از ابوذر ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: گفتم ای رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  کدام مسجد اولین بار در زمین قرار داده شد؟ فرمود:<span style="color: #008000;"> &#8220;مسجد الحرام&#8221; گفتم سپس کدام؟ فرمود: &#8220;مسجد الاقصی&#8221;، گفتم: میان بنای آن‌ها چقدر فاصله بود؟ فرمود: &#8220;چهل سال&#8221;. </span>[متفق علیه]</p>
<p>و از ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ روایت است که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  فرمودند: <span style="color: #008000;">&#8220;بار سفر بسته نمی‌شود مگر به سه مسجد: مسجد الحرام، و مسجد الاقصی و این مسجد من&#8221; </span>[به روایت بخاری و مسلم]</p>
<p>ابن تیمیه ـ رحمه الله ـ می‌گوید: &#8220;خلقت و امر پروردگار از مکه‌ی مکرمه آغاز گردید و خداوند بیت المقدس و دور و بر آن را محل حشر بندگان قرار داد؛ پس بندگان همه به سوی بیت المقدس رفته و از آنجا محشور می‌گردند؛ و برای همین است که در حدیث آمده که &#8220;آن سرزمین حشر و نشر است&#8221;&#8230; و آن، خانه‌ای است که ملت‌ها آن را گرامی داشته و پیامبران نیز آن را مکرم داشته‌اند و کتاب‌های چهارگانه در آن خوانده شده است: زبور و تورات و انجیل و قرآن&#8221;.</p>
<p>ای بندگان خداوند: همه‌ی محوطه‌ای که دور آن دیوار کشیده شده است &#8220;مسجد الاقصی&#8221; نامیده می‌شود و شامل همه‌ی ساختمان‌ها و آثاری است که در آن قرار دارد. مسجدی که در کنار آن قرار دارد (مسجد قبله‌ای) و به مسجد الاقصی مشهور است و مسجد قبة الصخره [که دارای گنبد طلایی است] و همه‌ی این محوطه که مسجد الاقصی نام دارد زیارتگاه پیامبران و محل اسرای آخرین آن‌ها محمد ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  بوده است.</p>
<p>به قطع ثابت شده است که میان بنای بیت الحرام و مسجد الاقصی چهل سال فاصله بوده است در حالی که مشخص است میان ابراهیم ـ علیه السلام ـ که کعبه را بنا نهاد و سلیمان ـ علیه السلام ـ نزدیک به هزار سال فاصله است که به قطع ثابت می‌کند مسجد الاقصی صدها سال پیش از سلیمان بنا شده است و در واقع او شرف بنای مجدد آن را داشت چنانکه پیامبران و اولیای خداوند با مساجد خداوند می‌کنند و همانطور که عمر بن خطاب و خلفای پس از وی انجام دادند.</p>
<p>واضح است که دین پیامبران یکی است و گرچه شریعتشان در تفاصیل با هم تفاوت دارد اما همه‌شان به توحید و به یگانگی خداوند در عبادت و اطاعت شریعت و احکام وی دعوت داده‌اند.</p>
<p>این احکام در یک امت تا امت دیگر و از یک پیامبر تا پیامبری دیگر متفاوت است و برای این است که هر پیامبر با کلمه و رسالت خویش زمین خداوند را به ارث می‌برد. این دو پیامبر یعنی ابراهیم و لوط که پیش از یعقوب و اسحاق و سلیمان هستند که خداوند درباره‌ی آن‌ها می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ وَنَجَّیْنَاهُ وَلُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا لِلْعَالَمِینَ }</span> [انبیاء: ۷۱]</p>
<p><span style="color: #800000;">(و او و لوط را [براى رفتن] به سوى آن سرزمینى که براى جهانیان در آن برکت نهاده بودیم  نجات دادیم)</span></p>
<p>حسن بصری می‌گوید: &#8220;آن سرمین، سرزمین شام است&#8221;&#8230;</p>
<p>قتاده می‌گوید: &#8220;آن دو در سرزمین عراق بودند و سپس به شام آمدند&#8230;&#8221;</p>
<p>به مانند این سخن را  ابن جریر و ابن تیمیه و ابن کثیر گفته‌اند. ابن کثیر می‌گوید: &#8220;خداوند ابراهیم را به سلامت نگه داشت و به واسطه‌ی آن بر قومش منت نهاد و وی را به سوی سرزمین شام، آن سرزمین مقدس هجرت داد&#8221;.</p>
<p>و اینچنین سرزمین فلسطین و به ویژه مسجد الاقصی پیش از آنکه یعقوب و اسحاق دیده به جهان گشایند ماوای مومنان گردید. سپس پس از گذشت صدها سال خداوند متعال بنی اسرائیل را از ستم فرعون مصر نجات داد و موسی ـ علیه السلام ـ آنها‌ را به صحرای سینا برد و به آنان دستور داد تا وارد سرزمین مقدس شوند اما آنان ابا ورزیدند و گفتند:</p>
<p><span style="color: #800000;">{تو و پروردگارت بروید و بجنگید. ما اینجا نشسته‌ایم} </span>[مائده: ۲۴]</p>
<p>و تنها جز دو تن از آنان کس دیگری دستور موسی را اجابت نکرد و به این سبب خداوند متعال آنان را چهل سال در زمین سرگردان کرد که در این چهل سال موسی وفات یافت و نسلی دیگر از آنان روی کار آمدند که بیشتر از پدرانشان با خدای خود صادق بودند و توانستند به سرزمین مقدس وارد شوند&#8230;</p>
<p>و خداوند بر آنان چنین نوشت که اگر در زمین فساد پیشه کنند و تجاوزگری نمایند از آن بیرون رانده خواهند شد&#8230; و همانی شد که خداوند اراده نموده بود و تحاوز و کفران به اندازه‌ای از آنان سر زد که در پایان از آن سرزمین بیرون رانده شدند و تنها پس از سه قرن بار دیگر به سرگردانی افتادند&#8230;</p>
<p>بعد از آن خداوند متعال این سرزمین را برای پیروان عیسی به ارث رساند زیرا زمین، ملک خداوند است و به هر که بخواهد ارزانی می‌دارد پس همانطور که آن سرزمین در اختیار مومنان پیش از بنی اسرائیل قرار داشت به مومنان پس از آنها رسید:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ }</span> [انبیاء: ۱۰۵]</p>
<p><span style="color: #800000;">(در حقیقت در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد)</span></p>
<p>تا آنکه خداوند سرور انس و جن و خاتم پیامبران، محمد بن عبدالله هاشمی قریشی ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  را مبعوث گرداند و فتح بیت المقدس یکی از بشارت‌های او برای امتش بود و به ارث رسیدن این سرزمین مقدس برای این امت همان سنت همیشگی خداوندی در همه‌ی قرن‌ها و از زمان ابراهیم ـ علیه السلام ـ است&#8230;</p>
<p>امامت پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  برای پیامبران دیگر در شب اسراء در مسجد الاقصی در واقع اعلام شدن اسلام بود به عنوان آخرین پیام خداوند به سوی بشریت که به دست محمد ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  به کمال رسید و آخرین شکلی که بیت المقدس به خود گرفت شکل و رنگ اسلام است و اینچنین بود که بیت المقدس به این امت منسوب گردید.</p>
<p>به سال پانزدهم هجری این مژده‌ی نبوی محقق گردید و مسلمانان وارد بیت المقدس شدند. مقامات مذهبی بیت المقدس گفتند کلیدهای بیت المقدس را تنها به شخص خلیفه، عمر بن خطاب رضی الله عنه تسلیم خواهند کرد چون وصف او را در کتب خود یافته‌اند.</p>
<p>عمر بن خطاب رضی الله عنه از مدینه‌ی منوره به سوی بیت المقدس سفر کرد و کلیدهای بیت المقدس را تحویل گرفت که داستان زیبای آن با خطی از نور نگاشته می‌شود&#8230; وی از روی کوهی که به نام کوه مْکَبّر معروف گردید تکبیر گفت و مسلمانان نیز در پی او تکبیر گفتند&#8230;</p>
<p>او در حالی به بیت المقدس رسید که غلامش و شتری قرمز رنگ به همراه وی بودند و در لحظه‌ی رسدن به بیت المقدس غلامش سوار بر شتر بود و خود افسار شتر را در دست داشت. در هنگام رسدن به بیت المقدس از آنجایی که در زیر پای آن‌ها گل آلود بود کفش‌هایش را به دست گرفت و با دست دیگرش افسار شتر را گرفت&#8230;</p>
<p>ابوعبیده بن جراح رضی الله عنه به استقبال وی آمد و به او گفت: &#8220;تو اشتباه بزرگی در برابر مردم این سرزمین انجام دادی&#8221; (یعنی شایسته نبود که خلیفه‌ی مسلمانان با این وضعیت به بیت المقدس بیاید) اما عمر دستش را بر سینه‌ی ابوعبیده گزارد و او را به کنار زد و گفت: &#8220;اگر کس دیگری جز تو این را می‌گفت عجیب نبود ای ابوعبیده! شما ذلیل‌ترین مردم بودید و خداوند شما را با اسلام عزت بخشید&#8230; پس هر گاه در غیر آن عزت بجوییم خداوند ما را خوار و ذلیل خواهد کرد&#8221;.</p>
<p>این است راهی که به فلسطین می‌رسد&#8230; عمر بن خطاب روزی با عزت اسلامی به آن وارد شد و در آن نماز گزارد و در جلو مسجد که سمت قبله است نماز گزارد و درباره‌ی سنگ مقدس سوال کرد. آن سنگ در زیر زباله‌ها مدفون بود پس خود با عبای خویش آن را پاک کرد&#8230;</p>
<p>کتاب‌های تاریخ نوشته‌هاند که در پی فتح اسلامی در بیت المقدس هیچ صومعه و کلیسا و معبد و یا خانه‌ای ویران نگردید بلکه عبادتگاه‌های مردم به حال خود رها شد و برای اهالی آن سرزمین امان‌نامه نگاشته شد&#8230;</p>
<p>مسلمانان تا دوران ما بر اساس این روش رفتار کرده‌اند و تاریخ شاهد است که مسیحیان و یهودیان در دوران حکومت مسلمانان بهترین وضعیت را در این سرزمین داشته‌اند و با آزادی کامل به انجام عبادات خود مشغول بودند و در هیچ دوران دیگری چنین موقعیتی را نداشته‌اند زیرا در اسلام هیچ برتری و فضیلتی وجود ندارد مگر بر اساس تقوا و هیچکس نمی‌تواند ادعا کند که از نژاد بهتری است  و دیگران را ناچیز شمارد و یا به آنان ستم روا دارد، حتی اگر به دین او نباشند.</p>
<p>رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  می‌فرماید: <span style="color: #008000;">&#8220;اگر اهل شام به فساد رفتند دیگر هیچ خیری در شما نیست&#8221; و می‌فرماید: &#8220;همچنان گروهی از امت من آشکارا بر حق خواهند ماند و مخالفشان نمی‌توانند به آنان زیانی برسانند&#8221;. گفته شد: آن‌ها کجایند ای رسول خدا؟ فرمود: &#8220;در بیت المقدس.. یا در اطراف بیت المقدس&#8221;</span> [به روایت طبرانی]</p>
<p>ای بندگان خداوند: فلسطین تنها یک تکه زمین نیست که زمانی در دست مسلمانان بود و ممکن است روزی دیگر در اختیار آنان نباشد&#8230; فلسطین مهد پیامبران است&#8230; و در حجاز خاتم آنان مبعوث گردید&#8230; فلسطین سرزمین شریعت‌ها و رسالت‌هاست و در جزیرة العرب آخرین این شریعت‌ها نازل گردید:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ وأنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَیْمِناً عَلَیْهِ &#8230;}</span> [مائده: ۴۸]</p>
<p><span style="color: #800000;">(و ما این کتاب را به حق به سوى تو فرو فرستادیم در حالى که تصدیق ‏کننده‌ی کتابهاى پیشین و حاکم بر آنهاست&#8230;)</span></p>
<p>مسلمانان وارثان حقیقی همه‌ی شریعت‌های آسمانی پیشین هستند و آن‌ها به هر پیامبری اولی و نزدیکترند:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِه لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ } </span>[بقره: ۲۸۵]</p>
<p><span style="color: #800000;">(پیامبر بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ایمان آورده است‏، و مؤمنان همگى به الله و فرشتگان و کتابها و پیامبرانش ایمان آورده‏اند (و گفتند:) میان هیچ یک از فرستادگانش فرق نمى‏گذاریم&#8230;)</span></p>
<p>هنگامی که پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  به مدینه هجرت کرد و دید که یهودیان روز عاشورا را روزه می‌گیرند و می‌گویند: این روزی است که خداوند در آن موسی و قومش را از فرعون و قومش نجات داد، فرمود: <span style="color: #008000;">&#8220;ما از شما به موسی مستحق‌تریم&#8221; </span>و دستور به روزه‌ی آن داد.</p>
<p>فلسطین ـ از نظر تاریخی و سرزمینی و مقدسات آن ـ ارث مسلمانان است. ارثی که پذیرش آن واجب است و رعایت آن لازم&#8230; این میراثی اختیاری نیست که در آن تردید کرد و یا دچار حیرت شد. برای همین است که مسلمانان خون‌های بسیاری در طول تاریخ برای این سرزمین فدا کرده‌اند و جنگ‌های بسیاری برای حمایت آز آن متحمل شده‌اند&#8230;</p>
<p>این سخن در دوره‌ای به زبان می‌آید که بسیاری از پیشروان تمدن معاصر به این نتیجه رسیده‌اند که بشر با پیشرفتی که کرده است و با پیمان‌نامه‌ها و بین المللی حقوق بشر و سازمان‌های آن به جایی رسیده که برای رفاه وی کافی است و چیزی باقی نمانده جز صلحی که همه‌ی این زمین را در بر گیرد تا آنکه این دستاورهای بشری به ثمر رسیده و بشر به خوشبختی دست یابد&#8230;</p>
<p>اما چه کسی از صلح بدش می‌آید و یا آن را نمی‌خواهد؟ اصلا چه کسی در گذشته از همزیستی میان یهودیان و مسیحیان و مسلمانان در سرزمین شام و فلسطین جلوگیری کرده است؟ آنان عبادات خود را با آزادی انجام می‌دادند و کلیساها و معابدشان باقی مانده و با مسلمانان همنشینی داشته و به یکدیگر سود رسانده  و حتی با هم ازدواج می‌کردند&#8230;</p>
<p>کیست که صلح را دوست نداشته باشد و آن را نخواهد؟ اما اینکه سرزمینی غصب شود و خانواده‌ها از آن بیرون رانده شوند و یک ملت به اجبار تبعید شود و به مقدسات آنان توهین شده و تاریخ آنان مورد تحریف قرار گیرد و به آنان ستم شود&#8230; همه‌ی این‌ها چیزی نیست جز بازی کردن با بشکه‌ی باروتی که معلوم نیست کی منفجر خواهد شد.</p>
<p>تعجب از اینجاست که حامیان خقوق بشر خود حمایت‌ کنندگان کسانی هستند که انسانیت را زیر پا گذاشته‌اند و کسانی که به نام احترام مقدسات سخن می‌گویند دست به توجیه کار کسانی می‌زنند که قداست مسجد الاقصی و آثار آن را زیر پا گذاشته‌اند و علمداران عدالت و مساوات خود حامیان اصلی غاصبان و متجاوزان و دزدان تاریخند&#8230;</p>
<p>آنچه امروز از سوی صهیونیست‌ها در جریان است در واقع آغازگر جنگ فرهنگی و تمدنی و دینی وسیعی است که جهان را در خطر بزرگی قرار خواهد داد که جز خداوند کسی عمق آن را نمی‌داند.</p>
<p>بر مخلصان این امت و زمامداران خردمند جهان لازم است که جلو این تجاوز که علیه زمین و انسان و میراث فرهنگی و دینی و اسلامی رخ می‌دهد را بگیرند.</p>
<p><span style="color: #800000;">{وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ أَن یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِی خَرَابِهَا أُوْلَـئِکَ مَا کَانَ لَهُمْ أَن یَدْخُلُوهَا إِلاَّ خَآئِفِینَ لهُمْ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ} </span>[بقره: ۱۱۴]</p>
<p><span style="color: #800000;">(و کیست ستمگرتر از آن کس که نگذارد در مساجد الله نام وى برده شود و در ویرانى آنها بکوشد آنان حق ندارند جز ترسان به آن [مسجدها] وارد شوند در این دنیا ایشان را خوارى و در آخرت عذابى بزرگ است)</span></p>
<h4>خطبه‌ی دوم:</h4>
<p>حمد و سپاس برای الله است که پروردگار جهانیان است و رحمن است و رحیم و مالک روز جزاست. و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که واحد است و شریکی ندارد و پادشاه بر حق است و گواهی می‌دهم که محمد، بنده و پیامبر اوست. درود و سلام وبرکات الله بر وی و بر اهل بیت و یارانش و تابعین و کسانی باد که تا قیامت به نیکی از آنان پیروی نمایند.</p>
<p>ای مسلمانان. در دوره‌ی کشمکش و نبرد، آنچه بسیار لازم و ضروری است بیداری، هشیاری و وحدت و کار و تلاش جدی و همیاری و ترک اختلاف است&#8230;</p>
<p>برای امت مسلمان لایق نیست که در اختلافات جانبی و مسائل اقلیمی و خودخواهانه دست و پا بزنند&#8230; باید مصلحت‌های بزرگ امت بر هر مصلحت دیگری ترجیح داده شده و به ندای حق و عدالت و تلاش و خرد ورزی گوش سپرده شود تا آنکه اختلافات به کنار نهاده شده و امت در برابر بحران‌ها یکپارچه گردد:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُواْ&#8230;} </span>[آل عمران: ۱۰۳]</p>
<p><span style="color: #800000;">(و همگی به ریسمان الله چنگ زنید و پراکنده نشوید&#8230;)</span></p>
<p>برای اهل علم و فرهنگ و اندیشه لازم است که به آنچه در بقای امت و بقای فرهنگ آن لازم و ضروری است اهمیت دهند&#8230;</p>
<p>راه قدس از ترویج نابسامانی و سست نمودن اساس امت و یا تخریب و بمبگذاری و تجاوز به مصلحت امت، عبور نمی‌کند&#8230;</p>
<p>تا وقتی که از قافله‌ی پیشرفت عقب هستیم به موفقیت دست نخواهیم یافت و با تفرقه پیروز نخواهیم شد:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ &#8230;}</span> [توبه: ۱۰۵]</p>
<p><span style="color: #800000;">(و بگو عمل کنید که الله و پیامبرش و مومنان کار شما را خواهند دید&#8230;)</span></p>
<p>و بدانید که جدیث، موفقیت در پی دارد و کار و تلاش نیز به تولید منجر خواهد شد و هر کس آن چه را کشته است درو خواهد کرد.</p>
<p>و در پایان درود و سلام فرستید بر بهترین انسان‌ها رسول خدا، محمد بن عبدالله&#8230;</p>
<p>خداوندا درود فرست بر محمد و بر آل محمد همانگونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم درود فرستادی و برکت ارزانی دار بر محمد و آل محمد همانگونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم ارزانی داشتی که در جهانیان تو ستوده شده و با عظمتی.</p>
<p>خداوندا از امامان هدایتگر، و خلفای راشد، ابوبکر و عمر و عثمان و علی، و از دیگر صحابه‌ی پیامبرت و از کسانی که راه آنان را در پیش گیرند راضی و خشود باش ای پروردگار جهانیان.</p>
<p>خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده و شرک و مشرکان را خوار گردان و دشمان دین را نابود ساز و این سرزمین و دیگر سرزمین‌های مسلمان را در امن و امان بدار.</p>
<p>خداوندا ما را در سرزمین‌هایمان ایمن بدار و مسئولان و والیان امر ما را صالح گردان.</p>
<p>خداوندا گرانی و بیماری‌ها و ربا و زنا و زلزله‌ها و سختی‌ها و بلاها و فتنه‌های ظاهر و آشکار را از ما دور گردان.</p>
<p>خداوندا سرزمین ما را حفظ نما و مرزها ما را ایمن بدار و مرزداران ما را پیروز گردان&#8230;</p>
<p>خداوندا امور مسلمانان را در هر مکان اصلاح نما و آنان را بر حق و هدایت متحد ساز و جان ‌آنان را حفظ کن و آنان را در سرزمین‌هایشان ایمن بدار و زندگی‌شان را آسان گردان و دشمنان را نابود ساز.</p>
<p>خداوندا مستضعفان مسلمان را در هر مکان یاری ده خداوندا آنان را در فلسطین یاری ده. خداوندا مرزدران ما را در اطراف بیت‌ المقدس یاری ده. خداوندا آنان را بر حق جمع بگردان.</p>
<p>خداوندا دینت را و کتابت را و سنت پیامبرت و بندگان مومنت را یاری ده.</p>
<p>خداوندا ای آنکه لشکریانش شکست نمی‌خورند و وعده‌اش خلاف نمی‌شود&#8230; صهیونیست‌ها در طغیان و سرکشی زیاده روی نمودند&#8230; خداوندا دستی از حق بر آنان مسلط گردان که شوکت آنان را خرد کرده و نابودشان سازد&#8230; خداوندا بلایت را بر آنان نازل ساز&#8230;</p>
<p>خداوندا هیچی بیرقی از آنان برافراشته مساز و هیچ آرزوی آنان را محقق مگردان و آنان را عبرتی برای آیندگان قرار ده&#8230; خداوندا آنان را شکست ده و زمین را زیر پای آنان به لرزه در آر و ما را بر آنان پیروز ساز.</p>
<p>خداوندا ما را در دنیا و آخرت نیکی عطا کن و از آتش دوزخ دور بدار.</p>
<p>خداوندا گناهان ما را بیامرز و عیب‌های ما را بپوشان و ما را به آنچه مورد رضای توست برسان. خداوندا ما و پدر و مادر ما را مورد مغفرت خود قرار ده که تو شنونده‌ی دعایی.</p>
<p>ای بندگان خداوند: <span style="color: #800000;">{همانا الله به عدل و احسان و بخشش به خویشاوندان امر می‌کند و از فحشا و منکر و تجاوز باز می‌دارد، او شما را نصیحت می‌کند تا آنکه پند گیرید (۹۰) و چون با الله پیمان بستید به پیمان خود وفادار بمانید و قسم را پس از استوار نمودن آن مشکنید در حالی که الله را ضامن خود قرار داده‌اید. همانا الله به آنچه می‌کنید آگاه است}</span></p>
<p style="text-align: center;">___________________</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #888888;">با تشکر  از شبکۀ جهانی نور</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #888888;"><a href="http://www.nourtv.net/">http://www.nourtv.net</a></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/2922/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هنگامی که هدف را گم می‌کنیم</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/2674</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/2674#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 01 Feb 2010 13:19:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختی و موفقیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=2674</guid>
		<description><![CDATA[دکتر عبدالکریم بکار / ترجمه: صلاح الدین مصلح
این دنیا مکان امتحان و آزمایش است. هر ساعتی که بر ما می‌گذرد فرصتی غیر قابل بازگشت برای هر یک از ما می‌باشد و مسیر پیش روی ما برای رسیدن به آرامش و راحت ابدی، مسیری بس طولانی و دشوار است:
«حفت الجنة بالمکاره، وحفت النار بالشهوات» (بهشت با [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-full wp-image-2675" title="hadaf-01" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/02/hadaf-01.jpg" alt="hadaf-01" width="100" height="107" />دکتر عبدالکریم بکار / ترجمه: صلاح الدین مصلح</h4>
<p>این دنیا مکان امتحان و آزمایش است. هر ساعتی که بر ما می‌گذرد فرصتی غیر قابل بازگشت برای هر یک از ما می‌باشد و مسیر پیش روی ما برای رسیدن به آرامش و راحت ابدی، مسیری بس طولانی و دشوار است:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">«حفت الجنة بالمکاره، وحفت النار بالشهوات» (بهشت با سختیها و جهنم با شهوت ها پوشیده شده است) [حدیث نبوی]</span></p>
<p>از آنجایی که رسیدن به کمالات در این دنیا با با فرش‌های رنگین پوشیده نشده است، بنابراین مهم است به مسیری که می‌پیماییم به دقت بیندیشیم. براستی کارو تلاش برای ساختن آینده‌ی دنیوی و اخروی ضعیف و کند خواهد بود اگر برای خودمان اهدافی واضح و روشن انتخاب ننموده و بطور جدی و خستگی ناپذیر برای رسیدن به آنها تلاش نکنیم.<span id="more-2674"></span></p>
<p>تجربه‌ها و آزمون‌های مختلف ثابت کرده‌اند که زمان از دست ما خواهد رفت و بیهوده تلف خواهد شد اگر با برنامه‌ها و اهدافی مشخص آن را به کنترل خویش در نیاوریم.</p>
<p>در مجالس و محافل مختلف دچار سرخوردگی می‌شویم وقتی که از بازدهی کارمند مسلمان، وفای به وعده ی شخص مسلمان، و ازتعداد کتابهایی که در طول یک سال مطالعه می‌کند، سخن به میان می‌آید. تمام اعداد و ارقام در این موارد مایه‌ی تأسف و شرمندگی است!!</p>
<div id="attachment_2676" class="wp-caption alignleft" style="width: 261px"><img class="size-medium wp-image-2676" title="bxp137659h" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/02/hadaf-02-251x187.jpg" alt="bxp137659h" width="251" height="187" /><p class="wp-caption-text">اگر ما اهدافی روشن و برنامه‌ریزی شده نداشته باشیم، در این صورت سکان رهبری را به دیگران سپرده‌ایم </p></div>
<p>کار هدفدار و جدی سبب می‌شود که هر کسی از ما از لحاظ روحی ـ روانی احساس خود کفایی کند و بیکاری، بزرگترین منبع احساس بیهودگی و تشتت روحی ـ روانی می‌باشد. ما نیاز داریم تا اهداف خویش را به نحو ذیل طراحی کنیم:</p>
<p><span style="color: #800000;">۱- هدف بلند مدت، که مدت رسیدن به آن از ده تا پانزده سال در نظر گرفته می‌شود.</span></p>
<p><span style="color: #800000;">۲- هدف سالانه، و آن عبارت است از برداشتن گامهایی که شما را به هدف بلند مدت تان نزدیک می‌سازد.</span></p>
<p><span style="color: #800000;">۳- هدف هفتگی، که در لابلای هدف سالانه گنجانده می‌شود و مارا برممارست در حرکت روزانه بسوی هدف بلند مدت یاری می‌رساند.</span></p>
<p>اگر ما اهدافی روشن و برنامه‌ریزی شده نداشته باشیم، در این صورت سکان رهبری را به دیگران سپرده‌ایم تا بر ما تسلط و حاکمیت پیدا کنند و در این هنگام است که خواهیم دید زندگی ما با فعالیت‌های غیر مهم و غیر مفید سپری می‌شود.</p>
<p>مهم است که اهداف ما مشروع بوده و ما را بسوی جلب رضایت الهی به پیش ببرند و اینکه دست یافتنی و در توان ما باشند.</p>
<p>برخی از مردم برای خود اهدافی پیش پا افتاده و کم اهمیت در نظر می‌گیرند که آنها را به مبارزه وا نداشته و استعدادهای نهفته‌ی درون آنها را شکوفا نمی‌سازد ودر نتیجه به چیزی که در آخر می‌رسند بسیار بسیار کمتر از آنی است که انتظارش را داشته‌اند.</p>
<p>بعضی از افراد نیز برای خویشتن آنچنان اهداف بزرگی را در نظر می‌گیرند که بر ای دست یابی به آنها احساس ناتوانی و سر شکستگی کرده و این باعث می شود که وی احساس بد بختی کند. خیلی وقت ها این افراد هنگامی که حس نا امیدی بر آنها چیره می‌شود دست از کار، فعالیت و تلاش می‌کشند.</p>
<p>هدف خوب، هدفی است که تو را به جلو ببرد، نه اینکه باعث ناتوانی و کندی حرکتت شود. این سخن گهربار پیامبرمان صلی الله علیه وسلم را به خاطر داشته باشیم که:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">«نعمتان مغبون ـ أی مغلوب ـ فیهما کثیر من الناس الصحة والفراغ» (دو نعمت هستند که بسیاری از مردم در مورد آنها فریب خورده هستند &#8211; قدر آنها را ندانسته و بیهوده آنها را از دست می دهند &#8211; سلامتی و فراغت).</span></p>
<p>بسیاری از بزرگان دنیا به بزرگی نرسیده اند مگر به سبب اینکه از اوقات زندگی به بهترین وجه استفاده نموده و به دیگران بهره و سود رسانده اند. و بسیاری از جوانان بدلیل وقت‌های فراغتی که کسی راه استفاده از آن را به آنها نیاموخته به منجلاب فساد گرفتار شده و در آن افتاده‌اند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/2674/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چه کسی پاکی فرزندانمان را دزدید ؟!!</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/2632</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/2632#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Jan 2010 03:48:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>omegaamd</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[شریعت، آداب و اخلاق اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[کودک و خانواده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=2632</guid>
		<description><![CDATA[ نورة بنت ناصر العجمی / ترجمه: ابوعمر انصاری
سخنی که دائما آن را تکرار می کنیم: فرزندان جگرگوشه هایمان هستند، باید آنها را به بهترین وجه تربیت کرده و به وسیله ی  تقوا ، خوبی و اخلاق پسندیده پرورش دهیم.
ولی آیا واقعا ما تمام این چیزها را عملی کرده ایم؟؟ یا اینکه به فرستادنشان به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-thumbnail wp-image-2633" title="sareq-pakee" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/01/sareq-pakee-98x140.jpg" alt="sareq-pakee" width="98" height="140" /><strong> نورة بنت ناصر العجمی /</strong><strong> ترجمه: ابوعمر انصاری</strong></h4>
<p><span style="color: #008000;">سخنی که دائما آن را تکرار می کنیم: فرزندان جگرگوشه هایمان هستند، باید آنها را به بهترین وجه تربیت کرده و به وسیله ی  تقوا ، خوبی و اخلاق پسندیده پرورش دهیم.</span></p>
<p><span style="color: #008000;">ولی آیا واقعا ما تمام این چیزها را عملی کرده ایم؟؟ یا اینکه به فرستادنشان به بهترین مدارس اکتفا کرده و برایشان انواع وسایل تفریح و آسایش را فراهم ساخته ایم؟!</span></p>
<p>به علت علاقه ی زیاد فرزندانمان به دیدن برنامه های تلوزیونی هر روز شاهد ظهور شبکه های جدید مطابق با سلیقه ی آنها هستیم و بر ما پوشیده نیست که رسانه ها نقش مهمی در بهبود یا تخریب رفتار کودکان دارند!</p>
<p><span id="more-2632"></span></p>
<p>به همین دلیل شرکتها در ساخت و ارائه ی کانالهای مخصوص کودکان از یکدیگر سبقت گرفته و هر کدام هدف و نشانه ی  مخصوص به خود را دارند. کانالهایی که در آن  برنامه ها از تنوع زیادی برخوردار بوده و رنگ های جذاب آن لبخند را بر لبهای کودکان شکفته و چشم و عقلشان را می ربایند..</p>
<p>هیچ شکی وجود ندارد که این کارتون ها که انیمیشن نام دارند در وجود فرزندانمان تأثیر گذاشته و افکار و اولویتها و بلکه مبادئ آنها را می سازند، حتی گفته می شود که این کارتونها مهمترین سازنده ی ارزشها در دنیای کودکی هستند!!</p>
<p>انسانی که با چشم یک مربی در این کارتونها بیاندیشد، خواهد دید که تعداد کمی از آنها صلاحیت ایجاد آموزش و سرگرمی صرف را برای بچه ها داشته و بلکه بیشتر آنها بی فایده یا دارای فایده ای محدود می باشند!</p>
<p>بسیاری از این کارتونهای بی محتوا و موسیقیهای مبتذل موجود در آن پس از اینکه تبدیل به یک پروژه ی تجاری سود آور شده مانند قارچ تکثیر می شود و مهم نیست که این کار به حساب اخلاق و دین پسران و دخترانمان تمام شود.</p>
<p>همه از این برنامه ها شکایت دارند ولی اندک افرادی پیدا می شوند که شکایت خود را از طریق مثبت حل کنند.</p>
<p>اولین چیزی که در این شبکه ها مشکل آفرین است غیاب هویت اسلامی می باشد. در کارتونهای پسرانه می بینیم که قهرمان کارتون و نشانه ی قدرت، مردی خیالی ، با هیکلی قدرتمند بوده که هرکاری را می تواند انجام دهد، مانند مرد آهنی یا دیگر کارتونهای تخیلی که طبیعت خشونت و تخیل در آن غالب بوده و بسیار در اخلاق و رفتار کودک مؤثر و خالی از هرگونه هدف و ارزش است.</p>
<p>از طرفی دیگر با نگاه به کارتونهای مخصوص دختران می بینیم که قهرمان کارتون و رمز زنانگی و زیبایی دختری است که صفات عجیب و غریبی دارد و با لباسهای نامناسب ظاهر می شود. گاهی اوقات شکم و گاهی ران او نمایان است. همچنین این قهرمان دارای رابطه با جنس مخالف بوده و این رابطه با عشق و رقص و بوسه همراه شده تا بدین طریق فسق و فجور را منتشر سازد.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"> در بعضی از این کارتونها کار به جایی رسیده که به دروغ ادعا شود قهرمان با خوردن مشروبات الکلی قدرت گرفته و نیرومند می شود. <span style="color: #ff00ff;">بینی و گونه های قرمز در این کارتونها خبر از مستی می دهند.</span></span></p>
<p>کاش فقط به همین چیزها اکتفا می شد زیرا در این برنامه ها حمله ای ستیزه جویانه در هجوم به عقیده و اساسیات آن به چشم می خورد. از جمله ی آنها تمرکز زیاد به قضیه ی سحر و جادوگری می باشد که با حجم بزرگی ارائه می شود و اندک شبکه ای پیدا می کنی که کارتونهای آن خالی از سحر نباشد. حتی بعضی از کودکان ما در ذهنشان بعضی از مفاهیم نادرست نسبت به سحر ایجاد شده مثلا اینکه جادوگر، بد و خوب دارد !!</p>
<p>و اینکه اشکالی ندارد برای رفع بعضی از مشکلات از سحر استفاده شود. بلکه فراتر از اینها همه، به فرزندانمان آموزش می دهند که چگونه یک کاتولیک مخلص شوند !!!</p>
<p>بله در یکی از این شبکه ها برنامه ای پخش می شد که در آن یک کودک درباره ی مسیحیت سخن می گفت و به کودکان آموزش می داد که چگونه کاتولیک شوند !! و درباره ی نماز مسیحیان و اعتقاداتشان و محبتشان نسبت به خوبی و صلح سخن می گفت و در برنامه ای دیگر سخن از بودا و اعتقادات آن بود !!</p>
<p>در شبکه ای دیگر کارتونی پخش می شد که قهرمان زمانی که به مشکل بر می خورد جلوی صلیب می ایستاد و دعا می کرد ، سپس  با قدرت صلیب مشکلش حل می شد !! و کودکان در معبد بودایی  در مقابل عکسی سجده می کردند .. کودک در این حالتها با قهرمانان همزاد پنداری می کند، تلاشی برای تخریب فکر اسلامی و لا حول ولا قوة إلا بالله.</p>
<p>در طرفی دیگر قضیه تناسخ ارواح به چشم می خورد بدین معنی که بعضی ها اعتقاد دارند روح زمانی که از جسد مرده جدا شد به جسدی دیگر منتقل می شود؛ حال فرقی نمی کند شاید این جسد عروسک یا سگ باشد و یا اینکه در زمین سرگردان می شود تا انتقام صاحبش را بگیرد.</p>
<p>این شبکه ها که ادعای پاکی و بی گناهی دارند زهرهای خود را در خفاء درون عقل پاک فرزندانمان تزریق کرده و روح پاک آنها را فاسد می کنند. اخلاق اسلامیشان را تخریب کرده زیرا فساد را درون خود حمل می کنند.</p>
<p>بعضی از شبکه ها فهمیده اند که چگونه می توان برای سود آوردی از کودکان سوء استفاده کرد. آنها با پخش تبلیغات خود برای خانواده ها مشکل آفرین شده اند. هر شرکت کالای خود را به عنوان یک محصول خالق العاده و مقوی آب کرده و کودکان را از فرط شیرینش ذوق زده می کنند : <span style="color: #800000;">دوغ شگفت انگیز ، پنیر خارق العاده ، اسباب بازیهایی که از آنها سیر نمی شوی ، بیسکویت متحرک ، لباسهای براق و شگفت انگیز .. !! .</span></p>
<p><span style="color: #000080;">این درحالی است که اکثر اینها برای سلامتی کودکان مضر بوده، زیرا دارای مواد نگهدارنده می باشند که بدن کودکان را مسموم می سازد.</span></p>
<p>همچین  تبلیغات اسباب بازیهایی که کودک خیال می کند می تواند آن را مانند تبلیغ به حرکت در آورده یا کارهایی انجام دهد که در کارتون تبلیغاتی آن را مشاهده می کند درحالی که حقیقت برخلاف آن است.</p>
<p>با تکرار این تبلیغات و فکر اشتباه ، کودک به سوی مصرف گرایی کشیده می شود. هر چیزی را بدون فکر مصرف می کند به اضافه ی اینکه این تبلیغات بعضی از مفاهیم اشتباه را در ذهن کودک نسبت به خود و زندگی به وجود می آورد. مثلا می بینیم که نوجوان فریب تبلیغ سیگار را می خورد و گمان می کند که با گذاشتن سیگار در دهانش با شخصیت شده  یا اینکه اگر فلان لباس را بپوشد انسان مهمی می شود !!.</p>
<p>عجیب اینکه پیام شبکه ها بیانگر این است که آنها سازنده ی نسلی هوشیار ، با فرهنگ و متخلق به اخلاق اسلامی می باشند درحالی که خلاف آن صحیح است. شبکه ای با پیام &#8220;جوانان آینده&#8221; و دیگری پیام &#8220;زیباترین دنیا&#8221; را تبلیغ می کند !! اما در حقیقت آنها سم در عسل می ریزند.</p>
<p>فرزندانمان را ملامت نمی کنم اگر به این شخصیتهای کارتونی علاقه مند شوند، بلکه کسانی را ملامت می کنم که توانایی ساخت شخصیت های اسلامی برای فرزندانمان را دارند مانند عقلهای متفکر و صاحبان ثروت و مربیان. آنها را به خاطر واماندگیشان از ارائه ی شخصیتهای مسلمان و درست کار ، مسلمان دانشمند ، مسلمان مخترع ، مسلمان فاتح و مجاهد و پیشرو و کارتونهایی اینچنین که هدفمند وسالم می باشند، ملامت می کنم.</p>
<p>بعضی تلاشها در این زمینه وجود دارد ولی خیلی کم است و در مقابل همتاهای متنوع خود و در حضور رسانه های ظغیانگر ،  دارای کیفیت هنری پایینی و روش ارائه ی ضعیفی هستند.</p>
<p>پس با این وجود هیچ عاقلی راضی نمی شود در مقابل کسانی که پاکی و عفت فرزندانمان را به سرقت می برند سکوت کرده و اینکه تربیت خانواده ها در زیر پخش جهنمی که بنای اجتماعی و خانوادگی را از بین می برد ، بر باد رود.</p>
<p>آیا وجود سارقان و مروجین مخدرات و گروه های مافیایی با وجود تمامی  امکانات و قدرتهایی که دارند می تواند کارشان را توجیه کرده  و  از مبازره با آنها توسط پلیس و نیروهای امنیتی جلوگیری کند.</p>
<p>در اینجا چه کسی از این جرم و جنایت ها سود می برد ؟؟ آیا می توان آن را توجیه کرد ؟</p>
<p>تمامی مربیان و مصلحان و صاحبان رسانه های عاقل ، بلکه  تمامی اولیای امور که دوست دارند فرزندانشان را با راستی  فکر و سلوک پروش دهند را مورد خطاب قرار می دهم:  در برابر موج کارتونهای مبتذل که هدفی جز سود آوری و پخش بدی و پستی ندارند ساکت ننشینید.</p>
<p>با بررسی تمامی تحقیق ها و پژوهشها و نظر سنجیهایی که رسانه های مهتم به قضیه تربیتی و بلکه با تحلیل هزاران نظر که در سایتهای شبکه ها موجود است می بینیم که آگاهی در میان جامعه و مردم نسبت به چیزهایی که این شبکه ها پخش می کنند وجود دارد زیرا وجدان و عقل سالم این ابتذال را قبول ندارد. پس بیداری وجود دارد و ان شاء الله تبدیل به نیرویی برای تغییر خواهد شد اگر چه کمی طول بکشد زیرا رودهای بزرگ از رودها و جویبارهای کوچک به وجود می آیند.</p>
<p><span style="color: #003300;">در پایان دوست دارم تمامی اولیای امور این قضیه را درک کنند که زندگی کودکان فقط مشاهده ی تلوزیون نیست.</span></p>
<p><span style="color: #003300;">می بینم و می شنوم که بیشتر کودکان از زمانی که از خواب بیدار می شوند یا تلوزیون نگاه می کنند و یا پلی استیشین بازی می کنند !!!</span></p>
<p><span style="color: #003300;">در حقیقت به همت و احساس مسئولیت نسبت به فرهنگ کودکانمان نیازمندیم.</span></p>
<p><span style="color: #003300;">کدامیک از ما به کودکش کتاب داستانی زیبا هدیه کرده و او رابه تشویق به خواندن می کند ؟؟ یا اینکه او را به کتابخانه یا کتابفروشی برده و علاقه به کتاب را در او پرورش می دهد؟ کدامیک از ما ذهن کودکش را با بازیهای فکری رشد می دهد ؟؟</span></p>
<p><span style="color: #003300;">و سؤالات فراوانند..</span></p>
<p><span style="color: #003300;">من از الله می خواهم که به همه ی ما کمک کند تا بتوانیم از کودکان خود در مقابل این شبکه های پوچ محافظت کنیم زیرا جوامع ما به دنبال بنای انسانیت است نه خلع هویت اسلامی و تخریب خانواده های مسلمان.</span></p>
<h4><strong>نوشته : نورة بنت ناصر العجمی</strong></h4>
<h4><strong>ترجمه: ابوعمر انصاری</strong></h4>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/2632/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تفاوت میان دو تمدن</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/2475</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/2475#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 Dec 2009 16:54:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[تاريخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[صحابه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=2475</guid>
		<description><![CDATA[دکتر عبدالعظیم الدیب/ ترجمه: عادل حیدری
شامگاه روزی که مردم از نماز مغرب بازمی‌گشتند عبدالرحمن بن ابوبکر از یکی از راه‌های مدینه می‌گذشت که مشاهده نمود سه نفر با هم چیزی را زمزمه می‌کنند (ابولؤلؤ مجوسی، هرمزان و جفینة) هنگامی که بدانها نزیک شد و سلام نمود اضطراب شدیدی آنها را در بر گرفت و ناگهان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-full wp-image-2476" title="2tamaddon" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/12/2tamaddon.jpg" alt="2tamaddon" width="100" height="103" />دکتر عبدالعظیم الدیب/ ترجمه: عادل حیدری</h4>
<p>شامگاه روزی که مردم از نماز مغرب بازمی‌گشتند عبدالرحمن بن ابوبکر از یکی از راه‌های مدینه می‌گذشت که مشاهده نمود سه نفر با هم چیزی را زمزمه می‌کنند (ابولؤلؤ مجوسی، هرمزان و جفینة) هنگامی که بدانها نزیک شد و سلام نمود اضطراب شدیدی آنها را در بر گرفت و ناگهان خنجری که دارای ویژگی‌های خاصی بود (و دو سر داشت) از میان آنان بر زمین افتاد بگونه‌ای که توجه عبدالرحمن را بخود جلب نمود اما عبدالرحمن راه خود را در پیش گرفت و خود را به آنچه دیده بود و اضطراب سه شخص و خنجر عجیب مشغول ننمود.<span id="more-2475"></span></p>
<p>بهنگام نماز صبح روز بعد عمر بن الخطاب رضی الله عنه بسوی محراب رفت تا نماز را امامت نماید اما در آن هنگام مسلمانان بشکل ناگهانی شخصی را مشاهده نمودند که شش ضربه کشنده بر امیرالمؤمنین وارد می‌سازد، عمر رضی الله نتوانست نماز را ادامه دهد لهذا فرمود: آیا عبدالرحمن بن عوف در میان شما می‌باشد؟ گفتند: آری. فرمود پس برخیز و مسلمین را در نماز امامت بنما.</p>
<p>مسلمانان قاتل را محاصره نموده و او را دستگیر کردند. در آن میان عبدالرحمن بن ابوبکر حضور داشت که پس از نگریستن به ابولؤلؤ مجوسی قاتل سیدنا عمر دریافت که او یکی از همان سه شخصی است که دیشب آنها را مشاهده نموده و چون نظرش به خنجر افتاد متوجه شد خنجر نیز همان خنجری است که همراه آن سه شخص دیده است؛</p>
<p>ناگهان فریاد برآورد: این همان خنجری است که دیروز دیدم و واقعه مشاهده ابولؤلؤ وهرمزان و جفینة را برای دیگران تعریف نمود. عبیدالله بن عمر بخوبی به سخنان عبدالرحمن بن ابوبکر گوش فرا داد و یقین حاصل نمود هر سه شخص در ترور پدرش سهیم بوده‌اند لهذا شمشیر خود را برداشت و هرمزان و جفینه را به قتل رساند.</p>
<p>عبیدالله بن عمر فرزند امیرالمؤمنین را دستگیر نموده و در منزل سعد بن ابی وقاص زندانی نمودند تا اینکه مسلمین از دفن عمر رضی الله عنه فارغ گشته و با عثمان رضی الله عنه بیعت نمودند.</p>
<p>عثمان رضی الله عنه تصمیم گرفت در مورد اولین مسئله‌ای که در خلافتش رخ می‌دهد قضاوت کند لهذا خطاب به یارانش فرمود: مرا راهنمایی نمایید و نظر دهید که چه برخوردی با این شخص داشته باشیم؟</p>
<p>علی رضی الله عنه فرمود: نظر من این است که او را بکشید، بعضی از مهاجرین می‌گفتند: دیروز امیرالمؤمنین کشته شده و امروز فرزندش کشته می‌شود!!! عمرو بن العاص رضی الله عنه فرمود: ای امیرالمؤمنین خداوند تقدیر نمود که این حادثه در عهد شما اتفاق نیفتد اما شما رهبر و پیشوای مردم هستید و شما در این مورد حکم می‌کنید.</p>
<p>سر و صدا سراسر مدینه را در بر گرفت و دنیا را سه شبانه‌روز بر مردم تاریک نمود (اینگونه مؤرخین حال مردم را در آن لحظه به تصویر می‌کشند) وضعیتی حساس و بسیار دشوار!!! آیا فرزند امیرالمؤمنین کشته می‌شود درحالی که هنوز خون پدرش خشک نشده است؟؟ یا اینکه حدی از حدود الهی پایمال می‌شود؟</p>
<p>گفتگوها پیرامون مسئله به اوج خود رسید تا اینکه رأی نهایی صادر شد و کسانی که خواستار قصاص از فرزند امیرالمؤمنین شده بودند رأیشان غالب شد.</p>
<p>امام طبری رحمه الله در تاریخ خود (۴/۲۴۳) از فرزند هرمزان چنین نقل می‌کند: &#8220;هنگامی که عثمان امور مسلمین را بر عهده گرفت مرا فراخواند و فرمود: ای فرزندم این شخص قاتل پدرت می‌باشد و همانا که تو به قتل وی از ما اولی‌تر هستی او را با خود برگیر و قصاص کن.</p>
<p>او را با خود گرفتم و هیچ کسی در مدینه نبود مگر اینکه پشت سر ما می‌آمد و از من می‌خواستند او را ببخشم و به گرفتن دیه اکتفا کنم، خطاب به آنها گفتم: آیا من حق کشتن وی را دارم؟ گفتند: آری و عبیدالله را ناسزا گفتند ، گفتم: آیا شما حق دارید مرا از کشتن وی منع کنید؟ گفتند: خیر و باز عبیدالله را ناسزا گفتند !!</p>
<p>و من پس از آن عبیدالله را در جهت رضای خدا آزاد نمودم و او را بخشیدم &#8211; بخدا سوگند پس از آن به هیچ منزلی نمی‌رسیدم مگر اینکه مردم مرا بر سر خویش جای می‌دادند و مرا بشدت بزرگ می‌داشتند.&#8221;</p>
<p>ترور رئیس یک حکومت، تنها یک توطئه ناکام مانده نبود!! بلکه توطئه‌ی بیگانگان در این امر هویدا بود اما با این وجود تنها قاتل کشته می‌شود!! عمر رضی الله عنه در حالی که آخرین لحظات عمر خویش را سپری می‌کرد فرمود: کسی غیر از قاتل مرا نکشید و او را مثله ننمایید.</p>
<p>فرزند امیرالمؤمنین محکوم به اعدام می‌شود و او را به فرزند قاتل (بیگانه)‌ای که با وجود شواهد قوی  در ترور خلیفه دست داشته تسلیم می‌کنند.</p>
<p>اما تمام اینها مؤرخین مسلمان را راضی نمی‌کند تا جایی که بعضی از آنها چنین می‌گویند:</p>
<p>این مسئله از اولین ضربه‌هایی بود که بر اسلام وارد شد – یعنی کوتاهی نمودن در اجرای حدود الهی &#8211; با وجود اینکه ولی دم از قاتل درگذشته بود و از قصاص امتناع کرده بود که خود حق شرعی وی به نص صریح قرآن می‌باشد، اما گویا مؤرخین احساس می‌کردند ولی دم بر اثر فشار اجتماعی و نیز فشار روانی از قاتل پدرش درگذشته است.</p>
<p>ما کجائیم و آنها کجا؟؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/2475/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تعلیم و تربیت در پرتو روش‌های نبوی</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/2366</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/2366#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Nov 2009 01:24:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[شریعت، آداب و اخلاق اسلامی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=2366</guid>
		<description><![CDATA[متن سخنرانی شیخ عبدالرحیم خطیبی استاد دانشکده دعوت واصول دین بندر عباس وامام جمعۀ شهرستان قشم در مراسم اختتامیه سال تحصیلی ۸۲-۸۱ مدرسه علوم دینی بندرعباس
الحمدلله والصلاة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین سیدنا ونبینا محمد وعلی آله وصحبه اجمعین اما بعد:
با استعانت از پروردگار وبا درود بی کران به روح پرفتوح بنیانگذار این مدرسه و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5><img class="alignright size-full wp-image-2367" title="asalib-nabavi-trbiat" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/11/asalib-nabavi-trbiat.jpg" alt="asalib-nabavi-trbiat" width="80" height="86" />متن سخنرانی شیخ <strong>عبدالرحیم خطیبی</strong> استاد دانشکده دعوت واصول دین بندر عباس وامام جمعۀ شهرستان قشم در مراسم اختتامیه سال تحصیلی ۸۲-۸۱ مدرسه علوم دینی بندرعباس</h5>
<p>الحمدلله والصلاة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین سیدنا ونبینا محمد وعلی آله وصحبه اجمعین اما بعد:</p>
<p>با استعانت از پروردگار وبا درود بی کران به روح پرفتوح بنیانگذار این مدرسه و عرض ارادت به تمامی مشتاقان علم و دانش و دوستداران علم که این مجلس را با حضور نورانی خودشان منور فرموده اند و با تشکر ازعزیزانی که قدم رنجه  فرموده و در این مجلس قدم نهاده اند .<span id="more-2366"></span></p>
<p>در اختتامیه سال تحصیلی ۸۲- ۸۱ بنده خودم را کوچکتر از آن می دانم که‌ عرضی ‌داشته ‌باشم‌ در حضور اساتید و بزرگواران، ولی من باب امتثال امر حاضر شدم که در این جمع‌ حاضر نکاتی را من باب تذکر و نصیحت در وهلۀ اول برای خودم در ثانی ‌برای همه عزیزانی که خودشان را نیازمند نصیحت می دانند عرض کنم. توصیه ای که هم اکنون می توان برای یک طالب العلم نمود اولا توصیه ‌به ‌تزکیه ‌نفس ‌است، توصیه به تقوا وعمل کردن به علم وثانیا توصیه به نشر علم و انتقال آن به دیگران.</p>
<p>قضیۀ عمل کردن به علم در واقع شرط اساسی ارزش علم است و آن رفعتی که نوید داده شده به علماء <strong>{یرفع الله الذین آمنوا منکم والذین اوتواالعلم درجات} ا</strong>ین آیه شامل کسانی می شود که ‌عامل به علم ‌خویش باشند. خداوند در قرآن انسانها را به دو دسته تقسیم می کند خیرالبریه و شرالبریه اما خیر البریه چه کسانی هستند و شرالبریه چه ‌کسانی ‌می‌باشند‍‍؟</p>
<p>معروف است که می گویند انسان اشرف مخلوقات است. اما این جمله علی الإطلاق نیست بلکه انسانی اشرف مخلوقات است که خیرالبریه باشد اما اگر خدای ناکرده انسانی در ردیف شرالبریه قرار گرفت و در آن سمت و سو حرکت کرد نه تنها اشرف مخلوقات نیست بلکه به تعبیر قرآن شرالبریه و اخبث مخلوقات می باشد.</p>
<p>اما چه ‌معیاری برای خیرالبریه وشرالبریه بودن وجود دارد؟ خداوند هم نتیجه و هم معیار آن را برای ما مشخص نموده است: نتیجۀ خیرالبریه بودن این است که انسانهایی که خیرالبریه هستند وارد بهشت می شوند و نتیجۀ شرالبریه بودن این است که چنین انسانهایی نعوذ بالله وارد جهنم می شوند.</p>
<p>حالا انسان جزء کدام گروه باشد به عملکرد خودش بستگی دارد که آیا جزء خیر البریه یا اشرف مخلوقات باشد و از همه خلایق جلو بزند و آنقدر پیش برود تا به آستانۀ عرش الهی‌ برسد آنجائیکه‌ هیچ‌ ملک‌ مقربی‌ راه‌ ندارد، آنجایی که رسول الله صلی الله علیه وسلم بدانجا راه یافت، و بشود مسجود ملائکه که فرشتگان در مقابل او تعظیم ‌و کرنش بکنند یا خدای ناکرده شر البریه‌ یا بدترین خلایق شود. آن خلایقی که خداوند در وصف ‌آنها فرموده است <strong>{أولئک کالأنعام بل هم أضل}</strong> مانند حیوانات ‌بلکه گمراهترازحیوانات .</p>
<p>خداوند معیار را برای ما مشخص نموده حالا اختیار با خود انسان‌ است:</p>
<p><strong>{ان الّذین‌ آمنوا‌ وعملو‌ا الصالحات‌ أولئک ‌هم ‌خیرالبریه}</strong> (اهل‌ایمان‌وعمل‌صالح بهترین مخلوقاتند) وقبل از آن می فرماید:</p>
<p><strong>{إن‌ الذین‌ کفروا ‌من‌ أهل الکتاب والمشرکین فی نار جهنم خالدین فیها أولئک هم شر البریه} </strong></p>
<p>در اینجا‌ خداوند کفار و مشرکین را اهل ‌جهنم ‌معرفی‌ نموده‌ و در مورد آنها می‌فرماید: <strong>{أولئک‌هم‌ شر البریه} </strong>و اهل ایمان وعمل ‌صالح بهترین منازل را در روز قیامت دارند:</p>
<p><strong>{جزاءهم عند ربهم جنات عدن تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها أبدا رضی الله عنهم ورضواعنه ذلک ‌لمن خشی ربه}</strong> آنهایی که خیر البریه هستند پاداششان ‌در نزد پروردگار باغهایی دائمی است که در زیر آنها نهرهایی ‌جاری ‌است‌ که ‌برای ‌ابد مأوایشان ‌است‌ خداوند ازآنها راضی وآنها نیز در مقابل از خداوند راضی می‌باشند.</p>
<p>‌بعد‌ خداوند کلید خیر البریه ‌را معرفی ‌می کند <strong>{ذلک ‌لمن‌خشی ربه}</strong> در اینجا خداوند خشیت  از خدا را سرّ خیر البریه بودن معرفی می کند اما چگونه‌ خشیت ‌کسب می‌شود؟ یکی از راههای مهم کسب خشیت ‌علم و آگاهی است؛ خداوند می فرماید: <strong>{إنما یخشی الله من عباده العلماء}</strong> پس نتیجه ‌می‌گیریم خشیت از علم کسب ‌می‌شود.</p>
<p>انسانهایی که اهل علم و معرفت باشند خدا را می‌شناسند: رسول اکرم صلی الله علیه وسلم‌ می‌فرمایند <strong>«إنی‌ لأعلمهم بالله وأشدهم له خشیة»</strong> (من آگاهی و شناخت و معرفتم ‌نسبت ‌به‌ خداوند از همه ‌بیشتر است و بیشتر از همه از خدا می ترسم ).</p>
<p>پس‌  علم است که انسان را به خشیت می رساند وهمان خشیت است که انسان را به‌ تقوا می رساند خداوند در مورد فرشتگان می فرماید: <strong>{یخافون ربهم من فوقهم ویفعلون ما یؤمرون} </strong>فرشتگانی ‌که‌ دامانشان ‌به‌ گناه ‌آلوده ‌نمی‌شود و شب و روزشان طاعت و بندگی است سرّ طاعتشان‌چیست؟ <strong>{لا یعصون الله ما أمرهم ویفعلون ما یؤمرون}</strong> معصیت ‌خداوند را انجام ‌نمی دهند و هر چه‌ را که ‌بدان‌ امر شده‌اند انجام ‌می‌دهند ‌<strong>{یخافون‌ ربهم ‌من ‌فوقهم ‌ویفعلون ما یؤمرون}</strong> آنها ازخدایشان می‌ترسند و هر چه ‌را که بدان امر شده‌اند انجام‌ می‌دهند .</p>
<p>پس ‌تقوا نتیجۀ ترس ‌ازخداوند است‌ پیامبرصلی ‌الله‌ علیه ‌وسلم می فرمایند : <strong>«إنی لأخشاکم لله وأتقاکم له»</strong> که ‌آنحضرت‌خودش ‌را با خشیت‌ترین و باتقواترین افراد معرفی کرده است اما در مقابل‌اگر انسان قدر علم را نشناسد و علم را در جهتی که برای آن قرار داده شده است مورد استفاده قرار ندهد و به علم خود عامل نباشد می شود:</p>
<p><strong>{أولئک کالأنعام بل هم اضل}</strong> می شود شر البریه و خداوند کافران را به «کالانعام» توصیف نموده است و به چهار پایان و حیوانات بلکه گمراهتر از حیوانات، زیرا که حیوان عقل و شعور ندارد و مکلف نیست اما انسان با عقل وشعور و مکلف می باشد و جالب این است که ما در قرآن دو تشبیه داریم در رابطه با یهود که خداوند آنها را در یک جا به الاغ نعوذ بالله‌ و در جای دیگر به‌ سگ تشبیه می کند.</p>
<p>دربارۀ یهود خداوند فرموده‌ است: <strong>{مثل ‌الذین حملوا التوراة ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل أسفارا}</strong> آنهایی که مسئولیت تورات را برعهده گرفتند و ‌این ‌مسئولیت ‌بر دوش‌ آنها ‌گذاشته شد اما آنها از زیر بار آن شانه خالی کردند و به ‌این‌ مسئولیت ‌عمل ‌نکردند <strong>{کمثل الحمار یحمل اسفارا} </strong>اینها به مانند الاغهایی هستند که کتابهایی را حمل‌ می‌کنند، و از بین یهود خداوند به ‌یکی ازعلمای ‌برجستۀ ‌آنها یعنی «‌بلعم باعورا» در سورۀ اعراف اشاره نموده که دنبال هوای نفس خودش رفت و به علمش عمل ننمود و شد «کالکلب» (به مانند سگ) به تعبیر قرآن <strong>{ولو شئنا لرفعناه بها}</strong> اگر می‌خواستیم او را با علمش بالا می بردیم <strong>{لرفعناه بها}</strong> یعنی در علم رفعت است، رفعت در علم به صورت بالقوه وجود دارد: <strong>{یرفع الله الذین آمنوا منکم والذین أوتوا العلم درجات}</strong></p>
<p><strong>{ولکنه ‌اأخلد إلی الأرض}</strong> ولیکن او به ‌پستی ‌تن در داد و به ‌زمین ‌چسبید. نخواست ‌خداوند او را بالا ببرد <strong>{واتّبع هواه}</strong> وتابع هوای نفس خویش شد <strong>{فمثله کمثل الکلب}</strong> خداوند او را به سگی تشبیه کرد.</p>
<p>این ‌است ‌که‌ مهمترین توصیه ای که به یک طالب العلم می شود قبل از همه به خودم به عنوان طلبۀ علم این است که انسان به آنچه می داند عمل کند و عامل به علم خودش باشد وخود سازی را سرلوحه خود قرار دهد در وهلۀ دوم توصیه ای که می شود نشر علم است. می گویند «زکاة العلم نشره» که این جمله بر خواسته از آن حدیثی است که پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرمایند: <strong>«علم لا یقال به ککنز لا ینفق منه» (</strong>علمی که به آن سخن گفته نشود مانند گنجی است که از آن انفاق نشود) مسالۀ نشر علم برای جامعۀ عقب افتادۀ ما از لحاظ علمی و فرهنگی حیاتی است، طلاب علم باید این را سرلوحۀ خودشان قرار بدهند. در آستانه تابستان معمولا یکی از دل خوشی های ما همین فعالیتهای تابستانی طلاب علم است</p>
<p>خوشبختانه طلاب ما در تابستان کلاسهایی دارند و آنها را اداره می کنند، أعم از قرآن وغیر قرآن. بنده مناسب می دانم برای اینکه استفاده ای از این بحث برده باشیم نمونه هایی  عرض بکنم  از اسالیب تبیین و تعلیم پیامبر صلی الله علیه وسلم، زیرا آن حضرت معلمی برای بشریت بود که در وصف خودش می فرماید: <strong>«إنما بعثت معلما»</strong> (همانا من معلمی مبعوث شده ام) و<strong>«إنما بعثت لأتمم مکارم الأخلاق»</strong> (من مبعوث شده ام تا فضائل و نیکی ها را به کمال برسانم)</p>
<p>در قرآن مشاهده می کنیم که خداوند پیامبرش را اینگونه معرفی می کند: <strong>{لقد منّ الله علی المؤمنین إذ بعث فیهم رسولا من أنفسهم یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة}</strong> آنها را تزکیه می کند و به آنها کتاب و حکمت می آموزد. شما به عنوان طالب علم باید رسول خدا را الگوی خودتان قرار دهید در همۀ زمینه ها وخاصة قضیه تعلیم و تربیت و این مسئله ای نیست که فقط خاص والدین باشد، قضیۀ تعلیم و تربیت به همۀ مسلمانها مربوط است.</p>
<p>پدر و مادری که می خواهند فرزندی تحویل جامعه بدهند آنها در واقع معلم ومربی اول فرزندشان هستند که باید بعضی از مسائل را به فرزندانشان بیاموزند یعنی وقتی که رسول خدا امر می کند که <strong>«مروا أولادکم بالصلاة لسبع»</strong> (در هفت سالگی فرزندانتان را به نماز امر کنید) اما آیا منظور از امر کردن این است که به آنها بگوئیم نماز بخوانید یا اینکه نماز را به آنها تعلیم دهیم؟</p>
<p>نماز و اخلاق اسلامی و آداب معاشرت، اینها آدابی هستند که پدران ومادران باید به فرزندانشان بیاموزند اما با چه اسلوبی؟ باید از رفتار پیامبرصلی الله علیه وسلم درس بگیریم از اسلوبی که آن حضرت در آن زمان بکار برده و جزو پیشرفته ترین ومترقی ترین اسلوبهای تعلیمی و تربیتی محسوب می شود. تاکنون هم با پیشرفت علم وتکنولوژی در این عصر این اسالیب حرف اول را در تعلیم وتربیت می زنند.</p>
<h4>روش‌های نبوی در تعلیم و تربیت</h4>
<p>پیامبر صلی الله علیه وسلم اسلوبهای متعددی را برای تعلیم به کار برده که بنده نمونه هایی از آن را عرض می کنم برای اینکه هر کسی که در مقطع یا مقامی از تعلیم و تربیت قرار گرفت بتواند از این اسالیب برای تعلیم و تربیت افراد جامعه استفاده نماید.</p>
<p>یکی از اسالیبی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم به الهام از قرآن بکار برده است و قرآن هم چنین اسلوبی را بکار برده است اسلوب <span style="color: #0000ff;"><strong>خطاب مستقیم</strong></span> و مخاطب قرار دادن افراد می باشد که <strong>{یا أیهاالذین آمنوا}</strong> و <strong>{یا ایهاالناس}</strong> در قرآن فراوان است، و مخاطب قرار دادن اصحاب یکی از اسلوبهای تعلیم و تربیت بود وهر گاه خواستیم چیزی را به کسی یاد بدهیم او را مخاطب قرار دهیم.</p>
<p>رسول خداصلی الله علیه وسلم اصحاب را مخاطب قرار می داد مثلا می فرمود: یا معاذ ، یا علی، یا عائشه، یا معشر المسلمین، یا معشر الأنصار، یا معشر الشباب، یا معشرالنساء&#8230; وبه وسیلۀ این خطاب توجه آنها را به خود جلب می کرد سپس مطلب را برای آنها بیان می کرد.</p>
<p>اسلوب دیگری که رسول خدا صلی الله علیه وسلم از آن استفاده می کرد اسلوب <span style="color: #0000ff;"><strong>استفاده کردن از فرصتها و مناسبتها</strong></span> برای تعلیم می باشد. گاهی آن حضرت از فرصتی که پیش می آمد آن فرصت را غنیمت می شمرد مثلا برای تعلیم مطلبی فردی سئوالی می نمود ویا فردی عرض حالی می کرد و یا اشتباهی می کرد پیامبر صلی الله علیه وسلم برای تعلیم شخص همان سئوال یا اشتباه را غنیمت می شمرد. استفاده از فرصتها و مغتنم شمردن آن برای تعلیم؛</p>
<p>مثلا شخصی سئوال کرد «نحن نرکب البحر ونحمل معنا القلیل من الماء فان توضئنا به عطشنا أنتوضؤا بماء البحر؟» سئوال کرد: ما سوار بر کشتی می شویم در حالی که اندکی آب همراه خودمان داریم اگر بخواهیم با آن وضوبگیریم تشنه می شویم آیا می توانیم با آب دریا وضو بگیریم پیامبرصلی الله علیه وسلم این را مغتنم شمرد برای تعلیم یک سری مسائل ودر جواب فرمودند: <strong>«هوالطهور ماء‌ه الحلّ میتته»</strong> (آب دریا پاک کننده و مردارش نیز حلال می باشد) که به اضافۀ مطلب شخص، مطلب دیگری را به او فهمانید و از آن استفاده کرد.</p>
<p>شخصی آمد عرض کرد: «یارسول الله ما لقیت من عقرب لدغتنی البارحة» چه کشیدم از عقربی که دیشب مرا گزید. آن حضرت بلافاصله این مطلب و ذکر را به همان مناسبت وعرض حال به او تعلیم داد وگفت <strong>«أماّ لو قلت حین أمسیت أعوذ بکلمات الله التامات من شر ما خلق لم تضر</strong><strong>ک</strong><strong>»</strong> (اگر هنگامی که در قسمت آخر روز وارد می شدی این جمله را می گفتی: <strong>«أعوذ بکلمات الله التامات من شر ما خلق»</strong> آن عقرب به تو آسیبی نمی رساند) اینها همه برای ما درس هستند .</p>
<p>شخصی بدون اجازه وسلام وارد شد وگفت:«أألج» آیا وارد شوم؟ آن حضرت به غلامش فرمود: <strong>«أخرج إلی هذا وعلّمه الإستئذان»</strong> برو واجازه گرفتن را به او بیاموز و به او یاد بده تا بگوید <strong>«السّلام علیکم أأدخل»</strong> اول سلام بنما بعدا اجازۀ ورود بخواه. آن شخص از بیرون شنید، سلام نمود واجازۀ ورود خواست. این اسلوبی برای تعلیم است: استفاده از فرصتها ومناسبتها برای تعلیم؛</p>
<p>اسلوب دیگری که پیامبر صلی الله علیه وسلم برای تعلیم و تربیت به کار برده است اسلوب <span style="color: #0000ff;"><strong>تشبیه وتمثیل</strong></span> است. رسول خدا صلی الله علیه وسلم  برای تبیین مطالبی بسیار از تشبیه وتمثیل استفاده می نمودند: برای جا انداختن یک ارزش و یا تنفیر از یک ضد ارزش، مثلا می فرمود: <strong>«مثل المؤمنین فی توادهم و تعاطفهم وتراحمهم مثل الجسد الواحد اذا اشتکی منه عضو تداعی له سائر الجسد بالسّهر والحمّی»</strong> آن حضرت مؤمنان را در عطوفتشان نسبت به همدیگربه جسد واحدی تشبیه می کنند.</p>
<p>یا <strong>«مثل الجلیس الصالح کحامل المسک إن لم یؤتک من عطره أصابک من ریحه»</strong> (مثال همنشین صالح مثال عطار است که اگر از عطرش به تو ندهد بوی خوش وی به مشامت می رسد) و در بعضی مواقع پیامبر صلی الله علیه وسلم برای تقبیح چیزی از تمثیل استفاده می نمود و گاهی تشبیه را تشبیه بلیغ ذکر می کرد بدون اینکه وجه شبه را ذکر کند تا ذهن انسان به همه جا کشیده شود مثلا می فرمود: <strong>«المؤمن مرآة المؤمن»</strong> (مؤمن آینه مؤمن می باشد) حالا انسان فکر می کند آینه چه اوصافی دارد، و گاهی برای تقبیح یک ضد ارزش از تشبیه استفاده می نمود مثلا می فرمود: <strong></strong></p>
<p><strong>«العائد فی هبته کالکلب یقیء ثم یعود فی قیئه»</strong> (کسی که در هبه اش رجوع کند و چیزی را که بخشیده پس بگیرد مانند سگی است که استفراغ می کند و استفراغ خود را می خورد) و یا <strong>«مثل العالم الذی یعلّم الناس الخیر وینسی نفسه کمثل السّراج یضیء للناس ویحرق نفسه»</strong> (انسان عالمی که چیزی را به دیگرا ن می آموزد و خودش را فراموش می کند مانند چراغی است که برای دیگران روشن می کند اما خودش را آتش می زند) و آن حضرت از تشبیه برای تعلیم و تربیت استفاده می نموده اند .</p>
<p>یکی از اسلوبهایی که پیامبرصلی الله علیه وسلم برای تعلیم و تربیت ازآن استفاده می نمود اسلوب <span style="color: #0000ff;"><strong>الگو پردازی و استفاده و تقلید از یک الگو</strong></span> بود. گاهی آن حضرت کاری را انجام می داد مثلا می فرمود <strong>«صلّوا کما رأیتمونی أصلّی»</strong> (نماز بخوانید آنگونه که مرا دیدید نماز می خوانم) و یک بار بر روی منبر کیفیت نماز را برای یارانش تعلیم داد، و در مورد مناسک حج فرمودند: <strong>« خذوا عنّی مناسککم»</strong> (مناسک خودتان را از من بگیرید) و آن حضرت به وسیله تعلیم عملی وایجاد الگو دیگران را تعلیم می دادند.</p>
<p>اسلوب دیگری که آن حضرت برای تعلیم و تربیت بکار می گرفت  اسلوب <span style="color: #0000ff;"><strong>عدد وشمارش</strong></span> است. گاهی آن حضرت برای بیان یک مطلب که اشخاص به صورت منظّم آن را یاد بگیرند از عدد و شمارش استفاده می نمود و عددی را ذکر می کرد. مثلا می فرمود: <strong>«سه چیز کفاره گناهان است&#8230; سه چیز انسان را نجات می دهد&#8230; چهار چیز علامت نفاق است&#8230; حق مسلمان بر مسلمان پنج یا شش چیز می باشد&#8230; هفت نفر در زیر سایۀ عرش خداوند جای می گیرند&#8230;»</strong> بنده نمونه هایی را به صورت مختصر عرض کردم. عدد و شمارش تاثیر دارد یعنی اگر انسان چیزی به صورت منظم به او گفته شود بهتر آن چیز را به خاطر می سپارد .</p>
<p>از اسلوبهای دیگری که آن حضرت در تعلیم و تربیت از آن استفاده می نمود اسلوب <span style="color: #0000ff;"><strong>قصه گویی</strong></span> می باشد؛ قصه گویی یعنی بیان یک مطلب در قالب قصه، قصه هایی را پیامبر صلی الله علیه وسلم بیان می نمود، مثلا برای اهمیت اخلاص قصه آن سه نفر را ذکر می کرد که در غاری گیر افتادند ودرب غار بر روی آنها مسدود شد و هیچ راه نجاتی نداشتند و تنها راه نجات خود را در متوسل شدن به اعمال خالص خودشان دیدند؛ هر کدام خالصانه ترین عمل خود را بر شمرد و در پیشگاه خدا عرض نمود و به آن توسل جست و از خداوند خواست به واسطه آن عمل آنها را از این مخمصه نجات دهد و برهاند و از برکت اخلاصشان آن درب غار کنار رفت وآنها توانستند نجات پیدا کنند.</p>
<p>و قصه آن سگی را ذکر می کند که تشنه بود واز شدت تشنگی خاکهای مرطوب چاه را می خورد شخصی گنه کار دلش به حال آن سگ سوخت، به داخل چاه رفت وبا کفشهای خودش آب را بالا آورد وبه آن سگ تشنه داد؛ خداوند آن بنده را به خاطر این ترحمش مورد عفو ومغفرت خودش قرار داد. اینها نمونه قصه هایی هستند که رسول خدا صلی الله علیه وسلم برای بیان و جا انداختن مطلبی بیان می نمود .</p>
<p>از اسلوبهای دیگری که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم برای تعلیم و تربیت از آن استفاده می نمود اسلوب <span style="color: #0000ff;"><strong>تأکید</strong></span> است و ایشان برای بیان مطلبی از تاکید استفاده می نمود. گاهی اوقات آن حضرت برای بیان مطلبی قسم یاد می کرد و جمله را با <strong>«والّذی نفسی بیده»</strong> آغاز می کرد تا اهمیت آن را برساند. گاهی اوقات هم  به وسیلۀ <strong>تکرار</strong>، مطلبی را تاکید می نمودند: <strong>«کان اذا تکلم بکلمة أعادها ثلاثا حتی تفهم عنه»</strong> (گاهی برای تفهیم حرفش آن را سه مرتبه تکرار می نمودند).</p>
<p>یک بار درسفری یکی از یاران تعریف می کند که ما در سفر بودیم وقت نماز عصر تنگ شده بود شتابان وضومی گرفتیم. رسول خدا فرمودند: <strong>«ویل للاعقاب من النار»</strong> ودو تا سه مرتبه این جمله را تکرار نمودند که (وای بر پاشنه های پا از آتش جهنم) و گاهی آن حضرت تکرار و تاکید را با هم ذکر می نمود و می فرمود: <strong>«والله لا یؤمن، والله لا یؤمن، والله لا یؤمن»</strong> تکرار و قسم را با هم بیان می نمود و سه بار فرمود <strong>«والله لا یؤمن»</strong> (قسم به خدا ایمان نمی آورد) <strong>«من لا یأمن جاره بوائقه»</strong> (کسی که همسایه اش از آزار و اذیت وی در امان نباشد) .</p>
<p>از اسلوبهای دیگری که پیامبر صلی الله علیه وسلم برای تعلیم و تربیت بکار می برد اسلوب <span style="color: #0000ff;"><strong>بر انگیختن انگیزه واشتیاق وکنجکاوی در مخاطب</strong></span> می باشد تا مخاطب کنجکاو شود و انگیزۀ تعلّم در وی به وجود بیاید. آن حضرت گاهی با استفهام وسئوال این انگیزه را ایجاد می کرد مثلا می فرمود: <strong>«أتدرون ما الغیبة؟»</strong> آیا می دانید غیبت چیست؟ و با این سئوال انگیزۀ فراگیری را در اصحاب ایجاد می کرد و آنها می گفتند: «الله ورسوله أعلم» بعد می فرمود: <strong>«ذکرک أخاک بما یکره»</strong> (اینکه برادر مسلمانت را به آنچه خوشش نمی آید یاد کنی)</p>
<p>و یا می فرمود: <strong>«ألا أخبرکم بأفضل من درجة الصّلاة والصّیام والصّدقة؟»</strong> (آیا شما را خبر ندهم به کاری که درجه اش از نماز و روزه وصدقه بیشتر است؟) اصحاب تعجب کردند که این چه کاری است که که از نماز و روزه و صدقه بهتر است؟!! بعد آن حضرت فرمودند: <strong>«اصلاح ذات البین فإن فساد ذات البین هی الحالقة»</strong> (اصلاح روابط انسانی زیرا فساد روابط اجتماعی تراشنده و از بین برندۀ دین و اعمال و حسنات انسان است) با سئوال و استفهام آن حضرت این مسائل را ایجاد می کرد بعد مطلب را بیان می فرمود .</p>
<p>گاهی اوقات آن حضرت برای بیان مطلبی آن را<span style="color: #0000ff;"> <strong>بصورت معما مطرح می کرد</strong></span> مثلا می فرمود: <strong>«إن من الشجرة شجرة لا یسقط ورقها وإنها مثل المسلم، فحدثونی ما هی؟»</strong> آن حضرت این معما را برای یارانش مطرح نمود که (از بین درختان درختی است که برگش نمی افتد و این مثال انسان مسلمان است مرا خبر دهید که این چگونه درختی است؟) اصحاب هر کدام فکری به ذهنشان خطور کرد و درختی را در نظر گرفتند، ابن عمر رضی الله عنهما می فرماید: من به دلم خطور کرد که این درخت، درخت نخل است ولی به خاطر اینکه افرادی بزرگتراز من بودند جرأت نکردم حرفی بزنم و رسول خدا صلی الله علیه وسلم در جواب فرمودند: <strong>«هی النخلة»</strong> (این درخت، درخت نخل است) که همه اجزای آن دارای خیر و برکت می باشد انسان مؤمن باید اینگونه باشد: <strong>«مثل المؤمن مثل النخلة ما أخذت منها من شئ نفعک»</strong> (مثال مؤمن مثال نخل است که هر چه از آن بگیری به تو نفع می رساند) مسلمان باید اینگونه باشد و نفع و برکتش به همه جا و همه کس برسد. سراسر وجودش در خدمت جامعه باشد  .</p>
<p>گاهی هم پیامبر صلی الله علیه وسلم <span style="color: #0000ff;"><strong>از اشتباه  یک فرد برای تعلیم استفاده می کرد</strong></span> و وی را به خاطر عملش تخطئه می نمود و در او حس کنجکاوی و انگیزه و اشتیاق فراگیری را به وجود می آورد، شخصی وارد مسجد شد و در انظار آنحضرت و در گوشه ای از مسجد نماز خواند. آن فرد مسئ الصلاة که قصه اش معروف است سه بار نمازش را خواند وهر بار که نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم می آمد و سلام می کرد پیامبر به او می فرمود: <strong>«إرجع فصل فإنک لم تصلّ»</strong> (برگرد و نمازت را بخوان که تو نماز نخوانده ای) آنحضرت سه بار این مطلب را تکرار فرمودند تا انگیزه و اشتیاق فراگیری در وی بوجود بیاید و سراسر وجودش شور و شوق شود برای یاد گرفتن نماز صحیح. در نهایت آن شخص گفت: «والّذی بعثک بالحق ما أحسن غیر هذا فعلّمنی» (قسم به آن کسی که تو را به حق مبعوث کرده است بهتر از این بلد نیستم پس به من یاد بده) وخودش متقاضی فراگیری و تعلّم شد و آنحضرت طریقۀ درست نماز را به وی یاد داد .</p>
<p>و از اسلوبهای دیگری که پیامبر صلی الله علیه وسلم برای تعلیم و تربیت بکار می برد اسلوب <span style="color: #0000ff;"><strong>تصحیح معیارها</strong></span> می با شد. تصحیح یک معیار و ردّ یک معیار نادرست، آن معیارهایی که در جامعه حاکم است و ذهنیتهایی که در جامعه وجود دارد، و می فرمود: <strong>«لیس الغنی عن کثرة العرض ولکن الغنی غنی النفس»</strong> (غنا و بی نیازی این نیست که انسان مال فراوان داشته باشد بلکه غنای واقعی بی نیازی نفس است)</p>
<p>و در جای دیگر می فرماید: <strong>«لیس الشدید بالصرعة إنماّ الشّدید الّذی یملک نفسه عند الغضب»</strong> (قهرمان به کسی نمی گویند که در کشتی پشت همه را به زمین می زند بلکه قهرمان واقعی کسی است  که در هنگام خشم و عصبانیت خودش را کنترل می کند و بر خودش مسلط شود) و معیارها را تصحیح می کرد سپس معیار درست را بیان می نمود .</p>
<p>از اسالیب دیگری که پیامبر صلی الله علیه وسلم در تعلیم و تربیت بکار می برد اسلوب <span style="color: #0000ff;"><strong>مقایسه</strong></span> است، مقایسه یک مطلب با مطلبی دیگر، مثلا مقایسه دنیا با آخرت و یا <strong>«مثل الّذی یذکر ربه والّذی لا یذکر مثل الحی والمیت»</strong> (مثال کسی که ذکر خدا می کند و کسی که ذکر خدا نمی کند مثال مرده و زنده است) و یا <strong>«فضل العالم علی العابد کفضل القمر لیلة البدر علی سائر الکواکب»</strong> (فضیلت شخص عالم بر شخص عابد مانند فضیلت ماه چهارده بر بقیه ستاره ها می باشد) و می فرمود: <strong>«الدّنیا سجن المؤمن وجنة الکافر»</strong> مؤمن و کافر را آن حضرت در مقایسه با دنیا اینگونه بیان می کند که (دنیا برای مؤمن زندان اما برای کافر بهشت می باشد) .</p>
<p>و از اسالیب دیگری که رسول الله صلی الله علیه وسلم برای تعلیم و تربیت از آن استفاده می نمود اسلوب <span style="color: #0000ff;"><strong>نمایش</strong></span> بود یعنی <span style="color: #0000ff;"><strong>نشان دادن تصویری عملی یک قضیه</strong></span> به صورت نمایش، آن حضرت چیزی را برای یاران خودش ترسیم می نمود مثلا در فصل زمستان شاخه خشکی را از زیر درختی گرفت و آن را تکان داد تا همۀ برگهایش ریخت، بعد به یارانش فرمود: «ببینید انسان مسلمان وقتی به نماز می ایستد و خالصانه به درگاه خداوند نماز می خواند اینگونه گناهانش می ریزند»</p>
<p>یک بار آن حضرت خط مستقیمی را کشید و اطراف آن را خطوط کوچکی کشید بعد به یارانش فرمود: «این خط مستقیم مثال صراط مستقیم است و این خطوط کوچک راههای بیراهۀ شیطانی است که بر هر یک از این راهها شیطانی ایستاده است و انسان را به سمت خودش دعوت می کند» مثال صراط مستقیم و خطراتی است که در جادۀ مستقیم هر انسانی را تهدید می کند .</p>
<p>گاهی آن حضرت بعنوان وسیلۀ کمک آموزشی از اسلوب <span style="color: #0000ff;"><strong>حرکت و اشاره</strong></span> استفاده می کرد <strong>«أنا وکافل الیتیم فی الجنة هکذا»</strong> و به انگشت سبابه و وسطی اشاره می کرد، «من و سرپرست یتیم در بهشت مانند این دو انگشت در کنار هم هستیم». <strong>«المؤمن للمؤمن کالبنیان یشدّ بعضه بعضا وشبّک بین اصابعه» </strong>(مؤمن برای مؤمن مانند ساختمان است که اجزایش اینگونه همدیگر را محکم نگه داشته اند) و برای بیان یکپارچگی این امت انگشتانش را در هم فرو برد و همچنین می گفت: <strong>«التقوی ههنا ویشیر إلی صدره»</strong> (و با اشاره به سینه اش می فرمود که تقوا اینجاست) مرکز و منشأ تقوا را آن حضرت به یارانش به وسیلۀ اشاره می فهماند .</p>
<p>از اسلوب هایی که آن حضرت برای تعلیم بکار می برد اسلوب <span style="color: #0000ff;"><strong>باز پس گرفتن درس از متعلمین</strong></span> است، درسی که آن حضرت داده بود از یاران پس می گرفت حدیث براءبن عازب معروف است که پیامبر صلی الله علیه وسلم  دعای هنگام خواب را به وی تعلیم داد آن حضرت مطلبی را که یاد داده بود پس می گرفت و از همان شخص می شنید و استماع می کرد و اشتباه وی را تصحیح می نمود.</p>
<p>این کار را برای براء بن عازب انجام داد و فرمود: <strong>«إذا أتیت مضجعک فتوضأ وضوءک للصلاة ثم اضطجع علی شقک الأیمن ثم قل: اللهم انّی أسلمت وجهی إلیک و فوّضت أمری إلیک وألجأت ظهری إلیک رغبة ورهبة إلیک لا ملجأ ولا منجأ منک إلا إلیک أللهم آمنت بکتابک الذی أنزلت وبنبیک الذی أرسلت»</strong> براء می گوید من این دعا را تکرار کردم تا یاد بگیرم سپس درس را پس دادم و در آخر گفتم «آمنت بکتابک الّذی انزلت وبرسولک الّذی ارسلت» پیامبر فرمود: <strong>«لا وبنبیک الّذی أرسلت» </strong>(نه بگو: <strong>وبنبیک الذی ارسلت</strong>) آنگونه که آن حضرت یاد داده بود همانگونه می خواست و اشتباهش را تصحیح نمود.</p>
<p>امیدواریم که خداوند همه ما را مورد عفو و عنایت خودش قرار دهد و ما را جزو بندگان خالص و مخلص خودش قرار دهد .</p>
<p>وآخر دعوانا أن الحمدلله رب العالمین والسّلام علیکم ورحمة الله تعالی وبرکاته</p>
<h4><strong>تهیه و تنظیم: عادل حیدری، بیداری اسلامی</strong></h4>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/2366/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روش امام طبری در تاریخ‌نگاری (بخش دوم و پایانی)</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/2361</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/2361#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Nov 2009 01:19:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[تاريخ اسلام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=2361</guid>
		<description><![CDATA[دکترمحمد امحزون/ ترجمه: عادل حیدری
اما منهج امام طبری در اثبات مصادر : چنانچه امام طبری رحمه الله چیزی را از کتابی نقل کند کم اتفاق می افتد که عنوان آنرا ذکر کند بلکه تنها به ذکر مؤلف آن بسنده می کند مثلا می گوید: واقدی چنین می گوید _ ویا- ابومخنف چنان می گوید…
و هرگاه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-thumbnail wp-image-2362" title="tabari" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/11/tabari1-80x74.jpg" alt="tabari" width="80" height="74" />دکترمحمد امحزون/ ترجمه: عادل حیدری</h4>
<p>اما منهج امام طبری در اثبات مصادر : چنانچه امام طبری رحمه الله چیزی را از کتابی نقل کند کم اتفاق می افتد که عنوان آنرا ذکر کند بلکه تنها به ذکر مؤلف آن بسنده می کند مثلا می گوید: واقدی چنین می گوید _ ویا- ابومخنف چنان می گوید…</p>
<p>و هرگاه چیزی را بصورت شفاهی خود از کسی شنیده باشد می گوید : فلانی با من چنین گفت… واگر همراه با راوی محدثی که خبر را برای او بازگو کرده نیز باشد و یا دیگران چنین می گوید: فلانی با من گفت که شنیدم فلانی و فلانی چنین می گفتند سپس سند را به مصدر اصلی اش می رساند.<span id="more-2361"></span></p>
<p>و گاهی اوقات امام در تاریخ خویش به اخبار روایت شده از طریق ارسال ( خبر معنن و یا خبری که لفظ صریح در آن نباشد) تکیه می کند مثلا چنین می گوید: سری به من چنین نوشت که از شعیب و شعیب از سیف چنین نقل می کند (۴/۲۶۲) و غالبا حریص بر ذکر سند بصورت متصل می باشد مگر در برخی موارد مثل این گفته اش: گفته شده، واز فلان ذکر شده (۵/۱۷۲) .</p>
<p>امام طبری رحمه الله در تاریخ خود برای حوادث به وقوع پیویسته در سالی در بدایت ذکر همان سال عناوین خاصی تحت یک عنوان عام قرار می داد مثل این گفته وی : سپس سال ۳۵ فرارسید ذکر اخبار وحوادث مشهور در این سال ، اما در ذکر حوادث کوچک به چند سطر بسنده می کند و چنان بیان می دارد: سپس فلان سال فرا رسید ، و حوادثی که در آن سال رخ داده را ذکر می نماید.</p>
<p>اما پیرامون عدالت راویان امام طبری رحمه الله خود را مقید به قیدهایی که اهل حدیث در برخورد با روایتهای راویان ضعیف بدان متمسک شده اند نمی بیند، لهذا در تاریخ خود اقوال کلبی و فرزندش هشام و همچنین واقدی و نیز سیف بن عمر ، و ابومخنف و غیره از راویان ضعیف که متهم به دروغگویی و جعل احادیث هستند را ذکر می کند ، وعلت هم این است که امام طبری رحمه الله از منهج خاصی پیروی می کند که بر علمای حدیث واضح و آشکار است و آنهم بیان آنچه بدانها رسیده شده با ذکر سند ، که از میان این اخبار و روایتها صحیحش گرفته خواهد شد و غیر صحیح شناخته شده و طبق ضوابط شرع و قواعد علم روایت رد می شود.</p>
<p>بدینصورت امام طبری رحمه الله با این کرده خویش غافل و نا آگاه از صدها روایتی نبود که آنها را از انسانهای متروک و متهم نقل می کند بلکه ایشان از منهجی تبعیت می کند که نزد علمای جرح و تعدیل مرسوم و متداول می باشد و ذکر اخبار انسانهای متروک و متهم و تدوین آن در کتابی دلالت بر استدلال و احتجاج بدان نیست مثلا گفته می شود : حدیث فلان شخص روایت می شود اما بدان احتجاج نمی شود ” ویا” حدیثش فقط در جهت شناخت ذکر می شود ” ویا ” جائز نیست روایت از این اشخاص مگر در نزد آگاهان به علم روایت .</p>
<p>در این راستا حافظ ابن حجر بهنگام بیان زندگانی امام طبرانی رحمه الله بیان می دارد که دانشمندان حدیث در گذشته در کتب خویش احادیث موضوع را ذکر می کردند با ذکر سند زیرا معتقد بودند چون حدیث را با سندش ذکر نموده اند خود در این مورد تبرئه نموده و مسؤلیت را به دیگران واگذار نموده تا در سند آن بنگرند .</p>
<p>وچون امام طبری رحمه الله از علمای حدیث بود در کتاب خویش از این منهج تبعیت می کند و در واقع او صاحب اخبار و روایاتی نیست که بیان می دارد بلکه روایات صاحبانی دارند که امام با ذکر نام آنها مسؤلیت را از دوش خود برداشته است ، و آن اشخاص در قدر و منزلت با یکدیگر متفاوتند و اخبار آنها از لحاظ ارزش علمی در یک سطح نمی باشد ، در میان این روایتها صحیح و نیز ضعیف و همچنین احادیث دروغین نیز مشاهده می شود که بر اساس صداقت و امانتداری راویان و یا دروغگو بودن آنها در این مورد حکم می شود. لهذا لازم است اسانید و متون روایات را بر اساس قواعد معتبر در نزد علماء بررسی نمود تا به درجه آن از لحاظ صحت و ضعف پی برد.</p>
<p>بنابر این در یک منهج علمی آدرس دادن به تاریخ طبری و یا دیگر کتبی که روایات را با سند ذکر می کنند بدون بررسی سند روایت امری مطلوب نمی باشد، زیرا کسی که سند را ذکر می کند مسؤلیت را از دوش خود برداشته است .</p>
<p>از دیگر نکات قابل ملاحظه در تاریخ طبری این است که یکی از دلایلی که امام طبری به ذکر روایتهای صحیح بسنده نمی کند این است ایشان می خواهند خواننده از دیدگاههای متفاوت دیگری که پیرامون مسئله وجود دارد آگاهی یابد و گاهی اوقات از مصادر غیر معتمد روایتی را نقل می کند حال اینکه اگر نیک بنگریم همین روایتها به هنگام معارضه با روایتهای دیگر چه بسا گره گشا خواهند بود و نقص هایی که در روایات دیگر وجود دارد را جبران می نمایند و یا چون در اصل حادثه با روایتهایی که از مصادر صحیح نقل می شوند اشتراک دارند تقویت می شوند.</p>
<p>همانا امام طبری و سایر علمای برجسته و مورد اعتماد در مسئله ذکر روایتهای ضعیف مانند قاضی و داوری هستند که هنگامی که می خواهند پیرامون قضیه ای جستجو کنند تمام ادله و شواهد متعلق به آن قضیه را جمع آوری می نمایند با وجود اینکه خود می دانند بسیاری از آنها پوچ و غیر قابل اعتماد است اما آنها هر چیز را به اندازه خودش می سنجند.</p>
<p>لهذا امام طبری رحمه الله به هیچ عنوان در ذکر اخبار کوتاهی نمی کند گرچه راوی خبر به ضعف متهم باشد زیرا امام خوف از این داشتند که با عدم نقل روایت دانسته ای و لو از برخی نواحی از بین برود اما امام طبری هر خبر را با سند به روایت کننده اش نسبت می دهد تا خواننده با اندیشیدن به حال راویان به صحت و یا ضعف خبر واقف شود ، بدینوسیله امام رحمه الله معتقد است حق خود را ادا نموده است خصوصا که وی تمام نصوصی را که بدستش رسیده و روایتهای مختلف آن را در مقابل خواننده قرار داده است.</p>
<p>شیخ الإسلام ابن تیمیة رحمه الله در مورد فوائد ذکر خبر واحد از طرق متعدد ولو اینکه ضعیف باشند چنین می فرمایند: ( همانا تعدد طرق همراه با عدم اتفاق عادتا سبب آگاهی به مضمون منقول – یعنی قدر مشترک در اصل خبر- می شود و لکن این مسئله در مورد علم به احوال ناقلین سود زیادی نمی بخشد- یعنی درگیری میان آنها و جهتی که احتمال دارد بعضی بدان تعصب داشته باشند- در چنین مواردی از روایتهای انسانهای مجهول و یا دارای حافظه ضعیف نفع حاصل می شود، لهذا اهل علم چنین روایتهایی را ذکر نموده و می گفتند: برای شاهد گرفتن و اعتبار چیزهایی رواست که برای غیر آن روا نیست، و امام احمد رحمه الله می فرمود: گاهی اوقادث حدیث شخصی را ذکر می کنم فقط در راستای اعتبار.</p>
<p>نیک است که بدین مسئله اشاره نبود که سعه صدر ائمه اهل سنت امثال امام طبری رحمه الله در نقل روایات مخالفین دلیل بر فهم و امانتداری آنها و نیز رغبتشان در این مورد بوده که خوانندگان از تمام اخبار وارد شده پیرامون حادثه آگاهی یابند ، در حالی که آنها بخوبی می دانستند که خواننده زیرک و آگاه در خواهد یافت که اشخاصی امثال ابومخنف و ابن کلبی پیرامون مسائلی که بدان تعصب دارند در موضع اتهام قرار دارند که شایسته است پیرامون روایتهایشان تحقیق و بررسی نمود تا حقائق را از شایعات و اخبار دروغین جدا ساخت.</p>
<p>اما کسانی که در نقل اخبار از تاریخ طبری از هوای نفس پیروی می نمایند و یا از منهج امام طبری رحمه الله غافل هستند و پیرامون راویان خبر تحقیق و تفحص نمی کنند و به ذکر نام تاریخ طبری و شماره صفحه در حاشیه کتاب بسنده می کنند و گمان می برند تنها وظیفه ای که بر دوش آنهاست همین است در واقع با این کرده خویش در حق امام طبری رحمه الله ستم روا می دارند و به وی اهانت می کنند ، و گناهی بر دوش امام طبری رحمه الله نیست پس از اینکه مصادر اخبار را در کتاب خویش ذکر نموده است ، بلکه وظیفه خواننده است که با تحقیق پیرامون مصادر روایات و اخبار به صحت و ضعف آنها پی ببرد .</p>
<p>و این منهج نمی توان از آن استفاده نمود مگر با آگاهی یافتن به علم جرح و تعدیل که به جستجو پیرامون احوال راویان می پردازد و شروط بهره گیری از اخبارشان را بیان می دارد، همچنانکه شایسته است معیارهایی را که علماء در نقد متون روایات بیان داشته اند مراعات نمود خصوصا بیان ویژگی های عمومی مجتمع اسلامی و شرایط آن در ادوار تاریخ و تمامی این موارد شامل پردازش به تاریخ اسلامی می باشد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/2361/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روش امام طبری در تاریخ نگاری (بخش نخست)</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/2335</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/2335#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Nov 2009 00:17:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[تاريخ اسلام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=2335</guid>
		<description><![CDATA[دکترمحمد امحزون/ ترجمه: عادل حیدری
امام طبری رحمه الله زندگی علمی خویش را با گام نهادن در مسیر تحصیل علم حدیث آغاز نمود به همین دلیل طبیعی بود که در سبک تاریخ نگاری منهج محدثین را در پیش گیرد بدینصورت که روایتهای تاریخی را جمع آوری نموده و آنها را با سند به گوینده اش نسبت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-thumbnail wp-image-2336" title="tabari" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/11/tabari-80x74.jpg" alt="tabari" width="80" height="74" />دکترمحمد امحزون/ ترجمه: عادل حیدری</h4>
<p>امام طبری رحمه الله زندگی علمی خویش را با گام نهادن در مسیر تحصیل علم حدیث آغاز نمود به همین دلیل طبیعی بود که در سبک تاریخ نگاری منهج محدثین را در پیش گیرد بدینصورت که روایتهای تاریخی را جمع آوری نموده و آنها را با سند به گوینده اش نسبت دهد مانند شیخی که از او دانش فرا گرفته است یا انسان معتمدی که در واقعه شرکت داشته ویا نسبت بدان از آگاهی لازم برخوردار باشد ویا اینکه آنرا از طریق کتابی معتبر با سند ونیز شنیدن ویا خواندن آن در نزد استادی همراه با اجازه نقل آن ، وبدین منوال در بیشتر روایتهای خویش به منهج محدثین در اهتمام ورزیدن به نسبت قول به گوینده پایبند می باشد.<span id="more-2335"></span></p>
<p>خودش پیرامون این موضوع می گوید : کسی که به کتاب ما نظر می افکند بایستی بداند که تکیه من در آنچه در این کتاب ذکر نموده ام بر اخباری است که آنها را بیاد دارم و یا آثاری که آنها را به گوینده شان نسبت داده ام بدون اینکه بدلائل عقلانی واستنباط های فکری نظری بیفکنم مگر در مواضعی بسیار نادر و اندک )و اینگونه امام طبری رحمه الله حرص خویش بر نسبت قول به گوینده را بیان می کند و اینکه به هیچ وجه به دلائل عقلی و استنباطهای فکری اجازه دخالت در تفسیر وقائع تاریخی و نگارش آن نخواهد داد و این خود بیانگر حرص امام طبری رحمه الله در بیان هر آنچه شنیده است از جهات متعدد می باشد و پس از آن تحقیق وپژوهش و بررسی و قبول و رد را واگذار نموده است به کسی که خود خواهان تحقیق باشد.</p>
<p>از آنجایی که تاریخ صدر اسلام وخصوصا دوران فتنه از حساسیت ویژه ای به نسبت ادوار دیگر تاریخ برخوردار است به دلیل روایتهای فراوانی که نقل بیشتر آنها بر اساس احساسات حاکم در دوران و یا وابستگی های سیاسی و تعدد اندیشه ها بوده و نیز درآمیزی روایات با عواملی چون فراموشی و گرایش ها و دگر اندیشی ها، به سختی می توان حکم به صحت روایتها نمود ، زیرا این امر مستلزم اظهار نظر کردن و حکم نمودن پیرامون مسئله ای است که گشایش آن بس دشوار می نماید.</p>
<p>به همین دلیل امام طبری رحمه الله دیدگاههای متفاوت پیرامون راویان ومصدر روایت را ذکر می کند با پایبندی به شیوه تاریخ نگاری خویش یعنی جمع اصول و تدوین آن در قالب روایت و مسئولیت روایت را به رجال سند و کسانی که آنرا روایت کرده اند واگذار می کند و خود این مسئله را در کتابش تبیین می نماید آنجایی که می فرماید: ( اخبار و آثاری که در این کتاب وجود دارد خبرهایی است که ما از گذشتگان شنیده ایم و چه بسا خواننده کتاب آنها را انکار کند و زشت وقبیح بداند زیرا که وجهی از صحت و هیچ معنایی در حقیقت در آن مشاهده نمی نماید ، اما بایستی دانست که این مسئله از جانب ما نیست بلکه از جانب کسانی است که این خبرها را به ما رسانده اند و ما آنچه را شنیده بودیم همانگونه نقل نموده ایم )</p>
<p>یکی از شیوه هایی که امام طبری در تاریخ نگاری به آن اهمیت داده است پرهیز از دخالت دادن سلیقه شخصی در کتابش می باشد لهذا دیدگاههای متفاوت را بدون هیچگونه تعصبی بیان می نماید و چنانچه خودش نظری داشته باشد آنرا در اختیار نمودن روایات و یا بعبارتی دیگر گرفتن برخی از روایتها و ترک دیگر روایتها اعمال می کند بدون اینکه در قضایایی که بیان می کند حکم قاطعی صادر کرده باشد و حتی روایتی را بر روایت دیگر ترجیح نمی دهد مگر در مواردی بسیار اندک و نادر.</p>
<p>التزام و تمسک امام طبری به این منهج او را واداشت که روایتهای مختلف پیرامون حادثه و خبری را که به او رسیده نقل کند و بهنگام تقابل روایات چنین می گوید: ( پیرامون این مسئله اختلاف وجود دارد ) سپس روایتهای مختلف را از راویانش ذکر می کند مثلا می گوید: بعضی چنین گفته اند و بعضی چنان گفته اند ، هشام کلبی چنین می گوید . ویا مثلا می گوید: از فلانی نقل شده که چنین سخنی گفته است ، و یا فلانی سخنی گفت و دیگران چنین گفتند.</p>
<p>اما نقد ومقابله پیرامون روایتهایی که در مورد سالها می باشد من جمله سالهای وفات ، جنگ ها ، تعیین استانداران و امرای اقلیم و امرای حج به وضوح در منهج امام طبری آشکار می باشد مثلا چنین می گوید: در فلان سال و فلان روز ابوالعباس در منطقه جدری وفات یافت ، و هشام کلبی می گوید : در فلان روز وفات یافته است ( و روزی دیگر را ذکر می کند) و یا مثلا می گوید: بعضی چنین می گویند و بعضی چنان می گویند ، واقدی چنین گفته است ، و نیز می گوید: فلان جنگ در فلان سال رخ داده است اما واقدی می گوید :که این جنگ در سالی دیگر یعنی سال فلان به وقوع پیوسته است.</p>
<p>و اینچنین اگر پیرامون یک مسئله روایتهای متعددی وجود داشت امام طبری معتقد بود بایستی تمام آنها را ذکر نمود تا ادای دین کرده باشد که در این راستا نهایت تلاش خویش را در جمع آوری روایتهای مختلف در مورد مسئله می نماید و انگاه که به روایتی طولانی می رسد گاهی اوقات آنرا قطع می کند تا موضع خلاف پیرامون مسئله را بیان نماید ( نگا: ۴/ ۴۶۶،۴۶۸،۴۶۹) و هنگامی که از آن فارغ شد به متن روایت باز می گردد و سخنی می گوید که بیانگر بازگشت وی به مسئله گذشته واز سر گرفتن مجدد آن می باشد مثلا می گوید : سخن را باز می گردانیم به مسئله سابق وحدیث…( نگا: ۴/۴۷۰)</p>
<p>مسئله ای که باید بدان توجه کرد این است که این شیوه ای که امام طبری در تاریخ نگاری بکار می برد سبب گیج شدن خواننده و در آمیختن موضوعات در نزد وی می شود که در بسیاری از موارد سبب می شود خواننده موضوع اصلی را فراموش کند زیرا در میدان تک موضوعی بودن حادثه تاریخی با چالش مواجه می شود . و شایسته و سزاوار بود که امام روایتها را یکی پس از دیگری بصورت کامل از ابتدا تا انتهای آن ذکر می نمود تا بدینصورت در ذهن خواننده تصویر واقعه با توجه به جهات مختلف به خوبی نقش بندد و خود بتواند با موازنه میان دیدگاههای مختلف و مقایسه آنها با دیدی مثبت به موضوع بنگرد.</p>
<p>امام طبری رحمه الله در ترتیب تاریخ خود تسلسل حوادث را در نظر می گیرد و وقائع را بر اساس وقوع سالی پس از سال دیگر ذکر می کند مثلا از هجرت تا پایان سال ۲۰۲ هـ ـ ( ۹۱۴ م ) و در هر سال حوادثی را که در آن رخ داده و شایان ذکر است را بیان می دارد.<br />
و حجم پرداختن به سالها بنابر کثرت و یا اندک بودن حوادث و اهمیت اخبار و یا رسیدها به وی تفاوت می کند و بر این اساس حجم صفحات پرداختی به سالها را کوتاه و یا طولانی می نماید ، مثلا در مورد بعضی از سالها به چند سطر اکتفا می کند( مثلا سال ۲۵) و بعضی از سالها یک و یا دو صفحه ( ۴۸ و ۲۹ ) و برخی از سالها حجم آنها از صد صفحه نیز می گذرد ( ۳۶ و ۳۵ ) و اگر حادثه ای طولانی مدت باشد آنرا به چند دسته تقسیم نموده و بر اساس سالیانی که حادثه را در بر می گرفته آنرا بیان می دارد .</p>
<p>اما شیوه ی امام در نقل حوادث هر سال به یک منوال نیست چنانچه گاهی اوقات یک حادثه تاریخی را بیان می دارد سپس به تفصیلات و روایات وارده در آن می پردازد ( ۴\ ۴۴۲) و گاهی تعدادی از حوادث واقعه در سالی را ذکر می کند سپس به تفصیلات برخی از آنها می پردازد ( ۴\۳۱۷) و نیز گاهی به ذکر حوادث به وقوع پیوسته در سال در چند سطر بسنده می کند. و در پایان هرسال تعدادی از شخصیت های مشهوری که در آن سال دار فانی را وداع گفته اند را نام می برد ، اما این شیوه در کتاب شایع نیست بلکه آنچه که معمولا امام آنرا در پایان هر سال ذکر می کند اسامی بکار گماردگان سرزمینها یا امرای حج و یا هر دوی آنها در آن سال می باشد ، و در سالهایی که نبردهایی را درپی داشته است به ذکر اخبار و احوال مجاهدین می پردازد کما اینکه به زمستانها و تابستانها و قلعه ها و شهرهایی که مسلمانان فتح نموده اند اشاره می کند.</p>
<p>به نسبت اخباری که ارتباطی به زمان خاصی نداشته باشند مثلا زندگی نامه ها امام رحمه الله زندگی هر خلیفه را پس از ذکر وفاتش بیان می دارد و پس از اینکه حوادث عصرش را بر اساس تسلسل زمانی بیان می کند آنرا با عرض زندگی نامه وی بدون مقید شدن به زمان خاتمه می بخشد.</p>
<p>چزی که شایان ذکر است این است که امام طبری رحمه الله به شیوه ذکر سالیان در کل کتاب خویش مقید نبوده بلکه در حوادث خاص به تاریخ اسلام بدان توجه می کند.</p>
<p>اما در بخش چهارم- از پیدایش آدم تا هجرت رسول الله صلی الله علیه وسلم- منهجی دیگر را در پرداختن به حوادث در پی می گیرد و آنها را بر اساس سالی پس از دیگری ذکر نمی کند بلکه شیوه ای را در پیش می گیرد که اکثر مؤرخین قدماء در ذکر پیدایش خلق سپس ذکر انبیاء و پس از آن حوادثی که در روزگارانشان رخ داده و پادشاهانی که در عصرشان می زیسته اند و اخبارشان بدان می پردازند، وهمچنین امتهای هم عصر با آنان و امتهایی که پس از آنان پا به عرصه نهادند تا ظهور اسلام و بعثت رسول الله صلی الله علیه و سلم.</p>
<p>بسیار اتفاق می افتد که امام طبری برای توثیق حوادث ویا تشویق بدان نصوص تاریخی بر گرفته از نامه ها، خطبه ها،گفتگوها و بویژه شعر را در تاریخش ذکر می کند همچنان تلاش می نماید نصوصی را که روایت می کند بدون هیچگونه تغییری بیان دارد به همین سبب مشاهده می شود بسیاری از اصطلاحات و الفاظ غیر عربی در کتاب همچنان بر جای خود مانده اند(۲/۵۱،۵۴،۶۲) .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/2335/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در ارتباط میان ظاهر و باطن</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/2320</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/2320#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 19 Nov 2009 23:54:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=2320</guid>
		<description><![CDATA[دکتر جعفر شیخ ادریس / ترجمه: ابوعامر
الحمدلله والصلاة والسلام علی سید المرسلین&#8230;
خداوند متعال برای هر انسان ظاهر و باطنی قرار داده است. باطن یا درون، همان قلب و عقل است و اعتقادات و تصوراتی است که در آنها موجود است و همچنین احساسات و امیال و رغبت هایی است که به واسطه ی اعتقادات و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-full wp-image-2321" title="zaher-baten" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/11/zaher-baten.jpg" alt="zaher-baten" width="80" height="88" />دکتر جعفر شیخ ادریس / ترجمه: ابوعامر</h4>
<p>الحمدلله والصلاة والسلام علی سید المرسلین&#8230;</p>
<p>خداوند متعال برای هر انسان ظاهر و باطنی قرار داده است. باطن یا درون، همان قلب و عقل است و اعتقادات و تصوراتی است که در آنها موجود است و همچنین احساسات و امیال و رغبت هایی است که به واسطه ی اعتقادات و تصورات درونی انسان به وجود می آید.<span id="more-2320"></span></p>
<p>ظاهر انسان نیز همین بدن و کارهای آن است. اما ظاهر و باطن انسان دو جهان مستقل جدا از هم نیستند بلکه میان آن دو ارتباطی محکم و تاثیری دوجانبه وجود دارد.</p>
<p>در این بین، باطن و درون، اساس را تشکیل می دهد و در واقع نیروی حرکت دهنده ی ظاهر و کنترل کننده ی حرکت های آن است و همین نیروی درون است که تعیین کننده ی صلاح و فساد انسان و پاداش و جزای وی نزد الله است. زیرا همانگونه که گفتیم باطن، تعیین کننده است و ظاهر، انجام دهنده است:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{ یا أیها النبی قل لمن فی أیدیکم من الأسرى إن یعلم الله فی قلوبکم خیراً یؤتکم خیراً مما أُخذَ منکم } [انفال: ۷۰]</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">(اى پیامبر به کسانى که در دست‏شما اسیرند بگو اگر الله در قلب های شما خیرى سراغ داشته باشد بهتر از آنچه از شما گرفته شده به شما می دهد)</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">{ ومن یخرج من بیته مهاجراً إلى الله ورسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع أجره على الله } [نساء: ۱۰۰]</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">(و هر کس [به قصد] مهاجرت در راه الله و پیامبرش از خانه‏اش به بیرون شود سپس مرگش دررسد پاداش او قطعا بر الله است)</span></p>
<p>و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: <span style="color: #0000ff;">«همانا کارها به نیت ها بستگی دارد و برای هر شخص آن چیزی است که نیت نموده است»</span></p>
<p>اما اقتضای حکمت الهی اینگونه بوده که این ظاهر تنها منفعل نبوده و بلکه ممکن است خود نیز عمل کننده و فاعل باشد. یعنی وقتی ظاهر دست به انجام کاری می زند خود این کار بر درون و باطن تاثیر می گذارد. حال اگر این کار خوب بود تاثیر آن خوب و اگر بد باشد نیز تاثیر بد خواهد داشت.</p>
<p>بر همین اساس اگر درون انسان بر اساس خیری کلی بنا شده باشد اما نداند که انجام این خیر دقیقا به چه طریق است، در این حالت ممکن است ظاهر بر حالتی برعکس درون بوده و بر درون تاثیر منفی بگذارد.</p>
<p>بر این اساس صلاح انسان کامل نمی شود مگر با قلبی که هم اراده ی خیر را دارد و هم خیر را می داند. زیرا تنها اراده ی خوبی کافی نیست همچنانکه دانستن خیر نیز به تنهایی سودی نمی رساند.</p>
<p>خداوند متعال می فرماید:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{ تبارک الذی بیده الملک وهو على کل شئ قدیر (۱) الذی خلق الموت والحیاة لیبلوکم أیکم أحسن عملاً} [ملک: ۱-۲]</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">(مبارک است آنکه فرمانروایى به دست اوست و او بر هر چیزى تواناست (۱) آنکه مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما نیکوکارترید&#8230;)</span></p>
<p>علمای آگاه می گویند: نیکوکاری کامل نمی شود مگر با دو شرط اخلاص در نیت و درستی خود کار. سپس می گویند: اخلاص یعنی اینکه شخص با کار خود رضایت الهی را بخواهد و درستی کار یعنی اینکه آن کار بر اساس سنت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم باشد.</p>
<p>این سخن علما از تعدادی از نصوص قرآن و سنت برگرفته شده است. مثلا خداوند می فرماید:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{ ومن أراد الآخرة وسعى لها سعیها وهو مؤمن فأولئک کان سعیهم مشکوراً } [إسراء: ۱۹]</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">(و هر کس خواهان آخرت است و تلاش خود را براى آن بکند و مؤمن باشد آنانند که تلاششان مورد حق‏شناسى است)</span></p>
<p>اینگونه شرط مورد قبول شدن عمل اولا اراده ی آخرت و ثانیا ایمان، قرار داده شده است که هر دو، جزو مسائل قلبی هستند و شرط سوم نیز تلاشی است مناسب برای آخرت که عمل ظاهر است یا حداقل باید در آن کاری ظاهری رخ دهد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/2320/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نجات جسد فرعون</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/2346</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/2346#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 06:42:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[تازه مسلمان‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=2346</guid>
		<description><![CDATA[نویسنده: طارق محیایی درگهانی
هنگامی که فرانسوا میتران در سال ۱۹۸۱م زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت،از مصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون برای برخی آزمایشها و تحقیقات از مصر به فرانسه منتقل شود . هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمین نشست،بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-thumbnail wp-image-2347" title="nejate-jasade-feron" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/11/nejate-jasade-feron-80x106.jpg" alt="nejate-jasade-feron" width="80" height="106" />نویسنده: طارق محیایی درگهانی</h4>
<p dir="rtl">هنگامی که فرانسوا میتران در سال ۱۹۸۱م زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت،از مصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون برای برخی آزمایشها و تحقیقات از مصر به فرانسه منتقل شود . هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمین نشست،بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و از جسد طاغوت استقبال کردند.<span id="more-2346"></span></p>
<p dir="rtl">پس از اتمام مراسم،جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستانشناس به همراه بهترین جراحان و کالبد شکافان فرانسه،آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند . رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه بنام پروفسور موریس بوکای بود که برخلاف سایرین که قصد ترمیم جسد داشتند، او در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود .تحقیقات پرفوسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد..<br />
بقایای نمکی که پس از ساعتها تحقیق بر جسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد،آن را مومیایی کرده اند . اما مسئله ی غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد باقی مانده است در حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است .</p>
<p dir="rtl">پروفسور موریس بوکای در حال آماده کردن گزارش نهایی در مورد کشف جدید (مرگ فرعون بوسیله غرق شدن در دریا و مومیایی جسد او بلافاصله پس از بیرون کشیدن از دریا ) بود که یکی از حضار در گوشی به یادآور شد که برای انتشار نتیجه تحقیق عجله نکند، چرا که نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مور غرق شدن فرعون است.<br />
ولی موریس بوکای بشدت این خبر را رد کرده و آن را بعید دانست. او بر این عقیده بود که رسیدن به چنین نتیجه ی بزرگی ممکن نیست مگر با پیشرفت علم و با استفاده از امکانات دقیق و پیشرفته کامپیوتری.</p>
<p dir="rtl">در جواب او یکی از حضار بیان کرد که قرآنی که مسلمانان به آن ایمان دارند قصه غرق شدن فرعون و سالم ماندن جثه‌ی او بعد از مرگ را خبر داده است. حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد و از خود سوال می‌کرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال ۱۸۹۸م و تقریبا درحدود دویست سال قبل کشف شده است، در حالی که قرآن مسلمانان قبل از ۱۴۰۰ سال پیدا شده است؟ چگونه با عقل جور در می آید در حالی که نه عرب و نه هیچ انسان دیگری از مومیایی شدن فراعنه توسط مصریان قدیم آگاهی نداشته و زمان زیادی از کشف این مسئله نمیگذرد؟</p>
<p dir="rtl">موریس بوکای تمام شب به جسد مومیایی شده زل زده بود و در مورد سخن دوستش فکر میکرد که چگونه قرآن مسلمانان درمورد نجات جسد بعد از غرق سخن می‌گوید در حالی که کتاب مقدس آنها از غرق شدن فرعون در هنگام دنبال کردن موسی سخن میگوید اما از نجات جسد هیچ سخنی بمیان نمیآورد.. و با خود میگفت آیا امکان دارد این مومیایی همان فرعونی باشد که موسی را دنبال میکرد؟ و آیا ممکن است که محمد هزار سال قبل از این قضیه خبر داشته است؟</p>
<p dir="rtl">او در همان شب تورات و انجیل را بررسی کرد اما هیچ ذکری از نجات جسد فرعون به میان نیاورده بودند.</p>
<p dir="rtl">پس از اتمام تحقیق و ترمیم جسد فرعون، آن را به مصر باز گرداندند ولی موریس بوکای خاطرش آرام نگرفت تا اینکه تصمیم به سفر کشورهای اسلامی گرمت تا از صحت خبر در مورد ذکر نجات جسد فرعون توسط قرآن اطمینان حاصل کند. یکی از مسلمانان قرآن را باز کرد و این آیه را برای او تلاوت نمود:</p>
<p dir="rtl">(( <span style="color: #993300;">فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَإِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ </span>))</p>
<p dir="rtl">این آیه او را بسیار تحت تآثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای بلند فریاد زد :</p>
<p dir="rtl">من به اسلام داخل شدم و به این قرآن ایمان آوردم.</p>
<p dir="rtl">موریس بوکای بار تغییرات بسیاری در فکر و اندیشه و آیین به فرانسه بازگشت و دهها سال در مورد تطابق حقائق علمی کشف شده ذر عصر جدید با آیه های قرآن تحقیق کرد و حتی یک مورد از آیات قرآن را نیافت که با حقایق ثابت علمی تناقض داشته باشد.وبر ایمان او به کلام الله جل جلاله افزوده شد ((<span style="color: #993300;">لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید</span>))</p>
<p dir="rtl">حاصل تلاش سالها تحقیق این دانشمند فرانسوی کتابی بود بنام ( قرآن و تورات و انجیل و علم بررسی کتب مقدس در پرتو علوم جدید)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/2346/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گروه گمراه میان علم و جهل</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/1692</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/1692#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 12:24:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[خطبه‌های حرمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.info/?p=1692</guid>
		<description><![CDATA[خطیب: دکتر صالح بن حمید
مسجد الحرام: جمعه ۲۶ جمادی الثانی ۱۴۳۰ برابر با ۲۹ خرداد ۱۳۸۸
خطبه ی اول:
ستایش از آن الله است، ستایش از آن اوست که به تنهایی دارای جبروت و ملک و ملکوت است&#8230; او که میراند و زنده گرداند و خنداند و گریاند و فقیر گرداند و غنی گرداند. وی را ستایش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4>خطیب: دکتر صالح بن حمید</h4>
<p>مسجد الحرام: جمعه ۲۶ جمادی الثانی ۱۴۳۰ برابر با ۲۹ خرداد ۱۳۸۸</p>
<p><strong><span id="more-1692"></span>خطبه ی اول:</strong></p>
<p>ستایش از آن الله است، ستایش از آن اوست که به تنهایی دارای جبروت و ملک و ملکوت است&#8230; او که میراند و زنده گرداند و خنداند و گریاند و فقیر گرداند و غنی گرداند. وی را ستایش گویم و شکر وی را به جای آورم و به سوی وی بازگشته و آمرزش وی را می طلبم. او که نعمتش پی درپی است و کرمش شماره نمی شود.</p>
<p>و گواهی می‏دهم که معبودی به حق نیست جز الله که تنهاست و شریکی ندارد، شهادتی که باعث نزدیکی به وی می شود. و گواهی می دهم که سرور ما و نبی ما محمد، بنده و پیامبر او خاتم پیامبران و سرور جهانیان است. درود و سلام و برکت خداوند بر او و بر اهل بیتش، آن ستارگان شب‏های تاریک، و بر یارانش، آن خورشیدهای هدایت، و بر آنانی که به نیکی پیروی آنان را نموده‏ و هدایت یافته‏اند.</p>
<p>اما بعد&#8230; خود و شما را به تقوای الهی سفارش می‏کنم، پس تقوای وی را پیشه سازید و زندگی دنیا و شیطان فریبگر شما را نفریبد که دنیا حلالش حساب دارد و حرامش عذاب، و آبادش ویران‏شدنی است و رفتگانش بازگشتی ندارند و هرکه بسوی خداوند بازگردد خداوند توبه‏اش را می‏پذیرد. و به یاد داشته باشید که دستان مرگ عمرها و روح‏ها را می‏رباید. سالم دنیا نمی‏داند کی بیمار می‏شود و بیمار آن نمی‏داند کی شفا می‏یابد:</p>
<p><strong> </strong><strong>وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ یَنسِفُهَا رَبِّی نَسْفًا* فَیَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا * لَا تَرَى فِیهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا</strong><strong> </strong><strong> </strong>[طه: ۱۰۵-۱۰۷]</p>
<p><strong>((منکران رستاخیز ) از تو درباره (سرنوشت) کوهها می‌پرسند. بگو : پروردگارم آنها را از جا می ‌کند و  پراکنده می‌دارد (۱۰۵) سپس زمین را به صورت فلات صاف و هموار و بی ‌آب و گیاه رها می ‌سازد (۱۰۶) (که) در آن هیچ گونه پستی و بلندی نمی‌بینی)</strong></p>
<p>ای مسلمانان: هر آنکه علما را کوچک شمارد دین خود را فاسد کرده و هر که ولی امر را کوچک شمارد امور خود  را فاسد گردانده و هرکه برادرانش را ناچیز شمارد مردانگی‏اش را به باد داده است. انسان عاقل دیگران را کوچک و حقیر به حساب نمی‏آورد و همیشه آرامترین قسمت دریا همان جایی است که عمیق‏تر است و همیشه ظرفی که خالی است صدای بیشتری تولید می‏کند.</p>
<p>اگر دشمنت توانست تو را تحریک کند خواهد توانست شکستت دهد. در کتاب خدا درباره‏ی روش شیطان چنین آمده است که:</p>
<p><strong> </strong><strong>وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِم بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ وَشَارِکْهُمْ فِی الأَمْوَالِ وَالأَوْلادِ وَعِدْهُمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا * إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ وَکَفَى بِرَبِّکَ وَکِیلاً</strong><strong> </strong><strong> </strong> [اسراء: ۶۴-۶۵]</p>
<p><strong>خداوند به شیطان گفت: (و بترسان و خوار گردان با ندای  خود هرکسی از ایشان را که توانستی ، و لشکر سواره و پیاده خود را بر سرشان بشوران و بتازان  و در اموال آنان  و در اولاد ایشان شرکت جوی ، و آنان را  وعده بده، و وعده شیطان به مردمان جز نیرنگ و گول نیست (۶۴) بی‌گمان سلطه‌ای بر بندگان من نخواهی داشت ، و همین کافی است که پروردگارت حافظ و پشتیبان است .)</strong></p>
<p>سبحان الله! آیا ممکن است انسان دشمن خانواده‏ی خود و فاسدگر دین و ستیزه‏گر وطن خود و عامل آزار و نگرانی و فساد و رعب و وحشت شود؟ آیا هیچ عاقلی _ چه رسد به یک مسلمان ـ راضی می‏شود که برای قوم خود آزار و ناراحتی به ارمغان آورده و باعث نیرو گرفتن دشمنان شده و درهای خیر را ببندد؟</p>
<p>دلسوزانی که نوشته‏ها و گفتگوها و اعترافات جوانان تندرو را مشاهده و دنبال می‏کنند و به آنچه در رسانه‏های جمعی و اینترنت و تالارهای گفتگوی اینترنتی موجود است نظر می‏افکنند، مسائلی بس نگران کننده و دردناک می بینند. همه‏ی اینها نشان‏دهنده‏ی عمق فریبی است که این گروه در آن گرفتار شده‏اند و همچنین نمایانگر ضعف علمی و کوته بینی و کم فهمی آنان است&#8230;</p>
<p>آنگاه که انسان در سخنان و مصاحبه‏های آنان متوجه کم علمی و فهم اشتباهشان می‏شود و نسبت به جهل آنان در بسیاری از بدیهیات آگاهی می‏یابد دچار غم و اندوه می‏گردد&#8230;</p>
<p>این جوان پرشور با ذهنی پراکنده و درونی مضظرب و تفکری آشفته و تجربه‏ای اندک، که نمی‏تواند میان حق و ناحق و مصلحت و مفسده، و سود و زیان تفاوت بگذارد و در حالی که ضعف مصونیت فکری در وی هویداست، چنین جوانی نمی‏تواند آینده‏نگری کند بلکه حتی شاید برخی از آنان بخاطر شنیدن سخنانی در برخی مجالس یا نوشته‏های موجود در شبکه‏های اجتماعی بر روی اینترنت و یا در گفتگو با دوستان، دست به تکفیر و تبدیع و تفسیق و یا حلال نمودن خون دیگران بزنند.</p>
<p>در میان چنین اشخاصی فرمانبری کورکورانه و پیروی مطلق و سرعت در قبول نمودن و تسلیم در برابر هر فرمانی، هویداست. این جدای از عدم اطمینان از صحت افکار و دستوراتی است که به آنان دیکته می‏شود. علاوه بر این مشکل دیگری که این جوانان از آن رنج می‏برند عدم فهم ادله‏ی شرعی و ناتوانی در بررسی دلایل و نقد آن است.</p>
<p>بر این اساس در این جوانان خصوصیاتی چون سرعت پذیرش و فرمانبری آسان به وجود آمده است.. نه تنها فرمان بردن از دعوتگران انفجار و تکفیر، بلکه فرمان بردن از مزدوران سازمان‏های اطلاعاتی دشمن و روباه‏های سیاست.</p>
<p>این جوانان بدون آنکه خود متوجه باشند در چنگال دستگاه‏های اطلاعاتی بین المللی دچار شده‏اند و این سازمان‏ها برای این جوانان خط‏ دهی کرده و آنان را به پیش می‏برند و حتی با خط‏دهی دقیق، آنان را بسوی خرابکاری و آزار و اذیت و انتشار بی‏نظمی و قدرت‏دهی برای دشمنان راهنما می‏شوند. دشمنان دین و ملت و وطن&#8230;</p>
<p>جوانان پرشوری که بدون نگاهی خاص و یا روشی مشخص به پیش برده می‏شوند. این جوانان صاف و ساده در واقع ربوده شده‏اند تا به سود صاحبان منافع مورد استفاده قرار بگیرند. نه برای اهدافی که به سود مسلمانان و دعوت و حق و عدالت باشد بلکه برای تضعیف امت و وارد کردن مسلمانان به درگیری‏ها و یاس و نا امیدی تا آنکه دشمنان بتوانند به اهداف خود رسیده و امت را در سرزمین‏ها و عقاید و مذاهب و طوائف گوناگون خود تکه تکه و دور از هم نموده و به سوی چاهی تاریک و پر پیچ و خم بکشانند.</p>
<p>جوانانی که در حقیقت تبدیل به سوختی شده‏اند برای فتنه‏ای که دست‏های بیگانه و اندیشه‏ی سازمان‏های اطلاعاتی مهیا نموده‏اند. فتنه‏ای نمود یافته در طرح ریزی و اجرای برنامه‏هایی در جهت ضربه وارد ساختن بر پیکر امت و سرزمین‏ها و زیرساخت‏ها آن.</p>
<p>آیا این جوانان تداخل منافع نیروهای مکار و اهداف دشمنان در کمین نشسته را که از پشت بر پیکر امت ضربه وارد می‏سازند درک نکرده اند؟</p>
<p>نیروهای این گروه‏های گمراه در حقیقت آلاتی هستند برای نبرد سیاسی در سرزمین‏های مسلمان. اینان اقدامات خود را بر اساس حماسه و شور و شوقی خالی از فهم ضابطه‏مند و شریعتی بازدارنده انجام می‏دهند که در نتیجه مفاسد و هلاکت به بار آورده و فتنه‏های بزرگی را به وجود می‏آورد که بسیاری از این جوانان و جوامع آنان از آن رنج می‏برند.</p>
<p>آنان به علت کوتاهی اندیشه و ضعف بصیرتی که از آن رنج می‏برند این را ندانستند که اینگونه اعمال تروریستی هرگز بر اساس هدفی دینی و ملی انجام نگرفته بلکه تنها سیاستی بوده در خدمت منافع دشمنان.</p>
<p>آنان ندانستند که چگونه راه انحراف را پیش گرفته و در تور نقشه‏های بیگانه و کجروی‏های خود دچار شدند.</p>
<p>آیا این فریب خوردگان متوجه نشدند که پول‏هایی که به آنان می‏رسد و حمل و نقل آسان آنان و دیگر تسهیلاتی که در اختیار آنان قرار می‏گیرد نه حاصل اندیشه‏ی آنان است و نه با تدبیر و پول آنان، بلکه همه‏ی اینها چیزی نیست جز طراحی و نقشه و نیرنگ بدی از سوی کشورها و سازمان‏هایی که با نفوذ دستگاه‏های اطلاعاتی و مزدوران و ارتباطات و اهداف آنان تغذیه می‏شود.</p>
<p>آیا ندانستند که هدف از چاله‏ای که بسوی آن کشیده می‏شوند چیزی نیست جز انتشار بی‏نظمی و هرج و مرج و برانگیختن فتنه‏ها و در پی آن تسلیم نمودن میدان و منطقه به دشمنان امت، بی آنکه خود بدانند!</p>
<p>بندگان خداوند! برادران و خواهران: اینجا باید در منهجی که اینان بر اساس آن پیش می‏روند توقفی نمود و به کتاب‏ها و مراجع و فتاوایی که بر آن استناد و اعتماد دارند نظر افکند..</p>
<p>آیا آنان متوجه این نشده‏اند که این کتابها و مراجع آنان را چنان منحرف نموده که باعث شده آرای فاسد و اشتباه و افکار شاذی را قبول کنند که باعث گردیده ضعف علمی آنان عمیق‏تر شده و انحراف فکری و پراکندگی عقیدتی آنان تشدید شود؟</p>
<p>آیا در انحراف شدیدی که بدان درافتاده‏اند نیاندیشیده‏اند؟ آیا به تغییر خطرناکی که در منهج آنان رخ داد اندیشیده‏اند؟ آنان می‏گفتند که تنها کفار و منافع بیگانه را مورد هدف قرار می‏دهند و این سخن گرچه خود منکر است و ممنوع اما آنان در اوج یاس و نگونبختی چنان تغییر یافتند که بعدها با دستان خود به تخریب خانه و وطن خود پرداختند.</p>
<p>این تحول خطرناک گرچه خود باید مورد انکار و مجازات واقع شود اما از سوی دیگر باعث برانگیخته شدن دلسوزی برای آنان می‏شود که تا چه اندازه ساده‏اند و به چه آسانی ممکن است بازیچه‏ای در دست مکاران قرار گیرند.</p>
<p>از سوی دیگر هنگامی که در منهج و روش آنان نظری می‏اندازی به تعجب می‏افتی. آنانی که ادعا می‏کنند، حامل اندیشه‏ی سلف این امت‏اند اما به آغوش مخالفان و دشمانان آنان پناه می‏برند. این را نه از روی انکار دیگر مذاهب مسلمان و فرقه‏های دیگر بلکه برای مخاطب قرار دادن این فریب‏خوردگان می‏گویم.</p>
<p>یکی از این فریب خوردگان از روی جهل و انحراف فکری چنین می‏گوید: من دوست ندارم درباره‏ی خانواده و خویشاوندانم که در قبال آنان دارای احساسات متناقضی هستم سخن بگویم&#8230; بعضی وقت‏ها می‏ترسم دلسوزی در مورد آنان باعث شود در دین خود دچار اشتباه شوم&#8230;!</p>
<p>سبحان الله! آیا سطحی‏تر از این نوع تفکر می‏توان یافت؟! پیامبر ما محمد ـ صلی الله علیه وسلم ـ درباره‏ی پدر و خویشان خود چنین افتخار آمیز می‏‏گوید: <strong>&#8220;من بهترینم از بهترین&#8221;</strong> و می‏گوید: <strong>&#8220;من پیامبرم که این دروغ نیست / منم فرزند عبدالمطلب»</strong></p>
<p>او این سخنان را از روی تکبر و تعصب قومی و قبلیه‏ای نگفته. هرگز! بلکه این از روی افتخار آن حضرت به نسب شریفش و برای بیان اصالت خانوادگی‏اش بود. در حالی که این جوان فریب خورده می‏گوید از ترس دینش دوست ندارد درباره‏ی خانواده و خویشانش حرفی بزند.</p>
<p>اینان جوانانی‏اند فریب خورده که تنها سوختی هستند برای فتنه و آلاتی هستند برای درگیری در خدمت همیشگی دشمنان. آیا برای این گروه گمراه روشن نشده است که قضیه هرگز فتاوا و یا استدلال به نصوص و دلیل آوری از سخان و آثار صحابه و بزرگان نیست، بلکه قضیه طرحی است بین المللی و خبیث که ادعای دشمنی با «القاعده» را دارد اما خود، القاعده را در آغوش گرفته و خود تروریسم را مورد حمایت مالی قرار می‏دهد.</p>
<p>در پایان ای جوانان و ای مردم: سیاست‏های انتحاری و مسلک‏های انفجاری و تبدیل شهروندان ـ با هر هویت و مذهب ـ به بمب‏های انسانی و اسلحه‏ی آتشین، همه‏ی اینها چیزی نیست جز اغراق در نادانی و سفاهت در اندیشه.</p>
<p>از سوی دیگر چنین کشتار و تخریبی نه دین را یاری می‏دهد، نه وطن را حفظ می‏کند و نه ملتی را سربلند می‏سازد.</p>
<p>ملت‏ها، خود را از طریق عقیده‏ی صحیح و تربیت استوار و علم و تدبیر نیک و وحدت کلمه می‏سازند، نه با انفجار و تخریب و کشتار. و کسی به اینگونه شعارها و قهرمانی‏های انتحاری گوش فرا نمی‏دهد جز آنکه از نظر فکری عقب افتاده و از نظر علم و درک ضعیف باشد.</p>
<p>اعوذ بالله من الشطان الرجیم <strong> </strong><strong> </strong><strong>أَفَمَن زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشَاء وَیَهْدِی مَن یَشَاء فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یَصْنَعُونَ</strong><strong> </strong> [فاطر: ۸]</p>
<p><strong>(آیا کسی که عملهای بدش در نظرش زینت و آراسته شده است و آن را زیبا و آراسته می‏‌بیند (همانند هدایت یافتگان است؟) الله هر کس را بخواهد گمراه می‏‌سازد، و هر کس را بخواهد هدایت می‏نماید. پس خود را با غم و غصّه‏ی آنان هلاک مکن . الله بس آگاه از کارهائی است که می‏‌کنند).</strong></p>
<p>خداند من و شما را بوسیله‏ی قرآن بزرگ و روش محمد ـ صلی الله علیه وسلم ـ نفع رساند. این سخن را گفته و از خداوند برای خود و شما و دیگر مسلمانان از هر گناه و معصیتی آمرزش می‏طلبم. پس از او آمرزش بخواهید که او بس غفور و بس رحیم است.</p>
<p><strong><br />
</strong></p>
<p><strong>خطبه‏ی دوم:</strong></p>
<p>ستایش تنها از آن الله است. و درود و سلام بر آنکه پیامبری پس از وی نیست. پیامبر ما محمد، و بر اهل بیت و یاران وی.</p>
<p>ای مسلمانان&#8230; اندوه آنگاه شدت می‏یاد که سرزمین حرمین آن بازگشتگاه ایمان و قبله‏‏ی مسلمانان مورد حمله‏ی این گروه قرار می‏گیرد. تا جایی که یکی از بزرگان آنان در خطاب به فریب خوردگان و ساده لوحان زیر دست خود چنین می‏گوید: به جز سردمداران این سرزمین و مردان آن به فکر کس دیگری نباشید&#8230;</p>
<p>آیا این گروه گمراه حتی از کمی زیرکی و اندکی هشیاری برخوردار نیست؟ آنان را از اینکه سران این مملکت و مردانش را با دیگران مقایسه کنند بازداشتند زیرا این مقایسه به نفع مزدوران سازمان‏های اطلاعاتی نیست.</p>
<p>آیا این بیچارگان پذیرفته‏اند که منافع سرزمینشان را اینگونه مورد هدف قرار دهند تا اینکه عرصه‏ی زندگی بر پدران و مادرانشان تنگ گردد؟ در حالی که آنان به خوبی وضعیب سرزمین‏های اسلامی همسایه را می‏بینند که در چه وضعیتی هستند و چگونه مورد غارت قرار گرفته و ویران می‏شوند؟!</p>
<p>انسان از این انحراف خطرناک و لغزش مهلک ویرانگر به تعجب می‏افتد&#8230;</p>
<p>با همه‏ی اینها و با اعتمادی که به پروردگار و پس از آن به مسئولان امر داریم، با این وجود باید آنان مورد همکاری قرار گرفته و با در پیش گرفتن طرحی پیشگیرانه در داخل و با برنامه‏ای کامل و فراگیر که همه‏ی جهات و دستگاه‏های دینی و آموزشی و فرهنگی در آن مشارکت داشته باشند و با همکاری دوجانبه از سوی خانه و مدرسه و دانشگاه و بازار و از سوی همه‏ی اقشار جامعه ـ کوچک و بزرگ، مرد و زن ـ به نبرد این فکر منحرف برویم و همه‏ی خردها و تجربه‏ها و امکانات و استعدادها در داخل و خارج کشور را در خدمت این طرح قرار دهیم.</p>
<p>با وجود آن باید برای برخورد حکیمانه‏ی مسئولان در معالجه‏ی این قضیه و برخورد با این گروه گمراه به روش‏های مختلف، آنان را مورد ستایش قرار داد. آنان توانسته‏اند با بسیج نیروها بر اساس جدیت و خردمندی و مهربانی و معالجه‏ی فطری انحرافات و نصیحت شرعی و قرار دادن اندیشه در برابر اندیشه، به نبرد اینگونه افکار انحرافی بروند.</p>
<p>اما با این وجود از برخی از نویسندگان و اندیشمندان و اهالی رسانه که در این طرح مشارکت ندارند دیده شده که گاه طرح‏ها و برنامه‏هایی را مطرح کرده و برنامه‏های درسی شرعی این کشور و فعالیت‏های تابستانی و حلقه‏های علم را متهم می‏نمایند. از خداوند برای آنان و خود هدایت می‏خواهیم. در حالی که آنان به خوبی می‏دانند که اینگونه فعالیت‏های تروریستی و گروه‏های گمراه حتی در کشورهایی که هرگز برنامه‏های شرعی و حلقات درسی علمی ندارند و حتی در کشورها و جوامع غیر اسلامی نیز موجود است.</p>
<p>در این شرایط لازم و ضروری است که نیروها و گفتمان خویش را در چارچوب کلمه‏ای واحد و منهجی یگانه در خدمت دین خداوند و حمایت کشور خویش قرار دهیم و در این همکاری، دولت و علما و اندیشمندان و برنامه‏های آموزشی و رسانه‏ها با یکدیگر باشند.</p>
<p>پس تقوای خداوند را پیشه سازید و به ریسمان او چنگ زنید و به شریعت الهی پایبند بوده و از الله و رسولش فرمان برید و درود و سلام بفرستید بر آن رحمت هدایتگر و آن نعمت الهی، پیامبرتان محمد رسول خداوند که خداوند شما را به این کار امر نموده و در آیات محکم کتابش چنین فرموده که:</p>
<p><strong>إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا</strong><strong> </strong> [احزاب: ۵۶]</p>
<p><strong>(‏ الله و فرشتگانش بر پیامبر درود می‌فرستند ، ای مؤمنان ! شما هم بر او درود بفرستید و چنان که باید سلام بگوئید . ‏)</strong></p>
<p>بارالها درود و سلام و برکت بفرست بر بنده و پیامبرت محمد و بر اهل بیت پاک وی و بر همسرانش مادران مومنان و خشنود باش از چهار خلیفه‏ی راشد و امامان هدایت، ابوبکر و عمر و عثمان و علی و از دیگر صحابه‏ی پیامبرت و از تابعین، و کسانی که تا روز قیمات به نیکی از آنان پیروی نمایند و از ما به همراه آنان خشنود باش ای مهربانترین مهربانان.</p>
<p>بارالها مسئولان این کشور و دیگر مسئولان مسلمان را برای عمل به کتاب خود و سنت پیامبرت موفق گردان و آنان را رحمتی برای بندگان مومنت قرار ده و کلمه‏ی آنان را یکی بگردان.</p>
<p>بارالها برای امت مسلمان دولتی راشده قرار ده که در آن اهل طاعت تو عزت یابند و اهل معصیت به راهت رهنمون شده و در آن به معروف امر شود و از از منکر باز داشته شود که تو بر هر چیزی توانایی.</p>
<p>خدایا یهودیان صهیونیست غاصب اشغالگر را نابود گردان خدایا آنان را نابود گردان که آنان قادر به شکست تو نیستند. بارالها ما از آنان به تو پناه برده و از بدی آنان به تو روی می‏آوریم.</p>
<p>خداوندا گرانی و وبا و ربا و زنا و زلزله و سختی‏ها و فتنه‏های بد آشکار و پنهان را از سرزمین ما و دیگر سرزمین‏های مسلمان دور گردان.</p>
<p>بارالها ما از تو خشیت تو را در نهان و آشکار و کلمه‏ی حق را در حال خشم و خشنودی، و میانه‏روی را در فقر و غنا، و خشنودی پس از قضا و زندگی خوش پس از مرگ را مسالت داریم. و از تو خوشی و سعادتی را خواهانیم که پایان نیابد و از تو لذت نگاه به سویت و شوق به دیدارت را خواهانیم.</p>
<p>بارالها ما را با زینت ایمان مزین گردان و ما را هدایت شدگانی هدایتگر قرار ده و نه گمراهانی گمران کننده.</p>
<p>خدایا بیماران ما را شفا ده و مردگان ما را مورد رحمت خویش قرار داده و ما  و همه‏ی مسلمانان ـ زندگان و مردگان ـ را بیامرز. پروردگارا ما به خود ستم نمودیم و اگر تو ما را مورد آمرزش و رحمت خویش قرار ندهی بی تردید از زیانکاران خواهیم بود.</p>
<p>پروردگارا ما را در دنیا و آخرت نیکی عطا کرده و از آنش دوزخ حفظ کن.</p>
<p>بندگان خداوند&#8230; همانا الله به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان امر کرده و از فحشا و منکر و دست‏درازی و ظلم بازمی‏دارد. او شما را اندرز می‏دهد تا اینکه نصیحت پذیرید؛ پس او را یاد کنید تا شما را یاد کند و او را بر نعمت‏هایش شکر گذارید تا شما را افزون دهد و بی تردید یاد الله از همه‏ چیز بزرگتر است  و الله به آنچه می‏کنید آگاه است.</p>
<p style="text-align: center;">___________________</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #888888;">با تشکر از شبکۀ جهانی نور</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #888888;"><a href="http://www.nourtv.net/">http://www.nourtv.net</a></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/1692/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اهمیت و فضیلت تربیت و تعلیم</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/1689</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/1689#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 12:23:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[خطبه‌های حرمین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.info/?p=1689</guid>
		<description><![CDATA[خطیب: دکتر صالح آل طالب
مسجد الحرام: جمعه ۱۲ جمادی الثانی ۱۴۳۰ هجری قمری برابر با ۱۵ خرداد ۱۳۸۸
خطبه‌ی اول:
ستایش از آن الله است، ستایش از آن اوست که موصوف به علم است و «عالم» نام گرفته و از علم آن مقداری را که خواسته بر پیامبرش ارزانی داشته است. ستایش از آن اوست که چه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4>خطیب: دکتر صالح آل طالب</h4>
<p>مسجد الحرام: جمعه ۱۲ جمادی الثانی ۱۴۳۰ هجری قمری برابر با ۱۵ خرداد ۱۳۸۸</p>
<h4><span style="color: #0000ff;"><strong><span id="more-1689"></span>خطبه‌ی اول:</strong></span></h4>
<p>ستایش از آن الله است، ستایش از آن اوست که موصوف به علم است و «عالم» نام گرفته و از علم آن مقداری را که خواسته بر پیامبرش ارزانی داشته است. ستایش از آن اوست که چه اندازه علمش به کائنات احاطه یافته و خردها را با آیات محکم خویش روشن گردانده و ذهن بشریت را با انواع علوم در گذر زمان باز گردانید.</p>
<p>شهادت می دهم که معبودی به حق نیست جز الله که شریکی ندارد. او که تقوا را سببی برای علم قرار داد و فرمود:</p>
<p><strong>{&#8230; وَاتَّقُواْ اللّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللّهُ &#8230;} </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>(&#8230; و تقوای الله را پیشه سازید و الله شما را علم می آموزد&#8230;)</strong></p>
<p>و گواهی می دهم که محمد بنده و پیامبر اوست&#8230; درود  و سلام و برکت خداوند بر وی و اهل بیت و اصحاب و تابعین وی و بر کسانی باد که تا قیامت از آنان به نیکی پیروی نمایند.</p>
<p>اما بعد.. ای مسلمانان&#8230; اگرچه دل مشغولی مصلحان گوناگون گردد، و اگر قضایای امت، اهتمامات دلسوزان را به خود مشغول دارد و آرزوها در چشم امیدواران رنگارنگ شود، اما همه ی این ها در یک قضیه ی بزرگ و در یک طرح که همه ی فکرها و غم های مصلحان به آن منتهی می شود، جمع می گردد و آن، قضیه ی آموزش و پرورش است.</p>
<p>تربیت و تعلیم وظیفه ی پیامبران و معیار تمدن ملت ها و پیشرفت کشورهاست. اولین چیزی که برای بشر فرستاده شد «آموزش» بود:</p>
<p><strong>{ وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا&#8230;} </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>(و [خداوند] به آدم همه ی نام ها را آموخت) [بقره: ۳۱] </strong></p>
<p>و اولین معلم در این امت، محمد صلی الله علیه وآله وسلم و نخستین مدرسه در اسلام، در گوشه ای از همین مسجد حرام کنار کوه صفا قرار داشت که همان مدرسه ی خانه ی ارقم است.</p>
<p>از آن معلم و در آن مدرسه و از آن دانش آموزان بود که عرب، نخستین شالوده ی تمدن خود را پایه ریخت و آن هنگام بود که جهان نام آنان را شنید و آنان را به حساب آورد در حالی که آنان تا پیش از آن در حاشیه ی تاریخ قرار داشتند&#8230;</p>
<p>و اکنون تاریخ بار دیگر خود را تکرار می کند، و خداوند منزلت و مقام این امت را بالا نخواهد برد جز آنکه همانگونه که پیشنیان این امت برخواستند اینان نیز برخیزند.</p>
<p>ای مسلمانان: فضیلت علم همراه با تربیت صحیح، بر هیچ عاقلی پوشیده نیست. با این علم است که انسان مسلمان پروردگارش را بر اساس شناخت عبادت می کند و با این علم است که با مردم به نیکویی برخورد می کند و با آن است که در زمین در پی روزی خداوند به تلاش می پردازد.</p>
<p>به وسیله ی علم، تمدن ها ساخته می شود و به وسیله ی آن افتخارات به دست می آید و باعث سازندگی نیک، و توسعه می شود. علم است که دارنده ی خود را در جای پادشاهان قرار می دهد و اگر با ایمان همراه باشد باعث بلندمرتبگی دنیا و آخرت می شود:</p>
<p><strong>{&#8230; یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ&#8230;} </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>(الله، کسانی از شما را که ایمان آورده و علم را به دست آورده اند بر اساس درجه هایی بلند می گرداند) [مجادله: ۱۱]</strong></p>
<p>در این میان، مردان و زنان معلم بر تخت های پادشاهی تکیه زده اند. ملکی که مردمِ آن فرزندان مسلمانانند. زیرا این معلمانند که اندیشه ها را شکل می دهند و به خردها وسعت داده و زبان ها را باز می کنند و بدن را تربیت می نمایند.</p>
<p>شایسته ی این زحمتکشان است که مورد عزت و بزرگداشت و نهایت احترام قرار گیرند. حق آنان است که به جایگاه بالای خود دست یابند و حقوق خود را به طور کامل به دست آوردند و حق آنان است که قدرشان دانسته شود و هیبت و ارزششان پاس داشته شود.</p>
<p>آیا کسی را بزرگوار تر از آنان که درون ها و عقل ها را می سازند می شناسید؟</p>
<p>اما نصیحت من به آنان پس از تقوا و صداقت و اخلاص این است که الگوی نیکی برای کسانی باشند که از آنان پیروی می کنند.</p>
<p>ای معلمان: فرزندان مسلمانان، امانت خداوند و امت در گردن شمایند. معلم نخواهد توانست دانش آموزان خود را بر ارزش ها تربیت کند مگر آن که خود ارزش مدار باشد، و نخواهد توانست آنان را بر راه اصلاح پیش برد مگر آن که خود در درون خود صالح باشد زیرا تاثیری که دانش آموزان از نظر الگویی می گیرند بسسیار بیشتر از تاثیری است که از آموزش به دست می آورند.</p>
<p>کودکان و نونهالان دارای حس و ادراکی قوی هستند. اگر خواستید راستی و صداقت را برای آنان زیبا جلوه دهید باید در مرحله ی اول خود راستگو باشید و اگر خواستید ارزش صبر را برای آنان نمایان سازید باید خود از صبرپیشه گان باشید.</p>
<p><strong>{ لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ &#8230; } </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>(قطعا برای شما در رسول الله اسوه و سرمشقی نیکو وجود دارد&#8230;) [احزاب: ۲۱]</strong></p>
<p>سرمایه گذاری در مورد انسان، همان سرمایه گذاری موفقی است که اجر و منفعت آن پس از مرگ نیز در دنیا باقی می ماند و در حدیث صحیح آمده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:</p>
<p><strong>«هنگامی که فرزند آدم بمیرد همه ی اعمال او قطع می شود جز در سه مورد&#8230;»</strong> و سپس از میان این موارد از <strong>«علمی که از آن سود برده می شود»</strong> نام بردند. [به روایت امام مسلم]</p>
<p>اکنون که مقام و منزلت علم اینگونه والا و مهم است، انتخاب مردان و زنان معلم و برگزیدن آنان از میان بهترین ها و بالا بردن سطح علمی و عملی آنان، برای موفقیت فرایند تربوی امری است حتمی و اساسی.</p>
<p>معلم محور اساسی و نقطه ای است که فرایند آموزش و پرورش بر آن می چرخد؛ بر این اساس استقرار دورنی و مادی معلمان و بزرگداشت آنان از سوی جامعه امری است ضروری.</p>
<p>ای مسلمانان.. ای مربیان: بهترین قلب ها و مناسب ترین آنان برای پذیرش نیکی و خوبی، قلبی است که در آن بدی جای نگرفته باشد. از سوی دیگر مهم ترین قضیه ای که نصیحتگران به آن اهمیت داده اند و راغبان اجر الهی برای به دست آوردن اجر آن رغبت نموده اند، راسخ نمودن خیر در قلب فرزندان مسلمان، و آگاه نمودن آنان از حدود شریعت و معالم دینداری است که این ـ قسم به خداوند ـ  وظیفه ی پیامبران است.</p>
<p>رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید:</p>
<p><strong>«الله و فرشتگانش و اهل آسمان ها و زمین بر معلم نیکی به مردم درود می فرستند»</strong> [به روایت ترمذی] پس خوش به حال آن که نیت خود را پاک گرداند و عمل نیک انجام داد.</p>
<p>بندگان خداوند: تمدن اسلامی در طول قرن ها بر اصول و مبادی خود پایبند مانده و به نوآوری در علوم پرداخت. شریعت اسلامی نیز با کمال و فراگیری خود به آموختن همه ی دانش های سودمند دستور داده است. از دانش توحید و اصول دین تا علوم اجتماعی و اقتصاد و سیاست و علوم نظامی و تجربی و دیگر علوم که مصلحت فرد و جامعه به آن بستگی دارد و باعث بی نیازی یک امت از دیگر امت ها می گردد.</p>
<p>همچنین در مبادی دین ما چنین آمده است که:</p>
<p><strong>{&#8230; وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ &#8230;} </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>(در نیکوکارى و تقوا با یکدیگر همکارى کنید و در گناه و تعدى همکار هم نشوید) [مائده: ۲]</strong></p>
<p>بیایید این نصیحت ربانی را به سیاست و برنامه ای عملی تبدیل نماییم که مردان و زنان تربیت و تعلیم و رسانه و سرمایه و همه ی جامعه بر اساس آن عمل نمایند. این یعنی کار مشترک و بر اساس روحیه ی گروهی.</p>
<p>شایسته است فناوری نوین برای عرصه های نوآوری بکار گرفته شود. انقلاب علمی و فناوری که به سرعت در حال پیشرفت است در انتظار هیچ کس نمی ماند. باید که در امور سودمند و گذاشتن ضوابط اخلاقی و رفتاری انسان ها مشارکت داشته باشیم. اگر مسلمانان در حالی که حاملان بهترین و آخرین رسالت هایند،از قافله عقب بمانند بسیار سخت خواهد بود که دیگران به حرف آنان گوش فرا دهند.</p>
<p>ای مسلمانان، ای مربیان: شما برای ساختن این نسل و برای شکل دادن به آینده و همراهی قافله ی تمدن، امین دانسته شده اید. تمدن و پیشرفتی که همراه با اصالت و ثباتی است که از شریعت اسلام برگرفته شده است.</p>
<p>آری&#8230; اصالت و ویژگی برگرفته از کتاب و سنت. به هدف معرفی پروردگار جهانیان به مردم و به هدف موالات نسبت به این دین و به هدف ساختن شهروند صالح و تولیدکننده و سالم از انحرافات فکری و سلوکی.</p>
<p>مبادی راسخ و در عین حال انعطاف پذیر اسلام همان خواستگاه صحیح تمدن اسلامی بود که خداوند آن را بر اهل زمین مبارک گردانید. این تمدن، ضعیف و سست نگردید مگر هنگامی که امت از خواستگاه هایی غیر شرعی استفاده کرد.</p>
<p>بندگان خداوند: هر امتی افراد خود را بر اساس آنچیزی که می خواهد تربیت می نماید. زیرا تربیت و تعلیم در حقیقت به معنای ساختن جامعه و نسل ها و آماده سازی و راهنمایی آن است.</p>
<p>همه ی امتها و حکومتها این جنبه ی مهم تربیت را درک کرده اند و سعی می کنند با همه ی توان، مبادی و اهداف خود را از طریق تربیت و تعلیم در جامعه راسخ گردانند.</p>
<p>همه ی این ملت ها روش تربیتی خود را از ویژگی ها و خصوصیت هایی می دانند که هیچ جایی برای کوتاه آمدن و تغییر ندارد.</p>
<p>آموزش و پرورش و برنامه های آموزشی هر کشور قضیه ای داخلی و خصوصی است و هیچ کشوری به دخالت دیگران در آن رضایت نمی دهد و آن را به دیگران نمی سپارد. از این جاست که می دانیم وارد کردن روش های تربیتی از دیگر کشورها بطور کامل و بی هیچ تغییری، اشتباهی است بس بزرگ و داری عوارضی خطرناک است و به معنای دور نمودن کامل نسل ها از فرهنگ و تاریخشان و به معنای قطع کامل رابطه آنان با عقیده و ارزش هایشان است. امتی که مسخ گردیده و هویتی ندارد را می توان به راحتی به بردگی کشاند.</p>
<p>تربیت، کالایی نیست که بتوان آن را وارد نمود. تربیت لباسی است که به اندازه ی قامت هر امت و بر اساس سنت ها و ارزش ها و اهداف یک جامعه طراحی شده است. اهداف و ارزش هایی که یک امت برای آن جان می دهد.</p>
<p>این به معنای عدم استفاده از تجربه ی دیگر ملت ها نیست. زیرا که حکمت، گمشده ی مومن است و هر جا که آن را بیابد، به آن شایسته تر است.</p>
<p>این نوعی خلط مبحث و مغالطه است که به بهانه ی پیشرفت، سکولاریسم را بر این امت اجبار کنیم. خداوند متعال می فرماید:</p>
<p><strong>{&#8230; إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء &#8230;} </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>(&#8230;همانا تنها بندگان عالم الله خشیت او را دارند&#8230;) [فاطر: ۲۸]</strong></p>
<p>این آیه دلیل بر این است که علم و دانش نافع حتی اگر از علوم دنیا باشد باعث نزدیکی به خداوند است. این، آنگاه حاصل می شود که این علوم را رنگ ایمانی دهیم و از آن در جهت خدمت به دین و مسلمانان و آبادانی زمین استفاده کنیم همانگونه که خداوند از ما می خواهد و با در پیش گرفتن راه توازن و فراگیری و وسطیت و اعتدال&#8230;</p>
<p>اما در صورتی که آموزش و اهداف آن از ایمان فاصله گیرد و به جای آن وسائل و اهداف انسان ها صرفا مادی شوند، این همان وبال و بدبختی فراگیر است.</p>
<p>تمدن امروز شاهدی است زنده بر این، بگونه ای که امت ها آن هنگام که از خالق خود غافل شدند با تولید و صنعت خود، راه بدبختی را پیمودند و در تولید وسایل نابودی با یکدیگر مسابقه دادند و به دنبال آن، قدرت، در سیاست و اقتصاد و دیگر عرصه ها معیار برتری گردید و نه حق و عدالت.</p>
<p>هنگامی که ارزش ها در زیر خاک مدفون است، فخرفروشی به ساختمان هایی که آسمان را درنوردیده چه فایده ای خواهد داشت؟ وقتی که مردم با شهوت ها مشغولند و در پی ماده می دوند و از آخرت غافلند «سود» به چه کار خواهد آمد؟</p>
<p>خداوند متعال می فرماید:</p>
<p><strong>{&#8230; وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُون * یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ } </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>(&#8230;ولی بیشتر مردم نمی دانند. آنان تنها ظاهری از این زندگی دنیا را می دانند و آنان از آخرت غافلند) [روم: ۶-۷]</strong></p>
<p>بندگان خداوند: برای برنامه های آموزشی این ضروری است که هویت اسلامی و فرهنگ ملی و جنبه های ویژه ی تمدنی امت را محکم و راسخ گردانده و جایگاه جهانی و اسلامی امت را ازدیدگاه دینی و اقتصادی و سیاسی و صنعتی در ذهن دانش آموزان استقرار بخشید.</p>
<p>نونهالان ما در برابر چالش های فکری و تمدنی و منحرفانی که در ثوابت دینی و ارزش های والای جوامع ما شک اندازی می کنند، نیاز به آگاهی و مقاوم سازی بیشتری دارند تا اینکه این نسل در برابر جریان های فکری ذوب نگردد&#8230;</p>
<p>ما دارای یک رسالت و همینگونه دارای ویژگی های خاص به خود هستیم.</p>
<p>ای مسلمانان: وجود تفاوت میان جنس مرد و زن امری است که از نظر عقلی و شرعی و حسی بدیهی می نماید. تجربه ی این کشور در امر آموزش دختران در نوع خود بی نظیر بود تا آنجا که سازمان های بین المللی به این امر اعتراف نموده اند. در گزارش یونسکو آمده است که تجربه ی کشور ما در امر آموزش دختران نمونه و منحصر به فرد است.</p>
<p>اگر اختلاف میان نوع زندگی در میان اروپا و این منطقه وجود نداشت می گفتیم این روش تربیتی برای آموزش دختران حتی در اروپا نیز مناسب است. حال که سخن منصفان آنان چنین است نیازی به توجه به سخن شک اندازان مغرض نیست.</p>
<p>ما، در روش تربیتی اسلامی و مخصوصا در تجربه ی آموزشی این کشور، دستاوردها و مزایا و تجربه ها و پیروزی هایی داریم که باید از آن محافظت نماییم. از بارزترین جنبه های این موفقیت، اعتدال و میانه روی، و درسهای علوم شرعی و نور فضیلت و ادبی است که دختران دانش آموخته در این برنامه از آن برخوردارند.</p>
<p>این از حق و عدل است که ما بتوانیم به روش آموزشی در سرزمین حرمین و برنامه ی تربیتی آن افتخار نماییم. آموزش و پرورش در این کشور در حال رشد و باروری است و با وجود برخی اظهار نظرهای غربی که گاه گاه مطرح می شود، بر روش های آموزشی بسیاری از کشورهای دیگر برتری دارد و هنوز ویژگی و اصالت، سمت بارز آن است که باید به همراه سعی در پیشرفت و تلاش برای بهترسازی و استفاده از تجربه ی دیگران، آن را پاس داشت.</p>
<p>حال که زمانه ی ما، زمانه ی نبرد تمدن ها و عقاید و فشارهای جهانی سازی در زمینه ی اندیشه و آموزش است، از نشانه ی اخلاص و آگاهی مسئولان آموزش و پرورش است که در برابر این چالش بایستند و برای آینده ای روشن به مسئولیت خویش عمل نمایند.</p>
<p>خداوند این سرزمین و دیگر سرزمین های اسلامی را با عزت و امنیت حفظ نموده و در هر خیری جلو دار و از هر شری سالم بدارد.</p>
<p>اعوذ بالله من الشیطان الرجیم</p>
<p><strong>{وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا کُنتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ وَلَکِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِی بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ} [شوری: ۵۲]</strong></p>
<p><strong>(و این چنین ما به سوی تو روحی را از امر خویش وحی نمودیم و تو پیش از این نه می دانستی کتاب چیست و نه می دانستی ایمان چیست اما ما آن را نوری گرداندیم که هر که از بندگانمان را بخواهیم به سوی آن هدایت می کنیم و تو به سوی راه راست هدایتگری)</strong></p>
<p>خداوند من و شما را به وسیله ی قرآن و سنت برکت دهد و با آیات آن و حکمت، سود رساند. این سخن را گفته و برای خود و شما از الله آمرزش می خواهم.</p>
<p><strong><br />
</strong></p>
<h4><span style="color: #0000ff;"><strong>خطبه ی دوم:</strong></span></h4>
<p>ستایش از آن الله ، پروردگار جهانیان است، آنکه رحمان است و رحیم است، و مالک روز قیامت است، وگواهی می دهم که معبودی به حق نیست جز الله، به تنهایی و بدون شریک، آن پادشاه آشکار به حق. و شهادت می دهم که محمد، بنده و پیامبر اوست. درود و سلام خدا بر او و بر اهل بیت و یاران وی.</p>
<p>اما بعد&#8230; ای مسلمانان&#8230; نظریه پردزان می گویند: آموزش و پرورش فرایندی است تکاملی. و باید از خود بپرسیم که نقش پدران و مادران در این فراینده چه است و از خود بپرسیم که نقش رسانه ها در تربیت و راهنمایی و نصیحت و تعلیم این میان چه چیزی است. و اصولا برنامه ی جامعه ی اسلامی در این فرایند چه باید باشد.</p>
<p>نوجوان هنگامی که با تناقض و اختلاف میان آنچه در مدرسه آموزش دیده و آنچه از برخی رسانه های دیداری و خواندنی، می بیند مواجه می گردد دچار نوعی دوگانه گی و اضطراب درونی می گردد.</p>
<p>از یک سو مدرسه سعی در راسخ گرداندن قواعد تربیتی و بنای آن دارد و از سوی دیگر با فضای باز موجود در رسانه ها و فناوری های نوین ارتباطی شاهدین که دیگران دارند با ما در تربیت فرزندان ما رقابت می کنند مخصوصا اگر در نظر داشته باشیم که گناه بیشتر این رسانه های از نفعشان بیشتر است.</p>
<p>این شرایط چنین ایجاب می کند که اصحاب رای و اندیشه و غیرتمندان، تلاشهای خود را در پژوهش این پدیده و ایحاد راه حل، دوچندان نمایند و در راه ایجاد راهکارهایی برای حمایت نسل جوان و پاسداشت امت تلاش نمایند.</p>
<p>هر جامعه ای دارای مرزها و خط قرمزهایی است که در کنار آن می ایستد و دارای فرهنگ و سنت هایی است که برای آن احترام قائل است، حتی در سرزمین هایی که الحاد و بی دینی حاکم است نیزمردم بر اموری که باعث ایجاد همبستگی میان آنهاست توافق دارند و زندگی خود را از آن خواستگاه ها نظم می بخشند.</p>
<p>ما مسلمانان نیز زندگی خود را تنها بر اساس یقین به خداوند متعال یگانه بنا می کنیم و خطوط کلی جامعه و آینده ی خویش را بر اساس هدایت خداوند همانگونه که پیامبرمان ابلاغ داشته ترسیم می کنیم.</p>
<p>بر این اساس هرگز نمی توان اشاعه ی فحشا و الحاد را در زندگی جامعه ی مسلمان تحمیل کرد و هرگز نمی توان زیر پا گذاشته شدن احکام الهی را در هیچ یک در شئون زندگی قبول کرد و نمی توان مظاهر ایمان را در زندگی عمومی مردم این جامعه مختل نمود.</p>
<p>خشنود نمودن خداوند، عملی مستحبی نیست که زاهدان در آن زهد ورزند یا آنکه مترددان در انجام آن تردید کنند. غیر ممکن است که میراث حق خداوندی را که از او به ما رسیده است رها کنیم سپس در انتظار خیر و نیکی نزدیک یا دور باشیم.</p>
<p>برای آنکه به سطح بالایی در تربیتی که در نظر داریم دست یابیم باید در گام نخست عقاید خویش و قدسیت آن را حفظ نماییم زیرا ایمان به الله و آخرت و اطمینان مطلق به آن چه از نزد خداوند و رسولش به ما رسیده است، اساسی است محکم و متین برای تربیتی کامل و فراگیر.</p>
<p>بلکه همانگونه که واگن ها به قطار متصل اند، رفتار به عقیده وابستگی کامل دارد. بنابراین اگر ایمانی وجود نداشته باشد که حرکات و سکنات شخص را به خود مرتبط سازد، عرصه برای دیگر محرک ها باز خواهد شد و شهوات و اهواء و خواسته ها و غرایز و رقابت ها این عرصه را تصاحب خواهند کرد و مردم برای به دست آوردن خواسته های خود بدون هیچ مرز و حدی به هم خواهند ریخت.</p>
<p>می شود آغاز این وضعیت را در برخی از جوامع که در آنها دینداری به عقب کشانده شده و نیروی ایمان در اصول رفتار و تربیت، ضعیف گردیده است مشاهده کرد. در این جوامع هر شخص در زندگی خصوصی خود و در برخورد با دیگران، بر اساس خواسته های خود و بر اساس وضعیت خاص محیطی که در آن زندگی می کند، رفتار می نماید و این باعث فروپاشی ترسناکی در سطح اخلاق اجتماعی گردیده تا آنجا که می توان آثار خودخواهی زشت و منفی و خودپرستی و تلاش بیش از حد برای دنیا و اهمیت ندادن به آخرت را در این جوامع به سادگی مشاهده کرد.</p>
<p>این عقاید اسلامی بود که نسل هایی را بنا نمود که دارای قدرت بنای زندگی انسانی و تربیت آن بودند. و این عقاید است که می تواند اخلاق متین و محکم را ساخته و در ورای آن مردانگی را بنا نهاده و در برابر بحران ها بایستد.</p>
<p>تربیت موفق بر حقایق اقرار شده و بر مسلمات غیرقابل شک بنا نهاده می شود. حال اگر محیط به فساد کشانده شود و در آن شک رواج یابد و بسوی آنچه از آسمان نازل شده است انگشت اتهام دراز گردد، پس هیهات اگر بتوان در چنین محیطی نسل هایی تربیت کرد که بتوان به ادب و عفت و عدالت آن اعتماد نمود</p>
<p>نباید به دارندگان قلب های مریض اجازه داد تا هر چند وقت یک بار در میان مسلمانان به انتشار شک و تردیدهای ساختگی بپردازند. نباید افکاری که بسوی بی نظمی دعوت می دهند و با فریب آزادی بسوی آزاد شدن از هر قید بندی دعوت می کنند.</p>
<p>ممکن است نوجوانان مسلمان و مردم بر اثر تکرار این سموم در خطر فساد قلب قرار گیردند</p>
<p><strong>{ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ &#8230;} </strong><strong> </strong></p>
<p><strong>(ای کسانی که ایمان آورده اید، خود و خانواده ی خود را از آتشی که مردم و سنگ ها هیزم آنند، نجات دهید) [تحریم: ۶]</strong></p>
<p>هر آنکه خود و خانواده اش را حفظ نکند به تحقیق مورد بازخواست قرار خواهد گرفت&#8230;</p>
<p>این است آنچه قصد گفتنش را داشتم و درود و سلام بفرستید بر بهترین انسان ها محمد بن عبدالله&#8230; بارالها درود و سلام بفرست بر بنده و پیامبرت محمد و بر اهل بیت و یارانش و بر آنان که بر راه او روند و روش او را در پیش گیرند.</p>
<p>خداوندا از چهار خلیفه ی پیامبرت ابوبکر و عمر و عثمان و علی و از دیگر صحابه ی پیامبرت و تابعین و تابعین آنان تا روز قیامت خشنود باش.</p>
<p>بارالها اسلام و مسلمانان را عزت ده و شرک و مشرکان را خوار بگردان. بارالها آنان را که دینت را یاری می دهند یاری ده و طاغیان و ملحدان و مفسدان را ذلیل بگردان. خدایا دینت را و کتابت را و سنت پیامبرت را و بندگان مومنت را یاری ده.</p>
<p>خدایا مستضعفان مسلمان را یاری ده. خدایا آنان را در فلسطین و هر جای دیگر یاری ده. ای پروردگار جهانیان برای آنان یاور و یاری ده باش. بارالها ما را در سرزمین هایمان ایمن بگردان و امامان و والیان امر ما را صالح بگردان.</p>
<p>خدایا گرانی و بیماری و ربا و زنا و زلزله ها و سختی ها و فتنه های بد آشکار و پنهان را از ما دور گردان. بار الها بر مسلمانان لطف بورز و بلا را از آنان دور گردان ای زنده ی پایدار ای دارای بزرگی و بزگواری.</p>
<p>بارالها غم های غمگینان مسلمان را دور گردان و سختی سختی دیدگان مسلمان را برطرف گردان و اسیران را آزاد گردان و بدهی بدهکاران را از آنان بردار و به رحمت خود بیماران ما و دیگر بیماران مسلمان را شفا ده.</p>
<p>پروردگارا برای ما در دنیا و در آخرت نیکی عطا کن و از آتش دوزخ دورمان گردان. پروردگارا ما را و پدران ما را و همه ی مسلمانان را مورد آمرزش قرار ده. بارالها جوانان مسلمان و پیران آنان و زنان و مردان و همه ی آنان را هدایت کن.</p>
<p>پروردگارا از ما بپذیر که تو شنوای دانایی و بر ما توبه پذیر که تو بسیار توبه پذیر و مهربانی. پاک و منزه است پروردگار تو، پروردگار عزت، از آنچه مشرکان وصف می کنند و سلام بر پیامبران و الحمدلله رب العالمین.</p>
<p style="text-align: center;">___________________</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #888888;">با تشکر از شبکۀ جهانی نور</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #888888;"><a href="http://www.nourtv.net/">http://www.nourtv.net</a></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/1689/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
