<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بیداری اسلامی &#187; فلسطین</title>
	<atom:link href="http://www.bidary.net/riz-mozooe/felestin/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.bidary.net</link>
	<description>اهل سنت ایران و فارسی زبانان اهل سنت</description>
	<lastBuildDate>Mon, 30 Jan 2012 23:43:49 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>راهکارهایی عملی برای یاری فلسطین</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/3100</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/3100#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 26 May 2010 02:45:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=3100</guid>
		<description><![CDATA[ترجمه: ابوعامر خداوند متعال می‌فرماید: {می‌گویند آن [پیروزی] کی خواهد بود؟ بگو بسا که نزدیک باشد} [اسراء: 51] سبحان الله! عجیب است؛ همهٔ ما در انتظار فرجیم و همه منتظر روزی هستیم که وقتی از خواب بیدار شویم فلسطین را آزاد و سربلند ببینیم&#8230; که نه اشغال است و نه اشغالگری&#8230; اما واقعیت آن است [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-full wp-image-3102" title="rahkarha-amali-yari-felestin" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/05/rahkarha-amali-yari-felestin.jpg" alt="" width="100" height="113" />ترجمه: ابوعامر</h4>
<p>خداوند متعال می‌فرماید: <span style="color: #008000;">{می‌گویند آن [پیروزی] کی خواهد بود؟ بگو بسا که نزدیک باشد} </span>[اسراء: 51]</p>
<p>سبحان الله! عجیب است؛ همهٔ ما در انتظار فرجیم و همه منتظر روزی هستیم که وقتی از خواب بیدار شویم فلسطین را آزاد و سربلند ببینیم&#8230; که نه اشغال است و نه اشغالگری&#8230;</p>
<p>اما واقعیت آن است که ما هر صبح در حالی از خواب برمی‌خیزیم که بخش‌هایی از سرزمینمان به غارت رفته است&#8230; زیرا ما در واقع اعضای یک بدنیم، چنانکه امام مسلم از نعمان بن  بشیر &#8211; رضی الله عنه – روایت می‌کند که گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: <span style="color: #0000ff;">«مثال مومنان در دوستی و مهربانی و عطوفتی که میان یکدیگر دارند مانند بدنی است یگانه که اگر یکی از اعضای آن به درد آید دیگر اعضا به خاطر آن دچار شب بیداری و تب می‌شوند»<span id="more-3100"></span></span></p>
<p>و در روایت دیگر چنین آمده است که:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">«مثال مومنان به مانند یک انسان است که اگر چشمش به درد آید همهٔ بدنش به درد خواهد آمد و اگر سرش درد گرفت همهٔ وجودش درد خواهد گرفت».</span></p>
<p>آری همهٔ ما به مانند یک تن هستیم&#8230; اما اکنون بیشتر به اجزایی جدا از هم می‌مانیم با دردهایی بسیار&#8230;</p>
<p>بسیاری از ما فریاد برمی‌آورند و کمک می‌خواهند که یاری خداوند کی خواهد بود؟!</p>
<p>شب و روز به مناجات پروردگار می‌پردازند و به تضرع در بارگاه او می‌پردازند که آیا راه خروجی از این بن بست نیست؟!</p>
<p><span style="color: #ff0000;">ای همهٔ دوستداران خدا و رسولش&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">ای همهٔ کسانی که امت خویش را دوست دارید&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">ای همهٔ کسانی که دوستدار بهشتید و شوق آن را دارید&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">و ای همهٔ کسانی که برای حرمات خداوند که هر صبح و شام مورد هتک قرار می‌گیرد غیرتمندید&#8230;</span></p>
<p>بیایید همه با هم برای یک پارچه ساختن این پراکندگی مسلمانان تلاش کنیم&#8230;</p>
<p>زیرا که این زخم‌ها بیش از حد سر باز کرده‌اند&#8230;</p>
<p>بیایید دوباره همان بدن یگانه شویم&#8230;</p>
<p>بیایید با هم جایگاه هر یک از خودمان را بدانیم: <span style="color: #ff0000;">که نقش هر کدام از ما کجاست؟ وظیفهٔ هر کدام از ما چیست؟ و بیایید دست از منفی گرایی برداریم.</span></p>
<p>خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #008000;">{در حقيقت‏ الله حال قومى را تغيير نمی‌دهد تا آنان حال خود را تغيير دهند} </span>[رعد: 11]</p>
<p>و می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #008000;">{اى كسانى كه ايمان آورده‏‌ايد اگر الله را يارى كنيد ياريتان مى‏كند و شما را ثابت قدم می‌دارد} </span>[محمد: 7]</p>
<p>پس باید که نخست خداوند را در درون خویش یاری کنیم زیرا:</p>
<p>جهاد با نفس سخت‌ترین جهاد است و هر که توانست بر نفس خویش غلبه کند در جهاد با دیگر چیزها تواناتر خواهد بود&#8230;</p>
<p>پس تا وقتی که هر کدام از ما به یکپارچه ساختن پراکندگی‌های درون خود نپردازد نه پیروزی و قدرت برای این امت حاصل خواهد شد و نه خواهیم توانست امت پراکنده‌مان را یکپارچه سازیم&#8230;</p>
<p>بیایید هر روز از خود بپرسیم که:</p>
<p><span style="color: #ff0000;">آیا نماز صبح را سر وقت آن به جای آورده‌ای؟</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">آیا اذکار روزانه را خوانده‌ای؟</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">آیا کار خود را با دقت و به خوبی انجام داده‌ای؟</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">آیا کتاب خدا را خوانده و به آن عمل نموده و به سوی آن دعوت کرده‌ای؟</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">آیا برای تربیت آن نسل ربانی خداپرست تلاشی نموده‌ای؟</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">آیا حق هر صاحب حق را ادا کرده‌ای؟</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">آیا شب را در حالی سر به بالین گذاشته‌ای که به هیچ مسلمانی ستم نکرده‌ای؟</span></p>
<p>و چه بسیارند این پرسش‌های ناگزیر!!..</p>
<p>باور کنید که پیروز نخواهیم شد مگر هنگامی که در این نبرد نخست بر نفس خویش پیروز شویم و آن را آنطور که باید ادب کنیم و آنچه را به سود آن است به آن بیاموزانیم&#8230;</p>
<p>پیروزی نخواهد آمد و قدرتمند نخواهیم شد و دوباره امتی یگانه و یکپارچه نخواهیم گردید مگر هنگامی که نفس پراکندهٔ خویش را یکپارچه سازیم و آن را ملزم به کلمهٔ تقوا نماییم و آن را به خالقش نزدیک سازیم&#8230;</p>
<div id="attachment_3101" class="wp-caption alignleft" style="width: 310px"><img class="size-full wp-image-3101" title="rahkarha-amali-yari-felestin-1" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/05/rahkarha-amali-yari-felestin-1.jpg" alt="" width="300" height="224" /><p class="wp-caption-text">کارهای بسیاری را می‌توان برای یاری فلسطین انجام داد از جمله کار علمی و آگاهی‌رسانی</p></div>
<h4>اما دیگر راهکارهایی که ما را پیروز و قدرتمند خواهد ساخت:</h4>
<p>پیش از آنکه دربارهٔ هر چیز دیگری سخن بگوییم باید نکته‌ای مهم را به یاد بیاوریم و آن این است که: فلسطین یک سرزمین اسلامی است و باید بدانیم که آنچه امروز «اسرائیل» خوانده می‌شود چیزی نیست جز یک دروغ بزرگ که عده‌ای دزد در سرزمین ما برپا کرده‌اند.</p>
<h4>راهکارهای عملی یاری فلسطین:</h4>
<p><span style="color: #ff0000;">1-	دانش واقعی نسبت به قضیهٔ فلسطین:</span></p>
<p>یعنی اینکه روزانه در پی اخبار برادران و خواهرانمان در فلسطین باشیم و دربارهٔ دشمنانمان نیز آگاهی واقعی داشته باشیم، و بدانیم که چه بلاها و تجاوزهایی بر سر سرزمینمان آمده است.</p>
<p><span style="color: #ff0000;">2- منتشر نمودن قضیهٔ فلسطین به هر شکل ممکن:</span></p>
<p>لازم است این مساله را همیشه در برابر خود داشته باشیم و از آن غفلت نورزیم.</p>
<p>به یاد  داشته باشیم که <span style="color: #0000ff;">«راهنمای به سوی خیر به مانند کسی است که آن را انجام داده است»</span> و منتشر نمودن قضایای مسلمانان بهترین دلیل برای اهمیت دادن شخص به امت مسلمان و بازگرداندن دوبارهٔ آن به بدنهٔ امت است.</p>
<p>نقش مادر در خانه‌اش این است که کودکان خود را نسبت به دشمنانمان و قضایای امت آگاهی دهد و همینطور نقش معلم در مورد دانش‌آموزانش و نقش امام مسجد و همینطور همهٔ ما بر حسب جایگاهی که در جامعه داریم.</p>
<p>رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">«محبوبترین مردم نزد خداوند کسی است که بیش از همه به مردم سود رساند و دوست داشتنی‌ترین کارها نزد خداوند عزوجل شادی و سروری است که در [دل] مسلمانی وارد سازی یا آنکه سختی و نگرانی‌ای را از او دور سازی یا قرضی از او ادا نمایی یا گرسنگی را از او دور کنی».</span></p>
<p>منتشر نمودن قضیهٔ فلسطین برای برادران و خواهران ما در آنجا مفید است، تا بدین وسیله همهٔ دنیا بدانند که چه کسی غاصب است و آنکه مورد تجاوز قرار گرفته است کیست&#8230;</p>
<p><span style="color: #ff0000;">3- دعا:</span></p>
<p>زیرا دعا سلاح مومن است، مخصوصا اگر در وقت سحر یعنی در ساعات اجابت، باشد. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">«پروردگار شما ـ تبارک و تعالی ـ اهل حیا و کرم است و شرم می‌کند هنگامی که بنده‌اش دستانش را به سوی او بلند نموده است آن را خالی برگرداند».</span> [به روایت ابوداوود]</p>
<p><span style="color: #ff0000;">4- کمک‌های مادی و معنوی:</span></p>
<p>رسول خداوند صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید: «کارهای نیک انسان را از مرگ بد حفظ می‌کند و صدقه خشم پروردگار را فرو می‌نشاند و صلهٔ رحم عمر را افزایش می‌دهد». [به روایت طبرانی، آلبانی آن را حسن دانسته است]</p>
<p>و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دربارهٔ اینکه کدام یک از اعمال بهتر است پرسیده شد، پس فرمود: <span style="color: #0000ff;">«وارد کردن شادی به قلب مومن با غذا دادن به او یا پوشاندن او و یا برآورده نمودن احتیاجش». </span>[به روایت طبرانی، آلبانی آن را حسن دانسته است]</p>
<p>کمک مالی هرچند کم باشد می‌تواند باعث شفای یک بیمار شده و یا احتیاج یک نیازمند را برآورده سازد و یا کفالت یک یتیم را ممکن سازد، حتما لازم نیست که با پول بسیاری کفالت یک یتیم را بر عهده بگیریم بلکه کافی است <span style="text-decoration: underline;">مثلا با تعدادی از برادران و خواهران به این صورت توافق شود که هر کدام مبلغی ماهیانه هر چند اندک را برای این کار بپردازند،</span> که قطره قطره جمع گردد وانگهی&#8230;</p>
<p>رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">«من و کفالت کنندهٔ یتیم در بهشت به مانند این دو هستیم، سپس به انگشت اشاره و انگشت وسط خود اشاره کرد».</span> [آلبانی آن را صحیح دانسته است]</p>
<p>همچنین می‌توانیم با مال خود یک مجاهد در راه خدا را مجهز بگردانیم:</p>
<p><span style="color: #008000;">{سبكبار و گرانبار بسیج‏ شويد و با مال و جانتان در راه الله جهاد كنيد، که این، اگر بدانيد براى شما بهتر است} </span>[توبه: 41]</p>
<p><span style="color: #008000;">{به الله و رسول او ایمان بیاورید و در راه الله با مال و جانتان جهاد كنيد؛ اين، اگر بدانيد براى شما بهتر است}</span> [صف: 11]</p>
<p>و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">«هر که یک مجاهد در راه خدا را مجهز کند در واقع خودش جهاد کرده است و هر که برای یک مجاهد در راه خدا در خانوادهٔ او به نیکی جانشینی‌اش را بکند در واقع خود جهاد کرده است».</span> [متفق علیه]</p>
<p>و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">«مرزداری یک روز و شب در راه خدا بهتر از روزه گرفتن و نماز شب خواندن یک ماه است، و اگر [آن مرزدار] در آن حال بمیرد همان اعمالی که در حال عادی انجام می‌داد برایش نوشته خواهد شد&#8230;» </span>[به روایت مسلم]</p>
<p><span style="text-decoration: underline;">به عنوان نمونه:</span></p>
<p>در یکی از کشورها حرکتی برای جمع‌آوری کمک به فلسطین صورت گرفت به نام «کمپین یک ملیاردی». در این کمپین که برای یک شب انجام گرفت تنها پس از سه ساعت هفت ملیون و نیم لیره برای کمک به فلسطین جمع‌آوری گردید.</p>
<p><span style="text-decoration: underline;">چرا هر چند وقت یک بار برای انجام دادن کاری برای برادران و خواهرانمان یکدیگر را یاد‌آوری نکنیم؟</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">5- مطالعهٔ تاریخ فلسطین و جمع‌آوری اطلاعات صحیح دربارهٔ قضیهٔ فلسطین </span>تا بتوانیم بدین‌وسیله بر اساس دانش و درایت برای فلسطین کوشش نماییم.</p>
<p>6<span style="color: #ff0000;">- کمک رسانه‌ای برای فلسطین به هر صورت ممکن:</span></p>
<p>با طراحی یک پوستر ساده یا منتشر نمودن تصاویر مربوط به فلسطین و قضیهٔ آن و یا حتی از طریق نوشتن برای فلسطین در اینترنت و یا با فرستادن یک پیام کوتاه&#8230;</p>
<p><span style="color: #ff0000;">7- تحریم مالی و اقتصادی و فکری و سیاسی:</span></p>
<p>به یاد داشته باشیم که صهیونیست‌ها و یارانشان تنها با چند ماه تحریم اقتصادی که علیه آن‌ها صورت گرفت زیان‌های بزرگی متحمل شدند، فکر می‌کنید اگر آن‌ها چند سال تحریم شوند چه خواهد شد؟!</p>
<p><span style="color: #ff0000;">8- دنبال کردن آخرین اخبار و رویدادهای فلسطین:</span></p>
<p>همچنین تشویق و کمک به سایت‌ها و رسانه‌های فلسطینی مانند <a href="http://palestine-persian.info/fa/default.aspx" target="_blank">سایت مرکز اطلاع‌رسانی فلسطین</a> و کانال فضایی الاقصی و دیگر رسانه‌های فلسطینی و شرکت کردن در فعالیت‌های مربوط به فلسطین چه در دنیای واقعی و چه بر روی اینترنت.</p>
<p><span style="color: #ff0000;">9- تاکید بر روی این حقیقت که پیروزی در نهایت از آن مسلمانان است و یقین به آن</span>، و اینکه صهیونیست‌ها گروهی اندک بیش نیستند که به زودی در هم شکسته خواهند شد&#8230;</p>
<p>شاید من و شما با این کارها بتوانیم روزی که به دیدار پروردگارمان می‌رویم در برابرش عذری داشته باشیم&#8230;</p>
<p><span style="color: #0000ff;">خداوندا مسلمانان را یکپارچه بگردان و آنان را شایستهٔ پیروزی و تمکین بساز و باری دیگر از هم گسیختگی آنان را به وحدت مبدل ساز و آنان را زیر پرچم توحید، یکی بگردان.</span></p>
<p><span style="color: #888888;">نویسنده: هدایت، منبع: طریق الاسلام؛ با کمی تغییر و تصرف</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/3100/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تاریخ باشکوه اصحاب</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/3028</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/3028#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Apr 2010 13:52:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[تاريخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[خطبه‌های حرمین]]></category>
		<category><![CDATA[صحابه]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=3028</guid>
		<description><![CDATA[خطیب: شیخ حسین بن عبدالعزیز آل شیخ مسجد نبوی شریف: جمعه 2 جمادی اول 1431 برابر با 27 فروردین  1389 خطبه‌ی اول: ستایش از آن الله است که عزت‌دهنده‌ی توحید و اهل توحید است و خوار کننده‌ی شرک و گروه مشرکان، و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که تنهاست و شریکی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4>خطیب: شیخ حسین بن عبدالعزیز آل شیخ</h4>
<p>مسجد نبوی شریف: جمعه 2 جمادی اول 1431 برابر با 27 فروردین  1389<span id="more-3028"></span></p>
<h4>خطبه‌ی اول:</h4>
<p>ستایش از آن الله است که عزت‌دهنده‌ی توحید و اهل توحید است و خوار کننده‌ی شرک و گروه مشرکان، و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که تنهاست و شریکی ندارد و گواهی می‌دهم که محمد بنده و پیامبر اوست&#8230; خداوندا بر او و بر اهل بیت و یارانش درود و سلام و برکات ارزانی دار.</p>
<p>{<span style="color: #800000;">يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً (70) يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِيماً</span>} [احزاب: 70-71]</p>
<p>ای مسلمانان&#8230; در این زمانه سختی‌ها بر امت ما شدت گرفته و مصیبت‌ها بر بسیاری از برادران و خواهران ما بیشتر شده و این بر کوچک و بزرگ پنهان نیست.</p>
<p>برادران و خواهران مسلمان&#8230; امت مسلمان ـ در حالی که سخت‌ترین و شدیدترین فتنه‌ها را تحمل می‌کند ـ شدیدا به این نیاز دارد که با تاریخ سلف صالح خود آشنا شود. آن تاریخی که در تار و پود خود عناصری دارد که امت را برای ادامه دادن راه خود بر روش صحیح یاری می‌کند. آن تاریخی است که روح را سیراب می‌کند و درون‌ها را پاک می‌سازد و خردها را روشن کرده و درس‌ها و عبرت‌هایی را در خود دارد که همت‌ها را برانگیخته و اراده‌ی امت را قوی ساخته و عزم و آمادگی امت را فراهم کرده و امت را برای رسیدن به درجات عزت و خواستگاه‌های پیروزی و اساب قدرت آماده می‌کند.</p>
<p>برادران و خواهران مسلمان&#8230; در دوران خلیفه‌ی راشد، عمر فاروق ـ رضی الله عنه ـ فتوحات پی در پی که حامل پیام خوشبختی و امنیت برای آدمیان بود ادامه یافت. در مقدمه‌ی این فتوحات، فتح شام قرار دارد که در راس آن فتح بیت المقدس است که به سال شانزدهم هجری رخ داد.</p>
<p>ای مسلمانان&#8230; این فتح در بر گیرنده‌ی درس‌ها و پندهای بزرگی است&#8230; یکی از این درس‌ها این است که شایسته است مسلمانان به دین خود افتخار کنند و به پروردگار خود اعتماد داشته و توحید را محقق سازند و بر او توکل کنند و همه‌ی زندگی خود را در راه تقوا و تسلیم خدا و رسولش و طاعت آن دو قرار دهند و این قاعده‌ی اساسی در راه پیروزی و تمکین و تایید الهی و سبب دفع سختی‌ها و مصیبت‌هایی است که بر این امت می‌رود&#8230;</p>
<p>پس از آنکه عمر بن خطاب رضی الله عنه به خلافت رسید، معاویه رضی الله عنه را به امارت قیساریه منسوب کرد و به او چنین نوشت: &#8220;اما بعد، من تو را به امارت قیساریه منسوب کردم پس به آن سو برو و برای پیروزی بر آنان از خداوند یاری بخواه و &#8220;لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم&#8221; را بسیار تکرار کن&#8221;</p>
<p>آن صحابه به خوبی معنای این سخن بزرگ را می‌دانستند&#8230; و سپس در پایان آن نامه چنین نوشت که: &#8220;الله پروردگار ما و امید و مولای ماست پس چه نیکو یار و چه نیک یاوری است&#8221;.</p>
<p>معاویه رضی الله عنه در حالی که چنین معانی عظیمی را به همراه خود داشت به سوی آن سرزمین رفت و پس از محاصره‌ی آن توانست به فتح آن نایل شود.</p>
<p>وقتی عمر بن خطاب رضی الله عنه در اثنای فتوحات و در حالی که سوار بر الاغ خود و در حالی که پاهایش از دو سوی آن آویزان بود به سرزمین شام رفت ، ابوعبیده ـ‌رضی الله عنه ـ به او گفت: &#8220;ای امیر المومنین! اکنون بزرگان روم به دیدار شما خواهند آمد! آنگاه بود که عمر سخن مشهور خود را خطاب به او گفت و فرمود: <em>&#8220;همانا خداوند شما را با اسلام عزت و عظمت بخشید پس هر گاه عزت را در غیر خداوند بجویید او شما را خوار و پست خواهد گرداند&#8221;</em></p>
<p>سپس خطبه‌ی عظیم و مختصر خود را بیان فرمود&#8230; خطبه‌ای که کلماتش اندک اما معنایش عظیم و ژرف بود و فرمود: &#8220;هر کدام از شما که خوبی‌اش او را شاد کند و بدی‌اش او را اندوهگین سازد، مومن است&#8221; که این شعار و نشانه‌ی جامعه‌ی مسلمان است.</p>
<p>همچنین فاروق ـ رضی الله عنه ـ برای ابوعبیده چنین نوشت و او را در اثنای فتوحات برای جهاد و مبارزه تشویق نمود و فرمود: <em>&#8220;سلام بر شما&#8230; خداوند را در پنهان و آشکار ستایش گفته و شما را از معصیت خداوند بر حذر می‌دارم و نسبت به این هشدار می‌دهم که از آنانی باشید که خداوند درباره‌شان فرموده است:</em></p>
<p><em>{ <span style="color: #800000;">قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ </span>} [توبه: 24]</em></p>
<p><em>(<span style="color: #800000;">بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آورده‏ايد و تجارتى كه از كسادش بيمناكيد و خانه‌هایی را كه خوش مى‏داريد نزد شما از الله و پيامبرش و جهاد در راه وى دوست‏داشتنى‏تر است پس منتظر باشيد تا الله فرمانش را [به اجرا در] آورد و الله گروه فاسقان را راهنمايى نمى‏كند</span>)</em></p>
<p><em>درود و سلام خداوند بر خاتم و امام پیامبران والحمد لله رب العالمین&#8230;&#8221;</em></p>
<p>نامه‌ای کوتاه اما بسیار عظیم وبزرگ که وقتی برای مسلمانان خوانده شد کسی نماند مگر آنکه بر اثر نامه‌ی عمر به شدت گریست&#8230;.</p>
<p>همچنین از جمله‌ی نامه‌هایی که برای سعد بن ابی وقاص ـ رضی الله عنه ـ نوشت و او و لشکریانش را به تقوای خداوند فراخواند چنین بود:</p>
<p><em>&#8220;اما بعد، همانا من تو و لشکریانی را که با تو هستند به تقوای خداوند در همه‌ حال سفارش می‌کنم زیرا که تقوای خداوند بهترین سلاح و توشه در برابر دشمن و بهترین طرح و نقشه در جنگ است و تو و همراهانت را سفارش می‌کنم که بیش از دشمن، از گناه هراس داشته باشید زیرا که گناهان برای یک لشکر بیشتر از دشمن آنان خطرناک است و همانا مسلمانان به خاطر گناهان دشمنشان، از سوی خداوند یاری می‌شوند&#8221;.</em></p>
<p>این کتاب‌های سیرت و تاریخ است که درباره‌ی قهرمانانی که این راه و مسلک را برگزیدند برای ما سخن می‌گویند، درباره‌ی صلاح الدین سخن می‌گویند که در نبردهایش صدقه می‌داد و آن را پنهان می‌کرد و سپس در سجده‌هایش چنین با خداود نیایش می‌کرد که: <em>&#8220;خدایا همه‌ی سبب‌های دنیایی برای نصرت دینت قطع شده و چیزی نمانده جز اخلاص و پناه آوردن به تو و اعتمادم به فضل و کرمت&#8230; تنها تو برای من کافی هستی و تو بهترین یاوری&#8221;&#8230;</em></p>
<p>یکی از علما که صلاح الدین را همراهی می‌کرد می‌گوید: <em>&#8220;او را در حالی یافتم که در سجده بود و اشک‌هایش بر محاسنش و بر سجاده‌اش جاری بود&#8221;&#8230;</em></p>
<p>آن‌ها گروهی بودند که کم حرف زدند و بسیار عمل کردند&#8230; راستی پیشه کردند و اخلاص ورزیدد&#8230; و خداوند نیز در پاداش ‌آنها سرافرازی و خوشبختی دنیا و آخرت را به آ‌نان بخشید&#8230; اما امروز امت ما کجاست و این روش درست کجا؟</p>
<p>پاسخ این سوال برای انسان عاقل پوشیده نیست و جز غافلان همه آن را می‌دانند&#8230;. کجاست آن طرح سیاسی و رسانه‌ای و فرهنگی و فکری که بر اساس آن امت مسلمان به همان ارزش‌هایی فرا بخواند که عمر و یاران عمر یکدیگر را به سوی آن دعوت می‌کردند؟</p>
<p>برادران و خواهران! از جمله‌ درس‌ها و عبرت‌های مبارک تاریخ ما است که این امت آخرت را بر دنیا ترجیح می‌دهد و امت خوشگذرانی و اسراف و لهو و لعب نیست بلکه امتی است که هدفی والا دارد که همان بندگی خداوند و خالص گرداند توحید برای او و اصلاح این دنیا است تا آنکه محل عبوری باشد بسوی آخرت ابدی زیرا این دنیا آنطور که امرزه بیشتر این امت گمان می‌کنند هدف و مقصد نیست.</p>
<p>وقتی که عمر فاروق به سرزمین شام رسید خطاب به ابوعبیده که از فرماندهان فتح شام بود گفت: بیا تا به خانه‌ات برویم. ابوعبیده گفت: &#8220;نزد من می‌خواهی چه کاری بکنی؟ می‌دانم قصدی جز این نداری که باز چشمانت را با گریه بشویی&#8221; عمر وارد منزل شد و چیزی ندید  پس گفت: ای ابوعبیده توشه‌ات کجاست؟ من جز یک زیر انداز و یک کاسه و یک کوزه چیزی نمی‌بینم در حالی که تو امیری&#8230; غذایی نداری؟ پس ابوعبیده به سوی سبدی رفت و تکه نانی از آن برداشت. عمر گریست&#8230; ابوعبیده گفت: &#8220;ای امیرالمومنین به تو نگفتم که چشمانت گریان خواهند شد؟&#8230; سپس عمر ـ که سر آمد زاهدان بود ـ گفت: ای ابو عبیده! دنیا همه‌ی ما را تغییر داد جز تو ای ابوعبیده&#8230;&#8221;</p>
<p>آن‌ها امتی بودند که نه برای دنیا و نه برای ریاست و مناصب و زرق و برق آن تلاش نمی‌کردند&#8230; نه ‌آنچنان که امروز است&#8230;</p>
<p>این شمشیر از نیام کشیده‌ی خداوند، خالد بن ولید است که وقتی از نخستین نامه‌ای که از سوی عمر رسده بود و در آن خبر وفات ابوبکر صدیق و عزل وی از فرماندهی مسلمانان و تعیین ابوعبیده به جای خود ‌آگاه شد به نزد ابوعبیده آمد و با او به گونه‌ای سخن گفت که حاوی ادب و اخلاص و راستی کامل است.</p>
<p>خالد به وی گفت: &#8220;خداوند تو را مورد مغرفت خویش قرار دهد ای ابو عبیده&#8230; نامه‌ی امیرالمومنین به تو رسیده است اما تو من را آگاه نکردی و پشت سر من نماز خواندی و از من فرمان می‌بردی در حالی که تو امیر بودی؟</p>
<p>ابوعبیده به وی گفت: خداوند تو را نیز مورد مغفرت خویش قرار دهد ای خالد&#8230; نمی‌خواستم تو را از این امر آگاه کنم تا آنکه از کس دیگری آن را بشنوی و نمی‌خواستم نبرد تو را قطع کنم تا آنکه به پایان برسد&#8230; قصد داشتم بعدها تو را آگاه کنم&#8230; سپس ابوعبیده گفت: آرزوی قدرت و پادشاهی دنیا را ندارم و برای دنیا هم تلاش نمی‌کنم و می‌بینی که دنیا دارد به زوال می‌رود. ما برادر یکدیگریم و برای اجرای امر خداوند تلاش می‌کنیم و این زیانی برای دین و دنیای انسان ندارد که زیر دست برادرش باشد&#8230;</p>
<p>بلکه امیر به خوبی می‌داند که چه بسا شخصی که مسئولیت دارد به علت اینکه بیشتر در معرض فتنه و اشتباه است ممکن است به هلاکت نزدیکتر باشد مگر ‌کسانی که در حفظ خداوند باشند&#8230; که آنان اندکند.</p>
<p>سپس ابوعبیده نامه‌ی عمر را به خالد داد&#8230; خالد چه عکس العملی نشان داد؟ او نزدیک به چهار سال زیر امر ابوعبیده و تحت فرمان او بود و نقل نشده که حتی یک بار با وی اختلاف کرده باشد بلکه حتی یک بار دستور او را برای انجام یک ماموریت جنگی سخت اطاعت کرد و به ابوعبیده گفت: این کار خودم است ای ابوعبیده!</p>
<p>ابوعبیده به وی گفت: شرمنده‌ی تو شدم ای خالد. پس خالد در پاسخ وی گفت: اگر از سوی امیرالمومنین کودکی به فرماندهی من گمارده شود حتما از وی اطاعت خواهم کرد&#8230; چطور از تو اطاعت نکنم در حالی که تو نسبت به من در اسلام پیش قدمی و رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  تو را امین این امت خوانده است؟ سپس خالد او را گواه گرفت که وی جان خود را وقف خداوند کرده و بر خود لازم دانسته که هرگز مخالفت او را نکند&#8230;</p>
<p>خداوند راضی و خشنود باد از فاروق آنگاه که به سرزمین‌های مسلمان نامه‌ای فرستاد و خطاب به آنان فرمود: &#8220;<em>من خالد را نه به سبب کدورت و ناراحتی و نه به سبب خیانت عزل نکرده‌ام اما مردم در مورد خالد به فتنه افتادند و ترسیدم که به او توکل کنند&#8230;&#8221;</em></p>
<p>این مدرسه‌ی توحید است که صحابه‌ی رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  در آن به دست آموزگار توحید آموزش دیدند.</p>
<p>سپس عمر بن خطاب به خالد چنین نوشت: &#8220;ای خالد به خداوند سوگند که تو نزد من جایگاه والایی داری و من دوستدار توام&#8221; و گفت: &#8220;تو کاری کردی که کسی توانایی آن را نداشت، و در واقع کسی کاری نمی‌کند، و همه چیز به دست خداوند است&#8221;&#8230;</p>
<p>پس از آنکه پس از مدتی از عزل خالد وی توسط ابوعبیده به فرماندهی &#8220;قنسارین&#8221; گمارد و خالد توانست آنجا را فتح کند عمر گفت: &#8220;خالد خود امیر است، خالد خود امیر است&#8230; خداوند ابوبکر را رحمت کند، خدای او را رحمت کند که او بهتر از من مردان را می‌شناخت&#8221;.</p>
<p>و خالد در حق عمر بن خطاب می‌گفت: &#8220;عمر در هر کاری که می‌کرد خداوند را می‌خواست&#8221;</p>
<p>و این عجیب نیست زیرا آنان یاران رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  بودند. آن مدرسه‌ای که در همه حال ثمرات نیک خود را می‌دهد.</p>
<p>از جمله‌ ثمرات آن مدرسه و آثار نیکش آن چیزی است که مورخین نقل می‌کنند که صلاح الدین ایوبی با آن همه فتوحات پرافتخار و عظیم، در هنگام وفات تنها سی و یک درهم در خزائنه‌اش باقی مانده بود.</p>
<p>آن‌ها مردانی بودند که زندگی‌شان بر اساس معیار و ترازوی شریعت و تحقق تقوا و بندگی مولای عزوجل بود. مردانی که با خداوند عزوجل رابطه برقرار کردند و به دینش افتخار کردند و با توکل بر او پیروز شدند. اما اکنون وضعیت امت چطور است و بر اثر درگیری و کشمکش برای قدرت و ریاست چه به سر آنان آمده است؟</p>
<p>عبادة بن صامت ـ رضی الله عنه ـ در نبرد قیساریه در سمت راست لشکر مسلمانان بود. پس برخواست و چنین گفت: &#8220;ای اهل اسلام! من از جوان‌ترین نمایندگان بودم و خداوند خواست که زنده بمانم تا آنکه به همراه شما به نبرد با این تعداد از دشمنان بپردازم. قسم به آنکه جانم در دست اوست من به همراه هیچ گروهی از مسلمانان نبودم مگر آنکه هنگامی که به مشرکان حمله می‌بردیم آنان عرصه را برای ما خالی می‌کردند و خداوند ما را بر آنان پیروز می‌گرداند پس شما را چه شده است که بر آنان حمله بردید اما آنان را شکست نداید؟&#8221;</p>
<p>سپس در مورد آنچه نسبت آن ترس داشت چنین گفت: &#8220;من به خدا سوگند که بر شما از دو خصلت می‌ترسم&#8230; اینکه در غنیمت خیانت کرده باشید یا آنکه در حمله‌ای که کردید قصد خدایی نداشته‌اید&#8221;</p>
<p>سپس به خاطر این صدق و اخلاص و عزیمت راستین و اراده‌ی قوی و محبت صادقانه برای خدا و رسولش به پیروزی دست یافتند.</p>
<p>از جمله‌ی درس‌های این تاریخ است است که مسلمانان مومن و موحد تا هنگامی که به خداوند توکل کرده‌اند نه دچار یاس می‌شوند و نه اسیر نومیدی می‌گردند بلکه می‌دانند در پی تاریکی شب نور صبح پرتو خواهد افکند و پس از سختی آسانی خواهد آمد و به دنبال سختی فرج خواهد رسید. پس آنان هر چه سخنی و ناملایمت‌ها بر آنان فشار بیاورد با ایمان خویش قوی هستند و با توکلشان بر خداوند، محکم و استوارند.</p>
<p>امت مسلمان به یاد داشته باشد که مسجد الاقصی نزدیک به نود و دو سال در اشغال صلیبیان قرار داشت تا آنکه خداوند عزوجل آن را به لطف بازگشت به دینش و توکل بر او و محقق شدن توحید خالصانه به دست صلاح الدین آزاد گرداند.</p>
<p>مردم پیش از فتح قدس به دلیل دیدن تغییر وضعیت امت و بازگشت صادقانه‌اش به سوی خداوند امید بازگشت قدس را داشتند و یکدیگر با برای بازگشت آن بشارت می‌دادند تا آنکه ابن زکی ـ یکی از علما ـ خطبا به صلاح الدین چنین گفت: &#8220;فتح حلب توسط شما در ماه صفر بشارتی است برای فتح قدس در ماه رجب&#8221;.</p>
<p>خداوند نیز فال نیک او را راست گرداند و قدس در ماه رجب سال 583 هجری فتح شد. پس ای مومنان تقوای الله را پاس دارید و این راه راست و منهج رشید را در پیش گیرید تا آنکه در دنیا و آخرت سعادتمند گردید.</p>
<p>این سخن خویش را گفته و برای خود و شما و دیگر مسلمانان از خداوند از هر گناهی آمرزش می‌خواهم پس از او آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده و مهربان است.</p>
<h4>خطبه‌ی دوم:</h4>
<p>سپاس و ستایش از آن الله است و شکر و سپاس و منت برای اوست&#8230; و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که واحد و بی‌شریک است و گواهی می‌دهم که سرور و پیامبر ما محمد، بنده و پیامرسان اوست. خداوندا بر او و بر آل و اصحاب وی درود و سلام فرست.</p>
<p>اما بعد&#8230; ای مسلمانان&#8230; خود و شما را به تقوای الله سفارش می‌کنم که این وصیت خداوند برای نخستینیان و پسینیان است.</p>
<p>ای مسلمانان&#8230; خطرناکترین عاملی که امروزه امت را تهدید می‌کند از هم گسیختگی صف و پراکندگی کلمه‌ی آنان است. نصوص قرآن و سنت در مورد اصل وحدت و اتحاد بر توحید و تقوا و تحریم تفرقه و اختلاف متواتر و بسیار است&#8230; به یاد داشته باشیم که مسلمانان نخستین در هر محنت و سختی و در هنگام وقوع سختی‌ها بر اتحاد و وحدت و یکپارچه کردن صف‌های خویش تاکید بیشتری می‌کردند.</p>
<p>علی بن طاهر سلمی دمشقی که یکی از فقهای بزرگ مسلمان است پس از سقوط بیت المقدس در سال 492 هجری در کتابش به نام &#8220;جهاد&#8221; گو اینکه حکام مسلمان و جوامع مسلمان امروز را مورد خطاب قرار می‌دهد، چنین می‌نویسد: <em>&#8220;اگر حکام مسلمان کینه‌ها و دشمنی‌های خود را فراموش نکنند مانند این است که هنوز در جاهلیت به سر می‌برند و حتی به این ضرب المثل هم عمل نمی‌کنند که می‌گوید:‌ در هنگام سختی‌ها کینه‌ها از بین می‌رود&#8221;&#8230;</em></p>
<p>و راست گفت خداوند بزگ آنجا که فرمود:</p>
<p>{<span style="color: #800000;">وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ </span>} [انفال: 46]</p>
<p>(<span style="color: #800000;">از الله و رسولش اطاعت کنید و اختلاف نورزید که سست شده و شوکت شما از بین خواهد رفت و صبر پیشه کنید که همانا الله با صابران است</span>)</p>
<p>سپس بدانید که الله عزو جل شما را به امری بزرگ فرمان داده است که همانا درود و سلام است بر آن پیامبر بزرگوار&#8230; خداوندا درود و سلام و برکت فرست بر پیامبر ما محمد و راضی و خشنود باش از خلفای راشدین و امامان هدایتگر ـ ابوبکر و عمر و عثمان و علی ـ و از دیگر صحابه و از کسانی که به نیکی تا قیامت از آنان پیروی نمایند و همچنین از ما با عفو و کرم خویش راضی و خشنود باش ای مهربانترین مهربانان.</p>
<p>خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده، خداوندا اسلا م و مسلمانان را عزت ده، خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده، خداوندا دشمنان مسلمانان را نابود ساز، خداوندا دشمنان مسلمانان را نابود ساز. خداوندا هیچ نشانه‌ای برای آنان باقی مگذار و آنان را عبرتی برای دیگران قرار ده.</p>
<p>خداوندا اسلام و مسلمانان را به سوی آنچه صلاح دین و دنیای آنان است توفیق ده. خداوندا همه‌ی مسلمان را به سوی آنچه صلاح دین و دنیایشان است موفق بگردان. خداوندا آنان را به سوی توحید خالص و پیروی از سنت موفق بگردان ای دارای جلال و بزرگی.</p>
<p>خداوندا مردان و زنان مومن را مورد مغفرت خویش قرار ده</p>
<p>{ <span style="color: #800000;">رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ </span>} [بقره: 201]</p>
<p>خداوندا تویی آن الله که معبودی به حق نیست جز تو&#8230;. تو بی‌نیازی و ما نیازمندیم. خداوندا باران را برما ببار، خداوندا باران را بر ما بباران&#8230; خداوندا ما را باران عطا کن ای غنی و ای حمید، خداوندا ما را باران عطا کن ای غنی و ای حمید&#8230; خداوندا ما هیچگاه از فضل تو بی‌نیاز نخواهیم شد ای دارای جلال و بزرگی. ای مهربانترین مهربانان.</p>
<p>ای بندگان خداوند&#8230;. او را بسیار یاد کنید و در صبح و شام او را به پاکی ستایش کنید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/3028/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فضیلت و جایگاه مسجد الاقصی</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/2922</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/2922#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 27 Mar 2010 13:54:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[خطبه‌های حرمین]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=2922</guid>
		<description><![CDATA[خطیب: دکتر صالح آل طالب مسجد الحرام: جمعه 3 ربیع الثانی 1431 برابر با 28 اسفند 1388 خطبه‌ی اول: ستایش از آن الله است، ستایش از آن اوست که از سرزمین‌ها حرمین شریفین و بیت المقدس را برگزید. حمد و سپاس مخصوص اوست که هیچ ستایشگری توان ستایش وی را ندارد و او را برای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4>خطیب: دکتر صالح آل طالب</h4>
<p>مسجد الحرام: جمعه 3 ربیع الثانی 1431 برابر با 28 اسفند 1388<span id="more-2922"></span></p>
<h4>خطبه‌ی اول:</h4>
<p>ستایش از آن الله است، ستایش از آن اوست که از سرزمین‌ها حرمین شریفین و بیت المقدس را برگزید. حمد و سپاس مخصوص اوست که هیچ ستایشگری توان ستایش وی را ندارد و او را برای نعمت‌های بی شمارش شکر می‌گویم&#8230;</p>
<p>و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که تنهاست و شریکی ندارد و گواهی می‌دهم که محمد، بنده و پیامبر اوست&#8230; درود و سلام و برکات خداوند بر او و بر اهل بیت و یارانش و تابعین و همه‌ی کسانی که به نیکی تا قیامت از آنان پیروی کنند.</p>
<p>اما بعد&#8230; تقوای الله را پیشه سازید و او را حاضر و ناظر بر اعمال خود بدانید و از امر او پیروی کنید و معصیت وی نکنید و بدانید که خیرات و خوبی‌ها روی نمی‌آورند مگر با طاعت خداوند و اوضاع و احوال مردم به وخامت نمی‌رود مگر با گناهان و معاصی و چه بسا که بنده با انجام گناهان از روزی محروم می‌شود:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً (70) يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَن يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِيماً }</span> [احزاب: 70-71]</p>
<p><span style="color: #800000;">(ای کسانی که ایمان آورده‌اید تقوای الله را پیشه سازید و سخنی استوار گویید (70) تا آنکه کارهای شما را برایتان اصلاح کند و گناهانتان را بیامرزد و هر که از الله و رسولش اطاعت کند بی شک پیروزی بزرگی به دست آورده است)</span></p>
<p>ای بندگان خداوند: خداوند متعال از میان بندگانش برخی را دوست داشته و از میان آنان پیامبرانی را برگزیده و از میان سرزمین‌ها و مکان‌ها نیز جاهایی را برگزیده است.</p>
<p>و این داستان سرزمینی است که خداوند آن را مقدس گردانده و گرامی داشته است&#8230; آن مسجد الاقصی است و &#8220;قدس&#8221; مقدس او و میراث آخرین امت است که در قلب هر مسلمانی جای دارد&#8230; خداوند متعال آن را در قرآن کریم مقدس دانسته و با نام سرزمین مقدس و مسجد الاقصی نام برده است و آن را به همراه سرزمین‌های دور و بر آن مبارک گردانده است&#8230;</p>
<p>خداوند متعال به میوه‌های آن قسم یاد کرده و فرموده است: <span style="color: #800000;">{قسم به انجیر و زیتون}</span> [تین: 1] که این اشاره‌ای است به مسجد الاقصی و سپس به <span style="color: #800000;">{طور سینین}</span> قسم یاد کرده است که جایی است که در آن با موسی سخن گفته است و سپس به <span style="color: #800000;">{این سرزمین امین} </span>قسم یاد کرده است که محل بعثت محمد، آخرین پیامبران و امت وی است.</p>
<p>بزرگترین رکن پس از شهادتین که نماز است در آغاز به سوی بیت المقدس ادا گردید و رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  سیزده سال تمام در مکه آن را به سوی این سرزمین ادا نمود و پس از هجرت به مدینه نیز 17 ماه به سوی بیت المقدس نماز خواند تا آنکه قرآن نازل گردید و دستور به روی نمودن به سوی مسجد الحرام داد که ارتباطی ازلی با این سرزمین دارد&#8230;</p>
<p>خداوند متعال می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ &#8230;} </span>[اسراء: 1]</p>
<p><span style="color: #800000;">(پاک و بی‌عیب است آنکه بنده‌اش را شبانه از مسجد الحرام به سوی مسجد الاقصی که دور و بر آن را مبارک گرداندیم، برد&#8230;)</span></p>
<p>و در حدیث از ابوذر ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: گفتم ای رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  کدام مسجد اولین بار در زمین قرار داده شد؟ فرمود:<span style="color: #008000;"> &#8220;مسجد الحرام&#8221; گفتم سپس کدام؟ فرمود: &#8220;مسجد الاقصی&#8221;، گفتم: میان بنای آن‌ها چقدر فاصله بود؟ فرمود: &#8220;چهل سال&#8221;. </span>[متفق علیه]</p>
<p>و از ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ روایت است که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  فرمودند: <span style="color: #008000;">&#8220;بار سفر بسته نمی‌شود مگر به سه مسجد: مسجد الحرام، و مسجد الاقصی و این مسجد من&#8221; </span>[به روایت بخاری و مسلم]</p>
<p>ابن تیمیه ـ رحمه الله ـ می‌گوید: &#8220;خلقت و امر پروردگار از مکه‌ی مکرمه آغاز گردید و خداوند بیت المقدس و دور و بر آن را محل حشر بندگان قرار داد؛ پس بندگان همه به سوی بیت المقدس رفته و از آنجا محشور می‌گردند؛ و برای همین است که در حدیث آمده که &#8220;آن سرزمین حشر و نشر است&#8221;&#8230; و آن، خانه‌ای است که ملت‌ها آن را گرامی داشته و پیامبران نیز آن را مکرم داشته‌اند و کتاب‌های چهارگانه در آن خوانده شده است: زبور و تورات و انجیل و قرآن&#8221;.</p>
<p>ای بندگان خداوند: همه‌ی محوطه‌ای که دور آن دیوار کشیده شده است &#8220;مسجد الاقصی&#8221; نامیده می‌شود و شامل همه‌ی ساختمان‌ها و آثاری است که در آن قرار دارد. مسجدی که در کنار آن قرار دارد (مسجد قبله‌ای) و به مسجد الاقصی مشهور است و مسجد قبة الصخره [که دارای گنبد طلایی است] و همه‌ی این محوطه که مسجد الاقصی نام دارد زیارتگاه پیامبران و محل اسرای آخرین آن‌ها محمد ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  بوده است.</p>
<p>به قطع ثابت شده است که میان بنای بیت الحرام و مسجد الاقصی چهل سال فاصله بوده است در حالی که مشخص است میان ابراهیم ـ علیه السلام ـ که کعبه را بنا نهاد و سلیمان ـ علیه السلام ـ نزدیک به هزار سال فاصله است که به قطع ثابت می‌کند مسجد الاقصی صدها سال پیش از سلیمان بنا شده است و در واقع او شرف بنای مجدد آن را داشت چنانکه پیامبران و اولیای خداوند با مساجد خداوند می‌کنند و همانطور که عمر بن خطاب و خلفای پس از وی انجام دادند.</p>
<p>واضح است که دین پیامبران یکی است و گرچه شریعتشان در تفاصیل با هم تفاوت دارد اما همه‌شان به توحید و به یگانگی خداوند در عبادت و اطاعت شریعت و احکام وی دعوت داده‌اند.</p>
<p>این احکام در یک امت تا امت دیگر و از یک پیامبر تا پیامبری دیگر متفاوت است و برای این است که هر پیامبر با کلمه و رسالت خویش زمین خداوند را به ارث می‌برد. این دو پیامبر یعنی ابراهیم و لوط که پیش از یعقوب و اسحاق و سلیمان هستند که خداوند درباره‌ی آن‌ها می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ }</span> [انبیاء: 71]</p>
<p><span style="color: #800000;">(و او و لوط را [براى رفتن] به سوى آن سرزمينى كه براى جهانيان در آن بركت نهاده بوديم  نجات دادیم)</span></p>
<p>حسن بصری می‌گوید: &#8220;آن سرمین، سرزمین شام است&#8221;&#8230;</p>
<p>قتاده می‌گوید: &#8220;آن دو در سرزمین عراق بودند و سپس به شام آمدند&#8230;&#8221;</p>
<p>به مانند این سخن را  ابن جریر و ابن تیمیه و ابن کثیر گفته‌اند. ابن کثیر می‌گوید: &#8220;خداوند ابراهیم را به سلامت نگه داشت و به واسطه‌ی آن بر قومش منت نهاد و وی را به سوی سرزمین شام، آن سرزمین مقدس هجرت داد&#8221;.</p>
<p>و اینچنین سرزمین فلسطین و به ویژه مسجد الاقصی پیش از آنکه یعقوب و اسحاق دیده به جهان گشایند ماوای مومنان گردید. سپس پس از گذشت صدها سال خداوند متعال بنی اسرائیل را از ستم فرعون مصر نجات داد و موسی ـ علیه السلام ـ آنها‌ را به صحرای سینا برد و به آنان دستور داد تا وارد سرزمین مقدس شوند اما آنان ابا ورزیدند و گفتند:</p>
<p><span style="color: #800000;">{تو و پروردگارت بروید و بجنگید. ما اینجا نشسته‌ایم} </span>[مائده: 24]</p>
<p>و تنها جز دو تن از آنان کس دیگری دستور موسی را اجابت نکرد و به این سبب خداوند متعال آنان را چهل سال در زمین سرگردان کرد که در این چهل سال موسی وفات یافت و نسلی دیگر از آنان روی کار آمدند که بیشتر از پدرانشان با خدای خود صادق بودند و توانستند به سرزمین مقدس وارد شوند&#8230;</p>
<p>و خداوند بر آنان چنین نوشت که اگر در زمین فساد پیشه کنند و تجاوزگری نمایند از آن بیرون رانده خواهند شد&#8230; و همانی شد که خداوند اراده نموده بود و تحاوز و کفران به اندازه‌ای از آنان سر زد که در پایان از آن سرزمین بیرون رانده شدند و تنها پس از سه قرن بار دیگر به سرگردانی افتادند&#8230;</p>
<p>بعد از آن خداوند متعال این سرزمین را برای پیروان عیسی به ارث رساند زیرا زمین، ملک خداوند است و به هر که بخواهد ارزانی می‌دارد پس همانطور که آن سرزمین در اختیار مومنان پیش از بنی اسرائیل قرار داشت به مومنان پس از آنها رسید:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ }</span> [انبیاء: 105]</p>
<p><span style="color: #800000;">(در حقيقت در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد)</span></p>
<p>تا آنکه خداوند سرور انس و جن و خاتم پیامبران، محمد بن عبدالله هاشمی قریشی ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  را مبعوث گرداند و فتح بیت المقدس یکی از بشارت‌های او برای امتش بود و به ارث رسیدن این سرزمین مقدس برای این امت همان سنت همیشگی خداوندی در همه‌ی قرن‌ها و از زمان ابراهیم ـ علیه السلام ـ است&#8230;</p>
<p>امامت پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  برای پیامبران دیگر در شب اسراء در مسجد الاقصی در واقع اعلام شدن اسلام بود به عنوان آخرین پیام خداوند به سوی بشریت که به دست محمد ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  به کمال رسید و آخرین شکلی که بیت المقدس به خود گرفت شکل و رنگ اسلام است و اینچنین بود که بیت المقدس به این امت منسوب گردید.</p>
<p>به سال پانزدهم هجری این مژده‌ی نبوی محقق گردید و مسلمانان وارد بیت المقدس شدند. مقامات مذهبی بیت المقدس گفتند کلیدهای بیت المقدس را تنها به شخص خلیفه، عمر بن خطاب رضی الله عنه تسلیم خواهند کرد چون وصف او را در کتب خود یافته‌اند.</p>
<p>عمر بن خطاب رضی الله عنه از مدینه‌ی منوره به سوی بیت المقدس سفر کرد و کلیدهای بیت المقدس را تحویل گرفت که داستان زیبای آن با خطی از نور نگاشته می‌شود&#8230; وی از روی کوهی که به نام کوه مْکَبّر معروف گردید تکبیر گفت و مسلمانان نیز در پی او تکبیر گفتند&#8230;</p>
<p>او در حالی به بیت المقدس رسید که غلامش و شتری قرمز رنگ به همراه وی بودند و در لحظه‌ی رسدن به بیت المقدس غلامش سوار بر شتر بود و خود افسار شتر را در دست داشت. در هنگام رسدن به بیت المقدس از آنجایی که در زیر پای آن‌ها گل آلود بود کفش‌هایش را به دست گرفت و با دست دیگرش افسار شتر را گرفت&#8230;</p>
<p>ابوعبیده بن جراح رضی الله عنه به استقبال وی آمد و به او گفت: &#8220;تو اشتباه بزرگی در برابر مردم این سرزمین انجام دادی&#8221; (یعنی شایسته نبود که خلیفه‌ی مسلمانان با این وضعیت به بیت المقدس بیاید) اما عمر دستش را بر سینه‌ی ابوعبیده گزارد و او را به کنار زد و گفت: &#8220;اگر کس دیگری جز تو این را می‌گفت عجیب نبود ای ابوعبیده! شما ذلیل‌ترین مردم بودید و خداوند شما را با اسلام عزت بخشید&#8230; پس هر گاه در غیر آن عزت بجوییم خداوند ما را خوار و ذلیل خواهد کرد&#8221;.</p>
<p>این است راهی که به فلسطین می‌رسد&#8230; عمر بن خطاب روزی با عزت اسلامی به آن وارد شد و در آن نماز گزارد و در جلو مسجد که سمت قبله است نماز گزارد و درباره‌ی سنگ مقدس سوال کرد. آن سنگ در زیر زباله‌ها مدفون بود پس خود با عبای خویش آن را پاک کرد&#8230;</p>
<p>کتاب‌های تاریخ نوشته‌هاند که در پی فتح اسلامی در بیت المقدس هیچ صومعه و کلیسا و معبد و یا خانه‌ای ویران نگردید بلکه عبادتگاه‌های مردم به حال خود رها شد و برای اهالی آن سرزمین امان‌نامه نگاشته شد&#8230;</p>
<p>مسلمانان تا دوران ما بر اساس این روش رفتار کرده‌اند و تاریخ شاهد است که مسیحیان و یهودیان در دوران حکومت مسلمانان بهترین وضعیت را در این سرزمین داشته‌اند و با آزادی کامل به انجام عبادات خود مشغول بودند و در هیچ دوران دیگری چنین موقعیتی را نداشته‌اند زیرا در اسلام هیچ برتری و فضیلتی وجود ندارد مگر بر اساس تقوا و هیچکس نمی‌تواند ادعا کند که از نژاد بهتری است  و دیگران را ناچیز شمارد و یا به آنان ستم روا دارد، حتی اگر به دین او نباشند.</p>
<p>رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  می‌فرماید: <span style="color: #008000;">&#8220;اگر اهل شام به فساد رفتند دیگر هیچ خیری در شما نیست&#8221; و می‌فرماید: &#8220;همچنان گروهی از امت من آشکارا بر حق خواهند ماند و مخالفشان نمی‌توانند به آنان زیانی برسانند&#8221;. گفته شد: آن‌ها کجایند ای رسول خدا؟ فرمود: &#8220;در بیت المقدس.. یا در اطراف بیت المقدس&#8221;</span> [به روایت طبرانی]</p>
<p>ای بندگان خداوند: فلسطین تنها یک تکه زمین نیست که زمانی در دست مسلمانان بود و ممکن است روزی دیگر در اختیار آنان نباشد&#8230; فلسطین مهد پیامبران است&#8230; و در حجاز خاتم آنان مبعوث گردید&#8230; فلسطین سرزمین شریعت‌ها و رسالت‌هاست و در جزیرة العرب آخرین این شریعت‌ها نازل گردید:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ وأنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِناً عَلَيْهِ &#8230;}</span> [مائده: 48]</p>
<p><span style="color: #800000;">(و ما اين كتاب را به حق به سوى تو فرو فرستاديم در حالى كه تصديق ‏كننده‌ی كتابهاى پيشين و حاكم بر آنهاست&#8230;)</span></p>
<p>مسلمانان وارثان حقیقی همه‌ی شریعت‌های آسمانی پیشین هستند و آن‌ها به هر پیامبری اولی و نزدیکترند:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِه لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ } </span>[بقره: 285]</p>
<p><span style="color: #800000;">(پيامبر بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ايمان آورده است‏، و مؤمنان همگى به الله و فرشتگان و كتابها و پیامبرانش ايمان آورده‏اند (و گفتند:) ميان هيچ يک از فرستادگانش فرق نمى‏گذاريم&#8230;)</span></p>
<p>هنگامی که پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  به مدینه هجرت کرد و دید که یهودیان روز عاشورا را روزه می‌گیرند و می‌گویند: این روزی است که خداوند در آن موسی و قومش را از فرعون و قومش نجات داد، فرمود: <span style="color: #008000;">&#8220;ما از شما به موسی مستحق‌تریم&#8221; </span>و دستور به روزه‌ی آن داد.</p>
<p>فلسطین ـ از نظر تاریخی و سرزمینی و مقدسات آن ـ ارث مسلمانان است. ارثی که پذیرش آن واجب است و رعایت آن لازم&#8230; این میراثی اختیاری نیست که در آن تردید کرد و یا دچار حیرت شد. برای همین است که مسلمانان خون‌های بسیاری در طول تاریخ برای این سرزمین فدا کرده‌اند و جنگ‌های بسیاری برای حمایت آز آن متحمل شده‌اند&#8230;</p>
<p>این سخن در دوره‌ای به زبان می‌آید که بسیاری از پیشروان تمدن معاصر به این نتیجه رسیده‌اند که بشر با پیشرفتی که کرده است و با پیمان‌نامه‌ها و بین المللی حقوق بشر و سازمان‌های آن به جایی رسیده که برای رفاه وی کافی است و چیزی باقی نمانده جز صلحی که همه‌ی این زمین را در بر گیرد تا آنکه این دستاورهای بشری به ثمر رسیده و بشر به خوشبختی دست یابد&#8230;</p>
<p>اما چه کسی از صلح بدش می‌آید و یا آن را نمی‌خواهد؟ اصلا چه کسی در گذشته از همزیستی میان یهودیان و مسیحیان و مسلمانان در سرزمین شام و فلسطین جلوگیری کرده است؟ آنان عبادات خود را با آزادی انجام می‌دادند و کلیساها و معابدشان باقی مانده و با مسلمانان همنشینی داشته و به یکدیگر سود رسانده  و حتی با هم ازدواج می‌کردند&#8230;</p>
<p>کیست که صلح را دوست نداشته باشد و آن را نخواهد؟ اما اینکه سرزمینی غصب شود و خانواده‌ها از آن بیرون رانده شوند و یک ملت به اجبار تبعید شود و به مقدسات آنان توهین شده و تاریخ آنان مورد تحریف قرار گیرد و به آنان ستم شود&#8230; همه‌ی این‌ها چیزی نیست جز بازی کردن با بشکه‌ی باروتی که معلوم نیست کی منفجر خواهد شد.</p>
<p>تعجب از اینجاست که حامیان خقوق بشر خود حمایت‌ کنندگان کسانی هستند که انسانیت را زیر پا گذاشته‌اند و کسانی که به نام احترام مقدسات سخن می‌گویند دست به توجیه کار کسانی می‌زنند که قداست مسجد الاقصی و آثار آن را زیر پا گذاشته‌اند و علمداران عدالت و مساوات خود حامیان اصلی غاصبان و متجاوزان و دزدان تاریخند&#8230;</p>
<p>آنچه امروز از سوی صهیونیست‌ها در جریان است در واقع آغازگر جنگ فرهنگی و تمدنی و دینی وسیعی است که جهان را در خطر بزرگی قرار خواهد داد که جز خداوند کسی عمق آن را نمی‌داند.</p>
<p>بر مخلصان این امت و زمامداران خردمند جهان لازم است که جلو این تجاوز که علیه زمین و انسان و میراث فرهنگی و دینی و اسلامی رخ می‌دهد را بگیرند.</p>
<p><span style="color: #800000;">{وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ أَن يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِي خَرَابِهَا أُوْلَـئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَن يَدْخُلُوهَا إِلاَّ خَآئِفِينَ لهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ} </span>[بقره: 114]</p>
<p><span style="color: #800000;">(و كيست ستمگرتر از آن كس كه نگذارد در مساجد الله نام وى برده شود و در ويرانى آنها بكوشد آنان حق ندارند جز ترسان به آن [مسجدها] وارد شوند در اين دنيا ايشان را خوارى و در آخرت عذابى بزرگ است)</span></p>
<h4>خطبه‌ی دوم:</h4>
<p>حمد و سپاس برای الله است که پروردگار جهانیان است و رحمن است و رحیم و مالک روز جزاست. و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که واحد است و شریکی ندارد و پادشاه بر حق است و گواهی می‌دهم که محمد، بنده و پیامبر اوست. درود و سلام وبرکات الله بر وی و بر اهل بیت و یارانش و تابعین و کسانی باد که تا قیامت به نیکی از آنان پیروی نمایند.</p>
<p>ای مسلمانان. در دوره‌ی کشمکش و نبرد، آنچه بسیار لازم و ضروری است بیداری، هشیاری و وحدت و کار و تلاش جدی و همیاری و ترک اختلاف است&#8230;</p>
<p>برای امت مسلمان لایق نیست که در اختلافات جانبی و مسائل اقلیمی و خودخواهانه دست و پا بزنند&#8230; باید مصلحت‌های بزرگ امت بر هر مصلحت دیگری ترجیح داده شده و به ندای حق و عدالت و تلاش و خرد ورزی گوش سپرده شود تا آنکه اختلافات به کنار نهاده شده و امت در برابر بحران‌ها یکپارچه گردد:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُواْ&#8230;} </span>[آل عمران: 103]</p>
<p><span style="color: #800000;">(و همگی به ریسمان الله چنگ زنید و پراکنده نشوید&#8230;)</span></p>
<p>برای اهل علم و فرهنگ و اندیشه لازم است که به آنچه در بقای امت و بقای فرهنگ آن لازم و ضروری است اهمیت دهند&#8230;</p>
<p>راه قدس از ترویج نابسامانی و سست نمودن اساس امت و یا تخریب و بمبگذاری و تجاوز به مصلحت امت، عبور نمی‌کند&#8230;</p>
<p>تا وقتی که از قافله‌ی پیشرفت عقب هستیم به موفقیت دست نخواهیم یافت و با تفرقه پیروز نخواهیم شد:</p>
<p><span style="color: #800000;">{ وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ &#8230;}</span> [توبه: 105]</p>
<p><span style="color: #800000;">(و بگو عمل کنید که الله و پیامبرش و مومنان کار شما را خواهند دید&#8230;)</span></p>
<p>و بدانید که جدیث، موفقیت در پی دارد و کار و تلاش نیز به تولید منجر خواهد شد و هر کس آن چه را کشته است درو خواهد کرد.</p>
<p>و در پایان درود و سلام فرستید بر بهترین انسان‌ها رسول خدا، محمد بن عبدالله&#8230;</p>
<p>خداوندا درود فرست بر محمد و بر آل محمد همانگونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم درود فرستادی و برکت ارزانی دار بر محمد و آل محمد همانگونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم ارزانی داشتی که در جهانیان تو ستوده شده و با عظمتی.</p>
<p>خداوندا از امامان هدایتگر، و خلفای راشد، ابوبکر و عمر و عثمان و علی، و از دیگر صحابه‌ی پیامبرت و از کسانی که راه آنان را در پیش گیرند راضی و خشود باش ای پروردگار جهانیان.</p>
<p>خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده و شرک و مشرکان را خوار گردان و دشمان دین را نابود ساز و این سرزمین و دیگر سرزمین‌های مسلمان را در امن و امان بدار.</p>
<p>خداوندا ما را در سرزمین‌هایمان ایمن بدار و مسئولان و والیان امر ما را صالح گردان.</p>
<p>خداوندا گرانی و بیماری‌ها و ربا و زنا و زلزله‌ها و سختی‌ها و بلاها و فتنه‌های ظاهر و آشکار را از ما دور گردان.</p>
<p>خداوندا سرزمین ما را حفظ نما و مرزها ما را ایمن بدار و مرزداران ما را پیروز گردان&#8230;</p>
<p>خداوندا امور مسلمانان را در هر مکان اصلاح نما و آنان را بر حق و هدایت متحد ساز و جان ‌آنان را حفظ کن و آنان را در سرزمین‌هایشان ایمن بدار و زندگی‌شان را آسان گردان و دشمنان را نابود ساز.</p>
<p>خداوندا مستضعفان مسلمان را در هر مکان یاری ده خداوندا آنان را در فلسطین یاری ده. خداوندا مرزدران ما را در اطراف بیت‌ المقدس یاری ده. خداوندا آنان را بر حق جمع بگردان.</p>
<p>خداوندا دینت را و کتابت را و سنت پیامبرت و بندگان مومنت را یاری ده.</p>
<p>خداوندا ای آنکه لشکریانش شکست نمی‌خورند و وعده‌اش خلاف نمی‌شود&#8230; صهیونیست‌ها در طغیان و سرکشی زیاده روی نمودند&#8230; خداوندا دستی از حق بر آنان مسلط گردان که شوکت آنان را خرد کرده و نابودشان سازد&#8230; خداوندا بلایت را بر آنان نازل ساز&#8230;</p>
<p>خداوندا هیچی بیرقی از آنان برافراشته مساز و هیچ آرزوی آنان را محقق مگردان و آنان را عبرتی برای آیندگان قرار ده&#8230; خداوندا آنان را شکست ده و زمین را زیر پای آنان به لرزه در آر و ما را بر آنان پیروز ساز.</p>
<p>خداوندا ما را در دنیا و آخرت نیکی عطا کن و از آتش دوزخ دور بدار.</p>
<p>خداوندا گناهان ما را بیامرز و عیب‌های ما را بپوشان و ما را به آنچه مورد رضای توست برسان. خداوندا ما و پدر و مادر ما را مورد مغفرت خود قرار ده که تو شنونده‌ی دعایی.</p>
<p>ای بندگان خداوند: <span style="color: #800000;">{همانا الله به عدل و احسان و بخشش به خویشاوندان امر می‌کند و از فحشا و منکر و تجاوز باز می‌دارد، او شما را نصیحت می‌کند تا آنکه پند گیرید (90) و چون با الله پیمان بستید به پیمان خود وفادار بمانید و قسم را پس از استوار نمودن آن مشکنید در حالی که الله را ضامن خود قرار داده‌اید. همانا الله به آنچه می‌کنید آگاه است}</span></p>
<p style="text-align: center;">___________________</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #888888;">با تشکر  از شبکۀ جهانی نور</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #888888;"><a href="http://www.nourtv.net/">http://www.nourtv.net</a></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/2922/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سفر سیدنا عمربن خطاب (رضی الله عنه) به بیت‌المقدس</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/1994</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/1994#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Nov 2009 18:10:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاريخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[داستان‌های عبرت‌آموز]]></category>
		<category><![CDATA[صحابه]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=1994</guid>
		<description><![CDATA[علامه ابوالحسن ندوی / ترجمه: عبدالله تیموری در زمان خلافت سیدنا عمربن خطاب (رضی الله عنه) دامنه ی فتوحات اسلامی در سرزمین شام گسترش یافت تا به بیت المقدس که مسجد الاقصی در آن قرار دارد رسید. در اینجا بود که فرمانروایان مسیحی که بر سرزمین شام و روم حکومت می کردند در خواست کردند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-full wp-image-1995" title="safare-omar-be-qods" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/11/safare-omar-be-qods.jpg" alt="safare-omar-be-qods" width="80" height="84" />علامه ابوالحسن ندوی / ترجمه: عبدالله تیموری</h4>
<p>در زمان خلافت سیدنا عمربن خطاب (رضی الله عنه) دامنه ی فتوحات اسلامی در سرزمین شام گسترش یافت تا به بیت المقدس که مسجد الاقصی در آن قرار دارد رسید.<span id="more-1994"></span></p>
<p>در اینجا بود که فرمانروایان مسیحی که بر سرزمین شام و روم حکومت می کردند در خواست کردند که باید خلیفۀ مسلمانان شخصاً حضور داشته باشد و قرارداد صلح را به دست خود بنویسد تا کلیدهای مسجد الاقصی را به وی تحویل دهند. زیرا تحویل بیت المقدس و مسجد الاقصی به این آسانی نیست. قدس با شهرهای دیگر فرق می کند. شهرهای دیگر از منزلت و جایگاه قدس برخوردار نیستند. مسجد الاقصی مکانی است که به دست مبارک حضرت سلیمان بنا شده و پیامبران بعدی در آن نماز خوانده اند. پس اگر لازم است که بیت المقدس تسلیم مسلمانان گردد، باید خلیفۀ مسلمانان شخصاً آن را تحویل بگیرد.</p>
<p>فرمانده ی لشکر مسلمانان ابوعبیده (رضی الله عنه) این مطلب را به امیر المؤمنین گزارش می دهد و می گوید: فتح بیت المقدس بستگی به حضور شخص خلیفه دارد.</p>
<p>سیدنا عمر (رضی الله عنه) همانطور که در سایر کارهای مهم و سرنوشت ساز خلافت با اصحاب مشورت می کرد، در این باره هم مسئله را به شور گذاشت. عده ای رأیشان این بود که لازم نیست خلیفه به بیت المقدس برود، چون معتقد بودند که نباید به مسیحیان بها داد، ولی سیدنا علی (رضی الله عنه) نظر به رفتن خلیفه داد و گفت: هم شرافت و منزلت قدس و مسجدالاقصی در نظر گرفته می‌شود و هم کار مسلمانان راحت می گردد.</p>
<p>لازم است در اینجا نگاهی به سفر امیر المؤمنین به شام داشته باشیم.</p>
<p>آری، او فردی است که دو ابر قدرت آن زمان یعنی ایران و روم از ترسش آرام و قرار نداشتند. هیبت نام او گوش ها و قلب ها را پر نموده بود.</p>
<p>درآن زمان اگر پادشاهی یا حاکمی به شهر یا استانی سفر می نمود خبر در همه جا پخش می شد و چشم ها منتظر دیدن حاکم و همراهان و شکوه جلالش می شد و اخبار این سفر های شاهانه در صدر اخبار رسانه های خبری قرار می گرفت و جایگاه ویژه ای را در کتاب های تاریخ و سیرت به خود اختصاص می داد و مردم آن را برای هم روایت می کردند و با دیده‌ی تحسین به آن می‌نگریستند.</p>
<p>حال قدرتمند ترین حاکم وقت می خواهد به شهری که از دیر باز تحت استعمار دیگران بوده است مسافرت کند!</p>
<p>در واقع ماجرای مسافرت عمر فاروق (رضی الله عنه) برعکس سفرهای شاهان و تجربه های مکرر تاریخی است. برای روشن شدن موضوع جریان سفر را با هم مطالعه می کنیم:</p>
<p>سیدنا عمر (رضی الله عنه) در این سفر بر شتری خاکستری رنگ سوار بود. سر مبارکش برهنه و در زیر آفتاب سوزان خورشید می درخشید.</p>
<p>شتر رکاب نداشت و پاهای مبارک از دو طرف آویزان بود.</p>
<p>زیر اندازی پشمی داشت، وقتی بر شتر سوار می شد زین او بود و وقتی از آن پیاده می شد فرش وی. خورجین شترش از پوست یا برگ خرما بود. وقتی سوار می شد خورجین و وقتی پیاده می گشت آن را زیر سرش قرار می داد.</p>
<p>پیراهنی از کرباس به تن داشت که به علت کهنگی پاره شده بود، پیراهن دیگری نیز نداشت، وقتی به بیت المقدس رسید گفت: رئیس این منطقه را صدا کنید و وقتی حاضر شد به او گفت: پیراهنی به من امانت دهید و پیراهنم را بشوئید و پارگیش را بدوزید.</p>
<p>پیراهنی کتانی برایش آوردند، از آنها پرسید: این چیست؟ گفتند: کتان است. گفت: کتان دیگر چیست؟ برایش توضیح دادند.</p>
<p>پیراهنش را کشید و پیراهن دیگر بر تن کرد.</p>
<p>بعد از اینکه پیراهن شسته و وصله زده شد، دوباره پیراهن خودش را بر تن نمود. حاکم آن منطقه که مسیحی بود گفت: شما پادشاه عرب ها هستید. مناسب نیست در این سرزمین چنین لباسی بر تن داشته باشید و مرکب شما شتر باشد. اگر اسب ترکی سوار شوید به چشم رومی ها بهتر است.</p>
<p>در جواب گفت:</p>
<p>ما قومی هستیم که خداوند با اسلام ما را عزت داده است و عزت را غیر از خدا و اسلام نمی خواهیم.</p>
<p>آری، حال امیرالمؤمنین، خلیفه مسلمانان سیدنا عمربن خطاب (رضی الله عنه) که خواب از چشم بزرگترین پادشاهان وقت گرفته و آوازه ی فتوحات او همه ی جهان را پر کرده بود، این چنین بود.</p>
<p>آری عزیزان، این سفر از مدینه به بیت المقدس است که از میان شهر های بزرگ و پیشرفته آن زمان می گذرد و چشم ها از نزدیک او را زیر نظر دارند و به او خیره می شوند. چه راست گفته است خدای بزرگ آنجا که می فرماید:</p>
<h4>{ و لله العزة و لرسوله و للمؤمنین و لکن المنافقین لا یعلمون} [منافقون: 8].</h4>
<h4>«عزت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است ولیکن منافقان نمی دانند.»</h4>
<p style="text-align: center;">_____________________________________</p>
<h4>منبع:</h4>
<p>داستان های شیرین تاریخی</p>
<p>ابوالحسن ندوی (رحمه الله)</p>
<p>ترجمه: عبدالله تیموری</p>
<p>انتشارات سنت تایباد 1381</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/1994/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سلطان عبدالحمید دوم؛ آخرین خلیفه</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/1614</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/1614#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 03:26:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاريخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[نام‌های ماندگار]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.info/?p=1614</guid>
		<description><![CDATA[نویسنده: طارق محیایی درگهانی نخواهند توانست فلسطین را بگیرند مگر هنگامی که بدنم را تکه تکه کنند و آنزمان است که آن را بدون پرداخت هیچ بهایی تصرف خواهند کرد اما تا زمانی که من زنده باشم هرگز سلطان عبدالحمید دوم ، سی و چهارمین خلیفه ی عثمانی و آخرین آنها، در 21سبتامبر 1842م متولد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-full wp-image-1615" title="abdolhamid2" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/11/abdolhamid2.jpg" alt="abdolhamid2" />نویسنده: طارق محیایی درگهانی</h4>
<p><em><span style="color: #0000ff;">نخواهند توانست فلسطین را بگیرند مگر هنگامی که بدنم را تکه تکه کنند و آنزمان است که آن را بدون پرداخت هیچ بهایی تصرف خواهند کرد اما تا زمانی که من زنده باشم هرگز</span></em></p>
<p><strong>سلطان عبدالحمید دوم</strong> ، سی و چهارمین خلیفه ی عثمانی و آخرین آنها، در  21سبتامبر 1842م متولد شد و در سال 1876م به تخت نشست.</p>
<p>در سال 1909م از خلافت بر کنار شده و تا سال 1918م که وفات نمود در بازداشت خانگی قرار داشت.<span id="more-1614"></span></p>
<p>وی زیر نظر بزرگان علم و اخلاق زمانِ خود به فراگیری علم پرداخت و تاریخ و ادب را فرا گرفت. او به جز زبان مادری اش، بر زبان های فارسی و عربی نیز تسلط داشت .</p>
<p>او چگونگی کاربرد سلاحهای روز را یاد گرفته و در اسب سواری و شمشیر زنی و تیر اندازی با هفت تیر، رقیبی نداشت. به سیاست اهتمام میورزید و رخدادهای جهانی را دنبال میکرد و موقعیت کشورش را نسبت به این رخداد ها مورد برررسی قرار میداد.</p>
<p>وی در عین حال فردی بسیار باتقوا و خداترس بود و به عبادات و شعائر اسلامی بسیار اهتمام داشت. بسیاری او را با لقب (اولو خاقان ) یعنی پادشاه بزرگ میشناختند اما کینه ورزان غربی به او لقب سلطان سرخ و همچنین قاتل بزرگ داده بودند و با متهم کردن او به قتل عام ارمنیها (که همچون هولوکاست دروغی بزرگ بیش نیست) سعی در خدشه دار کردن چهره ی او نمودند.</p>
<p>او خدمات شایانی برای اسلام و مسلمین انجام داد و دست به اصلاحات بزرگی زد که به سبب آن اروپا و همفکرانش بار دیگر منافع و مواضع خود را در خطر دیدند و با زنده شدن خاطره سلاطین مقتدر عثمانی در ذهنشان، لرزه بر اندام آنها افتاد.</p>
<p>اما این مرد بزرگ خیلی زود به فراموشی سپرده شد و نه تنها از خدمات او تقدیر نشد بلکه بسیاری او را به خیانت متهم کردند و چه بسا افرادی از مدعیان اسلام نیز، بر او و سیرت او تاختند و دیگران چشم را بستند و خود را به کوری زدند.</p>
<p>اما گذر زمانِ نه چندان طولانی، سبب شد که چشمِ بر هم نهاده شده باز شود، نه تنها باز شود بلکه از آن اشک و خون ببارد.</p>
<p>تجاوز به شرافت و کرامت مردی بزرگ و با خدا چشمها را باز نکرد اما تصرفِ فلسطین و تجاوز به حقوق ملیونها مسلمان و اشغال کشورهای اسلامی و سردرگمی ملتهای مسلمان، (که به علت عدم وجود خلیفه ای مقتدر همچون عبدالحمید بود) آنها را بیدار کرد و داغ نبود او قلبها را تکه تکه کرد.</p>
<p>سلطان عبدالحمید زمانی بر کرسی خلافت تکیه زد که پایه های آن بسیار سسست و لرزان شده بود و اوضاع داخلی و خارجی در بدترین حالت ممکن بود و در عین حال خزانه دولت نیز بدلیل بی کفایتی سلطان قبلی(سلطان عبد العزیز) تهی شده بود.</p>
<p>کشورهای غربی هم با هم متفق شده بودند تا دولت عثمانی را که به آن لقب مرد مریض داده بودند ساقط کرده و سرزمینهای تحت خلافت او را بین خود تقسیم کنند.</p>
<p>در میان انبوهی از امواج سهمگین که هر کشتیی را به قعر دریا میفرستاد، سلطان عبد الحمید زمام امور را بدست گرفت و با تدابیر حکیمانه تا حدودی توانست اوضاع را آرام و احوال مسلمانان را بهبود بخشد.</p>
<h4>از جمله برنامه های او برای اصلاح امور:</h4>
<p>- جذب بسیاری از مخالفین و قرار دادن آنها در صفِ خود</p>
<p>- همه مسلمانان جهان در آسیای میانه و هند و چین و وسط آفریقا و سایر اماکن دیگر را به وحدت اسلامی دعوت کرد و شعار (ای مسلمانانِ جهان متحد شوید) را پخش کرد و برای تربیت دعوت گران مسلمان مدرسه ای را دایر کرد که تربیت شدگان این مدرسه خیلی زود در سرتاسر جهان پخش شدند و به تربیت امت پرداختند ولی قوای غربی در مقابل این دعوت صف آرایی کرده و سعی در نابودی آن نمودند</p>
<p>- بسیاری از علمای دین و سیاست را بخود نزدیک کرد تا از نصیحتها و راهنمایی های آنها بهره ببرد.</p>
<p>- مجله احکام عدلیه را منتشر کرده و دادگاههایی مطابق با شریعت و احکام اسلام تشکیل داد.</p>
<p>- شورشیانی که (با همکاری غرب) سعی در تجزیه ی سرزمینهای اسلامی داشتند سرکوب کرده و با رشوه و فساد اداری به مبارزه پرداخت.</p>
<p>- به تمرین و آموزش لشکری و تقویت مرکز خلافت اهمیت بسیار داده و آن را جزو اولویتهای برنامه خود قرار داد.</p>
<p>- سیاستی بیطرفانه را در بین قدرت های جهانی در پیش گرفت تا کشور را از خطر آنها حفظ نماید برای همین لشکر عثمانی را در خلیج نگه داشت و حتی برای تمرین و مانور نیز آنها را خارج نکرد.</p>
<p>- با اقلیات قومی و مذهبی بسیار با خوبی رفتار میکرد و از بسیاری از خیانتهایشان چشمپوشی کرد. همانند ترور نافرجام اوکه هنگامی که برای نماز جمعه خارج میشد توسط ارامنه و با همکاری یهود صورت گرفت، او سعی میکرد هیچ بهانه بدست اجانب برای دخالت در امور دولت و خلافت ندهد.</p>
<p>- برای تقویت وتسهیل ارتباطات بین مسلمانان، ساخت راه آهن از دمشق به مدینه را شروع کرد.</p>
<h4>موضع سلطان در مقابل یهود</h4>
<p>هنگامی که یهود در سال 1897م اولین جلسه ی صهیونیستی خود را در بال سوییس و به ریاست تئودور هرتصل برگزار کردند تصمیم گرفتند تا یک کشور یهودی تاسیس کنند و بر این شدند تا این وطن قومی فلسطین باشد برای این هدف آنان پی در پی با سلطان ارتباط برقرار می کردند تا به آنها اجازه ی انتقال به فلسطین دهد اما سلطان عبد الحمید تقاضای آنها را رد میکرد.</p>
<p>آنها از حربه های گوناگونی برای راضی کردن سلطان عبدالحمید استفاده کردند از جمله:</p>
<p>1- بسیاری از افراد بانفوذ و یا دوستان سلطان عبد الحمید در خارج و یا داخل را واسطه قرار میدادند اما موفق نشدند</p>
<p>2- وعده دادند که در صورت اجازه دخول به فلسطین، حملاتی را که علیه سلطان در روزنامه های اروپا و آمریکا صورت میگرفت متوقف کنند.</p>
<p>3- با توجه به اینکه از خالی بودن خزینه عثمانی آگاه بودند و دولت نیز بسیار مقروض بود، پیشنهاد دادند که در صورت رضایت، تمام بدهی های دولت را پرداخت کرده و علاوه بر آن پنج میلیون لیره (که پول بسیار زیادی بود) نیز به خود سلطان هدیه دهند اما سلطان این پیشنهاد آنها را نیز بشدت رد کرد و آنها را از مجلسش بیرون کرد و گفت:</p>
<p>&#8220;اگر شما به اندازه همه ی دنیا به من طلا هدیه بدهید باز هم قبول نمیکنم، سرزمین فلسطین ملک و سرزمین من نیست، بلکه ملک و سرزمین همه مسلمانان است و آنچه مسلمانان با خون بدست آورده اند ممکن نیست که فروخته شود، اگر روزی امپراطوری من از هم پاشید، میتوانید آن را بدون هیچ بهایی بدست بیاورید&#8221;.</p>
<p>سپس دستور صادر کرد تا از هجرت یهود به فلسطین جلوگیری شود.</p>
<p>هنگامی که دشمنان او دریافتند که در مقابل مردی قوی و با اراده قرار دارند که نه ممکن است به آسانی او را به طرف خود بکشند و نه می توانند او را با مال و ثروت وسوسه و اغوا کنند و تا زمانی که او بر تخت خلافت باشد برای صهیونیست جهانی ممکن نیست که به اهداف خود در فلسطین برسند و برای دولتهای اروپایی نیز اسقاط خلافت عثمانی و سیطره بر املاک آن ممکن نیست، تصمیم گرفتند تا با تربیت کردن و کمک گرفتن از قوای مختلف از جمله فراماسون ها و یهود دونما (گروهی یهودی در قالب اسلام) و جمعیت سری اتحاد و ترقی و حرکت قومی عربی و ترکی و دعوت به قومیت گرایی و غیره، سلطان را از تخت پایین کشیده و از حکومت دور کنند و بالاخره با کمک آنها توانستند او را از سلطنت خلع کنند.</p>
<h4>از سخنان سلطان عبد الحمید:</h4>
<p><em>&#8220;به دکتر هرتزل بگویید که در اینباره نقشه های جدیدی را طرح ریزی نکند، چرا که من نمیتوانم حتی از یک وجب خاک فلسطین گذشت کنم. این سرزمین ملک من نیست بلکه ملک امت اسلامی است و این امت در حفظ این سرزمین تلاش بسیاری کرده است و آن را با خونش آبیاری کرده است. پس یهود پولهای میلیونی خود را نگه دارد و اگر روزی دولت خلافت پاره پاره گشت میتوانند فلسطین را بدون هیچ بهایی بدست بیاورند. اما تا زمانی که من زنده هستم اگر بدنم تکه تکه شود برای من آسانتر از آن است که ببینم فلسطین از دولت عثمانی جدا گشته است و این امریست که هرگز متحقق نخواهد شد. من هرگز نمیتوانم راضی شوم که بدن ما در حالی که زنده هستیم تکه تکه شود &#8220;</em></p>
<p>سلطان عبد الحمید دوم استانبول 1901م</p>
<h4>منابع و مصادر:</h4>
<p>http://ar.wikipedia.org</p>
<p>الدولة العثمانية عوامل النهوض وأسباب السقوط علي محمد محمد الصلابي</p>
<p>مشاهير أعلام المسلمين علي بن نايف الشحود</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/1614/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فتوحات قدس در طول تاریخ</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/122</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/122#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 03:35:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاريخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=122</guid>
		<description><![CDATA[استاد شهید (بإذن الله) شیخ محمد ضیائی/ ترجمه: عادل حیدری آنچه در پیش رو دارید مقاله‌ای است تحت عنوان (القدس والفتوحات) که به دست توانمند دعوتگر شهیر معاصر ایران استاد شهید (به اذن الله) شیخ محمد ضیائی رحمه الله و به زبان عربی به رشتهٔ تحریر در آمده که در شماره اول مجله دانشگاه اسلامی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><a href="http://www.bidary.net/archives/122"><img class="alignright size-full wp-image-3658" title="aqsa-ziaee" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2008/10/aqsa-ziaee.jpg" alt="" width="80" height="58" /></a>استاد شهید (بإذن الله) شیخ محمد ضیائی/ ترجمه: عادل حیدری</strong></h4>
<p><span style="color: #000080;">آنچه در پیش رو دارید مقاله‌ای است تحت عنوان (القدس والفتوحات) که به دست توانمند دعوتگر شهیر معاصر ایران استاد شهید (به اذن الله) شیخ محمد ضیائی رحمه الله و به زبان عربی به رشتهٔ تحریر در آمده که در شماره اول مجله دانشگاه اسلامی مدینهٔ منوره به چاپ رسیده است.از آنجایی که این مقاله در بر دارندهٔ مطالب و نکات بسیار ارزنده‌ای است بر آن شدم آنرا به فارسی برگردانم تا فائد عموم افتد. (مترجم)</span><span id="more-122"></span></p>
<p>بی‌گمان فتوحات اسلامی که بیشتر سرزمین‌های معروف جهان را در بر گرفت همچنین سیرت و زندگی و منش فاتحانی که رسالت و پیام اسلام و تعالیم روشن شریعت محمدی را به جهانیان رسانیدند دارای ویژگی های خاصی می‌باشند. به ویژه در مقایسه با فتوحات غیر اسلامی که قبل و یا بعد از اسلام توسط دشمنان اسلام صورت گرفته است.</p>
<p>شکی نیست که فرماندهان اسلامی از لشکرکشی‌ها و فتوحاتشان هدفی جز آزادی ملتها و راهنمایی آنها از عبادت مخلوقات به عبادت خالق و از ذلت کفر به عزت ایمان و از جور ادیان به عدل اسلام نداشته‌اند و این شعار فاتحان در تمامی نقاط فتح شده بود، چنانکه ربعی بن بن عامر در مقابل کسری به این امر تصریح نمود و مسلمانان این شعار را در برخورد عادلانه با ملتهای شکست خورده و تعامل به رفق و مهربانی با اسرای جنگی در عمل به اثبات می‌رساندند.</p>
<p>برای اینکه به تفاوت میان فاتحان مسلمان و فاتحان غیر مسلمان در در برخورد با ملتهای شکست خورده واقف شویم وعدالت اسلام آشکار شود به بررسی تاریخ قدس خواهیم پرداخت؛ سرزمینی که امروزه در زیر چکمه‌های یهود غاصب مورد اهانت واقع شده است.</p>
<p>سرزمین قدس از قدیمی‌ترین سرزمین‌های معروف و از مهمترین آنان در نزد ادیان آسمانی محسوب می‌شود و تاریخ از روزگاران قدیم تاکنون هیچ سرزمینی را به اندازهٔ قدس مورد غارت و فتنه و تخریب به خود ندیده است.</p>
<p>۱- قدیمی‌ترین فتنه‌ای که تاریخ بیت المقدس در خود به ثبت رسانده است قتل عام و تخریب هولناکی است که در سال ۱۱۸۹ پیش از میلاد توسط بنی اسرائیل شکل گرفت. در تورات (سفر یوشع فصل ۷ ص ۲۲۱) چنین آمده است: «بنی اسرائیل اریحاء را به قصد بیوس (نام قدیمی قدس) ترک کردند ودر این مسیر به هر شهری از شهرهای فلسطین که می‌رسیدند هیچ انسان و حیوانی را در آن زنده نمی‌گذاشتند وشهرهای اریحاء و بیوس که در آن زمان مادر شهرهای فلسطین محسوب می‌شدند را به خاک وخون کشیدند» نصوص تورات تاکید می‌کند که بنی اسرائیل پس از قتل عام ساکنان شهر، آن دیار را به آتش می‌کشیدند.</p>
<p>۲- پس از آن، فتنهٔ دیگری که تاریخ بیت المقدس در خود به ثبت رسانده است حملهٔ پادشاه آشوری (سنحاریب) در سال ۷۱۳ پیش از میلاد و به فاصلهٔ ۴۸۰ سال پس از فتنه اولی می‌باشد. پادشاه آشوری پس از استیلاء بر قدس همهٔ یهودیانی را که بدانها دست یافت از دم تیغ گذراند واموالشان را به یغما برد و سپس به سرزمین خود باز گشت.</p>
<p>۳- پس از گذشت سه سال یعنی در سال ۷۱۰ پیش از میلاد، پادشاه آشوری جهت قلع و قمع بازماندگان حملهٔ گذشته بار دیگر سپاهش را بسوی قدس گسیل داشت لهذا این شهر را تخریب نمود اما پیش از اینکه به اعمال وحشیانه‌اش در قدس خاتمه دهد سپاهیانش به طاعون مبتلا شدند که در نتیجه سنحاریب ۱۸۰ هزار نفر از نیروهای خود را به قتل رساند که همین امر سبب انقراض حکومت آشوریان در جهان گردید.</p>
<p>۴- پس از سرنگونی آشوریان، حکام مصر قدس را به اشغال خود در‌آوردند که در این مدت نه چندان طولانی حکومت خود با توسل به زور خراج را از مردم می‌ستاندند و به فراعنه تقدیم می‌کردند.</p>
<p>۵- هنگامی که یهودیان در قدس بر مسند قدرت تکیه زدند بر اساس طینت وسرشت فاسدشان بساط فساد را در زمین گستراندند که پروردگار بر آنان خشم گرفت و بخت النصر پادشاه ستمگر بابل را بر آنان چیره ساخت. بابلیان به فرماندهی بخت النصر به قدس حمله نموده ودر سال ۵۹۷ پیش از میلاد آنرا به تصرف خویش در آوردند. لشکریان بابل بیشتر ساکنان قدس را به قتل رسانده و با بازماندگان این حملهٔ وحشیانه پیمان صلح منعقد کردند، مشروط بر اینکه سالیانه خراج هنگفتی را به بابل بفرستند.</p>
<p>۶- دیری نپائید که بنی اسرائیل علیه بخت النصر شورش کردند واز اطاعت وی سرباز زدند که در نتیجه بار دیگر بخت النصر در سال ۵۸۶ پیش از میلاد به قدس حمله‌ور شد وآنرا به محاصره خود در آورد وتا جایی که می‌توانست یهودیان را به قتل رساند وبزرگان بنی اسرائیل از جمله رهبرشان (حزقیاء) را به اسارت گرفته و روانه بابل ساخت و پس از سوزاندن معابد یهودیان و نابود کردن شهر و مبدل ساختن آن به قبرستانی از آن دیار خارج شد.</p>
<p>پس از این واقعه مدت زمانی قدس متروک و مهجور باقی مانده بود تا اینکه کوروش پادشاه ایرانی بر بابلیان غلبه یافت و بابل را به تصرف خود در آورد. سپس از درعطوفت ومهربانی با یهودیان در آمد و آنان را به قدس باز گرداند و در تجدید بنای شهر آنان را یاری نمود.</p>
<p>۷- هنگامی که یهودیان آزادی و مجد گذشتهٔ خود را باز یافتند بار دیگر از در فساد و تبهکاری در زمین برآمدند که پروردگار یکی از جانشینان اسکندر مقدونی به نام (آنتیوخوس آبیفانوس) را در سال ۱۶۸ قبل از میلاد بر آنان غالب ساخت. این فرماندهٔ رومی پس از اشغال شهر قدس معبد یهودیان را تخریب کرد وحصار اطراف شهر را از بین برد و اکثر ساکنان شهر را به قتل رساند. از آن تاریخ به بعد قدس تحت سیطره رومیان قرار گرفت.</p>
<p>۸- در طی حکمرانی رومیان بر فلسطین سرزمین قدس بیش از سایر سرزمین‌های فلسطین مورد تخریب و قتل و غارت و چپاول قرار گرفت تا جایی که این سرزمین مقدس هیچ روزی را بدون اغتشاش و آشوب و فتنه نمی‌گذراند. در سال ۶۵ پیش از میلاد فرمانروای ستمگر رومی به نام بومبی بمدت سه ماه شهر قدس را به محاصرهٔ خود در آورد و پس از سیطره بر شهر بیشتر ساکنان شهر را از دم تیغ گذراند.</p>
<p>۹- همچنین در زمان فرمانروایی بیلاطس که از سال ۲۹ الی ۳۹ پس از میلاد به طول انجامید شهر قدس بارها و بارها مورد تهاجم و تخریب قرارگرفت.</p>
<p>۱۰- هیچگاه قدس فتنه‌ها وغارتگری‌هایی که در طول تاریخ بر آن گذشته است را به باد فراموشی نخواهد سپرد، فتنه‌هایی که به قول مؤرخین نظیر آن در تاریخ یافت نشده است.</p>
<p>در سال ۷۹ پس از میلاد، فرمانروای ستمگر و خونریز رومی به نام (تیطس) مدت زمانی طولانی قدس را محاصره کرد تا جایی که هزاران نفر از فرط گرسنگی جان باختند که در نهایت بازماندگان به ناچار تسلیم شدند. مؤرخ مشهور (یوسیفوس) که خود از نزدیک شاهد حمله تیطس به قدس بوده چنین می‌گوید: «تنها تعداد کشته شدگانی که در حوالی معبد یافته شدند به ده هزار نفر می‌رسید که بیشتر آنان زنان، کودکان و کهنسالان بودند که به معبد پناه آورده بودند».</p>
<p>جوی‌های خون در قدس جاری بود وبرای اینکه به عمق فاجعه پی ببریم کافی است بدانیم تعداد کشته شدگان در این حادثه به پانصد هزار نفر می‌رسید و این قتل عام وغارت و چپاولگری تا چندین ماه ادامه داشت وهمچنین تا چند هفته شعله‌های آتش در نقاط مختلف شهر زبانه می‌کشید و فرمانروای ستمگر رومی بسیاری از جوانان را به اسارت گرفت و در روم فروخت.</p>
<p>۱۱- پس از تیطس یکی دیگر از فرمانروایان روم به نام آدریانوس در سال ۱۳۵ پس از میلاد قدس را به اشغال خود در آورد و پس از سیطره بر قدس اکثر ساکنان آن را به قتل رساند معابد را نابود کرد و همهٔ خانه‌ها را با خاک یکسان نمود تا جایی که سنگی بر روی سنگ دیگر یافت نمی‌شد این فرمانروای ستمگر به قتل عام یهودیان اکتفا نکرد بلکه تا جایی که می‌توانست مسیحیان را نیز از دم تیغ گذراند و دستور داد آنان را از عبادتگاه‌هایشان اخراج کرده و سپس عبادتگاه‌ها را تخریب نمایند و خود دو معبد به نامهای زهره و مشتری در آنجا بنا نمود.</p>
<p>۱۲- سپس در سال ۶۱۴ پس از میلاد سپاه ایران قدس را اشغال نمود که در این حمله بیش از نود هزار مسیحی کشته شدند و به تحریک یهودیان کلیسای قیامت را ویران کردند و صلیبی را که مسیحیان آنرا مقدس می‌پندارند شکستند.</p>
<p>آنچه گذشت گوشه‌ای از مصائب و مشکلاتی بود که بر این شهر مقدس گذشته است و شکی نیست که در بیشتر این فتنه‌ها وآشوب‌ها در طول تاریخ، یهود نقش اساسی داشته است.</p>
<p>پس از گذشت۱۷۰۰ سال از تاریخ اسفناک قدس وغوطه‌ور شدن شهر در دریاهای خون و اهانت به مقدسات آن توسط فرمانروایان ظالم و ستمگر و سفاک، قدس با سپاهی دیگر مواجه می‌شود، سپاهی کاملا متفاوت با سپاهیان گذشته. در زمان خلافت ابوبکر صدیق ـ رضی الله عنه ـ وی به قصد رساندن پیام اسلام و رسالت الهی عزم فتح شام ( که قدس جزئی از آن محسوب می شد) نمود. در آن هنگام فرمان خلیفهٔ مسلمین می‌آید که سپاه را چنین مورد خطاب قرار می‌دهد :«خیانت نکنید، از نیرنگ بپرهیزید، در کشتن زیاده‌روی نکنید، هیچ کس را مثله نکنید، حق ندارید کودک و زن و کهنسالی را به قتل برسانید، هیچ نخلی را آتش نزنید و از قطع نمودن درختان ثمردار بپرهیزید، نباید گوسفند و گاو و شتری را قربانی کنید مگر برای خداوند، هنگامی که به قومی گذر کردید که به عبادتگاه‌هایشان پناه آورده‌اند آنها را رها کنید»</p>
<p>لشکر اسلام در اوائل خلافت دومین خلیفهٔ راشد، عمربن الخطاب ـ رضی الله عنه ـ به قدس رسید. فرماندهٔ مسلمانان، عمروبن العاص چند ماه شهر را به محاصره خود درآورد اما ساکنان شهر را خوش نیامد با وی از در صلح برآیند بلکه درخواست کردند قرارداد صلح با دستان خود خلیفه منعقد شود و کلید بیت المقدس به شخص خلیفه تحویل داده شود. زمانی که عمروبن العاص این خبر را به خلیفه رساند خلیفهٔ مسلمین عمربن الخطاب با ظاهری بسیار ساده و بی‌آلایش سوار بر مرکبش شد و همراه با یک راهنما راه قدس را در پیش گرفت. بزرگان شهر قدس خصوصا بزرگان دینی مسیحیت جهت استقبال خلیفه از شهر خارج شدند و خلیفهٔ مسلمین پس از ورود به قدس عهدنامه‌ای را با ساکنان شهر منعقد کرد که متن معاهده چنین می‌باشد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">«بسم الله الرحمن الرحیم. این عهدنامه‌ای است که بندهٔ خدا عمربن الخطاب امیرالمؤمنین به مردم ایلیاء داده و آنها را امان داده است. به خودشان، بیمار و تندرستشان، به اموالشان، به کلیساهایشان، به صلیبهایشان امان داده است. کسی حق ندارد کلیساهایشان را تخریب کند یا در آنها سکونت نماید. نباید از خود کلیساها و جایگاه آنها کم و کاست شود. به صلیبها و اموال کلیساها زیان نرسد. هیچ یهودی حق ندارد در کنار آنها در ایلیاء زندگی کند. آنها نسبت به دینشان مختار و برای گذراندن شعائر دینشان آزادند و در پذیرفتن دین اسلام مجبور نخواهند بود. مردم ایلیاء مانند مردم مدائن باید جزیه به دولت اسلام بپردازند. رومیانی که در شهر قدس هستند می توانند آزادانه از این شهر خارج شوند وبه مملکتشان بروند و تا وقتی که به محل امنی نرسیده باشند خودشان و اموالشان در امان خواهند بود. هرکسی از آنان بخواهد در اینجا بماند در امان است و از همان حقوقی برخوردار می‌شود که اهل شهر برخوردار می‌شوند. آنها نیز باید جزیه بدهند. هر یک از مردم ایلیاء حق دارد همراه رومیان برود. ‌آنها نیز تا رسیدن به جای امنی در امانند. کسانی که از سرزمین دیگری به ایلیاء آمده‌اند و ساکن شده‌اند حق دارند: به دیار خود بازگردند یا همچنان در اینجا بمانند و مانند اهل شهر جزیه بدهند. و یا اینکه همراه رومیان بروند»</p>
</blockquote>
<p>این برای نخستین بار بود که فرمانروایی وارد شهرقدس شد درحالی که ساکنان شهر به استقبال وی آمدند وبه او خوش آمد گفتند و به اتفاق مؤرخان و به اذعان دشمنان اسلام حتی یک نفر هم در این میان کشته نشد و بیش از دو قرن و نیم مسیحیان در کمال آرامش و امنیت تحت لوای خلافت اسلامی در قدس زندگی می‌کردند.</p>
<p>۱۳- تا اینکه عقده‌های صلیبی بار دیگرجوشش یافت و به حرکت درآمد که در نتیجه سپاهیان صلیبی چندین بار قدس را مورد تهاجم قرار دادند و پس از ضعف نیروهای مسلمانان در سال ۱۰۹۹ میلادی این شهر مقدس را اشغال نمودند و همین مسیحیانی که ادعا می‌کنند پیام آور صلح ودوستی هستند در آن نبرد هفتادهزار مسلمان را از دم تیغ گذراندند. به همین منوال مسیحیان بیش از۹۰ سال بر قدس حکومت کردند تا اینکه خداوند برای عزت اسلام سلطان صلاح الدین ایوبی را برانگیخت تا بار دیگر قدس را به آغوش اسلام باز گرداند. در سال ۱۱۹۳ میلادی سلطان صلاح الدین موفق شد بیت المقدس را فتح نماید و پس از فتح بیت المقدس در کمال احترام و عطوفت و مهربانی با مسیحیان برخورد کرد که خود دشمنان اسلام بر عدالت و انصاف و عطوفت وی گواهی می‌دهند. پس از آن قدس به فضل حکام اسلامی بیش از هشت قرن را در کمال آرامش و امنیت سپری کرد.</p>
<p>۱۴- تا اینکه به هنگام جنگ جهانی اول نیروهای انگلستان قدس را اشغال کردند و یهود نیز از این فرصت بهره برد و در ورای قدرت انگلستان گروه‌های یهودی از نقاط مختلف جهان به فلسطین مهاجرت کردند و دولتی را تشکیل دادند که تفاوتی با دولتهای صلیبی کینه توز نداشت و سرانجام در سال ۱۹۴۸ میلادی موفق شدند قسمتی از قدس را تصرف کنند.</p>
<p>۱۵- سپس در سال۱۹۶۷ میلادی یهودیان بر قدس سیطرهٔ [کامل] یافتند و تاکنون مقدسات این شهر مقدس در زیر گامهای یهودیان لگدمال می‌شود و امت اسلام انتظار صلاح الدین دیگری را می‌کشد که آن را از مصائب و مشکلات برهاند و به آغوش اسلام باز گرداند وخداوند خود بر این امر تواناست و او یاری رسان است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/122/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برای پنجاه و نهمین سالگرد اشغال فلسطین</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/109</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/109#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 02:51:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=109</guid>
		<description><![CDATA[محمود خردو یکی دو شب پیش از نگارش این سطور در مراسمی که بمنظور یادآوری پنجاه و نهمین سالگرد اشغال فلسطین در یکی از سالنهای اجتماعات دانشگاه برگزار شده بود شرکت کردم. آنچه در آن محیط چند ملیتی که عادت اجتماعات اینچنینی در دانشگاه است نظرم را بخود جلب کرد حضور چند جوان بود که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><img class="alignright size-full wp-image-706" title="map13_ar" src="http://bidary.files.wordpress.com/2008/10/map13_ar.gif" alt="" width="83" height="160" />محمود خردو</strong></h4>
<p dir="rtl">یکی دو شب پیش از نگارش این سطور در مراسمی که بمنظور یادآوری پنجاه و نهمین سالگرد اشغال فلسطین در یکی از سالنهای اجتماعات دانشگاه برگزار شده بود شرکت کردم. آنچه در آن محیط چند ملیتی که عادت اجتماعات اینچنینی در دانشگاه است نظرم را بخود جلب کرد حضور چند جوان بود که چفیه به دور گردن انداخته بودند. در دوانتهای هر چفیه پرچمهای کوچک فلسطین دیده می شد. اینها با چشمانی بازتر و نگاههایی کنجکاوانه تر اما مضطرب به تصاویر صحنه های قتل و کشتار و مبارزه که نمایش داده می شد خیره شده بودند. <span id="more-109"></span></p>
<p dir="rtl">بعضا صندلیهای ردیف جلو مال اینها بود و حریص بودند همه صحنه ها را بدقت ببینند. اینها را از قبل می شناختم. می دانستم اگر از هویتشان بپرسم خواهند گفت فلسطینی! بعضی شان را بارها در اجتماعات دیگر یا نمایشگاههای کوچکی که هر از چندگاه با موضوعات مربوط به فلسطین برگزار می شود دیده ام.</p>
<p dir="rtl">هر کجا کتابچه ای حاوی اندک مطالبی از فلسطین یا پوستری از قبه الصخره، مسجدالاقصی یا مناظری از فلسطین فروخته شود اینها خریدارند و چه مصرانه و با ولع از گذشته این سرزمین، حتی از من می پرسند. در ادامه به یکی دو مورد از وقایعی که در این ارتباط برایم پیش آمده اشاره می کنم.</p>
<p dir="rtl">روزی به اتفاق یکی دو تن از دوستان عرب از یک غرفه با موضوع فلسطین دیدن می کردیم. مسؤول غرفه از دوستان فلسطینی بود. در این اثنا جوانی «به زبان عربی» از قیمت یکی دو کتاب پرسید و آنها را خرید. غرفه دار به عادت معمول میان دانشجویان که در اولین برخورد از همدیگر می پرسند از او پرسید:«أخ من أین؟» و او پاسخ داد: «والله من فلسطین،أعیش فی السعودیه!!!». در ادامه وقتی با خیل سوالات ما و غرفه دار مواجه شد خبر از وقایع تلخی داد که کمتر کسی حتی اهل فلسطین نیز از آن با اطلاع اند. آری چه بسیارند این جوانان بی سند هویت با آینده مجهول.</p>
<p dir="rtl">روزی دیگر با یکیشان در کلاس مشغول صحبت بودم. به او گفتم: من گاهی در کشورم احساس غربت می کنم. لبخند تلخی بر لبش نقش بست و پاسخ داد: تو که حداقل کشوری داری تا در آن احساس غربت کنی، اما من چه؟ من که هیچ هویتی ندارم! تا بخواهم بر آن تکیه کنم. خدا می داند بعد ازاینجا به کجا خواهم رفت. روزی استاد از او خواست تا در مورد کشورش مطالبی بگوید. او گفت: چه بگویم و از کجا؟ از طرفی کشور جایی است که شما در آن به دنیا آمده ای، رشد کرده ای و از آن خاطراتی داری. با این دید کشور من عربستان است. اما من نمی توانم ادعا کنم سعودیایی ام چون شناسنامه اش را ندارم. از سوی دیگر وطن جایی است که شما را بدان منتسب می کنند. که در مورد من فلسطین است. اما من که هرگز فلسطین را ندیده ام و از آن چیزی نمی دانم تا ادعا کنم کشور من است!!.</p>
<p dir="rtl">در ورای همه این وقایع یک حقیقت نهفته است و آن سرنوشت نامعلوم چند میلیون آواره فلسطینی است که در سرتاسر آنچه بعضی به بافتخار آنرا «الوطن العربی» می خوانند پراکنده اند. وضع آنها از نظر هویت مختلف است. بعضی در این کشورها شناسنامه دار شده اند و شهروند به حساب می آیند و دیگر به ظاهر آواره نیستند. بعضی چیزی مثل اقامت دائم دارند که با آن در کشور محل اقامتشان می زیند و یکی دو حالت دیگر. اما در میان همه اینها بسیارند کسانی که انگار از آسمان افتاده اند. هیچگونه برگ هویتی ندارند یا ممکن است دست بالا پدرانشان چیزی بنام «وثیقه مصری» داشته باشند که شرح ماهیت این وثیقه نیز خود داستانی طولانی است. تا زمانی که در کشوری هستند بیرونشان نمی کنند. اما در صورت ترک آن کشور ضمانتی برای بازگشت نیست. در برخورد با اینهاست که پی می بریم شناسنامه یا حق شهروندی چیست و چه مزایایی دارد.</p>
<p dir="rtl">نکته دیگری که در آن اجتماع نظر من را بخود معطوف داشت سوالی بود که سخنران جلسه از جمع پرسید. در مورد مسئله فلسطین چقدر می دانید؟ جایگاه این مسئله در میان مسائل و بحرانهای حال حاضر امت اسلامی کجاست؟ کسی در پاسخ گفت: خیلی کم؛ ما تابحال در معرض این سوال واقع نشده ایم. در آن جمع، فقط سه یا چهار دست در پاسخ به اینکه 15 مِی یا 31 آگوست ـ در ارتباط با تاریخ فلسطین- چه روزی است، بالا رفت!.</p>
<p dir="rtl">واقعیت دیگری که اینجا رخ می نماید این است که ماهیت آنچه امروز بعنوان مسئله فلسطین بر سر زبانهاست برای بسیاری مسلمانان بسان یک معمای پیچیده است. هر روز از کانالهای مختلف خبری خبرهای کوتاه و بلند و گاه ضد و نقیضی در مورد فلسطین می شنویم. اگر نگوییم هر هفته که هر ماه یک نشست، گردهمایی یا کنفرانس با موضوع فلسطین در یک جای دنیا برگزار می شود. بگذریم از انگیزه ها یا نتایج این نشستها که موضوع بحث ما نیست؛ پس از شنیدن هر روزه این خبرها یا پیگیری کار کنفرانسهای متعدد یا دیدن تصاویر تکراری سنگ پراکنی کودکانی بی دفاع و پاسخهای خشن سربازان کاآزموده که خواسته یا ناخواسته جزو برنامه های روز مره تلویزیونهای ماست، چند در صد از ما تصوری دقیق از این مسئله پیدا کرده ایم و یا چند درصد از مسلمین عالم می دانند سر رشته این کلاف سردرگم بدست کیست، یا اصلا فرق فلسطین با اسرائیل -از نظر جغرافیایی- کدام است، یا بگذریم از محققانی که در خانه نقشه های 60 سال قبل را دارند و با آن جغرافیای سیاسی معاصر می خوانند یا می آموزانند؛ چه کسی بدرستی می داند سهم فلسطین از نقشه جغرافیا کجاست؟!</p>
<p dir="rtl">یک سوال بسیار جدی نیز این است که: هم اکنون موقعیت بحران فلسطین در میان دیگر بحرانها کجاست و اگر بخواهیم بدرستی از آن مختصاتی بدست دهیم چه باید بگوییم؟ آیا اهمیت دیگر موضوعاتی که مسلمانان در سرتاسر جهان با آن دست به گریبانند &#8211; همچون اشغال غیر قانونی و بیداد برادرکشی در عراق و افغانستان، جنگ کشمیر، چچن، صومالی، تایلند، فیلیپین و&#8230; &#8211; با این موضوع برابری می کند؟ آیا میان آنها تفاوتی هست؟ آیا بقول بعضی خاورشناسان سرّ اینکه مسئله فلسطین بیشتر جلب توجه می کند این است که دولت اسرائیل یک دولت دموکراتیک است که به خلاف دیگر دولتها به خبرنگاران اجازه تهیه آزادانه گزارش، عکس و فیلم را می دهد، یا چنان که به منظور استرحام گفته می شود «Jews news» «یهودی خبرساز است»؟ یا علت چیز دیگری است؟</p>
<p dir="rtl">«والله المستعان»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/109/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فلسطین دیروز، فلسطین امروز</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/73</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/73#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 01:50:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=73</guid>
		<description><![CDATA[دكتر سفر بن عبدالرحمن الحوالي / ترجمه: ابوعامر {إن الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم} [رعد:11] هر دو طرف مبارزه تغيير كرده اند: برادران فلسطيني مان ذلت را به مقاومت و ترس را به شجاعت و فرار را به ثبات و تكيه بر حكومتها را به توكل بر خداوند و اعتماد به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><a href="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2008/10/palestineemrooz.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-3316" title="palestineemrooz" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2008/10/palestineemrooz.jpg" alt="" width="80" height="80" /></a>دكتر سفر بن عبدالرحمن الحوالي / ترجمه: ابوعامر</strong></h4>
<p dir="rtl">{<span style="color: #800000;">إن الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم</span>} [رعد:11]</p>
<p dir="rtl">هر دو طرف مبارزه تغيير كرده اند:</p>
<p dir="rtl">برادران فلسطيني مان ذلت را به مقاومت و ترس را به شجاعت و فرار را به ثبات و تكيه بر حكومتها را به توكل بر خداوند و اعتماد به نفس تغيير داده اند.</p>
<p dir="rtl">و در حقيقت بزرگترين تحول اين است كه آنان از ضعف ايمان و كمبود تدين و اشتغال به حركت هاي ايدئولوژيك وضعي (سوسياليسم و ناسيوناليسم و ناصريسم) به نيروي ايمان و انتشار تدين و حركت تحت بيرق اسلام و جهاد تغيير مسير داده اند.</p>
<p dir="rtl">از مظاهر اين تغيير مي توان به اين موارد اشاره كرد:<span id="more-73"></span></p>
<p dir="rtl">1- اقبال به شهادت در راه الله بطوري بي سابقه؛ شهادت، واژه اي است كه بر زبان هر كوچك و بزرگ و مرد و زن تكرار مي شود. آنها به همان اندازه كه از «وهن» (محبت دنيا و تنفر از مرگ) خلاصي يابند خداوند آن را بر قلبهاي دشمنانشان خواهد انداخت.</p>
<p dir="rtl">2- روي آوردن به كتاب خدا. اكنون در هر محله يا روستايي حلقه يا حلقات حفظ قرآن برپاست و تعداد اين حلقات هم اكنون در كرانه باختري و نوار غزه به هزار حلقه مي رسد! بله، هزار كلاس حفظ قرآن كه در حال ازدياد هم مي باشد در حالي كه قبل از آن هرگز چنين چيزي وجود نداشت!!</p>
<p dir="rtl">3- اهميت به علم شرعي و انتشار حلقات علمي و كتاب هاي علمي و وسائل جديد علمي شرعي، از مظاهر اين تغيير مي توان به ظهور اصطلاحات ايماني و ديني در خطابيه هاي سياسي آنجا مشاهده كرد&#8230;</p>
<p dir="rtl">4- اهتمام به بيوه زنان و فقرا و تشكيل انجمن هاي زكات و خانه هاي نيكوكاري در هر محله و روستا تا جايي كه تكافل اجتماعي در سرزمينهاي اشغالي الگويي شده است براي ديگر كشورها. اين نشانه اي است از احياي روش پيامبر در دعوت به الله و جلب نصرت الهي، كه مطمئنا خداوند آنان را كه اينگونه اند تنها نخواهد گذاشت.</p>
<p dir="rtl">5- اهميت به تربيت اسلامي مانند مراكز تربوي و فعاليتهاي تابستاني و جشنواره ها و مسابقات&#8230; و ديگر فعاليتهاي تربيتي كه در بيداري عمومي امت نقش دارند.</p>
<p dir="rtl">6- مبارزه با فساد و برپا داشتن واجب امر به معروف و نهي از منكر. به همراه اين انتفاضه همچنين انتفاضه اي عليه سينماهاي فاسد و ديگر مظاهر فساد صورت گرفت و بسياري از اين اماكن بسته شدند، و كم شدن مظاهر گم گشتگي و گمراهي در ميان جوانان آن هم پس از آنكه يهود و حكومت سعي در از بين بردن اخلاق آنان داشتند</p>
<p dir="rtl">7- روي آوردن به حج و عمره و زيارت حرمين شريفين و دنبال كردن راديوهاي قرآن كريم و برنامه هاي اسلامي در تلويزيونهاي خارج فلسطين&#8230;</p>
<p dir="rtl">همچنانكه فعاليتهاي دعوي به يك طبقه يا قشر خاصي از جامعه محدود نمانده و بلكه وارد تمام اقشار جامعه گرديد و حتي برخي از كساني كه موسسات سكولار وابسته اند. همچنين ادبيات شعر و نثر مقاومت از نگاه وطن پرستانه به افق ايماني تغيير يافته است. براي مثال مي توانيد به وصيت نامه شهدا مراجعه كنيد. براي نمونه وصيت نامه فرمانده شهيد، شيخ صلاح شحاده رحمه الله. و آنچه بيشتر اين تغيير عميق را نمايان مي سازد، نهضت ايماني وسيعي است كه مناطق اشغالي 1948 را فراگرفته. چيزي كه باعث خوشحالي مومنين و عصبانيت يهود و دوستانش شده است. اين در حالي است كه مسلمانان مناطق 48 اقليتي هستند كه همواره در محروميت به سر برده اند و براي اينكه از نظر زبان و تفكر، يهودي شوند تحت فشار بوده اند تا زبان و دينشان را رها كنند. فعاليتهايي كه مسلمانان در آن منطقه انجام مي دهند از نظر نظم و تنوع بهترين دليل بر قدرت ايمان و عمق دينداري و اميد به آينده است.</p>
<p dir="rtl">از مظاهر اين تغيير در مناطق 48:</p>
<p dir="rtl">1- برگزاري حلقات حفظ قرآن كه نزديك بود در كل در ميان ساكنان مناطق 48 به فراموشي سپرده شود. تعداد شركت كنندگان در اين حلقات هم اكنون نزديك به 4500 پسر و دختر در سنين مختلف مي باشند.</p>
<p dir="rtl">2- احياء مساجد متروك در آن منطقه و تجديد آنها و حفظ اوقاف اسلامي.</p>
<p dir="rtl">3- به وجود آوردن رسانه هاي ممتازي مانند روزنامه «صوت الحق و الحريه» كه اگر به دستت برسد حتما حرف به حرف آن را خواهي خواند!</p>
<p dir="rtl">4- برگزاري جشنواره ها و ديدارهايي كه ده ها هزار نفر در آنها شركت مي كنند به هدف احياي روحيه ايماني و يادآوري قضاياي اسلامي و مخصوصا مسجد االاقصي.</p>
<p dir="rtl">از نكات خوشحال كننده اي كه مي توان به آن اشاره كرد اين است كه تعداد مسلمانان داخل اين منطقه 1200000 نفر مي باشد، يعني بيش از 20% از كساني كه به عنوان ساكنين اسرائيل محسوب مي شوند و فعاليتهاي آنها بصورت كاملا برنامه ريزي شده و منظم پيش مي رود كه نشاندهنده عقلهاي بزرگ و روشن انديشي است كه در پس آن قرار دارند:</p>
<p dir="rtl">نمونه اي از اين فعاليتها:</p>
<p dir="rtl">1- مسيره البيارق، از آنجا كه يهوديها تمام راه هاي ورود به مسجد الاقصي را قطع كردند، حركت اسلامي داخل مناطق 48 دست به ابتكاري زد و آن وارد كردن ده ها اتوبوس پر از نمازگزار به مسجد الاقصي بصورت روزانه، و احياي حلقات علمي روزانه در آن؛ براي نمونه در دروس سه شنبه شيخ رائد فتحي كه بين نماز مغرب و عشاء برگزار مي شود چيزي در حدود 6 تا 7 هزار نمازگزار شركت مي كنند&#8230;</p>
<p dir="rtl">2- موسسه اعمار اقصي (اعمار به معناي شامل آن)</p>
<p dir="rtl">3- موسسه حرا براي حفظ قرآن كريم</p>
<p dir="rtl">4- موسسه اقرأ</p>
<p dir="rtl">5- موسسه كمكهاي انساني</p>
<p dir="rtl">6- صندوق كودك اقصي، به هدف ايجاد رابطه ميان نسل جديد با مسجد و برگزاري جشنهايي براي آنها در صحن مسجد الاقصي كه در آخرين آن 60 هزار كودك شركت كردند.</p>
<p dir="rtl">به اختصار تمام برادران دعوتگر در تمام نقاط جهان را بشارت مي دهيم كه بيداري اسلامي در اين مناطق (مناطق اشغالي سال 48) در برنامه و رهبري و عرصه هاي گوناگون فعاليت خود، ممتاز و كم نظير است و به آينده اي روشن براي اين دين بشارت مي دهد، كه خداوند اين دين را بر تمام اديان ظاهر خواهد گرداند اگر چه مشركين را خوش نيايد.</p>
<p dir="rtl">از مهمترين نشانه هاي تغيير در فلسطين خود انتفاضه است. در مرحله اول اين انتفاضه، انتفاضه سنگ بود كه توانست حقيقت اشغال را نمايان سازد و دروغين بودن افسانه سرزمين بدون ملت را آشكار سازد &#8230;</p>
<p dir="rtl">اما انتفاضه كنوني (انتفاضه مسجد الاقصي) بنابر اعتراف بسياري از انديشمندان و نظامي هاي يهودي، نبرد آزادسازي و انقلابي گسترده و همه جانبه است:</p>
<p dir="rtl">عمليات شهادت طلبانه، شليك موشكها [ي قسام]، حمله به شهركهاي يهودي نشين، پرتاب خمپاره، انفجار تانكها، پيشرفت مواد منفجره، كشتن دشمن با اسلحه سرد، حمله به پاسگاه هاي نظامي دشمن، سازمان اطلاعاتي قوي كه شخصيتهاي مهم يهود را تعقيب مي كند، جذب برخي از نيروهاي دشمن در مقابل رشوه و&#8230;</p>
<p dir="rtl">طي دوسال (تا سال 2003) مجموع عمليات عليه دشمن به 14000 عمليات رسيده است. اين عمليات به روشهاي مختلف صورت گرفته، از عمليات شهادت طلبانه تا حمله مسلحانه و يا كشتن با سلاح سرد!! اين به اضافه آثار بزرگي كه اين انتفاضه بر امنيت و اقتصاد و وضعيت روحي يهوديها برجاي گذاشته&#8230;.</p>
<p dir="rtl">اما از سوي ديگر در مورد يهوديها نيز تغيير رخ داده است:</p>
<p dir="rtl">گروهك هايي كه رژيم يهودي را تاسيس كردند، دسته هاي نظامي آموزش ديده اي بودند و همچنين شهرك نشينان مردان عقيده و اراده. انگيزه آنان قبل از هر چيز ديني بود و مهاجرت براي آنان عبادت و فداكاري محسوب مي شد. وحدت و يكپارچگي در اهداف و موضع گيريها كاملا نمايان بود و تفاوتهاي اجتماعي و نژادي نيز تقريبا از بين رفته بود.</p>
<p dir="rtl">اما اكنون نسل خوش گذران و امراض اجتماعي پا به عرصه گذاشته، نسلي كه به هر قيمتي در پي لذت هاي بي ارزش است و به هيچ مبدا و ارزشي اعتقاد ندارد. مظاهر تنبلي و اختلاف رو به ازدياد گذاشته است، سربازان از خدمت مي گريزند، شهرك نشينان به دنبال رفاه و آسايش هستند، سياستمداران فرصت طلب هستند و وعده هاي توراتي ديگر براق نيستند، جوانان رو به مواد مخدر آورده اند و نژادپرستي به شديدترين حالت خود رسيده است تا جايي كه باعث شد انديشمندان يهودي اين تغيير را حس كنند و درباره آن قبل از وقوع اين انتفاضه سخن بگويند</p>
<p dir="rtl">از جمله اين انديشمندان مي توان به «يشيعا لاييويچ» اشاره كرد. او از جمله مشهورترين مخالفين اشغال است و مي گويد اشغال كرانه باختري و نوار غزه آغاز سقوط است&#8230;</p>
<p dir="rtl">او درباره تغيير جامعه اسرائيل چنين مي گويد:</p>
<p dir="rtl">«همه كساني كه بر اساسي خاص تربيت شده بودند به ضد آن تغيير يافته اند، سوسياليستها فاشيست شده اند و ديندارها ملحد!!»</p>
<p dir="rtl">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">دكتر سفر بن عبدالرحمن الحوالي، سخنراني با عنوان: الإنتفاضة و التتار الجدد، به تاريخ 16/3/2003 با اختصار</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/73/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

