<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بیداری اسلامی &#187; بیداری اسلامی</title>
	<atom:link href="http://www.bidary.net/farsi/a-bidary/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.bidary.net</link>
	<description>اهل سنت ایران و فارسی زبانان اهل سنت</description>
	<lastBuildDate>Mon, 30 Jan 2012 23:43:49 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>شکست از درون</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/4130</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/4130#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Jan 2012 13:33:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختی و موفقیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=4130</guid>
		<description><![CDATA[دکتر عبدالکریم بکار / ترجمه: صلاح الدین مصلح الله متعال این جهان را خلق نموده و آن را عرصهٔ اختیار و آزمایش قرار داده و بدین منظور تمام شرایط امتحان را در آن فراهم آورده است. بنابراین ما در این دنیا با انواع مشکلات و سختی‌ها دست و پنجه نرم می‌کنیم. هر یک از ما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-full wp-image-4129" title="shekast-az-daroon" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2011/12/shekast-az-daroon.jpg" alt="" width="100" height="92" />دکتر عبدالکریم بکار / ترجمه: صلاح الدین مصلح</h4>
<h4></h4>
<p>الله متعال این جهان را خلق نموده و آن را عرصهٔ اختیار و آزمایش قرار داده و بدین منظور تمام شرایط امتحان را در آن فراهم آورده است. بنابراین ما در این دنیا با انواع مشکلات و سختی‌ها دست و پنجه نرم می‌کنیم.</p>
<p>هر یک از ما با دو نوع مشکل و چالش روبروست:<span id="more-4130"></span></p>
<h4>1- چالشهای بیرونی، که به شرح زیر می‌باشند:</h4>
<p>- محیط دور افتاده از رهنمودهای اسلام و عقب افتاده از همگامی با عصر و زمان؛ که این تأثیری بسیار منفی دارد، زیرا ذهن کسانی را که در چنین محیطی زندگی می‌کنند با تصاویری سیاه و خاطرات تلاش‌های شکست‌خورده تغذیه می‌کند.</p>
<p>- عدم وجود فرصت‌های شغلی کافی؛ که باعث می‌شود انسان فکر کند هر آنچه از آگاهی، تجربه، و مهارتی که در اختیار دارد همانند سکه‌ای بی‌ارزش شده است.</p>
<p>- مشکلات داخلی خانوادگی، که استبداد پدران و درگیری ها و بگومگوهای زن وشوهر را شامل می شود.</p>
<p>- فساد اداری ـ مالی عمومی که باعث می‌شود درستکاریِ درستکاران به زیان آن‌ها تمام شود و زمینه را برای تحرک فاسدان و مفسدان فراهم آورد.</p>
<p>- وجود بسیاری از کسانی که در دلسرد کردن و زخم زبان زدن به انسان با هر مشکلی که برای او پیش می آید حرفه‌ای هستند.</p>
<p>- بیماری‌ای که انسان را از ادامه دادن فعالیت‌ها و زندگی طبیعی وی باز می دارد.</p>
<p>این چالش‌ها به نسبت‌های متفاوت در هر زمان و مکانی وجود دارند که در واقع ابزار امتحان انسان‌ها می باشند؛ اما آنچه ثابت شده اینست که هر چیز بیرونی و خارجی است، – یعنی از درون انسان سرچشمه نگرفته است – مساله‌ای حاشیه‌ای وبی‌اهمیت می‌باشد و حتی امکان دارد نیروهای دورنی نهفتهٔ ما را بیدار ساخته و روحیهٔ مقاومت و ایستادگی را در ما بوجود آورد. کسی که در آیه‌های قرآن حکیم بنگرد درمی‌یابد که هلاکت امت‌های گذشته به سبب کوتاهی در برخورد با داده‌های زیست محیطی یا به دلیل مکر و حیلهٔ دشمنان یا نفوذ رقبا نبوده بلکه به سبب فاصله گرفتن از راه حق و شکست درونی در برابر خواسته‌ها ی نفسانی و شهوات بوده است.</p>
<h4>2- چالش‌های فکری و درونی، که می‌توان آنها را در موارد زیر خلاصه نمود:</h4>
<p>- خودکم بینی، و دیدن امکانات ذاتی با این نگرش که بسیار کمتر از آن است که بتواند صاحبش را به چیز باارزشی برساند. این نوع نگرش بیشتر به سوء تربیت خانوادگی و نقص آموزش در مدارس باز می گردد.</p>
<p>- ناامیدی و سرخوردگی به دلیل تلاش‌های ناموفق پیاپی، مانند کسی که در امتحانات دبیرستان چندین بار شرکت کرده است بدون آنکه بتواند در آن موفق شود.</p>
<p>- ترس از اقدام و درگیر شدن با پروژه‌های بزرگ و تمایل به قرارگرفتن درحاشیه و ردیف آخر؛ این امر باعث می شود که انسان همیشه در حاشیه زندگی کرده و در جاهای پست قرار بگیرد.</p>
<p>- ترس از برنامه‌ریزی در زندگی شخصی که این روش زندگی بیش از 95 درصد مردم است که آن هم به دلیل بیم از پایبندی به تلاش بیشتر و ترس از محروم شدن از برخی لذت ها و دلبستگی‌ها و تغییر بعضی از عادت‌ها می‌باشد.</p>
<p>- سختگیری بسیار و توبیخ بیش از حد خویش در صورت ارتکاب اشتباه یا کوتاهی در انجام یک کار.</p>
<h4>چاره چیست؟</h4>
<p>1- در مطالعهٔ تاریخ ملت‌ها، گروه‌ها و افراد می‌توان به چیز مهمی رسید و آن این است که: معضلی که بشریت با آن روبروست به کمبود منابع و کمبود انرژی و ظرفیت‌ها مربوط نمی‌شود، بلکه در دو چیز اساسی و مهم نهفته است که عبارتند از: ضعف اراده و سوء مدیریتِ امکانات موجود. می‌توان اراده‌ها را با مجاهدهٔ در راه خداوند، محکم و استوار نمود. ما اشخاص بسیاری را می‌شناسیم که توانسته‌اند از بسیاری از عادت‌های بد خویش دست کشیده و برنامه‌های خوبی را برای مدیریت وقت خود طراحی کنند و بدین‌سان از اشخاصی پایین‌تر از حد عادی به افرادی ممتاز تبدیل شوند.</p>
<p>همچنین موسسه‌هایی را می‌شناسیم که در آستانهٔ ورشکستگی بوده‌اند، ولی هنگامی که به یک مدیریت خوب مجهز گشته‌اند متحول شده و به موسساتی سودآور و موفق تبدیل گردیده‌اند. بنابراین راه بهبودی همیشه باز است، ولی هیچ چیزی مفت بدست نمی‌آید.</p>
<p>2- هنگامی که خودمان را ناامید، سرشکسته و پریشان یافتیم، باید رابطهٔ خود با خداوند را مورد بازبینی قرار دهیم و تلاش نماییم که این رابطه را با بسیار انجام دادن طاعت‌ها و عبادت‌ها زنده نماییم و نسبت به الله گمان نیک داشته و امورمان را به او بسپاریم؛ چرا که ثابت شده است که فقر روحی، انسان را دچار سرگردانی نموده و باعث احساس ناتوانی در وی می شود.</p>
<p>3- مهم است یقین داشته باشیم که هریک از ما حتی در بدترین و سخت‌ترین شرایط ، فرصت پیشرفت و بهبود اوضاع خویش را دارا می‌باشد. همیشه امکان بهتر شدن وجود دارد؛ بشرط اینکه این باور را داشته باشیم که: «چیزی ـ هرچند کوچک ـ بهتر از هیچی است» و اینکه: «هیچ دری بسته نمی‌شود مگر اینکه دری دیگر باز خواهد شد» اما نقص تربیتی و فرهنگی ما باعث می‌شود که ذهن خود را به جای درِ باز، مشغولِ درِ بسته نماییم.</p>
<p>4- شخصیتِ ضعیف وجود خارجی ندارد؛ بلکه برخی از افراد نقاط قوت خویش را نمی‌شناسند و این یک واقعیت قابلِ مشاهده است. پس بر هر یک از ماست که به دنبال نقاط قوت خویش بگردد و آنها را تقویت نموده، بر آنها متمرکز شده و آنها را بارور نماید. در این صورت است که شاهد پیشرفت‌های شگفت انگیزی در وضعیت عمومی خویش خواهد بود.</p>
<p>5- انسان تابع افکار و دیدگاه‌های خود است؛ هرچه دیدش وسیع‌تر بوده و افکارش پخته‌تر و دقیق‌تر باشند، لاجرم مسیر بهبودی و پیشرفت را خواهد یافت؛ وهرچه گمان کند که ناتوان و ضعیف است و مسیرهای پیش روی او تنگ، شلوغ وناهموارند، از جستجوی چیزهای باارزش دست کشیده و احساس در تنگنا قرار گرفتن و ناتوانی خواهد کرد.</p>
<p>6- بر هر فردی لازم است که از پست همتان دوری گزیند؛ لازم است هر کدام از ما از ناامیدان، تسلیم شدگان و منفی‌بافان دوری گزیده تا اینکه بتواند وارد دنیای برنده‌ها و انسان‌های موفق شود و بتواند از روح آن‌ها شعله‌ای برگرفته و به اسرار موفقیت آنها پی ببرد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/4130/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دنیا از دیدگاه قرآن</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/4088</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/4088#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Sep 2011 07:30:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[شریعت، آداب و اخلاق اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=4088</guid>
		<description><![CDATA[سید سابق (رحمه الله) / ترجمه: ابوعامر قرآن در جاهای بسیاری توجه انسان را به زیبایی‌های موجود در جهان و طبیعت و اشیای دور و بر او جلب می‌کند: { وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاءِ بُرُوجًا وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ} [حجر: 16] (بی‌تردید ما در آسمان برج‌هایی قرار دادیم و آن را برای تماشاگران آراستیم) {أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَوَاتِ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 style="text-align: justify;" dir="RTL"><img class="alignright size-full wp-image-4089" title="دنیا از دیدگاه اسلام" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2011/09/donya-az-didgah-islam.jpg" alt="" width="100" height="100" />سید سابق (رحمه الله) / ترجمه: ابوعامر</h4>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">قرآن در جاهای بسیاری توجه انسان را به زیبایی‌های موجود در جهان و طبیعت و اشیای دور و بر او جلب می‌کند:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">{ <span style="color: #993300;">وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاءِ بُرُوجًا وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ</span>} [حجر: 16]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">(بی‌تردید ما در آسمان برج‌هایی قرار دادیم و آن را برای تماشاگران آراستیم)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">{<span style="color: #993300;">أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَهَا أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ</span>} [نمل: 60]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">([آیا آنان که برای خداوند شریک قرار داده‌اند بهترند] یا آنکه آسمان‌ها و زمین را آفرید و برای شما از آسمان آبی فرو ریزاند پس با آن باغ‌هایی بهجت‌انگیز رویاندیم، شما نمی‌توانستید که درختان آن را برویانید. آیا معبودی [به حق] با الله است؟ [خیر] بلکه آنان گروهی منحرفند)<span id="more-4088"></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">{<span style="color: #993300;">أَفَلَمْ يَنْظُرُوا إِلَى السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِنْ فُرُوجٍ (6) وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ</span>} [ق: 6-7]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">(مگر به آسمان بالای سر خود ننگریسته‌اند [که] چگونه آن را بنا نمودیم و زینت دادیم در حالی که در آن هیچ شکافتگی نیست؟ (6) و زمین را گستراندیم و در آن کوه‌های پابرجا نهادیم و در آن از هر زوج شادی‌آوری رویاندیم)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">خداوند متعال زیبایی را در همه چیز دوست دارد: زیبایی در گفتار، زیبایی در کردار، زیبایی در صفات و زیبایی در نام‌ها و حتی زیبایی لباس زیرا از مالک بن عوف روایت است که گفت: نزد رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ آمدم در حالی که لباس و ظاهرم بسیار ساده و فقیرانه بود، پس پیامبر خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمودند: «<span style="color: #008000;">آیا مال و منالی داری؟</span>» گفتم: آری. فرمود: «<span style="color: #008000;">اگر خداوند تو را مالی داده است [شایسته است] اثر نعمت خداوند و بزرگواری‌اش بر تو دیده شود</span>».[1]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">و در حدیثی دیگر فرموده‌اند: «<span style="color: #008000;">اگر خداوند به تو مالی عطا کرد [باید اثر آن] بر تو نمایان شود، زیرا خداوند دوست دارد اثر نعمت او بر بنده‌اش به نیکی نمایان گردد، و بدبختی و بدبخت‌نمایی را دوست ندارد</span>».[2]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">و به سند صحیح از رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ روایت است که فرمودند: «<span style="color: #008000;">لباس زیبا بپوشید و مرکب نیک برگیرید تا آنکه در میان مردم شناخته شده گردید</span>».[3]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">حدیث فوق اشاره به این دارد که انسان مسلمان دارای شخصیتی ویژه است، پس همانگونه که خداوند از او خواسته است با ایمان، درون خود را پاک سازد، همانطور نیز از او خواسته است در ظاهر خود کامل و برازنده باشد تا توجه مردم را در مورد لباس و وسیلهٔ سواری و وسائل خانه‌اش جلب کند تا آنکه در میان آن‌ها شناخته شده گردد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">علمای امت این توجیه خداوندی را درک نموده و بر این اساس رفتار می‌کردند، از ابی‌یعفور روایت است که گفت: شنیدم مردی از ابن عمر دربارهٔ چگونه لباس پوشیدن سوال کرد و او در پاسخ گفت: «<span style="color: #3366ff;">لباسی بپوش که نه نادانان تو را کوچک شمارند و نه حکیمان از تو عیب گیرند</span>».[4] [به روایت طبرانی]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">حسن بصری لباسی می‌پوشید که چهارصد سکه قیمت داشت و فرقد سنجی لباس خشن می‌پوشید، فرقد حسن را ملاقات کرد و به او گفت: لباست چه نرم است! حسن گفت: «<span style="color: #3366ff;">ای فرقد، نه لباس نرم من مرا از خداوند دور  می‌کند و نه لباس خشن تو تو را به خداوند نزدیک می‌سازد</span>».</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">روایت است که یکی از سخت‌گیرها بر زیبایی ظاهر و لباس علی بن حسن شاذلی ایراد گرفت، پس ابوالحسن به او گفت: «<span style="color: #3366ff;">این ظاهر من می‌گوید: الحمدلله، اما قیافهٔ تو می‌گوید: از دنیای خود به من هم بدهید!</span>»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این بهره بردن از دنیا در بحث دوست داشتن دنیا که در حدیث نبوی «<span style="color: #008000;">حب دنیا سر هر اشتباه است</span>»[5] [به روایت بیهقی] به آن اشاره شده است وارد نمی‌شود. زیرا منظور از دوست داشتن دنیا که اساس هر اشتباه است دوست داشتن فخر و رئاست‌طلبی و دوست داشتن مال دنیا به هدف فخرفروشی و زیاده‌طلبی و بالا دانستن خود بر مردم است، بی‌آنکه هدف از مال دنیا یاری رساندن به حق یا به قصد زیبایی در میان مردم باشد. خداوند متعال می‌فرماید:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">{<span style="color: #993300;">تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لاَ يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الأَرْضِ وَلاَ فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ</span>} [قصص: 83]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">(آن خانهٔ آخرت را برای کسانی قرار می‌دهیم که در زمین خواهان برتری و فساد نیستند و فرجام [نیک] از آن متقیان است)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">از کعب بن مالک روایت است که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمودند: «<span style="color: #008000;">دو گرگ گرسنه که در گله‌ای از گوسفندان رها شوند بر آن گله خطرناک‌تر از حرص انسان بر مال و فخرفروشی بر دین او نیستند</span>».[6] [به روایت ترمذی]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اما اگر انسان مال و شرف را برای یاری حق بخواهد یا برای رسیدن به جایگاهی که شایستهٔ آن است، در این صورت حب مال و مکانت و جستجوی آن خوب و مطلوب است چنانکه یوسف پیامبر، خطاب به پادشاه مصر فرمود:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">{<span style="color: #993300;">قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ</span>} [یوسف: 55]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">(گفت: مرا بر خزانه‌های این سرزمین قرار ده، که من نگهبانی دانا هستم)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">و یکی از اصحاب از رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ درخواست نمود که امام قوم خود باشد؛ رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمودند: «<span style="color: #008000;">تو امام قوم خود هستی</span>».[7]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اما با این وجود، شایسته است انسان از آنچه او را نسبت به هدف اساسی‌اش مشغول و دور می‌دارد و او را از معانی خیر به سوی رذائل اخلاقی و صفات زشت منحرف می‌سازد دوری گزیند:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">{<span style="color: #993300;">يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ (9) وَأَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ (10) وَلَنْ يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَاءَ أَجَلُهَا وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ</span>} [منافقون: 9-11]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">(ای کسانی که ایمان آورده‌اید مال‌ها و فرزندانتان شما را از یاد الله مشغول ندارد و هر که این کار را کند آنان از زیانکاران هستند (9) و از آنچه به شما روزی داده‌ایم انفاق کنید پیش از آن که مرگ یکی از شما در رسد و بگوید پروردگارا چرا تا مدتی نزدیک [مرگ] مرا به تاخیر نینداختی تا صدقه دهم و از نیکوکاران باشم (10) و الله هیچ نفسی را هنگامی که اجلش فرا رسد به تاخیر نخواهد انداخت و الله به آنچه می‌کنید آگاه است)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اینگونه دنیاخواهی منافاتی با زهد ندارد، زیرا معنای زهد تحریم زینت خداوندی که برای مردم قرار داده است، و ترک روزی‌های پاک، نیست، بلکه زهدی که اسلام می‌خواهد، دوری از حرام و زهد نسبت به شبهات و زهد در زیاده‌روی در لذت‌ها و شهوت‌ها است، به طوری که انسان را از وظائف شخصی و اجتماعی دور گردانده و التزامات او را نسبت به پروردگارش و خودش و خانواده و دیگر انسان‌ها از یاد او ببرد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اسلام حد و مرزی برای زهد قرار داده است که در روایت ترمذی و ابن ماجه از حدیث ابوذر ـ رضی الله عنه ـ چنین تعریف شده است که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمودند: «<span style="color: #008000;">زهد در دنیا نه با حرام دانستن حلال است و نه با حیف و میل کردن مال، بلکه زهد در دنیا این است که به آنچه در دست خود داری بیش از آنچه نزد خداوند است اطمینان نداشته باشی و اینکه ثواب مصیبت و از دست دادن چیزی را بیشتر از آن دوست داشته باشی که اگر آن چیز هنوز برایت باقی مانده بود</span>».[8]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">زهد به این معنا، قلب و بدن را آسوده ساخته و باعث به دست آمدن محبت خداوند و محبت مردم است. از سهل بن سعد روایت است که مردی نزد پیامبر آمد و گفت: ای رسول خداوند، مرا به کاری راهنمایی کن که اگر آن را انجام دهم خداوند مرا دوست بدارد و مردم [نیز] من را دوست بدارند. رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمودند: «<span style="color: #008000;">در دنیا زهد بورز تا خداوند تو را دوست بدارد، و در مورد آنچه نزد مردم است زهد پیشه کن تا مردم تو را دوست بدارند</span>».[9] [به روایت ابن ماجه]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #888888;">منبع: سایت آلوکه برگرفته از: مجلهٔ توحید ـ شمارهٔ ربیع الأول سال 1395هـجری قمری، صفحهٔ 16/ تحقیق و تخریج روایات: سایت آلوکه.</span></p>
<div>
<hr align="left" size="1" width="33%" />
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL">[1] &#8211; صحیح ابن حبان (12/ 234/ شماره: 5416) شعیب ارناووط می‌گوید: إسناد آن بر اساس شرط مسلم صحیح است.</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL">[2] &#8211; به روایت بخاری در تاریخ کبیر (3/ 426) و طبرانی (5/ 273/ شماره: 5308). هیثمی در مجمع الزوائد (5/ 132) می‌گوید: رجال آن همه ثقه هستند. همچنین أبونعیم اصفهانی در حلیة الأولیاء (7/ 118) و در معرفة الصحابة (3/ 226 شماره: 1071 حدیث: 3075) آن را تخریج نموده است.</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL">[3] &#8211; حاکم نیشابوری (4/ 203، شماره: 7371). علامه آلبانی آن را ضعیف دانسته است. نگا: ضعیف الجامع (206).</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL">[4] &#8211; آلبانی در «غایة المرام فی تخریج أحادیث الحلال والحرام» می‌گوید: طبرانی آن را تخریج کرده است. در متن کتاب لفظ حکماء (حکیمان) آمده است که لفظ درست آن حلماء (حلمیان ـ بردباران) است.</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL">[5] &#8211; شیخ آلبانی در «سلسة الضعیفة» (3/ 370، شماره: 1226) آن را موضوع (ساختگی) دانسته است.</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL">[6] &#8211; به روایت احمد (3/ 456، شماره: 15822) و ترمذی (4/ 588، شماره: 2376) که آن را حسن و صحیح دانسته است، و دارمی (2/ 394، شماره: 2730) و طبرانی (19/ 96، شماره: 189). شیخ آلبانی آن را صحیح دانسته است.</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL">[7] &#8211; به روایت ابوداوود (شماره: 531) و نسائی (شماره: 671). حافظ ابن حجر در فتح الباری (2/ 199) می‌گوید: إسناد آن حسن است و اصل آن در صحیح مسلم روایت شده است. شیخ آلبانی آن را صحیح دانسته است.</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL">[8] &#8211; به روایت ترمذی (4/ 571، شماره: 2340) و آن را غریب دانسته است، و ابن ماجه (2/ 1373، شماره: 4100) و همچنین دیلمی (3/ 403، شماره: 5228). شیخ آلبانی آن را ضعیف دانسته است. نگا: حدیث شماره (3194) در ضعیف الجامع.</p>
</div>
<div>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">[9] &#8211; به روایت ابن ماجه (2/ 1373، شماره: 4102). بوصیری می‌گوید: این إسناد ضعیف است. همچنین طبرانی (6/ 193، شماره: 5972) و حاکم نیشابوری (4/ 348، شماره: 7873) و آن را صحیح الإسناد دانسته است و بیهقی در شُعَب الإیمان (7/ 344، شماره: 10522) و گفته است: خالد بن عمرو ضعیف است. همچنین قُضاعی (1/ 373، شماره: 1815) و ابن جوزی در علل المتناهیة (2/ 808، شماره: 1352) و ابن أبی حاتم در «عِلل» (2/ 107، شماره: 1815) و گفته است: پدرم می‌گوید: این حدیثی است باطل؛ یعنی با این إسناد. منذری (4/ 74) می‌گوید: ابن ماجه آن را روایت کرده است و برخی از مشایخ ما إسناد آن را حسن دانسته‌اند که این بعید است زیرا از روایت خالد بن عمرو قریشی اموی سعیدی است و این خالد متروک است و [به دروغگویی] متهم شده است و ندیده‌ام کسی او را ثقه (مورد اطمینان) دانسته باشد، اما برقی از نور نبوت در آن می‌بینم و اینکه یک راوی ضعیف آن را روایت کرده است مانع آن نیست که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ آن را گفته باشد، همچنین محمد بن کثیر صنعانی نیز آن را متابعه کرده است و این محمد با وجود ضعفی که دارد ثقه دانسته شده است و وضعیتش از خالد بهتر است. آلبانی آن را حسن دانسته است.</p>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/4088/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نقش صلح در گسترش اسلام</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/3769</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/3769#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 14 Jul 2011 20:03:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[شریعت، آداب و اخلاق اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[دعوت اسلامی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=3769</guid>
		<description><![CDATA[دکتر جعفر شیخ ادریس / ترجمه: ابوعامر رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ پیمان صلح حدیبیه را با قریش در مکه امضا نمود و سپس به همراه یاران خود به مدینه بازگشت؛ در حالی که آنان در مسیر بازگشت بودند سورهٔ فتح بر وی نازل گردید: {إنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُّبِيناً} (ما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-full wp-image-3770" title="Naqshe-solh-gostaresh-islam" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2011/07/Naqshe-solh-dar-gostaresh-islam.jpg" alt="" width="100" height="118" />دکتر جعفر شیخ ادریس / ترجمه: ابوعامر</h4>
<p>رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ پیمان صلح حدیبیه را با قریش در مکه امضا نمود و سپس به همراه یاران خود به مدینه بازگشت؛ در حالی که آنان در مسیر بازگشت بودند سورهٔ فتح بر وی نازل گردید: {<span style="color: #800000;">إنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُّبِيناً</span>} (ما تو را پیروزی بخشیدیم [چه] پیروزی آشکاری!)</p>
<p>مردی با حالت تعجب از او پرسید: آیا این فتح است؟</p>
<p>رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمود: «<span style="color: #008000;">آری، قسم به آنکه جانم در دست اوست، این فتح [حقیقی] است</span>».(1)</p>
<p>چرا آن مرد (که عمر بن خطاب رضی الله عنه) بود این سوال را با تعجب پرسید؟ و اصلا فتح حدیبیه چه نوع فتحی بود؟ و آیا در این داستان عبرتی برای ما ـ در شرایط کنونی ـ وجود دارد؟<span id="more-3769"></span></p>
<p>تعجب عمر بی‌جا نبود، زیرا آن صلح در ظاهر به مصلحت مسلمانان نبود؛ آنان از ادای عمره در آن سال باز داشته شده بودند و نبردی هم رخ نداده بود و در مفاد آن پیمان‌نامه نیز شروطی بود که برخی از صحابه آن را اجحافی در حق خود می‌دانستند؛ برای مثال یکی از مفاد آن پیمان‌نامه چنین بود: «مردی از سوی ما به نزد تو نمی‌آید ـ حتی اگر بر دین تو باشد ـ مگر آنکه او را به ما باز گردانی».(2)</p>
<p>اما نوع این فتح را امام زُهری اینگونه تفسیر نموده است: «<span style="color: #333399;">پیش از آن در اسلام هیچ فتحی بزرگتر از فتح حدیبیه رخ نداده بود، بلکه همهٔ آن‌ها نبردهایی بودند که با رسیدن دو لشکر به هم رخ می‌داد. اما همینکه آتش بس اعلام شد و جنگ پایان یافت و مردم از یکدیگر ایمن شدند و با هم دیدار کردند و در بحث و جدل هم‌سخن شدند، در آن مدت با کسی که از حداقل خردمندی برخوردار بود دربارهٔ اسلام سخن گفته نشد مگر آنکه وارد آن گردید و در آن دو سال به اندازهٔ پیش از آن و یا بیشتر، مردم اسلام آوردند</span>».(3)</p>
<p>حافظ ابن حجر در تایید سخن زُهری می‌گوید: «<span style="color: #333399;">زیرا مردم به سبب امنیتی که به وجود آمده بود بدون آنکه کسی انکار نماید با یکدیگر هم‌نشین شدند و مسلمانان قرآن را به گوش مشرکان رساندند و آشکارا بی‌آنکه ترسی در میان باشد، دربارهٔ اسلام با آنان مناظره نمودند، در حالی که پیش از آن نزد آنان سخنی نمی‌گفتند مگر پنهانی</span>».(4)</p>
<p>ابن هشام نیز در تایید سخن زُهری می‌گوید: «<span style="color: #333399;">دلیل صحت سخن زهری آن است که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ با هزار و چهارصد تن به سوی حدیبیه خارج شد، سپس دو سال بعد با ده هزار تن به سوی فتح مکه رهسپار گردید</span>».(5)</p>
<p>از سخن این سه عالم بزرگوار چنین نتیجه گرفته می‌شود که این فتح اساساً در تعداد کسانی که به سبب صلح به اسلام وارد شدند، نمود یافته است.</p>
<p>همینطور می‌توان چنین نتیجه گرفت که سبب این پیشرفت در دعوت، صلحی بود که جای جنگ و نبرد را گرفت و این فضای صلح‌آمیز باعث شد مردم با یکدیگر بنشینند و مسلمانان دعوت اسلام را به گوش مشرکان برسانند و در فضایی ایمن به بحث و مناظره بپردازند، و این دعوت بدون خشونت همان چیزی بود که سبب قانع شدن عاقلان برای اسلام آوردن گردید.</p>
<h4>اما این چه ارتباطی با شرایط کنونی ما دارد؟</h4>
<p>ارتباطش این است که اگر دعوتگران خود را در چنین شرایطی دیدند (یعنی شرایط صلح و آرامش) باید سعی در حفظ از آن نمایند، بلکه باید تلاش کنند وضعیتشان با کسانی که به دعوت آنان می‌پردازند اینگونه باشد و برای آنان بیان کنند که نبرد و خشونت هدف آن‌ها نیست، بلکه همهٔ آن چیزی که در پی آنند این است که به آنان آزادی دعوت به سوی دینی که آن را حق می‌دانند و مصلحت دینی و دنیایی دعوت شده‌گان را در آن می‌بینند، داده شود.</p>
<p>آنان با این کار در واقع از سنت پیامبرشان ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ پیروی نموده‌اند. این سخنان نرم و در عین حال مصمم را که پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در برابر قریش به زبان آورد و سبب پیمان صلح حدیبیبه گردید به دقت بخوانید؛ رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ خطاب به آنان فرمود: «<span style="color: #008000;">ما نیامده‌ایم که با کسی بجنگیم بلکه برای عمره آمده‌ایم، نبرد، قریش را خسته کرده و به آنان زیان وارد ساخته است؛ پس اگر بخواهند مدتی به آنان فرصت خواهیم داد و آنان میان من را با مردم رها کنند (میان من و آن‌ها فاصله نیندازند)، اگر پیروز شدم می‌توانند وارد چیزی شوند که مردم به آن وارد شدند (یعنی اسلام) و گر نه آسوده شده‌اند. و اگر ابا ورزند، قسم به آنکه جانم به دست اوست برای هدفم تا وقتی که جان در بدن دارم با آنان خواهم جنگید و خداوند امر خود را نافذ خواهد کرد</span>».(6)</p>
<p>به نظر من و ضعیت مسلمانان در کشورهای دمکراتیک ـ به ویژه کشورهای غربی ـ تا اندازهٔ زیادی شبیه به وضعیت مسلمانان صدر اسلام در مدت دو سال پس از صلح حدیبیه است، مسلمانان در چنین اوضاعی می‌توانند با غیر مسلمانان هم‌نشین شوند و به دعوت و بحث با آنان بپرازند؛ حتی تجربه ثابت کرده است در کشوری مانند ایالات متحده به سبب این فضای صلح‌آمیز تعداد کسانی که اسلام می‌آورند به سرعت در حال افزایش است.</p>
<p>بر این اساس شایسته است دعوتگران این شرایط صلح‌آمیز و آرام را حفظ نمایند حتی اگر به اندازهٔ رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ و یارانش هنگامی که پیمان صلح حدیبیه را امضا نمودند، قوی باشند، چه رسد به وضعیت کنونی که آنان در موقعیت ضعف قرار دارند؟</p>
<p>بیشترین چیزی که دشمنان این دین در غرب برای آن تلاش می‌کنند این است که مسلمانان را به مانند وحشیانی تروریست به تصویر کشند که هدفی جز نابودی تمدن غرب ندارند. آنان برای این هدف از رسانه‌ها استفاده می‌برند و تا حدودی نیز در این هدف خود موفق شده‌اند.</p>
<p>آنان از هیچ چیز بیشتر از سخنان شخصی متهور شاد نمی‌شوند که به خشونت یا کشاندن نبرد به داخل سرزمین‌های غربی دعوت می‌کند زیرا چنین سخنانی تاییدی بر ادعای آن‌هاست و کمکی است برای متنفر ساختن مردم از دعوتگران مسلمان. آنان می‌دانند کسی که تو را خطری برای خود و خانواده‌اش می‌داند هرگز به سخن تو گوش فرا نخواهد داد و به آن اعتماد هم نخواهد کرد.</p>
<div id="attachment_3771" class="wp-caption alignleft" style="width: 220px"><a href="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2011/07/Oklahomacitybombing.jpg"><img class="size-full wp-image-3771" title="Oklahomacitybombing" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2011/07/Oklahomacitybombing.jpg" alt="" width="210" height="308" /></a><p class="wp-caption-text">صحنه‌ای از خسارت‌های حادثهٔ بمب‌گذاری اوکلاهوما سیتی؛ این بمب‌گذاری توسط یکی از اعضای گروه نصرانی داوودیان به انتقام کشته شدن 80 تن از اعضای این گروه که بر اثر محاصرهٔ پلیس آمریکا اتفاق افتاد، انجام گرفت. (تصویر از ویکی‌پدیا)</p></div>
<p>من هنگامی که حادثهٔ تروریستی اوکلاهوما اتفاق افتاد در ایالات متحده بودم و هنگامی که برخی از اسلام ستیزان که کارشناس و آگاه نامیده می‌شدند در برخی رسانه‌ها می‌گفتند کار، کارِ مسلمانان است، وحشت مسلمانان ـ به ویژه آن عده از آن‌ها که به مساجد رفت و آمد داشتند ـ را لمس کردم، و مشاهده کردم که چگونه هنگامی که ثابت شد عامل انفجار مسلمان نیست، مسلمانان آمریکایی نفس راحتی کشیدند.(7)</p>
<p>این طبیعی بود؛ زیرا اقلیت مسلمان در میان اکثریت کافر حاکم بر کشور، مستضعف بودند. بنابراین جنگیدن با آنان در حالی که زیر سلطه‌شان بودند مناسب نبود و این سبب باز داشتن مسلمانان از نبرد با کفار در مکه بود. آنان در آن شرایط به این امر شده بودند که دست نگه دارند و نماز برپا دارند. اما هنگامی که هجرت کردند و از جامعهٔ کافر متمایز گردیدند و دارای سرزمین شدند به آنان اجازه نبرد داده شد و سپس به آن امر شدند.</p>
<p>از دیگر دلایلی که حفظ این شرایط صلح‌آمیز را برای گسترش اسلام در غرب لازم می‌گرداند، این است که ـ به گمان من ـ چنین شرایطی دوام نخواهد آورد. کشورهای دمکراتیک آزادی را تا هنگامی که مخالفان در اقلیت باشند و خطری را متوجه سکولاریسم نسازند، بی‌خطر می‌دانند، اما اگر تعداد مخالفان زیاد شد و آن‌ها را خطری برای نظام سکولار دانستند، در این صورت بی‌تردید دمکراسی را فدای سکولاریسم خواهند کرد.</p>
<p>من این را می‌دانم که چنین موضوعی بسیار حساس است و ممکن است مورد سوء برداشت قرار گیرد، برای همین بگذارید صریح و نه با اشاره بگویم که هر پیمان صلحی، صلح حدیبیه نیست؛ بلکه برخی از صلح‌ها از روی شکست است، و هیچ خیری در آن نیست و نه می‌خواهم به الغای جهاد فرا بخوانم یا صلح مطلق را در هر شرایطی خواهان شوم.</p>
<p>اما چیزی که می‌خواهم بر آن تاکید کنم آن است که نبرد شرایط خود را دارد، همانطور که صلح نیز دارای شرایط خاص خود است. حال اگر خداوند مسلمانان را از جهاد بی‌نیاز گرداند و شرایطی را برای آنان فراهم ساخت که در حال صلح توانستند اسلام را گسترش دهند واجب است که آنان این روش را برگزینند و از آن محافظت کنند و بر دعوت به واسطهٔ بیان و الگو تمرکز کنند.</p>
<p>خداوند متعال می‌فرماید: {<span style="color: #800000;">ادْعُ إلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْـسـَـــنُ إنَّ رَبَّــكَ هُـــوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ</span>} [نحل: 125]</p>
<p>(با حکمت و پند نیکو به راه پروردگارت دعوت ده و با آنان به شیوه‌ای که نیکوتر است مجادله کن، همانا پروردگارت به آنان که از راه او منحرف شده‌اند داناتر است و به آنان که هدایت یافته‌اند [نیز] داناتر است).</p>
<p>امام قرطبی در توضیح این آیه می‌گوید: «<span style="color: #000080;">گفته شده است کسی که از چنین شرایطی در میان کفار برخوردار است و امید به ایمان آوردن آن‌ها بدون نبرد می‌رود، این آیه برای شرایط او محکم است [یعنی منسوخ نیست]، والله اعلم</span>»(8)</p>
<p>این سخن کاملا صحیح است، زیرا هدف والایی که دعوتگر مسلمان در پی آن است این است که خداوند او را سببی برای هدایت مردم قرار دهد، نه کشتن آنان؛ و این پیامبر خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ است که علی ـ رضی الله عنه ـ را اینگونه نصیحت می‌کند: «<span style="color: #008000;">به الله سوگند، اگر خداوند یک مرد را توسط تو هدایت کند برای تو از شتران سرخ بهتر است</span>».(9)</p>
<p>پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ هنگامی این سخن را خطاب به علی ـ رضی الله عنه ـ فرمود که پرچم را به دست او داده بود تا به سوی خیبر رود تا برای وی تبیین گردد که نبرد در ذات خود مطلوب نیست، اما ممکن است برای جلوگیری از ستم لازم باشد، حال چه این ستم علیه مردم باشد، چه علیه دعوت، اما اگر ستمی در کار نباشد و بلکه از سوی دیگران آمادگی شنیدن و مجادله و مناظره فراهم باشد، دیگر نیازی به نبرد وجود ندارد، مخصوصا در شرایطی که دعوتگران زیر سلطهٔ کفار و در حالت ضعف باشند.</p>
<h4>منبع:</h4>
<p><span style="color: #888888;">مجلهٔ بیان، شمارهٔ 138، صفر 1420 برابر با ژوئن 1999</span></p>
<h4>پانویس‌ها:</h4>
<p>1- فتح الباری، المغازی، الحدیبیة / ج 7، ص 550، چاپ دارالسلام.</p>
<p>2- فتح الباری، الشروط، الشروط فی الجهاد، ج 5 ص 421.</p>
<p>3- فتح الباری، المغازی، الحدیبیة، ج7، ص 550.</p>
<p>4- فتح الباری، الشروط، الشروط فی الجهاد، ج 5 ص 427.</p>
<p>5- فتح الباری، المغازی، الحدیبیة، ج7، ص 550.</p>
<p>6- فتح الباری، الشروط، الشروط فی الجهاد.</p>
<p>7- این نوشته مربوط به پیش از حوادث یازدهم سبتامبر 2001 میلادی است، متاسفانه اسلام ستیزان آن چه را در انتظارش بودند یافتند و حادثهٔ یازدهم سبتامبر ـ چه واقعی باشد و چه ساختگی ـ بهانه‌ای بزرگ را در سینی طلا تقدیم آنان نمود. ضربه‌ای که در پی این حادثه در کشورهای غربی و حتی دیگر کشورها به فعالیت‌های اسلامی و دعوت وارد شد بسیار سنگین بود. (مترجم)</p>
<p>8- برخی از مفسران در بحث ناسخ و منسوخ زیاده‌روی کرده‌اند و تقریبا همهٔ آیات مربوط به بخشش و دعوت و صبر را با آیهٔ سیف منسوخ دانسته‌اند، اما دیگر محققان این آیات را منسوخ نمی‌دانند و بلکه هر کدام را مربوط به شرایط خود می‌دانند. (مترجم)</p>
<p>9- بخاری، المناقب، 3425.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/3769/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اثبات نبوت</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/3660</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/3660#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 May 2011 15:28:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=3660</guid>
		<description><![CDATA[وحیدالدین خان / ترجمه: نذیر احمد سلامی در عقاید دینی، پس از اعتقاد به خدا، اعتقاد به رسالت و نبوت پیامبران یا اعتقاد به وحی و الهام قرار دارد؛ بدین معنا که خداوند، کلام و سخن خود را بر یکی از انسانها نازل فرموده، توسط او سایر انسانها را از دستورات خود، آگاه می‌سازد. از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-full wp-image-3661" title="esbate-nobowat" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2011/05/esbate-nobowat.png" alt="" width="100" height="110" />وحیدالدین خان / ترجمه: نذیر احمد سلامی</h4>
<p>در عقاید دینی، پس از اعتقاد به خدا، اعتقاد به رسالت و نبوت پیامبران یا اعتقاد به وحی و الهام قرار دارد؛ بدین معنا که خداوند، کلام و سخن خود را بر یکی از انسانها نازل فرموده، توسط او سایر انسانها را از دستورات خود، آگاه می‌سازد. از آنجا که میان خدا و پیامبر، هیچگونه وسیله ارتباطی مشاهده نمی‌شود و در ظاهر هیچ دستگاه گیرنده و فرستنده‌ای وجود ندارد که کلام الهی را از جایی به جایی دیگر و یا از شخصی به شخص دیگر انتقال دهد، بسیاری از مردم با دیده شک و تردید به صحت این ادعا نگریسته اند؛ حال آنکه به آسانی می‌توان صحت این ادعا را با کمک واقعیتهای زندگی درک کرد.<span id="more-3660"></span></p>
<p>در اطراف ما حوادث و جریانهایی وجود دارد که از دایره محدود حواس ما خارجند، ولی می‌توان آنها را درک نمود. انسان امروزی به ساختن ابزاری موفق شده‌ است که می‌تواند صدای پرواز پشه را از فاصله بسیار دور، طوری بگیرد و ارسال نماید که گویی آن پشه، از کنارگوش انسان گذشته است. حتی می‌تواند صدای برخورد پرتوها (Cosmic Rays) را ضبط کند. چنین ابزاری امروزه در در تمام دنیا یافت می‌شود.</p>
<p>بدین سان ابزاری ساخته شده که به وسیله آن می توان صداهایی را ضبط و دریافت نمود که با حس شنوایی معمولی، برای هیچکس قابل درک نیستند.</p>
<p>این ابزار ویژه دریافت و ادراک، منحصر به دستگاه‌های ماشینی نیست؛ بلکه مطالعه موجودات زنده نشان می‌دهد که خداوند در موجودات زنده نیز چنین نیرویی گذاشته است. بدون تردید حس شنوایی و سایر حواس انسانها، بسیار محدود است؛ اما حواس سایر حیوانات با حواس انسانها تفاوت زیادی دارد. مثلاً سگ، قادر است به وسیله حس بویایی به سراغ حیوانی برود که از راه بیرون رفته و راه را گم کرده است. قفلی را که دزد شکسته و سپس وارد خانه شده است، به سگ نشان می‌دهند و سگ پس از بوییدن قفل، می‌تواند از میان جمعیت به سراغ دزدی برود که قفل را دست زده و آن را شکسته است. بسیاری از حیوانات قادر به شنیدن صداهایی هستند که از دایره شنوایی، احساس و ادراک ما بیرون‌ می باشند.</p>
<p>تحقیقات و مطالعات نشان می‌دهد که برخی از حیوانات صداهایی با فرکانس بسیار پایین (Telepathy) تولید می کنند. یک پروانه ماده (Moth) را در اتاقی رها کنید که پنجره‌اش باز باشد. پروانه ماده، صداهایی تولید می کند که برای پروانه نر از فاصله بسیار زیاد قابل شنیدن هستند. لذا پروانه نر پس از شنیدن صداها به پروانه ماده پاسخ می‌دهد. نوعی جیرجیرک وجود دارد که پاها و بالهایش را روی یکدیگر می‌مالد و صدایی ایجاد می کند که در خاموشی شب از فاصله حدود یک مایل شنیده می‌شود. این حشره کوچک با جابجا کردن ششصد تن هوا، جفت خودش را به سوی خود متوجه می‌کند. جنس ماده این حشره، به ظاهر خاموش است؛ اما با یک شیوه بسیار پررمز و راز، پاسخی بی سر و صدا می‌دهد که حشره نر آن را می‌شنود. جفت نر، این پاسخ بسیار پررمز و راز را که برای هیچکس قابل شنیدن نیست، به صورت شگفت آوری درک نموده، جهت صدا را پیدا کرده، خود را به حشره ماده می‌رساند. قوت شنوایی یک ملخ معمولی (Grasshoper) به اندازه ای تیز است که می‌تواند حرکت اتم «Atom» هیدروژن را بشنود.</p>
<p>نمونه‌های بسیار زیادی وجود دارد که در پرتو آنها به خوبی می‌‌توان فهمید که رسانه‌های حیاتی زیادی در طبیعت وجود دارد؛ و هرچند به ظاهر قابل رؤیت نیست، ولی برای موجودات زنده‌ای که دارای حواس ویژه ای هستند، قابل درک می باشد. از اینرو اگر شخصی مدعی شود که من صداهایی را از جانب خدا دریافت می‌کنم که همگان قادر به شنیدن آن‌ صداها نیستند، در این ادعا چه چیز باورنکردنی و شگفت‌آوری وجود دارد؟! اگر در جهان هستی چنین ابزارها و دستگاه‌های گیرنده و فرستنده‌ای وجود دارد که برخی از موجودات، صدای آنها را می‌شنوند و برخی دیگر از شنیدن آن عاجزند، دیگر چه جایی برای شگفت و انکار باقی می ماند که خداوند، به وسیله رسانه‌های پنهان، پیغام خودش را به یک شخص ابلاغ کند و در او توانی بیافریند که بتواند پیام الهی رادریافت نماید. واقعیت، این است که میان تصور وحی و الهام و میان مشاهدات و تجربیات، هیچگونه تضادی وجود ندارد. بلکه وحی و الهام، نوعی مشاهده است که ما، آن را در شکلهای مختلفی تجربه می کنیم و نوعی امکان می باشد که ما، آن را به صورت واقعیت می یابیم.</p>
<p>تجربه، ثابت کرده است که این امر، فقط مخصوص حیوانات نیست؛ بلکه چنین خصوصیتی در انسانها نیز بالقوه وجود دارد. دکتر الکسی کاریل می‌گوید: «مرزهای روانی افراد در چارچوب مکان و زمان، از لحاظ امکان وجود بی نهایت و نامحدود هستند».(1) بطور مثال: برخی می توانند دیگران را به خواب مصنوعی (Hyponotic Sleep) فرو ببرند و آنها را به خنده یا گریه وادار کنند و یا تخیلات بخصوصی را در آنان القا نمایند. در خواب مصنوعی ابزار ظاهری بکار گرفته نمی‌شود و تنها برای کسی محسوس می باشد که هیپنوتیزم می کند یا هیپتونیزم می شود. از اینرو چرا وجود ارتباط غیرمحسوس میان خدا و پیامبر، برای ما غیرممکن و خارج از تصور می باشد؟ بعد از اعتراف به وجود خدا و پذیرش وجود این توانایی در انسان، دیگر انکار وحی و الهام هیچگونه دلیل عقلانی‌ای ندارد.</p>
<p>اگر انسان می‌تواند با وجود فاصله زیاد، بدون استفاده از ابزار ظاهری افکار و اندیشه‌های خود را به انسانی دیگر انتقال دهد، پس چرا انتقال سخن بدین شکل از طرف آفریدگار جهان به سوی بنده ممکن نباشد؟ برخورداری انسان و سایر موجودات از توانایی ارسال پیام، یکی از بزرگترین دلایلی است که نشان می دهد میان الله و بنده‌اش، ارتباط الفاظ و معانی، بدون آلات و اسباب ظاهری برقرار می‌شود. ارسال پیام از دیرزمان در میان هندوها* رواج داشته و این، از آن دست دلایلی است که فهم و درک ارتباط غیرمحسوس میان الله و بنده را برای ما کاملاً روشن می‌کند. شکل کامل همین ارتباط، در اصطلاح دین، «وحی» نام دارد. البته «وحی» در نوع خودش فراتر از ارتباطاتی است که ما در سطح محدودی، آن تجربه کرده‌ایم.</p>
<h4>1ـ ضرورت وجود پیامبر (وحی):</h4>
<p>پس از پذیرش امکان وحی و الهام، شایسته است که اینک ضرورت و نیاز به آن مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد. آیا نیازی به این هست که خداوند، انسانی را مخاطب قرار دهد و پیام خودش را به وسیله او به دیگران برساند؟ بزرگترین دلیل ضرورت وحی و الهام، این است که آنچه پیامبر به آن فرا می خواند، از مهمترین نیازهای انسان می‌باشد و از آن دست نیازهایی است که انسان نمی‌تواند با سعی و تلاش خود، بدان دست یابد. از هزاران سال قبل انسان در جستجوی واقعیت است. او می‌خواهد بداند که کائنات چیست؟ آغاز و انتهای انسان چیست؟ خیر چیست و شر چه می باشد؟ چگونه می‌توان به زندگی نظم بخشید؟ بدین سان انسان می خواهد به خواسته‌ها و نیازهای خود رسیدگی نماید و بطور مناسب و متوازن آنها را برآورده سازد. اما هنوز سعی وتلاشش به جایی نرسیده است. هرچند انسانها پس از سعی و تلاش فراوان به پیشرفت در زمینه آهن و نفت دست یافته و درباره دنیای طبیعت صدها رشته علمی ایجاد کرده اند، اما هنوز ضمن پیدایش و رشد علوم انسانی از ایجاد دانشی به نام انسان شناسی عاجز مانده و از شناخت اساسی خود باز مانده اند؛ از اینرو باید پذیرفت که انسان، در این زمینه به کمک و رهنمود الهی نیاز دارد و بدون هدایت خداوندی قادر به شناخت خویشتن نیست.</p>
<p>انسان امروزی می‌پذیرد که هنوز به کشف راز زندگی موفق نشده است، اما همچنان مدعی است که روزی موفق خواهد شد. ناتوانی علم وصنعت در عرصه رفع نیازهای روحی بشر، این گفته را تأیید می کند که: «ما، با رها کردن علوم انسانی در نخستین مراحل و پایه های آن، به علوم مادی اهمیت و جایگاهی غیرعادی داده ایم.» دانشمندان علوم انسانی نیز از درک واقعیت باز ماندند و در دنیای وهم و گمان خود سرگردان شدند. دکتر الکسی کاریل می‌گوید: «اصول انقلاب فرانسه و نظریات مارکس و لینین را صرفاً می‌توان بر انسانهای خیالی تطبیق داد، باید با صراحت تمام بگوییم: قانون ارتباطات انسانها (Law of Human Religion)، هنوز کشف نشده است واصول اقتصادی و اجتماعی، صرفاً تئوریهایی هستند که قابل اثبات نمی باشند».(2)</p>
<p>هرچند امروزه علوم تجربی، پیشرفت چشمگیری نموده و عرصه های زیادی را فراروی انسان گشوده، اما خود باعث پیچیدگی مشکلات بشر شده و کوچکترین کمکی به رفع مشکلات و نیازهای روانی انسان نکرده است. سولیون می‌نویسد: «یافته‌های نوین بشر در نظام هستی، در برابر تمام تاریخ فکری انسان، ابهامات و اسرار بیشتری دارد. اگرچه امروزه دانش ما، درباره طبیعت، در مقایسه با ادوار گذشته بیشتر است، اما با این حال بسیاری از این معلومات از جهات مختلف مفید و قانع کننده نیست. زیرا ما از هر طرف دچار تضاد و ابهام هستیم».(3)</p>
<p>از جستجوی راز زندگی در عرصه علوم مادی چنین بر می آید که کشف این راز در عرصه علوم تجربی، برای انسان ممکن نیست. کشف راز زندگی از آن جهت اهمیت دارد که ما، بدون آن قادر به عمل صحیح نیستیم. بهترین احساسات ما در حدود دانستن راز زندگی قرار دارند‌ و عالی‌ترین و والاترین بخش وجود ما که فکر و ذهن نام دارد، بدون شناخت راز زندگی آرام نمی‌گیرد و تمام زندگی بدون آن به صورت یک معمای بی جواب در می‌آید. به تعبیر دیگر دانستن راز زندگی بزرگترین نیاز و ضرورت ما است. البته ما انسانها، بدون کمک از خداوند، نمی توانیم والاترین نیاز خود را تأمین کنیم.</p>
<p>آیا چنین وضعیتی حکایت از آن ندارد که انسانها نیاز شدیدی به وجود «وحی» دارند؟ ضرورت کشف راز زندگی برای انسان و عجز وی در این زمینه، نشانگر این واقعیت است که باید چیزی فرابشری در این زمینه دخالت کند تا انسان بتواند به واقعیت یا راز زندگی خود دست یابد؛ همانگونه که نور و حرارت از مهمترین نیازهای انسان هستند و انسان بخودی خود قادر به تأمین این نیاز حیاتی نمی‌باشد، اما خالق هستی، به وسیله خورشید، این دو نیاز بسیار مهم انسانها را تأمین نموده است.</p>
<p>اینک باید بررسی شود که آیا مدعی وحی و الهام و به تعبیر روشنتر، شخصی که خود را پیامبر معرفی می‌کند، واقعاً صاحب وحی و رسالت است یا خیر؟ بر اساس باور ما، پیامبران زیادی در ادوار مختلف تاریخ آمده اند؛ اما موضوع بحث ما در این بخش، پیامبر آخر زمان، محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) می‌باشد. زیرا اثبات نبوت ایشان در واقع اثبات نبوت تمام انبیا‌ است؛ بدین دلیل که محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) منکر نبوت سایر انبیا نیست. بلکه سایر پیامبران را پذیرفته و نبوت آنان را تصدیق کرده است. دلیل دوم برای اختصاص دادن بحث به محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) این است که او، تنها پیامبر برای انسانها در تمام ادوار می‌باشد و هیچ پیامبری بعد از او نخواهد آمد. از اینرو رستگاری و عدم رستگاری، منوط به پذیرش یا عدم پذیرش نبوت محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) می‌باشد.</p>
<p>در بامداد 29 اگست سال 570 میلادی، نوزادی در مکه مکرمه چشم به جهان گشود. او، در چهل سالگی اعلام کرد که خداوند، وی را به عنوان آخرین پیامبر برگزیده و پیام خود را با او برای انسانها فرستاده است. او گفت: من مأموریت دارم که این پیام را به همه انسانها برسانم. هر کس از این پیام پیروی کند، نزد خدا سرافراز خواهد شد و هر کس سر بتابد، نابود خواهد گشت.</p>
<p>اینک ندای این پیامبر با قدرت تمام در دنیا طنین انداز است. این ندا، ندایی نیست که بتوان ازآن صرف نظر کرد؛ بلکه شنیدن این ندا، چنین می طلبد که مورد ارزیابی قرار گیرد تا در صورت نادرستی، آشکارا رد شود و در غیر این صورت با دلی باز از آن استقبال گردد.</p>
<h4>2ـ ارزیابی نبوت:</h4>
<p>برای اینکه یک پدیده یا ادعا، واقعیتی علمی باشد، باید سه مرحله را بگذراند:</p>
<p><span style="color: #800000;">1ـ فرضیه (Hypothesis)</span></p>
<p><span style="color: #800000;">2ـ مشاهده (observation)</span></p>
<p><span style="color: #800000;">3ـ اثبات (verification)</span></p>
<p>نخست یک فرضیه در ذهن خطور می‌کند؛ سپس مشاهده می‌شود؛ آنگاه اگر از طریق مشاهده و یا هر وسیله مطمئن دیگری اثبات گردد، به عنوان یک پدیده یا یک اصل پذیرفته می‌شود. به عبارتی، نخست چیزهایی مشاهده می‌شوند و سپس آن مشاهدات به صورت فرضیه یا تصور ذهنی پدیدار می‌گردد و زمانی که مشاهده، فرضیه را به اثبات برساند، آنگاه آن فرضیه، به عنوان واقعیت پذیرفته می‌شود.</p>
<p>با توجه به اصل مذکور، فرض کنید که ادعای نبوت به عنوان یک فرضیه برای ما مطرح می‌شود.اکنون ما باید دقت کنیم که آیا این فرضیه، به وسیله مشاهدات به اثبات رسیده است یا خیر؟ اگر مشاهدات، آن فرضیه را به اثبات برسانند، آن‌گاه آن فرضیه به عنوان یک حقیقت صادق و واقعیت مسلّم مورد پذیرش قرار می گیرد و پذیرفتن آن، بر ما واجب می شود.</p>
<p>اکنون باید دقت کرد که چه مظاهر و نشانه هایی وجود دارد که بر اساس آن بتوان درستی یا نادرستی ادعای پیامبر را اثبات کرد. باید توجه نمود که چه خصوصیات و ویژگی‌هایی در شخصیت پیامبر وجود دارد که بتوان بر اساس آن به درستی ادعایش پی برد؟ بنده بر این باورم که هر کس، ادعای پیغمبری کند، باید دارای دو ویژگی باشد:</p>
<p>1ـ نخست اینکه او باید یک انسان فوق‌العاده باشد. زیرا انسان برگزیده ای که با خداوند، هم‌کلام می شود و بهترین برنامه زندگی به او عرضه می گردد تا آن را به دیگران ابلاغ نماید، باید بهترین فرد بشر باشد و تمام دیدگاههایش تحقق یابد. به تعبیر روشن‌تر، لازم است که تمام نظریات و افکارش را در زندگی فردی و شخصی خود پیاده کند. اگر زندگی فردی و شخصی پیامبر، تصویری از نظریات و افکار او باشد، این امر بزرگترین دلیل بر صداقت ادعای اوست. چراکه اگر ادعای او، ادعای حقیقی و راستینی نمی‌بود، هرگز در زندگی فردیش تحقق پیدا نمی‌کرد و او را از لحاظ اخلاق و رفتار از تمام انسانها والاتر و برتر نمی ساخت.</p>
<p>2ـ دوم اینکه سخن و پیام پیامبر، باید مشتمل بر معانی و مفاهیمی باشد که سایر انسانها از ارائه چنین معانی و مفاهیمی عاجز باشند. ارائه چنین مفاهیمی صرفاً از کسی ساخته است که رهنمود الهی را با خود دارد.</p>
<p>بر اساس همین دو معیار، ادعای محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) را مبنی بر نبوتش نقد و بررسی می کنیم:</p>
<p>با توجه به اصل اول، تاریخ، گواه است که محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) دارای شخصیت و منشی فوق‌العاده‌ بوده‌ است. هر حقیقت و واقعیتی را از روی عناد، سرسختی و تزویر و تقلب می توان انکار کرد و آن را وارونه جلوه داد. اما کسانی که بیماری تعصب ندارند و حقایق و واقعیت‌ها را با دید باز مورد مطالعه و ارزیابی قرار می دهند، بطور حتم خواهند پذیرفت که زندگی محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) از لحاظ اخلاقی در نهایت کمال قرار داشته و دارد.</p>
<p>محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) در چهل سالگی به نبوت رسید. او قبل از چهل سالگی در تمام زندگیش از نظر اخلاقی و رفتاری در میان دیگران چنان ممتاز بود که او را امین (امانتدار) و صادق (راستگو) نامیده بودند و او را با همین نام و عنوان می‌شناختند. همگان، در مورد اینکه او، نه دروغ گفته است و نه می‌تواند دروغ بگوید، اتفاق نظر داشتند. امانت و صداقتش، در میان مردم دیارش، یک واقعیت مورد قبول همه بود.</p>
<p>درست پنج سال قبل از نبوتش، قریشیان بر آن شدند تا کعبه را بازسازی کنند. در جریان بازسازی کعبه، در مورد اینکه حجرالاسود را چه کسی سر جایش بگذارد، میان قریش اختلاف بسیار شدیدی به وجود آمد. اختلاف به اوج خود رسید و نزدیک بود که طوایف قریش با هم درگیر شوند. بالاخره قرار بر آن شد که کلید حل این اختلاف به کسی سپرده شود که پیش از همه وارد مسجدالحرام گردد. مردم، با دیدن نخستین شخصی که وارد مسجدالحرام شد، یک صدا ندا دادند: «هذا الامین رضینا»(4) یعنی شخص امانتدار‌آمد و ما به قضاوت او راضی هستیم.</p>
<p>در تاریخ، هیچ شخصی را سراغ نداریم که زندگی او پیش از آنکه موضوع بحث و نزاع قرار بگیرد، به مدت چهل سال در معرض دید همگان باشد و آشنایانش به سیرت و شخصیت والایش گواهی دهند.</p>
<p>نخستین بار در غار حرا بر محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) وحی نازل شد؛ نزول وحی در غار حرا، چنان پدیده فوق العاده‌ای بود که پیامبر از قبل هیچگونه شناختی با آن نداشت. پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) با قلبی لرزان به خانه برگشت و جریان را برای همسرش که از لحاظ سن از او بزرگتر بود، بازگو نمود. همسرش فرمود: «ای ابالقاسم! خداوند،‌ هرگز تو را خوار و زبون نمی‌گرداند. زیرا پیوند خویشاوندی را برقرار می کنی؛ به مستمندان رسیدگی می نمایی؛ مهمان نواز هستی و در راه حق، سختیهارا تحمل می کنی».</p>
<p>ابوطالب هنگامی که از مسلمان شدن فرزندش، علی(رضی الله عنه) مطلع شد، خطاب به او گفت: «فرزندم! تو در این باره کاملاً آزادی؛ چون یقین دارم که محمد، تو را همواره به سوی خیر و خوبی فرا خوانده است».(5)</p>
<p>نخستین بار که پیامبر، مردم را در دامنه صفا جمع نمود تا دعوتش را عرضه کند، از حاضران پرسید: «نظر شما در مورد من چیست»؟ همگی در جواب چنین گفتند: «ما جربنا علیک إلا صدقاً» یعنی: «ما، از تو چیزی جز راستی و صداقت ندیده‌ایم».</p>
<p>این گواهی تاریخی درباره شخصیت محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) بقدری بی نظیر است که هیچ شاعر، فیلسوف، نویسنده و اندیشمندی، به آن دست نیافته است.</p>
<p>زمانی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) پیام الهی را به گوش مردم رساند، هیچ شک و سؤالی برای مردم مکه باقی نمانده بود که او را دروغگو بدانند؛ زیرا مردم مکه، از قبل محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) را می‌شناختند و از اینرو چنین تصوری، با زندگی و سیرت محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) کاملاً متضاد بود. به همین خاطر نیز به او تهمت دروغ نزدند و برای توجیه رویکرد خود در قبال دعوت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)، او را مجنون و دیوانه پنداشتند و یا گفتند: او، مانند شاعران، اغراق می‌کند یا ‌کسی، او را جادو کرده است و&#8230; .</p>
<p>مخالفان محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) با وجودی که این نسبتهای ناروا را به او دادند، اما به خود جرأت ندادند که صداقت او را مورد شک و تردید قرار دهند. جای بسی شگفت است که همان کسانی که به اخلاق، صداقت و امانت محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) گواهی دادند، او را از دیارش بیرون راندند؛ همان خویشان و اقوامی که دشمنان محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) شدند، نتوانستند فرزانگی و وارستگی او را انکار نمایند؛ بلکه خودشان گواهی داده اند که:</p>
<p>«هر کس در مکه کالای نفیس و ارزشمندی داشت و می‌ترسید که آن را از دست بدهد، آن را نزد «محمد» به امانت می‌گذاشت؛ چون به خوبی می‌دانست که او راستگو و امانتدار است».(6)</p>
<p>محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) در سال سیزدهم بعثت درست در زمانی که مخالفان، خانه اش را محاصره کرده بودند، به علی(رضی الله عنه) &#8211; نوجوان محبوب فامیلش- فرمود: مقداری امانت، نزد من می‌باشد؛ پس از رفتن من، آنها را به صاحبانش پس بده.</p>
<p>روزی نضر بن حارث که از مخالفان سرسخت محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) بود و در عین حال از بزرگان و سرآمدان قریش محسوب می شد، خطاب به قومش گفت: «دعوت محمد، شما را با مشکلی مواجه ساخته که هیچ راه حلی برای شما وجود ندارد. او در برابر دیدگان شما پرورش یافته و بزرگ شده است و شما خوب می‌دانید که او، از همه شما راستگوتر، امانتدارتر و بهتر بوده و می‌باشد. اکنون که پا به سن گذاشته و ادعایش را به شما اعلام نموده و از موضع او آگاهی یافته‌اید، می گویید که او چنین و چنان است؛ جادوگر است؛ شاعر است؛ مجنون است.! به خدا سوگند که حرفهایش را شنیده ایم؛ او، نه مجنون است و نه شاعر و جادوگر. پس در کار خود بیندیشید که او، شما را با مسأله بزرگی مواجه کرده است».(7)</p>
<p>ابولهب که عموی رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) و از مخالفان سرسختش بود، به او گفت: «ای محمد! من نمی‌گویم که تو دروغ می‌گویی؛ بلکه آنچه که تو، مردم را بدان دعوت می‌کنی، صحیح نیست و من آن را نادرست می‌دانم».</p>
<p>رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) از آن جهت که دعوتش، منحصر به مردم و سرزمین عرب نبود، در حیات خود به سران کشورهای همسایه نامه نوشت و آنان را به اسلام فرا خواند. هرقل، پادشاه روم پس از دریافت نامه رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) دستور داد تا عربهایی را که در قلمرو حکومتش هستند، به دربار احضار کنند. در آن زمان هرقل، برای قدردانی از سپاهیانش که در برابر سپاه ایران پیروز شده بودند، به بیت المقدس رفته بود. از اینرو و نامه رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) همانجا به دستش رسید. اتفاقاً در همان بحبوحه تعدادی از تجار مکه و قریش به سرزمین شام (بیت المقدس) رفته بودند. آنان را به کاخ هرقل بردند؛ هرقل گفت: «شخصی در شهر شما ادعای نبوت کرده است؛ چه کسی از شما با او نسبت خویشاوندی دارد»؟ ابوسفیان گفت: «آری؛ او، از خویشاوندان من می‌باشد». سپس گفتگویی در این باره میان هرقل و ابوسفیان رد و بدل شد که از این قراراست:</p>
<p>هرقل: آیا شما پیش از آنکه ادعای نبوت کند، از او دروغی شنیده‌اید؟</p>
<p>ابوسفیان: هرگز.</p>
<p>هرقل: آیا او از عهد و پیمان تخلف کرده است؟</p>
<p>ابوسفیان: تاکنون از هیچ عهد و پیمانی تخلف نکرده است.</p>
<p>هرقل: کسی که به مردم دروغ نگفته است، نمی‌تواند درباره الله دروغ بگوید.</p>
<p>این جریان، متعلق به زمانی است که ابوسفیان هنوز مسلمان نشده بود و محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) را از دشمنان سرسخت خود می‌پنداشت و سپاه دشمن را بر ضد رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرماندهی می‌کرد. خود ابوسفیان می‌گوید: «اگر از این نمی ترسیدم که سایر همراهانم، مرا تکذیب کنند، حتماً علیه رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) دروغ می گفتم».(8)</p>
<p>در تاریخ شخصی را سراغ ندارید که دشمنان و مخالفانش، بدینگونه درباره او اظهار نظر کنند. این حقیقت، بزرگترین دلیل برای اثبات نبوت اوست. دکتر «لیتز» می‌گوید:</p>
<p>«من با نهایت ادب و احترام به خود جرأت سخن می‌دهم و می‌گویم: اگر از طرف خداوند که سرچشمه همه نیکی‌هاست، به کسی وحی و الهام می‌شود، لذا دین محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) دین وحی و الهام است. اگر ایثار، امانتداری، عقیده راسخ، شناخت نیک و بد و مبارزه با باطل، از معیارها و نشانه های وحی و الهام هستند، پس رسالت محمد(صلی الله علیه وآله وسلم)، رسالتی الهامی است».(9)</p>
<p>در نخستین روزهای دعوت اسلامی، مردم قریش بزرگترین مصیبتها را بر رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) وارد آوردند. در مسیر رفت و آمد وی، خار می‌ریختند؛ هنگامی که نماز می‌خواند، بر جسم پاکش، مواد کثیف می‌ریختند. روزی مشغول نماز بود که عقبه بن ابی معیط پارچه ای را بر گلوی مبارک رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) انداخت و دو طرف آن را چنان محکم کشید که آن حضرت(صلی الله علیه وآله وسلم) روی زانوهایش بر زمین افتاد. وقتی مردم قریش دیدند که این همه اذیت و آزار، هیچگونه تأثیری منفی بر نهضت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) ندارد، هرگونه ارتباط با وی و خاندانش را تحریم نمودند و آنان را مجبور کردند تا خانه‌هایشان را ترک کنند و به دره ای در نزدیکی شهر مکه بروند. کفار قریش، مسلمانان را محاصره اقتصادی نمودند و جلوی مواد غذایی و ملاقات مردم را نیز گرفتند. رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) و خاندان بنی هاشم در سه سال محاصره اقتصادی مجبور شدند که از برگ درختان تغذیه کنند. شدت محاصره و فشار اقتصادی به حدی بود که یکی از همراهان پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) روایت می‌کند: در یکی از شبهای دوران محاصره، چرم خشکی بدستم افتاد. آن را شسته بعد روی آتش گذاشتم و سپس آن را به همراه مقداری آب، برای رفع گرسنگی خوردم. این محاصره بعد از سه سال به پایان رسید.</p>
<p>رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) دراثر قساوت و اذیت و آزار فراوان مردم مکه، رهسپار طایف شدند. طایف در فاصله چهل مایلی مکه قرار دارد. شهری خوش آب و هوا و امیرنشین بود. بیشتر جمعیت آن را سران و خوانین تشکیل می‌دادند. مردم طایف، بر خلاف انتظار برخورد بسیار بدی با رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) کردند. یکی از مردم طایف به رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) گفت: آیا خداوند، برای پیامبری، کسی غیر از تو را نیافت؟! مردم طایف، افزون بر این، اوباش شهر را وادار کردند تا رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) را از شهر طایف بیرون برانند. اوباش، از هر طرف به پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) حمله بردند و ایشان را در حالی از شهر بیرون راندند که بدن مبارکش، زخمی گردید و کفش وی پر از خون شد. آن حضرت(صلی الله علیه وآله وسلم) از شدت زخمها بی تاب شده بود؛ از اینرو گاهی می نشست و اندکی بعد بلند می‌شد؛ هر بار که بر می‌خاست، مورد حمله اوباش قرار می‌گرفت و چون به سوی خروجی شهر حرکت می کرد، اوباش، به سوی ایشان سنگ پرتاب کرده، ناسزا می‌گفتند و برای اظهار خوشی از شرارتهای خود دست می‌زدند. بدین ترتیب اوباش، رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) را تعقیب کردند و چون به خانه‌های خود بازگشتند، آن حضرت(صلی الله علیه وآله وسلم) به کنار باغ انگوری پناه برد. رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) در حدیثی، این اتفاق را سخت ترین آزاری دانسته که از سوی کفار متحمل شده است.</p>
<p>کفار قریش، پس از اذیت و آزار رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) به این نتیجه رسیدند که راهی جز کشتن او را ندارند.؛ لذا خانه رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) را محاصره کردند تا او را به شهادت برسانند. اما به لطف خدای متعال، پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) از توطئه دشمن جان سالم بدر برد و به مدینه منوره هجرت کرد.</p>
<p>پس از آن قریش، جنگی تمام عیار بر ضد رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) و پیروانش را آغاز کردند و ده سال پیاپی کوشیدند تا جلوی رشد نهضت نوپای اسلامی را بگیرند. بهترین سپاهیان و رشیدترین فرماندهان اسلام، در خلال این جنگها به شهادت رسیدند؛ شخص رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) نیز زخمی شد؛ چنانچه دندان مبارکش شکست و متحمل سختیها و عواقب جنگ گردید.</p>
<p>بیست و سه سال پس از آغازِ رسالت آن حضرت(صلی الله علیه وآله وسلم) و در آخرین ایام عمر مبارکش مکه فتح شد. در جریان فتح مکه و پیروزی نهایی مسلمانان، سرسخت ترین دشمنان رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) در حالی که توان رزمی خود را از دست داده بودند، در جلوی وی ایستاده بودند. روشن است که فاتحان جنگی، در چنین حالتی با دشمنانشان چه برخوردی می‌کنند؛ اما رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) از دشمنانش هیچ انتقامی نگرفت؛ بلکه فرمود: (یا معشر قریش! ما ترون أنی فاعل فیکم؟) یعنی: «ای مردم قریش! بگویید با شما چگونه رفتار کنم؟» آنان در جواب گفتند: «شما برادری محترم و شریف هستید و از خانواده محترم و شریفی به دنیا آمده‌اید». رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: (اذهبوا أنتم الطلقاء) یعنی: «بروید، همه شما آزاد هستید».</p>
<p>این رفتار و برخورد شگفت آور، یکی از معجزات تاریخ بشر می باشد که اگر از رخدادهای ماقبل تاریخ بود، مردم، آن را افسانه می پنداشتند؛ چراکه تاریخ، هنوز چنین شخصی به خود ندیده است. پروفسور باسورت اسمیت (Bosworth smith) می‌گوید:</p>
<p>«هنگامی که به تمام صفات و ویژگی‌های محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) می‌نگرم و کارنامه‌اش را مورد ارزیابی قرار می‌دهم و در این باره می‌اندیشم که او، که بود و به چه مقام رفیعی رسید و وقتی اصحاب و شاگردانش را می‌بینم که به دست وی ترتیب شدند و روح اسلامی در آنان احیا گردید و آنگاه که کارنامه‌های درخشان یارانش را در صفحات تاریخ مشاهده می‌کنم، محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) را منحصر به فرد و از همه بزرگتر و برتر می‌دانم و به این نتیجه می‌رسم که تاریخ، همانند او را به خود ندیده است».(10)</p>
<p>فداکاری،‌اخلاص، پرهیز از منافع مادی و شخصی و سایر اخلاق پسندیده ای که در طول زندگیش، مشاهده شده است، منحصر به فرد او می‌باشد. وی، قبل از پیغمبری، یکی از تجار موفق مکه بود و همسرش خدیجه، از بانوان سرآمد و ثروتمند عرب بشمار می رفت؛ اما پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) بعد از احراز مسئولیت‌ سنگین نبوت، نه تنها فرصت تجارت نمی یابد، بلکه ثروت همسرش نیز در راه دعوت هزینه می شود و پایان می‌پذیرد. رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) در راستای انجام رسالتش، با مشکلات زیادی مواجه شد که بیان آن را از زبان خود ایشان باید شنید. رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) فرموده است: «من در راه الله، یعنی در راستای انجام رسالت، از هر کسی بیشتر مورد اذیت و آزار قرار گرفتم. سی روز کامل بگونه‌ای بر من و بلال سپری شده است که غذای مورد نیاز موجود زنده را نداشتیم مگر به اندازه ای که بلال، آن را زیر بغل خود جای داده بود».(11)</p>
<p>رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) تمام این مشکلات را به خاطر انجام رسالتش متحمل می‌شد و اگر هدف، انجام رسالت نبود، برای او این زمینه و امکان وجود داشت که در آسایش و رفاه زندگی کند. چنانچه عقبه به نیابت از مردم قریش به رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) چند پیشنهاد ارائه داد و گفت: «ای برادرزاده! اگر منظورت از دعوت و عنوان کردن اسلام، مال و ثروت است، به قدری مال و ثروت در اختیار تو قرار خواهیم داد که ثروتمندترین شخص عربها ‌شوی و اگر ریاست می‌خواهی، تو را به ریاست برمی‌گزینیم و اگر حکومت و زمامداری، هدف توست، تو از امروز پادشاه و سلطان ما هستی و اگر غیر از این است، حتماً مجنون و دیوانه‌ای و باید برای مداوا و معالجه ات اقدام شود».</p>
<p>رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) سخنان عقبه را با سکوت و دقت کامل گوش داد و سپس آیاتی از قرآن را در جواب عقبه تلاوت نمود. رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) در مدینه منوره، زمامدار و صاحب قدرت و حکومت بود و یاران جان‌نثار و فداکاری در اختیار داشت که چشم دنیا چنین جانبازان و فداکارانی را به خود ندیده است؛ اما با این همه قدرت و مکنت، تمام عمرش را در نهایت سادگی و بدور از هر گونه تشریفات و خوشگذرانی پشت سر گذاشت.</p>
<p>عمر بن خطاب(رضی الله عنه) می‌گوید: به حجره رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) رفتم. آن حضرت(صلی الله علیه وآله وسلم) را دیدم که بدون زیرانداز، روی حصیری خرمایی خوابیده و حصیر، بگونه ای روی بدن رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) اثر گذاشته که آثار فرورفتگی کاملاً نمایان بود. به چهار گوشه خانه نگاهی انداختم و غیراز مقداری جو چیز دیگری نیافتم. با دیدن چنین صحنه‌ای بلافاصله اشکم سرازیر شد. رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) پرسید: چرا گریه می کنی؟ عرض کردم: ای پیامبر خدا! پادشاهان روم و ایران، غرق در مال و ثروت و تن پروری هستند و شما که رسول خدا هستی، در چنین شرایط سختی زندگی می‌کنی!. رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) با شنیدن این سخنان نشست و فرمود: «عمر! تو در چه فکر و اندیشه ای بسر می‌بری؟ آیا تو دوست نداری که دنیا از آنِ آنها باشد و آخرت، از آنِ ما؟»</p>
<p>عایشه رضی الله عنها می‌گوید: «ماهها، می‌گذشت، ولی هیچ آتشی، برای پختن غذا در خانه همسران رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) روشن نمی‌شد». عروه پرسید: «پس شما چگونه زندگی می‌کردید»؟ یعنی چطور زنده می‌ماندید؟ ام المؤمنین فرمود: «با آب و خرما. گاهی نیز از خانه‌های انصار برای ما شیر می‌آوردند». در روایتی دیگر از ام المؤمنین آمده است که بعد از هجرت به مدینه منوره، خانواده رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) حتی برای یک بار هم سه روز متوالی از نان، سیر نخوردند و رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) در همین حالت از دنیا رحلت فرمود».</p>
<p>رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) با وجود موقعیتی که داشت، در نهایت سادگی زندگی کرد و هنگام رحلت از دنیا، هیچ مالی برای زنان و فرزندانش به جای نگذاشت؛. نه در هم و دینار و نه گاو و گوسفند و شتر و نه زمین و املاک. آن حضرت(صلی الله علیه وآله وسلم) با اینکه بنیانگذار بزرگترین حکومت دنیا بود و می‌دانست که قلمرو حکومتش از آسیا و آفریقا می گذرد و به مرزهای اروپا می رسد، چنین فرمود: (لانورث ما ترکناه صدقة) یعنی: «ما پیامبران هیچ چیزی را به عنوان میراث نمی‌گذاریم؛ آنچه از خود می گذاریم، صدقه است».</p>
<p>زندگی و سیرت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) محدود به چند نمونه ای نیست که در سطور گذشته تقدیم خوانندگان گردید؛ بلکه تمام زندگی ایشان حکایت از چنین رفتار و اخلاق مطلوب و پسندیده‌ای دارد و حتی می‌توان گفت: تمام سیرت و زندگانی آن حضرت(صلی الله علیه وآله وسلم) مترادف چنین جریاناتی است. محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) به چنان مقام رفیعی از کرامت، شرافت، حسن اخلاق و رفتار نایل شده بود که اگر ایشان به دنیا نمی‌آمد، تاریخ چنین می‌نوشت: انسانی در این سطح از اخلاق و انسانیت متولد نشده و هرگز متولد نخواهد شد.</p>
<p>آری، اگر چنین انسان فوق العاده‌ای را به عنوان پیامبر و رسول خدا بپذیریم، اغراق نکرده‌ایم و سخن بی موردی نگفته‌ایم. بلکه شگفت در این است که رسالت چنین شخصیتی را نپذیریم. زیرا با پذیرفتن رسالت محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) می‌توانیم جنبه اعجازی شخصیتش را توجیه کنیم و چنانچه او را به عنوان رسول و پیامبر نپذیریم، آنگاه هیچ جواب و توجیهی برای صفات فوق‌العاده و شگفت آورش نخواهیم داشت و سرچشمه و منبع این صفات برای ما روشن نخواهد شد. در عین حال که در تمام تاریخ چنین شخصیتی به وجود نیامده است.</p>
<p>اظهارات دکتر باسورت اسمیت، از یک طرف اعتراف به این واقعیت و از طرفی دیگر دعوت تمام انسانها به سوی رسالت محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) می‌باشد: «محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) در پایان زندگیش همان منصب و رسالتی را برای خود مدعی بود که در آغاز کارش ادعا کرده بود؛ من با اطمینان تمام می‌گویم: بزرگترین فیلسوفان و مسیحیان واقعی، روزی برای پذیرش رسالت و حقانیت محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) اتفاق نظر خواهند داشت». (12)</p>
<p><span style="color: #800000;">متن فوق برگرفته از کتاب «اسلام مبارزه می‌طلبد» نوشتهٔ ارزشمند وحیدالدین خان است که توسط استاد نذیر احمد سلامی به فارسی ترجمه شده و توسط انتشارات سنت احمد به چاپ رسیده است.</span></p>
<p style="text-align: center;"><a title="دانلود کامل کتاب اسلام به مبارزه می‌طلبد" href="http://www.bidary.net/archives/3673">[دانلود کامل کتاب اسلام به مبارزه می‌طلبد]</a><span style="color: #800000;"><br />
</span></p>
<p>————————————————————————————————————————————</p>
<h4><span style="color: #333333;">پانویس‌ها:</span></h4>
<p><span style="color: #333333;">* احتمالا منظور از نویسنده سرخپوست‌ها بوده است زیرا در غرب سرخپوست‌ها را هندی Indian می‌نامند. (بیداری)<br />
</span></p>
<p><span style="color: #333333;">1- Man the Unknown. P. 244.</span></p>
<p><span style="color: #333333;">2- Man the Unknown. P.37.</span></p>
<p><span style="color: #333333;">3- Limitations of Science, P. 1</span></p>
<p><span style="color: #333333;">4- بخاری باب ما ذکر فی الحجر الاسود.</span></p>
<p><span style="color: #333333;">5- نگا: سیرۀ ابن هشام(1/265)؛ Ideal prophet, P. 58.</span></p>
<p><span style="color: #333333;">6- سیرۀ ابن هشام (2/98).</span></p>
<p><span style="color: #333333;">7- سیرۀ ابن هشام (1/319).</span></p>
<p><span style="color: #333333;">8- بخاری، حدیث شماره(7).</span></p>
<p><span style="color: #333333;">9- Life of Mohammad, by Abul Fadl.</span></p>
<p><span style="color: #333333;">10- Mohammad &amp; Mohammadanism, P. 340.</span></p>
<p><span style="color: #333333;">11- ترمذی به روایت انس(رضی الله عنه).</span></p>
<p><span style="color: #333333;">12- Mohammad &amp; Mohammadanism, P. 344.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/3660/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سخنی در فهم اسباب و امکانات</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/3599</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/3599#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 12 Mar 2011 17:27:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>omegaamd</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[شریعت، آداب و اخلاق اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[بدعت و اشتباهات شرعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=3599</guid>
		<description><![CDATA[دکتر ناصر العمر / ترجمه: ابوعمر انصاری صحنه‌های فراونی که از سرپیچی و طغیان قوم موسی علیه السلام در قرآن به ثبت رسیده گاهی این تصور را در انسان به وجود می‌آورد که در آنها هیچ خیر و خوبی وجود نداشته است. حقیقت این است که وجود داشته اما به نسبت اکثریت کم بوده است. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><a rel="attachment wp-att-3600" href="http://www.bidary.net/archives/3599/asbab"><img class="alignright size-thumbnail wp-image-3600" title="asbab" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2011/03/asbab-100x77.jpg" alt="" width="100" height="77" /></a>دکتر ناصر العمر / ترجمه: ابوعمر انصاری</h4>
<p>صحنه‌های فراونی که از سرپیچی و طغیان قوم موسی علیه السلام در قرآن به ثبت رسیده گاهی این تصور را در انسان به وجود می‌آورد که در آنها هیچ خیر و خوبی وجود نداشته است. حقیقت این است که وجود داشته اما به نسبت اکثریت کم بوده است. حتی در قوم موسی گروهی بوده‌اند که به سوی حق دعوت کرده و به آن عمل می‌نموده‌اند. چنانچه الله تعالی می‌فرماید:</p>
<p>{<span style="color: #993300;">وَمِنْ قَوْمِ مُوسَى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ‏</span>} [أعراف: 159]</p>
<p>(در ميان قوم موسی گروهی بودند كه به سوی حق رهنمود می‌كردند و به حق دادگری می‌نمودند)<span id="more-3599"></span></p>
<p>ظاهرا این گروه در زمان موسی علیه السلام اندک بوده و در میان اکثریت قوم ضعیف بوده‌اند و به همین سبب در حوادثی که پیش می‌آمده کسی به سخنان آنها گوش نمی‌کرده. همانگونه که سخن هارون علیه السلام در مورد گوساله شنیده نشد. در میان این گروه چنانچه قول صحیح مفسرین می‌گوید دو شخص برخواسته و قوم را موعظه می‌کنند همانگونه که الله عزوجل به ما خبر داده است:</p>
<p>{<span style="color: #993300;">قَالَ رَجُلَانِ مِنَ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غَالِبُونَ وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ‏</span>} [مائده: 23]</p>
<p>(دو نفر از مردان خداترس كه خداوند بديشان نعمت (عقل و ايمان و شهامت) داده بود، گفتند: شما از دروازه بر آنان وارد شويد. اگر وارد دروازه شويد شما پيروز خواهيد شد. اگر مؤمن هستيد بر خدا توكّل كنيد).</p>
<p>همچنین از میان مؤمنان قوم موسی جوانی بود که بر اساس گفتهٔ اکثریت مفسرین یوشع بن نون نام داشت.</p>
<p>با وجود این گروه مبارک، عناد و لجبازی اکثریت قوم و خصومتشان با خدا و پیامبران بسیار زیاد بود تا جایی که با وجود پیامبرانی که در میانشان بوده و تلاش می‌کردند آنها را اصلاح کرده و به موعظه و ترساندن آنها می‌پرداختند؛ آنهمه گناه را مرتکب می‌شدند.</p>
<p>در این قضیه عبرت‌هایی وجود دارد که از جملهٔ آنها می‌توان به نکات زیر اشاره کرد:</p>
<p><strong>1</strong>- گروه مؤمن اگر چه اندک باشند باید تلاششان را برای اصلاح اکثریت انجام دهند، دست آنها را گرفته و به سوی رضایت الله راهنمایی‌شان کنند، و این طریقه و روش پیامبران خدا ـ علیهم السلام ـ بوده است.</p>
<p><strong>2</strong>- زمانی که مؤمنان تا حد امکان تلاششان را کردند ولی به سخن آن‌ها اهمیتی داده نشد بلکه بر قومشان عقوبت نازل شد باز هم نباید مأیوس شده و اندوهگین شوند زیرا هیچ پاداشی از کف نداده‌اند و آنچه را که در تلاششان برای هدایت مردم به کار برده‌اند برایشان نزد خداوند متعال ذخیره شده است، اگر نیتشان خالص بوده است.</p>
<p>ببین چگونه خداوند از قوم موسی آن هنگام که از ورود به شهر خودداری کرده و با آن سخنان زشت پاسخش را گفتند، سخن گفته و می فرماید:</p>
<p>{<span style="color: #993300;">قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ</span>‏} [مائده: 26]</p>
<p>(گفت: اين سرزمين تا چهل سال بر آنان ممنوع است (و بدان پاي نخواهند گذاشت، و) در سرزمين (خشک بيابان) سرگردان (بدين سو و آن سو) می‌گردند (و راه به جایی نمی‌برند) پس قوم ستم‌پيشه و نافرمان غمگين مباش.</p>
<p><strong>3</strong>- از جمله عبرت‌های مهم و حساسی که باید به آن پرداخت این است که باید میان موسی، هارون و آن دو مرد و دیگر مؤمنان همراهشان با بقیهٔ قوم موسی که ترسو بوده و حاضر نشدند وارد شهر شوند تفاوت قائل شد&#8230;</p>
<p>ما می‌دانیم هیچ کس وارد شهر نشد، نه موسی و مؤمنان صادق همراهش و نه قوم فاسق و عصیان‌گرش. و زمانی که آنها از فرمان سرباز زده و به موسی گفتند :</p>
<p>{<span style="color: #993300;">فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ</span>} [مائده: 24]</p>
<p>(پس (دست از سر ما بردار و) تو و پروردگارت برويد و  بجنگيد؛ ما در اينجا نشسته‌ايم).</p>
<p>با این وجود موسی علیه السلام و همراهان صادقش به جنگ با اهل شهر نپرداخته و وارد آن نشدند و این در حالی است که موسی علیه السلام به قومش گفته بود:</p>
<p>{<span style="color: #993300;">يَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ</span>} [مائده: 21]</p>
<p>(ای قوم من! به سرزمين مقدّسی وارد شويد كه خداوند دخول بدانجا را برای شما مقدّر كرده است، و پشت مكنيد، تا زيانكارانه برنگرديد).</p>
<p>زیرا چنانچه مفسرین می‌گویند خداوند در دل ستمگرانی که در آن شهر بودند نسبت به قوم موسی ترس انداخته بود.</p>
<p>این امر به ما می‌گوید که عمل به اسباب حتمی است، به همین دلیل خداوند متعال زمین مقدس را بدون اینکه وارد آن شوند به آنها نداد. از جمله چیزهایی که به ما می‌گوید گرفتن اسباب موجود واجب است، عدم ورود موسی علیه السلام و تعداد اندک مؤمنی که همراه او بودند به درون شهر پس از سرباز زدن اکثریت می‌باشد.</p>
<p><span style="color: #333399;">این مساله برایمان آشکار می‌سازد، آنهایی که تعداد اندک مؤمنان را وارد عرصه‌هایی می‌کنند که هنوز از نظر اسباب به حد کفایت نرسیده‌اند کارشان اشتباه است. همچنین برایمان آشکار می‌شود امتی که واجباتش را در برابر دستورات خداوند ترک می‌کند شایستهٔ پیروزی و تسلط نیست بلکه باید سرگردان و گمراه بماند و پیروزی زمانی به دست می‌آید که امت آمادگی آن را داشته و شایستهٔ آن باشد.</span></p>
<p>این درس بزرگی است که امت باید به نحو شایسته آن را فرا گیرد تا عقلها از فهم هدف دور نشوند.</p>
<p>مردم بر سه دسته‌اند:</p>
<p><strong>اول:</strong> گروهی که امت را وادار به رویارویی‌هایی می‌کنند که برای آن آمادگی ندارند و این کارشان قابل نکوهش است.</p>
<p><strong>دوم:</strong> کسانی که مجبور به ورود در عرصه‌هایی می شوند  که برای آن آمادگی نداشته و هدف دشمنان از این کار نابود کردن آن‌ها و گروه مؤمن می‌باشد، چنین شخصی شایسته است در برابر این امر مقاومت نموده و جهاد کند زیرا دفاع از جان و دین واجب است و چنین شخصی به خاطر تلاش و مقاومتی که انجام می‌دهد قابل ستایش است و سنت خداوند همواره یاری مستضعفین و غلبه بر طغیانگران و ظالمان بوده است.</p>
<p><strong>سوم: </strong>کسی که با وجود کمی امکانات سختی‌های مبارزه را هر چه که باشد به تنهایی به دوش می‌کشد ولی دیگران را در سختی نمی‌اندازد و سبب فسادی بزرگتر از مصلحتی که به دنبال آن است نمی‌شود. این شخص کارش جای اجتهاد دارد تا مشخص شود که چه کاری صحیح‌تر است و باید میان مصالح و مفاسد معتبر شرعی موازنه انجام دهد و شایسته نیست که مخالف خود را ملامت کند زیرا مسئله، اجتهادی است و الله عزوجل اگر نیت خالص باشد از اشتباه در می‌گذرد؛ بلکه پاداش شخص مجتهد نزد الله بالاست.</p>
<p><span style="color: #000080;">و تنها از او می‌خواهیم که راه صحیح را برای فعالان اسلامی آشکار بنماید.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/3599/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بهای ناتوانی</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/3463</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/3463#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Feb 2011 11:01:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=3463</guid>
		<description><![CDATA[دکتر عبدالکریم بکار / ترجمه: ابوعامر ما در این مورد با هم اختلاف نداریم که این دنیا، دنیای آزمایش به واسطهٔ نیرو و ضعف و نیکی و بدی است، اما چیزی که معمولا در مورد آن اختلاف است پاسخ این سوال است: آیا احتمال موفق شدن ما در آزمایش با ثروت و قدرت بیشتر است [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><a rel="attachment wp-att-3465" href="http://www.bidary.net/archives/3463/bahayenatavani"><img class="alignright size-full wp-image-3465" title="بهای ناتوانی" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2011/02/bahayenatavani.jpg" alt="" width="100" height="122" /></a>دکتر عبدالکریم بکار / ترجمه: ابوعامر</h4>
<p>ما در این مورد با هم اختلاف نداریم که این دنیا، دنیای آزمایش به واسطهٔ نیرو و ضعف و نیکی و بدی است، اما چیزی که معمولا در مورد آن اختلاف است پاسخ این سوال است: <span style="color: #3366ff;">آیا احتمال موفق شدن ما در آزمایش با ثروت و قدرت بیشتر است یا در آزمایش با فقر و ضعف؟</span> تجربهٔ بشری در این مورد چه می‌گوید؟<span id="more-3463"></span></p>
<p>اگر به نصوص شریعت و سخنان سلف بازگردیم خواهیم دید در آن‌ها هم چیزهایی وجود دارد که به جنبه‌های مثبت توانمندی اشاره دارد و هم به جنبه‌های مثبت ضعف و مستمندی، و برخی از نصوص نیز در این باره حکم خاصی نداده و بلکه شرط قرار داده‌اند، مانند این سخن رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ که می‌فرماید: «<span style="color: #008000;">چه نیک است مال صالح برای مرد صالح</span>».</p>
<h5>این‌ها نکاتی است سریع در این مورد:</h5>
<p>1- اگر به ادبیّاتی که از پیشینیان ما به ارث رسیده است نگاه کنیم خواهیم دید بزرگداشت ضعف و فقر و عزلت در آن بیشتر نمایان است. برای مثال نزد صوفیان ذکر و عزلت و سکوت و گرسنگی جزو مسائل اساسی در زندگی متقیان و برگزیدگان به شما می‌رفت، همچنانکه ادبیات حاکم در تربیت نیز تشویق بر سکون و منفی‌گرایی و زیر پا نهادن نفس بود و نه تشویق به پیشرفت و عمل‌گرایی، که بر اثر این بیشتر مردم به تشابه و پایبندی به حد وسط میل نمودند. برای همین است که ما در بیشتر مراحل تاریخمان بدترین کار را انجام نمی‌دایم همچنانکه بهترین کار را هم نمی‌کردیم.</p>
<p>2- ما هم‌اکنون در دوران جهانی‌سازی قرار داریم؛ جهانی‌سازی وضعیتی است بین‌المللی که شرایطی را برای قدرتمندان و ثروتمندان و آنانی که از آموزش مناسبت‌تری برخوردار بوده‌اند فراهم می‌سازد تا بتوانند در میان فقرا و بی‌سوادان و تنبل‌ها و همهٔ کسانی که دارای شرایط سخت و مهارت پایین هستند، سرمایه‌گذاری نمایند و از آن‌ها بهره ببرند. این به آن معنی است که ضعف، باعث می‌شود ضعیفان تبدیل به محلی برای نفوذ قدرتمندان شوند. حقیقت این است که «ضعف» همیشه در طول تاریخ قدرتمندان را به بهره‌کشی از ضعیفان تشویق کرده است اما این وضعیت امروز غم‌انگیزتر از گذشته است؛ هنگامی که انسان در میان فقرا، فقیر باشد و در میان جاهلان جاهل باشد و یا در میان بی‌نظم‌ها بی‌نظم باشد، تنها با نصف مشکل روبرو است اما اگر در میان ثروتمندان، دچار فقر باشد و یا در میان دانش آموختگان، جاهل باشد و یا در میان انسان‌های منظم دچار بی‌نظمی باشد در آن صورت با مشکل بزرگی روبرو خواهد بود، زیرا در این شرایط آن‌ها همهٔ مشکلات خود را با بهره بردن از او حل خواهند کرد و این، تا هنگامی که قبول کرده‌ایم در دنیای تنازع بقا زندگی می‌کنیم، چیز عجیبی نیست.</p>
<div id="attachment_3469" class="wp-caption alignleft" style="width: 231px"><img class="size-full wp-image-3469 " title="بهای ناتوانی" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2011/02/bahaye-natavani-2.jpg" alt="" width="221" height="277" /><p class="wp-caption-text">از جملهٔ سنت‌های خداوندی در آفریده‌هایش این است که انسان‌های ضعیف و فقیر و آنانی که هوش و استعدادی کم‌تر از متوسط دارند همیشه در انتظار یاری دیگران می‌مانند</p></div>
<p>3- عرب از قدیم گفته‌اند: «<span style="color: #3366ff;">از کسی که در محاصره است خیری بر نمی‌آید</span>» و این مثل مستقیما در مورد شخص ضعیف صادق است؛ زیرا ضعف آن اندازه مانع و حصار دور و بر صاحب خود قرار می‌دهد که به دیوارهایی که [در گذشته] شهرها را در بر می‌گرفت شبیه است؛ برای همین است که شخص ضعیف حس می‌کند دست و پایش بسته است و دچار عزلت است، و به سبب عدم همراهی با زمانهٔ خود و ناتوانی در تعامل با چالش‌های پی در پی آن احساس بدی دارد. احساس انسان ضعیف که همهٔ افق‌ها را در برابر خود بسته می‌بیند در زندگی و خوشبختی و موفقیت او همان تاثیری را می‌گذارد که دیوارهای شهر بر انسان‌هایی که در آن زندگی می‌کنند؛ زیرا محاصرهٔ روحی و احساسی به بنیهٔ عقلی و روانی انسان ضربه وارد می‌سازد و هنگامی که بنیهٔ انسان ضربه خورد همه چیز او به لرزه خواهد افتاد.</p>
<p>4- مشکل انسان ضعیف آن است که معمولا خود را از حل مشکلات خود ناتوان می‌بیند، و این او را تبدیل به وبالی بر گردن جامعه‌اش می‌کند؛ زیرا این یکی از سنت‌های خداوندی در آفریده‌های اوست که اگر انسانی از ادارهٔ امور شخصی‌اش ناتوان شد خود او به یک مشکل اجتماعی تبدیل می‌شود و این چیزی است که ما در زندگی خیلی از انسان‌ها مشاهده می‌کنیم.</p>
<p>5- این را می‌توان ملاحظه کرد که انسان معمولا به بخشش برای دیگران و یاری دادن آنان فکر نمی‌کند مگر هنگامی که خود از نظر نیرو و ثروت در وضعیت خوبی قرار داشته باشد و از جملهٔ سنت‌های خداوندی در آفریده‌هایش این است که انسان‌های ضعیف و فقیر و آنانی که هوش و استعدادی کم‌تر از متوسط دارند همیشه در انتظار یاری دیگران می‌مانند، و این قضیهٔ بسیار مهمی است؛ زیرا بسیاری از جوامع اسلامی جوامعی ضعیفند و برای همین است که در میان فرزندان این جامعه‌ها کسانی که در انتظار یاری دیگرانند بیشتر از کسانی هستند که می‌توانند این یاری را به آنان ارائه کنند و این یکی از عوامل ضعف فعالیت‌های خیریه در میان ماست.</p>
<p>6- این بسیار مهم است که بدانیم سبب اصلی ضعف افراد و ملت‌ها سببی است درونی که حول داده‌هایی که زندگی شخصی و اجتماعی ما را تشکیل داده‌اند شکل می‌گیرد و مشارکت دیگران در پیشرفت و یا پس‌رفت ما در همهٔ سطوح، تنها مشارکتی است حاشیه‌ای و محدود، و این چیزی است که از این سخن خداوند متعال می‌توان فهمید، آنجا که می‌فرماید:</p>
<p>{<span style="color: #993300;">وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لاَ يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا</span>} [آل عمران: 120]</p>
<p>(و اگر صبر و تقوا پیشه سازید نیرنگ آنان هیچ زیانی به شما نخواهد رساند)</p>
<p>و همچنین این سخن خداوند متعال که می‌فرماید:</p>
<p>{<span style="color: #993300;"> أَوَلَمَّا أَصَابَتْكُم مُّصِيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَيْهَا قُلْتُمْ أَنَّى هَذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِندِ أَنْفُسِكُمْ </span>} [آل عمران: 165]</p>
<p>(آیا هنگامی که [در جنگ احد] به شما مصیبتی رسید که [در جنگ بدر] خود دو برابر آن را [به دشمن] وارد ساختید گفتید که [این مصیبت] از کجا [به ما رسید؟] بگو: آن از خود شما بود)</p>
<p>سبب اصلی ضعف افراد به کمبود استعدادها و توانایی‌ها بر نمی‌گردد، بلکه به ضعف اراده و آشفتگی نگاه ما به خود و به محیطمان مربوط است. اما در مورد ملت‌ها و موسسه‌ها و هیئت‌ها، مشکل اساسی در کمبود بودجه و امکانات نیست و بلکه در سوء اداره و فسادی است که در استخوانِ این موسسه‌ها ریشه دوانده است.</p>
<p>با ارادهٔ پولادین و نگاهی واضح، و پاکی و شفافیت و نوآوری در ادارهٔ امکاناتی که در دست است، ضعیفان قدرتمند می‌شوند و مردم از یک وضعیت به وضعیتی دیگر منتقل خواهند شد.</p>
<h5><span style="color: #666699;">منبع: إسلام الیوم</span></h5>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/3463/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فهم اصحاب و ارزش آن نزد هر مسلمان</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/3179</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/3179#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 Sep 2010 11:00:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>omegaamd</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[بدعت و اشتباهات شرعی]]></category>
		<category><![CDATA[صحابه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=3179</guid>
		<description><![CDATA[نوشته: ابوعمر انصاری إن الحمد لله نحمده و نستعينه و نستغفره و نعوذ بالله من شرور أنفسنا و من سيئات أعمالنا , من يهده الله فلا مضل له و من يضلل فلا هادي له و أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له و أشهد أن محمد اً عبده و رسوله , {  [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h3><strong><a rel="attachment wp-att-3185" href="http://www.bidary.net/archives/3179/fahme-sahabe"><img class="alignright size-thumbnail wp-image-3185" title="fahme sahabe" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/09/fahme-sahabe-100x100.jpg" alt="" width="100" height="100" /></a>نوشته: ابوعمر انصاری</strong></h3>
<p><span style="color: #888888;">إن الحمد لله نحمده و نستعينه و نستغفره و نعوذ بالله من شرور أنفسنا و من سيئات أعمالنا , من يهده الله فلا مضل له و من يضلل فلا هادي له و أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له و أشهد أن محمد اً عبده و رسوله , {  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ  } [ آل عمران/102] , { يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً  } [ النساء/1] ,     {  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً  ,  يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَن يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِيماً  }  [ الأحزاب/71-70] أما بعد فإن أصدق الحديث كتاب الله و أحسن الهدي هدي محمد صلى الله عليه و سلم و شر الأمور محدثاتها و كل محدثة بدعة و كل بدعة ضلالة و كل ضلالة في النار.</span></p>
<p>فضيلت اصحاب رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم چیزی نیست که در این مقاله می خواهم به آن بپردازم اگر چه رابطه ی مستقیمی با آنچه به آن می پردازم دارد. چرا که هر صاحب عدل و انصافی حتی اگر به مقتضیات آن عمل نکند به حقیقتش اعتراف کرده و در مقابلش سرتعظیم فرود می آورد.</p>
<p>بله اقرار به فضیلت و سبقت اصحاب رضی الله عنهم در ایمان وعمل  تنها یک احساس و یا یک داستان برای قهرمان سازی نبوده و نیست ، بلکه عقیده ای است که همانند دیگر مسائل عقیدتی برای خوشبختی دنیا و آخرت انسان ضروری و حیاتی است و ما این  مهم را در کتب علمای اسلام، آنهایی که در موضوع عقیده کتاب نوشته اند به وضوح  دیده و می بینیم.</p>
<p>من در این نوشته‌ی کوتاه می خواهم به مسئله ی فهم صحابه رضی الله عنهم نسبت به دین؛ یعنی اعتقاد و اعمال آنها و پیروی از این فهم، به صورتی مختصر بپردازم تا ناخواسته همانند کسانی نشویم که فقط محبت را در مدح و تعریف خالی خلاصه کرده و در عمل هیچ بهایی برای محبوب خود قایل نمی شوند.</p>
<p style="text-align: center;"><span id="more-3179"></span></p>
<p>قبل از هرچیز از <span style="color: #993300;"><strong>کلام الله </strong></span>شروع می کنیم تا ببینیم صاحب این شریعت حنیف جل جلاله ما را در رابطه با اصحاب رضی الله عنهم به چه چیزی امر می فرماید:</p>
<p><strong>{وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ.}</strong> التوبة 100</p>
<p><span style="color: #888888;">پيشگامان نخستين مهاجران و انصار ، و كساني كه به نيكي روش آنان را در پيش گرفتند و راه ايشان را به خوبي پيمودند ، خداوند از آنان خوشنود است و ايشان هم از خدا خوشنودند ، و خداوند برای آنان بهشت را آماده ساخته است كه در زير ( درختان و كاخهای ) آن رودخانه‌ها جاری است و جاودانه در آنجا مي‌مانند . اين است پيروزی بزرگ و رستگاری سترگ .</span></p>
<p>در این آیه مسلمانان به وضوح به اتباع و پیروی از صحابه رضی الله عنهم امر شده و در عوض این اتباع نیک به بهشت بشارت یافته اند.</p>
<p>‏ <strong>{وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلّاً لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ} ‏.</strong> الحشر 10</p>
<p><span style="color: #888888;">كساني كه پس از مهاجرين و انصار به دنيا مي‌آيند ، مي‌گويند : پروردگارا ! ما را و برادران ما را كه در ايمان آوردن بر ما پيشي گرفته‌اند بيامرز . و كينه‌اي نسبت به مؤمنان در دلهايمان جاي مده ، پروردگارا ! تو دارای رأفت و رحمت فراوانی هستی .</span></p>
<p>در این آیه نیز همانطور که ملاحظه می کنید به فضیلت سبقت اصحاب رضی الله عنهم در ایمان و محبتی که باید در دلهایمان نسبت به آنها قرار دهیم اشاره شده و چنانچه آشکار است هیچ محبتی در زندگی انسان بدون تأثیر نخواهد ماند و پیروی و همگونی بهترین دلیل بر محبت صادقانه است و همواره  بین این دو یعنی محبت و اتباع رابطه ای دو سویه برقرار است.</p>
<p><strong>{وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَّهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ}</strong>. انفال 74</p>
<p><span style="color: #888888;">بيگمان كسانی كه ايمان آورده‌اند و مهاجرت كرده‌اند و در راه خدا جهاد نموده‌اند ، و همچنين كسانی كه پناه داده‌اند و ياری كرده‌اند ،  مؤمنان حقیقی اند. براي آنان آمرزش و روزی شايسته است .</span></p>
<p>در این آیه نیز الله عزوجل با بیان حقیقت ایمان مهاجرین و انصار رضی الله عنهم  آنها را ستوده و گویی توجه ما را به این نکته جلب می کند که اگر خواهان ایمانی حقیقی هستید باید همانند آنها عمل کرده و در به دست آوردن چنین ایمانی از آنها پیروی کنید.</p>
<p><strong>حال با مراجعه به<span style="color: #993300;"> سنت مطهر رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم </span>به این احادیث بر می خوریم:</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>¨     <strong>عَنْ عَبِيدَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ النَّبِىِّ -صلى الله عليه وسلم- قَالَ « خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِى ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ</strong> »<a href="#_ftn1">[1]</a></p>
<p><span style="color: #888888;">بهترین انسانها در دوران من زندگی می کنند سپس آنهایی که بعد از آنها می آیند سپس آنهایی که بعد از آنها می آیند.</span></p>
<p>رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در این حدیث که در صحیح بخاری و مسلم روایت شده در واقع به برتری صحابه رضی الله عنهم سپس تابعین و در آخر تبع تابعین اشاره می کند و این مسئله برما پوشیده نیست که این برتری بی مثیل صحابه تنها به خاطر زندگی در فضای نزول وحی و هم صحبتی با بهترین خلق یعنی حضرت محمد صلی الله علیه وآله و سلم نبوده بلکه امر دیگری نیز در این میان دخیل است و آن ایمان و فهمی است که با استفاده از این موقعیت در آنها به وجود آمده و  از آنها خیرالناسی ساخته که آثار آن در حیات مبارکشان هر لحظه به ظهور نشسته است.</p>
<p><strong>¨ </strong><strong>حديث أبى قتادة أن النبي صلى الله عليه وسلم قال :- ( إن يطع القوم أبا بكر وعمر يرشدوا) <a href="#_ftn2"><strong>[2]</strong></a></strong></p>
<p><span style="color: #888888;">ابوقتاده رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه و سلم روایت می کند که اگر مردم از ابوبکر و عمر رضی الله عنمها اطاعت کنند هدایت می شوند.</span></p>
<p><strong>¨ </strong><strong>عَنْ حُذَيْفَةَ بن الیمان رضی الله عنه ، أَنّ النَّبيَّ صلی الله علیه و سلم قَالَ : &#8221; اقْتَدُوا باللَّذَيْنِ مِنْ بعْدِي : أَبي بكْرٍ ، وَعُمَرَ &#8220;<a href="#_ftn3"><strong>[3]</strong></a></strong></p>
<p><span style="color: #888888;">از حذیفه بن یمان رضی الله عنه روایت شده رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: بعد از من به ابوبکر و عمر رضی الله عنهم اقتدا کنید.</span></p>
<p><strong>¨ </strong><strong>عن عرباض بن ساری</strong><strong>ة رضي الله عنه عن النبي صلي الله عليه و سلم: </strong><strong>أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ ، وَالسَّمْعِ وَالطَّاعَةِ ، وَإِنْ كَانَ عَبْدًا حَبَشِيًّا ، فَإِنَّهُ مَنْ يَعِشْ مِنْكُمْ بَعْدِي فَسَيَرَى اخْتِلَافًا كَثِيرًا ، فَعَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ الْمَهْدِيِّينَ ، فَتَمَسَّكُوا بِهَا ، وَعَضُّوا عَلَيْهَا بِالنَّوَاجِذِ ، وَإِيَّاكُمْ وَمُحْدَثَاتِ الْأُمُورِ ، فَإِنَّ كُلَّ مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ ، وَكُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ. </strong></p>
<p><span style="color: #888888;">شما را به تقوای الهی و شنیدن و اطاعت کردن توصیه می کنم و اگر چه (اطاعت از) برده ای حبشی باشد. همانا کسی که بعد از من زنده بماند اختلافات فراوانی را مشاهده خواهد کرد پس بر شماست پیروی از سنت من و سنت خلفای راشدین و هدایت گر و به آن تمسک جسته و با دندان آن را بگیرید و بپرهیزید از امور جدید و نو(در امر دین) زیرا که هر امر جدیدی بدعت است و هر بدعتی گمراهی.</span></p>
<p>در این حدیث نیز امر به پیروی از خلفای راشدین کاملا آشکار است و پیروی از سنت آنها که در واقع همان سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم است بر ما واجب گشته و به چنگ زدن به آن توصیه شده ایم .</p>
<p>رسول الله صلی الله علیه و سلم خبر از اختلافاتی می دهد که در آینده در میان امتش بوجود خواهد آمد و راه برون رفت از این مشکلات را پیروی از سنت مبارک خویش و جانشینان هدایت گر و هدایت شده ی خویش معرفی می کند و امتش را از لا ابالی گری در امر دین و ظهور آراء و نظریه های جدید مبتنی بر فهمی جدای از فهم خود و اصحابش که همان بدعت است بر حذر می دارد.</p>
<p><strong>¨ </strong><strong>أخرج</strong><strong> مسلم في صحيحه<a href="#_ftn4"><strong>[4]</strong></a> من حديث أبي موسى الأشعري قال :- صلينا المغرب مع رسول الله صلى الله عليه وسلم فقلنا لو جلسنا حتى نصلي معه العشاء فجلسنا . فخرج علينا . فقال :- (ما زلتم ههنا ). فقلنا :- يا رسول الله صلينا معك المغرب ثم قلنا نجلس حتى نصلي معك العشاء . قال :- ( أحسنتم وأصبتم )-ورفع رأسه إلى السماء وكان كثيرا ما يرفع رأسه إلى السماء &#8211; . فقال :- ( النجوم أمنة للسماء فإذا ذهبت النجوم أتى السماء ما توعد . وأنا أمنة لأصحابي . فإذا ذهبت أتى أصحابي ما يوعدون . وأصحابي أمنة لأمتي . فإذا ذهب أصحابي أتى أمتي ما يوعدون) .</strong></p>
<p><span style="color: #888888;">امام مسلم نیشابوری در صحیحش از ابوموسی اشعری رضی الله عنه روایت می کند که : ما نماز مغرب را با رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم خواندیم سپس گفتیم: بیایید بنشینیم تا نماز عشاء را نیز با او بخوانیم و نشستیم. سپس او صلی الله علیه و آله و سلم نزد ما آمده و فرمود: هنوز اینجایید؟ گفتیم ای رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم : نماز مغرب را با شما خواندیم سپس گفتیم که بنشینیم تا نماز عشاء را هم بخوانیم.</span></p>
<p><span style="color: #888888;">فرمود: کار نیکو و موافق با سنت انجام داده اید و به آسمان نگریست &#8211; و این کار را بسیار انجام می داد-  سپس گفت: ستارگان، امین آسمان هستند و آن زمان که ستارگان بروند بر آسمان آنچه وعده داده شده می آید و من امین اصحابم هستم زمانی که بروم بر اصحابم آنچه وعده داده شده اند خواهد آمد و اصحاب من امین امت هستند پس آن زمان که اصحابم بروند بر امتم آنچه وعده داده شده اند می آید.</span></p>
<p>در این حدیث رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نسبت اصحابش را  به آیندگان، همانند نسبت آنها به خود و نسبت ستارگان به آسمان تشبیه می کند و همانطور که واضح است رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم  خبر از وجوب هدایت امت توسط اصحاب، همانند هدایت آنها توسط پیامبرشان صلی الله علیه و سلم و هدایت اهل زمین (پیدا کردن راه در شب تاریک)  توسط ستارگان آسمان می دهد.</p>
<p>از جهتی دیگر رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم بقای اصحاب رضی الله عنهم در زمین را ضمانتی بر حفظ امتش از بدعت و گمراهی ها دانسته و این خود دلیلی بس محکم بر فهم صحیح و دقیق آنها از دین بوده که اگر غیر از این باشد دیگر این ضمانت معنایی نخواهد داشت.</p>
<p>اینها تنها تعدادی از احادیث فراوانی است که به فضیلت اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم در علم ، فهم و درایت در امور اشاره دارد و اگر نه احادیثی که در فضل ابوبکر، عمر ، عثمان ، علی ، ابن مسعود ، ابن عباس ، عمار ، حذیفه ، مردان و زنان اصحاب رضی الله عنهم بر زبان مبارک رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم جاری شده بسیارند.</p>
<p><span style="color: #993300;"><strong>شهادت اصحاب نسبت به فضیلت یکدیگر</strong></span></p>
<p>¨     در نامه ی عمربن خطاب به اهل کوفه آمده است: <strong>(قد بعثت إليكم عمار بن ياسر أميراً وعبد الله بن مسعود معلماً ووزيراً وهما من النجباء من أصحاب محمد صلى الله عليه وسلم من أهل بدر فاقتدوا بهما واسمعوا قولهما وقد آثرتكم بعبد الله على نفسي ) (<a href="#_ftn5"><strong>[5]</strong></a>) .</strong></p>
<p>عماربن یاسر رضی الله عنه را به عنوان امیر و عبدالله بن مسعود رضی الله عنه را به عنوان معلم و وزیر به سوی شما فرستاده ام و آنها از بزرگان اصحاب محمد صلی الله علیه و آله وسلم و از اهل بدر هستند. پس به آنها اقتدا کرده و از سخنان آنها پیروی کنید و من عبدالله (ابن مسعود) را بر شما ایثار کرده ام.</p>
<p><strong>¨ </strong>سخن علی رضی الله عنه : <strong>( ما كنا نبعد أن السكينة تنطق على لسان عمر )(<a href="#_ftn6"><strong>[6]</strong></a>) .</strong></p>
<p>ما بعید نمی دانستیم که آرامش و سکینه بر زبان عمر رضی الله عنه جاری شود.</p>
<p><strong>¨ </strong>از حذیفة بن الیمان رضی الله عنهما روایت شده که گفت: <strong>(يا معشر القراء خذوا الطريق ممن كان قبلكم، فوالله لئن استقمتم لقد سبقتم سبقًا بعيدًا، ولئن تركتموه يمينًا وشمالاً لقد ضللتم ضلالاً بعيدًا</strong><strong>(,</strong><strong>.<a href="#_ftn7"><strong>[7]</strong></a></strong></p>
<p>ای گروه قاریان راه گذشتگان را در پیش بگیرد. به الله قسم؛ اگر در راه درست استقامت ورزیدید بسیار سبقت خواهید گرفت و اگر راه مستقیم را رها کرده و به چپ و راست رفتید دچار گمراهی فراوانی خواهید شد.</p>
<p><strong>¨ </strong>از ابن مسعود رضی الله عنه روایت است که گفت: <strong>إن الله نظر فى قلوب العباد فوجد قلب محمد صلى الله عليه وسلم خير قلوب العباد ، فاصطفاه لنفسه فابتعثه برسالته ، ثم نظر فى قلوب العباد بعد قلب محمد صلى الله عليه وسلم ، فوجد قلوب اصحابه خير قلوب العباد ، فجعلهم وزراء نبيه يقاتلون علي دينه ، فمارآه المسلمون حسناً فهو عند الله حسن ، ومآراه المسلمون سيئا فهو عند الله سييء<a href="#_ftn8"><strong>[8]</strong></a></strong></p>
<p>همانا الله در قلوب بندگان نظر افکند پس قلب محمد صلی الله علیه و آله و سلم را بهترین قلب یافت و آن را برای خود برگزید و رسالتش را به او واگذار کرد. سپس پس از قلب محمد صلی الله علیه و سلم به قلوب  بندگانش نگریست و قلب اصحابش را بهترین قلب ها از میان بندگان یافت و آنها را وزیران پیامبرش قرار داد که برای (اعزاز) دینش جهاد کنند. پس آنچه را مسلمانان نیکو دانستند ( اجماع) آن چیر نزد الله نیکوست و آن چه را ناپسند دانستند نزد الله ناپسند است.</p>
<p><strong>¨ </strong>حدیث ابوذر رضی الله عنه آنجا که گفت: <strong>-مر فتى على عمر &#8211; رضي الله عنه &#8211; فقال عمر :- نعم الفتى . قال :- فتبعه أبو ذر . فقال :- يا فتى استغفر لي . فقال :- يا أبا ذر استغفر لك ، وأنت صاحب رسول الله صلى الله عليه وسلم . قال :- استغفر لي قال :- لا أو تخبرني. قال :- إنك مررت على عمر فقال :- نعم الفتى . وإني سمعت النبي صلى الله عليه وسلم يقول :- ( إن الله جعل الحق على لسان عمر وقلبه )(<a href="#_ftn9"><strong>[9]</strong></a>)</strong></p>
<p>جوانی از کنار عمر رضی الله عنه عبور کرد پس عمر گفت: چه جوان خوبی. ابوذر رضی الله عنه آن جوان را دنبال کرده و به او گفت: ای جوان برایم استغفار کن. گفت: ای ابوذر برای تو استغفار کنم در حالی که تو صحابه ی رسول الله صلی الله علیه هستی! ابوذر رضی الله عنه دوباره گفت برایم طلب آمرزش کن.</p>
<p>(آن جوان) گفت: نمی کنم مگر اینکه علتش را بگویی.</p>
<p>ابوذر رضی الله عنه گفت: تو از کنار عمر رضی الله عنه عبور کردی و او گفت: چه جوان خوبی. و من از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: همانا الله حق را بر زبان و قلب عمر رضی الله عنه قرار داده است.</p>
<p><strong>¨ </strong>زائده از عاصم از زر از عبدالله رضی الله عنه روایت می کند که <strong>- ( لما قبض رسول الله صلى الله عليه وسلم قال :- الأنصار منا أمير ومنكم أمير . فأتاهم عمر قال :- ألستم تعلمون أن رسول الله صلى الله عليه وسلم أمر أبا بكر أن يؤم الناس . قالوا :- بلى . فأيكم تطيب نفسه أن يتقدم أبا بكر . فقالوا :- نعوذ بالله أن نتقدم أبا بكر ) (<a href="#_ftn10"><strong>[10]</strong></a>) .</strong></p>
<p>زمانی که رسول الله صلی الله علیه و سلم وفات نمود انصار گفتند: یک نفر از ما و یک نفر از شما (مهاجرین) به عنوان امیر انتخاب شود. عمر رضی الله عنه نزد آنها آمده و گفت: آیا شما نمی دانید که رسول الله صلی الله علیه و سلم به ابوبکر امر نمود که پیشنماز مردم شود؟ گفتند: بله . گفت: پس کدامیک از شما نفسش راضی می شود که از ابوبکر رضی الله عنه پیشی بگیرد؟</p>
<p>گفتند: پناه بر الله که از ابوبکر رضی الله عنه پیشی بگیریم.</p>
<p><strong>¨ </strong>ابن قیم رحمه الله می گوید:<strong> </strong><strong>(<a href="#_ftn11"><strong>[11]</strong></a>)-( ونحن نقول لجميع المفتين أيكم تطيب نفسه أن يتقدم أبا بكر إذا أفتى بفتوى وأفتى من قلدتموه بغيرها ، ولا سيما من قال من زعمائكم إنه يجب تقليد من قلدناه ديننا ولا يجوز تقليد أبي بكر الصديق رضى الله عنه .اللهم إنا نشهدك أن أنفسنا لا تطيب بذلك ونعوذ بك أن نطيب به نفساً ) انتهی كلامه .</strong><strong> </strong></p>
<p>و ما به همه ی فتوا دهندگان می گوییم: کدامیک از شما راضی می شود که ابوبکر رضی الله عنه فتوایی دهد سپس شما با فتوایی دیگر که به مقلدانتان می دهید از او پیشی بگیرید و خصوصا کسانی از شما که می گویند تقلید از کسانی که ما از آنها تقلید می کنیم واجب است اما تقلید از ابوبکر صدیق رضی الله عنه جایز نیست.</p>
<p>پروردگارا  ما شهادت می دهیم که به این کار راضی نیستیم و از این که راضی شویم به تو پناه می بریم.</p>
<p><strong>¨ </strong>ابن عیینه از عبدالله بن أبی یزید روایت می کند: <strong>كان ابن عباس إذا سئل عن شئ وكان في القرآن أو السنة قال به . و إلا قال بما قال به أبو بكر وعمر . فإن لم يكن قال برأيه(<a href="#_ftn12"><strong>[12]</strong></a>) .</strong></p>
<p>ابن عباس رضی الله عنه زمانی که در مورد مسئله ای از او سؤال می شد که در قرآن و سنت حکم آن وجود داشت به آن فتوا می داد و در غیر این صورت قول ابوبکر و عمر رضی الله عنهما را می گفت، و اگر قولی از آن دو رضی الله عنهما نبود از رأی خودش جواب می داد.</p>
<p><strong>¨ </strong>زمانی که علی رضی الله عنه وارد کوفه شد به او گفتند در قصر الأبیض سکونت گزین . گفت: <strong>(<a href="#_ftn13"><strong>[13]</strong></a>) : ( لا إن عمر بن الخطاب كان يكره نزوله فأنا أكرهه لذلك ) فنزل في الرحبة .</strong></p>
<p>نه . همانا عمربن الخطاب رضی الله عنه اقامت در آنجا را مکروه می دانست پس من نیز به همین دلیل آن را مکروه می دانم . سپس در زمینی باز اقامت گزید.</p>
<p><strong>¨ </strong>ابن عباس رضی الله عنهما زمانی که براي مناظره با خوارج رفت به آنها چنین گفت: <strong>(<a href="#_ftn14"><strong>[14]</strong></a>):- (جئتكم من عند أصحاب رسول الله صلى عليه وسلم وليس فيكم منهم أحد ، ومن عند ابن عم رسول الله صلى الله عليه وسلم وعليهم نزل القرآن وهم أعلم بتأويله )</strong></p>
<p>من از میان اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم پیش شما آمده ام ، درحالی که بین شما یک نفر از آنها هم وجود ندارد و از نزد پسر عموی رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده ام و قرآن بر آنها (اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده و آنها به معانیش عالم ترند.</p>
<p><span style="color: #993300;"><strong>از کلام تابعین:</strong></span></p>
<p><strong>¨ </strong>سخن شریح رحمه الله : <strong>(<a href="#_ftn15"><strong>[15]</strong></a>) :- إنما اقتفي الأثر ، فما وجدت في الأثر حدثتكم به .</strong></p>
<p>من، اثر(احادیث رسول الله و قول اصحاب ) را دنبال می کنم و آن چه را در اثر یافتم برای شما بازگو می کنم.</p>
<p>¨     سخن ابراهیم نخعی <strong>(<a href="#_ftn16"><strong>[16]</strong></a>) :- لو بلغني أنهم &#8211; يعنى الصحابة &#8211; لم يجاوزوا بالوضوء ظفراً لما جاوزته به . وكفى بنا على قوم إزراءً أن نخالف أعمالهم</strong> .</p>
<p>اگر بدانم که اصحاب در وضو گرفتن از ناخنی تجاوز نکرده اند از آن حد تجاوز نخواهم کرد.</p>
<p>¨     و همچنین می گوید: <strong>(<a href="#_ftn17"><strong>[17]</strong></a>): لو أن أصحاب محمد صلى الله عليه وسلم مسحوا على ظفر لما غسلته التماس الفضل في اتباعهم</strong> .</p>
<p>اگر اصحاب محمد صلی الله علیه و سلم بر ناخنی مسح کرده باشند هرگز آنرا نمی شویم تا فضیلت پیروی از آنها نصیبم شود.</p>
<p><span style="color: #993300;"><strong>سخن ائمه ی اربعه در پیروی از فهم اصحاب:</strong></span></p>
<p><strong>امام ابوحنیفه رحمه الله:</strong></p>
<p>امام ابوحنیفه رحمه الله می گوید:  <strong>(<a href="#_ftn18"><strong>[18]</strong></a>):</strong></p>
<p>من أحکام را از کتاب الله می گیرم و اگر در آن حکمی را نیافتم از سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم و احادیث صحیحی که از طریق ثقات دست به دست گشته استفاده می کنم و زمانی که حکم را نه در کتاب الله و نه در سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم دیدم به سخنان اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم رجوع کرده و سخن هرکدام را که خواستم می گیرم و هرکه را نخواستم رها می کنم و به غیر از سخنانشان به سراغ کس دیگری نمی روم . و زمانی که کار به سخنان ابراهیم ، شعبی ، حسن ، ابن سیرین و سعید بن مسیب رحمهم الله و&#8230; رسید پس همانطور که آنها اجتهاد کرده اند من هم اجتهاد می کنم.</p>
<p>همچنین می گوید: <strong>(<a href="#_ftn19"><strong>[19]</strong></a>):</strong></p>
<p>آنچه از فتوای یک صحابی به من برسد از آن تقلید می کنم و با آن به مخالفت نمی پردازم.</p>
<p>همچنین می گوید: <strong>(<a href="#_ftn20"><strong>[20]</strong></a>):</strong></p>
<p>بر توست که سخن اصحاب و روش سلف را در پیش بگیری و از هر چیز جدیدی در دین برحذر باش که آن بدعت است.</p>
<p>از ابویوسف رحمه الله روایت شده، از ابوحنیفه رحمه الله شنیدم که می گفت: <strong>(<a href="#_ftn21"><strong>[21]</strong></a>) </strong></p>
<p>زمانی که حدیثی از رسول الله صلی الله علیه و سلم از طریق مورد اطمینان به من برسد آن را می گیرم و زمانی که سخنی از اصحابش رضی الله عنهم بیاید از سخنان آنها خارج نخواهم شد اما زمانی که از تابعین سخنی به من رسید من هم با آنها شریک می شوم. (یعنی خود فتوا می دهم)</p>
<p>همچنین می گوید: <strong>(<a href="#_ftn22"><strong>[22]</strong></a>) : </strong></p>
<p>هر کس از روش علی رضی الله عنه در مورد رفتار با اهل قبله رویگردان شود قطعا بیچاره و بدبخت می شود.</p>
<p><strong>امام مالک رحمه الله:</strong></p>
<p>♦ اما، امام مالک رحمه الله با نگاهی به کتاب معروفش موطأ کاملا آشکار می شود که سخنان اصحاب برای او حجت می باشد. (<a href="#_ftn23">[23]</a>)</p>
<p>♦امام شاطبی رحمه الله در کتابش «موافقات» می گوید(<a href="#_ftn24">[24]</a>): زمانی که امام مالک رحمه الله به این قضیه ( یعنی الگو قرار دادن اصحاب و روی آوردن به روش زندگی آنها) در مورد اصحاب و کسانی که از آنها پیروی می کنند توجه نشان داد ، الله عزوجل او را الگوی دیگران قرار داد  به برکت پیروی از کسانی که الله و رسولش صلی الله علیه وسلم آنها را ستوده و الگو قرار داده ، معاصران او نیز گفته هایش را دنبال کرده و از کارهایش پیروی نمودند.</p>
<p>♦علامه ی فقیه حسن بن محمد المشاط مالکی در کتابش « الجواهر الثمینة فی بیان أدلة المدینة» می گوید(<a href="#_ftn25">[25]</a>): حجت دانستن قول اصحاب رضی الله عنهم از امام مالک رحمه الله مشهور است.</p>
<p><strong>امام شافعی رحمه الله:</strong></p>
<p>♦ و اما امام شافعی رحمه الله در اقوال قدیم و جدیدش قول صحابی را حجت دانسته(<a href="#_ftn26">[26]</a>).</p>
<p>امام شافعی رحمه الله در کتابش « الأم»(<a href="#_ftn27">[27]</a>) که از کتابهای جدیدش است می گوید:</p>
<p>تا زمانی که حکمی در کتاب و سنت وجود دارند برای شنونده آنها هیچ عذری جز پیروی از آن وجود ندارد. و اگر حکم در این دو نبود به سراغ سخن اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم یا سخن یکی از آنها می رویم.</p>
<p>♦و می گوید: علم چند طبقه است</p>
<p>اول: قرآن و سنت ثابت</p>
<p>دوم: اجماع درباره ی چیزی که در قرآن و سنت نیست</p>
<p>سوم: گفته ی اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم که هیچ قول مخالفی در برابر آن از دیگر اصحاب وجود نداشته باشد</p>
<p>چهارم: اختلاف اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم  رضی الله عنهم</p>
<p>پنجم: قیاس بر این طبقات. (<a href="#_ftn28">[28]</a>)</p>
<p>♦ ابن قیم رحمه الله می گوید: این کلام امام شافعی در جدید است(<a href="#_ftn29">[29]</a>).</p>
<p>♦ و بیهقی رحمه الله می گوید(<a href="#_ftn30">[30]</a>) ، امام شافعی در رساله ی قدیمش می گوید: صحابه در هر علم و اجتهاد و تقوی و عقل و هر امری که از آن علمی به دست آمده یا استباط شود ، از ما برترند، و آرای آنها اولی و زیباتر است برای ما از رأی خودمان.</p>
<p>♦بیهقی می گوید(<a href="#_ftn31">[31]</a>): امام شافعی در جای دیگر می گوید: اگر  دلیلی از قرآن و سنت برای قولی وجود نداشت ، سخن ابوبکر یا عمر یا عثمان یا علی رضی الله عنهم ، نزد من محبوبت تر از سخن دیگران است &#8230;</p>
<p>پس اگر اصحاب در مسئله ای اختلاف کردند که معمولا خیلی کم چنین اختلافاتی وجود دارد، قولی را انتخاب می کنیم که دلیل به همراه داشته باشد.</p>
<p>و اگر اختلاف آنها دلیلی به همراه نداشت قول اکثریت را انتخاب می کنیم. و اگر با هم برابر شدند به بهترین قول از لحاظ دلائلی که نزد ماست نظر  می کنیم.</p>
<p>و اگر ببینیم که مفتی های زمانمان یا قبل از ما در چیزی اجماع کرده اند از آنها پیروی می کنیم و این یکی از راه های چهارگانه رسیدن اخبار به ماست که عبارتند از کتاب الله سپس سنت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم و سپس قول بعضی از صحابه و سپس اجماع فقهاء.</p>
<p>فإذا نزلت نازلةٌ لم نجد فيها واحدةً من هذه الأمور فليس في الكلام في النازلة إلا اجتهاد الرأي.فهذا كلام الشافعي رحمه الله ورضي عنه بنصه).</p>
<p>ابن قیم رحمه الله می گوید(<a href="#_ftn32">[32]</a>): و ما گواهی می دهیم که امام شافعی رحمه الله عنه از این قول برنگشته و بلکه کلامش در جدید مطابق و موافق با آن است.</p>
<p>متأسفانه ما مشاهده می کنیم که خیلی از فقهاء می گویند که قول صحابه رضی الله عنهم برای امام شافعی در جدید حجت نمی باشد و این چیزی است که امام ابن قیم رحمه الله آن را در إعلام الموقعین با دلیل رد می کند.</p>
<p><strong>امام احمد بن حنبل:</strong></p>
<p>حجت بودن قول صحابی نزد امام احمد واضح تر از آفتاب در وسط روز است زیرا امام احمد رحمه الله اصل دوم از مذهبش را اعتماد بر قول صحابی قرار داده(<a href="#_ftn33">[33]</a>) تا جایی که فتاوای صحابی را بر حدیث مرسل مقدم دانسته است. (<a href="#_ftn34">[34]</a>)</p>
<p>اسحاق بن ابراهیم بن هانئ در مسائلش می گوید(<a href="#_ftn35">[35]</a>): به ابوعبدالله (امام احمد) گفتم: حدیث رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم که از طریق مرسل باشد و با راویان مورد اطمینان ثابت شده باشد برای تو خوشایند تر است یا کلام صحابه و تابعین با سند متصل و روایان مورد اطمینان ؟</p>
<p>ابوعبدالله – رحمه الله- گفت: گفتار صحابه را بیشتر دوست دارم.</p>
<p>یکی از دلایل  حجت بودن قول صحابه نزد امام احمد رضی الله عنه سخنش در کتاب &#8221; سنت&#8221; (<a href="#_ftn36">[36]</a>) است که می گوید: محبت آنها سنت است ، و دعا برایشان قربت ، و اقتداء به آنها ،وسیله  و چنگ زدن به گفته هایشان فضیلت .</p>
<p>ابن قیم رحمه الله می گوید(<a href="#_ftn37">[37]</a>): و امامان اسلام همگی بر قبول قول صحابی اتفاق نظر دارند.</p>
<p><span style="color: #000080;"><strong>گفته ی امام غزالی رحمه الله درباره ی صحابه رضی الله عنهم:</strong></span></p>
<p>&#8221; <strong>الصحابة رضي الله عنهم أعرف الناس بمعاني الوحي و إدراك أسراره . الذين شاهدوا الوحي و التنزيل و عاصروه و صاحبوه بل لازموه آناء الليل و النهار متشمرين لفهم معاني كلامه</strong>&#8220;<a href="#_ftn38">[38]</a></p>
<p>صحابه عارف ترین انسانها نسبت به معانی وحی و فهم اسرار آن هستند، کسانی که شاهد نزول وحی و قرآن بوده و هم عصر و همراه آن زیسته اند و بلکه شبانه روز همنشين آن بوده،  عزم خویش را برای فهم معانیش جزم کرده بودند.</p>
<p><span style="color: #333399;">حال بعد از تمامی این مطالب که هر کدام  چراغی بر فراز راه ما بوده دیگر مجالی برای گفته های من باقی نیست اما اگر من این مطالب را گرد آوری کردم به این خاطر بود که احساس می کنم بعضی ها نا آگاهانه اصحاب رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم و فهم گرانقدر آنها را در نگاه خویش از دایره ی ارزش دور کرده و گویی با زبان بی زبانی ندای: هم رجال و نحن رجال را سر می دهند، یعنی آنها برای خود بوده اند و ما نیز جای خود را داریم و فهم ما امروزه در مسائل دینی بهتر و برتر از فهم صحابه می باشد. این افراد متأسفانه فهم اصحاب رضی الله عنهم را ساده و ابتدایی قلمداد کرده و فهم خود را مترقی و عمیق می دانند و بدتر از همه حتی در مسائلی از شریعت که اصحاب بر آن اتفاق نظر داشته نظری نو ارایه می کنند. و کاش این نظرات جدید و ساختگی فقط در مسائل عبادی بود ولی با نهایت تأسف می بینیم که در مسائل عقیدتی نیز فهم خود را برتر از فهم اصحاب رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم می دانند.</span></p>
<p><span style="color: #333399;">کلام آخر : اینها را نوشتم تا اگر افرادی نا آگاهانه دچار چنین افکاری شده اند متوجه شوند اما آنهایی که هدفشان کوچک شمردن فهم اصحاب است را باید به الله سپرد زیرا اوست  که بر همه چیز احاطه دارد.</span></p>
<p><strong>پاک و منزه است پروردگار تو از توصیفهایی که( مشرکان ) می کنند، پروردگار عزت و قدرت، و درود بر پیامبران باد، و ستایش الله را سزاست که پروردگار جهانیان است.</strong></p>
<p><strong>نوشته: ابوعمر انصاری</strong></p>
<hr size="1" /><a href="#_ftnref1">[1]</a> .<strong> رواه البخاري ( 2509) ومسلم ( 2533)</strong></p>
<p><a href="#_ftnref2">[2]</a> <strong>- صحیح ابن حبان 6901 بإسناد حسن</strong></p>
<p><a href="#_ftnref3">[3]</a> -<strong> امام احمد فی مسنده 22733 بإسناد حسن رجاله رجال الشيخين</strong></p>
<p><a href="#_ftnref4">[4]</a> &#8211; <strong>صحیح مسلم 2533</strong></p>
<p><a href="#_ftnref5">[5]</a> -<strong> </strong><strong>رواه ابن سعد (1/ 8) والطبراني في الكبير( 9/85) .</strong></p>
<p><a href="#_ftnref6">[6]</a> -<strong> </strong><strong>رواه الفسوي في تاريخه (1/ 461-462 ) وأبو نعيم في الحلية ( 1/42)</strong></p>
<p><a href="#_ftnref7">[7]</a> . <strong>أسمي المطالب في سيرة أمير المؤمنين علي بن ابي طالب 383</strong></p>
<p><a href="#_ftnref8">[8]</a> . <strong>سلسة الآثار الصحيحة 11</strong></p>
<p><a href="#_ftnref9">[9]</a> .<strong> </strong><strong>رواه أبوداود في سننه (3/138-139) وابن ماجة في سننه (1/108) والحاكم في المستدرك</strong></p>
<p><a href="#_ftnref10">[10]</a> . <strong>رواه أحمد في المسند (1/21،396) والحاكم في المستدرك (3/67) .</strong></p>
<p><a href="#_ftnref11">[11]</a> .<strong> </strong><strong>نگاه کن : كتاب الرد على من أخلد إلى الأرض وجهل أن الاجتهاد في كل عصر فرض ( 98).</strong></p>
<p><a href="#_ftnref12">[12]</a> . <strong>رواه الحاكم في المستدرك (1/ 127) .</strong></p>
<p><a href="#_ftnref13">[13]</a> . <strong>نگاه کن : البداية والنهاية ( 7/264).</strong></p>
<p><a href="#_ftnref14">[14]</a> . <strong>نگاه کن :جامع بيان العلم وفضله (2/127).</strong></p>
<p><a href="#_ftnref15">[15]</a> .<strong> </strong><strong>مرجع قبلی (2/42) .</strong></p>
<p><a href="#_ftnref16">[16]</a> . <strong>نگاه کن : الإبانة ( 1/362) .</strong></p>
<p><a href="#_ftnref17">[17]</a> . <strong>مرجع قبلی ( 1/361)</strong></p>
<p><a href="#_ftnref18">[18]</a> .<strong> الصيمري در كتابش أخبار أبي حنيفة وأصحابه (10) .</strong></p>
<p><a href="#_ftnref19">[19]</a> . <strong>نگاه کن : كتاب شرح أدب القاضي (1/185-187).</strong></p>
<p><a href="#_ftnref20">[20]</a> . <strong>نگاه کن : كتاب ذم الكلام وأهله (5/207).</strong></p>
<p><a href="#_ftnref21">[21]</a> . <strong>: </strong><strong>نگاه کن:كتاب أخبار أبي حنيفة وأصحابه ( 10 -11 ).</strong></p>
<p><a href="#_ftnref22">[22]</a> . <strong>مرجع قبلی: ( 13 ).</strong></p>
<p><a href="#_ftnref23">[23]</a> . <strong>امام ابن قیم این را در کتابش إعلام الموقعين (4/120) تصریح کرده و می گوید (1/33) ( وأما مالك فإنه يقدم الحديث المرسل والمنقطع والبلاغات وقول الصحابي على القياس ) .</strong><strong> </strong></p>
<p><a href="#_ftnref24">[24]</a> . <strong>نگاه کن الموافقات : ( 4/80) .</strong></p>
<p><a href="#_ftnref25">[25]</a> . <strong>نگاه کن : الجواهر الثمینة (215) .</strong></p>
<p><a href="#_ftnref26">[26]</a> . <strong>نگاه کن : كتاب الأم ( 7/265) و البحر المحيط ( 6 / 55، 60 ) والمحصول ( 2/564) وقواطع الأدلة (3/290) والإحكام للآمدي (4/130) والبرهان ( 2/1362) .</strong></p>
<p><a href="#_ftnref27">[27]</a> . <strong>نگاه کن : (7/265) .</strong></p>
<p><a href="#_ftnref28">[28]</a> . <strong>همین سخن را دقیقا بيهقي در کتاب المدخل إلى السنن ( 109- 110) و الزركشي در کتاب  البحر المحيط ذکر کرده اند ( 6/55) .</strong></p>
<p><a href="#_ftnref29">[29]</a> . <strong>نگاه کن : إعلام الموقعين ( 4/122) .</strong></p>
<p><a href="#_ftnref30">[30]</a> . <strong>نگاه کن : المدخل إلى السنن الكبرى ( 110-111) .</strong></p>
<p><a href="#_ftnref31">[31]</a> <strong>. مرجع قبلی</strong></p>
<p><a href="#_ftnref32">[32]</a> . <strong>نگاه کن : إعلام الموقعين ( 4/ 122) .</strong></p>
<p><a href="#_ftnref33">[33]</a> . <strong>نگاه کن : المدخل إلى مذهب الإمام أحمد (115- 116 ) والمسودة ( 300-301) وإعلام الموقعين ( 1/30) والعدة لأبي يعلى ( 4/1181) وأصول مذهب الإمام أحمد ( 435-436) وبدائع الفوائد (4/32) .</strong><strong> </strong></p>
<p><a href="#_ftnref34">[34]</a> .<strong> </strong><strong>نگاه کن : أصول مذهب الإمام أحمد (336-339) .</strong><strong> </strong></p>
<p><a href="#_ftnref35">[35]</a> . <strong>نگاه کن : (2/165) .</strong></p>
<p><a href="#_ftnref36">[36]</a> . <strong>نگاه کن : ( 78 ) .</strong></p>
<p><a href="#_ftnref37">[37]</a> . <strong>نگاه کن : إعلام الموقعين ( 4/ 123 ) .</strong></p>
<p><a href="#_ftnref38">[38]</a> -<strong> إلجام العوام عن علم الكلام ص 82</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/3179/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>راهکارهایی عملی برای یاری فلسطین</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/3100</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/3100#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 26 May 2010 02:45:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=3100</guid>
		<description><![CDATA[ترجمه: ابوعامر خداوند متعال می‌فرماید: {می‌گویند آن [پیروزی] کی خواهد بود؟ بگو بسا که نزدیک باشد} [اسراء: 51] سبحان الله! عجیب است؛ همهٔ ما در انتظار فرجیم و همه منتظر روزی هستیم که وقتی از خواب بیدار شویم فلسطین را آزاد و سربلند ببینیم&#8230; که نه اشغال است و نه اشغالگری&#8230; اما واقعیت آن است [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-full wp-image-3102" title="rahkarha-amali-yari-felestin" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/05/rahkarha-amali-yari-felestin.jpg" alt="" width="100" height="113" />ترجمه: ابوعامر</h4>
<p>خداوند متعال می‌فرماید: <span style="color: #008000;">{می‌گویند آن [پیروزی] کی خواهد بود؟ بگو بسا که نزدیک باشد} </span>[اسراء: 51]</p>
<p>سبحان الله! عجیب است؛ همهٔ ما در انتظار فرجیم و همه منتظر روزی هستیم که وقتی از خواب بیدار شویم فلسطین را آزاد و سربلند ببینیم&#8230; که نه اشغال است و نه اشغالگری&#8230;</p>
<p>اما واقعیت آن است که ما هر صبح در حالی از خواب برمی‌خیزیم که بخش‌هایی از سرزمینمان به غارت رفته است&#8230; زیرا ما در واقع اعضای یک بدنیم، چنانکه امام مسلم از نعمان بن  بشیر &#8211; رضی الله عنه – روایت می‌کند که گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: <span style="color: #0000ff;">«مثال مومنان در دوستی و مهربانی و عطوفتی که میان یکدیگر دارند مانند بدنی است یگانه که اگر یکی از اعضای آن به درد آید دیگر اعضا به خاطر آن دچار شب بیداری و تب می‌شوند»<span id="more-3100"></span></span></p>
<p>و در روایت دیگر چنین آمده است که:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">«مثال مومنان به مانند یک انسان است که اگر چشمش به درد آید همهٔ بدنش به درد خواهد آمد و اگر سرش درد گرفت همهٔ وجودش درد خواهد گرفت».</span></p>
<p>آری همهٔ ما به مانند یک تن هستیم&#8230; اما اکنون بیشتر به اجزایی جدا از هم می‌مانیم با دردهایی بسیار&#8230;</p>
<p>بسیاری از ما فریاد برمی‌آورند و کمک می‌خواهند که یاری خداوند کی خواهد بود؟!</p>
<p>شب و روز به مناجات پروردگار می‌پردازند و به تضرع در بارگاه او می‌پردازند که آیا راه خروجی از این بن بست نیست؟!</p>
<p><span style="color: #ff0000;">ای همهٔ دوستداران خدا و رسولش&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">ای همهٔ کسانی که امت خویش را دوست دارید&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">ای همهٔ کسانی که دوستدار بهشتید و شوق آن را دارید&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">و ای همهٔ کسانی که برای حرمات خداوند که هر صبح و شام مورد هتک قرار می‌گیرد غیرتمندید&#8230;</span></p>
<p>بیایید همه با هم برای یک پارچه ساختن این پراکندگی مسلمانان تلاش کنیم&#8230;</p>
<p>زیرا که این زخم‌ها بیش از حد سر باز کرده‌اند&#8230;</p>
<p>بیایید دوباره همان بدن یگانه شویم&#8230;</p>
<p>بیایید با هم جایگاه هر یک از خودمان را بدانیم: <span style="color: #ff0000;">که نقش هر کدام از ما کجاست؟ وظیفهٔ هر کدام از ما چیست؟ و بیایید دست از منفی گرایی برداریم.</span></p>
<p>خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #008000;">{در حقيقت‏ الله حال قومى را تغيير نمی‌دهد تا آنان حال خود را تغيير دهند} </span>[رعد: 11]</p>
<p>و می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #008000;">{اى كسانى كه ايمان آورده‏‌ايد اگر الله را يارى كنيد ياريتان مى‏كند و شما را ثابت قدم می‌دارد} </span>[محمد: 7]</p>
<p>پس باید که نخست خداوند را در درون خویش یاری کنیم زیرا:</p>
<p>جهاد با نفس سخت‌ترین جهاد است و هر که توانست بر نفس خویش غلبه کند در جهاد با دیگر چیزها تواناتر خواهد بود&#8230;</p>
<p>پس تا وقتی که هر کدام از ما به یکپارچه ساختن پراکندگی‌های درون خود نپردازد نه پیروزی و قدرت برای این امت حاصل خواهد شد و نه خواهیم توانست امت پراکنده‌مان را یکپارچه سازیم&#8230;</p>
<p>بیایید هر روز از خود بپرسیم که:</p>
<p><span style="color: #ff0000;">آیا نماز صبح را سر وقت آن به جای آورده‌ای؟</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">آیا اذکار روزانه را خوانده‌ای؟</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">آیا کار خود را با دقت و به خوبی انجام داده‌ای؟</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">آیا کتاب خدا را خوانده و به آن عمل نموده و به سوی آن دعوت کرده‌ای؟</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">آیا برای تربیت آن نسل ربانی خداپرست تلاشی نموده‌ای؟</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">آیا حق هر صاحب حق را ادا کرده‌ای؟</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">آیا شب را در حالی سر به بالین گذاشته‌ای که به هیچ مسلمانی ستم نکرده‌ای؟</span></p>
<p>و چه بسیارند این پرسش‌های ناگزیر!!..</p>
<p>باور کنید که پیروز نخواهیم شد مگر هنگامی که در این نبرد نخست بر نفس خویش پیروز شویم و آن را آنطور که باید ادب کنیم و آنچه را به سود آن است به آن بیاموزانیم&#8230;</p>
<p>پیروزی نخواهد آمد و قدرتمند نخواهیم شد و دوباره امتی یگانه و یکپارچه نخواهیم گردید مگر هنگامی که نفس پراکندهٔ خویش را یکپارچه سازیم و آن را ملزم به کلمهٔ تقوا نماییم و آن را به خالقش نزدیک سازیم&#8230;</p>
<div id="attachment_3101" class="wp-caption alignleft" style="width: 310px"><img class="size-full wp-image-3101" title="rahkarha-amali-yari-felestin-1" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/05/rahkarha-amali-yari-felestin-1.jpg" alt="" width="300" height="224" /><p class="wp-caption-text">کارهای بسیاری را می‌توان برای یاری فلسطین انجام داد از جمله کار علمی و آگاهی‌رسانی</p></div>
<h4>اما دیگر راهکارهایی که ما را پیروز و قدرتمند خواهد ساخت:</h4>
<p>پیش از آنکه دربارهٔ هر چیز دیگری سخن بگوییم باید نکته‌ای مهم را به یاد بیاوریم و آن این است که: فلسطین یک سرزمین اسلامی است و باید بدانیم که آنچه امروز «اسرائیل» خوانده می‌شود چیزی نیست جز یک دروغ بزرگ که عده‌ای دزد در سرزمین ما برپا کرده‌اند.</p>
<h4>راهکارهای عملی یاری فلسطین:</h4>
<p><span style="color: #ff0000;">1-	دانش واقعی نسبت به قضیهٔ فلسطین:</span></p>
<p>یعنی اینکه روزانه در پی اخبار برادران و خواهرانمان در فلسطین باشیم و دربارهٔ دشمنانمان نیز آگاهی واقعی داشته باشیم، و بدانیم که چه بلاها و تجاوزهایی بر سر سرزمینمان آمده است.</p>
<p><span style="color: #ff0000;">2- منتشر نمودن قضیهٔ فلسطین به هر شکل ممکن:</span></p>
<p>لازم است این مساله را همیشه در برابر خود داشته باشیم و از آن غفلت نورزیم.</p>
<p>به یاد  داشته باشیم که <span style="color: #0000ff;">«راهنمای به سوی خیر به مانند کسی است که آن را انجام داده است»</span> و منتشر نمودن قضایای مسلمانان بهترین دلیل برای اهمیت دادن شخص به امت مسلمان و بازگرداندن دوبارهٔ آن به بدنهٔ امت است.</p>
<p>نقش مادر در خانه‌اش این است که کودکان خود را نسبت به دشمنانمان و قضایای امت آگاهی دهد و همینطور نقش معلم در مورد دانش‌آموزانش و نقش امام مسجد و همینطور همهٔ ما بر حسب جایگاهی که در جامعه داریم.</p>
<p>رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">«محبوبترین مردم نزد خداوند کسی است که بیش از همه به مردم سود رساند و دوست داشتنی‌ترین کارها نزد خداوند عزوجل شادی و سروری است که در [دل] مسلمانی وارد سازی یا آنکه سختی و نگرانی‌ای را از او دور سازی یا قرضی از او ادا نمایی یا گرسنگی را از او دور کنی».</span></p>
<p>منتشر نمودن قضیهٔ فلسطین برای برادران و خواهران ما در آنجا مفید است، تا بدین وسیله همهٔ دنیا بدانند که چه کسی غاصب است و آنکه مورد تجاوز قرار گرفته است کیست&#8230;</p>
<p><span style="color: #ff0000;">3- دعا:</span></p>
<p>زیرا دعا سلاح مومن است، مخصوصا اگر در وقت سحر یعنی در ساعات اجابت، باشد. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">«پروردگار شما ـ تبارک و تعالی ـ اهل حیا و کرم است و شرم می‌کند هنگامی که بنده‌اش دستانش را به سوی او بلند نموده است آن را خالی برگرداند».</span> [به روایت ابوداوود]</p>
<p><span style="color: #ff0000;">4- کمک‌های مادی و معنوی:</span></p>
<p>رسول خداوند صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید: «کارهای نیک انسان را از مرگ بد حفظ می‌کند و صدقه خشم پروردگار را فرو می‌نشاند و صلهٔ رحم عمر را افزایش می‌دهد». [به روایت طبرانی، آلبانی آن را حسن دانسته است]</p>
<p>و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دربارهٔ اینکه کدام یک از اعمال بهتر است پرسیده شد، پس فرمود: <span style="color: #0000ff;">«وارد کردن شادی به قلب مومن با غذا دادن به او یا پوشاندن او و یا برآورده نمودن احتیاجش». </span>[به روایت طبرانی، آلبانی آن را حسن دانسته است]</p>
<p>کمک مالی هرچند کم باشد می‌تواند باعث شفای یک بیمار شده و یا احتیاج یک نیازمند را برآورده سازد و یا کفالت یک یتیم را ممکن سازد، حتما لازم نیست که با پول بسیاری کفالت یک یتیم را بر عهده بگیریم بلکه کافی است <span style="text-decoration: underline;">مثلا با تعدادی از برادران و خواهران به این صورت توافق شود که هر کدام مبلغی ماهیانه هر چند اندک را برای این کار بپردازند،</span> که قطره قطره جمع گردد وانگهی&#8230;</p>
<p>رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">«من و کفالت کنندهٔ یتیم در بهشت به مانند این دو هستیم، سپس به انگشت اشاره و انگشت وسط خود اشاره کرد».</span> [آلبانی آن را صحیح دانسته است]</p>
<p>همچنین می‌توانیم با مال خود یک مجاهد در راه خدا را مجهز بگردانیم:</p>
<p><span style="color: #008000;">{سبكبار و گرانبار بسیج‏ شويد و با مال و جانتان در راه الله جهاد كنيد، که این، اگر بدانيد براى شما بهتر است} </span>[توبه: 41]</p>
<p><span style="color: #008000;">{به الله و رسول او ایمان بیاورید و در راه الله با مال و جانتان جهاد كنيد؛ اين، اگر بدانيد براى شما بهتر است}</span> [صف: 11]</p>
<p>و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">«هر که یک مجاهد در راه خدا را مجهز کند در واقع خودش جهاد کرده است و هر که برای یک مجاهد در راه خدا در خانوادهٔ او به نیکی جانشینی‌اش را بکند در واقع خود جهاد کرده است».</span> [متفق علیه]</p>
<p>و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">«مرزداری یک روز و شب در راه خدا بهتر از روزه گرفتن و نماز شب خواندن یک ماه است، و اگر [آن مرزدار] در آن حال بمیرد همان اعمالی که در حال عادی انجام می‌داد برایش نوشته خواهد شد&#8230;» </span>[به روایت مسلم]</p>
<p><span style="text-decoration: underline;">به عنوان نمونه:</span></p>
<p>در یکی از کشورها حرکتی برای جمع‌آوری کمک به فلسطین صورت گرفت به نام «کمپین یک ملیاردی». در این کمپین که برای یک شب انجام گرفت تنها پس از سه ساعت هفت ملیون و نیم لیره برای کمک به فلسطین جمع‌آوری گردید.</p>
<p><span style="text-decoration: underline;">چرا هر چند وقت یک بار برای انجام دادن کاری برای برادران و خواهرانمان یکدیگر را یاد‌آوری نکنیم؟</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">5- مطالعهٔ تاریخ فلسطین و جمع‌آوری اطلاعات صحیح دربارهٔ قضیهٔ فلسطین </span>تا بتوانیم بدین‌وسیله بر اساس دانش و درایت برای فلسطین کوشش نماییم.</p>
<p>6<span style="color: #ff0000;">- کمک رسانه‌ای برای فلسطین به هر صورت ممکن:</span></p>
<p>با طراحی یک پوستر ساده یا منتشر نمودن تصاویر مربوط به فلسطین و قضیهٔ آن و یا حتی از طریق نوشتن برای فلسطین در اینترنت و یا با فرستادن یک پیام کوتاه&#8230;</p>
<p><span style="color: #ff0000;">7- تحریم مالی و اقتصادی و فکری و سیاسی:</span></p>
<p>به یاد داشته باشیم که صهیونیست‌ها و یارانشان تنها با چند ماه تحریم اقتصادی که علیه آن‌ها صورت گرفت زیان‌های بزرگی متحمل شدند، فکر می‌کنید اگر آن‌ها چند سال تحریم شوند چه خواهد شد؟!</p>
<p><span style="color: #ff0000;">8- دنبال کردن آخرین اخبار و رویدادهای فلسطین:</span></p>
<p>همچنین تشویق و کمک به سایت‌ها و رسانه‌های فلسطینی مانند <a href="http://palestine-persian.info/fa/default.aspx" target="_blank">سایت مرکز اطلاع‌رسانی فلسطین</a> و کانال فضایی الاقصی و دیگر رسانه‌های فلسطینی و شرکت کردن در فعالیت‌های مربوط به فلسطین چه در دنیای واقعی و چه بر روی اینترنت.</p>
<p><span style="color: #ff0000;">9- تاکید بر روی این حقیقت که پیروزی در نهایت از آن مسلمانان است و یقین به آن</span>، و اینکه صهیونیست‌ها گروهی اندک بیش نیستند که به زودی در هم شکسته خواهند شد&#8230;</p>
<p>شاید من و شما با این کارها بتوانیم روزی که به دیدار پروردگارمان می‌رویم در برابرش عذری داشته باشیم&#8230;</p>
<p><span style="color: #0000ff;">خداوندا مسلمانان را یکپارچه بگردان و آنان را شایستهٔ پیروزی و تمکین بساز و باری دیگر از هم گسیختگی آنان را به وحدت مبدل ساز و آنان را زیر پرچم توحید، یکی بگردان.</span></p>
<p><span style="color: #888888;">نویسنده: هدایت، منبع: طریق الاسلام؛ با کمی تغییر و تصرف</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/3100/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>احساس عقب گرد</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/3051</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/3051#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 03 May 2010 19:43:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>omegaamd</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[شریعت، آداب و اخلاق اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[توبه و بازگشت]]></category>
		<category><![CDATA[پند و اندرز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=3051</guid>
		<description><![CDATA[دکتر ناصر العمر/ ترجمه: ابوعمر انصاری الحمد لله رب العالمين، وصلى الله وسلم على إمام الفرقة الناجية والطائفة المنصورة، نبينا محمد وعلى آله وصحبه ومن تبعهم بإحسان إلى يوم الدين وبعد: پروردگارا ، ای گرداننده ی قلبها ، قلب هایمان را بر دینت ثابت بگردان ، و ای جهت دهنده ی قلبها ، قلب هایمان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-thumbnail wp-image-3052" title="ehsaa aqabgard" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/05/ehsaa-aqabgard-100x102.jpg" alt="احساس عقب گرد" width="100" height="102" />دکتر ناصر العمر/ ترجمه: ابوعمر انصاری</h4>
<p>الحمد لله رب العالمين، وصلى الله وسلم على إمام الفرقة الناجية والطائفة المنصورة، نبينا محمد وعلى آله وصحبه ومن تبعهم بإحسان إلى يوم الدين وبعد:</p>
<p>پروردگارا ، ای گرداننده ی قلبها ، قلب هایمان را بر دینت ثابت بگردان ، و ای جهت دهنده ی قلبها ، قلب هایمان را به سوی فرمانبرداریت جهت ده..</p>
<p>برادارن و خواهران : ابن حِبّان در کتاب صحیحش می گوید: مستحب است که شخص از الله جل وعلا درخواست کند تا قلبش را به سوی فرمانبرداریش سوق دهد ، و در این باره حدیثی از عبدالله بن عمرو بن العاص روایت می کند که گفت: <span id="more-3051"></span>شنیدم رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید: <strong>(إن قلوب ابن آدم ملقى بين إصبعين من أصابع الرحمن كقلب واحد يصرفه كيف يشاء) </strong>همانا قلب های بنی آدم همانند یک قلب بین دو انگشت از انگشتان خداوند رحمن قرار دارد ، هرگونه که بخواهد آن را حرکت می دهد.</p>
<p>سپس رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید:  <strong>(اللهم اصرف قلوبنا إلى طاعتك)</strong> پروردگارا قلب های ما را به سوی فرمانبرداریت جهت ده. و این حدیث در صحیح مسلم وجود دارد.</p>
<p>با وجود اینکه  رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم این دعا را زیاد می خواند&#8230; و اصحاب خویش را به آن سفارش می نمود و درحالی که بر صحابه ی خود از این امر بیم داشت ، آیا به جز شخص مغرور و جاهل کسی از این موضوع خود را ایمن می پندارد؟</p>
<p>حتی ابراهیم خلیل، از الله عزوجل طلب پایداری بر توحید می کند و از اینکه دچار شرک پنهان یا آشکار شود به الله پناه می برد : <strong>{وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنَامَ رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ} [إبراهيم: 35-36].</strong> آن گاه را كه ابراهيم ( پس از بناي كعبه ) گفت : پروردگارا ! اين شهر ( مكّه نام ) را محلّ امن و اماني گردان ، و مرا و فرزندانم را از پرستش بتها دور نگاهدار .</p>
<p>به الله قسم که بسیاری از انسانهای باهوش و زیرک در هند وسند ، در شرق و غرب وجود دارند که گمراه شده اند؟</p>
<p>هرکس خود را برتر از آنها می داند ، باید از ابراهیم خلیل پیروی کند، و گرنه باید بداند که عاقبتش فریب و گمراهی است.</p>
<p>الله تعالی به بهترین نسل ( نسل صحابه) و کسانی که بعد از آنها می آیند، پس از امر به چنگ زدن به دین می فرماید: <strong>{إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْأِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ} [النحل:90]</strong></p>
<p>خداوند به دادگري ، و نيكوكاري ، و نيز بخشش به نزديكان دستور مي‌دهد ، و از ارتكاب گناهان بزرگ ( چون شرك و زنا ) ، و انجام كارهاي ناشايست ( ناسازگار با فطرت و عقل سليم ) ، و دست‌درازي و ستمگري نهي مي‌كند . خداوند شما را اندرز مي‌دهد تا اين كه پند گيريد.</p>
<p>و پس از این، دستور دوم را در مورد وفای به عهد صادر می نماید: (وأوفوا بعهد الله) و به پیمان الله وفا کنید، و این شامل تمام پیمانهایی می شود که بنده با الله بسته است مانند عبادتها و نذرها و قسم هایی که وفای به آن صحیح است و همچنین شامل پیمانهایی می شود که با دیگران بسته مانند پیمان متعاقدین و همچنین وعده هایی که شخص به دیگران داده  باید در صورت توانایی به تمام اینها وفا کند[ ابن سعدی].  الله عزوجل می فرماید: <strong>{وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدْتُمْ وَلا تَنْقُضُوا الْأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلاً} [النحل: من الآية91]</strong></p>
<p>به پيمان خدا ( كه با همديگر مي‌بنديد ) وفا كنيد هرگاه كه بستيد ، و سوگندها را پس از تأكيد ( آنها با قَسمِ به نام و ذات خدا ) نشكنيد ، در حالي كه خداي را آگاه و گواه ( بر معامله و وفاي به عهد ) خود گرفته‌ايد . بي‌گمان خدا مي‌داند آنچه را كه مي‌كنيد.</p>
<p>سپس نهی از عقب گرد به همراه امر به پایداری می آید ، الله سبحانه و تعالی می فرماید: <strong>{وَلا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكَاثاً تَتَّخِذُونَ أَيْمَانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ&#8230;} [النحل: من الآية92]</strong></p>
<p>شما ( كه با پيمان بستن به نام خدا تعهّدي را مي‌پذيريد ، به عهد خود وفا كنيد و ) همانند آن زني نباشيد كه ( به سبب ديوانگي ، پشمهاي ) رشته خود را بعد از تابيدن ، از هم وا مي‌كرد . شما نبايد سوگندهاي خود را ( بشكنيد و آن را ) وسيله خيانت و تقلب و فساد قرار دهيد .</p>
<p>سپس در ادامه می فرماید: <strong>{وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ} [النحل: 93].</strong></p>
<p>اگر الله مي‌خواست شما را ملّت واحدي مي‌كرد. ليكن ( بدانيد كه در هر حال از حيطه قدرت خدا خارج نيستيد ، و ) هر كه را بخواهد گمراه مي‌نمايد و هر كه را بخواهد هدايت عطاء مي‌فرمايد ،  ( امّا برابر قوانين و سنن الهي ، لذا اين هدايت و اضلال ، هرگز سلب مسؤوليّت از شما نمي‌كند ) و به طور قطع در برابر كارهائي كه مي‌كنيد ( مسؤوليد و ) از شما بازخواست مي‌شود .</p>
<p>در حالی که این آیات به بهترین نسل گوشزد شده پس شایسته است که ما از نفس خود بترسیم  و هرکس که قرآن می خواند باید عبرت بگیرد و در مورد این آیه تفکر کند: <strong>{إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى}</strong> [القصص: من الآية76]..</p>
<p>قارون از قوم موسي بود</p>
<p>تعبير به  &#8221; كان&#8221; در این سیاق بیانگر این است که این اتفاق ( یعنی گمراهی قارون) بعدها به وجود آمده و او از اول اینگونه نبوده ..</p>
<p>قارون از قوم موسی بود ، از تمام لحاظ ، نسب و دین و زبان و شرف ، او از نسل اسرائیل علیه السلام بود&#8230;</p>
<p>از گوشت و خون آنها ، به زبانشان سخن می گفت. هر نوزادی با فطرت پاک متولد می شود ، قارون نیز از ابتدا طغیانگر و فرعون صفت و متجاوز نبود .. بلکه روایت صحیح از ابن عباس رضی الله عنه و دیگران وارد شده که که قارون پسر عموی موسی بود. پیوسته به دنبال جمع آوری علم بود ، و در همین حال بود که ناگهان بر موسی علیه السلام طغیان نمود&#8230; و اینکه او پسر عموی موسی بوده را تعداد زیادی از علمای گذشته نقل کرده اند و حتی بعضی ها گفته اند که او پسر برادرش بوده و درباره ی صفات او که جای عبرت دارد گفته اند: او جوینده ی علم بوده و همچنین به خاطر خوش صدایی اش در خواندن تورات بر او نام &#8220;نورانی&#8221; گذاشته بودند.</p>
<p>ولی استوار ماندن گرانبهاست و پایدار ماندن کرامتی است که به جز با رحمت الله نمی توان به آن دست یافت</p>
<p><strong>(فبغى عليهم)</strong>.. بر آنان فخر فروشي كرد&#8230;</p>
<p>و این بلای انسانهای متردد و منحرف است، زیرا آنها  به تنازل از اساسیات و گناه و کوتاهی خویش اعتراف نمی کنند و اگر این کار را می کردند کار خیلی آسان تر بود. اگر می گفتند که من اشتباه می کنم و منحرف شده ام ، الله من را هدایت کند همانگونه که دیگر گناهکاران را هدایت نموده است کار آسان تر بود..</p>
<p>ولی بعضی از همین مترددین و منحرفین شروع به اثبات و دفاع از این انحراف خود کرده و تلاش می کنند این فکر و کار اشتباه را حق و مطابق با عقل و حکمت جلوه دهند. سپس شیطان آنها را به نبرد با برادران قدیمی شان که در راه حق ثابت قدم مانده اند می کشاند. و این امر در کسانی که در گذشته دارای فضل و منزلتی بوده اند اما شهوتی پنهان آنها را به انحراف از راه حق و دفاع از منزلتی که داشته اند کشانده ، زیاد دیده می شود و این کار را با زیبا جلوه دادن حال خود و خرده گیری باطل از کسانی که بر راه حق ثابت قدم مانده اند انجام می دهند!</p>
<p>و مقصود این است که استوار ماندن و ثبات امری گرانقدر است، و مستقیم ماندن کرامتی است که الله به کسانی می دهد که در آنها خیر و خوبی ببیند و الله نسبت به محل نزول رحمتش داناتر است، از الله فضل و کرمش را طلب می کنیم.</p>
<p>در این میان وظیفه ی ما این است که مراقب نفس خود بوده و به جای مشغول شدن به حال و روز دیگران و اعمال هلاک شدگان به خود رجوع کنیم. کسی که از نفس خود غافل شد خوف بر هلاکتش می رود، اگر چه خیلی باهوش و زرنگ باشد، و کسی که احساس  نسبت به رخدادهای درون خود را از دست دهد طبیعی است که مریضی او را از پای دربیاورد و آن وقت است که مراقبت از کارهای دیگران که نمی داند الله پایانشان را چه رقم زده است به او هیچ نفعی نمی رساند!</p>
<p>پس به نفس خود رجوع کرده و محاسبه اش کن و خود را در امان مپندار که این صفت انسانهای سالم و نجات یافته &#8211; البته بعد از اخلاص و پیروی از دین- است. منظورم ترس بر نفس و محاسبه آن است.</p>
<p>امام بخاری از ابن أبی ملیکه روایت می کند که گفت: سی نفر از اصحاب رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم را ملاقات نمودم در حالی که تمامی آنها از اینکه نفسشان دچار نفاق شده باشد می ترسیدند. هیچ کدام از آنها نمی گفتند که ایمان ما مانند ایمان جبرئیل و میکائیل است &#8230; و از حسن بصری رحمه الله نقل شده : کسی که از نفس خود بترسد مؤمن است و کسی که خود را در امان بداند ، منافق است.</p>
<p>همچنین روایتی از حسن بصری در صحیح بخاری به صورت معلق ذکر شده  و امام بیهقی آن را در کتاب شعب الإیمان با سند ذکر کرده که معلی بن زیاد گفت: از حسن بصری شنیدم که می گفت: قسم به الله که در روی زمین هیچ مؤمنی باقی نمانده مگر اینکه از راه یافتن نفاق به نفسش می ترسد و به جز منافقان کسی نفس خود را در امان نمی بیند.</p>
<p>الله من و شما را از نفاق و اهل آن حفظ بفرماید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/3051/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تاریخ باشکوه اصحاب</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/3028</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/3028#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Apr 2010 13:52:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[تاريخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[خطبه‌های حرمین]]></category>
		<category><![CDATA[صحابه]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=3028</guid>
		<description><![CDATA[خطیب: شیخ حسین بن عبدالعزیز آل شیخ مسجد نبوی شریف: جمعه 2 جمادی اول 1431 برابر با 27 فروردین  1389 خطبه‌ی اول: ستایش از آن الله است که عزت‌دهنده‌ی توحید و اهل توحید است و خوار کننده‌ی شرک و گروه مشرکان، و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که تنهاست و شریکی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4>خطیب: شیخ حسین بن عبدالعزیز آل شیخ</h4>
<p>مسجد نبوی شریف: جمعه 2 جمادی اول 1431 برابر با 27 فروردین  1389<span id="more-3028"></span></p>
<h4>خطبه‌ی اول:</h4>
<p>ستایش از آن الله است که عزت‌دهنده‌ی توحید و اهل توحید است و خوار کننده‌ی شرک و گروه مشرکان، و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که تنهاست و شریکی ندارد و گواهی می‌دهم که محمد بنده و پیامبر اوست&#8230; خداوندا بر او و بر اهل بیت و یارانش درود و سلام و برکات ارزانی دار.</p>
<p>{<span style="color: #800000;">يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً (70) يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِيماً</span>} [احزاب: 70-71]</p>
<p>ای مسلمانان&#8230; در این زمانه سختی‌ها بر امت ما شدت گرفته و مصیبت‌ها بر بسیاری از برادران و خواهران ما بیشتر شده و این بر کوچک و بزرگ پنهان نیست.</p>
<p>برادران و خواهران مسلمان&#8230; امت مسلمان ـ در حالی که سخت‌ترین و شدیدترین فتنه‌ها را تحمل می‌کند ـ شدیدا به این نیاز دارد که با تاریخ سلف صالح خود آشنا شود. آن تاریخی که در تار و پود خود عناصری دارد که امت را برای ادامه دادن راه خود بر روش صحیح یاری می‌کند. آن تاریخی است که روح را سیراب می‌کند و درون‌ها را پاک می‌سازد و خردها را روشن کرده و درس‌ها و عبرت‌هایی را در خود دارد که همت‌ها را برانگیخته و اراده‌ی امت را قوی ساخته و عزم و آمادگی امت را فراهم کرده و امت را برای رسیدن به درجات عزت و خواستگاه‌های پیروزی و اساب قدرت آماده می‌کند.</p>
<p>برادران و خواهران مسلمان&#8230; در دوران خلیفه‌ی راشد، عمر فاروق ـ رضی الله عنه ـ فتوحات پی در پی که حامل پیام خوشبختی و امنیت برای آدمیان بود ادامه یافت. در مقدمه‌ی این فتوحات، فتح شام قرار دارد که در راس آن فتح بیت المقدس است که به سال شانزدهم هجری رخ داد.</p>
<p>ای مسلمانان&#8230; این فتح در بر گیرنده‌ی درس‌ها و پندهای بزرگی است&#8230; یکی از این درس‌ها این است که شایسته است مسلمانان به دین خود افتخار کنند و به پروردگار خود اعتماد داشته و توحید را محقق سازند و بر او توکل کنند و همه‌ی زندگی خود را در راه تقوا و تسلیم خدا و رسولش و طاعت آن دو قرار دهند و این قاعده‌ی اساسی در راه پیروزی و تمکین و تایید الهی و سبب دفع سختی‌ها و مصیبت‌هایی است که بر این امت می‌رود&#8230;</p>
<p>پس از آنکه عمر بن خطاب رضی الله عنه به خلافت رسید، معاویه رضی الله عنه را به امارت قیساریه منسوب کرد و به او چنین نوشت: &#8220;اما بعد، من تو را به امارت قیساریه منسوب کردم پس به آن سو برو و برای پیروزی بر آنان از خداوند یاری بخواه و &#8220;لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم&#8221; را بسیار تکرار کن&#8221;</p>
<p>آن صحابه به خوبی معنای این سخن بزرگ را می‌دانستند&#8230; و سپس در پایان آن نامه چنین نوشت که: &#8220;الله پروردگار ما و امید و مولای ماست پس چه نیکو یار و چه نیک یاوری است&#8221;.</p>
<p>معاویه رضی الله عنه در حالی که چنین معانی عظیمی را به همراه خود داشت به سوی آن سرزمین رفت و پس از محاصره‌ی آن توانست به فتح آن نایل شود.</p>
<p>وقتی عمر بن خطاب رضی الله عنه در اثنای فتوحات و در حالی که سوار بر الاغ خود و در حالی که پاهایش از دو سوی آن آویزان بود به سرزمین شام رفت ، ابوعبیده ـ‌رضی الله عنه ـ به او گفت: &#8220;ای امیر المومنین! اکنون بزرگان روم به دیدار شما خواهند آمد! آنگاه بود که عمر سخن مشهور خود را خطاب به او گفت و فرمود: <em>&#8220;همانا خداوند شما را با اسلام عزت و عظمت بخشید پس هر گاه عزت را در غیر خداوند بجویید او شما را خوار و پست خواهد گرداند&#8221;</em></p>
<p>سپس خطبه‌ی عظیم و مختصر خود را بیان فرمود&#8230; خطبه‌ای که کلماتش اندک اما معنایش عظیم و ژرف بود و فرمود: &#8220;هر کدام از شما که خوبی‌اش او را شاد کند و بدی‌اش او را اندوهگین سازد، مومن است&#8221; که این شعار و نشانه‌ی جامعه‌ی مسلمان است.</p>
<p>همچنین فاروق ـ رضی الله عنه ـ برای ابوعبیده چنین نوشت و او را در اثنای فتوحات برای جهاد و مبارزه تشویق نمود و فرمود: <em>&#8220;سلام بر شما&#8230; خداوند را در پنهان و آشکار ستایش گفته و شما را از معصیت خداوند بر حذر می‌دارم و نسبت به این هشدار می‌دهم که از آنانی باشید که خداوند درباره‌شان فرموده است:</em></p>
<p><em>{ <span style="color: #800000;">قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ </span>} [توبه: 24]</em></p>
<p><em>(<span style="color: #800000;">بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آورده‏ايد و تجارتى كه از كسادش بيمناكيد و خانه‌هایی را كه خوش مى‏داريد نزد شما از الله و پيامبرش و جهاد در راه وى دوست‏داشتنى‏تر است پس منتظر باشيد تا الله فرمانش را [به اجرا در] آورد و الله گروه فاسقان را راهنمايى نمى‏كند</span>)</em></p>
<p><em>درود و سلام خداوند بر خاتم و امام پیامبران والحمد لله رب العالمین&#8230;&#8221;</em></p>
<p>نامه‌ای کوتاه اما بسیار عظیم وبزرگ که وقتی برای مسلمانان خوانده شد کسی نماند مگر آنکه بر اثر نامه‌ی عمر به شدت گریست&#8230;.</p>
<p>همچنین از جمله‌ی نامه‌هایی که برای سعد بن ابی وقاص ـ رضی الله عنه ـ نوشت و او و لشکریانش را به تقوای خداوند فراخواند چنین بود:</p>
<p><em>&#8220;اما بعد، همانا من تو و لشکریانی را که با تو هستند به تقوای خداوند در همه‌ حال سفارش می‌کنم زیرا که تقوای خداوند بهترین سلاح و توشه در برابر دشمن و بهترین طرح و نقشه در جنگ است و تو و همراهانت را سفارش می‌کنم که بیش از دشمن، از گناه هراس داشته باشید زیرا که گناهان برای یک لشکر بیشتر از دشمن آنان خطرناک است و همانا مسلمانان به خاطر گناهان دشمنشان، از سوی خداوند یاری می‌شوند&#8221;.</em></p>
<p>این کتاب‌های سیرت و تاریخ است که درباره‌ی قهرمانانی که این راه و مسلک را برگزیدند برای ما سخن می‌گویند، درباره‌ی صلاح الدین سخن می‌گویند که در نبردهایش صدقه می‌داد و آن را پنهان می‌کرد و سپس در سجده‌هایش چنین با خداود نیایش می‌کرد که: <em>&#8220;خدایا همه‌ی سبب‌های دنیایی برای نصرت دینت قطع شده و چیزی نمانده جز اخلاص و پناه آوردن به تو و اعتمادم به فضل و کرمت&#8230; تنها تو برای من کافی هستی و تو بهترین یاوری&#8221;&#8230;</em></p>
<p>یکی از علما که صلاح الدین را همراهی می‌کرد می‌گوید: <em>&#8220;او را در حالی یافتم که در سجده بود و اشک‌هایش بر محاسنش و بر سجاده‌اش جاری بود&#8221;&#8230;</em></p>
<p>آن‌ها گروهی بودند که کم حرف زدند و بسیار عمل کردند&#8230; راستی پیشه کردند و اخلاص ورزیدد&#8230; و خداوند نیز در پاداش ‌آنها سرافرازی و خوشبختی دنیا و آخرت را به آ‌نان بخشید&#8230; اما امروز امت ما کجاست و این روش درست کجا؟</p>
<p>پاسخ این سوال برای انسان عاقل پوشیده نیست و جز غافلان همه آن را می‌دانند&#8230;. کجاست آن طرح سیاسی و رسانه‌ای و فرهنگی و فکری که بر اساس آن امت مسلمان به همان ارزش‌هایی فرا بخواند که عمر و یاران عمر یکدیگر را به سوی آن دعوت می‌کردند؟</p>
<p>برادران و خواهران! از جمله‌ درس‌ها و عبرت‌های مبارک تاریخ ما است که این امت آخرت را بر دنیا ترجیح می‌دهد و امت خوشگذرانی و اسراف و لهو و لعب نیست بلکه امتی است که هدفی والا دارد که همان بندگی خداوند و خالص گرداند توحید برای او و اصلاح این دنیا است تا آنکه محل عبوری باشد بسوی آخرت ابدی زیرا این دنیا آنطور که امرزه بیشتر این امت گمان می‌کنند هدف و مقصد نیست.</p>
<p>وقتی که عمر فاروق به سرزمین شام رسید خطاب به ابوعبیده که از فرماندهان فتح شام بود گفت: بیا تا به خانه‌ات برویم. ابوعبیده گفت: &#8220;نزد من می‌خواهی چه کاری بکنی؟ می‌دانم قصدی جز این نداری که باز چشمانت را با گریه بشویی&#8221; عمر وارد منزل شد و چیزی ندید  پس گفت: ای ابوعبیده توشه‌ات کجاست؟ من جز یک زیر انداز و یک کاسه و یک کوزه چیزی نمی‌بینم در حالی که تو امیری&#8230; غذایی نداری؟ پس ابوعبیده به سوی سبدی رفت و تکه نانی از آن برداشت. عمر گریست&#8230; ابوعبیده گفت: &#8220;ای امیرالمومنین به تو نگفتم که چشمانت گریان خواهند شد؟&#8230; سپس عمر ـ که سر آمد زاهدان بود ـ گفت: ای ابو عبیده! دنیا همه‌ی ما را تغییر داد جز تو ای ابوعبیده&#8230;&#8221;</p>
<p>آن‌ها امتی بودند که نه برای دنیا و نه برای ریاست و مناصب و زرق و برق آن تلاش نمی‌کردند&#8230; نه ‌آنچنان که امروز است&#8230;</p>
<p>این شمشیر از نیام کشیده‌ی خداوند، خالد بن ولید است که وقتی از نخستین نامه‌ای که از سوی عمر رسده بود و در آن خبر وفات ابوبکر صدیق و عزل وی از فرماندهی مسلمانان و تعیین ابوعبیده به جای خود ‌آگاه شد به نزد ابوعبیده آمد و با او به گونه‌ای سخن گفت که حاوی ادب و اخلاص و راستی کامل است.</p>
<p>خالد به وی گفت: &#8220;خداوند تو را مورد مغرفت خویش قرار دهد ای ابو عبیده&#8230; نامه‌ی امیرالمومنین به تو رسیده است اما تو من را آگاه نکردی و پشت سر من نماز خواندی و از من فرمان می‌بردی در حالی که تو امیر بودی؟</p>
<p>ابوعبیده به وی گفت: خداوند تو را نیز مورد مغفرت خویش قرار دهد ای خالد&#8230; نمی‌خواستم تو را از این امر آگاه کنم تا آنکه از کس دیگری آن را بشنوی و نمی‌خواستم نبرد تو را قطع کنم تا آنکه به پایان برسد&#8230; قصد داشتم بعدها تو را آگاه کنم&#8230; سپس ابوعبیده گفت: آرزوی قدرت و پادشاهی دنیا را ندارم و برای دنیا هم تلاش نمی‌کنم و می‌بینی که دنیا دارد به زوال می‌رود. ما برادر یکدیگریم و برای اجرای امر خداوند تلاش می‌کنیم و این زیانی برای دین و دنیای انسان ندارد که زیر دست برادرش باشد&#8230;</p>
<p>بلکه امیر به خوبی می‌داند که چه بسا شخصی که مسئولیت دارد به علت اینکه بیشتر در معرض فتنه و اشتباه است ممکن است به هلاکت نزدیکتر باشد مگر ‌کسانی که در حفظ خداوند باشند&#8230; که آنان اندکند.</p>
<p>سپس ابوعبیده نامه‌ی عمر را به خالد داد&#8230; خالد چه عکس العملی نشان داد؟ او نزدیک به چهار سال زیر امر ابوعبیده و تحت فرمان او بود و نقل نشده که حتی یک بار با وی اختلاف کرده باشد بلکه حتی یک بار دستور او را برای انجام یک ماموریت جنگی سخت اطاعت کرد و به ابوعبیده گفت: این کار خودم است ای ابوعبیده!</p>
<p>ابوعبیده به وی گفت: شرمنده‌ی تو شدم ای خالد. پس خالد در پاسخ وی گفت: اگر از سوی امیرالمومنین کودکی به فرماندهی من گمارده شود حتما از وی اطاعت خواهم کرد&#8230; چطور از تو اطاعت نکنم در حالی که تو نسبت به من در اسلام پیش قدمی و رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  تو را امین این امت خوانده است؟ سپس خالد او را گواه گرفت که وی جان خود را وقف خداوند کرده و بر خود لازم دانسته که هرگز مخالفت او را نکند&#8230;</p>
<p>خداوند راضی و خشنود باد از فاروق آنگاه که به سرزمین‌های مسلمان نامه‌ای فرستاد و خطاب به آنان فرمود: &#8220;<em>من خالد را نه به سبب کدورت و ناراحتی و نه به سبب خیانت عزل نکرده‌ام اما مردم در مورد خالد به فتنه افتادند و ترسیدم که به او توکل کنند&#8230;&#8221;</em></p>
<p>این مدرسه‌ی توحید است که صحابه‌ی رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  در آن به دست آموزگار توحید آموزش دیدند.</p>
<p>سپس عمر بن خطاب به خالد چنین نوشت: &#8220;ای خالد به خداوند سوگند که تو نزد من جایگاه والایی داری و من دوستدار توام&#8221; و گفت: &#8220;تو کاری کردی که کسی توانایی آن را نداشت، و در واقع کسی کاری نمی‌کند، و همه چیز به دست خداوند است&#8221;&#8230;</p>
<p>پس از آنکه پس از مدتی از عزل خالد وی توسط ابوعبیده به فرماندهی &#8220;قنسارین&#8221; گمارد و خالد توانست آنجا را فتح کند عمر گفت: &#8220;خالد خود امیر است، خالد خود امیر است&#8230; خداوند ابوبکر را رحمت کند، خدای او را رحمت کند که او بهتر از من مردان را می‌شناخت&#8221;.</p>
<p>و خالد در حق عمر بن خطاب می‌گفت: &#8220;عمر در هر کاری که می‌کرد خداوند را می‌خواست&#8221;</p>
<p>و این عجیب نیست زیرا آنان یاران رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  بودند. آن مدرسه‌ای که در همه حال ثمرات نیک خود را می‌دهد.</p>
<p>از جمله‌ ثمرات آن مدرسه و آثار نیکش آن چیزی است که مورخین نقل می‌کنند که صلاح الدین ایوبی با آن همه فتوحات پرافتخار و عظیم، در هنگام وفات تنها سی و یک درهم در خزائنه‌اش باقی مانده بود.</p>
<p>آن‌ها مردانی بودند که زندگی‌شان بر اساس معیار و ترازوی شریعت و تحقق تقوا و بندگی مولای عزوجل بود. مردانی که با خداوند عزوجل رابطه برقرار کردند و به دینش افتخار کردند و با توکل بر او پیروز شدند. اما اکنون وضعیت امت چطور است و بر اثر درگیری و کشمکش برای قدرت و ریاست چه به سر آنان آمده است؟</p>
<p>عبادة بن صامت ـ رضی الله عنه ـ در نبرد قیساریه در سمت راست لشکر مسلمانان بود. پس برخواست و چنین گفت: &#8220;ای اهل اسلام! من از جوان‌ترین نمایندگان بودم و خداوند خواست که زنده بمانم تا آنکه به همراه شما به نبرد با این تعداد از دشمنان بپردازم. قسم به آنکه جانم در دست اوست من به همراه هیچ گروهی از مسلمانان نبودم مگر آنکه هنگامی که به مشرکان حمله می‌بردیم آنان عرصه را برای ما خالی می‌کردند و خداوند ما را بر آنان پیروز می‌گرداند پس شما را چه شده است که بر آنان حمله بردید اما آنان را شکست نداید؟&#8221;</p>
<p>سپس در مورد آنچه نسبت آن ترس داشت چنین گفت: &#8220;من به خدا سوگند که بر شما از دو خصلت می‌ترسم&#8230; اینکه در غنیمت خیانت کرده باشید یا آنکه در حمله‌ای که کردید قصد خدایی نداشته‌اید&#8221;</p>
<p>سپس به خاطر این صدق و اخلاص و عزیمت راستین و اراده‌ی قوی و محبت صادقانه برای خدا و رسولش به پیروزی دست یافتند.</p>
<p>از جمله‌ی درس‌های این تاریخ است است که مسلمانان مومن و موحد تا هنگامی که به خداوند توکل کرده‌اند نه دچار یاس می‌شوند و نه اسیر نومیدی می‌گردند بلکه می‌دانند در پی تاریکی شب نور صبح پرتو خواهد افکند و پس از سختی آسانی خواهد آمد و به دنبال سختی فرج خواهد رسید. پس آنان هر چه سخنی و ناملایمت‌ها بر آنان فشار بیاورد با ایمان خویش قوی هستند و با توکلشان بر خداوند، محکم و استوارند.</p>
<p>امت مسلمان به یاد داشته باشد که مسجد الاقصی نزدیک به نود و دو سال در اشغال صلیبیان قرار داشت تا آنکه خداوند عزوجل آن را به لطف بازگشت به دینش و توکل بر او و محقق شدن توحید خالصانه به دست صلاح الدین آزاد گرداند.</p>
<p>مردم پیش از فتح قدس به دلیل دیدن تغییر وضعیت امت و بازگشت صادقانه‌اش به سوی خداوند امید بازگشت قدس را داشتند و یکدیگر با برای بازگشت آن بشارت می‌دادند تا آنکه ابن زکی ـ یکی از علما ـ خطبا به صلاح الدین چنین گفت: &#8220;فتح حلب توسط شما در ماه صفر بشارتی است برای فتح قدس در ماه رجب&#8221;.</p>
<p>خداوند نیز فال نیک او را راست گرداند و قدس در ماه رجب سال 583 هجری فتح شد. پس ای مومنان تقوای الله را پاس دارید و این راه راست و منهج رشید را در پیش گیرید تا آنکه در دنیا و آخرت سعادتمند گردید.</p>
<p>این سخن خویش را گفته و برای خود و شما و دیگر مسلمانان از خداوند از هر گناهی آمرزش می‌خواهم پس از او آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده و مهربان است.</p>
<h4>خطبه‌ی دوم:</h4>
<p>سپاس و ستایش از آن الله است و شکر و سپاس و منت برای اوست&#8230; و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که واحد و بی‌شریک است و گواهی می‌دهم که سرور و پیامبر ما محمد، بنده و پیامرسان اوست. خداوندا بر او و بر آل و اصحاب وی درود و سلام فرست.</p>
<p>اما بعد&#8230; ای مسلمانان&#8230; خود و شما را به تقوای الله سفارش می‌کنم که این وصیت خداوند برای نخستینیان و پسینیان است.</p>
<p>ای مسلمانان&#8230; خطرناکترین عاملی که امروزه امت را تهدید می‌کند از هم گسیختگی صف و پراکندگی کلمه‌ی آنان است. نصوص قرآن و سنت در مورد اصل وحدت و اتحاد بر توحید و تقوا و تحریم تفرقه و اختلاف متواتر و بسیار است&#8230; به یاد داشته باشیم که مسلمانان نخستین در هر محنت و سختی و در هنگام وقوع سختی‌ها بر اتحاد و وحدت و یکپارچه کردن صف‌های خویش تاکید بیشتری می‌کردند.</p>
<p>علی بن طاهر سلمی دمشقی که یکی از فقهای بزرگ مسلمان است پس از سقوط بیت المقدس در سال 492 هجری در کتابش به نام &#8220;جهاد&#8221; گو اینکه حکام مسلمان و جوامع مسلمان امروز را مورد خطاب قرار می‌دهد، چنین می‌نویسد: <em>&#8220;اگر حکام مسلمان کینه‌ها و دشمنی‌های خود را فراموش نکنند مانند این است که هنوز در جاهلیت به سر می‌برند و حتی به این ضرب المثل هم عمل نمی‌کنند که می‌گوید:‌ در هنگام سختی‌ها کینه‌ها از بین می‌رود&#8221;&#8230;</em></p>
<p>و راست گفت خداوند بزگ آنجا که فرمود:</p>
<p>{<span style="color: #800000;">وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ </span>} [انفال: 46]</p>
<p>(<span style="color: #800000;">از الله و رسولش اطاعت کنید و اختلاف نورزید که سست شده و شوکت شما از بین خواهد رفت و صبر پیشه کنید که همانا الله با صابران است</span>)</p>
<p>سپس بدانید که الله عزو جل شما را به امری بزرگ فرمان داده است که همانا درود و سلام است بر آن پیامبر بزرگوار&#8230; خداوندا درود و سلام و برکت فرست بر پیامبر ما محمد و راضی و خشنود باش از خلفای راشدین و امامان هدایتگر ـ ابوبکر و عمر و عثمان و علی ـ و از دیگر صحابه و از کسانی که به نیکی تا قیامت از آنان پیروی نمایند و همچنین از ما با عفو و کرم خویش راضی و خشنود باش ای مهربانترین مهربانان.</p>
<p>خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده، خداوندا اسلا م و مسلمانان را عزت ده، خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده، خداوندا دشمنان مسلمانان را نابود ساز، خداوندا دشمنان مسلمانان را نابود ساز. خداوندا هیچ نشانه‌ای برای آنان باقی مگذار و آنان را عبرتی برای دیگران قرار ده.</p>
<p>خداوندا اسلام و مسلمانان را به سوی آنچه صلاح دین و دنیای آنان است توفیق ده. خداوندا همه‌ی مسلمان را به سوی آنچه صلاح دین و دنیایشان است موفق بگردان. خداوندا آنان را به سوی توحید خالص و پیروی از سنت موفق بگردان ای دارای جلال و بزرگی.</p>
<p>خداوندا مردان و زنان مومن را مورد مغفرت خویش قرار ده</p>
<p>{ <span style="color: #800000;">رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ </span>} [بقره: 201]</p>
<p>خداوندا تویی آن الله که معبودی به حق نیست جز تو&#8230;. تو بی‌نیازی و ما نیازمندیم. خداوندا باران را برما ببار، خداوندا باران را بر ما بباران&#8230; خداوندا ما را باران عطا کن ای غنی و ای حمید، خداوندا ما را باران عطا کن ای غنی و ای حمید&#8230; خداوندا ما هیچگاه از فضل تو بی‌نیاز نخواهیم شد ای دارای جلال و بزرگی. ای مهربانترین مهربانان.</p>
<p>ای بندگان خداوند&#8230;. او را بسیار یاد کنید و در صبح و شام او را به پاکی ستایش کنید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/3028/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روح‌های فقیر</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/2940</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/2940#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 05 Apr 2010 14:04:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختی و موفقیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=2940</guid>
		<description><![CDATA[دکتر عبدالکریم بکار/ ترجمه: صلاح الدین مصلح انسان در طول تاریخ توانایی بالایی در درک محسوسات، لذت بردن از آنها و شناخت‌شان از خود به نمایش گذاشته است. و این توانایی چیزی را ثابت نمی‌کند مگر ضعف وی در درک معنویات، شادمان شدن به آنها و تلاش برای کسب آنها. شاید راز چنین وضعیتی در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-full wp-image-2941" title="poochi" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/04/poochi.jpg" alt="poochi" width="100" height="107" />دکتر عبدالکریم بکار/ ترجمه: صلاح الدین مصلح</h4>
<p>انسان در طول تاریخ توانایی بالایی در درک محسوسات، لذت بردن از آنها و شناخت‌شان از خود به نمایش گذاشته است. و این توانایی چیزی را ثابت نمی‌کند مگر ضعف وی در درک معنویات، شادمان شدن به آنها و تلاش برای کسب آنها.</p>
<p>شاید راز چنین وضعیتی در این نهفته باشد که امور حسی به روشی بهتر از امور معنوی می‌توانند خودشان را در معرض دید سایرین قرار دهند، یا اینکه حس‌گرایی انسان قوی‌تر از معنویت‌گرایی او می‌باشد و شاید هم این امر به عرف و عادت‌های مردم وابسته باشد.<span id="more-2940"></span></p>
<p>بنابراین مردم قادر به دیدن شادی‌ها و غم‌های درونی ما نیستند تا بتوانند از آن‌ها برای فشار علیه ما استفاده کنند ولی خانه‌، وسایل، لباس و شغل ما را براحتی مشاهده می‌کنند. و این مایه ی تأسف است؛ چرا که هرکس از غنای روحی برخوردار باشد احساس خوشبختی کرده و اطرافیانش را نیز به سمت خوشبختی هدایت می کند، اما زیبایی ظاهری بیش از آنکه برای صاحب خود لذت‌آور باشد برای دیگران لذت‌بخش است.</p>
<p>امروزه می‌بینیم فراوان بودن اشیای ظاهری‌ای که ما را احاطه کرده بسیاری از ما را از توجه به تزکیه‌ی درون و غنی کردن روح غافل ساخته است. واین در حالی است که فقر حقیقی، فقر روحی و قحطی هدف و معناست و راست گفته است حکیمی که می‌گوید: شخصی که مال ندارد فقیر است؛ اما فقیرتر و محتاج‌تر از وی شخصی است که جز مال چیز دیگری ندارد!</p>
<p>فقر روحی بسیاری از اوقات خودش را در احساس نیاز شدید به مال، شهرت، نفوذ، شنیدن تعریف وتمجید دیگران و انس گرفتن با آنان نمایان می‌سازد و طبیعی است که غنای روحی عبارتست از: &#8220;احساس قوی بی‌نیازی درونی از همه‌ی این چیزها&#8221;.</p>
<p>اصل بر این است که روح‌ها فقیرند نه بی‌نیاز، همانطور که اصل در مردم این است که نادانند مگر اینکه به دنبال یاد گیری و کسب علم باشند. همانطور که فرهنگ بسیاری از مردم سطحی نگر و ظاهربین می‌باشد، روح‌های آنان نیز توخالی و فقیر است؛ زیرا اصل بر فقر روحی بوده و این برای مردم راحت‌تر است، اما غنای روحی نتیجه‌ی تلاش، خستگی ناپذیری و بینش صحیح می‌باشد.</p>
<p>اگر بخواهیم انگشتمان را بر دلایل مستقیم فقرروحی بگذاریم شاید بتوان آنها را در امور زیر خلاصه نمود:</p>
<p>1-	غفلت از الله متعال و ضعف احساس همراه بودن وی با ما. مومن با یاد الله تعالی و راز ونیاز با وی احساس بزرگی وعظمت کرده و احساس امنیت، سلامتی و بی‌نیازی از مردم می‌کند.</p>
<p>2-	تمام مسلمانان به این معتقد می‌باشند که: والاترین هدفی که شایسته است بدان بیندیشند و برایش عمل کنند، دستیابی به رضایت الله تعالی، و جایگاهی رضایت‌بخش دربهشت جاویدان می‌باشد.</p>
<p>ولی بیشتر مردم این هدف بزرگ را در زندگی روزمره‌ی شان از یاد می‌برند و برای همین است که بسیاری از اشکالات و کم‌کاری‌ها در قبال واجبات از آنان سر می‌زند. وقتی چیزی تبدیل به هدف می‌شود رفتار را با خود همسو گردانده و همت انسان را جمع کرده و رسیدن به آن دغدغه‌ای همیشگی می‌شود.</p>
<p>3-	غلبه‌ی احساس فراغت: بسیاری از ما خویشتن را از پرکردن اوقات فراغت با کارهای مهم و با ارزش ناتوان می‌بینند، بنابراین راهی غیر از پرکردن آن با چیزهای مضر و غیر مفید نمی‌یابند. دلیل داشتن وقت فراغت، نبودن هدف و برنامه‌های پیشبردی است. گاهی وقت‌ها احساس فراغت منبع احساس پوچی و عدم اعتماد بنفس است.</p>
<p>4-	سردرگمی در بکارگیری امکانات فراوان به دلیل ضعف مدیریت: اگر در اوضاع مسلمانان بنگریم، می‌بینیم بسیاری از آنها از مال، وقت، توان، هوش و دانش کافی برخوردارهستند اما با این وجود هیچ نبوغ یا چیز قابل توجهی از خود نشان نداده اند و این نیست مگر بدلیل اینکه آنها در مدیریت امور شخصی خویش و ساماندهی آنها به شیوه‌ای مناسب احساس ناتوانی می‌کنند.</p>
<p>5-	ضعف فعالیت های اصلاحی و اجتماعی: ثابت شده که شخص در خلال مشارکت‌هایش در دعوت و اصلاح و کمک‌رسانی به دیگران خویشتن را شکوفا می‌سازد و بعضی از نیازمندیهای روحی خویش را کامل می‌سازد و هنگامی که به هر دلیلی از اینگونه فعالیت‌ها محروم شود به منظور دستیابی به قدرت و فراهم نمود ن زمینه‌ی لذت به مال‌اندوزی و مصرف‌گرایی روی می‌آورد و این امر، احساس کمبود روحی وی را بیشتر کرده و گاه به دنبال راه‌هایی برای تنبیه خود می‌گردد.</p>
<p>پیامدهای فقر و کمبود روحی وحشتناک است و شاید خطرناک‌ترین آن، براحتی دچارگناه شدن، احساس در تنگنا بودن و عدم آرامش، گوشه گیری و عزلت، و ضعف ایستادگی در برابر سختی‌ها باشد.</p>
<p>بی نیازی وغنای روح پاداش زودرس کسانی است که در زمان مناسب درک کرده‌اند که هر آنچه از علم، توان، مال، زیبایی، نفوذ و شهرت در اختیارشان می‌باشد عبارت از وسایلی است که برای رسیدن به هدفی بزرگتر بکار گرفته می‌شوند و هنگامی که وسایل تبدیل به هدف گردند معنای آن نمی‌تواند غیر از یک چیز باشد و آن هم: فقدان هدف و از بین رفتن معنا برای زندگی است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/2940/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فضیلت و جایگاه مسجد الاقصی</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/2922</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/2922#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 27 Mar 2010 13:54:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[خطبه‌های حرمین]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=2922</guid>
		<description><![CDATA[خطیب: دکتر صالح آل طالب مسجد الحرام: جمعه 3 ربیع الثانی 1431 برابر با 28 اسفند 1388 خطبه‌ی اول: ستایش از آن الله است، ستایش از آن اوست که از سرزمین‌ها حرمین شریفین و بیت المقدس را برگزید. حمد و سپاس مخصوص اوست که هیچ ستایشگری توان ستایش وی را ندارد و او را برای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4>خطیب: دکتر صالح آل طالب</h4>
<p>مسجد الحرام: جمعه 3 ربیع الثانی 1431 برابر با 28 اسفند 1388<span id="more-2922"></span></p>
<h4>خطبه‌ی اول:</h4>
<p>ستایش از آن الله است، ستایش از آن اوست که از سرزمین‌ها حرمین شریفین و بیت المقدس را برگزید. حمد و سپاس مخصوص اوست که هیچ ستایشگری توان ستایش وی را ندارد و او را برای نعمت‌های بی شمارش شکر می‌گویم&#8230;</p>
<p>و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که تنهاست و شریکی ندارد و گواهی می‌دهم که محمد، بنده و پیامبر اوست&#8230; درود و سلام و برکات خداوند بر او و بر اهل بیت و یارانش و تابعین و همه‌ی کسانی که به نیکی تا قیامت از آنان پیروی کنند.</p>
<p>اما بعد&#8230; تقوای الله را پیشه سازید و او را حاضر و ناظر بر اعمال خود بدانید و از امر او پیروی کنید و معصیت وی نکنید و بدانید که خیرات و خوبی‌ها روی نمی‌آورند مگر با طاعت خداوند و اوضاع و احوال مردم به وخامت نمی‌رود مگر با گناهان و معاصی و چه بسا که بنده با انجام گناهان از روزی محروم می‌شود:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً (70) يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَن يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِيماً }</span> [احزاب: 70-71]</p>
<p><span style="color: #800000;">(ای کسانی که ایمان آورده‌اید تقوای الله را پیشه سازید و سخنی استوار گویید (70) تا آنکه کارهای شما را برایتان اصلاح کند و گناهانتان را بیامرزد و هر که از الله و رسولش اطاعت کند بی شک پیروزی بزرگی به دست آورده است)</span></p>
<p>ای بندگان خداوند: خداوند متعال از میان بندگانش برخی را دوست داشته و از میان آنان پیامبرانی را برگزیده و از میان سرزمین‌ها و مکان‌ها نیز جاهایی را برگزیده است.</p>
<p>و این داستان سرزمینی است که خداوند آن را مقدس گردانده و گرامی داشته است&#8230; آن مسجد الاقصی است و &#8220;قدس&#8221; مقدس او و میراث آخرین امت است که در قلب هر مسلمانی جای دارد&#8230; خداوند متعال آن را در قرآن کریم مقدس دانسته و با نام سرزمین مقدس و مسجد الاقصی نام برده است و آن را به همراه سرزمین‌های دور و بر آن مبارک گردانده است&#8230;</p>
<p>خداوند متعال به میوه‌های آن قسم یاد کرده و فرموده است: <span style="color: #800000;">{قسم به انجیر و زیتون}</span> [تین: 1] که این اشاره‌ای است به مسجد الاقصی و سپس به <span style="color: #800000;">{طور سینین}</span> قسم یاد کرده است که جایی است که در آن با موسی سخن گفته است و سپس به <span style="color: #800000;">{این سرزمین امین} </span>قسم یاد کرده است که محل بعثت محمد، آخرین پیامبران و امت وی است.</p>
<p>بزرگترین رکن پس از شهادتین که نماز است در آغاز به سوی بیت المقدس ادا گردید و رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  سیزده سال تمام در مکه آن را به سوی این سرزمین ادا نمود و پس از هجرت به مدینه نیز 17 ماه به سوی بیت المقدس نماز خواند تا آنکه قرآن نازل گردید و دستور به روی نمودن به سوی مسجد الحرام داد که ارتباطی ازلی با این سرزمین دارد&#8230;</p>
<p>خداوند متعال می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ &#8230;} </span>[اسراء: 1]</p>
<p><span style="color: #800000;">(پاک و بی‌عیب است آنکه بنده‌اش را شبانه از مسجد الحرام به سوی مسجد الاقصی که دور و بر آن را مبارک گرداندیم، برد&#8230;)</span></p>
<p>و در حدیث از ابوذر ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: گفتم ای رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  کدام مسجد اولین بار در زمین قرار داده شد؟ فرمود:<span style="color: #008000;"> &#8220;مسجد الحرام&#8221; گفتم سپس کدام؟ فرمود: &#8220;مسجد الاقصی&#8221;، گفتم: میان بنای آن‌ها چقدر فاصله بود؟ فرمود: &#8220;چهل سال&#8221;. </span>[متفق علیه]</p>
<p>و از ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ روایت است که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  فرمودند: <span style="color: #008000;">&#8220;بار سفر بسته نمی‌شود مگر به سه مسجد: مسجد الحرام، و مسجد الاقصی و این مسجد من&#8221; </span>[به روایت بخاری و مسلم]</p>
<p>ابن تیمیه ـ رحمه الله ـ می‌گوید: &#8220;خلقت و امر پروردگار از مکه‌ی مکرمه آغاز گردید و خداوند بیت المقدس و دور و بر آن را محل حشر بندگان قرار داد؛ پس بندگان همه به سوی بیت المقدس رفته و از آنجا محشور می‌گردند؛ و برای همین است که در حدیث آمده که &#8220;آن سرزمین حشر و نشر است&#8221;&#8230; و آن، خانه‌ای است که ملت‌ها آن را گرامی داشته و پیامبران نیز آن را مکرم داشته‌اند و کتاب‌های چهارگانه در آن خوانده شده است: زبور و تورات و انجیل و قرآن&#8221;.</p>
<p>ای بندگان خداوند: همه‌ی محوطه‌ای که دور آن دیوار کشیده شده است &#8220;مسجد الاقصی&#8221; نامیده می‌شود و شامل همه‌ی ساختمان‌ها و آثاری است که در آن قرار دارد. مسجدی که در کنار آن قرار دارد (مسجد قبله‌ای) و به مسجد الاقصی مشهور است و مسجد قبة الصخره [که دارای گنبد طلایی است] و همه‌ی این محوطه که مسجد الاقصی نام دارد زیارتگاه پیامبران و محل اسرای آخرین آن‌ها محمد ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  بوده است.</p>
<p>به قطع ثابت شده است که میان بنای بیت الحرام و مسجد الاقصی چهل سال فاصله بوده است در حالی که مشخص است میان ابراهیم ـ علیه السلام ـ که کعبه را بنا نهاد و سلیمان ـ علیه السلام ـ نزدیک به هزار سال فاصله است که به قطع ثابت می‌کند مسجد الاقصی صدها سال پیش از سلیمان بنا شده است و در واقع او شرف بنای مجدد آن را داشت چنانکه پیامبران و اولیای خداوند با مساجد خداوند می‌کنند و همانطور که عمر بن خطاب و خلفای پس از وی انجام دادند.</p>
<p>واضح است که دین پیامبران یکی است و گرچه شریعتشان در تفاصیل با هم تفاوت دارد اما همه‌شان به توحید و به یگانگی خداوند در عبادت و اطاعت شریعت و احکام وی دعوت داده‌اند.</p>
<p>این احکام در یک امت تا امت دیگر و از یک پیامبر تا پیامبری دیگر متفاوت است و برای این است که هر پیامبر با کلمه و رسالت خویش زمین خداوند را به ارث می‌برد. این دو پیامبر یعنی ابراهیم و لوط که پیش از یعقوب و اسحاق و سلیمان هستند که خداوند درباره‌ی آن‌ها می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ }</span> [انبیاء: 71]</p>
<p><span style="color: #800000;">(و او و لوط را [براى رفتن] به سوى آن سرزمينى كه براى جهانيان در آن بركت نهاده بوديم  نجات دادیم)</span></p>
<p>حسن بصری می‌گوید: &#8220;آن سرمین، سرزمین شام است&#8221;&#8230;</p>
<p>قتاده می‌گوید: &#8220;آن دو در سرزمین عراق بودند و سپس به شام آمدند&#8230;&#8221;</p>
<p>به مانند این سخن را  ابن جریر و ابن تیمیه و ابن کثیر گفته‌اند. ابن کثیر می‌گوید: &#8220;خداوند ابراهیم را به سلامت نگه داشت و به واسطه‌ی آن بر قومش منت نهاد و وی را به سوی سرزمین شام، آن سرزمین مقدس هجرت داد&#8221;.</p>
<p>و اینچنین سرزمین فلسطین و به ویژه مسجد الاقصی پیش از آنکه یعقوب و اسحاق دیده به جهان گشایند ماوای مومنان گردید. سپس پس از گذشت صدها سال خداوند متعال بنی اسرائیل را از ستم فرعون مصر نجات داد و موسی ـ علیه السلام ـ آنها‌ را به صحرای سینا برد و به آنان دستور داد تا وارد سرزمین مقدس شوند اما آنان ابا ورزیدند و گفتند:</p>
<p><span style="color: #800000;">{تو و پروردگارت بروید و بجنگید. ما اینجا نشسته‌ایم} </span>[مائده: 24]</p>
<p>و تنها جز دو تن از آنان کس دیگری دستور موسی را اجابت نکرد و به این سبب خداوند متعال آنان را چهل سال در زمین سرگردان کرد که در این چهل سال موسی وفات یافت و نسلی دیگر از آنان روی کار آمدند که بیشتر از پدرانشان با خدای خود صادق بودند و توانستند به سرزمین مقدس وارد شوند&#8230;</p>
<p>و خداوند بر آنان چنین نوشت که اگر در زمین فساد پیشه کنند و تجاوزگری نمایند از آن بیرون رانده خواهند شد&#8230; و همانی شد که خداوند اراده نموده بود و تحاوز و کفران به اندازه‌ای از آنان سر زد که در پایان از آن سرزمین بیرون رانده شدند و تنها پس از سه قرن بار دیگر به سرگردانی افتادند&#8230;</p>
<p>بعد از آن خداوند متعال این سرزمین را برای پیروان عیسی به ارث رساند زیرا زمین، ملک خداوند است و به هر که بخواهد ارزانی می‌دارد پس همانطور که آن سرزمین در اختیار مومنان پیش از بنی اسرائیل قرار داشت به مومنان پس از آنها رسید:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ }</span> [انبیاء: 105]</p>
<p><span style="color: #800000;">(در حقيقت در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد)</span></p>
<p>تا آنکه خداوند سرور انس و جن و خاتم پیامبران، محمد بن عبدالله هاشمی قریشی ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  را مبعوث گرداند و فتح بیت المقدس یکی از بشارت‌های او برای امتش بود و به ارث رسیدن این سرزمین مقدس برای این امت همان سنت همیشگی خداوندی در همه‌ی قرن‌ها و از زمان ابراهیم ـ علیه السلام ـ است&#8230;</p>
<p>امامت پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  برای پیامبران دیگر در شب اسراء در مسجد الاقصی در واقع اعلام شدن اسلام بود به عنوان آخرین پیام خداوند به سوی بشریت که به دست محمد ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  به کمال رسید و آخرین شکلی که بیت المقدس به خود گرفت شکل و رنگ اسلام است و اینچنین بود که بیت المقدس به این امت منسوب گردید.</p>
<p>به سال پانزدهم هجری این مژده‌ی نبوی محقق گردید و مسلمانان وارد بیت المقدس شدند. مقامات مذهبی بیت المقدس گفتند کلیدهای بیت المقدس را تنها به شخص خلیفه، عمر بن خطاب رضی الله عنه تسلیم خواهند کرد چون وصف او را در کتب خود یافته‌اند.</p>
<p>عمر بن خطاب رضی الله عنه از مدینه‌ی منوره به سوی بیت المقدس سفر کرد و کلیدهای بیت المقدس را تحویل گرفت که داستان زیبای آن با خطی از نور نگاشته می‌شود&#8230; وی از روی کوهی که به نام کوه مْکَبّر معروف گردید تکبیر گفت و مسلمانان نیز در پی او تکبیر گفتند&#8230;</p>
<p>او در حالی به بیت المقدس رسید که غلامش و شتری قرمز رنگ به همراه وی بودند و در لحظه‌ی رسدن به بیت المقدس غلامش سوار بر شتر بود و خود افسار شتر را در دست داشت. در هنگام رسدن به بیت المقدس از آنجایی که در زیر پای آن‌ها گل آلود بود کفش‌هایش را به دست گرفت و با دست دیگرش افسار شتر را گرفت&#8230;</p>
<p>ابوعبیده بن جراح رضی الله عنه به استقبال وی آمد و به او گفت: &#8220;تو اشتباه بزرگی در برابر مردم این سرزمین انجام دادی&#8221; (یعنی شایسته نبود که خلیفه‌ی مسلمانان با این وضعیت به بیت المقدس بیاید) اما عمر دستش را بر سینه‌ی ابوعبیده گزارد و او را به کنار زد و گفت: &#8220;اگر کس دیگری جز تو این را می‌گفت عجیب نبود ای ابوعبیده! شما ذلیل‌ترین مردم بودید و خداوند شما را با اسلام عزت بخشید&#8230; پس هر گاه در غیر آن عزت بجوییم خداوند ما را خوار و ذلیل خواهد کرد&#8221;.</p>
<p>این است راهی که به فلسطین می‌رسد&#8230; عمر بن خطاب روزی با عزت اسلامی به آن وارد شد و در آن نماز گزارد و در جلو مسجد که سمت قبله است نماز گزارد و درباره‌ی سنگ مقدس سوال کرد. آن سنگ در زیر زباله‌ها مدفون بود پس خود با عبای خویش آن را پاک کرد&#8230;</p>
<p>کتاب‌های تاریخ نوشته‌هاند که در پی فتح اسلامی در بیت المقدس هیچ صومعه و کلیسا و معبد و یا خانه‌ای ویران نگردید بلکه عبادتگاه‌های مردم به حال خود رها شد و برای اهالی آن سرزمین امان‌نامه نگاشته شد&#8230;</p>
<p>مسلمانان تا دوران ما بر اساس این روش رفتار کرده‌اند و تاریخ شاهد است که مسیحیان و یهودیان در دوران حکومت مسلمانان بهترین وضعیت را در این سرزمین داشته‌اند و با آزادی کامل به انجام عبادات خود مشغول بودند و در هیچ دوران دیگری چنین موقعیتی را نداشته‌اند زیرا در اسلام هیچ برتری و فضیلتی وجود ندارد مگر بر اساس تقوا و هیچکس نمی‌تواند ادعا کند که از نژاد بهتری است  و دیگران را ناچیز شمارد و یا به آنان ستم روا دارد، حتی اگر به دین او نباشند.</p>
<p>رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  می‌فرماید: <span style="color: #008000;">&#8220;اگر اهل شام به فساد رفتند دیگر هیچ خیری در شما نیست&#8221; و می‌فرماید: &#8220;همچنان گروهی از امت من آشکارا بر حق خواهند ماند و مخالفشان نمی‌توانند به آنان زیانی برسانند&#8221;. گفته شد: آن‌ها کجایند ای رسول خدا؟ فرمود: &#8220;در بیت المقدس.. یا در اطراف بیت المقدس&#8221;</span> [به روایت طبرانی]</p>
<p>ای بندگان خداوند: فلسطین تنها یک تکه زمین نیست که زمانی در دست مسلمانان بود و ممکن است روزی دیگر در اختیار آنان نباشد&#8230; فلسطین مهد پیامبران است&#8230; و در حجاز خاتم آنان مبعوث گردید&#8230; فلسطین سرزمین شریعت‌ها و رسالت‌هاست و در جزیرة العرب آخرین این شریعت‌ها نازل گردید:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ وأنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِناً عَلَيْهِ &#8230;}</span> [مائده: 48]</p>
<p><span style="color: #800000;">(و ما اين كتاب را به حق به سوى تو فرو فرستاديم در حالى كه تصديق ‏كننده‌ی كتابهاى پيشين و حاكم بر آنهاست&#8230;)</span></p>
<p>مسلمانان وارثان حقیقی همه‌ی شریعت‌های آسمانی پیشین هستند و آن‌ها به هر پیامبری اولی و نزدیکترند:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِه لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ } </span>[بقره: 285]</p>
<p><span style="color: #800000;">(پيامبر بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ايمان آورده است‏، و مؤمنان همگى به الله و فرشتگان و كتابها و پیامبرانش ايمان آورده‏اند (و گفتند:) ميان هيچ يک از فرستادگانش فرق نمى‏گذاريم&#8230;)</span></p>
<p>هنگامی که پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  به مدینه هجرت کرد و دید که یهودیان روز عاشورا را روزه می‌گیرند و می‌گویند: این روزی است که خداوند در آن موسی و قومش را از فرعون و قومش نجات داد، فرمود: <span style="color: #008000;">&#8220;ما از شما به موسی مستحق‌تریم&#8221; </span>و دستور به روزه‌ی آن داد.</p>
<p>فلسطین ـ از نظر تاریخی و سرزمینی و مقدسات آن ـ ارث مسلمانان است. ارثی که پذیرش آن واجب است و رعایت آن لازم&#8230; این میراثی اختیاری نیست که در آن تردید کرد و یا دچار حیرت شد. برای همین است که مسلمانان خون‌های بسیاری در طول تاریخ برای این سرزمین فدا کرده‌اند و جنگ‌های بسیاری برای حمایت آز آن متحمل شده‌اند&#8230;</p>
<p>این سخن در دوره‌ای به زبان می‌آید که بسیاری از پیشروان تمدن معاصر به این نتیجه رسیده‌اند که بشر با پیشرفتی که کرده است و با پیمان‌نامه‌ها و بین المللی حقوق بشر و سازمان‌های آن به جایی رسیده که برای رفاه وی کافی است و چیزی باقی نمانده جز صلحی که همه‌ی این زمین را در بر گیرد تا آنکه این دستاورهای بشری به ثمر رسیده و بشر به خوشبختی دست یابد&#8230;</p>
<p>اما چه کسی از صلح بدش می‌آید و یا آن را نمی‌خواهد؟ اصلا چه کسی در گذشته از همزیستی میان یهودیان و مسیحیان و مسلمانان در سرزمین شام و فلسطین جلوگیری کرده است؟ آنان عبادات خود را با آزادی انجام می‌دادند و کلیساها و معابدشان باقی مانده و با مسلمانان همنشینی داشته و به یکدیگر سود رسانده  و حتی با هم ازدواج می‌کردند&#8230;</p>
<p>کیست که صلح را دوست نداشته باشد و آن را نخواهد؟ اما اینکه سرزمینی غصب شود و خانواده‌ها از آن بیرون رانده شوند و یک ملت به اجبار تبعید شود و به مقدسات آنان توهین شده و تاریخ آنان مورد تحریف قرار گیرد و به آنان ستم شود&#8230; همه‌ی این‌ها چیزی نیست جز بازی کردن با بشکه‌ی باروتی که معلوم نیست کی منفجر خواهد شد.</p>
<p>تعجب از اینجاست که حامیان خقوق بشر خود حمایت‌ کنندگان کسانی هستند که انسانیت را زیر پا گذاشته‌اند و کسانی که به نام احترام مقدسات سخن می‌گویند دست به توجیه کار کسانی می‌زنند که قداست مسجد الاقصی و آثار آن را زیر پا گذاشته‌اند و علمداران عدالت و مساوات خود حامیان اصلی غاصبان و متجاوزان و دزدان تاریخند&#8230;</p>
<p>آنچه امروز از سوی صهیونیست‌ها در جریان است در واقع آغازگر جنگ فرهنگی و تمدنی و دینی وسیعی است که جهان را در خطر بزرگی قرار خواهد داد که جز خداوند کسی عمق آن را نمی‌داند.</p>
<p>بر مخلصان این امت و زمامداران خردمند جهان لازم است که جلو این تجاوز که علیه زمین و انسان و میراث فرهنگی و دینی و اسلامی رخ می‌دهد را بگیرند.</p>
<p><span style="color: #800000;">{وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ أَن يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِي خَرَابِهَا أُوْلَـئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَن يَدْخُلُوهَا إِلاَّ خَآئِفِينَ لهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ} </span>[بقره: 114]</p>
<p><span style="color: #800000;">(و كيست ستمگرتر از آن كس كه نگذارد در مساجد الله نام وى برده شود و در ويرانى آنها بكوشد آنان حق ندارند جز ترسان به آن [مسجدها] وارد شوند در اين دنيا ايشان را خوارى و در آخرت عذابى بزرگ است)</span></p>
<h4>خطبه‌ی دوم:</h4>
<p>حمد و سپاس برای الله است که پروردگار جهانیان است و رحمن است و رحیم و مالک روز جزاست. و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که واحد است و شریکی ندارد و پادشاه بر حق است و گواهی می‌دهم که محمد، بنده و پیامبر اوست. درود و سلام وبرکات الله بر وی و بر اهل بیت و یارانش و تابعین و کسانی باد که تا قیامت به نیکی از آنان پیروی نمایند.</p>
<p>ای مسلمانان. در دوره‌ی کشمکش و نبرد، آنچه بسیار لازم و ضروری است بیداری، هشیاری و وحدت و کار و تلاش جدی و همیاری و ترک اختلاف است&#8230;</p>
<p>برای امت مسلمان لایق نیست که در اختلافات جانبی و مسائل اقلیمی و خودخواهانه دست و پا بزنند&#8230; باید مصلحت‌های بزرگ امت بر هر مصلحت دیگری ترجیح داده شده و به ندای حق و عدالت و تلاش و خرد ورزی گوش سپرده شود تا آنکه اختلافات به کنار نهاده شده و امت در برابر بحران‌ها یکپارچه گردد:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُواْ&#8230;} </span>[آل عمران: 103]</p>
<p><span style="color: #800000;">(و همگی به ریسمان الله چنگ زنید و پراکنده نشوید&#8230;)</span></p>
<p>برای اهل علم و فرهنگ و اندیشه لازم است که به آنچه در بقای امت و بقای فرهنگ آن لازم و ضروری است اهمیت دهند&#8230;</p>
<p>راه قدس از ترویج نابسامانی و سست نمودن اساس امت و یا تخریب و بمبگذاری و تجاوز به مصلحت امت، عبور نمی‌کند&#8230;</p>
<p>تا وقتی که از قافله‌ی پیشرفت عقب هستیم به موفقیت دست نخواهیم یافت و با تفرقه پیروز نخواهیم شد:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ &#8230;}</span> [توبه: 105]</p>
<p><span style="color: #800000;">(و بگو عمل کنید که الله و پیامبرش و مومنان کار شما را خواهند دید&#8230;)</span></p>
<p>و بدانید که جدیث، موفقیت در پی دارد و کار و تلاش نیز به تولید منجر خواهد شد و هر کس آن چه را کشته است درو خواهد کرد.</p>
<p>و در پایان درود و سلام فرستید بر بهترین انسان‌ها رسول خدا، محمد بن عبدالله&#8230;</p>
<p>خداوندا درود فرست بر محمد و بر آل محمد همانگونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم درود فرستادی و برکت ارزانی دار بر محمد و آل محمد همانگونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم ارزانی داشتی که در جهانیان تو ستوده شده و با عظمتی.</p>
<p>خداوندا از امامان هدایتگر، و خلفای راشد، ابوبکر و عمر و عثمان و علی، و از دیگر صحابه‌ی پیامبرت و از کسانی که راه آنان را در پیش گیرند راضی و خشود باش ای پروردگار جهانیان.</p>
<p>خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده و شرک و مشرکان را خوار گردان و دشمان دین را نابود ساز و این سرزمین و دیگر سرزمین‌های مسلمان را در امن و امان بدار.</p>
<p>خداوندا ما را در سرزمین‌هایمان ایمن بدار و مسئولان و والیان امر ما را صالح گردان.</p>
<p>خداوندا گرانی و بیماری‌ها و ربا و زنا و زلزله‌ها و سختی‌ها و بلاها و فتنه‌های ظاهر و آشکار را از ما دور گردان.</p>
<p>خداوندا سرزمین ما را حفظ نما و مرزها ما را ایمن بدار و مرزداران ما را پیروز گردان&#8230;</p>
<p>خداوندا امور مسلمانان را در هر مکان اصلاح نما و آنان را بر حق و هدایت متحد ساز و جان ‌آنان را حفظ کن و آنان را در سرزمین‌هایشان ایمن بدار و زندگی‌شان را آسان گردان و دشمنان را نابود ساز.</p>
<p>خداوندا مستضعفان مسلمان را در هر مکان یاری ده خداوندا آنان را در فلسطین یاری ده. خداوندا مرزدران ما را در اطراف بیت‌ المقدس یاری ده. خداوندا آنان را بر حق جمع بگردان.</p>
<p>خداوندا دینت را و کتابت را و سنت پیامبرت و بندگان مومنت را یاری ده.</p>
<p>خداوندا ای آنکه لشکریانش شکست نمی‌خورند و وعده‌اش خلاف نمی‌شود&#8230; صهیونیست‌ها در طغیان و سرکشی زیاده روی نمودند&#8230; خداوندا دستی از حق بر آنان مسلط گردان که شوکت آنان را خرد کرده و نابودشان سازد&#8230; خداوندا بلایت را بر آنان نازل ساز&#8230;</p>
<p>خداوندا هیچی بیرقی از آنان برافراشته مساز و هیچ آرزوی آنان را محقق مگردان و آنان را عبرتی برای آیندگان قرار ده&#8230; خداوندا آنان را شکست ده و زمین را زیر پای آنان به لرزه در آر و ما را بر آنان پیروز ساز.</p>
<p>خداوندا ما را در دنیا و آخرت نیکی عطا کن و از آتش دوزخ دور بدار.</p>
<p>خداوندا گناهان ما را بیامرز و عیب‌های ما را بپوشان و ما را به آنچه مورد رضای توست برسان. خداوندا ما و پدر و مادر ما را مورد مغفرت خود قرار ده که تو شنونده‌ی دعایی.</p>
<p>ای بندگان خداوند: <span style="color: #800000;">{همانا الله به عدل و احسان و بخشش به خویشاوندان امر می‌کند و از فحشا و منکر و تجاوز باز می‌دارد، او شما را نصیحت می‌کند تا آنکه پند گیرید (90) و چون با الله پیمان بستید به پیمان خود وفادار بمانید و قسم را پس از استوار نمودن آن مشکنید در حالی که الله را ضامن خود قرار داده‌اید. همانا الله به آنچه می‌کنید آگاه است}</span></p>
<p style="text-align: center;">___________________</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #888888;">با تشکر  از شبکۀ جهانی نور</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #888888;"><a href="http://www.nourtv.net/">http://www.nourtv.net</a></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/2922/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هنگامی که هدف را گم می‌کنیم</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/2674</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/2674#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 01 Feb 2010 13:19:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[خوشبختی و موفقیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=2674</guid>
		<description><![CDATA[دکتر عبدالکریم بکار / ترجمه: صلاح الدین مصلح این دنیا مکان امتحان و آزمایش است. هر ساعتی که بر ما می‌گذرد فرصتی غیر قابل بازگشت برای هر یک از ما می‌باشد و مسیر پیش روی ما برای رسیدن به آرامش و راحت ابدی، مسیری بس طولانی و دشوار است: «حفت الجنة بالمکاره، وحفت النار بالشهوات» [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-full wp-image-2675" title="hadaf-01" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/02/hadaf-01.jpg" alt="hadaf-01" width="100" height="107" />دکتر عبدالکریم بکار / ترجمه: صلاح الدین مصلح</h4>
<p>این دنیا مکان امتحان و آزمایش است. هر ساعتی که بر ما می‌گذرد فرصتی غیر قابل بازگشت برای هر یک از ما می‌باشد و مسیر پیش روی ما برای رسیدن به آرامش و راحت ابدی، مسیری بس طولانی و دشوار است:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">«حفت الجنة بالمکاره، وحفت النار بالشهوات» (بهشت با سختیها و جهنم با شهوت ها پوشیده شده است) [حدیث نبوی]</span></p>
<p>از آنجایی که رسیدن به کمالات در این دنیا با با فرش‌های رنگین پوشیده نشده است، بنابراین مهم است به مسیری که می‌پیماییم به دقت بیندیشیم. براستی کارو تلاش برای ساختن آینده‌ی دنیوی و اخروی ضعیف و کند خواهد بود اگر برای خودمان اهدافی واضح و روشن انتخاب ننموده و بطور جدی و خستگی ناپذیر برای رسیدن به آنها تلاش نکنیم.<span id="more-2674"></span></p>
<p>تجربه‌ها و آزمون‌های مختلف ثابت کرده‌اند که زمان از دست ما خواهد رفت و بیهوده تلف خواهد شد اگر با برنامه‌ها و اهدافی مشخص آن را به کنترل خویش در نیاوریم.</p>
<p>در مجالس و محافل مختلف دچار سرخوردگی می‌شویم وقتی که از بازدهی کارمند مسلمان، وفای به وعده ی شخص مسلمان، و ازتعداد کتابهایی که در طول یک سال مطالعه می‌کند، سخن به میان می‌آید. تمام اعداد و ارقام در این موارد مایه‌ی تأسف و شرمندگی است!!</p>
<div id="attachment_2676" class="wp-caption alignleft" style="width: 261px"><img class="size-medium wp-image-2676" title="bxp137659h" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/02/hadaf-02-251x187.jpg" alt="bxp137659h" width="251" height="187" /><p class="wp-caption-text">اگر ما اهدافی روشن و برنامه‌ریزی شده نداشته باشیم، در این صورت سکان رهبری را به دیگران سپرده‌ایم </p></div>
<p>کار هدفدار و جدی سبب می‌شود که هر کسی از ما از لحاظ روحی ـ روانی احساس خود کفایی کند و بیکاری، بزرگترین منبع احساس بیهودگی و تشتت روحی ـ روانی می‌باشد. ما نیاز داریم تا اهداف خویش را به نحو ذیل طراحی کنیم:</p>
<p><span style="color: #800000;">1- هدف بلند مدت، که مدت رسیدن به آن از ده تا پانزده سال در نظر گرفته می‌شود.</span></p>
<p><span style="color: #800000;">2- هدف سالانه، و آن عبارت است از برداشتن گامهایی که شما را به هدف بلند مدت تان نزدیک می‌سازد.</span></p>
<p><span style="color: #800000;">3- هدف هفتگی، که در لابلای هدف سالانه گنجانده می‌شود و مارا برممارست در حرکت روزانه بسوی هدف بلند مدت یاری می‌رساند.</span></p>
<p>اگر ما اهدافی روشن و برنامه‌ریزی شده نداشته باشیم، در این صورت سکان رهبری را به دیگران سپرده‌ایم تا بر ما تسلط و حاکمیت پیدا کنند و در این هنگام است که خواهیم دید زندگی ما با فعالیت‌های غیر مهم و غیر مفید سپری می‌شود.</p>
<p>مهم است که اهداف ما مشروع بوده و ما را بسوی جلب رضایت الهی به پیش ببرند و اینکه دست یافتنی و در توان ما باشند.</p>
<p>برخی از مردم برای خود اهدافی پیش پا افتاده و کم اهمیت در نظر می‌گیرند که آنها را به مبارزه وا نداشته و استعدادهای نهفته‌ی درون آنها را شکوفا نمی‌سازد ودر نتیجه به چیزی که در آخر می‌رسند بسیار بسیار کمتر از آنی است که انتظارش را داشته‌اند.</p>
<p>بعضی از افراد نیز برای خویشتن آنچنان اهداف بزرگی را در نظر می‌گیرند که بر ای دست یابی به آنها احساس ناتوانی و سر شکستگی کرده و این باعث می شود که وی احساس بد بختی کند. خیلی وقت ها این افراد هنگامی که حس نا امیدی بر آنها چیره می‌شود دست از کار، فعالیت و تلاش می‌کشند.</p>
<p>هدف خوب، هدفی است که تو را به جلو ببرد، نه اینکه باعث ناتوانی و کندی حرکتت شود. این سخن گهربار پیامبرمان صلی الله علیه وسلم را به خاطر داشته باشیم که:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">«نعمتان مغبون ـ أي مغلوب ـ فيهما كثير من الناس الصحة والفراغ» (دو نعمت هستند که بسیاری از مردم در مورد آنها فریب خورده هستند &#8211; قدر آنها را ندانسته و بیهوده آنها را از دست می دهند &#8211; سلامتی و فراغت).</span></p>
<p>بسیاری از بزرگان دنیا به بزرگی نرسیده اند مگر به سبب اینکه از اوقات زندگی به بهترین وجه استفاده نموده و به دیگران بهره و سود رسانده اند. و بسیاری از جوانان بدلیل وقت‌های فراغتی که کسی راه استفاده از آن را به آنها نیاموخته به منجلاب فساد گرفتار شده و در آن افتاده‌اند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/2674/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چه کسی پاکی فرزندانمان را دزدید ؟!!</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/2632</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/2632#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Jan 2010 03:48:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>omegaamd</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[شریعت، آداب و اخلاق اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[کودک و خانواده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=2632</guid>
		<description><![CDATA[نورة بنت ناصر العجمی / ترجمه: ابوعمر انصاری سخنی که دائما آن را تکرار می کنیم: فرزندان جگرگوشه هایمان هستند، باید آنها را به بهترین وجه تربیت کرده و به وسیله ی  تقوا ، خوبی و اخلاق پسندیده پرورش دهیم. ولی آیا واقعا ما تمام این چیزها را عملی کرده ایم؟؟ یا اینکه به فرستادنشان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-thumbnail wp-image-2633" title="sareq-pakee" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/01/sareq-pakee-98x140.jpg" alt="sareq-pakee" width="98" height="140" /><strong> نورة بنت ناصر العجمی /</strong><strong> ترجمه: ابوعمر انصاری</strong></h4>
<p><span style="color: #008000;">سخنی که دائما آن را تکرار می کنیم: فرزندان جگرگوشه هایمان هستند، باید آنها را به بهترین وجه تربیت کرده و به وسیله ی  تقوا ، خوبی و اخلاق پسندیده پرورش دهیم.</span></p>
<p><span style="color: #008000;">ولی آیا واقعا ما تمام این چیزها را عملی کرده ایم؟؟ یا اینکه به فرستادنشان به بهترین مدارس اکتفا کرده و برایشان انواع وسایل تفریح و آسایش را فراهم ساخته ایم؟!</span></p>
<p>به علت علاقه ی زیاد فرزندانمان به دیدن برنامه های تلوزیونی هر روز شاهد ظهور شبکه های جدید مطابق با سلیقه ی آنها هستیم و بر ما پوشیده نیست که رسانه ها نقش مهمی در بهبود یا تخریب رفتار کودکان دارند!</p>
<p><span id="more-2632"></span></p>
<p>به همین دلیل شرکتها در ساخت و ارائه ی کانالهای مخصوص کودکان از یکدیگر سبقت گرفته و هر کدام هدف و نشانه ی  مخصوص به خود را دارند. کانالهایی که در آن  برنامه ها از تنوع زیادی برخوردار بوده و رنگ های جذاب آن لبخند را بر لبهای کودکان شکفته و چشم و عقلشان را می ربایند..</p>
<p>هیچ شکی وجود ندارد که این کارتون ها که انیمیشن نام دارند در وجود فرزندانمان تأثیر گذاشته و افکار و اولویتها و بلکه مبادئ آنها را می سازند، حتی گفته می شود که این کارتونها مهمترین سازنده ی ارزشها در دنیای کودکی هستند!!</p>
<p>انسانی که با چشم یک مربی در این کارتونها بیاندیشد، خواهد دید که تعداد کمی از آنها صلاحیت ایجاد آموزش و سرگرمی صرف را برای بچه ها داشته و بلکه بیشتر آنها بی فایده یا دارای فایده ای محدود می باشند!</p>
<p>بسیاری از این کارتونهای بی محتوا و موسیقیهای مبتذل موجود در آن پس از اینکه تبدیل به یک پروژه ی تجاری سود آور شده مانند قارچ تکثیر می شود و مهم نیست که این کار به حساب اخلاق و دین پسران و دخترانمان تمام شود.</p>
<p>همه از این برنامه ها شکایت دارند ولی اندک افرادی پیدا می شوند که شکایت خود را از طریق مثبت حل کنند.</p>
<p>اولین چیزی که در این شبکه ها مشکل آفرین است غیاب هویت اسلامی می باشد. در کارتونهای پسرانه می بینیم که قهرمان کارتون و نشانه ی قدرت، مردی خیالی ، با هیکلی قدرتمند بوده که هرکاری را می تواند انجام دهد، مانند مرد آهنی یا دیگر کارتونهای تخیلی که طبیعت خشونت و تخیل در آن غالب بوده و بسیار در اخلاق و رفتار کودک مؤثر و خالی از هرگونه هدف و ارزش است.</p>
<p>از طرفی دیگر با نگاه به کارتونهای مخصوص دختران می بینیم که قهرمان کارتون و رمز زنانگی و زیبایی دختری است که صفات عجیب و غریبی دارد و با لباسهای نامناسب ظاهر می شود. گاهی اوقات شکم و گاهی ران او نمایان است. همچنین این قهرمان دارای رابطه با جنس مخالف بوده و این رابطه با عشق و رقص و بوسه همراه شده تا بدین طریق فسق و فجور را منتشر سازد.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"> در بعضی از این کارتونها کار به جایی رسیده که به دروغ ادعا شود قهرمان با خوردن مشروبات الکلی قدرت گرفته و نیرومند می شود. <span style="color: #ff00ff;">بینی و گونه های قرمز در این کارتونها خبر از مستی می دهند.</span></span></p>
<p>کاش فقط به همین چیزها اکتفا می شد زیرا در این برنامه ها حمله ای ستیزه جویانه در هجوم به عقیده و اساسیات آن به چشم می خورد. از جمله ی آنها تمرکز زیاد به قضیه ی سحر و جادوگری می باشد که با حجم بزرگی ارائه می شود و اندک شبکه ای پیدا می کنی که کارتونهای آن خالی از سحر نباشد. حتی بعضی از کودکان ما در ذهنشان بعضی از مفاهیم نادرست نسبت به سحر ایجاد شده مثلا اینکه جادوگر، بد و خوب دارد !!</p>
<p>و اینکه اشکالی ندارد برای رفع بعضی از مشکلات از سحر استفاده شود. بلکه فراتر از اینها همه، به فرزندانمان آموزش می دهند که چگونه یک کاتولیک مخلص شوند !!!</p>
<p>بله در یکی از این شبکه ها برنامه ای پخش می شد که در آن یک کودک درباره ی مسیحیت سخن می گفت و به کودکان آموزش می داد که چگونه کاتولیک شوند !! و درباره ی نماز مسیحیان و اعتقاداتشان و محبتشان نسبت به خوبی و صلح سخن می گفت و در برنامه ای دیگر سخن از بودا و اعتقادات آن بود !!</p>
<p>در شبکه ای دیگر کارتونی پخش می شد که قهرمان زمانی که به مشکل بر می خورد جلوی صلیب می ایستاد و دعا می کرد ، سپس  با قدرت صلیب مشکلش حل می شد !! و کودکان در معبد بودایی  در مقابل عکسی سجده می کردند .. کودک در این حالتها با قهرمانان همزاد پنداری می کند، تلاشی برای تخریب فکر اسلامی و لا حول ولا قوة إلا بالله.</p>
<p>در طرفی دیگر قضیه تناسخ ارواح به چشم می خورد بدین معنی که بعضی ها اعتقاد دارند روح زمانی که از جسد مرده جدا شد به جسدی دیگر منتقل می شود؛ حال فرقی نمی کند شاید این جسد عروسک یا سگ باشد و یا اینکه در زمین سرگردان می شود تا انتقام صاحبش را بگیرد.</p>
<p>این شبکه ها که ادعای پاکی و بی گناهی دارند زهرهای خود را در خفاء درون عقل پاک فرزندانمان تزریق کرده و روح پاک آنها را فاسد می کنند. اخلاق اسلامیشان را تخریب کرده زیرا فساد را درون خود حمل می کنند.</p>
<p>بعضی از شبکه ها فهمیده اند که چگونه می توان برای سود آوردی از کودکان سوء استفاده کرد. آنها با پخش تبلیغات خود برای خانواده ها مشکل آفرین شده اند. هر شرکت کالای خود را به عنوان یک محصول خالق العاده و مقوی آب کرده و کودکان را از فرط شیرینش ذوق زده می کنند : <span style="color: #800000;">دوغ شگفت انگیز ، پنیر خارق العاده ، اسباب بازیهایی که از آنها سیر نمی شوی ، بیسکویت متحرک ، لباسهای براق و شگفت انگیز .. !! .</span></p>
<p><span style="color: #000080;">این درحالی است که اکثر اینها برای سلامتی کودکان مضر بوده، زیرا دارای مواد نگهدارنده می باشند که بدن کودکان را مسموم می سازد.</span></p>
<p>همچین  تبلیغات اسباب بازیهایی که کودک خیال می کند می تواند آن را مانند تبلیغ به حرکت در آورده یا کارهایی انجام دهد که در کارتون تبلیغاتی آن را مشاهده می کند درحالی که حقیقت برخلاف آن است.</p>
<p>با تکرار این تبلیغات و فکر اشتباه ، کودک به سوی مصرف گرایی کشیده می شود. هر چیزی را بدون فکر مصرف می کند به اضافه ی اینکه این تبلیغات بعضی از مفاهیم اشتباه را در ذهن کودک نسبت به خود و زندگی به وجود می آورد. مثلا می بینیم که نوجوان فریب تبلیغ سیگار را می خورد و گمان می کند که با گذاشتن سیگار در دهانش با شخصیت شده  یا اینکه اگر فلان لباس را بپوشد انسان مهمی می شود !!.</p>
<p>عجیب اینکه پیام شبکه ها بیانگر این است که آنها سازنده ی نسلی هوشیار ، با فرهنگ و متخلق به اخلاق اسلامی می باشند درحالی که خلاف آن صحیح است. شبکه ای با پیام &#8220;جوانان آینده&#8221; و دیگری پیام &#8220;زیباترین دنیا&#8221; را تبلیغ می کند !! اما در حقیقت آنها سم در عسل می ریزند.</p>
<p>فرزندانمان را ملامت نمی کنم اگر به این شخصیتهای کارتونی علاقه مند شوند، بلکه کسانی را ملامت می کنم که توانایی ساخت شخصیت های اسلامی برای فرزندانمان را دارند مانند عقلهای متفکر و صاحبان ثروت و مربیان. آنها را به خاطر واماندگیشان از ارائه ی شخصیتهای مسلمان و درست کار ، مسلمان دانشمند ، مسلمان مخترع ، مسلمان فاتح و مجاهد و پیشرو و کارتونهایی اینچنین که هدفمند وسالم می باشند، ملامت می کنم.</p>
<p>بعضی تلاشها در این زمینه وجود دارد ولی خیلی کم است و در مقابل همتاهای متنوع خود و در حضور رسانه های ظغیانگر ،  دارای کیفیت هنری پایینی و روش ارائه ی ضعیفی هستند.</p>
<p>پس با این وجود هیچ عاقلی راضی نمی شود در مقابل کسانی که پاکی و عفت فرزندانمان را به سرقت می برند سکوت کرده و اینکه تربیت خانواده ها در زیر پخش جهنمی که بنای اجتماعی و خانوادگی را از بین می برد ، بر باد رود.</p>
<p>آیا وجود سارقان و مروجین مخدرات و گروه های مافیایی با وجود تمامی  امکانات و قدرتهایی که دارند می تواند کارشان را توجیه کرده  و  از مبازره با آنها توسط پلیس و نیروهای امنیتی جلوگیری کند.</p>
<p>در اینجا چه کسی از این جرم و جنایت ها سود می برد ؟؟ آیا می توان آن را توجیه کرد ؟</p>
<p>تمامی مربیان و مصلحان و صاحبان رسانه های عاقل ، بلکه  تمامی اولیای امور که دوست دارند فرزندانشان را با راستی  فکر و سلوک پروش دهند را مورد خطاب قرار می دهم:  در برابر موج کارتونهای مبتذل که هدفی جز سود آوری و پخش بدی و پستی ندارند ساکت ننشینید.</p>
<p>با بررسی تمامی تحقیق ها و پژوهشها و نظر سنجیهایی که رسانه های مهتم به قضیه تربیتی و بلکه با تحلیل هزاران نظر که در سایتهای شبکه ها موجود است می بینیم که آگاهی در میان جامعه و مردم نسبت به چیزهایی که این شبکه ها پخش می کنند وجود دارد زیرا وجدان و عقل سالم این ابتذال را قبول ندارد. پس بیداری وجود دارد و ان شاء الله تبدیل به نیرویی برای تغییر خواهد شد اگر چه کمی طول بکشد زیرا رودهای بزرگ از رودها و جویبارهای کوچک به وجود می آیند.</p>
<p><span style="color: #003300;">در پایان دوست دارم تمامی اولیای امور این قضیه را درک کنند که زندگی کودکان فقط مشاهده ی تلوزیون نیست.</span></p>
<p><span style="color: #003300;">می بینم و می شنوم که بیشتر کودکان از زمانی که از خواب بیدار می شوند یا تلوزیون نگاه می کنند و یا پلی استیشین بازی می کنند !!!</span></p>
<p><span style="color: #003300;">در حقیقت به همت و احساس مسئولیت نسبت به فرهنگ کودکانمان نیازمندیم.</span></p>
<p><span style="color: #003300;">کدامیک از ما به کودکش کتاب داستانی زیبا هدیه کرده و او رابه تشویق به خواندن می کند ؟؟ یا اینکه او را به کتابخانه یا کتابفروشی برده و علاقه به کتاب را در او پرورش می دهد؟ کدامیک از ما ذهن کودکش را با بازیهای فکری رشد می دهد ؟؟</span></p>
<p><span style="color: #003300;">و سؤالات فراوانند..</span></p>
<p><span style="color: #003300;">من از الله می خواهم که به همه ی ما کمک کند تا بتوانیم از کودکان خود در مقابل این شبکه های پوچ محافظت کنیم زیرا جوامع ما به دنبال بنای انسانیت است نه خلع هویت اسلامی و تخریب خانواده های مسلمان.</span></p>
<h4><strong>نوشته : نورة بنت ناصر العجمی</strong></h4>
<h4><strong>ترجمه: ابوعمر انصاری</strong></h4>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/2632/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تفاوت میان دو تمدن</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/2475</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/2475#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 Dec 2009 16:54:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[تاريخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[صحابه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=2475</guid>
		<description><![CDATA[دکتر عبدالعظیم الدیب/ ترجمه: عادل حیدری شامگاه روزی که مردم از نماز مغرب بازمی‌گشتند عبدالرحمن بن ابوبکر از یکی از راه‌های مدینه می‌گذشت که مشاهده نمود سه نفر با هم چیزی را زمزمه می‌کنند (ابولؤلؤ مجوسی، هرمزان و جفینة) هنگامی که بدانها نزیک شد و سلام نمود اضطراب شدیدی آنها را در بر گرفت و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-full wp-image-2476" title="2tamaddon" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/12/2tamaddon.jpg" alt="2tamaddon" width="100" height="103" />دکتر عبدالعظیم الدیب/ ترجمه: عادل حیدری</h4>
<p>شامگاه روزی که مردم از نماز مغرب بازمی‌گشتند عبدالرحمن بن ابوبکر از یکی از راه‌های مدینه می‌گذشت که مشاهده نمود سه نفر با هم چیزی را زمزمه می‌کنند (ابولؤلؤ مجوسی، هرمزان و جفینة) هنگامی که بدانها نزیک شد و سلام نمود اضطراب شدیدی آنها را در بر گرفت و ناگهان خنجری که دارای ویژگی‌های خاصی بود (و دو سر داشت) از میان آنان بر زمین افتاد بگونه‌ای که توجه عبدالرحمن را بخود جلب نمود اما عبدالرحمن راه خود را در پیش گرفت و خود را به آنچه دیده بود و اضطراب سه شخص و خنجر عجیب مشغول ننمود.<span id="more-2475"></span></p>
<p>بهنگام نماز صبح روز بعد عمر بن الخطاب رضی الله عنه بسوی محراب رفت تا نماز را امامت نماید اما در آن هنگام مسلمانان بشکل ناگهانی شخصی را مشاهده نمودند که شش ضربه کشنده بر امیرالمؤمنین وارد می‌سازد، عمر رضی الله نتوانست نماز را ادامه دهد لهذا فرمود: آیا عبدالرحمن بن عوف در میان شما می‌باشد؟ گفتند: آری. فرمود پس برخیز و مسلمین را در نماز امامت بنما.</p>
<p>مسلمانان قاتل را محاصره نموده و او را دستگیر کردند. در آن میان عبدالرحمن بن ابوبکر حضور داشت که پس از نگریستن به ابولؤلؤ مجوسی قاتل سیدنا عمر دریافت که او یکی از همان سه شخصی است که دیشب آنها را مشاهده نموده و چون نظرش به خنجر افتاد متوجه شد خنجر نیز همان خنجری است که همراه آن سه شخص دیده است؛</p>
<p>ناگهان فریاد برآورد: این همان خنجری است که دیروز دیدم و واقعه مشاهده ابولؤلؤ وهرمزان و جفینة را برای دیگران تعریف نمود. عبیدالله بن عمر بخوبی به سخنان عبدالرحمن بن ابوبکر گوش فرا داد و یقین حاصل نمود هر سه شخص در ترور پدرش سهیم بوده‌اند لهذا شمشیر خود را برداشت و هرمزان و جفینه را به قتل رساند.</p>
<p>عبیدالله بن عمر فرزند امیرالمؤمنین را دستگیر نموده و در منزل سعد بن ابی وقاص زندانی نمودند تا اینکه مسلمین از دفن عمر رضی الله عنه فارغ گشته و با عثمان رضی الله عنه بیعت نمودند.</p>
<p>عثمان رضی الله عنه تصمیم گرفت در مورد اولین مسئله‌ای که در خلافتش رخ می‌دهد قضاوت کند لهذا خطاب به یارانش فرمود: مرا راهنمایی نمایید و نظر دهید که چه برخوردی با این شخص داشته باشیم؟</p>
<p>علی رضی الله عنه فرمود: نظر من این است که او را بکشید، بعضی از مهاجرین می‌گفتند: دیروز امیرالمؤمنین کشته شده و امروز فرزندش کشته می‌شود!!! عمرو بن العاص رضی الله عنه فرمود: ای امیرالمؤمنین خداوند تقدیر نمود که این حادثه در عهد شما اتفاق نیفتد اما شما رهبر و پیشوای مردم هستید و شما در این مورد حکم می‌کنید.</p>
<p>سر و صدا سراسر مدینه را در بر گرفت و دنیا را سه شبانه‌روز بر مردم تاریک نمود (اینگونه مؤرخین حال مردم را در آن لحظه به تصویر می‌کشند) وضعیتی حساس و بسیار دشوار!!! آیا فرزند امیرالمؤمنین کشته می‌شود درحالی که هنوز خون پدرش خشک نشده است؟؟ یا اینکه حدی از حدود الهی پایمال می‌شود؟</p>
<p>گفتگوها پیرامون مسئله به اوج خود رسید تا اینکه رأی نهایی صادر شد و کسانی که خواستار قصاص از فرزند امیرالمؤمنین شده بودند رأیشان غالب شد.</p>
<p>امام طبری رحمه الله در تاریخ خود (4/243) از فرزند هرمزان چنین نقل می‌کند: &#8220;هنگامی که عثمان امور مسلمین را بر عهده گرفت مرا فراخواند و فرمود: ای فرزندم این شخص قاتل پدرت می‌باشد و همانا که تو به قتل وی از ما اولی‌تر هستی او را با خود برگیر و قصاص کن.</p>
<p>او را با خود گرفتم و هیچ کسی در مدینه نبود مگر اینکه پشت سر ما می‌آمد و از من می‌خواستند او را ببخشم و به گرفتن دیه اکتفا کنم، خطاب به آنها گفتم: آیا من حق کشتن وی را دارم؟ گفتند: آری و عبیدالله را ناسزا گفتند ، گفتم: آیا شما حق دارید مرا از کشتن وی منع کنید؟ گفتند: خیر و باز عبیدالله را ناسزا گفتند !!</p>
<p>و من پس از آن عبیدالله را در جهت رضای خدا آزاد نمودم و او را بخشیدم &#8211; بخدا سوگند پس از آن به هیچ منزلی نمی‌رسیدم مگر اینکه مردم مرا بر سر خویش جای می‌دادند و مرا بشدت بزرگ می‌داشتند.&#8221;</p>
<p>ترور رئیس یک حکومت، تنها یک توطئه ناکام مانده نبود!! بلکه توطئه‌ی بیگانگان در این امر هویدا بود اما با این وجود تنها قاتل کشته می‌شود!! عمر رضی الله عنه در حالی که آخرین لحظات عمر خویش را سپری می‌کرد فرمود: کسی غیر از قاتل مرا نکشید و او را مثله ننمایید.</p>
<p>فرزند امیرالمؤمنین محکوم به اعدام می‌شود و او را به فرزند قاتل (بیگانه)‌ای که با وجود شواهد قوی  در ترور خلیفه دست داشته تسلیم می‌کنند.</p>
<p>اما تمام اینها مؤرخین مسلمان را راضی نمی‌کند تا جایی که بعضی از آنها چنین می‌گویند:</p>
<p>این مسئله از اولین ضربه‌هایی بود که بر اسلام وارد شد – یعنی کوتاهی نمودن در اجرای حدود الهی &#8211; با وجود اینکه ولی دم از قاتل درگذشته بود و از قصاص امتناع کرده بود که خود حق شرعی وی به نص صریح قرآن می‌باشد، اما گویا مؤرخین احساس می‌کردند ولی دم بر اثر فشار اجتماعی و نیز فشار روانی از قاتل پدرش درگذشته است.</p>
<p>ما کجائیم و آنها کجا؟؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/2475/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

