پند و حکمت

اگر لحظه‌ای ذکر مرگ از من جدا شود قلبم فاسد خواهد شد. — عمر بن عبدالعزیز (رحمه الله)

بایگانی ریزموضوع: ‘تازه مسلمان‌ها’

فرایشان خوانید پیش از آنکه فرایتان خوانند

farayeshan-khanidنویسنده: حیان بن مثنی الیافعی / ترجمه: عادل حیدری

او را در نیویورک ملاقات کردم… مردی که دوستدار دعوت بود و فرصتی را نمی‌یافت مگر آنرا در راستای نشر خیر غنیمت می‌شمرد، حتی پلیس نیویورک را نگه می‌داشت و آنها را بسوی اسلام فرا می‌خواند چنانکه خود با چشمان خودم می‌دیدم، برای مناظره به کلیساهای مسیحیان می‌رفت تا حجت را بر آنها اقامه نماید. ادامه‌ی مطلب را بخوانید »

از انجیل تا قرآن؛ داستان اسلام یوسف بران

نگارش و ترجمه: یعقوب پغار

در سال ۱۳۸۶ هـ ش بود که توفیق انجام مراسم حج نصیبم گردید. در سرزمین وحی مسلمانان زیادی را با ملیت های مختلف ملاقات کردم که برخی مسلمان زاده و برخی تازه مسلمان بودند.

یک روز پس از نماز عصر در مسجد الحرام نشسته بودم که متوجه شدم در سمت راست من جوانی که ظاهرا چهره ای اروپایی یا آمریکایی داشت نشسته است. با وی احوالپرسی کردم و از ملیتش پرسیدم. جواب داد اهل کانادا هستم. پرسیدم مسلمان زاده هستید یا مسلمان شده اید؟ گفت: قبلا مسیحی بودم و نزدیک یک سال است که مسلمان شده ام. ادامه‌ی مطلب را بخوانید »

نجات جسد فرعون

nejate-jasade-feronنویسنده: طارق محیایی درگهانی

هنگامی که فرانسوا میتران در سال ۱۹۸۱م زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت،از مصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون برای برخی آزمایشها و تحقیقات از مصر به فرانسه منتقل شود . هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمین نشست،بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و از جسد طاغوت استقبال کردند. ادامه‌ی مطلب را بخوانید »

نبرد من؛ داستان اولین نماز دکتر جفری لانگ

even-angels-askترجمه: ابوعامر

روزی که مسلمان شدم امام مسجد کتابچه ای درباره ی چگونگی ادای نماز به من داد.

ولی چیزی که برایم عجیب بود، نگرانی دانشجوهای مسلمانی بود که همراه من بودند. همه به شدت اصرار می کردند که: راحت باش! به خودت فشار نیار! بهتره فعلا آرام آرام پیش بری…

پیش خودم گفتم: آیا نماز اینقدر سخت است؟ ادامه‌ی مطلب را بخوانید »

دختری از روسیه

أبوأنس ماجد البنکانی / ترجمه: ابوعمر انصاری

این داستان را به شما تقدیم می کنم، داستانی که باید آنرا به یاد داشته باشیم و آنرا به همسران ،‌دختران و خواهران خویش منتقل کنیم تا آنرا در دل ،‌عقل و جان خود به خاطر بسپارند تا همه بدانند که دین خداوند پیروز و سربلند است حتی اگر اهل آن از آن شانه خالی کنند یا افرادی که به آن منتسب هستند و دربین ما زندگی می کنند،‌با زبان ما سخن می گویند و به طرف قبله ما نماز می خوانند ،‌ با آن سرجنگ داشته باشند.دختری از روسیه… تازه مسلمان و از سرزمین کفر،‌ زبان عربی بلد نبود اما مسیری را پیموده بود که بیشتر مردان ما از رفتن آن باز مانده اند. ادامه‌ی مطلب را بخوانید »

دوصد گفته چون نیم کردار نیست!

نویسنده: سیداحمد هاشمی

در حدود پنجاه سال پیش در جایی در فرانسه، پیرمرد پنجاه ساله ای از اهالی ترکیه، زندگی می کرد که ابراهیم نام داشت، و یک خواربار فروشی را اداره می کرد.

این خواربار فروشی در آپارتمانی واقع بود که خانواده ای یهودی در یکی از واحدهای آن زندگی می کردند. این خانواده پسری داشتند به نام “جاد” که هفت سال بیشتر نداشت. ادامه‌ی مطلب را بخوانید »

هدیه‌ی با ارزش

gift-300709ترجمه: ابوعامر

بالاخره تحصیل در دانشکده پزشکی را به پایان رساندم. گرچه خیلی منظم نبودم و در تحصیل جدی نبودم اما خداوند مرا کمک کرد و توانستم در پایان موفق شوم.

در یکی از بیمارستانهای نزدیک به محل زندگی ام مشغول به کار شدم. کار خیلی خوب پیش می رفت. از آنجا که می خواستم ازدواج کنم و زندگی آبرومندی تشکیل دهم در کار خودم جدی بودم و همین باعث شد برخلاف مرحله دانشگاهی بسیار موفق باشم و کم کم در بیمارستانی که کار می کردم پیشرفت کنم. به همراه من پزشکان دیگری نیز در آن بیمارستان مشغول به کار بودند که از چهار کشور مختلف بودند. تا اینکه یکی از همکارانم که اهل انگلستان بود تصمیم به بازگشت به کشورش گرفت. ادامه‌ی مطلب را بخوانید »

برای مدتی سرگردان بودم

داستان اسلام آوردن خانم هاجره شیخ از زبان خودش

ترجمه: عبدالعزیز ویسی

توضیح:

مطلبی را که پیش روی دارید از کتاب «اینک خورشید از غرب طلوع می کند» نوشته خانم مظفر حلیم و ترجمه آقای عبدالعزیز ویسی برگرفته شده است. کتاب فوق حاوی سرگذشت و تجارب تازه مسلمانها آمریکائی و اروپایی که توسط خود آنها بیان شده است. خانم مظفر حلیم طی دیدارها و نامه نگاریهایش با این تازه مسلمانها موفق به جمع آوری آنها در این مجموعه گردیده است. درضمن بخش دوم این کتاب توسط فراخوان از طریق اینترنت جمع آوری شده است. برادران عزیز را به تهیه و مطالعه این کتاب بسیار گرانبها سفارش می کنم. ادامه‌ی مطلب را بخوانید »

داستان اسلام آوردن خانم سندی وبر، مبلغ مسیحی

ترجمه عبدالعزیز ویسی

سندی وبر معاون مدرسه «نیو هاریزن» است. شخصیت جالب توجهی دارد. همیشه از صحبت کردن با او لذت می برم. برای مدت زیادی مبلغ مسیحی بوده است و چقدر تغییر عجیبی است که یک مبلغ مسیحی به دین اسلام بگرود. پروردگار، خودش شخصی را که می خواهد هدایت کند انتخاب می کند و کسی را که می خواهد به او نزدیک شود دوست دارد. الله اکبر! ادامه‌ی مطلب را بخوانید »

یوسف اسلام، سفر به اسلام

ابوعامر

تابستان ۱۹۷۵

صحنه وحشتناکی بود…

استیون جورجیوی ۱۸ ساله در حال شنا در دریاست. ناگهان جریان ابی شدیدی او را در بر می گیرد. ‌احساس ضعف عجیبی به او دست می دهد، تعادلش را از دست می دهد و مرگ را در چند قدمی خود می بیند. کسی در آن نزدیکی نیست تا به او کمک کند… فریادهایش بی نتیجه می ماند… ادامه‌ی مطلب را بخوانید »

من یک ملکه ام!

Nakata Khaula بانوی مسلمان ژاپنی / مترجم: حمیده پشتوان‏

در آن زمان که تازه به اسلام گرویده بودم، بحث‏هاى جدى درباره دختران محجبه در مدارس فرانسه وجود داشت که هنوز هم وجود دارد. اکثریت بر این نظر بودند که مسئله حجاب، خلاف این اصل را ثابت مى‏کرد که مدارس دولتى فرانسه باید نسبت به مذهب دانش‏آموزان بى‏تفاوت باشند و حتى من، به عنوان یک غیرمسلمان، مى‏اندیشیدم که چرا باید چنین وسواسى درباره موضوعى کوچک – روسرى دانش‏آموزان – وجود داشته باشد.

این احساس، همچنان در میان غیرمسلمانان به قوت خود باقى است که زنان مسلمان، پوشش اسلامى بر تن مى‏کنند؛ تنها به این دلیل که مجبور به اطاعت از سنت‏ها هستند و بنابراین، حجاب، نماد ظلم و ستم است. از این رو، استقلال و آزادى زنان، میسر نخواهد شد؛ مگر با برداشتن حجاب. ادامه‌ی مطلب را بخوانید »

New Page 1

نظرسنجی

آیا تا به حال دروغ گفته‌ای؟

نمایش نتایج

در حال بارگزاری ... در حال بارگزاری ...
New Page 2

وردپرس فارسی