<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بیداری اسلامی &#187; پیامبر ما</title>
	<atom:link href="http://www.bidary.net/riz-mozooe/payambare-ma/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.bidary.net</link>
	<description>اهل سنت ایران و فارسی زبانان اهل سنت</description>
	<lastBuildDate>Mon, 30 Jan 2012 23:43:49 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>اسلام، دین اخلاق</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/4176</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/4176#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 01 Nov 2011 17:06:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خطبه‌های حرمین]]></category>
		<category><![CDATA[شریعت، آداب و اخلاق اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=4176</guid>
		<description><![CDATA[دکتر صالح بن حمید مسجدالحرام: جمعه 23 ذی القعدة 1432 برابر با 6 آبان ماه 1390 خطبهٔ اول: ستایش مخصوص خداوند است، ستایش ویژهٔ اوست که امت‌ها را پدید آورده و از بین می‌برد و خاکستر مردگان را دوباره زنده می‌گرداند، شاکرانه و فرمانبردارانه او را سپاس می‌گویم و و عابدانه و وفروتنانه از او [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 style="text-align: justify;">دکتر صالح بن حمید</h4>
<p style="text-align: justify;">مسجدالحرام: جمعه 23 ذی القعدة 1432 برابر با 6 آبان ماه 1390<span id="more-4176"></span></p>
<h4 style="text-align: justify;">خطبهٔ اول:</h4>
<p style="text-align: justify;">ستایش مخصوص خداوند است، ستایش ویژهٔ اوست که امت‌ها را پدید آورده و از بین می‌برد و خاکستر مردگان را دوباره زنده می‌گرداند، شاکرانه و فرمانبردارانه او را سپاس می‌گویم و و عابدانه و وفروتنانه از او آمرزش می‌خواهم و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که واحد و بی‌شریک است و گواهی می‌دهم که سرور و پیامبر ما محمد، بندهٔ خداوند و پیامبر اوست که پروردگارش او را با دین حق، هدایتگر و دعوتگر مبعوث نمود. درود و سلام بسیار و پی در پی خداوند بر وی وی و بر اهل بیت و یاران او باد.</p>
<p style="text-align: justify;">اما بعد:</p>
<p style="text-align: justify;">ای مردم شما و خود را به تقوای خداوند ـ عزوجل ـ سفارش می‌کنم، پس تقوای او را پیشهٔ خود سازید:</p>
<p style="text-align: justify;">{ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ } [بقره: 282]</p>
<p style="text-align: justify;">(تقوای الله را پیشه سازید و الله شما را علم خواهد آموخت)</p>
<p style="text-align: justify;">با علم، عمل درست خواهد شاد و با عمل حکمت به دست خواهد آمد و با حکمت است که زهد صحیح وجود خواهد داشت و با زهد دنیا شناخته می‌شود و هر که دنیا را به خوبی بشناسد به آخرت دل خواهد بست و هر که دل به آخرت بندد توفیق خداوندی را به دست خواهد آورد که توفیق خداوندی بهترین راهبر است و هر که به قضای خداوندی خشنود شود هیچکس نخواهد توانست او را خشمگین سازد و هر که به عطای پروردگار قانع شود دچار حسد نمی‌شود و هر که درهای خیر را در برابر خود گشوده دید شایسته است به سوی آن بشتابد که او نمی‌داند این در کی بسته خواهد شد.</p>
<p style="text-align: justify;">و بدانید که مرگ به همهٔ ما خواهد رسید و قبر همه را در آغوش خود خواهد گرفت و قیامت همهٔ ما را دوباره یکجا جمع خواهد کرد و خداوند است که میان ما داوری خواهد نمود و او بهترین داور است:</p>
<p style="text-align: justify;">{ فَاسْتَبِقُوا الخَيْرَاتِ إِلَى الله مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُون } [مائده: 48]</p>
<p style="text-align: justify;">(پس در کارهای نیک بر یکدیگر سبقت گیرید، بازگشت همه شما به سوی الله است، سپس شما را نسبت به آنچه در آن اختلاف داشتید آگاه خواهد ساخت)</p>
<p style="text-align: justify;">ای مسلمانان، حجاج بیت الله الحرام؛ خداوند عزوجل می‌فرمایند:</p>
<p style="text-align: justify;">{ الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلاَ رَفَثَ وَلاَ فُسُوقَ وَلاَ جِدَالَ فِي الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللّهُ وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُوْلِي الأَلْبَاب } [بقره: 197]</p>
<p style="text-align: justify;">(حج ماه‌هایی مشخص است پس هر که در این ماه‌ها حج را بر خود واجب گرداند [بداند که] هم‌بستری و گناه و جدل در حج [جایز] نیست و هر آنچه از خیر انجام دید الله آن را می‌داند، و توشه برگیرید که در حقیقت بهترین توشه تقوا است و ای خردمندان پروای مرا بدارید)</p>
<p style="text-align: justify;">قواعد رفتار، و معیارهای اخلاقی و آداب برخورد و تعامل با مردم معیار و مقیاسی آشکار از معیارهای پایبندی عملی به دین اسلام و نشانه‌ای از نشانه‌های پیشرفت تمدنی و تعالی انسانی است و آن قواعد و آدابی است که بر روابط میان انسان‌ها حاکم است، از هر طبقه و گروهی که باشند؛ قواعدی که احساس امنیت و محبت و حسن معاشرت و خوشبختی جامعه را در پی دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">حاجیان نیز در جمع خود و همچنین دیگر مسلمانان در اجتماع‌های خود، تجلی‌گر مظاهر این رفتار و اخلاق دین خود و پایبندی به تعالیم شریعت خود هستند و هر که مردم را دوست بدارد آنان نیز او را دوست خواهند داشت و هر که را با نیکی با آنان رفتار نماید می‌پذیرند.</p>
<p style="text-align: justify;">اخلاق نیک و برخورد خوب یکی زبان انسانی مشترک است که هر کس آن را می‌فهمد و بزرگواران جذب آن می‌شوند و حکیمان به آن گوش فرا می‌دهند.</p>
<p style="text-align: justify;">چهرهٔ باز و بشاش بهترین وسیله را به دست آوردن مردم است و روی خوش کینه‌ها را از بین می‌برد و انسان حکیم کسی است که پیش از آن که مردم را با زبان مورد خطاب قرار دهد با عمل خود با آنان رابطه برقرار می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">ای مسلمانان، ای جمع حجاج:</p>
<p style="text-align: justify;">در دین ما آن اندازه راهنمایی‌ها و توجیهات فراوانی وجود دارد که قادر است شبکه‌ای وسیع از روابط را در دایرهٔ خانواده و جامعه و در دایره‌ٔ وسیع‌تر جهان اسلام و سپس دایرهٔ وسیع‌تر جامعهٔ اسلامی، شکل دهد و مدیریت کند.</p>
<p style="text-align: justify;">همچنین در نصوص دینی ما آمده است که: «کامل‌ترین مومنان از نظر ایمان بهترین آن‌ها از نظر اخلاق است» [به روایت احمد و ابوداوود و ترمذی]</p>
<p style="text-align: justify;">و در حدیث دیگری آمده است که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمودند: «اموال شما برای عطا کردن به همهٔ مردم کافی نیست پس شایسته است که چهرهٔ خود را برای آنان بشاش نمایید و اخلاقتان را نیک کنید» [به روایت ترمذی و حاکم از حدیث ابوهریرة با سند صحیح]</p>
<p style="text-align: justify;">و در حدیثی که امام مسلم از عبدالله بن عمرو بن عاص ـ رضی الله عنهما ـ روایت کرده است آمده که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمودند: «هر که دوست دارد از آتش دور شده و به بهشت داخل شود در حالی مرگش در رسد که به الله و روز قیامت ایمان دارد و طوری به نزد مردم آید که دوست دارد مردم به نزد او آیند».</p>
<p style="text-align: justify;">مردم معادنی متفاوت و دارای طبقات و منزلت‌های گوناگونی هستند و رفتار با همهٔ آن‌ها به یک نحو چیزی است که در زندگی امکان‌پذیر نیست، برای مثال آنچه برای این مناسب است برای آن یکی مناسب نیست و رفتاری که با این گروه مناسب است ممکن است با آن گروه مناسب نباشد و رفتاری که با این یکی خوب است با دیگری زیبا نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">همینطور باید آنگونه مردم را مورد خطاب قرار داد که می‌دانند زیرا عقل و خرد انسان‌ها یکی نیست و فهم مردم با هم متفاوت است و طبیعت آنان نیز متفاوت است. پدر و فرزند، همسر و برادر، رئیس و مرئوس، زودفهم و دیر فهم، گرم و سرد، خویشاوند دار و دور از خویشاوندان، مردم و صفاتشان و حالاتشان، در سختی و آسانی، و شادی و غم و در همهٔ اینها، خداوند بندگان خود را می‌آزماید&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">حکیمان گفته‌اند: اگر خواستی ماهی صید کنی برلبهٔ قلاب خود طعمه‌ای مناسب بگذار، چه بسا کرمی برای این کار مناسب باشد و بهترین گوشت مناسب این کار نباشد!</p>
<p style="text-align: justify;">ای مسلمانان، حجاج بیت الله:</p>
<p style="text-align: justify;">در اینجا قصد داریم بخشی کوچک از سیرهٔ مصطفوی و راه و روش محمدی و سنت نبوی را در انواع معاملات و توجیهات برای گروه‌ها و شخصیت‌های متفاوت به نمایش بگذاریم؛ چرا که او آن برگزیدهٔ خداوند و هدایتگر بشریت است که خداوند او را با این سخن خویش بر دیگر بندگان ویژگی داده است:</p>
<p style="text-align: justify;">{ لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيم } [توبه: 128]</p>
<p style="text-align: justify;">(پیامبری از سوی خود شما به نزد شما آمده است که رنج شما بر او سخت است، [به هدایت] شما حریص است و نسبت به مومنان مهربان و دلسوز است)</p>
<p style="text-align: justify;">و خداوند عزوجل فرموده است:</p>
<p style="text-align: justify;">{ فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِين } [آل عمران: 159]</p>
<p style="text-align: justify;">(پس به سبب رحمتی از سوی الله بود که با آنان نرمخو شدی و اگر تندخو و سنگدل بودی از پیرامون تو پراکنده می‌شدند پس از آنان درگذر و برای آنان آمرزش بخواه و در کارها با آنان مشورت کن، پس هرگاه به کاری تصمیم گرفتی بر الله توکل کن زیرا الله توکل کنندگان را دوست دارد)</p>
<p style="text-align: justify;">نخستین چیزی که در این سیرهٔ کریمهٔ نبوی و راه و روش محمدی، انسان را به تامل وا می‌دارد، رفتار ایشان با خانواده و اهل بیت خود است.</p>
<p style="text-align: justify;">محبوب و پیامبر ما محمد ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ انسانی مانند دیگر انسان‌ها بود، لباس خود را می‌شست، گوسفند می‌دوشید و خود کارهای شخصی خود را انجام می‌داد و در مشغولیت‌های خانوادهٔ خود می‌کوشید اما همینکه وقت نماز می‌شد برای نماز خارج می‌شد؛ [به روایت بخاری و ترمذی]</p>
<p style="text-align: justify;">و می‌فرمود: «بهترین شما کسی است که با خانوادهٔ خود بهتر باشد، و من بهترین شما برای خانوادهٔ خود هستم» [به روایت ترمذی و ابن ماجه]</p>
<p style="text-align: justify;">برخی از مردم به اشتباه گمان می‌کنند که مردانگی و شخصیت در چهرهٔ عبوس و در هم کشیده و صادر کردن امر و نهی و دوری از خوش گفتاری با خانواده و گوش ندادن به حرف‌های آنان است.</p>
<p style="text-align: justify;">در حدیثی طولانی که ام زرع روایت کرده است داستان شب‌نشینی و سخن و شوخی میان رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ وهمسرشان عائشه ـ رضی الله عنها ـ آمده است.</p>
<p style="text-align: justify;">از دیگر نشانه‌های رفتار نیک با خانواده مشورت با آن‌ها در مسائل خانوادگی و دیگر مسائل است. خداوند متعال می‌فرماید:</p>
<p style="text-align: justify;">{ فَإِنْ أَرَادَا فِصَالاً عَن تَرَاضٍ مِّنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا } [بقره: 233]</p>
<p style="text-align: justify;">(پس اگر پدر و مارد بخواهند بر اساس رضایت دو طرف و مشورت با همدیگر کودک را از شیر بگیرند گناهی بر آن‌ها نیست)</p>
<p style="text-align: justify;">و رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در داستان صلح حدیبیه با همسرش ام سلمه مشورت نمود و به مشورت او نیز عمل کرد. همچنین در داستان افک با بَریره مشورت کرد که قضیهٔ کوچکی نبود.</p>
<p style="text-align: justify;">بیایید رفتار او را با اشتاهات مردم و غیرت زنانه ببینید؛ هنگامی که یکی از زنان او ظرف پر از غذایی را که دیگر همسر پیامبر برای او فرستاده بود شکست تنها کاری که او ـ علیه الصلاة والسلام ـ انجام داد این بود که با نرمی با وی برخورد کرد و فطرت و طبیعت زنانه را در نظر گرفت و فرمود: «مادرتان دچار غیرت شد» سپس غذا را با دستانش جمع کرد و گفت: «غذایی در برابر غذا، و ظرفی در برابر ظرف» [به روایت بخاری و ترمذی]</p>
<p style="text-align: justify;">حافظ ابن حجر ـ رحمه الله ـ می‌فرماید: «در این حدیث این عبرت است که نباید زنان را برای غیرت در برابر یکدیگر سرزنش نمود زیرا در حالت به علت شدت خشمی که از غیرت سرچشمه می‌گیرد عقل آنان محجوب می‌شود».</p>
<p style="text-align: justify;">برخورد شدید و خشونت و زدن از هر کس بر می‌آید، اما حِلم و بردباری و نرمش و گذشت و تسامح تنها از کسانی که دارای اراده‌ای قوی و اخلاق والا هستند بر می‌آید چنانکه صحابه می‌گویند: «پیامبر شما هیچ‌گاه هیچ زنی و نه هیچ خدمتکاری را نزد [وهرگز کسی را نزد] مگر آنکه در جهاد در راه خداوند باشد» [به روایت احمد و ابوداوود]</p>
<p style="text-align: justify;">اما دربارهٔ رفتار با کودکان می‌توان بسیار از راه و روش نبوی سخن گفت:</p>
<p style="text-align: justify;">از ملاحظات دقیق در مورد رفتار با کودکان این است که آنان تفاوت میان اوقات شوخی و اوقات جدی را نمی‌دانند. کودک گمان می‌کند که همهٔ وقت دیگران از آن اوست و اسلام نیز به این احساس او ارج نهاده است؛ می‌بینیم که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ دختر خود را در نماز نیز برمی‌دارد و در هنگام رکوع او را به زمین می‌گذارد و دوباره هنگامی که از رکوع بلند می‌شود او را برمی‌دارد. [متفق علیه]</p>
<p style="text-align: justify;">و در جایی دیگر حسمن و حسین ـ رضی الله عنهما ـ در حالی که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در نمازند سوار او می‌شوند و آن حضرت ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ سجدهٔ خود را طولانی می‌کند تا آنکه کودکان از سیر بازی شوند. [به روایت احمد و نسائی]</p>
<p style="text-align: justify;">و حتی یک بار هنگامی که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در حال خطبه بود حسن ـ رضی الله عنه ـ به منبر بالا رفت و پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ او را در آغوش گرفت و بر سر او دست کشید و فرمود: «این فرزند من آقا است و شاید خداوند به دست او میان دو گروه بزرگ از مسلمانان را اصلاح نماید» [به روایت ابوداوود]</p>
<p style="text-align: justify;">ای مسلمانان:</p>
<p style="text-align: justify;">بهترین راه و آسان‌ترین روش در برخورد با کودکان مهربان و شوخی با آنان و اهمیت دادن به آنان و توجه و عطوفت در حق آنان است و هیچ‌کس نسبت به خانواده‌اش مهربان‌تر از محمد ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">مشغولیت‌ها و بسیار بودن وظائف و مسئولیت‌ها نباید انسان را از چنین رفتاری با خانواده‌اش باز بدارد زیرا این نیز از جملهٔ مسئولیت‌ها و وظائف انسان است.</p>
<p style="text-align: justify;">انس ـ رضی الله عنه ـ می‌گوید: ابراهیم فرزند رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در روستاهای نزدیک مدینه نزد دایه بود و رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در حالی که ما با او بودیم به راه می‌افتاد و داخل آن خانه می‌شد و او را بر می‌داشت و می‌بوسید سپس باز می‌گشت. [به روایت مسلم]</p>
<p style="text-align: justify;">واژه‌های کلیدی رفتار با کودکان این‌ها هستند: بوسه‌ای از روی مهربانی، آغوشی گرم، بازی کودکانه، که همهٔ این‌ها زبانی است ساده و کم‌هزینه اما دارای تاثیری بس بزرگ.</p>
<p style="text-align: justify;">بیچاره آن سنگدلان خشک و خشن مانند این مرد که هنگامی که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ را در حال بوسیدن نوه‌اش حسن بن علی ـ رضی الله عنهما ـ دید گفت: مگر شما کودکان خود را می‌بوسید؟ من ده فرزند دارم که تاکنون یکی از آن‌ها را نبوسیده‌ام. اینجا بود که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمود: «آیا من می‌توانم کاری انجام دهم وقتی خداوند رحمت و مهربانی را از قلب‌های شما برداشته است؟»</p>
<p style="text-align: justify;">بلکه حتی رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ اگر در حال نماز صدای گریهٔ کودکی را می‌شنید برای مراعات حال مادرش و برای آنکه دچار فتنه نشود نماز را کوتاه می‌کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">ای جمع دوست‌داران، ای حجاج بیت الله:</p>
<p style="text-align: justify;">اما تعامل و رفتار با خدمتکاران و کارگران را این سخن انس ـ رضی الله عنه ـ دربارهٔ رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ به تصویر می‌کشد، آنجا که می‌فرماید: رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ را ده سال خدمتگذاری کردم و هیچگاه برای کاری که انجام دادم نگفت چرا آن را انجام دادی؟ و برای کاری که نکردم هیچگاه نگفت چرا آن را انجام ندادی؟</p>
<p style="text-align: justify;">به این داستان که برای خود انس ـ رضی الله عنه ـ رخ داده است توجه کنید: انس ـ رضی الله عنه ـ برای انجام یکی از کارهای رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ از خانه بیرون رفت، اما کودکان را دید که در بازار به بازی مشغولند و با آن‌ها مشغول بازی شد زیرا خود وی کودک و در سن آن‌ها بود. رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ که تاخیر انس را دید برای یافتن او خارج شد و او را در حال بازی با کودکان یافت.</p>
<p style="text-align: justify;">انس می‌گوید: ناگهان رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ مرا از پشت سر گرفت، به او نگاه کردم و او در حالی که می‌خندید فرمود: «انس کوچولو! آیا آنجا که گفتم رفتی؟» گفتم: بله! خواهم رفت ای رسول خدا!</p>
<p style="text-align: justify;">این درسی است که باید از پیامبر آموخت؛ درس انسانیت، نرمخویی و نرمی در صدا زدن کودکان: ایشان انس را «انس کوچولو» نامید و نه او را به تندی سرزنش کرد، چه رسد به آنکه بر سرش داد بزند یا آنکه او را مورد کتک و خشنونت قرار دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">همچنین هنگامی که مردی شکایت خدمتکارش را به نزد رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ برد و گفت: او بدی می‌کند و ستم می‌ورزد، آیا او را بزنم؟ فرمود: «هر روز هفتاد بار او را ببخش» [به روایت احمد و ابوداوود و ترمذی]</p>
<p style="text-align: justify;">آری ای مسلمانان:</p>
<p style="text-align: justify;">از جمله جاهایی که آداب رفتار بزرگوارانه خود را به نمایش می‌گذارد، موضعی است که مردم در معاملات و خرید و فروش و وام گرفتن از یکدیگر به نمایش می‌گذارند، چنانکه رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ می‌فرماید: «خداوند رحمت کند بندهٔ آسانگیر را هنگامی که می‌فروشد، هنگامی که می‌خرد، هنگامی که به آسانی قرض خود را ادا می‌نماید، و هنگامی که قرض خود را به نیکی و نرمی از مردم می‌خواهد» [به روایت بخاری]</p>
<p style="text-align: justify;">{ وَإِن كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ وَأَن تَصَدَّقُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُون } [بقره: 280]</p>
<p style="text-align: justify;">(و اگر [بدهکارتان] تنگدست باشد تا هنگام گشایش به او مهلت دهید و اگر او را ببخشید این برایتان بهتر است اگر می‌دانستید)</p>
<p style="text-align: justify;">و رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ می‌فرماید: «هر که دوست دارد خداوند وی را از سختی‌های روز قیامت نجات دهد بر وامداری که دچار مشکل است آسان گیرد یا قرض را از او بردارد» [به روایت امام مسلم]</p>
<p style="text-align: justify;">ای جمع حجاج:</p>
<p style="text-align: justify;">اما دربارهٔ رفتار و برخورد با مکر فریبکاران و خیانت خیانتکاران و کفر کافران خداوند متعال خطاب به پیامبرش فرموده است:</p>
<p style="text-align: justify;">{ وَلاَ تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىَ خَآئِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمُ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِين } [مائده: 13]</p>
<p style="text-align: justify;">(و تو همواره از خیانتی از سوی آن‌ها آگاه می‌شوی مگر اندکی از آنان [که خیانتکار نیستند] پس آنان را ببخش و از آنان چشم‌پوشی کن. همانا الله نیکوکاران را دوست می‌دارد)</p>
<p style="text-align: justify;">اگر انسان مسلم نگاهی به پیمان‌هایی که پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ با غیر مسلمانان بسته است بیندازد انواع و اقسام تسامح و جدال نیک و عفو و گذشت را مشاهده خواهد کرد که او را به تعجب وا خواهد داشت چنانکه در فتح مکه مي‌فرمایند: «هر که وارد خانهٔ ابوسفیان شود در امان است، هر که در را بر خود ببندد در امان است و هر که سلاح را به زمین اندازد در امان است».</p>
<p style="text-align: justify;">و خطاب به قریش با آن تاریخ سیاه و ستمگرانه‌شان با رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ و یارانش و شکنجه‌ای که در حق مستضعفان روا داشته بودند، در روز فتح چنین فرمود: «فکر می‌کنید با شما چه خواهم کرد؟» گفتند: برادری بزرگوار و برادرزاده‌ای بزرگوار، فرمود: «به شما چنان می‌گویم که یوسف به برادرانش گفت: {امروز هیچ سرزنشی بر شما نیست، الله شما را بیامرزد و او مهربان‌ترین مهربانان است} بروید که شما آزادید».</p>
<p style="text-align: justify;">و هنگامی که به او گفتند تا علیه مشرکان نفرین کند فرمود: «من لعنت کننده مبعوث نشده‌ام بلکه به عنوان رحمت برانگیخته شده‌ام» [به روایت مسلم]</p>
<p style="text-align: justify;">و بعد، ای بندگان خداوند:</p>
<p style="text-align: justify;">ترازوی در اختیار شماست که تفاوتی در اندازه‌گیری‌اش نیست و معیاری است که کم و زیاد نمی‌کند، برا</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/4176/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اخلاق پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/3941</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/3941#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 25 Jul 2011 07:32:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خطبه‌های حرمین]]></category>
		<category><![CDATA[شریعت، آداب و اخلاق اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=3941</guid>
		<description><![CDATA[خطیب: دکتر عبدالمحسن القاسم مسجد نبوی شریف: جمعه 14 شعبان 1432 برابر با 24 تیر 1390 خطبهٔ اول: ستایش از آن الله است، او را حمد گفته و از او یاری می‌خواهیم و آمرزش می‌طلبیم و از بدی‌های نفس خود و از اعمال ناشایستمان به الله پناه می‌بریم. الله هر که را هدایت کند او [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 style="text-align: justify;">خطیب: دکتر عبدالمحسن القاسم</h4>
<p style="text-align: justify;">مسجد نبوی شریف: جمعه 14 شعبان 1432 برابر با 24 تیر 1390<span id="more-3941"></span></p>
<h4 style="text-align: justify;">خطبهٔ اول:</h4>
<p style="text-align: justify;">ستایش از آن الله است، او را حمد گفته و از او یاری می‌خواهیم و آمرزش می‌طلبیم و از بدی‌های نفس خود و از اعمال ناشایستمان به الله پناه می‌بریم. الله هر که را هدایت کند او گمراه‌گری نخواهد داشت و هر که را گمراه سازد او هدایت‌گری نخواهد یافت و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که واحد و بی‌شریک است و گواهی می‌دهم که محمد، بنده و پیامبر اوست. درود و سلام بسیار خداوند بر او و بر اهل بیت و یاران او باد.</p>
<p style="text-align: justify;">اما بعد، ای بندگان خداوند، تقوای او را آنگونه که شایسته است پیشهٔ خود سازید و در نهان او را مراقب خود بدانید.</p>
<p style="text-align: justify;">ای مسلمانان: خداوند بنی آدم را گرامی داشت و آنان را بر بسیاری از آفریده‌های خود برتری بخشید و از میان آنان گروهی را به پیامبری خود انتخاب کرد و از میان آنان بهترین‌شان، محمد بن عبدالله که بهترین بنی‌هاشم است و آنان نیز بهترین قریش‌اند را برگزید&#8230; خداوند او را برای هدایت این امت به دین استوار خود و راه راست او انتخاب کرد، او که زندگی عملی‌اش عبادت بود و شکر خداوند، و دعوت و بردباری، و آزمایش و صبر، و اخلاقی والا به همراه خوش‌بینی&#8230; شمائلش عطرآگین و سیره‌اش پربار&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">ابن قیم رحمه الله می‌گوید: «<span style="color: #333399;">نیاز بندگان به شناخت پیامبر و آنچه آورده است، و راستگو دانستن وی در اخباری که آورده است و طاعت از اوامر او، بالاتر از ضرورت است</span>».</p>
<p style="text-align: justify;">هیچ خیری نیست مگر آنکه او امتش را بدان راهنمایی کرده است، و هیچ شری نیست مگر آنکه نسبت به آن هشدار داده، و خود دربارهٔ خود فرموده است: «<span style="color: #008000;">هیچ خیری نزد من نیست مگر آنکه آن را از شما باز نخواهم داشت</span>» [متفق علیه]</p>
<p style="text-align: justify;">او نصف دوران رسالتش را تنها برای دعوت به سوی یک قضیه صرف نمود، دعوتی که هر کس آن را استجابت نکرد در آتش جاودانه می‌شود و بهشت بر او حرام می‌گردد، دعوتی که او رسالتش را بر کوه صفا با آن علنی نمود و خطاب به قریش فرمود: «<span style="color: #008000;">بگویید لا إله إلا الله، رستگار شوید</span>».</p>
<p style="text-align: justify;">او ده سال را در مکه به چیزی جز این دعوت نکرد، سپس تا وفات خود به دیگر جنبه‌های شریعت ـ به همراه توحید ـ پرداخت و همهٔ کسانی را که دعوتش را اجابت کرده‌اند به دعای مستجاب خود در قیامت وعده داده و گفته است: «<span style="color: #008000;">هر پیامبری دعایی مستجاب دارد و هر یک از آنان دعای خود را در دنیا خواسته‌اند اما من دعای خود را گذاشته‌ام که شفاعت من برای امتم در قیامت است که ان شاءالله به دست خواهد آمد، [آن هم برای کسانی] که کسی را به خداوند شریک نیاورده‌اند</span>» [متفق علیه]</p>
<p style="text-align: justify;">او برای خداوند بسیار عبادت‌گزار بود و طاعت و عبادت او را به بهترین وجه به جای می‌آورد، پاهایش از شدت طولانی بودن قیام می‌شکافت، گاهی تنها در یک رکعت بقره و آل عمران و نساء را می‌خواند، و در تلاوت قرآن بسیار خوش صدا بود. بَراء ـ رضی الله عنه ـ می‌گوید: «<span style="color: #333399;">شنیدم که پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در نماز عشاء {<span style="color: #800000;">وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ</span>} را می‌خواند، پس ندیدم کسی از او خوش‌صداتر یا خوش‌قرائت‌تر باشد</span>» [متفق علیه]</p>
<p style="text-align: justify;">برای خداوند خاشع و فروتن بود، نماز می‌گزارد در حالی که بر اثر گریه از سینه‌اش صدایی مانند صدای دیگ بلند می‌شد و زبانش از یاد خداوند خسته نمی‌شد. عائشه ـ رضی الله عنه ـ می‌گوید: «<span style="color: #333399;">در همه حالش خداوند را یاد می‌کرد</span>» [به روایت مسلم]</p>
<p style="text-align: justify;">و ابن عمر ـ رضی الله عنهما ـ می‌گوید: «<span style="color: #333399;">ما برای رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در یک مجلسش می‌شمردیم که صد بار می‌گفت:</span> <span style="color: #008000;">ربِّ اغفر لي وتُب عليَّ، إنك أنت التواب الرحيم، پروردگارا مرا مورد آمرزش قرار ده و توبه‌ام را بپذیر، که همانا تو بسیار توبه‌پذیر و مهربانی</span>».</p>
<p style="text-align: justify;">نماز را دوست می‌داشت و نسبت به آن سفارش می‌نمود؛ انس ـ رضی الله عنه ـ می‌گوید: عموم وصیت پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در هنگام وفات این بود: «<span style="color: #008000;">نماز، و [نیکی نسبت به] بردگانتان</span>». انس می‌گوید: آنقدر این را تکرار کرد تا جایی که سینه‌اش به غرغره افتاد اما زبانش نمی‌توانست آن را بگوید، ـ یعنی نسبت به نماز و بردگان آنقدر سفارش نمود تا آنکه روحش تسلیم جان آفرین گردید ـ [به روایت امام احمد]</p>
<p style="text-align: justify;">وی کودکان صحابه را نسبت به نمازهای مستحب تشویق می‌کرد. یک بار به ابن عمر که نوجوان بود فرمود: «<span style="color: #008000;">عبدالله بهترین مرد است اگر شب را نماز می‌گزارد</span>» [متفق علیه]</p>
<p style="text-align: justify;">یقین او نسبت به خداوند بسیار بالا بود، یقین داشت که شفا در کلام خدا است و خود را به واسطهٔ کلام الله رُقیه می‌کرد. عائشه ـ رضی الله عنها ـ می‌گوید: «<span style="color: #333399;">هنگامی که از بیماری رنج می‌برد مُعَوَذات ـ یعنی سوره‌های اخلاص و فلق و ناس ـ را بر خود می‌خواند و می‌دمید</span>» [متفق علیه]</p>
<p style="text-align: justify;">پیامبران پیش از خود را گرامی می‌داشت. یک بار مردی به او گفت: ای بهترین آفریدگان! پس در پاسخ او فرمود: «<span style="color: #008000;">او ابراهیم است [که بهترین آفریدگان است]</span>»؛ [به روایت مسلم]</p>
<p style="text-align: justify;">وی از زیاده‌روی و غلو در بزرگداشت خود نهی نمود و فرمود: «<span style="color: #008000;">چنانکه نصارا در مورد فرزند مریم زیاده‌روی کردند در مورد من زیاده‌روی و غلو نکنید، بلکه من بنده‌ای هستم، پس بگویید: بندهٔ خداوند و پیامبر او</span>» [به روایت بخاری]</p>
<p style="text-align: justify;">همه کس را ـ حتی اگر مخاطبش کودک بود ـ به این دین دعوت می‌کرد، یک بار نوجوانی یهودی را عیادت کرد و کنار سرش نشست و گفت: «<span style="color: #008000;">اسلام بیاور</span>» پس آن نوجوان اسلام آورد. [به روایت بخاری]</p>
<p style="text-align: justify;">در برابر کودکان فروتنی پیشه می‌کرد و عقیده را در قلب آنان می‌کاشت. یک بار خطاب به ابن عباس فرمود: «<span style="color: #008000;">ای نوجوان! من سخنانی را به تو می‌آموزم: خداوند را حفظ کن تا تو را حفظ کند، خداوند را حفظ کن، او را در برابر خود خواهی یافت، اگر چیزی خواستی از الله بخواه و اگر یاری جستی از الله یاری بجوی</span>» [به روایت ترمذی]</p>
<p style="text-align: justify;">در آموزش صحابه نرمی را رعایت می‌کرد و محبت قلبی خود را برای آنان آشکار می‌کرد؛ یک بار دست معاذ را گرفت و خطاب به او فرمود: «<span style="color: #008000;">به خدا سوگند که تو را دوست دارم، ای معاذ تو را سفارش می‌کنم که در پس هر نماز این را فراموش نکنی که بگویی: اللهم أعِنِّي على ذِكرِكَ وشُكرِكَ وحُسنِ عِبادتِك ـ خداوندا مرا برای یاد خود و شکر خود و نیکو به جای آوردن عبادت خود یاری ده</span>» [به روایت نسائی]</p>
<p style="text-align: justify;">نه خشونت می‌ورزید و نه تکبر پیشه می‌کرد؛ بلکه سینه‌اش برای همه فراخ بود؛ یک روز در حالی که خطبه می‌گفت مردی وارد شد و گفت: ای رسول خداوند! مردی غریبه آمده است و دربارهٔ دین خود می‌پرسد، نمی‌داند دینش چیست! آن مرد می‌گوید: رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ خطبه‌اش را قطع کرد و به سوی من آمد تا آنکه نزد من رسید و برایش یک صندلی آوردند که گمان کردم پایه‌های آن از آهن است. راوی می‌گوید: پس رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ بر آن نشست و همچنان آنچه را خداوند به او یاد داده بود به من یاد داد، سپس به خطبهٔ خویش برگشت و آن را به پایان رساند. [به روایت مسلم]</p>
<p style="text-align: justify;">وی نسبت به جوانان یاور و دلسوز بود. مالک بن حویرث می‌گوید: در حالی که جوانانی هم سن و سال بودیم به نزد پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ آمدیم، پس بیست شب نزد او ماندیم تا جایی که او گمان کرد دلمان برای خانواده‌هایمان تنگ شده است و از ما دربارهٔ بازماندگانمان پرسید و او را نسبت به آنان آگاه نمودیم. راوی می‌گوید: او بسیار نرم‌خو و مهربان بود، فرمود: «<span style="color: #008000;">به سوی خانواده‌های خود برگردید و آنان را آموزش دهید و امر نمایید و همانطور که دیدید من نماز می‌گزارم، نماز بگزارید</span>» [متفق علیه]</p>
<p style="text-align: justify;">اخلاق وی بسیار نیک بود، بد زبان نبود و حیای او از حیای دوشیزه بیشتر بود و هیچگاه در زندگی خود کسی را با دست خود نزد، عائشه ـ رضی الله عنها ـ می‌گوید: «<span style="color: #333399;">رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ هیچگاه چیزی را به دست خود کتک نزد، و نه هیچ زن و یا خادمی را نیز نزد، مگر آنکه در راه خداوند به جهاد برود، و هیچگاه برای خود انتقام نگرفت؛‌ بلکه عفو می‌کرد و می‌بخشید و اگر میان انتخاب دو چیز مختار می‌شد تا جایی که گناه نبود آسان‌ترین آن را بر می‌گزید</span>».</p>
<p style="text-align: justify;">او گشاده روی بود؛ جریر بن عبدالله می‌گوید: «<span style="color: #333399;">رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ هیچ‌گاه من را نمی‌دید مگر آنکه تبسم می‌کرد</span>».</p>
<p style="text-align: justify;">پیوند خویشاوندی خویش را پیوسته می‌داشت و در سخن خود راستگو بود و نیاز محتاجان را برآورده می‌نمود؛ خدیجه خطاب به ایشان فرمود: «<span style="color: #333399;">تو پیوند خویشاوندی را نگه می‌داری و راستگویی پیشه می‌کنی و ناتوانان و فقیران را یاری می‌رسانی&#8230;</span>»</p>
<p style="text-align: justify;">نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود، قبر مادرش را زیارت کرد و گریست تا آنجا که کسانی که دور و برش بودند را به گریه انداخت و فرمود: «<span style="color: #008000;">از پروردگارم اجازه خواستم که برای او آمرزش بخواهم، پس به من اجازه داده نشد، و از او اجازه خواستم که قبرش را زیارت کنم و مرا اجازه داد</span>» [به روایت مسلم]</p>
<p style="text-align: justify;">نسبت به همسایه سفارش می‌نمود و بر حسن جوار و بزرگداشت همسایه تشویق می‌کرد. خطاب به ابوذر فرمود: «<span style="color: #008000;">اگر آبگوشتی پختی آب آن را زیاد کن و به همسایگانت هم برس</span>» [به روایت مسلم]</p>
<p style="text-align: justify;">مهربان و رقیق القلب بود و نسبت به زیردستانش آسانگیر بود؛ انس ده سال خدمتکاری او را کرد و در این ده سال حتی اف به او نگفت، و هیچ‌گاه نگفت چرا این کار را کرده‌ای و یا چرا آن کار را نکرده‌ای.</p>
<p style="text-align: justify;">نسبت به ناتوانان و بیماران مهربان بود و دستور داد هر کس آنان را امامت می‌کند به خاطر آنان نماز را کوتاه‌تر بخواند.</p>
<p style="text-align: justify;">نسبت به مردم بسیار دلسوز و شکیبا بود، یک بار بیابان‌نشینی از روی نادانی در مسجد ادرار نمود، پس مردم او را دوره کردند تا او را تنبیه کنند، اما پیامبر خطاب به آنان فرمود: «<span style="color: #008000;">او را رها کنید تا کارش را تمام کند و بر روی ادرارش دلوی آب بریزید، زیرا شما آسانگیر مبعوث شده‌اید نه سختگیر</span>» [به روایت بخاری]</p>
<p style="text-align: justify;">بسیار بخشنده و بزرگوار بود، هیچ سائل یا محتاجی را دست خالی برنمی‌گرداند، حکیم بن حزام ـ رضی الله عنه ـ می‌گوید: «<span style="color: #333399;">از رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ مال خواستم، او به من عطا کرد، باز خواستم، باز به من عطا کرد، باز خواستم باز هم به من عطا کرد</span>» [متفق علیه]</p>
<p style="text-align: justify;">مردی به نزد او آمد، پس پیامبر به اندازهٔ میان دو کوه به او گوسفندان غنیمت را عطا کرد. یک بار مردی پیامبر را دید که بُرده‌ای بر دوش دارد، گفت: چه زیباست! آن را به من بپوشان! پس پیامبر آن را به او بخشید. [به روایت بخاری]</p>
<p style="text-align: justify;">پاک بود و جز پاکی نمی‌خورد، از هرگونه شبهه‌ای در غذا دوری می‌کرد و می‌فرمود: «<span style="color: #008000;">گاه به نزد خانواده‌ام بر می‌گردم پس خرمایی را می‌بینم که بر رختخواب من افتاده است، آن را بر می‌دارم که بخورم اما می‌ترسم که خرمای صدقه باشد و آن را می‌اندازم</span>» [متفق علیه]</p>
<p style="text-align: justify;">صحابه را حتی اگر کم سن و سال بودند گرامی می‌داشت، دربارهٔ اسامه بن زید که در آن روز تنها 18 سال داشت فرمود: «<span style="color: #008000;">شما را نسبت به او سفارش می‌کنم که او از صالحان شماست</span>» [به روایت مسلم]</p>
<p style="text-align: justify;">و اگر کسی از اصحاب بیمار می‌شد به عیادتش می‌شتافت و برای مصیبتش اندوهگین می‌شد. یک بار به عیادت سعد بن عبادة رفت و دید که به شدت بیمار است و در اثر آن گریست.</p>
<p style="text-align: justify;">نسبت به اصحابش وفادار بود و هیچ‌گاه محبت و ایثارشان را فراموش نمی‌کرد. آخرین روزی که به منبر بالا رفت فرمود: «<span style="color: #008000;">شما را نسبت به انصار سفارش می‌کنم؛ زیرا آنان گروه من و مورد اطمینان من و خاصان منند، آنچه را بر عهده‌شان بود انجام داده‌اند و حقوقی که بر گردن دیگران دارند باقی مانده است، پس از نیکانشان بپذیرید و از آنکه از آنان ستمی روا داشته است درگذرید</span>» [به روایت بخاری]</p>
<p style="text-align: justify;">جایگاه خدیجه و بخشش سخاوتمندانه و خرد او را از یاد نبرد و پس از وفات وی همیشه او را به نیکی یاد می‌کرد و رابطهٔ خود را با خویشاوندان او حفظ می‌نمود و به دوستان او نیکی می‌کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">همچنین از روی وفای به ابوبکر صدیق در پایان عمر خود امر نمود که همهٔ درهایی را که به مسجد باز می‌شوند جز در ابوبکر ببندند.</p>
<p style="text-align: justify;">و با وجود سنگینی وظیفه‌ای که بر عهدهٔ‌ او نهاده شده بود با خانواده‌اش به نیکی معاشرت می‌کرد و نسبت به آنان مهربان بود و همین که وارد خانه‌اش می‌شد به کار آنان مشغول بود تا آنکه برای نماز خارج می‌شد.</p>
<p style="text-align: justify;">با فرزندان و نوه‌هایش بسیار مهربان بود و آنان را بزرگ می‌داشت. هنگامی که دخترش فاطمه وارد می‌شد برای او برمی‌خواست و دستش را می‌گرفت و او را در جایی که نشسته بود می‌نشاند.</p>
<p style="text-align: justify;">حسن را بر گردن خود سوار می‌کرد و می‌گفت: «<span style="color: #008000;">خداوندا من او را دوست می‌دارم پس او را دوست بدار</span>» [متفق علیه]</p>
<p style="text-align: justify;">یک بار بر صحابه خارج شد در حالی که نوه‌اش أمامة بر دوش وی بود، پس با آنان نماز گزارد و هنگامی که به رکوع می‌رفت او را بر زمین می‌گذاشت و همین که بلند می‌شد او را بر می‌داشت. [متفق علیه]</p>
<p style="text-align: justify;">عثمان ـ رضی الله عنه ـ رفتار او با صحابه را چنین وصف می‌کند: «<span style="color: #333399;">رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ را در سفر و حضر همراهی کردیم. او به عیادت بیمار ما می‌رفت و در تشییع جنازه‌های ما شرکت می‌کرد و همراه با ما به غزوه می‌آمد و با کم و زیاد با ما هم‌دردی می‌کرد</span>» [به روایت احمد]</p>
<p style="text-align: justify;">سختی زندگی را چشید چنانکه عائشه ـ رضی الله عنها ـ می‌فرماید: «<span style="color: #333399;">زنی به همراه دو دخترش نزد من آمد و از من چیزی می‌خواست، اما نزد من جز یک دانه خرما نیافت</span>» [متفق علیه]</p>
<p style="text-align: justify;">از گرسنگی به شکم خود سنگ می‌بست؛ عمر ـ رضی الله عنه ـ می‌گوید: «<span style="color: #333399;">آیا برایتان کافی نیست که هر چه می‌خواهید می‌خورید و می‌نوشید؟ من پیامبرتان را دیدم که حتی خرمای نامرغوب نمی‌یافت که شکمش را با آن سیر کند</span>» [به روایت مسلم]</p>
<p style="text-align: justify;">سخت‌ترین سختی‌ها و مصیبت‌ها را در دنیا تجربه کرد، یتیم بزرگ شد، از سرزمینتش اخراج شد، سه سال در شعب در محاصره قرار گرفت، از دست قریش در غار مخفی شد، شش فرزند خود را در حیات خود از دست داد، قومش حتی در هجرتگاهش به جنگ او آمدند، اهل نفاق علیه او دست به نیرنگ زدند، به او زهر خورداندند، او را سحر کردند، و می‌گفت: «<span style="color: #008000;">برای خداوند چنان ترسانده شدم که کسی ترسانده نشد، و در راه خداوند چنان اذیت شدم که کسی اذیت نشد</span>».</p>
<p style="text-align: justify;">اما با همهٔ سختی‌ها و مصیبت‌هایی که در زندگی دید، همیشه در زندگی خود خوش‌بین بود و می‌گفت: «<span style="color: #008000;">خوش‌بینی و خوش‌فالی و سخن نیک را دوست دارم</span>» [متفق علیه]</p>
<p style="text-align: justify;">از دنیا روی برگرداند و به آنچه نزد خداوند است امید ورزید و می‌گفت: «<span style="color: #008000;">مرا چه به دنیا، من در دنیا نیستم جز به مانند سواره‌ای که به سایه‌ای پناه آورده سپس می‌رود و آن را ترک می‌گوید</span>» برای همین از دنیا رفت و چیزی به جای نگذاشت. عائشه ـ رضی الله عنها ـ می‌گوید: «<span style="color: #333399;">رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ از دنیا رفت و هیچ درهم و دینار و گوسفند و شتری به جای نگذاشت و به چیزی نیز وصیت نکرد</span>».</p>
<p style="text-align: justify;">علی ـ رضی الله عنه ـ او را چنین توصیف می‌کند: «<span style="color: #333399;">نه پیش از او و نه پس از او به مانندش ندیدم</span>».</p>
<p style="text-align: justify;">اما بعد ای مسلمانان:</p>
<p style="text-align: justify;">پیامبر ما امانت رسالت را ادا نمود و برای امتش خیرخواهی کرد و فرمود: «<span style="color: #008000;">مثال من و شما به مانند مردی است که آتشی افروخته است، پس حشرات و پروانه‌ها به آن هجوم می‌آورند و در آن می‌افتند و او آنها را از آتش دور می‌کند، و من نیز شما را گرفته‌ام که در آتش نیفتید و شما از دست من در می‌روید</span>» [به روایت مسلم]</p>
<p style="text-align: justify;">اما وفاداری امت نسبت به او این است که حق او را ادا نمایند که همان ایمان به او و راستگو دانستن اوست زیرا او ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ می‌فرماید: «<span style="color: #008000;">هیچ‌کس از این امت، نه یهودی و نه نصرانی نیست که، دربارهٔ من بشنوند و سپس در حالی بمیرد که به آنچه آورده‌ام ایمان نیاورده است، مگر آنکه از اهل آتش خواهد بود</span>» [به روایت مسلم]</p>
<p style="text-align: justify;">همینطور از دیگر حقوقی که او بر گردن امتش دارد مقدم داشتن محبت او بر دیگر دوست داشتنی‌هاست، رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمود: «<span style="color: #008000;">کسی از شما ایمان نمی‌آورد تا آنکه من نزد او از فرزندان و پدر و مادر او و همهٔ مردم محبوب‌تر باشم</span>» [متفق علیه]</p>
<p style="text-align: justify;">همینطور اطاعت او در دستورات وی و دوری از آنچه نهی نموده است. رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ می‌فرماید: «<span style="color: #008000;">همهٔ امت من به بهشت وارد می‌شوند مگر آنکه خود نخواهد</span>» گفتند: ای رسول خدا! کیست که از وارد شدن به بهشت ابا ورزد؟ فرمود: <span style="color: #008000;">«هرکه اطاعت من کند به بهشت وارد می‌شود و هر که از من سرپیچی کند خود ابا ورزیده است</span>» [به روایت بخاری]</p>
<p style="text-align: justify;">همچنین از اصول گواهی دادن به پیامبری او این است که عبادت خداوند، جز بر اساس شریعت او صورت نگیرد، چنانکه خود فرموده است: «<span style="color: #008000;">از امور نوساخته در دین برحذر باشید</span>».</p>
<p style="text-align: justify;">همینطور مطالعهٔ سیرت او و شناخت راه و روش او در همه حال و گسترش دعوت او در زمین، و اینکه مسلمان به همان چیزی دعوت کند که او مردم را به آن دعوت نمود یعنی: توحید و اوامر دین و نیکی‌ها و فضائل آن، و هر که پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ را در عبادات و معاملات الگوی خود قرار دهد، به خوشبختی و سعادت دست یافته است.</p>
<p style="text-align: justify;">اعوذ بالله من الشیطان الرجیم: {<span style="color: #800000;">لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا</span>} [احزاب: 21]</p>
<p style="text-align: justify;">خداوند برای من و شما در قرآن عظیم برکت نهد و با آیات و ذکر حکیم سود رساند، آنکه را شنیدید گفتم و برای خود و شما و همهٔ مسلمانان از هر گناهی از خداوند بزرگ آمرزش می‌خواهم پس از او آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده و مهربان است.</p>
<hr />
<h4 style="text-align: justify;">خطبهٔ دوم:</h4>
<p style="text-align: justify;">ستایش مخصوص خداوند است برای احسان وی، و او را برای توفیق و منتش شکر می‌گویم و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که تنها و بی‌شریک است و گواهی می‌دهم که پیامبر ما محمد، بنده و پیامبر اوست، درود و سلام خداوند بر او و بر اهل بیت و یاران او باد.</p>
<p style="text-align: justify;">ای مسلمانان: سعادت دو جهان در طاعت او ـ علیه الصلاة و السلام ـ است و هدایت و عزت و رستگاری به اندازه‌ای است که بنده از وی پیروی نماید، چنانکه خداوند متعال می‌فرماید:</p>
<p style="text-align: justify;">{<span style="color: #800000;">وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا</span>} [نور: 54]</p>
<p style="text-align: justify;">(و اگر از او پیروی کنید، هدایت می‌یابید)</p>
<p style="text-align: justify;">هر که از او اطاعت نماید دین و دنیایش به صلاح آمده و سینه‌اش فراخ می‌گردد. هر که می‌خواهد پیامبر رفیق و هم‌نشین او در آخرت باشد، باید پیرو او باشد و سنتش را در پی گیرد، و از هر آنچه با گواهی به پیامبری او در تضاد است روی گرداند. خداوند متعال می‌فرماید:</p>
<p style="text-align: justify;">{<span style="color: #800000;">وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا</span>} [نساء: 69]</p>
<p style="text-align: justify;">(هر که از الله و پیامبر اطاعت کند آنان با کسانی‌اند که خداوند بر آن‌ها منت نهاده از پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان و چه نیک رفیقانی‌اند آنان!)</p>
<p style="text-align: justify;">سپس بدانید که خداوند شما را به درود و سلام بر پیامبرش امر نموده و فرموده است:</p>
<p style="text-align: justify;">{<span style="color: #800000;">إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الذِيْنَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيْمًا</span>} [احزاب: 56]</p>
<p style="text-align: justify;">خداوندا بر پیامبرت محمد درود و سلام فرست و از خلفای راشدین، ابوبکر و عمر و عثمان و علی، که به حق حکم می‌نمودند و از دیگر صحابهٔ پیامبرت راضی و خشنود باش، و همچنین از ما با عفو و کرم خود خشنود باش ای گرامی‌ترین گرامیان.</p>
<p style="text-align: justify;">خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده، و شرک و مشرکان را خوار گردان و دشمنان دین را نابود ساز و این سرزمین و دیگر سرزمین‌ها را در امن و امان بدار.</p>
<p style="text-align: justify;">خداوندا اوضاع مسلمانان را در همه جای دنیا اصلاح نما، خداوندا جان آنان را حفظ نما و آن‌ها را به زیبایی به سوی خود باز گردان.</p>
<p style="text-align: justify;">{<span style="color: #800000;">پروردگارا ما را در دنیا و آخرت نیکی عطا کن و از آتش دوزخ دور بدار</span>} [بقره: 201]</p>
<p style="text-align: justify;">خداوندا ما از تو توفیق و سعادت را در دنیا و آخرت خواهانیم. خداوندا ما را با پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان محشور گردان.</p>
<p style="text-align: justify;">{<span style="color: #800000;">پروردگارا ما به خود ستم نمودیم و اگر تو ما را مورد مغفرت و رحمت خود قرار ندهی بی‌تردید از زیانکاران خواهیم بود</span>} [اعراف: 23]</p>
<p style="text-align: justify;">بندگان خداوند: {<span style="color: #800000;">همانا الله شما را به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان سفارش نموده و از فحشا و منکر و تجاوز باز می‌دارد، او شما را چنین پند می‌دهد باشد که پندپذیر گردید</span>} [نحل: 90]</p>
<p style="text-align: justify;">پس خداوند بزرگ را یاد کنید تا شما را یاد کند و او را برای نعمت‌هایش شکر گویید تا شما را افزون دهد، و همانا یاد الله بزرگتر است و الله به آنچه می‌کنید آگاه است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/3941/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>محمد ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ بهترین الگو</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/3773</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/3773#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 03 Jul 2011 20:21:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خطبه‌های حرمین]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=3773</guid>
		<description><![CDATA[خطیب: دکتر علی حذیفی مسجد نبوی شریف: جمعه 29 رجب 1432 برابر با 10 تیر 1390 خطبهٔ اول: ستایش مخصوص خداوند است، او را حمد گفته و از او یاری جسته و هدایت می‌خواهیم و از بدی‌های خود و اعمال بدمان به الله پناه می‌بریم. خداوند هر که را هدایت کند او گمراه‌گری نخواهد داشت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4>خطیب: دکتر علی حذیفی</h4>
<p>مسجد نبوی شریف: جمعه 29 رجب 1432 برابر با 10 تیر 1390<span id="more-3773"></span></p>
<h4>خطبهٔ اول:</h4>
<p>ستایش مخصوص خداوند است، او را حمد گفته و از او یاری جسته و هدایت می‌خواهیم و از بدی‌های خود و اعمال بدمان به الله پناه می‌بریم. خداوند هر که را هدایت کند او گمراه‌گری نخواهد داشت و هر که را گمراه سازد او هدایتگری نخواهد یافت و گواهی می‌دهم که معبودی به حق جز الله نیست که واحد و بی‌شریک است و گواهی می‌دهم که سرور و پیامبر ما محمد، بنده و پیام‌رسان اوست. خداوند بر بنده و پیامبرت محمد، و بر اهل بیت و یاران او درود و سلام و برکت ارزانی دار.</p>
<p>اما بعد:</p>
<p>تقوای الله خداوند را پیشه سازید تا خشنودی و بهشت او را به دست آورید و از خشم وی نجات یابید که هیچ‌کس با طاعت خداوند شقی نگردید و کسی با مصعیت او خوشبختی را به دست نیاورد و بدانید که شما امروز در دنیای عمل و تلاشید و آخرت خانهٔ پاداش است. خوش به حال آنکه از دنیای خود برای آخرت توشه گرفت و وای بر آنکه آرزوها او را فریفت و آخرت خود را به دنیایش فروخت. چه زیانکار است او و چه بد پشیمان خواهد شد و به فرصت بازگشت به دنیا را نخواهند داد تا باری دیگر عمل نیک انجام دهد.</p>
<p>ای مسلمانان:</p>
<p>اعمال خود را اصلاح کنید و آرزو را کوتاه کنید و از لغزش برحذر باشید. بدانید که دوام نیکی‌ها و در امان ماندن زمین از بدی‌ها با پایبندی اهل عمل و با وجود الگوی نیک برای نسل‌های جدید ممکن است. زیرا خداوند با عمل نیک اوضاع فرد و جامعه را اصلاح می‌نماید و دنیا به واسطهٔ آن آباد می‌شود و زندگی در همهٔ جوانب روی خوشبختی را به خود خواهد دید و انسان با عمل نیک است که بهترین جایگاه را در آخرت به دست خواهد آورد چنانکه خداوند متعال فرموده است:</p>
<p>{ <span style="color: #800000;">إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا</span>} [کهف: 107]</p>
<p>(بی‌تردید کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، بهشت‌های فردوس محل پذیرایی آن‌هاست)</p>
<p>الگوی نیک جوانان را از نظر عقیده و اخلاق و رفتار و از نظر آرزوها و اهداف به سوی راه راست هدایت می‌کند زیرا انسان در همهٔ مراحل زندگی نیاز به الگوی نیکی دارد که از وی پیروی نماید و روش وی را در زندگی خود پیاده کند زیرا معنای اقتدای به الگو همین است: پیروی از کارهای الگو در دین و دنیا.</p>
<p>از رحمت خداوند بر بندگانش این بود  که پیامبرانی را به سوی آن‌ها فرستاد که الگویی برای بندگان بودند و آنان را به سوی توحید و هر اخلاق نیکی رهنمون می‌شدند و از شرک به خداوند و هر اخلاق ناپسند و هرگونه شر و فساد دور می‌ساختند و آنان را نسبت به آتش جهنم هشدارمی‌دادند. خداوند متعال می‌فرماید:</p>
<p>{ <span style="color: #800000;">وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ</span>} [نحل: 36]</p>
<p>(به تحقیق در هر امتی پیامبری مبعوث ساختیم تا بگوید الله را بپرستید و از طاغوت بپرهیزید)</p>
<p>و می‌فرماید:</p>
<p>{<span style="color: #800000;"> وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ</span>} [فاطر: 24]</p>
<p>(و هیچ امتی نبوده است مگر آنکه هشدار دهنده‌ای در آن گذشته است)</p>
<p>پیامبر هر امت، الگوی آن‌ها در همهٔ امور است و بهترین افراد هر امت اصحاب پیامبر آن امتند زیرا آن‌ها پیامبرشان را دیده‌اند و هم‌دورهٔ او بوده‌اند و الگوبرداری آن‌ها از پیامبرشان کامل‌ترین الگوبرداری است و نسلی که پس از آنها بیایند از نظر فضیلت کمترند زیرا الگوبرداری آن‌ها در برخی جوانب ضعیف‌تر خواهد بود.</p>
<p>خداوند متعال سلسلهٔ پیامبران را با سرور خلائق، محمد بن عبدالله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ به پایان رساند و همهٰ فضیلت‌ها را در وی یکجا گرداند و تمام مکارم اخلاق را به وی ارزانی داشت و با شریعت وی دیگر شریعت‌های پیش از وی را منسوخ نمود. خداوند هیچ عملی را از کسی نمی‌پذیرد مگر آنکه به محمد ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ ایمان آورد زیرا او وارث پیامبران و پیرو آنان و برانگیخته شده بر اساس ملت ابراهیم ـ علیه الصلاة والسلام ـ است.</p>
<p>خداوند متعال می‌فرماید: {<span style="color: #800000;">أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَإِنْ يَكْفُرْ بِهَا هَؤُلَاءِ فَقَدْ وَكَّلْنَا بِهَا قَوْمًا لَيْسُوا بِهَا بِكَافِرِينَ (89) أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ</span>} [انعام: 89-90]</p>
<p>(آنانی کسانی‌اند که کتاب و داوری و نبوت را به آن‌ها عطا کردیم پس اگر این‌ها بدان کفر ورزند بی‌گمان گروهی دیگر را بر آن گماریم که به آن کفر نورزند (89) آن‌ها کسانی هستند که الله هدایتشان نموده است پس به هدایت آن‌ها اقتدا کن)</p>
<p>و فرموده است:</p>
<p>{<span style="color: #800000;">ثُمَّ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ</span>} [نحل: 123]</p>
<p>(سپس به تو وحی نمودیم که حق‌گرایانه از آیین ابراهیم پیروی کن و او از مشرکان نبود)</p>
<p>خداوند متعال سرور بشریت، محمد بن عبدالله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ را الگویی نیک برای امت اسلام و برای همهٔ کسانی قرار داده است که می‌خواهند وارد دین او شوند، از هر رنگ و نژادی که باشند، چنانکه خداوند متعال فرموده است:</p>
<p>{<span style="color: #800000;">لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا</span>} [احزاب: 21]</p>
<p>(به راستی که برای شما در شخصیت رسول الله اسوه‌ای نیکو بود برای هر که امید الله و روز آخرت را داشته باشد و الله را بسیار یاد می‌کند)</p>
<p>زیرا خداوند وی را با جمع نمودن همهٔ خصلت‌های نیک در شخصیت بزرگوار او مورد نعمت قرار داده و بر کمال بشری وی گواهی داده و فرموده است:</p>
<p>{<span style="color: #800000;">وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ</span>} [قلم: 4]</p>
<p>(همانا تو بر اخلاقی بس عظیمی)</p>
<p>و خداوند سوگند یاد نموده که پیامبرش ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ بر صراطی مستقیم است چنانکه می‌فرماید:</p>
<p>{<span style="color: #800000;">يس (1) وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ (2) إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ (3) عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ</span>} [یس: 1-4]</p>
<p>(یا سین (1) قسم به قرآن حکیم (2) که همانا تو از جملهٔ پیامبرانی (3) بر راهی راست)</p>
<p>و خداوند متعال در سورهٔ فتح می‌فرماید:</p>
<p>{<span style="color: #800000;">إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا (1) لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا</span>} [فتح: 1-2]</p>
<p>(ما تو را پیروزی بخشیدیم، پیروزی آشکار (1) تا الله از گناه گذشته و آیندهٔ تو درگذرد و نعمت خود را بر تو کامل گرداند و تو را به راه راست هدایت نماید)</p>
<p>چنین وصفی از سوی خداوند متعال، توصیفی است جامع همهٔ نیکی‌ها و صفات نیک، و شهادتی است از سوی خداوند برای پاکی پیامبرش ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ از همهٔ عیب‌ها و نقص‌ها و بدی‌ها.</p>
<p>رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در خطبه‌اش می‌فرمود: «<span style="color: #008000;">بهترین سخن، سخن خداوند است و بهترین راه و روش راه و روش محمد است و بدترین امور در دین، امور نوساخته است و هر بدعتی گمراهی است</span>» [به روایت مسلم از حدیث جابر رضی الله عنه]</p>
<p>همچنین از عائشه ـ رضی الله عنها ـ دربارهٔ اخلاق رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ پرسیدند و ایشان در پاسخ فرمودند: «<span style="color: #3366ff;">اخلاق او قرآن بود</span>» [به روایت مسلم] یعنی او به همهٔ آن عمل می‌نمود.</p>
<p>ای امت اسلام، چنین قدوه و الگویی و چنین راه راستی بر شما مبارک باد!</p>
<p>راز فضیلت و برتری صحابه نیز اقتدای کامل آن‌ها به رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ و همراهی و همیاری آنان با وی در راه تمکین دین خداوند در زمین و جهاد آنان به همراه او علیه دشمنان دین و بذل مال و جان در راه خداوند و تبلیغ کتاب و سنت بود، و آنان بهترین مردم پس از پیامبرانند.</p>
<p>خداوند و رسول وی ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ به فضیلت و بهشتی بودن آنان گواهی داده‌اند و جز منافقان و زندیقان کسی آنان را دشمن نمی‌دارد چنانکه رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمودند: «<span style="color: #008000;">نشانهٔ ایمان، دوست داشتن انصار و نشانهٔ منافق کینهٔ انصار است</span>» [به روایت مسلم]</p>
<p>اگر در حق انصار چنین است پس دوست داشتن مهاجران از باب اولی نشانهٔ ایمان است و کینهٔ آنان نیز نشانهٔ نفاق است. زیرا صحابه بودند که دین را به دیگران رساندند و آنان واسطهٔ میان ما و رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ هستند، بر این اساس هر که آنان را بد بدارد در واقع دین را بد داشته است.</p>
<p>کسانی که پس از صحابه آمده‌اند نیز در فضیلت از آنان کمترند زیرا ـ به سبب عدم حضور پیامبر ـ اقتدای کامل به او چنان که صحابه انجام دادند ممکن نیست.</p>
<p>اقتدای نیک به پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ مهمترین مساله در زندگی یک مسلمان است که راه را برای او روشن کرده و او را بر راه راست استوار گردانده و پایان نیک را برای او روشن می‌کند و وی را به بهشت پرنعمت وارد ساخته و از راه‌های باطل و گمراهی در امان می‌دارد. الگوی مسلمان، نخست رسول خداوند ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ و پس از وی اصحاب او ـ رضی الله عنهم ـ و سپس امامان دینند.</p>
<p>مفسران در تفسیر این سخن خداوند متعال که فرموده است: {<span style="color: #800000;">آنان که می‌گویند پروردگارا به ما از همسران و فرزندانمان آن چیزی عطا کن که مایهٰ چشم روشنی ما شود و ما را الگو و پیشوای متقیان گردان</span>} می‌گویند: یعنی ما را توفیق ده که به گذشتگان اهل هدایت اقتدا کنیم تا آنانی که پس از ما می‌آیند به ما اقتدا کنند.</p>
<p>هیچ معصومی نیست مگر رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ و دلیل مشکلاتی که در زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان وجود دارد و همینطور گسیختگی از احکام اسلام چیزی نیست جز سستی در الگوگیری از پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ.</p>
<p>ای مسلمان: در راه اقتداء به پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ تلاش کن و همهٔ امور خود را بر سنت وی عرضه بدار و تمام تلاش خود را در راه عمل به روش او و آموزش سیرت مبارک او برای پیروی راه وی به کار گیر.</p>
<p>خداوند متعال می‌فرماید:</p>
<p>{<span style="color: #800000;">قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ</span>} [آل عمران: 31]</p>
<p>(بگو اگر الله را دوست می‌دارید پس از من پیروی کنید تا الله [نیز] شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد و همانا الله بسیار آمرزنده و مهربان است)</p>
<p>و به آنچه صحابه بر آن پایبند بودند تمسک جویید که هرکه خلاف راه آنان رفت زیان دید چنانکه خداوند متعال می‌فرماید:</p>
<p>{<span style="color: #800000;">وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا</span>} [نساء: 115]</p>
<p>(هر کس پس از آنکه راه هدایت بر او آشکار گردید با پیامبر به مخالفت برخیزد و از غیر راه مومنان پیروی نماید وی را بدانچه روی خود را به آن سو کرده است وا می‌گذاریم و به دوزخش می‌کشانیم و چه بد بازگشتگاهی است)</p>
<p>سنت رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ نیز برای آنکه در پی آن باشد مخفی نیست زیرا خداوند قرآن و سنت پیامبرش را حفظ نموده است.</p>
<p>اما کودکان و نوجوانان، پسران و دختران الگویی ندارند جز آنچه از پدر و مادر و برادران و خواهران بزرگتر و معلمان و خود و جامعهٔ خود می‌بینند و می‌شنوند. اگر خوبی ببینند و بشنوند به کسانی که خوبی از آن‌ها آموخته‌اند اقتداء می‌کنند و اگر بدی ببینند یا بشنوند تحت تاثیر آن بدی قرار می‌گیرند و ویژگی‌هایی که کسب کرده‌اند در همهٔ زندگی به همراه آنان خواهد بود.</p>
<p>جوانان نیروی امت و ثروت واقعی آن هستند و بر هر شخص لازم است که الگوی نیک را در اختیار آن‌ها بگذارد به ویژه در مراحل آغازین زندگی زیرا آنان در این مرحله خود به خود بدی را از خوبی تشخیص نمی‌دهند و خود به تنهایی توانایی مطالعهٔ تاریخ برای یافتن الگو را ندارند.</p>
<p>شایسته است پدران و مادران و برادران و خواهران و معلمان و همهٔ‌ افراد جامعه و همهٔ مسئولان در زمینه‌ای که نسبت به آن تخصص دارند تقوای الله را پیشه سازند و در مورد کودکان از خداوند بترسند و برای آنان الگویی نیک در همهٔ خوبی‌ها باشند و آن‌ها را از بدی‌ها دور بدارند که عوامل تاثیرگذار منفی بسیار شده‌اند؛ ماهواره با خوبی‌ها وبدی‌هایش، اینترنت با جوانب مثبت و منفی و تلفن همراه با همهٔ تاثیرات آن در جامعه درحال تاثیر گذاری است.</p>
<p>جوانان امت را به سوی آنچه صلاح دین و دنیایشان در آن است راهنمایی کنید و اوقات آن‌ها در کار سودمند سرمایه‌گذاری نمایید. به آن‌ها روش سود بردن از دستاوردهای تکنولوژی را بیاموزید تا سودمند را بگیرند و از مضر دوری کنند و نوعی مصونیت و شناخت میان بدی و خوبی را به دست آورند.</p>
<p>پس ای مسلمانان، تقوای الله را پیشه سازید و لازم است هر مسلمان عمل به اسباب را ترک نکند و بداند که توفیق و هدایت به دست پروردگار زمین و آسمان‌ها و گردانندهٔ قلب‌هاست. خداوند متعال می‌فرماید:</p>
<p>{<span style="color: #800000;">وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ</span>} [مائده: 2]</p>
<p>(و بر نیکی و تقوا با هم همکاری کنید و بر گناه و تجاوز با هم همکاری نکنید و از الله پروا دارید که همانا الله سخت‌کیفر است)</p>
<p>خداوند من و شما را به واسطهٔ قرآن عظیم برکت رسانده و با آیات و ذکر حکیم و راه و روش سیدالمرسلین سود رساند. این سخن خویش را گفته و برای خود و شما و دیگر مسلمانان از خداوند بزرگ از هر گناهی آمرزش می‌خواهم پس از او آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده و مهربان است.</p>
<h4>خطبهٔ دوم:</h4>
<p>ستایش مخصوص الله پروردگار جهانیان است، او که رحمن و رحیم است و مالک روز جزا است. و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که واحد و بی‌شریک است و گواهی می‌دهم که سرور و پیامبر ما محمد، بنده و پیامبر اوست. خداوندا بر بنده و پیامبرت محمد و بر اهل بیت و یاران او درود و سلام فرست.</p>
<p>اما بعد:</p>
<p>ای مسلمانان، تقوای الله را آنگونه که شایسته است پیشه سازید، پروای او را در پنهان و آشکار داشته باشید که او بر هر کس به آنچه کرده است مراقب است.</p>
<p>ای مسلمانان:</p>
<p>خداوند شما را به عمل کردن به اسباب امر نموده است، خداوند شما را به انجام کار نیک و کسب علم نافع تشویق نموده است زیرا علم نافع و عمل صالح مدار سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرتند. خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید:</p>
<p>{<span style="color: #800000;">وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ</span>} [توبه: 105]</p>
<p>(بگو عمل کنید که الله و رسول وی و مومنان به زودی عمل شما را خواهند دید و به زودی به نزد دانندهٔ نهان و آشکار باز خواهید گشت و او شما را به آنچه می‌کردید آگاه خواهد کرد)</p>
<p>اگر به اسباب عمل نمودید آنچه را خداوند به شما امر نموده است انجام داده‌اید و پس از آن بر عهدهٔ خداوند است که می فرماید:</p>
<p>{<span style="color: #800000;">إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا</span>} [کهف: 30]</p>
<p>(ما اجر کسی که عمل نیک انجام داده باشد را ضایع نمی‌کنیم)</p>
<p>پس ای مسلمانان:</p>
<p>تلاش خود را در جهت اصلاح قلب و اعمال خود استوار نمایید و سپس همهٔ کوشش خود را در راه اصلاح جوانان امت در حد توان خود مبذول دارید زیرا امت به صلاح جوانان خود وابسته است و هر چه شر و بلا و بدی در آن است به سبب انحراف جوانان است.</p>
<p>ای مردم:</p>
<p>شما مصیبت‌هایی را که در این مدت بر مسلمانان می‌گذرد می‌شنوید و می‌بینید، پس برای اصلاح اوضاع مسلمانان دست به دعا بلند کنید.</p>
<p>از خداوند متعال مسالت دارم که جان مسلمانان و مال و ناموس آن‌ها را حفظ نماید و آن‌ها را در دین خود فهم عطا نماید و بر آن‌ها توبه پذیرد و اوضاع آن‌ها را اصلاح نماید و آن‌ها را از شر هر صاحب شری در امان بدارد که او بر هر چیزی تواناست و او بسیار آمرزنده و توبه پذیر است.</p>
<p>صادقانه از خداوند درخواست نمایید که او ـ تبارک و تعالی ـ نزدیک و مجیب است و از او برای خود و همهٔ مسلمانان توبه و بازگشت به خداوند را بخواهید که هیچ بلایی نازل نگردید مگر به سبب گناهان و هیچ مصیبتی دور نشد مگر با توبه.</p>
<p>خداوندا ما و ذریهٔ ما را از شیطان و سربازان او حفظ نما ای پروردگار جهانیان. خداوندا مسلمانان و نسل‌های آنان را از ابلیس و سربازان او حفظ نما.</p>
<p>خداوندا ما را در سرزمین‌هایمان ایمن گردان و والیان و مسئولان ما را اصلاح نما. خداوندا میان قلوب مسلمانان الفت ایجاد کن و آن‌ها را به راه‌های امن و امان هدایت نما و از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون آور. خداوند سختی و مصیبت را از هر مسلمانی دور نما. خداوندا بر ما و آنان توبه پذیر ای مهربان‌ترین مهربانان.</p>
<p>{<span style="color: #800000;">پروردگارا اگر دچار فراموشی و اشتباه شدیم ما را مورد مواخده قرار مده پروردگارا، هیچ بار گرانی بر (دوش‏) ما مگذار؛ همچنان که بر (دوش‏) کسانی که پیش از ما بودند نهادی</span>} [بقره: 286]</p>
<p>خداوندا، ای دارای جلال و بزرگی، از تو می‌خواهیم بر پیامبر ما، پیامبر رحمت، محمد ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ درود و سلامی ابدی فرستی و از صحابهٔ پیامبرت و از خلفای راشدین، آن امامان هدایت، ابوبکر و عمر و عثمان و علی راضی و خشنود باشی&#8230;</p>
<p>{<span style="color: #800000;">إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (90) وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدْتُمْ وَلَا تَنْقُضُوا الْأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ</span>} [نحل: 90-91]</p>
<p>خداوند بزرگ را یاد کنید تا شما را یاد کند و او را برای نعمت‌هایش شکر گویید تا شما را افزون دهد، و همانا یاد الله بزرگتر است و الله به آنچه می‌کنید آگاه است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/3773/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کتاب «شيوه‌های نبوی در برابر اشتباهات مردم»</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/3703</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/3703#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 May 2011 00:05:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[شریعت، آداب و اخلاق اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانه]]></category>
		<category><![CDATA[دعوت اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[سنت نبوی]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=3703</guid>
		<description><![CDATA[محمد صالح المنجد / مترجم: عبدالقدوس دهقان حضرت محمد (صلی الله علیه وسلم) برترین مربی و مصلح بشریت و موفق‌ترین و نخستین دعوتگر این امت هستند، خداوند متعال ایشان را در تاریک‌ترین ادوار تاریخ (قرن ششم و هفتم میلادی) به رسالت برگزید و ایشان را به اصلاح و تربیت چنان قومی مأموریت داد که به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><a rel="attachment wp-att-3704" href="http://www.bidary.net/archives/3703/shiveh-haye-nabavi-dar-barabare-eshtebahate-mardom"><img class="alignright size-full wp-image-3704" title="shiveh-haye-nabavi-dar-barabare-eshtebahate-mardom" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2011/05/shiveh-haye-nabavi-dar-barabare-eshtebahate-mardom.jpg" alt="شیوه های نبوی در برابر اشتباهات مردم" width="100" height="159" /></a>محمد صالح المنجد / مترجم: عبدالقدوس دهقان</h4>
<p><span style="color: #000000;">حضرت محمد (صلی الله علیه وسلم) برترین مربی و مصلح بشریت و موفق‌ترین و نخستین دعوتگر این امت هستند، خداوند متعال ایشان را در تاریک‌ترین ادوار تاریخ (قرن ششم و هفتم میلادی) به رسالت برگزید و ایشان را به اصلاح و تربیت چنان قومی مأموریت داد که به مشکل می‌شد در میان آنان از خصائص و ویژگی‌های انسان و فضایل اخلاقی اثری پیدا نمود&#8230; خیر و شر، صلاح و فساد برای آنان مفهومی یکسان داشت و آنان تا گردن در باتلاق و منجلاب فساد اجتماعی و بی‌بندوباری اخلاقی فرو رفته بودند، شرک و بت‌پرستی، شرابخواری، قماربازی، رباخواری، زنا، تعصب قومی و نژادپرستی، جنگ، قتل و غارت و راه‌زنی، قساوت و سخت‌دلی و زنده به گورکردن دختران و فرزندان در جامعهٔ آن روز اعراب ریشه دوانیده بود، و نه تنها آن را بد نمی‌دانستند، بلکه این اعمال را از مآثر و افتخارات خویش می‌شمردند&#8230;<span id="more-3703"></span></span></p>
<p><span style="color: #000000;">آری، حضرت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) در میان چنین قومی طغیانگر و اوضاعی آشفته مبعوث گشتند، و ایشان از همان لحظات نخست بعثت خویش با عزمی راسخ و اراده‌ای سستی ناپذیر با تلاش‌های پی‌گیر و همه جانبة خویش برای اصلاح مفاسد و سامان‌بخشیدن اوضاع بهم ریخته و آشفته کمر همت بستند: مصایب و مشکلات، مرارت‌ها و تلخی‌های زیادی را به جان خریدند و در این راه از نفس نفیس خویش گذشتند و از هیچ تلاش و کوششی دریغ نورزیدند تا این که پس از مدتی تلاش‌های ایشان به ثمر رسید و یثرب به مدینهٔ فاضله تبدیل گشت، اکنون دیگر از شرک و بت‌پرستی و از اعراب سخت‌دل و جفاکش خبری نبود، مفاسد اخلاقی و خصلت‌های حیوانی از جامعه رخت بر بسته بود، اکنون راه‌زنان سالار و نگهبان قافله و قاتلان و غارتگران مدافع حقوق مردم و منادیان صلح و صفا و صمیمیت بودند، نه تنها دختری زنده بگور نمی‌شد، بلکه به دخترداشتن و تربیت و پرورش آن افتخار هم می‌کردند، جامعه‌ای سرتاسر صلح و صفا، ایثار و همدردی، برادری و برابری، صدق و اخلاص، مهر و عطوفت، احسان و خیراندیشی و&#8230; پدید آمده بود!</span></p>
<p><span style="color: #000000;">راستی این همه تحول و دگرگونی چگونه به وجود آمد؟ حضرت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) برای ایجاد این انقلاب عظیم درونی و اخلاقی چه شیوه و اسالیبی را به کار گرفتند؟ و در این راستا از چه وسایل و ابزاری استفاده نمودند؟ در برابر اشتباهات و اشتباهات مردم چگونه برخورد می‌کردند؟ اولویت‌های دعوت و اصلاح نزد ایشان چه بود؟</span></p>
<p><span style="color: #000000;">بی‌تردید انتخاب شیوه و ابزار مناسب در موفقیت دعوت و اصلاح تأثیر به سزا و نقشی غیر قابل انکار دارد، چه بسا مربیان و دعوتگرانی با دلسوزی و نیاتی صادقانه افرادی را به راه خیر دعوت داده و از خطاها و منکرات منع نموده اند، اما چون با شیوه و ابزاری نامناسب به این کار پرداخته اند، ناآگاهانه و ناخواسته موجبات تباهی و گمراهی بیشتر افراد را فراهم آورده و سبب طغیان و اصرار آنان بر خطا و معصیت شده اند. </span><span style="color: #000080;">[از مقدمهٔ مترجم]</span></p>
<p>—————————————————————————————————————————————</p>
<p><a title="شیوه های نبوی در برابر اشتباهات مردم ـ دانلود سند ورد" href="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2011/05/shiveh-haye-nabavi-dar-barabare-eshtebahate-mardom.zip">دریافت کتاب به صورت سند Word</a></p>
<p><a title="شیوه های نبوی در برابر اشتباهات مردم ـ دانلود پی دی اف" href="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2011/05/shiveh-haye-nabavi-dar-barabare-eshtebahate-mardom.pdf">دریافت کتاب به صورت Pdf</a></p>
<p><span style="color: #888888;">(برای دانلود روی لینک کلیک راست نموده و سپس گزینه ی Save Target As ـ در مرور گر فایرفاکس </span><span style="color: #888888;">Save Link As</span><span style="color: #888888;"> ـ را انتخاب نمایید).</span></p>
<div id="_mcePaste" class="mcePaste" style="position: absolute; left: -10000px; top: 0px; width: 1px; height: 1px; overflow: hidden;"><!--[if gte mso 9]><xml> <w:WordDocument> <w:View>Normal</w:View> <w:Zoom>0</w:Zoom> <w:TrackMoves /> <w:TrackFormatting /> <w:PunctuationKerning /> <w:ValidateAgainstSchemas /> <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid> <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent> <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText> <w:DoNotPromoteQF /> <w:LidThemeOther>EN-US</w:LidThemeOther> <w:LidThemeAsian>X-NONE</w:LidThemeAsian> <w:LidThemeComplexScript>AR-SA</w:LidThemeComplexScript> <w:Compatibility> <w:BreakWrappedTables /> <w:SnapToGridInCell /> <w:WrapTextWithPunct /> <w:UseAsianBreakRules /> <w:DontGrowAutofit /> <w:SplitPgBreakAndParaMark /> <w:DontVertAlignCellWithSp /> <w:DontBreakConstrainedForcedTables /> <w:DontVertAlignInTxbx /> <w:Word11KerningPairs /> <w:CachedColBalance /> </w:Compatibility> <w:BrowserLevel>MicrosoftInternetExplorer4</w:BrowserLevel> <m:mathPr> <m:mathFont m:val="Cambria Math" /> <m:brkBin m:val="before" /> <m:brkBinSub m:val=" " /> <m:smallFrac m:val="off" /> <m:dispDef /> <m:lMargin m:val="0" /> <m:rMargin m:val="0" /> <m:defJc m:val="centerGroup" /> <m:wrapIndent m:val="1440" /> <m:intLim m:val="subSup" /> <m:naryLim m:val="undOvr" /> </m:mathPr></w:WordDocument> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="true"   DefSemiHidden="true" DefQFormat="false" DefPriority="99"   LatentStyleCount="267"> <w:LsdException Locked="false" Priority="0" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Normal" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="heading 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 7" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 8" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 9" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 7" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 8" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="toc 9" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="0" Name="footnote text" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="35" QFormat="true" Name="caption" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="0" Name="footnote reference" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="10" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Title" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="0" Name="Default Paragraph Font" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="11" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtitle" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="22" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Strong" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="20" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Emphasis" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="59" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Table Grid" /> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Placeholder Text" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="No Spacing" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" UnhideWhenUsed="false" Name="Revision" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="34" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="List Paragraph" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="29" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Quote" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="30" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Quote" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 1" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 2" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 3" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 4" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 5" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="60" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Shading Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="61" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light List Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="62" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Light Grid Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="63" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 1 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="64" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Shading 2 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="65" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 1 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="66" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium List 2 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="67" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 1 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="68" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 2 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="69" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Medium Grid 3 Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="70" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Dark List Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="71" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Shading Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="72" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful List Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="73" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" Name="Colorful Grid Accent 6" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="19" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Emphasis" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="21" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Emphasis" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="31" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Subtle Reference" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="32" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Intense Reference" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="33" SemiHidden="false"    UnhideWhenUsed="false" QFormat="true" Name="Book Title" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="37" Name="Bibliography" /> <w:LsdException Locked="false" Priority="39" QFormat="true" Name="TOC Heading" /> </w:LatentStyles> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 10]> <mce:style><!   /* Style Definitions */  table.MsoNormalTable 	{mso-style-name:"جدول عادی"; 	mso-tstyle-rowband-size:0; 	mso-tstyle-colband-size:0; 	mso-style-noshow:yes; 	mso-style-priority:99; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:""; 	mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; 	mso-para-margin:0cm; 	mso-para-margin-bottom:.0001pt; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:11.0pt; 	font-family:"Calibri","sans-serif"; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-ascii-theme-font:minor-latin; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; 	mso-fareast-theme-font:minor-fareast; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-hansi-theme-font:minor-latin; 	mso-bidi-font-family:Arial; 	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} --> <!--[endif] --><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;B Zar&quot;; mso-ascii-font-family: &quot;Times New Roman&quot;; mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;; mso-hansi-font-family: &quot;Times New Roman&quot;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">حضرت محمد </span><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;AGA Arabesque&quot;; mso-ascii-font-family: &quot;Times New Roman&quot;; mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;; mso-hansi-font-family: &quot;Times New Roman&quot;; mso-bidi-font-family: &quot;B Zar&quot;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA; mso-char-type: symbol; mso-symbol-font-family: &quot;AGA Arabesque&quot;;"><span style="mso-char-type: symbol; mso-symbol-font-family: &quot;AGA Arabesque&quot;;">r</span></span><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;B Zar&quot;; mso-ascii-font-family: &quot;Times New Roman&quot;; mso-fareast-font-family: &quot;Times New Roman&quot;; mso-hansi-font-family: &quot;Times New Roman&quot;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> برترین مربی و مصلح بشریت و موفق‌ترین و نخستین دعوتگر این امت هستند، خداوند متعال ایشان را در تاریک‌ترین ادوار تاریخ (قرن ششم و هفتم میلادی) به رسالت برگزید و ایشان را به اصلاح و تربیت چنان قومی مأموریت داد که به مشکل می‌شد در میان آنان از خصائص و ویژگی‌های انسان و فضایل اخلاقی اثری پیدا نمود</span></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/3703/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اثبات نبوت</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/3660</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/3660#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 May 2011 15:28:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=3660</guid>
		<description><![CDATA[وحیدالدین خان / ترجمه: نذیر احمد سلامی در عقاید دینی، پس از اعتقاد به خدا، اعتقاد به رسالت و نبوت پیامبران یا اعتقاد به وحی و الهام قرار دارد؛ بدین معنا که خداوند، کلام و سخن خود را بر یکی از انسانها نازل فرموده، توسط او سایر انسانها را از دستورات خود، آگاه می‌سازد. از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-full wp-image-3661" title="esbate-nobowat" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2011/05/esbate-nobowat.png" alt="" width="100" height="110" />وحیدالدین خان / ترجمه: نذیر احمد سلامی</h4>
<p>در عقاید دینی، پس از اعتقاد به خدا، اعتقاد به رسالت و نبوت پیامبران یا اعتقاد به وحی و الهام قرار دارد؛ بدین معنا که خداوند، کلام و سخن خود را بر یکی از انسانها نازل فرموده، توسط او سایر انسانها را از دستورات خود، آگاه می‌سازد. از آنجا که میان خدا و پیامبر، هیچگونه وسیله ارتباطی مشاهده نمی‌شود و در ظاهر هیچ دستگاه گیرنده و فرستنده‌ای وجود ندارد که کلام الهی را از جایی به جایی دیگر و یا از شخصی به شخص دیگر انتقال دهد، بسیاری از مردم با دیده شک و تردید به صحت این ادعا نگریسته اند؛ حال آنکه به آسانی می‌توان صحت این ادعا را با کمک واقعیتهای زندگی درک کرد.<span id="more-3660"></span></p>
<p>در اطراف ما حوادث و جریانهایی وجود دارد که از دایره محدود حواس ما خارجند، ولی می‌توان آنها را درک نمود. انسان امروزی به ساختن ابزاری موفق شده‌ است که می‌تواند صدای پرواز پشه را از فاصله بسیار دور، طوری بگیرد و ارسال نماید که گویی آن پشه، از کنارگوش انسان گذشته است. حتی می‌تواند صدای برخورد پرتوها (Cosmic Rays) را ضبط کند. چنین ابزاری امروزه در در تمام دنیا یافت می‌شود.</p>
<p>بدین سان ابزاری ساخته شده که به وسیله آن می توان صداهایی را ضبط و دریافت نمود که با حس شنوایی معمولی، برای هیچکس قابل درک نیستند.</p>
<p>این ابزار ویژه دریافت و ادراک، منحصر به دستگاه‌های ماشینی نیست؛ بلکه مطالعه موجودات زنده نشان می‌دهد که خداوند در موجودات زنده نیز چنین نیرویی گذاشته است. بدون تردید حس شنوایی و سایر حواس انسانها، بسیار محدود است؛ اما حواس سایر حیوانات با حواس انسانها تفاوت زیادی دارد. مثلاً سگ، قادر است به وسیله حس بویایی به سراغ حیوانی برود که از راه بیرون رفته و راه را گم کرده است. قفلی را که دزد شکسته و سپس وارد خانه شده است، به سگ نشان می‌دهند و سگ پس از بوییدن قفل، می‌تواند از میان جمعیت به سراغ دزدی برود که قفل را دست زده و آن را شکسته است. بسیاری از حیوانات قادر به شنیدن صداهایی هستند که از دایره شنوایی، احساس و ادراک ما بیرون‌ می باشند.</p>
<p>تحقیقات و مطالعات نشان می‌دهد که برخی از حیوانات صداهایی با فرکانس بسیار پایین (Telepathy) تولید می کنند. یک پروانه ماده (Moth) را در اتاقی رها کنید که پنجره‌اش باز باشد. پروانه ماده، صداهایی تولید می کند که برای پروانه نر از فاصله بسیار زیاد قابل شنیدن هستند. لذا پروانه نر پس از شنیدن صداها به پروانه ماده پاسخ می‌دهد. نوعی جیرجیرک وجود دارد که پاها و بالهایش را روی یکدیگر می‌مالد و صدایی ایجاد می کند که در خاموشی شب از فاصله حدود یک مایل شنیده می‌شود. این حشره کوچک با جابجا کردن ششصد تن هوا، جفت خودش را به سوی خود متوجه می‌کند. جنس ماده این حشره، به ظاهر خاموش است؛ اما با یک شیوه بسیار پررمز و راز، پاسخی بی سر و صدا می‌دهد که حشره نر آن را می‌شنود. جفت نر، این پاسخ بسیار پررمز و راز را که برای هیچکس قابل شنیدن نیست، به صورت شگفت آوری درک نموده، جهت صدا را پیدا کرده، خود را به حشره ماده می‌رساند. قوت شنوایی یک ملخ معمولی (Grasshoper) به اندازه ای تیز است که می‌تواند حرکت اتم «Atom» هیدروژن را بشنود.</p>
<p>نمونه‌های بسیار زیادی وجود دارد که در پرتو آنها به خوبی می‌‌توان فهمید که رسانه‌های حیاتی زیادی در طبیعت وجود دارد؛ و هرچند به ظاهر قابل رؤیت نیست، ولی برای موجودات زنده‌ای که دارای حواس ویژه ای هستند، قابل درک می باشد. از اینرو اگر شخصی مدعی شود که من صداهایی را از جانب خدا دریافت می‌کنم که همگان قادر به شنیدن آن‌ صداها نیستند، در این ادعا چه چیز باورنکردنی و شگفت‌آوری وجود دارد؟! اگر در جهان هستی چنین ابزارها و دستگاه‌های گیرنده و فرستنده‌ای وجود دارد که برخی از موجودات، صدای آنها را می‌شنوند و برخی دیگر از شنیدن آن عاجزند، دیگر چه جایی برای شگفت و انکار باقی می ماند که خداوند، به وسیله رسانه‌های پنهان، پیغام خودش را به یک شخص ابلاغ کند و در او توانی بیافریند که بتواند پیام الهی رادریافت نماید. واقعیت، این است که میان تصور وحی و الهام و میان مشاهدات و تجربیات، هیچگونه تضادی وجود ندارد. بلکه وحی و الهام، نوعی مشاهده است که ما، آن را در شکلهای مختلفی تجربه می کنیم و نوعی امکان می باشد که ما، آن را به صورت واقعیت می یابیم.</p>
<p>تجربه، ثابت کرده است که این امر، فقط مخصوص حیوانات نیست؛ بلکه چنین خصوصیتی در انسانها نیز بالقوه وجود دارد. دکتر الکسی کاریل می‌گوید: «مرزهای روانی افراد در چارچوب مکان و زمان، از لحاظ امکان وجود بی نهایت و نامحدود هستند».(1) بطور مثال: برخی می توانند دیگران را به خواب مصنوعی (Hyponotic Sleep) فرو ببرند و آنها را به خنده یا گریه وادار کنند و یا تخیلات بخصوصی را در آنان القا نمایند. در خواب مصنوعی ابزار ظاهری بکار گرفته نمی‌شود و تنها برای کسی محسوس می باشد که هیپنوتیزم می کند یا هیپتونیزم می شود. از اینرو چرا وجود ارتباط غیرمحسوس میان خدا و پیامبر، برای ما غیرممکن و خارج از تصور می باشد؟ بعد از اعتراف به وجود خدا و پذیرش وجود این توانایی در انسان، دیگر انکار وحی و الهام هیچگونه دلیل عقلانی‌ای ندارد.</p>
<p>اگر انسان می‌تواند با وجود فاصله زیاد، بدون استفاده از ابزار ظاهری افکار و اندیشه‌های خود را به انسانی دیگر انتقال دهد، پس چرا انتقال سخن بدین شکل از طرف آفریدگار جهان به سوی بنده ممکن نباشد؟ برخورداری انسان و سایر موجودات از توانایی ارسال پیام، یکی از بزرگترین دلایلی است که نشان می دهد میان الله و بنده‌اش، ارتباط الفاظ و معانی، بدون آلات و اسباب ظاهری برقرار می‌شود. ارسال پیام از دیرزمان در میان هندوها* رواج داشته و این، از آن دست دلایلی است که فهم و درک ارتباط غیرمحسوس میان الله و بنده را برای ما کاملاً روشن می‌کند. شکل کامل همین ارتباط، در اصطلاح دین، «وحی» نام دارد. البته «وحی» در نوع خودش فراتر از ارتباطاتی است که ما در سطح محدودی، آن تجربه کرده‌ایم.</p>
<h4>1ـ ضرورت وجود پیامبر (وحی):</h4>
<p>پس از پذیرش امکان وحی و الهام، شایسته است که اینک ضرورت و نیاز به آن مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد. آیا نیازی به این هست که خداوند، انسانی را مخاطب قرار دهد و پیام خودش را به وسیله او به دیگران برساند؟ بزرگترین دلیل ضرورت وحی و الهام، این است که آنچه پیامبر به آن فرا می خواند، از مهمترین نیازهای انسان می‌باشد و از آن دست نیازهایی است که انسان نمی‌تواند با سعی و تلاش خود، بدان دست یابد. از هزاران سال قبل انسان در جستجوی واقعیت است. او می‌خواهد بداند که کائنات چیست؟ آغاز و انتهای انسان چیست؟ خیر چیست و شر چه می باشد؟ چگونه می‌توان به زندگی نظم بخشید؟ بدین سان انسان می خواهد به خواسته‌ها و نیازهای خود رسیدگی نماید و بطور مناسب و متوازن آنها را برآورده سازد. اما هنوز سعی وتلاشش به جایی نرسیده است. هرچند انسانها پس از سعی و تلاش فراوان به پیشرفت در زمینه آهن و نفت دست یافته و درباره دنیای طبیعت صدها رشته علمی ایجاد کرده اند، اما هنوز ضمن پیدایش و رشد علوم انسانی از ایجاد دانشی به نام انسان شناسی عاجز مانده و از شناخت اساسی خود باز مانده اند؛ از اینرو باید پذیرفت که انسان، در این زمینه به کمک و رهنمود الهی نیاز دارد و بدون هدایت خداوندی قادر به شناخت خویشتن نیست.</p>
<p>انسان امروزی می‌پذیرد که هنوز به کشف راز زندگی موفق نشده است، اما همچنان مدعی است که روزی موفق خواهد شد. ناتوانی علم وصنعت در عرصه رفع نیازهای روحی بشر، این گفته را تأیید می کند که: «ما، با رها کردن علوم انسانی در نخستین مراحل و پایه های آن، به علوم مادی اهمیت و جایگاهی غیرعادی داده ایم.» دانشمندان علوم انسانی نیز از درک واقعیت باز ماندند و در دنیای وهم و گمان خود سرگردان شدند. دکتر الکسی کاریل می‌گوید: «اصول انقلاب فرانسه و نظریات مارکس و لینین را صرفاً می‌توان بر انسانهای خیالی تطبیق داد، باید با صراحت تمام بگوییم: قانون ارتباطات انسانها (Law of Human Religion)، هنوز کشف نشده است واصول اقتصادی و اجتماعی، صرفاً تئوریهایی هستند که قابل اثبات نمی باشند».(2)</p>
<p>هرچند امروزه علوم تجربی، پیشرفت چشمگیری نموده و عرصه های زیادی را فراروی انسان گشوده، اما خود باعث پیچیدگی مشکلات بشر شده و کوچکترین کمکی به رفع مشکلات و نیازهای روانی انسان نکرده است. سولیون می‌نویسد: «یافته‌های نوین بشر در نظام هستی، در برابر تمام تاریخ فکری انسان، ابهامات و اسرار بیشتری دارد. اگرچه امروزه دانش ما، درباره طبیعت، در مقایسه با ادوار گذشته بیشتر است، اما با این حال بسیاری از این معلومات از جهات مختلف مفید و قانع کننده نیست. زیرا ما از هر طرف دچار تضاد و ابهام هستیم».(3)</p>
<p>از جستجوی راز زندگی در عرصه علوم مادی چنین بر می آید که کشف این راز در عرصه علوم تجربی، برای انسان ممکن نیست. کشف راز زندگی از آن جهت اهمیت دارد که ما، بدون آن قادر به عمل صحیح نیستیم. بهترین احساسات ما در حدود دانستن راز زندگی قرار دارند‌ و عالی‌ترین و والاترین بخش وجود ما که فکر و ذهن نام دارد، بدون شناخت راز زندگی آرام نمی‌گیرد و تمام زندگی بدون آن به صورت یک معمای بی جواب در می‌آید. به تعبیر دیگر دانستن راز زندگی بزرگترین نیاز و ضرورت ما است. البته ما انسانها، بدون کمک از خداوند، نمی توانیم والاترین نیاز خود را تأمین کنیم.</p>
<p>آیا چنین وضعیتی حکایت از آن ندارد که انسانها نیاز شدیدی به وجود «وحی» دارند؟ ضرورت کشف راز زندگی برای انسان و عجز وی در این زمینه، نشانگر این واقعیت است که باید چیزی فرابشری در این زمینه دخالت کند تا انسان بتواند به واقعیت یا راز زندگی خود دست یابد؛ همانگونه که نور و حرارت از مهمترین نیازهای انسان هستند و انسان بخودی خود قادر به تأمین این نیاز حیاتی نمی‌باشد، اما خالق هستی، به وسیله خورشید، این دو نیاز بسیار مهم انسانها را تأمین نموده است.</p>
<p>اینک باید بررسی شود که آیا مدعی وحی و الهام و به تعبیر روشنتر، شخصی که خود را پیامبر معرفی می‌کند، واقعاً صاحب وحی و رسالت است یا خیر؟ بر اساس باور ما، پیامبران زیادی در ادوار مختلف تاریخ آمده اند؛ اما موضوع بحث ما در این بخش، پیامبر آخر زمان، محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) می‌باشد. زیرا اثبات نبوت ایشان در واقع اثبات نبوت تمام انبیا‌ است؛ بدین دلیل که محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) منکر نبوت سایر انبیا نیست. بلکه سایر پیامبران را پذیرفته و نبوت آنان را تصدیق کرده است. دلیل دوم برای اختصاص دادن بحث به محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) این است که او، تنها پیامبر برای انسانها در تمام ادوار می‌باشد و هیچ پیامبری بعد از او نخواهد آمد. از اینرو رستگاری و عدم رستگاری، منوط به پذیرش یا عدم پذیرش نبوت محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) می‌باشد.</p>
<p>در بامداد 29 اگست سال 570 میلادی، نوزادی در مکه مکرمه چشم به جهان گشود. او، در چهل سالگی اعلام کرد که خداوند، وی را به عنوان آخرین پیامبر برگزیده و پیام خود را با او برای انسانها فرستاده است. او گفت: من مأموریت دارم که این پیام را به همه انسانها برسانم. هر کس از این پیام پیروی کند، نزد خدا سرافراز خواهد شد و هر کس سر بتابد، نابود خواهد گشت.</p>
<p>اینک ندای این پیامبر با قدرت تمام در دنیا طنین انداز است. این ندا، ندایی نیست که بتوان ازآن صرف نظر کرد؛ بلکه شنیدن این ندا، چنین می طلبد که مورد ارزیابی قرار گیرد تا در صورت نادرستی، آشکارا رد شود و در غیر این صورت با دلی باز از آن استقبال گردد.</p>
<h4>2ـ ارزیابی نبوت:</h4>
<p>برای اینکه یک پدیده یا ادعا، واقعیتی علمی باشد، باید سه مرحله را بگذراند:</p>
<p><span style="color: #800000;">1ـ فرضیه (Hypothesis)</span></p>
<p><span style="color: #800000;">2ـ مشاهده (observation)</span></p>
<p><span style="color: #800000;">3ـ اثبات (verification)</span></p>
<p>نخست یک فرضیه در ذهن خطور می‌کند؛ سپس مشاهده می‌شود؛ آنگاه اگر از طریق مشاهده و یا هر وسیله مطمئن دیگری اثبات گردد، به عنوان یک پدیده یا یک اصل پذیرفته می‌شود. به عبارتی، نخست چیزهایی مشاهده می‌شوند و سپس آن مشاهدات به صورت فرضیه یا تصور ذهنی پدیدار می‌گردد و زمانی که مشاهده، فرضیه را به اثبات برساند، آنگاه آن فرضیه، به عنوان واقعیت پذیرفته می‌شود.</p>
<p>با توجه به اصل مذکور، فرض کنید که ادعای نبوت به عنوان یک فرضیه برای ما مطرح می‌شود.اکنون ما باید دقت کنیم که آیا این فرضیه، به وسیله مشاهدات به اثبات رسیده است یا خیر؟ اگر مشاهدات، آن فرضیه را به اثبات برسانند، آن‌گاه آن فرضیه به عنوان یک حقیقت صادق و واقعیت مسلّم مورد پذیرش قرار می گیرد و پذیرفتن آن، بر ما واجب می شود.</p>
<p>اکنون باید دقت کرد که چه مظاهر و نشانه هایی وجود دارد که بر اساس آن بتوان درستی یا نادرستی ادعای پیامبر را اثبات کرد. باید توجه نمود که چه خصوصیات و ویژگی‌هایی در شخصیت پیامبر وجود دارد که بتوان بر اساس آن به درستی ادعایش پی برد؟ بنده بر این باورم که هر کس، ادعای پیغمبری کند، باید دارای دو ویژگی باشد:</p>
<p>1ـ نخست اینکه او باید یک انسان فوق‌العاده باشد. زیرا انسان برگزیده ای که با خداوند، هم‌کلام می شود و بهترین برنامه زندگی به او عرضه می گردد تا آن را به دیگران ابلاغ نماید، باید بهترین فرد بشر باشد و تمام دیدگاههایش تحقق یابد. به تعبیر روشن‌تر، لازم است که تمام نظریات و افکارش را در زندگی فردی و شخصی خود پیاده کند. اگر زندگی فردی و شخصی پیامبر، تصویری از نظریات و افکار او باشد، این امر بزرگترین دلیل بر صداقت ادعای اوست. چراکه اگر ادعای او، ادعای حقیقی و راستینی نمی‌بود، هرگز در زندگی فردیش تحقق پیدا نمی‌کرد و او را از لحاظ اخلاق و رفتار از تمام انسانها والاتر و برتر نمی ساخت.</p>
<p>2ـ دوم اینکه سخن و پیام پیامبر، باید مشتمل بر معانی و مفاهیمی باشد که سایر انسانها از ارائه چنین معانی و مفاهیمی عاجز باشند. ارائه چنین مفاهیمی صرفاً از کسی ساخته است که رهنمود الهی را با خود دارد.</p>
<p>بر اساس همین دو معیار، ادعای محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) را مبنی بر نبوتش نقد و بررسی می کنیم:</p>
<p>با توجه به اصل اول، تاریخ، گواه است که محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) دارای شخصیت و منشی فوق‌العاده‌ بوده‌ است. هر حقیقت و واقعیتی را از روی عناد، سرسختی و تزویر و تقلب می توان انکار کرد و آن را وارونه جلوه داد. اما کسانی که بیماری تعصب ندارند و حقایق و واقعیت‌ها را با دید باز مورد مطالعه و ارزیابی قرار می دهند، بطور حتم خواهند پذیرفت که زندگی محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) از لحاظ اخلاقی در نهایت کمال قرار داشته و دارد.</p>
<p>محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) در چهل سالگی به نبوت رسید. او قبل از چهل سالگی در تمام زندگیش از نظر اخلاقی و رفتاری در میان دیگران چنان ممتاز بود که او را امین (امانتدار) و صادق (راستگو) نامیده بودند و او را با همین نام و عنوان می‌شناختند. همگان، در مورد اینکه او، نه دروغ گفته است و نه می‌تواند دروغ بگوید، اتفاق نظر داشتند. امانت و صداقتش، در میان مردم دیارش، یک واقعیت مورد قبول همه بود.</p>
<p>درست پنج سال قبل از نبوتش، قریشیان بر آن شدند تا کعبه را بازسازی کنند. در جریان بازسازی کعبه، در مورد اینکه حجرالاسود را چه کسی سر جایش بگذارد، میان قریش اختلاف بسیار شدیدی به وجود آمد. اختلاف به اوج خود رسید و نزدیک بود که طوایف قریش با هم درگیر شوند. بالاخره قرار بر آن شد که کلید حل این اختلاف به کسی سپرده شود که پیش از همه وارد مسجدالحرام گردد. مردم، با دیدن نخستین شخصی که وارد مسجدالحرام شد، یک صدا ندا دادند: «هذا الامین رضینا»(4) یعنی شخص امانتدار‌آمد و ما به قضاوت او راضی هستیم.</p>
<p>در تاریخ، هیچ شخصی را سراغ نداریم که زندگی او پیش از آنکه موضوع بحث و نزاع قرار بگیرد، به مدت چهل سال در معرض دید همگان باشد و آشنایانش به سیرت و شخصیت والایش گواهی دهند.</p>
<p>نخستین بار در غار حرا بر محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) وحی نازل شد؛ نزول وحی در غار حرا، چنان پدیده فوق العاده‌ای بود که پیامبر از قبل هیچگونه شناختی با آن نداشت. پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) با قلبی لرزان به خانه برگشت و جریان را برای همسرش که از لحاظ سن از او بزرگتر بود، بازگو نمود. همسرش فرمود: «ای ابالقاسم! خداوند،‌ هرگز تو را خوار و زبون نمی‌گرداند. زیرا پیوند خویشاوندی را برقرار می کنی؛ به مستمندان رسیدگی می نمایی؛ مهمان نواز هستی و در راه حق، سختیهارا تحمل می کنی».</p>
<p>ابوطالب هنگامی که از مسلمان شدن فرزندش، علی(رضی الله عنه) مطلع شد، خطاب به او گفت: «فرزندم! تو در این باره کاملاً آزادی؛ چون یقین دارم که محمد، تو را همواره به سوی خیر و خوبی فرا خوانده است».(5)</p>
<p>نخستین بار که پیامبر، مردم را در دامنه صفا جمع نمود تا دعوتش را عرضه کند، از حاضران پرسید: «نظر شما در مورد من چیست»؟ همگی در جواب چنین گفتند: «ما جربنا علیک إلا صدقاً» یعنی: «ما، از تو چیزی جز راستی و صداقت ندیده‌ایم».</p>
<p>این گواهی تاریخی درباره شخصیت محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) بقدری بی نظیر است که هیچ شاعر، فیلسوف، نویسنده و اندیشمندی، به آن دست نیافته است.</p>
<p>زمانی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) پیام الهی را به گوش مردم رساند، هیچ شک و سؤالی برای مردم مکه باقی نمانده بود که او را دروغگو بدانند؛ زیرا مردم مکه، از قبل محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) را می‌شناختند و از اینرو چنین تصوری، با زندگی و سیرت محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) کاملاً متضاد بود. به همین خاطر نیز به او تهمت دروغ نزدند و برای توجیه رویکرد خود در قبال دعوت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)، او را مجنون و دیوانه پنداشتند و یا گفتند: او، مانند شاعران، اغراق می‌کند یا ‌کسی، او را جادو کرده است و&#8230; .</p>
<p>مخالفان محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) با وجودی که این نسبتهای ناروا را به او دادند، اما به خود جرأت ندادند که صداقت او را مورد شک و تردید قرار دهند. جای بسی شگفت است که همان کسانی که به اخلاق، صداقت و امانت محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) گواهی دادند، او را از دیارش بیرون راندند؛ همان خویشان و اقوامی که دشمنان محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) شدند، نتوانستند فرزانگی و وارستگی او را انکار نمایند؛ بلکه خودشان گواهی داده اند که:</p>
<p>«هر کس در مکه کالای نفیس و ارزشمندی داشت و می‌ترسید که آن را از دست بدهد، آن را نزد «محمد» به امانت می‌گذاشت؛ چون به خوبی می‌دانست که او راستگو و امانتدار است».(6)</p>
<p>محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) در سال سیزدهم بعثت درست در زمانی که مخالفان، خانه اش را محاصره کرده بودند، به علی(رضی الله عنه) &#8211; نوجوان محبوب فامیلش- فرمود: مقداری امانت، نزد من می‌باشد؛ پس از رفتن من، آنها را به صاحبانش پس بده.</p>
<p>روزی نضر بن حارث که از مخالفان سرسخت محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) بود و در عین حال از بزرگان و سرآمدان قریش محسوب می شد، خطاب به قومش گفت: «دعوت محمد، شما را با مشکلی مواجه ساخته که هیچ راه حلی برای شما وجود ندارد. او در برابر دیدگان شما پرورش یافته و بزرگ شده است و شما خوب می‌دانید که او، از همه شما راستگوتر، امانتدارتر و بهتر بوده و می‌باشد. اکنون که پا به سن گذاشته و ادعایش را به شما اعلام نموده و از موضع او آگاهی یافته‌اید، می گویید که او چنین و چنان است؛ جادوگر است؛ شاعر است؛ مجنون است.! به خدا سوگند که حرفهایش را شنیده ایم؛ او، نه مجنون است و نه شاعر و جادوگر. پس در کار خود بیندیشید که او، شما را با مسأله بزرگی مواجه کرده است».(7)</p>
<p>ابولهب که عموی رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) و از مخالفان سرسختش بود، به او گفت: «ای محمد! من نمی‌گویم که تو دروغ می‌گویی؛ بلکه آنچه که تو، مردم را بدان دعوت می‌کنی، صحیح نیست و من آن را نادرست می‌دانم».</p>
<p>رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) از آن جهت که دعوتش، منحصر به مردم و سرزمین عرب نبود، در حیات خود به سران کشورهای همسایه نامه نوشت و آنان را به اسلام فرا خواند. هرقل، پادشاه روم پس از دریافت نامه رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) دستور داد تا عربهایی را که در قلمرو حکومتش هستند، به دربار احضار کنند. در آن زمان هرقل، برای قدردانی از سپاهیانش که در برابر سپاه ایران پیروز شده بودند، به بیت المقدس رفته بود. از اینرو و نامه رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) همانجا به دستش رسید. اتفاقاً در همان بحبوحه تعدادی از تجار مکه و قریش به سرزمین شام (بیت المقدس) رفته بودند. آنان را به کاخ هرقل بردند؛ هرقل گفت: «شخصی در شهر شما ادعای نبوت کرده است؛ چه کسی از شما با او نسبت خویشاوندی دارد»؟ ابوسفیان گفت: «آری؛ او، از خویشاوندان من می‌باشد». سپس گفتگویی در این باره میان هرقل و ابوسفیان رد و بدل شد که از این قراراست:</p>
<p>هرقل: آیا شما پیش از آنکه ادعای نبوت کند، از او دروغی شنیده‌اید؟</p>
<p>ابوسفیان: هرگز.</p>
<p>هرقل: آیا او از عهد و پیمان تخلف کرده است؟</p>
<p>ابوسفیان: تاکنون از هیچ عهد و پیمانی تخلف نکرده است.</p>
<p>هرقل: کسی که به مردم دروغ نگفته است، نمی‌تواند درباره الله دروغ بگوید.</p>
<p>این جریان، متعلق به زمانی است که ابوسفیان هنوز مسلمان نشده بود و محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) را از دشمنان سرسخت خود می‌پنداشت و سپاه دشمن را بر ضد رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرماندهی می‌کرد. خود ابوسفیان می‌گوید: «اگر از این نمی ترسیدم که سایر همراهانم، مرا تکذیب کنند، حتماً علیه رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) دروغ می گفتم».(8)</p>
<p>در تاریخ شخصی را سراغ ندارید که دشمنان و مخالفانش، بدینگونه درباره او اظهار نظر کنند. این حقیقت، بزرگترین دلیل برای اثبات نبوت اوست. دکتر «لیتز» می‌گوید:</p>
<p>«من با نهایت ادب و احترام به خود جرأت سخن می‌دهم و می‌گویم: اگر از طرف خداوند که سرچشمه همه نیکی‌هاست، به کسی وحی و الهام می‌شود، لذا دین محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) دین وحی و الهام است. اگر ایثار، امانتداری، عقیده راسخ، شناخت نیک و بد و مبارزه با باطل، از معیارها و نشانه های وحی و الهام هستند، پس رسالت محمد(صلی الله علیه وآله وسلم)، رسالتی الهامی است».(9)</p>
<p>در نخستین روزهای دعوت اسلامی، مردم قریش بزرگترین مصیبتها را بر رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) وارد آوردند. در مسیر رفت و آمد وی، خار می‌ریختند؛ هنگامی که نماز می‌خواند، بر جسم پاکش، مواد کثیف می‌ریختند. روزی مشغول نماز بود که عقبه بن ابی معیط پارچه ای را بر گلوی مبارک رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) انداخت و دو طرف آن را چنان محکم کشید که آن حضرت(صلی الله علیه وآله وسلم) روی زانوهایش بر زمین افتاد. وقتی مردم قریش دیدند که این همه اذیت و آزار، هیچگونه تأثیری منفی بر نهضت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) ندارد، هرگونه ارتباط با وی و خاندانش را تحریم نمودند و آنان را مجبور کردند تا خانه‌هایشان را ترک کنند و به دره ای در نزدیکی شهر مکه بروند. کفار قریش، مسلمانان را محاصره اقتصادی نمودند و جلوی مواد غذایی و ملاقات مردم را نیز گرفتند. رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) و خاندان بنی هاشم در سه سال محاصره اقتصادی مجبور شدند که از برگ درختان تغذیه کنند. شدت محاصره و فشار اقتصادی به حدی بود که یکی از همراهان پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) روایت می‌کند: در یکی از شبهای دوران محاصره، چرم خشکی بدستم افتاد. آن را شسته بعد روی آتش گذاشتم و سپس آن را به همراه مقداری آب، برای رفع گرسنگی خوردم. این محاصره بعد از سه سال به پایان رسید.</p>
<p>رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) دراثر قساوت و اذیت و آزار فراوان مردم مکه، رهسپار طایف شدند. طایف در فاصله چهل مایلی مکه قرار دارد. شهری خوش آب و هوا و امیرنشین بود. بیشتر جمعیت آن را سران و خوانین تشکیل می‌دادند. مردم طایف، بر خلاف انتظار برخورد بسیار بدی با رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) کردند. یکی از مردم طایف به رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) گفت: آیا خداوند، برای پیامبری، کسی غیر از تو را نیافت؟! مردم طایف، افزون بر این، اوباش شهر را وادار کردند تا رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) را از شهر طایف بیرون برانند. اوباش، از هر طرف به پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) حمله بردند و ایشان را در حالی از شهر بیرون راندند که بدن مبارکش، زخمی گردید و کفش وی پر از خون شد. آن حضرت(صلی الله علیه وآله وسلم) از شدت زخمها بی تاب شده بود؛ از اینرو گاهی می نشست و اندکی بعد بلند می‌شد؛ هر بار که بر می‌خاست، مورد حمله اوباش قرار می‌گرفت و چون به سوی خروجی شهر حرکت می کرد، اوباش، به سوی ایشان سنگ پرتاب کرده، ناسزا می‌گفتند و برای اظهار خوشی از شرارتهای خود دست می‌زدند. بدین ترتیب اوباش، رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) را تعقیب کردند و چون به خانه‌های خود بازگشتند، آن حضرت(صلی الله علیه وآله وسلم) به کنار باغ انگوری پناه برد. رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) در حدیثی، این اتفاق را سخت ترین آزاری دانسته که از سوی کفار متحمل شده است.</p>
<p>کفار قریش، پس از اذیت و آزار رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) به این نتیجه رسیدند که راهی جز کشتن او را ندارند.؛ لذا خانه رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) را محاصره کردند تا او را به شهادت برسانند. اما به لطف خدای متعال، پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) از توطئه دشمن جان سالم بدر برد و به مدینه منوره هجرت کرد.</p>
<p>پس از آن قریش، جنگی تمام عیار بر ضد رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) و پیروانش را آغاز کردند و ده سال پیاپی کوشیدند تا جلوی رشد نهضت نوپای اسلامی را بگیرند. بهترین سپاهیان و رشیدترین فرماندهان اسلام، در خلال این جنگها به شهادت رسیدند؛ شخص رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) نیز زخمی شد؛ چنانچه دندان مبارکش شکست و متحمل سختیها و عواقب جنگ گردید.</p>
<p>بیست و سه سال پس از آغازِ رسالت آن حضرت(صلی الله علیه وآله وسلم) و در آخرین ایام عمر مبارکش مکه فتح شد. در جریان فتح مکه و پیروزی نهایی مسلمانان، سرسخت ترین دشمنان رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) در حالی که توان رزمی خود را از دست داده بودند، در جلوی وی ایستاده بودند. روشن است که فاتحان جنگی، در چنین حالتی با دشمنانشان چه برخوردی می‌کنند؛ اما رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) از دشمنانش هیچ انتقامی نگرفت؛ بلکه فرمود: (یا معشر قریش! ما ترون أنی فاعل فیکم؟) یعنی: «ای مردم قریش! بگویید با شما چگونه رفتار کنم؟» آنان در جواب گفتند: «شما برادری محترم و شریف هستید و از خانواده محترم و شریفی به دنیا آمده‌اید». رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: (اذهبوا أنتم الطلقاء) یعنی: «بروید، همه شما آزاد هستید».</p>
<p>این رفتار و برخورد شگفت آور، یکی از معجزات تاریخ بشر می باشد که اگر از رخدادهای ماقبل تاریخ بود، مردم، آن را افسانه می پنداشتند؛ چراکه تاریخ، هنوز چنین شخصی به خود ندیده است. پروفسور باسورت اسمیت (Bosworth smith) می‌گوید:</p>
<p>«هنگامی که به تمام صفات و ویژگی‌های محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) می‌نگرم و کارنامه‌اش را مورد ارزیابی قرار می‌دهم و در این باره می‌اندیشم که او، که بود و به چه مقام رفیعی رسید و وقتی اصحاب و شاگردانش را می‌بینم که به دست وی ترتیب شدند و روح اسلامی در آنان احیا گردید و آنگاه که کارنامه‌های درخشان یارانش را در صفحات تاریخ مشاهده می‌کنم، محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) را منحصر به فرد و از همه بزرگتر و برتر می‌دانم و به این نتیجه می‌رسم که تاریخ، همانند او را به خود ندیده است».(10)</p>
<p>فداکاری،‌اخلاص، پرهیز از منافع مادی و شخصی و سایر اخلاق پسندیده ای که در طول زندگیش، مشاهده شده است، منحصر به فرد او می‌باشد. وی، قبل از پیغمبری، یکی از تجار موفق مکه بود و همسرش خدیجه، از بانوان سرآمد و ثروتمند عرب بشمار می رفت؛ اما پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) بعد از احراز مسئولیت‌ سنگین نبوت، نه تنها فرصت تجارت نمی یابد، بلکه ثروت همسرش نیز در راه دعوت هزینه می شود و پایان می‌پذیرد. رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) در راستای انجام رسالتش، با مشکلات زیادی مواجه شد که بیان آن را از زبان خود ایشان باید شنید. رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) فرموده است: «من در راه الله، یعنی در راستای انجام رسالت، از هر کسی بیشتر مورد اذیت و آزار قرار گرفتم. سی روز کامل بگونه‌ای بر من و بلال سپری شده است که غذای مورد نیاز موجود زنده را نداشتیم مگر به اندازه ای که بلال، آن را زیر بغل خود جای داده بود».(11)</p>
<p>رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) تمام این مشکلات را به خاطر انجام رسالتش متحمل می‌شد و اگر هدف، انجام رسالت نبود، برای او این زمینه و امکان وجود داشت که در آسایش و رفاه زندگی کند. چنانچه عقبه به نیابت از مردم قریش به رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) چند پیشنهاد ارائه داد و گفت: «ای برادرزاده! اگر منظورت از دعوت و عنوان کردن اسلام، مال و ثروت است، به قدری مال و ثروت در اختیار تو قرار خواهیم داد که ثروتمندترین شخص عربها ‌شوی و اگر ریاست می‌خواهی، تو را به ریاست برمی‌گزینیم و اگر حکومت و زمامداری، هدف توست، تو از امروز پادشاه و سلطان ما هستی و اگر غیر از این است، حتماً مجنون و دیوانه‌ای و باید برای مداوا و معالجه ات اقدام شود».</p>
<p>رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) سخنان عقبه را با سکوت و دقت کامل گوش داد و سپس آیاتی از قرآن را در جواب عقبه تلاوت نمود. رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) در مدینه منوره، زمامدار و صاحب قدرت و حکومت بود و یاران جان‌نثار و فداکاری در اختیار داشت که چشم دنیا چنین جانبازان و فداکارانی را به خود ندیده است؛ اما با این همه قدرت و مکنت، تمام عمرش را در نهایت سادگی و بدور از هر گونه تشریفات و خوشگذرانی پشت سر گذاشت.</p>
<p>عمر بن خطاب(رضی الله عنه) می‌گوید: به حجره رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) رفتم. آن حضرت(صلی الله علیه وآله وسلم) را دیدم که بدون زیرانداز، روی حصیری خرمایی خوابیده و حصیر، بگونه ای روی بدن رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) اثر گذاشته که آثار فرورفتگی کاملاً نمایان بود. به چهار گوشه خانه نگاهی انداختم و غیراز مقداری جو چیز دیگری نیافتم. با دیدن چنین صحنه‌ای بلافاصله اشکم سرازیر شد. رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) پرسید: چرا گریه می کنی؟ عرض کردم: ای پیامبر خدا! پادشاهان روم و ایران، غرق در مال و ثروت و تن پروری هستند و شما که رسول خدا هستی، در چنین شرایط سختی زندگی می‌کنی!. رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) با شنیدن این سخنان نشست و فرمود: «عمر! تو در چه فکر و اندیشه ای بسر می‌بری؟ آیا تو دوست نداری که دنیا از آنِ آنها باشد و آخرت، از آنِ ما؟»</p>
<p>عایشه رضی الله عنها می‌گوید: «ماهها، می‌گذشت، ولی هیچ آتشی، برای پختن غذا در خانه همسران رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) روشن نمی‌شد». عروه پرسید: «پس شما چگونه زندگی می‌کردید»؟ یعنی چطور زنده می‌ماندید؟ ام المؤمنین فرمود: «با آب و خرما. گاهی نیز از خانه‌های انصار برای ما شیر می‌آوردند». در روایتی دیگر از ام المؤمنین آمده است که بعد از هجرت به مدینه منوره، خانواده رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) حتی برای یک بار هم سه روز متوالی از نان، سیر نخوردند و رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) در همین حالت از دنیا رحلت فرمود».</p>
<p>رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) با وجود موقعیتی که داشت، در نهایت سادگی زندگی کرد و هنگام رحلت از دنیا، هیچ مالی برای زنان و فرزندانش به جای نگذاشت؛. نه در هم و دینار و نه گاو و گوسفند و شتر و نه زمین و املاک. آن حضرت(صلی الله علیه وآله وسلم) با اینکه بنیانگذار بزرگترین حکومت دنیا بود و می‌دانست که قلمرو حکومتش از آسیا و آفریقا می گذرد و به مرزهای اروپا می رسد، چنین فرمود: (لانورث ما ترکناه صدقة) یعنی: «ما پیامبران هیچ چیزی را به عنوان میراث نمی‌گذاریم؛ آنچه از خود می گذاریم، صدقه است».</p>
<p>زندگی و سیرت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) محدود به چند نمونه ای نیست که در سطور گذشته تقدیم خوانندگان گردید؛ بلکه تمام زندگی ایشان حکایت از چنین رفتار و اخلاق مطلوب و پسندیده‌ای دارد و حتی می‌توان گفت: تمام سیرت و زندگانی آن حضرت(صلی الله علیه وآله وسلم) مترادف چنین جریاناتی است. محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) به چنان مقام رفیعی از کرامت، شرافت، حسن اخلاق و رفتار نایل شده بود که اگر ایشان به دنیا نمی‌آمد، تاریخ چنین می‌نوشت: انسانی در این سطح از اخلاق و انسانیت متولد نشده و هرگز متولد نخواهد شد.</p>
<p>آری، اگر چنین انسان فوق العاده‌ای را به عنوان پیامبر و رسول خدا بپذیریم، اغراق نکرده‌ایم و سخن بی موردی نگفته‌ایم. بلکه شگفت در این است که رسالت چنین شخصیتی را نپذیریم. زیرا با پذیرفتن رسالت محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) می‌توانیم جنبه اعجازی شخصیتش را توجیه کنیم و چنانچه او را به عنوان رسول و پیامبر نپذیریم، آنگاه هیچ جواب و توجیهی برای صفات فوق‌العاده و شگفت آورش نخواهیم داشت و سرچشمه و منبع این صفات برای ما روشن نخواهد شد. در عین حال که در تمام تاریخ چنین شخصیتی به وجود نیامده است.</p>
<p>اظهارات دکتر باسورت اسمیت، از یک طرف اعتراف به این واقعیت و از طرفی دیگر دعوت تمام انسانها به سوی رسالت محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله وسلم) می‌باشد: «محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) در پایان زندگیش همان منصب و رسالتی را برای خود مدعی بود که در آغاز کارش ادعا کرده بود؛ من با اطمینان تمام می‌گویم: بزرگترین فیلسوفان و مسیحیان واقعی، روزی برای پذیرش رسالت و حقانیت محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) اتفاق نظر خواهند داشت». (12)</p>
<p><span style="color: #800000;">متن فوق برگرفته از کتاب «اسلام مبارزه می‌طلبد» نوشتهٔ ارزشمند وحیدالدین خان است که توسط استاد نذیر احمد سلامی به فارسی ترجمه شده و توسط انتشارات سنت احمد به چاپ رسیده است.</span></p>
<p style="text-align: center;"><a title="دانلود کامل کتاب اسلام به مبارزه می‌طلبد" href="http://www.bidary.net/archives/3673">[دانلود کامل کتاب اسلام به مبارزه می‌طلبد]</a><span style="color: #800000;"><br />
</span></p>
<p>————————————————————————————————————————————</p>
<h4><span style="color: #333333;">پانویس‌ها:</span></h4>
<p><span style="color: #333333;">* احتمالا منظور از نویسنده سرخپوست‌ها بوده است زیرا در غرب سرخپوست‌ها را هندی Indian می‌نامند. (بیداری)<br />
</span></p>
<p><span style="color: #333333;">1- Man the Unknown. P. 244.</span></p>
<p><span style="color: #333333;">2- Man the Unknown. P.37.</span></p>
<p><span style="color: #333333;">3- Limitations of Science, P. 1</span></p>
<p><span style="color: #333333;">4- بخاری باب ما ذکر فی الحجر الاسود.</span></p>
<p><span style="color: #333333;">5- نگا: سیرۀ ابن هشام(1/265)؛ Ideal prophet, P. 58.</span></p>
<p><span style="color: #333333;">6- سیرۀ ابن هشام (2/98).</span></p>
<p><span style="color: #333333;">7- سیرۀ ابن هشام (1/319).</span></p>
<p><span style="color: #333333;">8- بخاری، حدیث شماره(7).</span></p>
<p><span style="color: #333333;">9- Life of Mohammad, by Abul Fadl.</span></p>
<p><span style="color: #333333;">10- Mohammad &amp; Mohammadanism, P. 340.</span></p>
<p><span style="color: #333333;">11- ترمذی به روایت انس(رضی الله عنه).</span></p>
<p><span style="color: #333333;">12- Mohammad &amp; Mohammadanism, P. 344.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/3660/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بزرگواری رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/3159</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/3159#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Aug 2010 22:50:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خطبه‌های حرمین]]></category>
		<category><![CDATA[شریعت، آداب و اخلاق اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=3159</guid>
		<description><![CDATA[خطیب: شیخ عبدالمحسن القاسم مسجد نبوی شریف: جمعه 6 رجب 1431 برابر با 28 خرداد 1389 خطبه‌ی اول: حمد و سپاس از آن الله است، او را سپاس گفته و از او یاری جسته و آمرزش می‌خواهیم و از بدی‌های نفس خویش و اعمال ناشایستمان به او پناه می‌بریم. الله هر که را هدایت کند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4>خطیب: شیخ عبدالمحسن القاسم</h4>
<p>مسجد نبوی شریف: جمعه 6 رجب 1431 برابر با 28 خرداد 1389<span id="more-3159"></span></p>
<h4>خطبه‌ی اول:</h4>
<p>حمد و سپاس از آن الله است، او را سپاس گفته و از او یاری جسته و آمرزش می‌خواهیم و از بدی‌های نفس خویش و اعمال ناشایستمان به او پناه می‌بریم. الله هر که را هدایت کند او گمراهگری نخواهد داشت و هر که را گمراه سازد او هدایتگری نخواهد یافت، و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که تنهاست و بی‌شریک، و گواهی می‌دهم که محمد، بنده و پیامبر اوست&#8230; خداوندا بر او و بر اهل بیت و یارانش درود و سلام بسیار فرست.</p>
<p>اما بعد&#8230; ای بندگان الله تقوای او را آنگونه که شایسته است پیشه سازید و او را در پنهان و نهان مراقب خود بدانید.</p>
<p>ای مسلمانان&#8230; خدای متعال از دیگران بی‌نیاز است، او در ذات و صفات و کار‌هایش دارای کمال مطلق است. نام‌های نیک او در زیبایی و جمال به غایت رسیده است و صفات والایش در والایی و جلال به اوج&#8230;</p>
<p>یکی از این نام‌های نیک خداوند نام &#8220;کریم&#8221; است. اوست که هر چه خواسته‌ایم به ما عطا کرده و آنچه را نخواسته‌ایم نیز بر ما انعام کرده است و اوست که اگر بنده دستش را به  سویش بلند کند شرمش می‌آید که آن  را خالی برگرداند، درش به سوی هر که فرایش خواند باز است و خزائنش بر روی بندگانش گشاده است و در عطا کم نمی‌کند.</p>
<p>رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ می‌فرماید: &#8220;دستان خداوند پر است و بخشیدن و عطا کردن، آن را خالی نمی‌کند؛ بخشنده‌ای است که شب و روز می‌بخشد. آیا دیده‌ای که پروردگار شما از زمان خلق آسمان‌ها و زمین همچنان دارد بخشش می‌کند، اما آنچه در دست اوست تمام نشده است.&#8221; [متفق علیه]</p>
<p>او کریمی است که به بنده‌اش نزدیک است و میان او و بنده‌اش برای درخواست و خواهش هیچ حجابی نیست:</p>
<p>{ وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ..} [بقره: 186]</p>
<p>(اگر بندگانم از تو درباره‌ی من پرسیدند (پس به آنان بگو که) من نزدیکم)</p>
<p>و اوست که به بندگانش بیش از آنچه آرزو کنند می‌دهد&#8230; در حدیث قدسی آمده است: &#8220;برای بندگان صالح خود چیزی آماده کرده‌ام که نه چشمی دیده است و نه گوشی شنیده است و نه به قلب هیچ بشری خطور کرده است&#8221; [متفق علیه]</p>
<p>بلکه او بنده‌اش را از این نهی نموده که در هنگام دعا، دعای کم کند بلکه از او خواسته که تا می‌تواند از خداوند بخواهد، زیرا که بخشش او زیاد است&#8230; پس تا می‌توانی از او بخواه زیرا رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرموده است:</p>
<p>&#8220;هنگامی که کسی از شما دعا کرد پس نگوید خدایا اگر خواستی من را بیامرز، بلکه با قاطعیت دعا کند و رغبت خود را افزون بگرداد&#8230; یعنی از او هر چه می‌خواهد مسالت کند زیرا برای خداوند بخشیدن هیچ چیزی سخت نیست&#8221; [به روایت مسلم]</p>
<p>و خداوند برای کار نیک کوچک جزای برزگ می‌دهد. خداوند می‌فرماید:</p>
<p>{ مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا ..} [انعام: 160]</p>
<p>(هر که یک نیکی بیاورد برای او [اجر] ده برابر آن است)</p>
<p>و برای هر که بخواهد برای کارش چندین برابر بیش از آن اجر می‌دهد، و هر که قصد انجام کار نیکی کند و آن را انجام ندهد به او یک اجر می‌دهد و برای کسی که در دنیای موقتی او را اطاعت کرده است بهشت ابدی آخرت را عطا می‌کند و آن‌ها را با دیدن چهره‌ی بزرگوارش در روز قیامت پاداش می‌دهد.</p>
<p>همچنین کتاب خداوند متعال کتابی است کریم که هر که آن را تلاوت کرده و به آن عمل نماید خداوند نیز او را بزرگوار می‌دارد.</p>
<p>کرم و بزرگواری همچنین یک صفت پسندیده برای انسان است که نشانه‌ی صفای قلب و پاکی درون است. شیخ الاسلام ابن تیمیه می‌گوید: &#8220;اصول فضیلت‌ها این‌هایند: علم و دین و کرم و شجاعت که از خصلت‌های نیکی است و در هیچ مومنی نیست مگر آنکه خداوند او را به سبب آن والا مقام می‌گرداند&#8230;&#8221;</p>
<p>رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در آغاز ورود خود به مدینه مردم را به این خصلت‌ها تشویق نمود و فرمود: &#8220;ای مردم سلام را در میان خود افشا کنید و غذا بدهید و در حالی که مردم در خوابند نماز بگذارید تا به سلامتی به بهشت وارید شوید&#8221; [به روایت ترمذی]</p>
<p>کرم، عبادتی از عبادات است و سنگین‌ترین چیز در ترازوی اعمال، &#8220;اخلاق نیک&#8221; است. حسن بصری رحمه الله می‌گوید: &#8220;اخلاق نیک همان کرم و بذل و بخشش است&#8221; و در حدیث آمده است که: &#8220;هر روز صبح دو فرشته نازل می‌شوند که یکی از آن‌ها می‌گوید: خداوندا به بخشنده، جایگزین مالش را عطا کن و دیگری می‌گوید: خداوندا به بخیل، تلف عطا کن&#8221; [به روایت ترمذی]</p>
<p>و شایسته است مسلمان برای انجام این عبادت مورد غبطه قرار گیرد: رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ می‌فرماید: &#8220;حسد نیست مگر در دو چیز: مردی که خداوند به او مالی عطا کرده و او آن را در راه حق مصرف می‌کند و مردی که خداوند به او حکمت ارزانی داشته است و او بر اساس آن قضاوت می‌کند و آن را آموزش می‌دهد&#8221; [متفق علیه]</p>
<p>خداوند متعال نیز دانایی است که دانایان را دوست دارد و کریمی است که کریمان را دوست می‌دارد و محسنی است که محبت محسنان را دارد، و کرم از خصلت‌های جوانمردان و نیکان است و کریم‌ترین انسان‌ها پیامبرانند.</p>
<p>ابراهیم ـ علیه السلام ـ هنگامی که فرستادگان پروردگار به صورت انسان‌ها به نزد او آمدند و ندانست که آنان فرشتگانند با کرم با آنان برخورد کرد و گوساله‌ای چاق را برای آنان ذبح کرد و آن را برای آنان بر سنگ داغ بریان نمود و سریع به ایشان تقدیم کرد&#8230;</p>
<p>و موسی علیه السلام را خداوند، کریم خوانده است و فرموده است: {ما پیش از ایشان قوم فرعون را مورد آزمایش قرار دادیم و پیامبری کریم به نزد آنان آمد} [دخان: 17]</p>
<p>همچنین رسول خدا ـ صلی الله علیه وسلم ـ درباره‌ی یوسف ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: &#8220;او بزرگوار، فرزند بزرگوار، فرزند بزرگوار، فرزند بزگوار است&#8221; [به روایت بخاری]</p>
<p>پیامبر ما محمد ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ نیز بخشنده‌ترین انسان‌ها بود و کریم و سخاوتمند بود&#8230; و &#8220;هیچگاه از او چیزی نخواستند که در پاسخ آن درخواست &#8220;نه&#8221; بگوید. مردی از او گله‌ای گوسفند خواست که میان دو کوه را پر کرده بود پس آن گله را به وی بخشید، پس آن مرد به نزد قومش بازگشت و گفت: اسلام بیاورید که محمد به مانند کسی بخشش می‌کند که از فقر هراسی ندارد. و یک بار رسول خدا بُرده‌ای پوشید پس مردی به وی گفت: چه زیباست! آن را بر من بپوشان ای رسول خداوند. پس آن را به او بخشید&#8221; [به روایت بخاری]</p>
<p>غنائم به نزد او آورده می‌شد و او آن را میان مردم تقسیم می‌کد. در حنین به &#8220;صفوان بن امیه&#8221; صد شتر و سپس صد شتر دیگر بخشید. صفوان پس از آن گفت: &#8220;به خدا سوگند رسول خدا هنگامی که آن بخشش را به من بخشید بدترین کس در نزد من بود اما آنچنان به من بخشید که دوست داشتنی‌ترین مردم در نزد من شد&#8221; [به رواست مسلم]</p>
<p>یک بار مال زیادی از بحرین آورده شد و آن بیشترین مالی بود که به نزد رسول خدا ـ صلی الله علیه وسلم ـ آورده می‌شد پس فرمود: &#8220;آن را در مسجد گسترده کنید&#8221;. پس عباس به نزد او آمد و گفت: &#8220;ای رسول خدا به من عطا کن زیرا من در غزوه‌ی بدر برای آزاد کردن خود و عقیل مال داده‌ام&#8230;&#8221; پس رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم – به او گفت: &#8220;بگیر&#8221; و در دامان او مال زیادی ریخت. عباس خواست که برود اما نتوانست پس مقداری از آن را ریخت وسپس آن را بر دوش خود گذاشت. [به روایت بخاری]</p>
<p>و اگر نزد او بیش از آن بود نیز برای به دست آوردن رضای خداوند متعال آن را بخشش می‌نمود.</p>
<p>رسول خدا ـ صلی الله وعلیه وآله وسلم – می‌فرماید: &#8220;اگر نزد من طلایی باشد دوست ندارم سه شبانه روز بگذرد و نزد من چیزی از آن باقی بماند مگر مالی که آن را برای قرض باقی گذارم&#8221; [متفق علیه]</p>
<p>بلکه حتی کرم و بخشش رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم – به حدی بود که پیش از آنکه مالی به نزد او بیاید وعده‌ی بخشش آن را می‌داد. وی به جابر چنین فرمود: &#8220;اگر مال بحرین می‌آمد به تو اینقدر و اینقدر و اینقدر می‌دادم&#8221; [متفق علیه]</p>
<p>ابن رجب رحمه الله می‌گوید: &#8220;رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ عطایی می‌بخشید که کسرا و قیصر از آن ناتوان بودند&#8221;</p>
<p>بخشنده‌ترین مردم پس از رسول خدا ـ صلی الله علیه واله وسلم ـ صحابه‌ی گرامی وی بودند. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ امر به صدقه نمود پس عمر رضی الله عنه نصف مال خود را آورد و ابوبکر رضی الله عنه همه‌ی مالش را آورد و عثمان رضی الله عنه ارتش &#8220;عسره&#8221; را خود با مال خود مجهز گرداند که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  در ثنای او گفت: &#8220;از این روز به بعد عثمان هر کاری کند به او زیانی نخواهد رسید&#8221; [به روایت ترمذی]</p>
<p>به نزد ابوطلحه ـ رضی الله عنه ـ مهمان آمد. پس همسرش به او گفت: &#8220;ما تنها غذای بچه‌های خود را داریم&#8221; پس ابوطلحه به او گفت: چراغ را خاموش کن و کودکان را اگر غذا خواستند خواب کن&#8221; پس او به بهانه‌ی آنکه می‌خواهد چراغ را درست کند آن را خاموش کرد و به همراه همسرش ادای غذا خوردن در آوردند و مهمانشان غذای آن‌ها را خورد. پس همگامی که ابوطلحه به نزد رسول خدا – صلی الله علیه وآله وسلم ـ آمد، وی ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمود: &#8220;خداوند متعال امشب از کار شما به خنده آمد (یا آنکه به تعجب آمد)&#8221; [متفق علیه] و ابن عمر رضی الله عنهما غذا نمی‌خورد مگر آنکه مسکینی را می‌آوردند که با او غذا بخورد. [به روایت بخاری]</p>
<p>کرم و بزگواری ابواب گوناگونی دارد. مثلا انفاق کردن بر خود بهترین انواع نیکی است&#8230; رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ می‌فرماید: &#8220;هرگاه کسی از شما قصد داشت بخشش کند از خود و خانواده‌اش آغاز نماید&#8221; [به روایت مسلم]</p>
<p>و انفاق بر همسر و فرزند از بهترین انواع احسان است. رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ می‌فرماید: &#8220;دیناری که در راه الله داده‌ای و دیناری که به مسکینی عطا کردی و دیناری که بر خانواده‌ات صرف نموده‌ای [از میان آن‌ها] دیناری که برای خانواده‌ات مصرف کرده‌ای اجر آن بزرگتر است&#8221; [به روایت مسلم]</p>
<p>از دیگر خصلت‌های کرم و وفاداری این است که انسان دوستان پدر و مادرش را گرامی بدارد و همچنین بزرگ داشتن همسایه از ایمان است. رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ می‌فرماید: &#8220;هر که به الله و روز قیامت ایمان دارد پس همسایه‌اش را گرامی بدارد&#8221; [متفق علیه] و از بهترین راه‌های همسایه‌داری این است که برای آن‌ها غذا فرستاده شود&#8230; رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ می‌فرماید: &#8220;اگر آبگوشتی پختی آب آن را زیاد کن و  به همسایه‌ات هم برس&#8221; [به روایت مسلم]</p>
<p>همینطور بزرگ داشتن مهمان از مروت و از اخلاق کریمانه است&#8230; رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ می‌فرماید: &#8220;هر که به الله و روز بازپسین ایمان دارد همسایه‌اش را گرامی بدارد&#8221; [متفق علیه]</p>
<p>و هر که مالی ندارد سعی کند سخنش نیک باشد زیرا سخن نیک یکی از انواع بخشش و سخاوت است&#8230; رسول خدا ـ صلی الله علهیه وآله وسلم ـ می‌فرماید: &#8220;خود را از آتش دور بدارید حتی اگر با نصف خرما باشد و هر که آن را هم نیافت پس با سخنی نیک&#8221; [متفق علیه]</p>
<p>همچنین نیکی به دیگران با از بین بردن غم‌های آن‌ها نوعی دیگر از انواع کرم و سخاوت است. رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ می‌فرماید: &#8220;هر کار نیکی صدقه است&#8221; [متفق علیه]</p>
<p>علی بن ابی‌طالب ـ رضی الله عنه ـ می‌گوید: &#8220;از بخشیدن کم خجالت مکش زیرا که نبخشیدن از آن کم‌تر است و از بخشیدن زیاد مترس زیرا که تو از آن بیشتری&#8221;</p>
<p>و بدانید که گرامی‌ترین کارها آن کاری است که برای به دست آوردن رضایت الله باشد و بزرگترین انسان‌ها آنانند که بیشتر اطاعت خداوند را می‌کنند؛ الله سبحانه و تعالی می‌فرماید: {&#8230; همانا گرامی‌ترین شما نزد الله باتقواترین شماست&#8230;} [حجرات: 13]</p>
<p>به رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ گفته شد: &#8220;کریم ترین مردم کدامند؟&#8221; فرمود: &#8220;کریم‌ترین و گرامی‌ترین آنان باتقواترین آنان است&#8221; [متفق علیه]</p>
<p>پس خود را از نظر مالی کریم و بزرگوار بگردان و با نفس خود نیز کریم باش و تا می‌توانی بر طاعت پروردگارت حریص باش تا از سعاتمندان بزرگوار گردی.</p>
<p>اعوذ بالله من الشیطان الرجیم: {.. وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ } [بقره: 272]</p>
<p>خداوند من و شما را با قرآن بزرگ برکت دهد و با آیات و حکمت آن سود رساند. آنچه را شنیدید گفتم؛ و برای خود و شما و همه‌ی مسلمانان از خداوند بزرگ از هر گناهی آمرزش می‌طلبم پس از او آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده و مهربان است.</p>
<h4>خطبه‌ی دوم:</h4>
<p>ستایش از آن الله است که نیک است و اهل احسان، و او را برای توفیقش شکرگذاریم و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که واحد و بی‌شریک است و گواهی می‌دهم که محمد، بنده و پیامبر اوست&#8230; درود و سلام خداوند بر او و بر اهل بیت و یاران وی باد.</p>
<p>اما بعد&#8230; ای مسلمانان&#8230; کرم و بزرگواری پوشاننده‌ی معایب است و از نیکی‌های دین انسان، و دلیلی است بر حسن ظن به خداوند و آن خصلتی است که در میان بخل و اسراف قرار دارد&#8230; الله سبحانه و تعالی می‌فرماید:</p>
<p>{ وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَاماً } [فرقان: 67]</p>
<p>(و كسانى‏اند كه چون انفاق كنند نه ولخرجى مى‏كنند و نه تنگ مى‏گيرند و ميان اين دو [روش] حد وسط را برمى‏گزينند)</p>
<p>و بزرگوار آن است که خداوند متعال او را با طاعتش بزرگ داشته باشد حتی اگر از نظر مالی فقیر باشد و بی‌ارزش آن است که خداوند او را با گناه بی‌ارزش کرده باشد حتی اگر غنی و ثروتمند باشد پس تا می‌توانید بر صفت کرم و بزرگواری حریص باشید و هر که در حد توان خود به آن پایبند باشد تا آنکه به سعادت برسید و خیر پروردگار را به دست آورید.</p>
<p>سپس بدانید که خداوند متعال شما را به درود و سلام بر پیامبرش امر نموده و فرموده است:</p>
<p>{ إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيماً }[احزاب: 56]</p>
<p>خداوندا بر پیامبر ما محمد درود و سلام و برکت ارزانی دار و از خلفای راشدین ـ ابوبکر و عمر و عثمان و علی ـ  که به حق حکم می‌کردند و از دیگر اهل بیت و یاران پیامبرت راضی و خشنود باش.</p>
<p>خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده و شرک و مشرکان را خوار بگردان و دشمنان دین را نابود ساز و این سرزمین و دیگر سرزمین‌های مسلمان را در امن و رفاه بدار.</p>
<p>خداوندا ما را افزون بدار و از ما کم مگردان و ما را بزرگ بدارد و خوار و کم مکن و ما را عطا کن و محروم مساز و هدایت کن و هدایت را برای ما آسان بگردان.</p>
<p>خداوندا ما از تو توفیق و سعادت دنیا و آخرت را مسالت داریم. خداوندا درستی را به ما الهام کن و ما را به سوی حق توفیق ده و از فتنه‌ها دور بدار.</p>
<p>{ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ } [بقره: 201]</p>
<p>بندگان خداوند: {همانا الله به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان امر کرده و از فحشا و منکر و تجاوز باز می‌دارد. او شما را چینن اندرز می‌دهد باشد که پند گیرید} [نحل: 90] پس خداوند بزرگ را یاد کنید تا شما را یاد کند و او را برای نعمت‌هایش شکر گویید تا شما را افزون دهد و به راستی که یاد الله بزرگتر است و الله به آنچه می‌کنید آگاه است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/3159/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>12 نکته در باره‌ی جشن مولودی</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/2839</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/2839#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 25 Feb 2010 09:15:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[شریعت، آداب و اخلاق اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[بدعت و اشتباهات شرعی]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=2839</guid>
		<description><![CDATA[حسن الحسینی / ترجمه: ابوعامر نکته‌ی اول: خداوند متعال پیامبرش ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ را به پیروی از شریعت و پیروی نکردن از هوای نفس دستور داده است. پروردگار متعال می‌فرماید: {سپس تو را بر شریعت [و راه و روشی كه ناشى] از امر [پروردگار است] نهاديم پس آن را پيروى كن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-full wp-image-2842" title="mawled" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/02/mawled.jpg" alt="mawled" width="100" height="119" />حسن الحسینی / ترجمه: ابوعامر</h4>
<h4><span style="color: #ff0000;">نکته‌ی اول:</span></h4>
<p>خداوند متعال پیامبرش ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  را به پیروی از شریعت و پیروی نکردن از هوای نفس دستور داده است. پروردگار متعال می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #800000;">{سپس تو را بر شریعت [و راه و روشی كه ناشى] از امر [پروردگار است] نهاديم پس آن را پيروى كن و از هوسهاى كسانى كه نمى‏دانند پيروى مكن} </span>[جاثیه: 18]</p>
<p>عبادتها &#8220;توقیفی&#8221; هستند یعنی در آن‌ها هیچ مجالی برای رای و نظر افراد نیست بلکه باید تنها کسی که آن را تشریع می‌کند خود خداوند باشد و برای همین است که خداوند متعال بارها و در جاهای مختلفی پیامبرش را به پیروی از وحی امر کرده است. و بر اساس این است که علما تقریر کرده‌اند &#8220;عبادات مبنی بر اتباع است نه ابتداع&#8221;.<span id="more-2839"></span></p>
<h4><span style="color: #ff0000;">نکته‌ی دوم:</span></h4>
<p>خداوند متعال به خاطر بعثت پیامبرش ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  بر بندگان خود منت نهاده است و نه برای ولادت وی:</p>
<p><span style="color: #800000;">{به يقين الله بر مؤمنان منت نهاد [كه] پيامبرى از خودشان در ميان آنان برانگيخت تا آيات خود را بر ايشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد و اگر چه پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند}</span> [آل عمران: 164]</p>
<h4><span style="color: #ff0000;">نکته‌ی سوم:</span></h4>
<p>سلف صالح ما در روز تولد پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  هیچ کاری اضافه بر دیگر روزها انجام نمی‌دادند و اگر کار خاصی انجام می‌دادند حتما خبر آن به ما می‌رسید! این بر ما پنهان نیست که آن‌ها بسیار بیشتر از ما، پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ را دوست داشتند و او را بزرگ می‌داشتند.</p>
<p>علامه ابو عبدالله محمد الحفار مالکی می‌گوید: &#8220;آیا نمی‌بینی که روز جمعه بهترین روزی است که خورشید بر آن طلوع کرده است و بهترین کاری که انسان می‌تواند در یک روز بافضیلت انجام دهد روزه گرفتن در آن روز است اما با این وجود رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  از روزه گرفتن جمعه با وجود فضیلتی که دارد نهی کرده است و این دلیل بر این است که هیچ عبادتی در زمان یا مکان خاصی مشروع نیست مگر آنکه از سوی شریعت تعیین گردد و [در باب عبادات] هر آنچه مشروع نیست انجام داده نمی‌شود زیرا ممکن نیست متأخرین این امت روشی هدایت کننده تر از پیشگامان این امت بیاورند&#8230; و همه‌ی خیر در پیروی از پیشینیان و سلف صالح این امت است&#8221; [المعیار المعرب 7/99].</p>
<h4><span style="color: #ff0000;">نکته‌ی چهارم:</span></h4>
<p>نگاهی به فقه عمر فاروق ـ رضی الله عنه ـ بینداز وقتی که آغاز تاریخ را از هجرت مصطفی ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  قرار داد زیرا نماد پیروزی، دین او بود و میلاد یا وفات پیامبر را آغاز تاریخ هجری نکرد. می‌دانی چرا؟ برای اینکه وی حقیقت‌ها و معانی را بر رسم‌ها و ظواهر و تعارفات مقدم می‌داشت!!</p>
<h4><span style="color: #ff0000;">نکته‌ی پنجم:</span></h4>
<p>خلفای فاطمی اولین کسانی بودند که بدعت مولود را در قرن چهارم هجری در قاهره راه انداختند و در واقع شش مولود را به وجود آوردند: مولود پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  و مولود امام علی و فاطمه و حسن و حسین ـ رضی الله عنهم ـ و مولود خلیفه‌ی حاضر.</p>
<p>این مولودها به همین روش باقی ماندند تا آنکه &#8220;افضل بن امیر الجیوش&#8221; آن را لغو نمود و سپس به سال 524 هجری در دوران خلافت خلیفه‌ی فاطمی &#8220;الحاکم بأمر الله&#8221; پس از آنکه نزدیک بود مردم آن را به فراموشی بسپارند دوباره به راه افتاد.</p>
<p>بر این اساس امت اسلام تا پیش از این دولت، چیزی به نام مولود نبوی را به چشم ندیده بود. آیا این حکومت شایسته‌ی تقلید است یا پیامبر و صحابه و تابعین؟ عجیب این است که کار بعضی از مسلمانان به جایی رسیده که حتی جشن مولودی را از شب قدر هم بهتر می‌دانند!</p>
<h4><span style="color: #ff0000;">نکته‌ی ششم:</span></h4>
<p>مورخان و سیرت‌نگاران درباره‌ی ماهی که پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  در آن دیده به جهان گشود اختلاف دارند. گفته شده ایشان در ماه رمضان به دنیا آمده اما جمهور مورخان و سیرت‌نگاران بر این هستند که ایشان در ربیع الاول به دنیا آمده‌اند. اما باز در مورد روز تولد ایشان اختلاف کرده‌اند:</p>
<p>برخی گفته‌اند: روز دوم ربیع الاول، که این رای ابن عبدالبر است. و گفته شده روز هشتم، که این نظر را ابن حزم صحیح دانسته است و اکثر اهل حدیث نیز این رای را برگزیده‌اند. و گفته شده روز نهم ربیع الاول و ابن رای را ابوالحسن ندوی و زاهد کوثری ترجیح داده‌اند. و همچنین گفته شده روز دهم که این انتخاب باقر است. و گفته شده روز دوازدهم و این نص ابن اسحاق است. و گفته شده هفدهم ربیع الاول و همچنین هجدهم ربیع الاول&#8230;</p>
<p>این اختلاف اگر نشان‌دهنده‌ی چیزی باشد ،نشان‌دهنده‌ی عدم اهمیت صحابه در نقل تاریخ تولد رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  به ما می‌باشد زیرا اگر چنین چیزی برای آن‌ها مهم بود حتما آن را بازگو می‌کردند و اگر در چنین روزی رسم یا عبادت خاصی وجود داشت نیز بدون شک به مانند دیگر عبادات وقت آن مشهور و معلوم می‌شد و اختلافی در آن صورت نمی‌گرفت.</p>
<p>شیخ یوسف قرضاوی می‌گوید: &#8220;اگر به این مساله از دیدگاه تاریخی نظر بیندازیم خواهیم دانست که صحابه رضی الله عنهم برای سالگرد ولادت رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ و نه برای سالگرد اسراء و معراج و یا هجرت ایشان جشن نگرفته‌اند بلکه واقعیت این است که آن‌ها حتی به دنبال تاریخ این روزها هم نمی‌گشتند! زیرا آن‌ها در مورد روز ولادت رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  اختلاف کرده‌اند و اگر چه مشهور این است که آن روز دوازدهم ربیع الاول است اما برخی دیگر گفته‌اند: اینطور نیست و صحیح‌تر آن است که آن روز نهم ربیع الاول است نه روز دوازدهم.</p>
<p>و این اختلاف و عدم اهتمام برای این است که هیچ عبادت یا عملی بر این روز مترتب نمی‌شود. هیچ نماز یا روزه‌ای در این روز نیست. برای همین معروف این است که صحابه و تابعین و قرن‌های نخست که بهترین نسل‌های این امت هستند برای این مناسبت‌ها جشن نگرفته‌اند! این چیزها پس از آن‌ها بعد از چند قرن‌ها  شروع شد&#8230;&#8221;</p>
<p>برای مراعات این اختلاف تاریخ، &#8220;ملک مظفر الدین&#8221; یک سال روز هشتم ماه ربیع الاول را جشن می‌گرفت و سال دیگر روز دوازدهم را!! [نگا: ابن خلکان 1/437]</p>
<h4><span style="color: #ff0000;">نکته‌ی هفتم:</span></h4>
<p>تاریخی که بر اساس رای مشهور، رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  در آن به دنیا آمده است دقیقا همان تاریخی است که در آن وفات کرده‌ است! یعنی روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول. برای همین خوشحال بودن در چنین روزی مقدم بر اندوه نیست و بسیاری از اهل علم به این موضوع اشاره کرده‌اند از جمله ابن الحاج مالکی و امام فاکهانی.</p>
<p>ابن الحاج مالکی می‌گوید: &#8220;شگفتی این است که چگونه جشن مولود را با ترانه‌سرایی و خوشحالی و سرور بر پا می‌کنند آن هم به بهانه‌ی تولد رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  در این ماه در حالی که وی ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  در همین ماه به رحمت پروردگار منتقل شده است و امت به علت وفات ایشان دچار غم و مصیبتی عظیم شدند که هیچ مصیبتی با این مصیبت برابر نیست و [اگر درست بود] باید [به جای شادی] گریه می‌کردند و اندوهگین می‌شدند&#8230; اما ببین در این ماه بزرگ چگونه می‌رقصند و خوشحالی می‌کنند!&#8221; [المدخل 2/16].</p>
<h4><span style="color: #ff0000;">نکته‌ی هشتم:</span></h4>
<p>مساله‌ی قابل تامل این است که انتشار این جشن در میان مسلمانان در سرزمین‌هایی شروع شد که در آن مسلمانان در کنار نصارا (مسیحیان) زندگی می‌کردند چنانکه در شام و مصر رخ داد&#8230; زیرا نصارا در روز تولد مسیح و نزدیکانش جشن می‌گرفتند و این سبب سرعت انتشار این بدعت در میان مسلمانان شد.</p>
<p>حتی حافظ سخاوی ـ رحمه الله ـ در دفاع از جشن مولودی می‌گوید: &#8220;اگر اهل صلیب شب تولد پیامبرشان را عیدی بزرگ قرار داده‌اند اهل اسلام از باب اولی به بزرگداشت پیامبرشان شایسته‌تر هستند&#8221;!!</p>
<p>ملا علی قاری ـ رحمه الله ـ در تعقیب این سخن سخاوی می‌گوید: &#8220;من می‌گویم: در پاسخ وی می‌توان گفت ما به مخالفت با اهل کتاب دستور داده شده‌ایم&#8221; [المورد الروی فی المولد النبوی 29]</p>
<h4><span style="color: #ff0000;">نکته‌ی نهم:</span></h4>
<p>محبت رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  با جشن گرفتن در روز میلاد وی به دست نمی‌آید و بلکه در هر روز از زندگی فرد مسلمان با عمل به سنت وی و مقدم داشتن سخن وی بر هر سخن دیگر، و تسلیم شدن در برابر هر چه از سوی خداوند آورده است، محقق می‌گردد. شادی برای پیامبر تنها محدود به یک روز نیست بلکه ما با هر روز نزدیک‌تر شدن به سنت پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  و التزام بیشتر به سنت وی برای او شاد می‌شویم تا آنکه به برکت این پیروی ضعف خود را به نیرو تبدیل کرده و در درون خود قواعد عقیده‌ی خویش و مبادی بزرگ اسلام را راسخ گردانیم.</p>
<h4><span style="color: #ff0000;">نکته‌ی دهم:</span></h4>
<p>رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  می‌فرماید: <span style="color: #008000;">&#8220;در مورد من آنگونه که نصارا در مورد عیسی بن مریم غلو کردند غلو و زیاده‌روی نکنید زیرا من بنده‌ی اویم پس بگویید: بنده‌ی الله و رسول وی&#8221; </span>[بخاری]</p>
<p>در بیشتر این مراسم‌های مولودی در مدح رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  مبالغه و زیاده‌روی رخ می‌دهد و عجیب این است که حتی طرفداران این رسم نیز به غلوی که در این مراسم رخ می‌دهد و گاه تا حد کفر می‌رسد اعتراف کرده‌اند! به ویژه که برخی به خود جرات داده و درباره‌ی مولود کتاب نوشته و احادیث دروغین به رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  نسبت داده‌اند. عبدالله الغماری ـ یکی از بزرگان معاصر تصوف و از طرفداران این رسم ـ می‌گوید:</p>
<p>&#8220;کتاب‌های مولودی پر از این احادیث دروغین است و این دروغ‌ها تبدیل به عقیده‌ای راسخ در میان عموم مردم گردیده است، و امیدوارم خداوند مرا توفیق دهد تا بتوانم کتابی در مولودی بنویسم که خالی از دو چیز باشد: اولا احادیث دروغین، و ثانیا: سجع با تکلف&#8230;</p>
<p>مقصود این است که غلو در مدح پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  نکوهیده است زیرا خداوند متعال می‌فرماید: <span style="color: #800000;">{در دین خود غلو نکنید}</span> و همچنین کسی که با روایتی که ثابت نشده است مدح پیامبر می‌کند بر وی دروغ بسته است و داخل در این وعید است که: &#8220;هر که بر من به عمد دروغ ببندد جایگاه خود را در آتش مهیا سازد&#8221;.</p>
<p>فضایل پیامبر نیز چیزی نیست که بشود در مورد آن سهل انگاری  کرد زیرا به پیامبر این امت مربوط است. پیامبری که دروغ را حرام گردانده و آن را از گناهان کبیره دانسته است تا آنجا که ابومحمد جوینی، پدر امام الحرمین قائل به کفر کسی است که بر پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  دروغ ببندد.</p>
<p>بر این اساس همه‌ی مبالغه‌ها و غلوهای بی‌اساسی که در کتب مولودی و داستان معراج وجود دارد باید سوزانده شود تا آنکه صاحبان این کتاب‌ها و خواننده‌های آن در آتش نسوزند&#8230;&#8221; [پایان سخن غماری از نقد وی بر برده‌ی بوصیری / صفحه‌ی 75]</p>
<p>و عادت بر این است که بسیاری از این مراسم‌ها با عبارت‌های بدعتی و شرک‌آمیز خاتمه می‌یابند.</p>
<h4><span style="color: #ff0000;">نکته‌ی یازدهم:</span></h4>
<p>مفسده‌هایی که در این مراسم‌ها رخ می‌دهد بر فرد مسلمان پنهان نمی‌ماند که اینجا به مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنم:</p>
<p>کسانی که روز ولادت پیامبر را جشن می‌گیرند متاسفانه مخالفان خود را به عدم محبت رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  متهم می‌کنند! و فراموش می‌کنند که بزرگداشت و محبت با پیروی و اتباع است نه با نوآوری و ابتداع در دین. همچنین کارهایی ناشایست در این مراسم‌ها صورت می‌گیرد مانند تکان دادن سر و بدن و &#8230; به اضافه‌ی اذکار دروغین و داستان‌های وهمی&#8230;</p>
<p>شیخ &#8220;علی محفوظ ازهری&#8221; می‌گوید: &#8220;در این مراسم‌ها اسراف و هدر دادن مال و وقت کشی فروانی است که هیچ فایده و خیری در آن نیست&#8221;. [الابداع 324] بر اساس قواعد شرعی اگر مباح ـ بر فرض این که اینگونه مراسم‌ها مباح باشد ـ به کار حرام منجر شود از باب &#8220;سد ذرایع&#8221; حرام خواهد شد. چه رسد به این که خود این کار حاوی منکرات باشد!</p>
<h4><span style="color: #ff0000;">نکته‌ی دوازدهم:</span></h4>
<p>در واقع مسلمانان بر بدعت بودن جشن گرفتن مولد نبوی اجماع کرده‌اند اما در مورد اینکه این بدعت &#8220;حسنه&#8221; است یا &#8220;سیئه&#8221; (یعنی بدعت نیک و بدعت بد) اختلاف کرده‌اند. برخی از این علما این مراسم را بدعت حسنه دانسته‌اند مانند ابن حجر و سیوطی و سخاوی (رحمهم الله) و دیگران. که این بزرگان بر اساس مصلحتی برای این مراسم تصور کرده‌اند آن را بدعت حسنه دانسته‌اند.</p>
<p>اما علمای اهل تحقیق متقدم و متاخر بر اساس ادله‌ی شرعی دال بر پرهیز از بدعت در دین به حرمت چنین جشن‌ها و مراسم‌هایی فتوا داده‌اند و اعیاد و جشن‌ها جزو امور شرعی است. این علما نیز در برابر باز کردن در یک شر حتمی برای یک خیر وهمی قرار گفتند. و علاوه بر این اساس این خیر وهمی چیست؟</p>
<p>کاری که نه پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  انجام داده است و نه صحابه و تابعین و دیگر پیروان آنان طی قرن‌های متوالی انجام نداده‌اند! و در ضمن رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  میان بدعت حسنه و سیئه تفاوتی نگذاشته و فرموده است: <span style="color: #008000;">&#8220;هر بدعتی گمراهی است&#8221;</span>!</p>
<p>امام مالک رحمه الله می‌گوید: &#8220;هر که در اسلام بدعتی بگذارد که آن را حسنه بپندارد پنداشته است که محمد ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  در رسالتش خیانت کرده است! زیرا خداوند متعال می‌فرماید: <span style="color: #800000;">{امروز دینتان را کامل کردم}</span> پس هر چیزی در آن روز جزو دین نبوده است امروز نیست جزو دین نیست&#8221; [الاعتصام شاطبی]</p>
<h4><span style="color: #ff0000;">برخی از علما که فتوا به بدعت بودن جشن مولودی داده‌اند:</span></h4>
<p>&#8220;امام شاطبی&#8221; مولود نبوی را بدعت دانسته است. وی در اول کتابش &#8220;الاعتصام&#8221; [1/34] برخی از اواع بدعت‌ها را ذکر کرده و از آن جمله قرار دادن روز ولادت رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  به عنوان عید و مراسم را نام برده و آن را نکوهیده است.</p>
<p>&#8220;امام فاکهانی&#8221; در رساله‌ی مفرده‌ی خویش [8-9] این مراسم را بدعت دانسته است.</p>
<p>علامه &#8220;ابن الحاج مالکی&#8221; نیز در مدخل خویش مولد نبوی را بدعت دانسته است. [2/11 – 12]</p>
<p>علامه‌ی هند، &#8220;ابوالطیب شمس الحق عظیم آبادی&#8221; مولد نبوی را بدعت دانسته است و همچنین شیخ وی علامه بشیر الدین قنوجی که کتابی تحت عنوان &#8220;غایة الکمال فی إبطال عمل المولد والقیام&#8221; نوشته است. [نگا: تعلیق وی بر حدیث <span style="color: #008000;">"من أحدث فی أمرنا هذا ما لیس منه فهو رد" </span>در سنن دارقطنی].</p>
<p>شیخ علامه &#8220;ابو عبدالله محمد الحفار مالکی&#8221; از علمای مغرب می‌گوید: &#8220;سلف صالح ما ـ که اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وسلم و تابعین آن‌هایند ـ برای عبادت در شب ولادت رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  جمع نمی‌شدند و هیچ کاری اضافه بر کارهای دیگر شب‌ها سال انجام نمی‌دادند زیرا رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  بزرگ داشته نمی‌شود مگر به صورتی که شرع آن را قرار داده است، و بزرگداشت پیامبر از بزرگترین کارهای نیک است که باعث قربت به خداوند می‌شود اما انسان تنها با آن چیزی که خود خداوند مشروع گردانده است به وی نزدیکی می‌جوید&#8221;. [المعیار المعرب 7/99]</p>
<p>شیخ علامه &#8220;محمد بن صالح العثیمین&#8221; می‌گوید: &#8220;‌آن‌ها این مراسم را آنگونه که خود می‌گویند، برای اینکه رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  را دوست دارند برپا می‌کنند و می‌خواهند یاد رسول الله را زنده نگه دارند. ما به آن‌ها می‌گوییم: مرحبا به شما اگر پیامبر را دوست دارید و مرحبا به شما اگر قصد زنده نگه داشتن یاد وی را دارید، اما!! ترازویی وجود دارد که الله، پروردگار جهانیان آن را قرار داده است که ترازوی محبت‌سنج است و آن این سخن خداوند متعال است که: {ای پیامبر بگو اگر الله را دوست دارید پس از من پیروی کنید تا الله شما را دوست بدارد}.</p>
<p>پس اگر انسان در ادعای محبت الله و رسولش راستگو است بیاید و تابع شریعت الله شود و از آنچه پیامبرش ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  آورده است پیروی کند. و اگر پیرو پیامبر نیست در ادعای خود دروغ گفته است زیرا این ترازو، ترازوی راستی و عدالت است. پس بیایید نگاه کنیم که آیا ساختن جشنی در شب ولادت رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  ایا از شریعت الهی است؟ آیا پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  آن را انجام داده است؟ آیا خلفای راشدین آن را انجام داده‌اند؟ آیا صحابه و تابعین و پیروان نیک آنان آن را انجام داده‌اند؟ پاسخ همه‌ی این سوال‌ها قطعا منفی است و هر کس ادعای خلاف این را دارد دلیل خود را بیاورد&#8230;&#8221; [از سایت شیخ ابن عثیمین]</p>
<p>شیخ یوسف قرضاوی می‌گوید: &#8220;&#8230; گفته‌اند کسانی که این مولود‌ها و این چیزها را ابداع نموده فاطمی‌ها هستند و این مراسم از مصر به دیگر سرزمین‌ها منتقل شده است و شاید در پس همه‌ی این‌ها اهداف سیاسی مشخصی پنهان باشد! که آن‌ها می‌خواسته‌اند مردم را با این مراسم و این جشن‌ها مشغول سازند تا مردم در امور سیاسی و دیگر قضایای عمومی مشغول نشوند! و برای همین اگر به قضیه به عنوان یک عبادت نگاه کنیم خواهیم گفت: این عبادت در شرع وارد نشده و صحیح نیست&#8221; [برنامه‌ی الشریعه والحیاة کانال الجزیرة]</p>
<p>شیخ محمد غزالی به بدعت بودن این مراسم فتوا داده است. وی در کتابش &#8220;لیس من الاسلام&#8221; [صفحه‌ی 252] می‌گوید:</p>
<p>&#8220;نزدیک شدن به خداوند به واسطه‌ی برپایی این مولودخوانی‌ها عبادتی است که هیچ اساسی ندارد&#8230; و بر این اساس ما به عام کردن حکم بر همه‌ی این مولودی‌ها گرایش داریم که این‌ها بدعت‌هایی هستند مردود و هیچ عذری برای برپایی آن‌ها وجود ندارد&#8230; الغای این مولودی‌ها ضرورتی دینی و دنیوی است&#8230; اینگونه جشن گرفتن برای شب مولود و شب اسراء و معراج و شب نیمه‌ی شعبان و شب قدر و راس سال هجری شکل گرفته است و برای این جشن‌ها تاریخ‌هایی تعیین شده و خرج کردن پول برای آن‌ها جزو مظاهر تدین قرار داده شده است!! و عوام و خواص آن را با سخن و غذای اضافی زنده نگه داشته‌اند و یاری اسلام شده این!!&#8221;</p>
<h4><span style="color: #ff0000;">و در پایان:</span></h4>
<p>در پایان از الله می‌خواهم که این برگه‌های ناچیز را پذیرفته و با آن به مسلمانان سود رساند که نیت نفع رساندن بود و دیگر هیچ.</p>
<p>پس خداوندا ، گریز ما به سوی توست نه به سوی غیر تو، گام‌های ما را بر حق استوار گردان و ما را نسب به خودمان آگاهی ده و هیچ کاری از ما را برای دیگران مگردان&#8230; الله است که به راه راست هدایت می‌کند و سخن آخر اینکه: <span style="color: #800000;">{الحمدلله رب العالمین}</span></p>
<p><span style="color: #888888;">منبع: صید الفوائد / ترجمه: ابوعامر ـ بیداری اسلامی</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/2839/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فضیلت &#8220;راستی و راستگویی&#8221; و اهمیت آن</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/2640</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/2640#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 22 Jan 2010 22:31:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خطبه‌های حرمین]]></category>
		<category><![CDATA[شریعت، آداب و اخلاق اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=2640</guid>
		<description><![CDATA[خطیب: دکتر صالح آل طالب مسجد الحرام: جمعه 29 محرم 1431 برابر با 25 دی 1388 خطبه‌ی اول: ستایش از آن الله است: {سپاس از آن الله است كه آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست و در آخرت [نيز] سپاس از آن اوست و هم اوست ‏سنجيده‏كار آگاه (1) آنچه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4>خطیب: دکتر صالح آل طالب</h4>
<p>مسجد الحرام: جمعه 29 محرم 1431 برابر با 25 دی 1388<span id="more-2640"></span></p>
<h4>خطبه‌ی اول:</h4>
<p>ستایش از آن الله است:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{سپاس از آن الله است كه آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست و در آخرت [نيز] سپاس از آن اوست و هم اوست ‏سنجيده‏كار آگاه (1) آنچه در زمين فرو مى‏رود و آنچه از آن بر مى‏آيد و آنچه از آسمان نازل مى‏شود و آنچه در آن بالا مى‏رود [همه را] مى‏داند و اوست مهربان آمرزنده}</span> [سبأ: 1-2]</p>
<p>تسبیح و ستایش او را می‌گویم که او نهفته‌های درون و اسرار آن را می‌داند و نهان‌های درون دل‌ها را برملا می‌سازد:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{ يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ }</span> [غافر: 19] <span style="color: #0000ff;">(او خیانت چشمان و آنچه را در سینه‌ها مخفی است می‌داند)</span></p>
<p>و دستاورد زبان‌ها را در روز قیامت در نامه‌ی اعمال منتشر خواهد کرد&#8230; اعمال را ثبت کرده و می‌نویسد و سپس محاسبه کرده، یا مورد مغفرت قرار می‌دهد و یا مورد عذاب&#8230;</p>
<p>و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که تنهاست و شریکی ندارد و گواهی می‌دهم که محمد، بنده و پیامبر اوست&#8230; درود و سلام و برکات خداوند بر وی و بر اهل بیت پاک و صحابه‌ی نیک وی.</p>
<p>اما بعد:</p>
<p>تقوا بهترین وصیت و بهترین لباس و بهترین خصلت است:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{َيا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً (70) يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَن يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِيماً} </span>[احزاب: 70-71]</p>
<p><span style="color: #0000ff;">(ای کسانی که ایمان آورده‌اید تقوای الله را داشته باشید و سخنی استوار گویید (70) تا کارهای شما را به صلاح آورده و گناهان شما را مورد آمرزش قرار دهد و هر که از الله و رسولش اطاعت کند قطعا پیروزی بزرگی به دست آورده است)</span></p>
<p>رحمت خداوند بر بنده‌ای که زبان خود را صالح گردانده و کنترل نفس خود را در دست داشته و آن را در راه حق به راه انداخته است.</p>
<p>ای مسلمانان: سخن امروز ما درباره‌ی خصلتی است که سرور اخلاق و جمع کننده‌ی فضیلت‌ها و رأس همه‌ی خصلت‌هاست. خصلتی که خداوند متعال آن را در کتاب خود ستوده و فرموده است:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{&#8230;وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدِيثاً }</span> [نساء: 87] <span style="color: #0000ff;">(وچه کسی راستگوتر از الله است؟)</span></p>
<p>و فرموده است:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{&#8230;وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلاً } </span>[نساء: 122] <span style="color: #0000ff;">(و چه کسی راست‌گفتارتر از الله است؟)</span></p>
<p>و باز فرموده است:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{ قُلْ صَدَقَ اللّهُ &#8230;}</span> [آل عمران: 95] <span style="color: #0000ff;">(بگو: راست گفت الله&#8230;)</span></p>
<p>خداوند متعال پیامبران و خاصان و اولیای خود را با صفت صدق و راستی ستوده است:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{ وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولاً نَّبِيّاً }</span> [مریم: 54]</p>
<p><span style="color: #0000ff;">(و در این کتاب اسماعیل را یاد کن که او در وعده‌اش راست بود و رسولی پیامبر بود)</span></p>
<p>و خطاب به همه‌ی بندگانش فرموده است:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ }</span> [توبه: 119]</p>
<p><span style="color: #0000ff;">(ای کسانی که ایمان آورده‌اید تقوای الله را پیشه ساخته و همراه راستان باشید)</span></p>
<p>ای مسلمانان: صفت &#8220;صدق و راستی&#8221; یک صفت مستحب نیست بلکه فریضه و واجبی است برای هر شخص مسلمان و یک خصلت برای انسان مومن است. یک مومن باید در باطن و ظاهر خود به یک اندازه راستی و پاکی و صفای نفس داشته باشد&#8230;</p>
<p>با وجود سادگی این صفت و اجماع همه‌ی انسان‌ها در نیک دانستن آن، ما امروز بیش از هر زمان دیگری در بحبوحه‌ی بحران اخلاقی که در آن به سر می‌بریم، به توصیه‌ی به پایبندی به آن نیاز داریم. بحرانی اخلاقی‌ که اسباب مختلفی باعث آن شده است از جمله: ضعف ایمان و ضعف تربیت و رقابت برای به دست آوردن دنیا.</p>
<p>صفت صدق و راستی در دنیا و آخرت مورد ستایش قرار گرفته و نشانه‌ی تقوا و سبب بخشش گناهان و بالا رفتن درجات است که همه‌ی این‌ها در این سخن خداوند متعال جمع گردیده است، آنجا که می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{وَالَّذِي جَاء بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (33) لَهُم مَّا يَشَاءُونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَلِكَ جَزَاء الْمُحْسِنِينَ (34) لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا وَيَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ}</span> [زمر: 33-35]</p>
<p><span style="color: #0000ff;">(و آن كس كه راستى آورد و آن را باور نمود آنان همان متقیانند (33) براى آنان هر چه بخواهند پيش پروردگارشان خواهد بود اين است پاداش نيكوكاران (34) تا الله بدترين عملى را كه كرده‏اند از ايشان بزدايد و آنان را به بهترين كارى كه مى‏كرده‏اند پاداش دهد)</span></p>
<p>در مورد پاداش صادقان در روز قیامت، این سخن خداوند متعال را بشنوید که می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{قَالَ اللّهُ هَذَا يَوْمُ يَنفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ}</span> [مائده: 119]</p>
<p><span style="color: #0000ff;">(الله فرمود اين روزى است كه راستی راستگويان آنان را سود بخشد. براى آنان باغهايى است كه از زير [درختان] آن نهرها روان است هميشه در آن جاودانند، الله از آنان خشنود است و آنان [نيز] از او خشنودند اين است رستگارى بزرگ)</span></p>
<p>راستی یعنی فضیلت و نجابت، یعنی راهی روشن و درونی والا، و انسان راست و صادق همیشه بسوی نیکی‌ها توفیق می‌یابد. در این حدیث که عبدالله بن مسعود ـ رضی الله عنه ـ روایت نموده است دقت کنید که از رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  چنین روایت می‌کند که ایشان فرمودند:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">&#8220;همانا صدق وراستی به سوی نیکی هدایت می‌کند، و نیکی به سوی بهشت، و شخص همیشه راستی پیشه می‌کند تا آنکه به مقام &#8220;راستی&#8221; می‌رسد. و همانا دروغ به سوی فجور رهنمون می‌شود و فجور نیز انسان را به سوی آتش می‌برد و شخص همیشه دروغ می‌گوید تا آنکه نزد خداوند به عنوان دروغگو نوشته می‌شود&#8221;</span> [به روایت بخاری و مسلم]</p>
<p>و در روایتی از امام مسلم آمده است که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  فرمودند: <span style="color: #0000ff;">&#8220;شخص همچنان راست می‌گوید و در پی راستی می‌رود تا آنکه نزد خداوند به عنوان &#8220;صِـدّیـق&#8221; نوشته می‌شود، و شخص دیگر همچنان دروغ می‌گوید و در پی دروغ می‌رود تا آنکه نزد خداوند به عنوان &#8220;کَـذّاب&#8221; نوشته می‌شود&#8221;.</span></p>
<p>صدق وراستی هدایتگر به سوی هر نیکی و خیر است و صاحب خود  را به سوی راه‌های هدایت می‌کشاند تا آنکه وی را به بهشت داخل سازد. چرا که نه؟! در حالی که چنین شخصی راستگو است و همیشه در هر سخن و کردارش در پی حق است؟</p>
<p>او راست می‌گوید و به راستی پایبند می‌ماند و برای راستی احتیاط پیشه می‌کند و کلماتی را که می‌گوید در ترازو قرار می‌دهد و از اشتباه دوری گزیده و از لغزش می‌ترسد و اینچنین نفس خود را از هر گونه خیانت و گناه پنهانی حفظ می‌کند تا آنکه نزد خداوند به عنوان صدیق شناخته می‌شود.</p>
<p>یک مسلمان پس از رسیدن به این منزلت دیگر چه آرزویی خواهد داشت؟ چنین کسانی همراهی پیامبران و شهدا را به دست خواهند آورد:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{&#8230;فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِيقاً }</span> [نساء: 69]</p>
<p><span style="color: #0000ff;">(پس آنان به همراه کسی هستند که الله بر آنها نعمت ارزانی داشته است [یعنی] پیامبران و راستان و شهدا و صالحان و آنان چه یاران نیکی هستند)</span></p>
<p>ای مسلمان: برای آنکه اثر راستی را بر قلب بدانی و بدانی که چرا انسان‌های صادق مستحق همراهی با پیامبران شده‌اند در این حدیث صحیح تأمل کن: از ابوهریرة رضی الله عنه روایت است که رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  فرمودند:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">&#8220;هنگامی که زمان قیامت نزدیک شود نزدیک است که رویای مومن دروغ نشود و راست‌ترین شما از نظر رویا راستگوترین شماست و رویای مومن جزئی از 46 جزء نبوت است&#8221; </span>[به روایت بخاری و مسلم]</p>
<p>خوب دقت کن&#8230; رویای راست جزئی از نبوت است و چنین رویایی در قلب صادقی متجلی خواهد گردید که والا و پاک است و به نور خداوندی روشن گردیده و اینچنین پرده‌های غیب در برابرش گشوده شده و خداوند او را از آنچه خواسته مطلع گردانده است.</p>
<p>ای مسلمانان: هر که در کودکی پایبند راستی شود در بزرگی بیشتر به آن پایبند خواهد شد و هر که در حق خودش راستی کند در حق خداوند بیشتر به راستی چنگ خواهد زد و هر که در پی راستی باشد به سوی آن هدایت خواهد شد و در نتیجه درونش پاک شده و قلبش نورانی می‌گردد.</p>
<p>ای بندگان خداوند: هرگز آسانگیری و سهل‌انگاری در مورد این خصلت جایز نیست،‌ زیرا این اخلاق یکی از خصلت‌های اساسی در دین ما و نشانه‌ی اسوه و الگوی ما محمد ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  بود که زندگی‌اش بهترین مثال است برای انسان کاملی که راستی در گفتار، و امانتداری در کردار را به عنوان خطی ثابت در زندگی خود قرار داده بود و حتی به اندازه‌ی یک بند انگشت نیز از آن منحرف نمی‌شد و این اخلاق برای وی به عنوان یک خصلت و ویژگی درآمده بود به طوری که حتی پیش از بعثت به &#8220;راستی&#8221; و &#8220;راستگویی&#8221; شناخته شده بود و &#8220;صادق&#8221; و &#8220;امین&#8221; خوانده می‌شد و در میان مردم به این نام شناخته می‌شد.</p>
<p>هنگامی که پیامبر ما ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  به دعوت آشکار دستور داده شد مردم را جمع کرده و از آنان پرسید: اگر آنان را از قضیه‌ای باخبر سازد تا چه اندازه سخنش را باور خواهند کرد؟ و آنان در پاسخ گفتند: تاکنون از تو جز راستی ندیده‌ایم.</p>
<p>نگاهی به این صحنه از زندگی سراسر راستی و نجابت و وفای او بیندازید: از عبدالله ابن ابی حمساء روایت است که گفت: پیش از بعثت پیامبر با وی معامله‌ای انجام دادم و قسمتی از پول وی باقی ماند پس با وی وعده نمودم که در همان مکان بیایم [تا معامله را به پایان برسانیم] اما فراموش کردم و پس از سه روز قضیه را به یاد آوردم. پس به آنجا بازگشتم و او را در همان جا یافتم. او به من گفت: <span style="color: #0000ff;">&#8220;ای جوان!! بر من سخت گرفتی&#8230; من سه روز است که اینجایم و منتظرت هستم!&#8221;</span> [به روایت ابوداوود]</p>
<p>آری! او سه روز پی در پی از روی وفای به عهد و راستی، در همان جایی که وعده نموده بودند حاضر می‌شد.</p>
<p>این مبدأ از کودکی در درون وی استوار و راسخ بود و تا وفاتش حتی یک دروغ نیز نگفت و بلکه دروغ در نزد وی بدترین خصلت‌ها بود. ام المومنین عایشه ـ رضی الله عنها ـ می‌گوید: <span style="color: #0000ff;">&#8220;هیچ خصلتی نزد رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  بدتر از دروغ نبود و پیش می‌آمد که شخصی نزد وی دروغی می‌گفت و این به یاد رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  می‌ماند [و به خاطر بدی آن، آن را فراموش نمی‌کرد] تا اینکه می‌دانست آن فرد از این رفتار توبه نموده است&#8221; </span>[به روایت امام احمد و ابن حبان]</p>
<p>زیرا دروغ صفتی است پست و بس ناشایست. ممکن است انسان بخیل یا ترسو عذری برای این اخلاق خود داشته باشد اما دروغگو هیچ عذری ندارد.</p>
<p>صفوان بن سلیم می‌گوید: به رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  گفته شد: آیا ممکن است انسان مومن ترسو باشد؟ فرمود: &#8220;<span style="color: #0000ff;">آری ممکن است&#8221;.</span> گفته شد: آیا ممکن است بخیل باشد؟ فرمود: <span style="color: #0000ff;">&#8220;</span><span style="color: #0000ff;">آری. ممکن است&#8221;</span> گفته شد: آیا ممکن است دروغگو باشد؟ فرمود: <span style="color: #0000ff;">&#8220;هرگز&#8221;</span> [به روایت امام مالک در موطا با سند ضعیف]</p>
<p>البته این حدیث را حدیث دیگری که امام احمد در مسند خویش روایت کرده است تایید می‌کند: از ابوامامة ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  فرمودند: <span style="color: #0000ff;">&#8220;هر خصلتی ممکن است در مومن باشد به جز خیانت و دروغ&#8221;.</span></p>
<p>امام نووی رحمه الله می‌گوید: &#8220;نصوص کتاب و سنت بطور کلی بر تحریم دروغ دلالت می‌کند و دروغ جزو گناهان زشت و عیب‌های بسیار ناشایست است و اجماع امت و نصوص آشکار بر تحریم آن منعقد شده است&#8221;.</p>
<p>وی سپس ادامه می‌دهد: &#8220;برای متنفر شدن از این خصلت، این حدیث که بر صحت آن اتفاق شده است کافی است که ابوهریرة ـ رضی الله عنه ـ از رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  روایت نموده که ایشان فرمودند: &#8220;نشانه‌ی منافق سه چیز است: هنگامی که سخن گوید دروغ گوید، و هنگامی که وعده دهد خلاف کند و هنگامی که امین شمرده شود در امانت خیانت کند&#8221;&#8230;</p>
<p>و از عبدالله به عمرو بن عاص ـ رضی الله عنهما ـ روایت است که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: <span style="color: #0000ff;">&#8220;چهار خصلت است که اگر در کسی باشد آن شخص منافق خالص است و اگر یکی از آن‌ها در وی باشد در وی خصلتی از نفاق وجود دارد تا آنکه آن را ترک گوید: 1- اگر امین شمرده شود خیانت کند 2- و اگر سخن گوید دروغ گوید 3- و اگر عهد کند عهد شکنی کند 4- و هنگامی که بر سر موضوعی با کسی اختلاف کند و به نزد قاضی روند برای اثبات ادعای خود دروغ گوید&#8221;. </span>[به روایت بخاری و مسلم]</p>
<p>دروغ، ایمان را ناقص می‌کند. خداوند متعال می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{إِنَّمَا يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللّهِ &#8230;}</span> [نحل: 105]</p>
<p><span style="color: #0000ff;">(تنها کسانی دروغ‌پردازی می‌کنند که به نشانه‌های الله ایمان نمی‌آورند)</span></p>
<p>و حتی انسان دروغگو در معرض لعنت خداوند قرار دارد:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{&#8230;ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ } </span>[آل عمران: 61]</p>
<p><span style="color: #0000ff;">(&#8230;سپس مباهله کنیم و لعنت الله را بر دروغگویان قرار دهیم)</span></p>
<p>گنگ بودن بهتر از دروغ است و راست گفتاری آغاز سعادت است و اگر انسان درست فکر کند هیچ چیزی را برای بی‌آبرویی و رسوایی بدتر از دروغگویی نخواهد یافت زیرا دروغ، جامع همه‌ی بدی‌ها و اصل و اساس همه‌ی گناهان است و دروغ کوچک انسان را به دروغ بزرگ می‌کشاند&#8230;</p>
<p>حکیمان گفته‌اند: &#8220;هرکه از پستان دروغ شیر نوشید رها کردن آن برایش سخت خواهد شد&#8221;؛ برای همین است که پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  دروغ را ـ هر چند که در ظاهر کوچک باشد ـ نکوهیده است و از دروغ گفتن حتی به کودکان نهی نموده است تا آنکه آنان بر راستی تربیت شده و به آن عادت کنند و از دروغ دور شده و از آن متنفر گردند:</p>
<p>از عبدالله بن عامر روایت است که گفت: روزی از روزها در حالی که پیامبر خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  در خانه‌ی ما نشسته بود مادرم مرا صدا زد و گفت: بیا اینجا تا چیزی به تو بدهم&#8230; پس رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  خطاب به مادرم فرمود: <span style="color: #0000ff;">&#8220;می‌خواستی به او چه بدهی؟&#8221;</span> مادرم گفت: می‌خواهم به او خرما بدهم. رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  گفت: <span style="color: #0000ff;">&#8220;اگر [قصد داشتی] به او چیزی ندهی برای تو یک دروغ نوشته می‌شد&#8221;.</span> [ به روایت ابوداوود با سند حسن]</p>
<p>و از ابوهریرة رضی الله عنه از رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  رواست است که فرمود: <span style="color: #0000ff;">&#8220;هر که به کودکی بگوید: بیا تا چیزی به تو بدهم ولی به او چیزی ندهد، این یک دروغ است&#8221;</span> [به روایت امام احمد با سند صحیح]</p>
<p>ببین چگونه رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  پدران و مادران را آموزش می‌دهد تا فرزندان خود را به گونه‌ای بار بیاورند که راستی را مقدس دانسته و از دروغ دوری کنند و اگر او از این گونه دروغ‌ها چشم پوشی کرده بود و آن را کوچک دانسته بود ترس این می‌رفت که کودکان بزرگ شوند و دروغ را از گناهان کوچک بشمارند در حالی که نزد خداوند، دروغ گناهی است بس بزرگ.</p>
<p>این جدیت در مورد حقیقت و رعایت راستگویی حتی در مورد مسائل به ظاهر کوچک نیز صادق است: از اسماء بنت یزید ـ رضی الله عنها ـ روایت است که گفت: گفتم ای رسول خدا اگر کسی از ما در مورد چیزی که اشتهایش را دارد بگوید اشتها ندارم آیا این دروغ به حساب می‌آید؟ فرمود: <span style="color: #0000ff;">&#8220;دروغ، دروغ نوشته خواهد شد&#8230; حتی دروغ کوچک هم به نام دروغ کوچک [در نامه‌ی اعمال] نگاشته خواهد شد&#8221;.</span> [به روایت امام احمد و طبرانی در معجم کبیر]</p>
<p>در مورد دروغ حتی برای شوخی و تفریح هیچ سهل انگاری وجود ندارد: از بهز بن حکیم از پدرش از جدش ـ رضی الله عنهم ـ روایت است که گفت: شنیدم رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">&#8220;وای بر آنکه سخن دروغ می‌گوید تا مردم را بخنداند&#8230; وای بر او&#8230; وای بر او&#8221; </span>[به روایت احمد و ابوداوود و ترمذی و نسائی. ترمذی می‌گوید: حسن صحیح است]</p>
<p>و در لفظ ابوداوود آمده است: <span style="color: #0000ff;">&#8220;وای بر کسی که سخن می‌گوید و دروغ می‌گوید تا مردم را بخنداند&#8230; وای بر او&#8230; وای بر او&#8221;.</span></p>
<p>اگر این درباره‌ی اموری باشد که ساده و کوچک به نظر می‌رسد در مورد بدترین نوع دروغ که دروغ بستن بر خدا و بر رسولش می باشد چه فکر می‌کنید؟ خداوند متعال می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ &#8230;}</span> [زمر: 60]</p>
<p><span style="color: #0000ff;">(و روز قیامت می‌بینی کسانی که بر الله دروغ بسته‌اند چهره‌هایشان تیره است&#8230;)</span></p>
<p>و رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">&#8220;هر که به عمد بر من دروغ ببندد جایگاه خود را در آتش مهیا سازد&#8221;. </span>[متفق علیه]</p>
<p>پس از این دروغ، بدترین نوع دروغ دروغی است که ضرر آن همه گیر باشد مانند دروغی که به منافع امت و قضایای مهم آن ضربه بزند و یا در میان آحاد جامعه آشوب ایجاد کرده و اطمینان را از مردم سلب نموده و حق را از باطل غیر قابل تشخیص نماید مخصوصا با وجود وسائل ارتباط جمعی و سرعت انتشار اخبار در عصر جهانی سازی.</p>
<p>در اینترنت شایعات پراکنده می‌شود و در رسانه‌ها دروغ گفته می‌شود و در میان این آشوب، راستی و حق کمیاب می‌گردد. در صورتی که حقیقت و دروغ با هم مخلوط شود مردم سر در گم و حیران خواهند شد.</p>
<p>ممکن است دروغ از منبعی سرچشمه گیرد که شنونده وی را راستگو بداند و بر اساس آن دروغ رفتار کند و در نتیجه دچار بلا و زیانی شود که تنها خداوند می‌داند و چه بسا بر اثر یک دروغ یا سخن‌چینی خانه‌ها ویران شده و خانواده‌هایی از هم پاشیده و یا حتی خون‌ها ریخته شده است؛ و در حدیث آمده است: <span style="color: #0000ff;">&#8220;چه بزرگ است آن خیانتی که با برادرت سخنی بگویی که او تو را در آن راستگو بپندارد اما تو نسبت به او دروغ گفته باشی&#8221;.</span> [به روایت ابوداوود]</p>
<p>بندگان خداوند، راستی برکت است و دروغ از بین برنده‌ی آن و از آنجایی که در هنگام خرید و فروش طمع حاضر است و وَرَع و قناعت اندک، رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  چنین می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">&#8220;خریدار و فروشنده تا وقتی که از هم جدا نشده‌اند اختیار [فسخ معامله] را دارند. پس اگر راستی پیشه نمودند و آشکارا معامله کردند (و از پنهان‌کاری اجتناب ورزیدند) در معامله‌ی آنان برکت انداخته خواهد شد، و اگر کتمان کردند و دروغ گفتند برکت معامله‌ی آنان از بین خواهد رفت&#8221;.</span> [به روایت بخاری و مسلم]</p>
<p>و از رفاعة ـ‌ رضی الله عنه ـ روایت است که او به همراه رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  به سوی مصلی خارج شد پس دید که مردم در حال داد و ستد هستند پس به آن‌ها گفت: <span style="color: #0000ff;">&#8220;ای جمع تجار!&#8221;</span> آنها در استجابت به ندای رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  سرهای خود را بلند کرده و بسوی وی نگریستند، پس فرمود: <span style="color: #0000ff;">&#8220;تاجران در روز قیامت فاجر و بدکار برانگیخته خواهند شد جز آن تاجرانی که تقوای وی را پیشه ساخته و نیکی کنند و راست گویند&#8221;.</span> [به روایت ترمذی و ابن ماجه. ترمذی می‌گوید: این حدیثی حسن و صحیح است]</p>
<p>پس صدق و راستی را به عنوان علامت و روش خود قرار دهید و در آشکار و نهان به آن پایبند باشید تا آنکه خداوند تقوای خود را در قلب شما جای دهد و راه شما را پر از نور و موفقیت کند:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ }</span> [توبه: 119]</p>
<p><span style="color: #0000ff;">(ای کسانی که ایمان آورده‌اید تقوای الله را پیشه سازید و با راستان همراه باشید)</span></p>
<p>خداوند برای من و شما در قرآن بزرگ برکت قرار داده و با روش سید المرسلین سود رسانَد. این سخن خویش را گفته و برای خود و شما از خداوند بزرگ آمرزش می‌خواهم..</p>
<h4>خطبه‌ی دوم:</h4>
<p>سپاس و ستایش خداوند را می‌گویم برای نیکی و احسان وی&#8230; و شکر و سپاس او را می‌گویم برای توفیق و منت وی و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز او که تنها و بی‌شریک است و گواهی می‌دهم که محمد، بنده و رسول وی و دعوتگر به سوی رضوان اوست. درود و سلام و برکات خداوند بر او و بر اهل بیت و یاران و تابعین او و کسانی باد که به نیکی تا روز قیامت از آنان پیروی نمایند.</p>
<p>اما بعد&#8230;</p>
<p>ای مسلمانان، عادت دادن نفس به راستی و پایبند نمودن آن به این صفت و در نظر داشتن مراقبت الهی در پنهان و آشکار و پیشه ساختن تقوایش، همه‌ی این‌ها انسان را برای در پیش گرفتن خصلت صدق و راستی کمک می‌کند&#8230;</p>
<p>نشر فرهنگ راستگویی در جامعه و طرد نمودن دروغ و دروغگویان ـ به ویژه در وسائل ارتباط جمعی و منابع اطلاع‌رسانی ـ برای مردم جامعه لازم و ضروری است.</p>
<p>این خیلی بد است که مردم به وجود کسانی عادت کنند که دروغ می‌گویند و همچنان با قلم و وسیله‌ی اطلاع‌رسانی که در اختیار دارند به صورت موثر در جامعه باقی می‌مانند&#8230; این درست است که ممکن است همیشه و در هر جایی کسانی باشند که دروغ می‌گویند اما این روا نیست که دروغ به صورت رسمی وجود داشته باشد یا مردم به وجود آن عادت کنند.</p>
<p>شریعت اسلامی در این جانب بسیار جدی است و بر همین اساس در قرآن کریم جریمه‌ی کسی که به دروغ به دیگران تهمت زنا می‌زند، تازیانه و &#8220;مشهور شدن به فسق&#8221; است و همچنین خداوند متعال درباره‌ی چنین کسانی می‌گوید:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{ وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَداً &#8230;}</span> [نور: 4] <span style="color: #0000ff;">(و هرگز هیچ گواهی از آنان نپذیرید)</span></p>
<p>راستی و راستگویی فرهنگ یک جامعه‌ی سالم و مسئولیت هر فرد آن است. رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  درباره‌ی دروغ می‌گوید: <span style="color: #0000ff;">&#8220;و آیا چیزی جز حاصل زبان‌های مردم آنها را بر صورت‌هایشان در آتش می‌اندازد؟&#8221;</span></p>
<p>و در پایان درود و سلام فرستید بر بهترین انسان‌ها و پاکترین آنها محمد بن عبدالله هاشمی قریشی، خداوندا درود و سلام و برکت ارزانی دار بر بنده و پیامبرت محمد و بر اهل بیت پاکش و بر صحابه‌ی نیکوکردارش و راضی باش از آن امامان هدایتگر و خلفای مورد رضایتت ابوبکر و عمر و عثمان و علی و از دیگر صحابه‌ی پیامبرت و از همه‌ی آنانی که راه آنان را پیموده و از سنت آنان پیروی نمایند.</p>
<p>خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده و شرک و مشرکان را خوار گردان و دشمنان دین را نابود گردان و این سرزمین و دیگر سرزمین‌های مسلمان را در امن و امان بدار&#8230;</p>
<p>خداوندا ما را در سرزمین‌هایمان ایمن بدار و مسئولان و والیان امر ما را صالح گردان.</p>
<p>خداوندا گرانی و وبا و ربا و زنا و زلزله و سختی‌ها و فتنه‌های بد آشکار و پنهان را از ما دور گردان. خداوندا سرزمین ما را حفظ کن و مرزهای ما را امن گردان.</p>
<p>خداوندا اوضاع مسلمانان را در هر مکانی اصلاح نما، خداوندا آن‌ها را بر حق و هدایت جمع کن. خداوندا جان‌های آنان را حفظ کن و آنان را در سرزمینشان در امن و امان بدار و زندگی‌شان را گوارا گردان و دشمنشان را نابود گردان. خداوندا مستضعفان مسلمان را در هر جایی یاری ده&#8230; خدایا آنان را در فلسطین یاری ده،‌ خداوندا مرزداران ما را در دور و بر بیت المقدس یاری ده. خدایا آنان را بر حق جمع نما ای پروردگار جهانیان.</p>
<p>خداوندا دینت را و کتابت را و سنت پیامبرت و بندگان مومنت را یاری ده. خداونداای پروردگار جهانیان، پناه تو محکم است و ثنای با عظمت و نام‌هایت مقدس&#8230; ای آنکه لشکریانش شکست نمی‌خورد و وعده‌اش خلاف نمی‌شود&#8230; تو پاک و منزه و ستوده شده‌ای&#8230; خداوندا شب ستمگران به طول انجامید&#8230; خداوندا صهیونیست‌ها تجاوز کردند و در غطیان زیاده‌روی کردند&#8230; خداوندا برای نابودی آنان دستانی حق طلب را مهیا ساز که شوکت آنان را نابود ساخته و بنیانشان را برکند، خداوندا ای پروردگار حق و حقیقت عذاب خود را بر آنان نازل ساز، خداوندا هیچ پرچمی برای آنان باقی مگذار و آنان را به هیچ یک از اهدافشان مرسان و آن‌ها را نشانه و عبرتی برای دیگران بگردان. خداوندا شکستشان ده و زمین را زیر پای آنان بلرزان و ما را بر آنها پیروز گردان ای پروردگار جهانیان.</p>
<p>پروردگارا ما را در دنیا و آخرت نیکی عطا کن و از آتش دوزخ دور بدار، خداوندا گناهان ما را بیامرز و عیب‌های ما را بپوشان و کارهای ما را آسان گردان و ما را به آن خواسته‌هایی که باعث رضایت توست برسان.</p>
<p>پروردگارا ما و پدران و مادران و ما و دیگر مسلمانان را مورد مغفرت خود قرار ده که تو شنونده‌ی دعایی.</p>
<p>ای بندگان خداوند: <span style="color: #0000ff;">{همانا الله به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان امر می‌نماید و از فحشا و منکر و ستم نهی می‌کند. او شما را پند می‌دهد تا آنکه اندرز گیرید (90) و به پیمان خداوند هنگامی که با او پیمان بستید وفادار بمانید و سوگند را پس از استوار کردن آن مشکنید در حالی که الله را بر خود ضامن گرفته‌اید. همانا الله به آنچه می‌کنید آگاه است} </span>[نحل: 90-91]</p>
<p style="text-align: center;">___________________</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #888888;">با تشکر از شبکۀ جهانی نور</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #888888;"><a href="http://www.nourtv.net/">http://www.nourtv.net</a></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/2640/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من از او بیاموزم؟</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/2605</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/2605#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 06 Jan 2010 12:30:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستان‌های عبرت‌آموز]]></category>
		<category><![CDATA[شریعت، آداب و اخلاق اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[تزکیه و خودسازی]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=2605</guid>
		<description><![CDATA[دکتر میسرة طاهر / ترجمه: ابوعامر شخص اول هر روز صبح برای خرید روزنامه کنار دکه می‌ایستاد، سلامی به روزنامه‌فروش می‌کرد و روزنامه‌ی همیشگی خود را برمی‌داشت و می‌رفت اما هیچگاه جواب سلام خود را از روزنامه‌فروش نمی‌شنید! تقریبا هر روز شخص دیگری نیز همان ساعت برای خرید روزنامه‌ی دلخواهش به آن دکه می‌آمد&#8230; این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><img class="alignright size-full wp-image-2606" title="adab-01" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/01/adab-01.jpg" alt="adab-01" width="100" height="90" />دکتر میسرة طاهر / ترجمه: ابوعامر</strong></h4>
<p>شخص اول هر روز صبح برای خرید روزنامه کنار دکه می‌ایستاد، سلامی به روزنامه‌فروش می‌کرد و روزنامه‌ی همیشگی خود را برمی‌داشت و می‌رفت اما هیچگاه جواب سلام خود را از روزنامه‌فروش نمی‌شنید!</p>
<p>تقریبا هر روز شخص دیگری نیز همان ساعت برای خرید روزنامه‌ی دلخواهش به آن دکه می‌آمد&#8230;</p>
<p>این سلام کردن‌ها و جواب ندادن روزنامه‌فروش هر روز اتفاق می‌افتاد و شخص دوم هم هر روز این موضوع را می‌دید تا اینکه یک روز طاقت نیاورد و به شخص اول گفت:<span id="more-2605"></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">- چرا به دکه دار سلام می‌کنی؟ من این چند هفته مراقب تو هستم، تو همیشه این کار را می‌کنی.</span></p>
<p>شخص اولی در جوابش گفت:</p>
<p>- چه اشکالی دارد با او سلام کنم؟</p>
<p><span style="color: #0000ff;">- آخر تو یک بار شنیدی که او جواب تو را بدهد؟</span></p>
<p>- نه.</p>
<p><span style="color: #0000ff;">- پس چرا به کسی که جواب سلامت را نمی‌دهد سلام می‌کنی؟!</span></p>
<p>- تو فکر می‌کنی سبب اینکه او جواب سلام من را نمی‌دهد چیست؟</p>
<p><span style="color: #0000ff;">- شک ندارم که او آدم بی ادبی است. یعنی اصلا مستحق این سلام تو نیست.</span></p>
<p>- پس به نظر تو او آدم بی ادبی است؟</p>
<p><span style="color: #0000ff;">- بله.</span></p>
<p>- تو از من می‌خواهی من از او بی ادبی یاد بگیرم یا اینکه او از من ادب یاد بگیرد؟</p>
<p>شخص دوم بر اثر حرف حساب شخص اول نتوانست چیزی بگوید. سپس پس از مدتی سکوت گفت:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">- ولی او بی ادب است! او باید جواب سلام را بدهد.</span></p>
<p>شخص اول گفت:</p>
<div id="attachment_2607" class="wp-caption alignleft" style="width: 261px"><img class="size-medium wp-image-2607" title="adab-02" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/01/adab-02-251x187.jpg" alt="adab-02" width="251" height="187" /><p class="wp-caption-text">در صورتی که ما در پاسخ به بدی دیگران خوبی را رها کنیم خوبی‌ها از بین خواهند رفت</p></div>
<p>- دوست من، جواب سلام ندادن او هر دلیلی که داشته باشد نباید باعث شود من افسار رفتار و کردار خود را به دست دیگران بدهم. اگر من هم مثل او شوم و دست از سلام گفتن به دیگر بردارم او بر من پیروز خواهد شد و در نتیجه این اوست که رفتار خود را به من آموخته است و شخصی که دارای اخلاق و رفتار اشتباه است در جامعه قدرت یافته و رفتار او در میان مردم منتشر خواهد شد.</p>
<p>اما اگر من به اصول و مبادی خود پایبند بمانم و با کسانی که روبرو می‌شوم سلام و علیک کنم از آنچه به آن معتقدم محافظت کرده‌ام و دیر یا زود دیگران نیز این رفتار درست را خواهند آموخت.</p>
<p>سپس ادامه داد:</p>
<p>- آیا قبول نداری که رفتار اشتباه به سم یا آتش می‌ماند؟ اگر بر سم، سم بیفزاییم کشنده‌تر خواهد شد و اگر به آتش، آتش افزوده یا هیزم برسانیم شعله‌ورتر خواهد شد.</p>
<p>دوست من باور کن که نیروی ما، در محافظت از استقلال شخصیتی ما نهفته است. اگر ما تحت تاثیر رفتار امثال او قرار بگیریم اجازه داده‌ایم که سمی که در رفتار آنهاست و یا کم ادبی آنها در ما تاثیر گذاشته و آنان آنچه را خود دوست نداریم به ما منتقل کنند، و در پایان این آنها هستند که در نبرد همیشگی میان صحیح و اشتباه پیروز شده‌اند.</p>
<p>برای دانستن کار صحیح کمی در پاسخ رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ به فرشته‌ی کوه‌ها پس از رفتار بدی که اهل طائف با وی داشتند دقت کن. آن فرشته از رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  پرسید: «ای محمد – صلی الله علیه وآله وسلم – آیا دو کوه را بر آن‌ها به هم بیاورم؟»</p>
<p>او فرمود: «خیر&#8230; من امید دارم که از نسل این‌ها کسانی به دنیا بیایند که الله را عبادت کنند&#8230; خدایا قوم من را هدایت کن که آنان نمی‌دانند».</p>
<p>خوب دقت کن! همه‌ی تلاش‌های قوم پیامبر نتوانست پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ  را از روش درستی که در پیش گرفته بود بازدارد و یا رفتار او را تغییر دهد. با وجود اینکه او بشر بود و مثل دیگر انسان‌ها ار رفتار بد آنان دچار اندوه و درد می‌شد، اما چیزی که او را از دیگران متمایز ساخته بود همین تسامح گسترده‌ای بود که در درون خود داشت و باعث می‌شد خود را کنترل کند.</p>
<p>و همینطور این اصرار و پافشاری او بود که توانست بر روش درست خود محافظت کند حتی اگر رفتار مردم در برابر خوبی‌های او بد یا جاهلانه و زشت بود.</p>
<p>و همچنان این سوال باقی می‌ماند که:</p>
<h4><strong>آیا دیگران از ما ادب بیاموزند یا ما از آنها بی ادبی را؟</strong></h4>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/2605/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هجرت&#8230; حادثه‌ی بزرگ امت</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/152</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/152#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 21 Oct 2008 19:58:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاريخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[محرم و آغاز سال هجری]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=152</guid>
		<description><![CDATA[خالد عبداللطيف / ترجمه: ابوعامر هجرت&#8230; روز امت! چه کسی باور می کند؟ چهار گام، گرد و خاک را طی می کنند&#8230; بدون هیچ سلاحی ونه توشه ای چند&#8230; تا تاریخ بشریت را دیگرگون سازند؟! آن دو تن تنها&#8230; چه می کنند؟ به مقاومت چه کسانی برخاسته اند؟ و اصلا چگونه دارند ادامه می دهند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><a href="http://www.bidary.net/archives/152"><img class="alignright size-full wp-image-3859" title="hejrat1429" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2008/10/hejrat1429.jpg" alt="" width="80" height="61" /></a>خالد عبداللطيف / ترجمه: ابوعامر<br />
</strong></h4>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">هجرت&#8230; روز امت!</span></p>
<p dir="rtl">چه کسی باور می کند؟ چهار گام، گرد و خاک را طی می کنند&#8230; بدون هیچ سلاحی ونه توشه ای چند&#8230; تا تاریخ بشریت را دیگرگون سازند؟!</p>
<p dir="rtl">آن دو تن تنها&#8230; چه می کنند؟ به مقاومت چه کسانی برخاسته اند؟ و اصلا چگونه دارند ادامه می دهند این مسیر سخت را؟!</p>
<p dir="rtl">اما نه! در این دو بدن دو قلب بزرگ می تپد&#8230;</p>
<p dir="rtl">و در این دو قلب ایمان و صبر و باوری بس عظیم نهفته است&#8230;</p>
<p dir="rtl">حالا چه فکر می کنید؟!<span id="more-152"></span></p>
<p dir="rtl">{ <span style="color: #800000;">كَتَبَ اللَّهُ لأغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ</span>} [مجادله/21]</p>
<p dir="rtl">(الله اینگونه مقرر كرده است كه بی شک من و فرستادگانم چيره خواهيم گرديد آرى الله نيرومند شكست‏ناپذير است)</p>
<p dir="rtl">{<span style="color: #800000;">وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ..</span>} [طلاق/3]</p>
<p dir="rtl">(و هر كس بر الله اعتماد كند او براى وى بس است الله فرمانش را به انجام‏رساننده است)</p>
<p dir="rtl">{<span style="color: #800000;">وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ..</span>}[سجده/24]</p>
<p dir="rtl">{ و چون صبر پیشه كردند و به آيات ما يقين داشتند برخى از آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را] هدايت مى‏كردند }</p>
<p dir="rtl">چگونه اگر این مهاجر بهترین خلق الله باشد (صلی الله علیه وسلم) انسانی که حامل این وحی و مامور رساندن آن به همه جهانیان است؟!</p>
<p dir="rtl">و یارش صدیق باشد { <span style="color: #800000;">الَّذِي جَاء بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ </span>} بهترین انسان در گیتی بعد از پیامبران (رضی الله عنه)</p>
<p dir="rtl">محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و سلم) مایلها را بر پاهای خود می پیماید تا دعوت الهی را به &#8220;طیبه&#8221; برساند تا نور این دعوت از این شهر به جهان بتابد.</p>
<p dir="rtl">دشمن از پشت سر&#8230; خطر از روبرو&#8230; و ایمان در قلب&#8230; پس اشکالی ندارد!</p>
<p dir="rtl">اسماء دختر صدیق کمربند خود را به دو نیم می کند تا با آن برای پیامبر و یارش غذا ببرد&#8230; چه نیک معلمی است او برای دیگر زنان تا برای آنان مثالی باشد برای بلندی همت: صحرای پیش رو و باری سنگین بر دوش&#8230; و در قلبش یاری بهترین پیامبران&#8230; پس هیچ اشکالی ندارد!</p>
<p dir="rtl">پسر عموی کم سن و سال علی بن ابی طالب در بستر نبوت می خوابد&#8230; در درونش می گذرد که شاید این آخرین خواب باشد! اما حتی اگر این خواب آخر باشد&#8230; چه خواب خوشی است! خوابی که یک امت و یک دین را یاری می دهد&#8230; پس هیچ اشکالی ندارد!</p>
<p dir="rtl">و بیرون آن شهر مبارک&#8230; اقوامی به استقبال پیامبر و یارش ایستاده اند&#8230; اقوامی که:</p>
<p dir="rtl">{<span style="color: #800000;"> يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ..</span>}</p>
<p dir="rtl">(..هر كس را كه به سوى آنان هجرت كرده دوست دارند و نسبت به آنچه به ايشان داده شده است در دلهايشان حسدى نمى‏يابند و هر چند در خودشان احتياجى [مبرم] باشد آنها را بر خودشان مقدم مى‏دارند..)</p>
<p dir="rtl">اقوامی که از انتقام جویی های جاهلی&#8230; از ظلم ها و تاریکی های جاهلیت، به تنگ آمده اند. در درون خویش محبتی بس بزرگ نسبت به آن مهاجر بزرگوار نهفته دارند و شوقی بزرگتر به آن نوری که با خود به همراه دارد..!</p>
<p dir="rtl">و امروز در آستانه هزار و چهارصد و بیست و نهمین سال از &#8220;روز امت&#8221; بزرگ&#8230; کسانی دیگر نیز چشم به راه این سال ایستاده اند&#8230; اما نه چون پیشینیان&#8230; نه! آنان را هوای درون و امیال دیگر پراکنده ساخته&#8230;</p>
<p dir="rtl">جمع بزرگشان چون خس و خاشاک سیلاب هیچ فایده ای ندارد و دیگر امت ها همچون گرسنگان همدیگر را برای بلعیدنشان دعوت می کنند&#8230; و سرزمینها و منابعشان را به تاراج می برند&#8230;</p>
<p dir="rtl">آیا هجرت و سالروز آن، امت را به ذات خود بازمی گرداند؟؟</p>
<p dir="rtl">آیا از سر تکان دادن به مرحله عبرت گیری می رسیم؟!</p>
<p dir="rtl">آیا پدران برای فرزندان خود داستان آن پسر عموی شجاع را تعریف خواهند کرد تا فرزندانشان بر شجاعت و فداکاری تربیت شوند؟!</p>
<p dir="rtl">آیا مادران داستان اسماء &#8220;ذات النطاقین&#8221; را برای دختران خود بازگو خواهند کرد تا آنان نقش مثبت زن مسلمان را برای یاری دین بیاموزند؟</p>
<p dir="rtl">آیا غافلان این امت پس از گذشت یک سال بیدار خواهند شد که از خود بپرسند: برای خودم&#8230; برای امتم&#8230; چه کردم؟؟</p>
<p dir="rtl"><strong>این است هجرت&#8230; حادثه بزرگ یک امت&#8230;</strong> بخواهد هر که بخوهد و نخواهد هر آنکه نخواهد!</p>
<p dir="rtl">شاید جاهلان بگویند: هجرت گذشت و به تاریخ پیوست&#8230; بس کنید داستان سرایی را!</p>
<p dir="rtl">اما ما همچنان از چشمه وحی و داستان های سیرت چراغهایی برمی گیریم و این چشمه چون همیشه در ما یقین و اعتماد برمی انگیزد! اینچنین پروردگارمان ما را راهنموده است:</p>
<p dir="rtl">{<span style="color: #800000;">فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ</span>} [اعراف/176]</p>
<p dir="rtl">(پس اين داستانها را [براى آنان] حكايت كن شايد كه آنان بينديشند)</p>
<p dir="rtl">{<span style="color: #800000;">إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ</span>} [توبه/40]</p>
<p dir="rtl">(اگر او [پيامبر] را يارى نكنيد قطعا الله او را يارى كرد هنگامى كه كسانى كه كفر ورزيدند او را [از مكه] بيرون كردند و او نفر دوم از دو تن بود آنگاه كه در غار [ثور] بودند وقتى به همراه خود مى‏گفت اندوه مدار كه خدا با ماست پس خدا آرامش خود را بر او فرو فرستاد و او را با سپاهيانى كه آنها را نمى‏ديديد تاييد كرد و كلمه كسانى را كه كفر ورزيدند پست‏تر گردانيد و كلمه الله است كه برتر است و الله شكست‏ناپذير حكيم است)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/152/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نامه‌ای به سفیر دانمارک</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/83</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/83#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 02:14:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=83</guid>
		<description><![CDATA[نجيب الزامل /  ترجمه: ابوعامر تا امروز براي ما مسلمانان كشور دانمارك كشوري مدرن و زيبا بود در قسمت شمالي جهان در مرفهترين منطقه نيمكره شمالي يعني اسكانديناوي. اين زيبايي و رفاه براي ما جالب توجه بود و هميشه فكر مي كرديم اين سرزمين خود را از هرگونه نزاع سياسي و ايدئولوژيك دور نگه خواهد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><a rel="attachment wp-att-3570" href="http://www.bidary.net/archives/83/safir"><img class="alignright size-full wp-image-3570" title="safir" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2008/10/safir.jpg" alt="" width="80" height="73" /></a>نجيب الزامل /  ترجمه: ابوعامر</strong></h4>
<p dir="rtl">تا امروز براي ما مسلمانان كشور دانمارك كشوري مدرن و زيبا بود در قسمت شمالي جهان در مرفهترين منطقه نيمكره شمالي يعني اسكانديناوي. اين زيبايي و رفاه براي ما جالب توجه بود و هميشه فكر مي كرديم اين سرزمين خود را از هرگونه نزاع سياسي و ايدئولوژيك دور نگه خواهد داشت.</p>
<p dir="rtl">جناب سفير! بگذاريد واضح بگويم: ما گمان مي كرديم دانمارك خود را در آن جزيره زيبا و آرام از حماقت هاي ديگر نقاط جهان دور نگه داشته است&#8230; اين چيزي بود كه ما فكر مي كرديم و هيچ دليلي بر خلاف آن نمي يافتيم.<span id="more-83"></span></p>
<p dir="rtl">جناب سفير؛ شما خوب مي دانيد كه امروزه دانمارك از اقتصاد پويا و متوازني برخوردار است، صادرات شما بيش از وارداتتان است و كشور شما يكي از كم جمعيت ترين كشورهاي جهان نسبت به مساحت آن به حساب مي آيد و اين خيلي عالي است! براي همين معظم توليدات كشاورزي و دامداري شما به كشورهاي ديگر صادر مي شود كه اين باعث شده شما داراي بالاترين سطح رفاه در بين كشورهاي مترقي باشيد و اين هم خيلي عالي است! و مي دانيد كه دانمارك داراي يكي از مدرنترين نظامهاي اداره حكومت در جهان است كه توانسته خدمات اجتماعي و رفاهي در حد بالايي را در اختيار مردم خود بگذارد.</p>
<p dir="rtl">كشوري مانند دانمارك بطور محوري وابسته به صادرات است و به همين علت بايد هميشه از انواع نزاع و برخورد با هر كشوري به دور باشد زيرا تمام كشورهاي جهان يا مشتريان محصولات دانماركي هستند و يا ممكن است باشند. و اين دور بودن از تشنجات سياسي از هوشياري است و همين (دوري از تشنجات) باعث شده كشوري مانند سويس يكي از بهشت هاي روي زمين باشد&#8230;</p>
<p dir="rtl">شما خوب مي دانيد كه جنگ جهاني اول فرصت بزرگي براي دانمارك بود زيرا توانست طي اين جنگ زندگي مردم خود را حفظ كند و درست هنگامي كه اروپا داشت زخمهاي آن جنگ وحشتناك را درمان مي كرد، دانمارك داشت تمدني را كه اكنون شما از آن لذت مي بريد بنا مي كرد.</p>
<p dir="rtl">اما جنگ دوم جهاني شما را در آتش خود سوزاند، آلمان نازي سرزمين شما را در زير چكمه هاي سربازان خود له كرد و درياي بالتيك با آن سواحل زيبايش تبديل به طوفاني از نيروهاي آلماني شد و شما گرينلند و جزاير ديگري را از دست داديد. مي بيني كه كوچكترين انحراف از بي طرفي و دخالت حساب نشده در هر درگيري چونان خنجر تيزي است كه در گوشت و تن ملتها فرو مي رود&#8230;</p>
<p dir="rtl">جناب سفير؛ دانمارك همانند قالب كره است! و خيلي خوب مي دانيد كه چاقو چه راحت در كره فرو مي رود. ما چنين چيزي را براي شما نمي خواستيم و هنوز هم اين آرزو را نداريم اما اين شما بوديد كه با اصراري عجيب و بي دليل اين را خواستيد و در راه آن بزرگترين اصول ملي تان يعني بي طرفي و احترام ديگر ملت ها را زير پا گذاشتيد چون شما ـ حداقل آنطور كه ما گمان مي برديم ـ براي ديگر ملل احترام قائل بوديد&#8230;</p>
<p dir="rtl">اما الآن دوباره طوفان هاي بالتيك وزيدن آغاز كرده اند تا قلب سرزمين شما را هدف قرار دهند. طوفاني كه خودتان آغازش كرديد. خيلي دوست داشتم خود را از آن دور كنيد اما آنگونه كه پيداست اينبار شما را با خود خواهد برد. هيچ مسلماني چنين آروزيي براي شما نداشت اما شما باعث شديد اكنون به فكر آن باشيم&#8230;</p>
<p dir="rtl">جناب سفير! من تا الآن داشتم با شما به دور از هر مبدا ديني يا فرهنگي و اعتقادي، از اصل اول اقتصاد يعني توجه و احترام به مشتري سخن مي گفتم مخصوصا براي كشوري كه تمام فعاليتهاي تجاري و صنعتي اش به مشتريانش وابسته است و مطمئنم كه با من موافقيد و مطمئنم كه هر گونه عملي را كه باعث از دادن يكي از مشتريان مهمتان شود را حماقت مطلق مي ناميد، مخصوصا در مورد محصولات كشاورزي. (مطمئنم وقتي مي گويم محصولات كشاورزي درك خواهيد كرد طبيعت اين بخش ارتباط محكمي با مزارع كوچكي دارد كه توسط خانواده هاي دانماركي مالكيت و اداره مي شوند كه طبيعتا در وهله اول در معرض عكس العمل مشتريانتان قرار خواهند گرفت.</p>
<p dir="rtl">قسمت مي دهم! (آيا شما پيرو كليساي لوتري پروتستان هستيد؟ منظورم را خوب مي دانيد!) به خاطر خدا بگوييد به جز حماقت مطلق چه تفسيري براي اين اقدام خودتان داريد؟&#8230; بايد بگويم با نفرت عميقي كه در قلب امتي با يك مليارد جمعيت كاشتيد حماقت شما اينجا حماقت انتحاري است نه فقط مطلق!</p>
<p dir="rtl">همانطور كه مي بينيد من تا اينجا فقط از يك جهت با شما سخن مي گويم و آن منافع دانمارك است كه شما حافظ آن هستيد و تمام آنچه گفتم بيانگر حجم فاجعه اي است كه قرار است به علت ارتكاب آن كار زشت و احمقانه بر سر اين كشور مرفه و امن بيايد. عمل زشتي كه هيچ دليل و عذر بهانه اي ندارد جز حماقت و تكبر و كوچك شمردن امتي كه به ديني آسماني معتقد است و تمام افراد آن حاضرند حتي خون خود را فداي ارزشها و نمادهاي آن كنند چه برسد به تحريم كالاهايي كه جايگزين آن خيلي زياد است&#8230;</p>
<p dir="rtl">شما به عنوان حكومت دانمارك شديدا در آنچه رخ داده است مسئوليد و خواهش مي كنم نگوييد اينطور نيست&#8230; وقتي گروهي متشكل از نمايندگان 11 كشور اسلامي (تصور كن.. 11 كشور كه هر كدام بازار بزرگي براي محصولات شما هستند) براي همين مساله تقاضاي ديدار با نخست وزير شما را كردند تنها عكس العمل جناب نخست وزير پرهيز از نشست با آنها بود تا دنيا غير ديپلماتيك ترين جمله را در عالم سياست بشنود: &#8220;من توانايي تغيير آنچه رخ داده را ندارم و حتي اگر داشتم تغييرش نمي دادم&#8221; (اين جمله را نخست وزيرتان گفت!)</p>
<p dir="rtl">باش تا اينگونه باشد!</p>
<p dir="rtl">اما جناب سفير من از اين قضيه دچار نا اميدي نشدم بلكه در قلب من نوعي شادي دميده است. من از اولين كساني بودم كه از بي ادبي اول مجله شما &#8220;جايلند پوستن&#8221; در نشر كاريكاتورهايي از پيامبرمان مطلع شدم و آن لحظه به حدي ناراحت شدم كه نزديك بود تسلط خودم را از دست دهم. اما اكنون خوشحالم وقتي مي بينم تمام مسلمانان به دور دينشان و به دور پامبرشان حلقه زده اند. شما ما را بدون آنكه بخواهيد به سوي آنچه دوست داريم برديد&#8230; تا دوباره ببينيم اسلام آتشي است كه هيچگاه خواموش نخواهد شد. آن هماني است كه بايد بدانيد: شعله ابدي!</p>
<p dir="rtl">و بدان ـ جناب سفير ـ كه ما خيلي بيشتر از شما در برخورد با عقايد انسانها و اديان، مترقي و متمدن هستيم. ما حتي يك صليب را در خيابانها به آتش نكشيديم و نه درباره اعتقادات مسيحيان حتي يك كاريكاتور اهانت آميز منتشر نكرديم. خير جناب سفير؛ ما متمدن تر و بزرگوارتر از آن هستيم&#8230; ولي ما كاري خواهيم كرد كه براي شما بزرگتر و و حشتناكتر از جدا كردن گرينلند از خاك دانمارك باشد&#8230;</p>
<p dir="rtl">در روستايي كوچك در منطقه ما كه تعداد سكان آن از ده ها خانوار تجاوز نمي كند بر سردر مغازه كوچكي تابلويي نصب شده بود كه بر روي آن نوشته بود: &#8220;ما محصولات دانماركي را نمي فروشيم&#8221;</p>
<p dir="rtl">ما هميشه فكر مي كرديم شما اينقدر هوشيار باشيد كه حتي براي يك مغازه كوچك در يك روستا هم حساب باز كنيد!</p>
<p dir="rtl">اما چه اسمي مي توان بر آن گذاشت جز&#8230; <strong>حماقت مطلق!</strong></p>
<p dir="rtl">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">منبع:</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">طريق الاسلام www.islamway.com</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/83/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>100 وسیله برای نصرت و یاری رسول الله صلی الله علیه و سلم</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/81</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/81#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 02:10:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=81</guid>
		<description><![CDATA[انجمن جهانی نصرت خاتم الانبیاء / ترجمه: اسحق دبیری اوزی نخستین رکن از ارکان بزرگ اسلام، همانا گفتن لا اله الا الله و محمد رسول الله می‌باشد و قسمت دوم این شهادت یعنی: محمد رسول الله در خلال اموری که ذکر می‌شود. تحقق پیدا می‌کند: اولاً: تصدیق نمودن هر آنچه پیامبر (صلی الله علیه وآله [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><a rel="attachment wp-att-3562" href="http://www.bidary.net/archives/81/rasool"><img class="alignright size-full wp-image-3562" title="rasool" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2008/10/rasool.jpg" alt="" width="80" height="81" /></a>انجمن جهانی نصرت خاتم الانبیاء / ترجمه: اسحق دبیری اوزی</strong></h4>
<p dir="rtl">نخستین رکن از ارکان بزرگ اسلام، همانا گفتن لا اله الا الله و محمد رسول الله می‌باشد و قسمت دوم این شهادت یعنی: محمد رسول الله در خلال اموری که ذکر می‌شود. تحقق پیدا می‌کند:</p>
<p dir="rtl">اولاً: تصدیق نمودن هر آنچه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرموده و یا به هر نحوی تایید کرده است، و نخستین آنها این است که او فرستادهٔ خدا است و او را برای هدایت همه انسان‌ها و جن‌ها فرستاده تا وحی خداوند را بوسیلهٔ قرآن و سنت که در بر گیرندهٔ دین اسلام می‌باشند، تبلیغ کند، دینی که خداوند، به جز آن را نمی‌پذیرد.<span id="more-81"></span></p>
<p dir="rtl">ثانیاً: اطلاعات و فرمانبرداری از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و گردن نهادن در برابر هر حکمی که صادر می‌کند و کاملاً تسلیم او شدن و پیروی نمودن از سنت او و ترک کردن هر آنچه که با آن در تضاد می‌باشد.</p>
<p dir="rtl">ثالثاً: محبت ورزیدن به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بگونه‌ای که محبت او بالای محبت پدر و مادر، فرزند و حتی بیش از محبت نفس خویش قرار گیرد. آنگونه که باعث تعظیم، توقیر، نصرت و یاری او و دفاع از او گردد.</p>
<p dir="rtl">پس هر مسلمانی برای اینکه ایمانش صحیح باشد و شرط دوم توحید را تحقق بخشیده باشد، باید برای تحقق بخشیدن این امر مهم یعنی محبت و مهرورزیدن به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بکوشد. و نیز برای اینکه شهادتش پذیرفته شود که می‌گوید محمد رسول خدا است چون منافقین می‌گفتند:</p>
<p dir="rtl">{<span style="color: #993300;">إِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ</span>} [ سورة المنافقون من الآية :1 ]</p>
<p dir="rtl">یعنی: «ما گواهی می‌دهیم که تو حتماً فرستادة خدا هستی ـ خداوند می‌داند که تو فرستاده خدا هستی ـ ولی خدا گواهی می‌دهد که منافقان در گفته خود دروغگو هستند».</p>
<p dir="rtl">پس می‌بینیم که شهادت آنان هیچ نفعی برایشان در بر نداشت، چون معنای شهادت را در خود تحقق نبخشیده‌اند.</p>
<p dir="rtl">در اینجا برخی از اموری را که می‌توان بوسیله آنها به حقیقت محبت عمل نمود، می‌آوریم تا بتوان بدینوسیله در قبال این حق که برای پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) گذاشته شده است عمل نمود، و در برابر هجوم و حملات گمراه‌کننده‌ای که علیه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) پیش گرفته شده است جلوگیری کرد، و در برابر آن جان و مال و پدر و مادر و هر آنچه که داریم فدا کنیم؛ بلکه هر کس هر آنچه در توان دارد و به قدر امکان و توانایی خویش به این امر مهم جامه عمل بپوشد:</p>
<p dir="rtl">1- تفکر نمودن در دلایل نبوت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) دلایلی که بطور قطع نبوت او را ثابت می‌کنند که اصل آن هم قرآن می‌باشد.</p>
<p dir="rtl">2- یادگیری دلایلی که دلالت می‌کند بر وجوب اتباع و فرمانبرداری از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و اقتداء به او از جمله: دلایل قرآنی، سنت و اجماع.</p>
<p dir="rtl">3- آشنایی و آگاهی یافتن بر حفظ خداوند در قلب‌ها بوسیله سنت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)، و این امر هم در خلال زحمات بزرگی که اهل علم در طول تاریخ متحمل گشته‌اند شناخته می‌شود که آنان صحیح و غلط را از هم جدا کرده‌‌اند و به بهترین شیوه آن را جمع‌آوری نموده‌اند که امت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در میان تمام امت‌های پیشین به این ویژگی برتری یافته است.</p>
<p dir="rtl">4- اظهار محبت نمودن به او در دل‌ها و آن هم با یادآوری صفات پسندیده و زیبای او و خواندن شمایل و سجایای برگزیده او، و او تنها کسی است که تمام کمالات بشری را دارا می‌باشد.</p>
<p dir="rtl">5- یادآوری فضیلت و احسان او در حق تک تک ما، زیرا او بود که دین خدا را بسوی ما آورد و آن را تکمیل و تبلیغ نمود.</p>
<p dir="rtl">6- به دنبال هر کار خیری، خواه دنیوی باشد و یا اخروی، بعد از فضل و سنت پروردگار، او است که ما را موفق گردانیده و بوسیله او است که متنعم گشته‌ایم، زیرا او راهنمای ما بوده، پس خداوند او را جزای خیر دهد آنگونه که شایسته پیامبری او است.</p>
<p dir="rtl">7- یادآوری اینکه او مهربانترین، مهرورزترین و حریص‌ترین کسی است بر امتش آنگونه که خداوند می‌فرماید:</p>
<p dir="rtl">{<span style="color: #993300;">النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ</span>} [الأحزاب من الآية :6 ]</p>
<p dir="rtl">یعنی: «پیغمبر از خود مومنان نسبت به آنان اولویت بیشتری دارد».</p>
<p dir="rtl">8- آشنایی و آگاهی بر آیات و احادیثی که مشعر بر فضل و عظمت و بزرگواری او نزد خداوند است، و نیز دال بر محبت ورزیدن خداوند و احترام و اکرام پروردگار برای پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) می‌باشد.</p>
<p dir="rtl">9- ملتزم بودن به دستور خداوند که ما را امر می‌کند که به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) محبت بورزیم، بلکه محبت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را بر نفس خویش مقدم بداریم. زیرا پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) می‌فرماید:</p>
<p dir="rtl">«<span style="color: #008000;">لن يؤمن أحدكم حتى أكون أحب إليه من نفسه وولده ووالده والناس أجمعين</span>».</p>
<p dir="rtl">یعنی: «ایمان هیچ کدام از شماها تکمیل نمی‌گردد مگر اینکه من را از نفس خویش، فرزندان، پدر و مادر و از همه مردم بیشتر دوست بدارد».</p>
<p dir="rtl">10- ملتزم بودن به فرمان خداوند که ما را دستور می‌دهد که با پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و سنت‌هایش مودبانه رفتار نماییم، خداوند می‌فرماید:</p>
<p dir="rtl">{<span style="color: #993300;">يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ</span>}. [الحجرات الآية : 2].</p>
<p dir="rtl">یعنی: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، صدای خود را از صدای پیغمبر بلندتر مکنید، و همچنان که با یکدیگر سخن می‌گویید، با او به آواز بلند سخن مگویید تا نادانسته اعمالتان بی اجر و ضایع نشود».</p>
<p dir="rtl">و باز می‌فرماید:</p>
<p dir="rtl">{<span style="color: #993300;">إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ</span>} [الحجرات الآية : 3 ]</p>
<p dir="rtl">یعنی: «آنان که صدای خود را نزد پیامبر خدا پایین نموده و آهسته بر می‌آورند. کسانی‌اند که خداوند دلهایشان را برای پرهیزگاری پاکیزه و ناب داشته است. ایشان آموزش سترگ و پاداش بزرگی دارند.»</p>
<p dir="rtl">همچنین می‌فرماید:</p>
<p dir="rtl">{<span style="color: #993300;">لَا تَجْعَلُوا دُعَاء الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاء بَعْضِكُم بَعْضًا</span>} [النور من الآية : 63 ].</p>
<p dir="rtl">یعنی: «(ای مومنان) دعوت پیغمبر را در میان خویش (برای اجتماع و شرکت در کارهای مهم) همسان دعوت برخی از خود بشمار نیاورید. (چرا که فرمانش فرمان خدا و دعوتش دعوت پروردگار است.»</p>
<p dir="rtl">فرمانبرداری و مطیع بودن برای فرمان خداوند که دستور می‌دهد باید از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) دفاع نمود و او را در برابر هر گونه اذیت و آزاری یاری و حمایت نمود و از انتساب هر گونه نقصی به او امتناع و جلوگیری نمود؛ آنگونه که می‌فرماید:</p>
<p dir="rtl">{<span style="color: #993300;">لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا</span>} [الفتح الآية : 9 ]</p>
<p dir="rtl">یعنی: «(ما محمد را به سوی شما مردمان فرستاده‌ایم) تا به خدا و پیغمبرش ایمان بیاورید، و خدا را (با یاری دادن دینش) یاری کنید و او را بزرگ دارید و سحرگاهان و شامگاهان به تسبیح و تقدیسش بپردازید».</p>
<p dir="rtl">11- همیشه و مدام نیت صادقانه داشتن و همواره برای یاری دادن پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و دور نمودن هر گونه گزندی از او آماده باشیم.</p>
<p dir="rtl">12- دادن بهترین پاداش در آخرت برای کسانی که محبت پیامبر را به بهترین وجه در عملکرد خویش نشان داده‌اند، بگونه‌ای که در بهشت رفیق پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) خواهد بود، بدلیل فرمایش خود حضرت در جواب کسی که گفت: من خدا و رسولش را دوست می‌دارم و او فرمود: «<span style="color: #008000;">أنت مع من أحببت</span>» یعنی: شما با کسی خواهی بود که دوستش داشته‌اید.</p>
<p dir="rtl">13- درود و صلوات فرستادن بر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) خصوصاً وقتی که از وی نام برده شود، و بعد از اذان، و در روز جمعه و در هر وقتی که مجال داشته باشید، زیرا پاداش بزرگی خواهد داشت، و نیز پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بر ما حق بزرگی دارد.</p>
<p dir="rtl">14- خواندن و مرور کردن سیره و زندگی‌نامه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و از احکام و دستوراتی که در هر حادثه و واقعه‌ای که صادر فرموده بهترین استفاده را ببریم، و سعی کنیم آن را با زندگی خویش ربط داده و از آن الگو بگیریم.</p>
<p dir="rtl">15- یادگیری سنت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) با خواندن احادیث صحیحی که اهل حدیث آن را تایید و صحیح دانسته‌اند، و تلاش و سعی‌نمودن در پی فهم صحیح این احادیث و حفظ تعالیم و دستورات آن و یاد گرفتن اخلاق پسندیده و بلندمرتبه از آن و عبادت کامل برای پروردگار و فرمانبرداری بدون چون و چرا از پروردگار.</p>
<p dir="rtl">16- تبعیت و پیروی نمودن از تمامی سنت‌های پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به ترتیب اولویت.</p>
<p dir="rtl">17- در اقتداء نمودن به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در مستحبات پافشاری نماییم، اگر برای یک بار هم شده در زندگی خود آن را انجام دهیم.</p>
<p dir="rtl">18- از هر گونه استهزاء به سنت‌های پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) دوری جوییم.</p>
<p dir="rtl">19- خوشحال شدن به شایع گشتن سنت‌های پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در میان مردم.</p>
<p dir="rtl">20- ناراحت شدن و محزون گشتن با نادیده گرفتن سنت‌های پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در میان برخی از مردم.</p>
<p dir="rtl">21- کینه‌ورزی با هر منتقدی که بخواهد پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و یا سنت‌هایش را نقد کند.</p>
<p dir="rtl">22- دوست داشتن اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) اعم از همسران او و اولاد و فرزندانش و تقرب جستن به خداوند بوسیله محبت ورزیدن به آنها، زیرا که با پیامبر ص قرابت فامیلی دارند، و نیز بخاطر اسلام آوردنشان، و برای افراد گناهکار آنان درخواست هدایت را از خداوند طلب کنیم چون که هدایت آنان از هدایت دیگران برای پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) خوشایندتر بوده است، همانگونه که عمر بن خطاب (رضی الله عنه) به عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) می‌گوید:</p>
<p dir="rtl">«مهلاً يا عباس لإسلامك يوم أسلمت كان أحب لي من إسلام الخطاب، ومالي إلا أني قد عرفت أن إسلامك كان أحب إلى رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) من إسلام الخطاب».</p>
<p dir="rtl">یعنی: «<span style="color: #3366ff;">ای عباس چه قدر خوشایند بود روزی که مسلمان شدی، حتی از ایمان آوردن پدرم خطاب برایم خوشایندتر بود، و این بدان علت بود که می‌دانستم پیامبر ص با مسلمان شدن شما خیلی خوشحالتر خواهد شد تا با ایمان آوردن خطاب</span>».</p>
<p dir="rtl">23- عمل به وصیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در مورد اهل بیتش که فرموده: «<span style="color: #008000;">أذكركم الله في أهل بيتي</span>». در مورد اهل بيتم شما را سفارش می‌كنم.</p>
<p dir="rtl">24- دوست داشتن اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و احترام گذاشتن به آنها و معتقد بودن به اینکه آنان بر تمام کسانی که بعد از آنها آمده‌اند برتری و فضل دارند چه از لحاظ علم و عمل، و چه از لحاظ مکانت جایگاه و مکانت نزد خداوند.</p>
<p dir="rtl">25- دوست داشتن علماء و احترام گذاشتن به آنها چون آنان ادامه دهندگان میراث پیامبرانند، زیرا که علما وارثان انبیاء هستند، پس شایسته است که آنها را دوست داشت و این حق پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بر امتش می‌باشد.</p>
<h4 dir="rtl">در سطح خانواده و جامعه</h4>
<p dir="rtl">26- تربیت فرزندان بر محبت ورزیدن به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم).</p>
<p dir="rtl">27- تربیت فرزندان براساس اقتداء نمودن به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در همه احوال زندگی.</p>
<p dir="rtl">28- داشتن کتاب درباره زندگی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم).</p>
<p dir="rtl">29- داشتن نوارهای حاوی زندگینامه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم).</p>
<p dir="rtl">30- پخش و ایجاد فیلم‌های کارتونی که دارای منهج تربیتی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) باشد.</p>
<p dir="rtl">31- اختصاص دادن یک درس و یا بیشتر در هفته به سیره پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) که همه افراد خانواده از آن بهره ببرند.</p>
<p dir="rtl">32- اقتدا نمودن مرد به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در رفتارش با همسر و خانواده.</p>
<p dir="rtl">33- تشویق نمودن فرزندان به حفظ اذکار نبوی و تطبیق آن در زندگی.</p>
<p dir="rtl">34- تشویق کردن فرزندان به اختصاص دادن مقداری از مخارج روزانه برای تطبیق عملی برخی از احادیث نبوی مانند کفالت یتیم، اطعام مساکین و کمک نمودن نیازمندان.</p>
<p dir="rtl">35- عادت دادن فرزندان برای بکارگیری ضرب‌المثل‌های حدیثی مانند: «<span style="color: #008000;">المؤمن کیس فطن</span>»، «<span style="color: #008000;">لا یلدغ المومن من جحر مرتین</span>»، «<span style="color: #008000;">یسروا و لا تعسروا</span>».</p>
<p dir="rtl">36- برگزاری مسابقات خانوادگی درباره زندگی و سیرهٔ پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم).</p>
<p dir="rtl">37- تعریف خانواده مسلمان بوسیله زندگی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) براساس تطبیق مشروع و درست که روزی در خانه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) &#8230; .</p>
<h4 dir="rtl">در سطح آموزش و پرورش و كارمندان آن</h4>
<p dir="rtl">38- کاشتن محبت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در دل و نفوس دانش‌آموزان و دانشجویان در خلال ابراز حق پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بر امتش.</p>
<p dir="rtl">39- برگذاری سمینارها و کنفرانس‌ها در زمینه زندگی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم).</p>
<p dir="rtl">40- تشویق و وادار کردن مسئولان تدوین کتاب‌های درسی برای گنجاندن درسی بنام سیره پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در رشته‌های علوم انسانی.</p>
<p dir="rtl">41- تلاش و کوشش برای ایجاد شاخه‌ای در دانشگاه‌های غربی برای تحقیق و کنکاش درباره زندگی و سیره پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم).</p>
<p dir="rtl">42- تشویق کردن تحقیق‌های علمی دربارهٔ سیرهٔ پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و وادار کردن محققین برای نوشتن کتاب‌های سنت در زمینه‌هایی همچون مغازی و شمائل.</p>
<p dir="rtl">43- بر پا كردن نمايشگاها و برنامه‌های مدرسه‌ای و دانشگاهی‌ای که معرّف شخصیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) با رعایت کردن نقشه جغرافیایی گسترش اسلام باشد.</p>
<p dir="rtl">44- اختصاص مکان خاصی از کتابخانه به کتاب‌های سیره و اهتمام ورزیدن به آن به خاطر محبت ورزیدن به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم).</p>
<p dir="rtl">45- کوشش برای ایجاد و نوشتن موسوعه‌های دانشگاهی درباره سیره نبوی که بتوان بعنوان مرجع از آن استفاده نمود، و ترجمه آن به زبان‌های زنده دنیا.</p>
<p dir="rtl">46- برگزاری مسابقات سالانه برای دانشجویان در موضوعات مهم سیره نبوی و اختصاص جوایز گران‌بها برای آن.</p>
<p dir="rtl">47- برگذاری اردوهای جوانان که در بر گیرنده مضامین و برنامه‌هایی باشد که باعث ایجاد محبت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در دلها و تعلق خاطر به سنت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بشود.</p>
<p dir="rtl">48- برگذاری دوره‌های آموزشی تخصصی برای پرورده رهبرانی که به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) اقتدا نمایند.</p>
<h4 dir="rtl">در سطح ائمه، دعوت‌گران و طالبان علم.</h4>
<p dir="rtl">49- بیان خصایص دعوت و رسالت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و اینکه او براساس دین حنیفی مبعوث گشته و اینکه اصل در دعوت او پافشاری بر هدایت همه مردم تا فقط پروردگار را پرستش نمایند.</p>
<p dir="rtl">50- کوشش و تلاش برای دعوت مردم و هدایت همه قبایل، اقوام و ملل مختلف به این دین.</p>
<p dir="rtl">51- بیان صفات و ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری چه قبل از رسالت و چه بعد از رسالت.</p>
<p dir="rtl">52- بیان فضایل پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و اختصاص یافتن امتش به اسلوبی مناسب و خوب.</p>
<p dir="rtl">53- بیان موقف‌های پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نسبت به خانواده و همسایه‌ها و اصحابش.</p>
<p dir="rtl">54- بیان چگونگی تعامل پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) با دشمنانش اعم از اهل کتاب، مشرکین و منافقین.</p>
<p dir="rtl">55- بیان منهج و روش‌هایش در زندگی روزمرهٔ خویش.</p>
<p dir="rtl">56- اختصاص دادن خطبه دوم برای یادآوری بعضی از وقایع سیره و زندگی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و نیز بعضی اوقات باید خطبه را بطور کامل به این موضوع اختصاص داد.</p>
<p dir="rtl">57- مکث کردن بر آیاتی که درباره پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بحث می‌کند خصوصاً موقعی که در نماز خوانده می‌شوند و برای مدت چند دقیقه بر آنها توجه و تفکر نمودن.</p>
<p dir="rtl">58- برگزاری کلاس‌های حفظ احادیث نبوی همراه کلاسهای حفظ قرآن در مساجد.</p>
<p dir="rtl">59- تصحیح نظریات و مفاهیم اشتباه عامهٔ مردم در ارتباط با سنت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و دعوت به تمسک به احادیث صحیح با اسلوبی صحیح و درست.</p>
<p dir="rtl">60- یادآوری فتاوای علما درباره آنانیکه تنقیص شخصیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را می‌کنند و اعلام اینکه واجب است با آنان قطع رابطه نموده و باید بغض آنان را به دل گرفت.</p>
<p dir="rtl">61- تلاش و کوشش برای برگرداندن مردم بسوی دینشان و آن هم با بکار گرفتن روش‌های دعوی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) میسر می‌شود.</p>
<p dir="rtl">62- هشدار دادن به مردم و آگاه کردن آنان از طریق وسایل ارتباط جمعی مانند تلویزیون، رادیو و روزنامه و مجلات به اینکه در شخصیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) غلو ننمایید و توضیح آیاتی که غلو و زیاده‌روی را نهی می‌کنند، مانند حديث: «<span style="color: #008000;">لا تغلوا فی دینکم</span>» و ذکر احادیثی که در این باره آمده‌اند مانند: «<span style="color: #008000;">لا تطرونی کما أطرت النصاری ابن مریم</span>» و توضیح اینکه محبت صادقانه عبارت است از تبعیت از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم).</p>
<p dir="rtl">63- وادار کردن مردم بر مطالعه کردن سیره پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) از مصادر و منابع دسته اول و توضیح و تبیین آن.</p>
<p dir="rtl">64- برداشتن و نابود کردن شبهات و اباطیلی که درباره پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و سیره او گفته می‌شود.</p>
<h4 dir="rtl">در سطح روشنفکران و خبرنگاران و روزنامه‌نگاران.</h4>
<p dir="rtl">65- ابراز شخصیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و ویژگی‌های امتش بوسیله انتشار و یا ذکر آن در مناسبت‌های اعلامی و فرهنگی.</p>
<p dir="rtl">66- انتشار ندادن هر گونه موضوعی که باعث تنقیص شخصیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بشود.</p>
<p dir="rtl">67- مقابله و رد وسایل اعلامی غربی و یهودی که بر ضد دین و پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) گفته می‌شود.</p>
<p dir="rtl">68- برگزاری کنفرانس‌های اعلامی و روزنامه‌ای با افراد منصف غیر مسلمان درباره شخصیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و رسالت او.</p>
<p dir="rtl">69- انتشار آنچه افراد منصف غیر مسلمان درباره پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نوشته‌اند.</p>
<p dir="rtl">70- برگزاری اردوها و مناسبت‌های فرهنگی برای ابراز منهج و سیره پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و بیان اینکه منهج پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) برای هر زمان و مکانی سازگاری دارد.</p>
<p dir="rtl">71- آماده کردن مسابقات اعلامی در زمینه سیره پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و اختصاص دادن جوایز گرانبها برای آن.</p>
<p dir="rtl">72- نوشتن مقالات و داستان و جزوات درباره پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم).</p>
<p dir="rtl">73- پیشنهاد دادن به مسئولین روزنامه‌ها و مجلات تا اینکه جایگاه ویژه‌ای در روزنامه و یا مجله خویش را به آیات و احادیثی اختصاص دهد که درباره شخصیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بحث می‌کنند و بیان اینکه محبت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) واجب است و باید آن را بر همه چیز مقدم شمرد حتی بر نفس خویش.</p>
<p dir="rtl">74- پیشنهاد دادن به مدیران کانال‌های ماهواره‌ای تا برنامه خاصی را به سیره پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) اختصاص دهند و در آن بیان شود که چگونه با همسران، فرزندان، اصحاب و حتی دشمنانش رفتار می‌کرد و نیز درباره صفات و ویژگی‌های رفتاری او بحث شود.</p>
<p dir="rtl">75- تشویق موسسه‌های تبلیغاتی برای ایجاد نوارهای تبلیغی از زندگی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به شیوه کاملاً حرفه‌ای و مناسب.</p>
<p dir="rtl">76- تشویق و وادار کردن شبکه‌های تلویزیونی برای ایجاد و پخش فیلم‌های کارتونی برای کودک و نوجوان که حاوی زندگی و سیره پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و برخی از داستان‌های زندگی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) می‌باشد.</p>
<h4 dir="rtl">در سطح موسسه‌های خیریه و تبلیغاتی.</h4>
<p dir="rtl">77- ایجاد انجمن‌ها و گروه‌هایی برای حمل پرچم یاری و نصرت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم).</p>
<p dir="rtl">78- اختصاص غرفه‌هایی در نمایشگاه‌ها و همایش‌های کشوری و یا بین‌المللی کتاب برای عرضه نوارهای ویدئویی و نوارهای کاست مربوط به شخصیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم).</p>
<p dir="rtl">79- اختصاص مکان‌هایی دائمی برای توزیع نوارهای گوناگون مربوط به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم).</p>
<p dir="rtl">80- اختصاص جایزه گرانبها و قابل توجه به کسانی که بیشترین خدمت را در زمینه سنت و سیره نبوی انجام داده باشند، و مراسم بزرگداشت از شخصیت‌های بزرگ مرتبه در این زمینه‌ها.</p>
<p dir="rtl">81- ایجاد انتشاراتی کتاب‌های سیره به زبان‌های زنده دنیا و انتشار آن در تمام کتابفروشی‌ها و کتابخانه‌های عمومی و دانشگاه‌ها.</p>
<p dir="rtl">82- انتشار مجله و یا گاهنامه‌ای که مربوط به سیره نبوی و تعالیم دین باشد و تمام صفات و ویژگی‌های امت اسلامی را بیان کند.</p>
<p dir="rtl">83- اختصاص صندوق‌هایی برای کمک در راه نصرت و یاری رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) از طریق تالیف و ترجمه و ایجاد کانال‌های ماهواره‌ای و &#8230;</p>
<p dir="rtl">84- ایجاد کانون‌ها و انجمن‌هایی که برای ابراز محاسن این دین و دیدگاه اسلام درباره انبیاء و محبت و احترامی که در دین اسلام نسبت به آنان وجود دارد فعالیت نمایند.</p>
<p dir="rtl">85- ایجاد مواقع و مکان‌هایی که به سیره پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) اهتمام بورزد.</p>
<p dir="rtl">86- مشارکت نمودن در گفتگوهای مسالمت‌آمیز با غیر مسلمانان و دعوت از آنان برای تحقیق و تفحص درباره شخصیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و دین اسلام.</p>
<p dir="rtl">87- ای میل‌هایی را که به پایگاههای اینترنتی مخصوص فرستاده می‌شوند، بوسیله احادیث و مواعظ نبوی مزین نمائیم.</p>
<p dir="rtl">88- آماده کردن نشریه‌های الکترونی هر چند مدت درباره شخصیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و دعوت او، خصوصاً در مناسبات و رویدادهای پیش آمده.</p>
<p dir="rtl">89- تبلیغات در سایت‌های مشهور و جالب توجه در مورد کتاب‌ها و یا کنفرانس‌ها درباره شخصیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم).</p>
<h4 dir="rtl">در سطح ثروتمندان و حکومت‌های مسلمان</h4>
<p dir="rtl">90- کمک و پشتیبانی کردن تمام فعالیت‌های دعوی که مربوط به سیره نبوی می‌باشد.</p>
<p dir="rtl">91- چاپ پوسترهایی که در برگیرنده احادیث و مواعظ پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) می‌باشند.</p>
<p dir="rtl">92- مشارکت در راه‌اندازی شبکه‌های ماهواره‌ای و رادیو و مجلاتی که از اسلام و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بحث می‌کنند مخصوصاً با زبان‌های زنده دنیا و به ویژه زبان انگلیسی.</p>
<p dir="rtl">93- اجاره کردن دقایقی از شبکه‌های بیگانه و غیر اسلامی برای تبلیغات اصول و مفاهیم ارزشمند اسلام و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم).</p>
<p dir="rtl">94- ایجاد مراکز متخصص برای بحث و بررسی جنبه‌های مختلف سیره نبوی و ترجمه آن به زبان‌های زنده دنیا.</p>
<p dir="rtl">95- ایجاد موزه‌ها و کتابخانه‌های مخصوص به سیره نبوی و فرهنگ و میراث نبوی (صلی الله علیه وآله وسلم).</p>
<p dir="rtl">96- ایجاد سایت‌های اینترنتی مخصوص به سیره وسنت نبوی (صلی الله علیه وآله وسلم).</p>
<p dir="rtl">97- چاپ و نشر کتاب‌ها و نوارهای مخصوص که در بر گیرنده محاسن دین اسلام و اخلاق و شمائل پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) باشد مخصوصاً با زبان‌های زنده مانند انگلیسی.</p>
<p dir="rtl">98- مشارکت و کمک کردن در مسابقات دعوی که به سیره نبوی اهتمام می‌ورزند.</p>
<p dir="rtl">99- شماره صد را به شما واگذار می‌کنیم تا آن را نوشته و برای ما به آدرس زیر ارسال فرمایید.</p>
<p dir="rtl">برادر و خواهر مسلمان بر همه ما واجب است به هر اندازه که در توان می‌باشد پیامبرمان پیشوا و حبیب خود را کمک و یاری نماییم و به همین خاطر این یادآوری را آماده و چاپ کردیم تا برای هیچ یک از ما عذر و بهانه‌ای وجود نداشته باشد.</p>
<p dir="rtl">پس باید همه ما برای نشر و توزیع آن بکوشیم، و خانواده و عموم مردم را به آن دعوت نمائیم خواه در مجالس و مراسمات خانوادگی باشد و یا تماس‌های تلفنی و یا نامه‌های الکترونی و غیره برای نصرت و یاری رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم).</p>
<p dir="rtl">تهيه و تنظيم: انجمن جهانی نصرت خاتم الانبیاء.</p>
<p dir="rtl">آدرس اینترنتی: http://www.Icsfp.com/</p>
<p dir="rtl">ترجمه: إسحاق بن عبدالله دبيري العوضي</p>
<p dir="rtl">الرياض: ص.پ 150103 الرمز: 11757</p>
<p dir="rtl">تاريخ 21 محرم 1427 هـجري قمري</p>
<p dir="rtl">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">منبع: www.aqeedeh.com سايت عقيده (ویرایش توسط بیداری اسلامی)</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/81/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ما تو را در برابر استهزاء کنندگان بسنده‌ایم</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/79</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/79#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 21 Oct 2008 17:36:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>omegaamd</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر ما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=79</guid>
		<description><![CDATA[دكتر ناصربن سليمان العمر / ترجمه: ابوعمر انصاری سنت خداوند در مورد كساني كه رسولش صلي الله و عليه و سلم را بيازارند چنين است كه اگر در اين دنيا به دست مسلمانان به جزاي خود نرسند ،‌ خداوند خود از آنها انتقام خواهد گرفت و به تنهايي آنها را به سزاي اعمالشان خواهد رساند. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><a rel="attachment wp-att-3559" href="http://www.bidary.net/archives/79/mostahze"><img class="alignright size-full wp-image-3559" title="mostahze" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2008/10/mostahze.jpg" alt="" width="80" height="90" /></a>دكتر ناصربن سليمان العمر / ترجمه: ابوعمر انصاری</strong></h4>
<p dir="rtl">سنت خداوند در مورد كساني كه رسولش صلي الله و عليه و سلم را بيازارند چنين است كه اگر در اين دنيا به دست مسلمانان به جزاي خود نرسند ،‌ خداوند خود از آنها انتقام خواهد گرفت و به تنهايي آنها را به سزاي اعمالشان خواهد رساند.</p>
<p dir="rtl">حوادث سيرت نبوي و بعد از عهد نبوت كه بر اين قضيه دلالت مي كند ،‌بسيارند.</p>
<p dir="rtl">و خداوند متعال مي فرمايد: { فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ . إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ } (الحجر: 95)</p>
<p dir="rtl">«پس آشكارا بيان كن آنچه را كه بدان فرمان داده مي شوي و به مشركان اعتنا مكن. ما تو را در برابر استهزاء كنندگان بسنده ايم»<span id="more-79"></span></p>
<p dir="rtl">داستان سبب نزول اين آيه و هلاكت تك تك مسخره كنندگان مشهور است و اهل سيرت و تفسير آنرا ذكر نموده اند .آنها تعدادي از رؤساي قريش از جمله: وليد بن مغيرة ، عاص بن وائل و أسودان ابن المطلب و ابن يغوث و حارث بن قيس بوده اند .</p>
<p dir="rtl">و هنگامي كه رسول الله صلي الله و عليه و سلم به كسري و قيصر نامه نوشت و هر دو اسلام نياوردند . قيصر به نامه رسول الله صلي الله عليه و سلم و سفيرش احترام گذاشت و پادشاهيش محفوظ ماند.</p>
<p dir="rtl">شيخ الاسلام ابن تيمية در كتاب «الصارم» مي گويد: حكومت تا به امروز در خاندانش باقي است. و پيوسته حكومت در بعضي از سرزمينهايشان به ارث مي رسد.</p>
<p dir="rtl">ولي كسري نامه رسول الله صلي الله و عليه و سلم را پاره كرد و او را به مسخره گرفت در نتيجه خداوند پس از اندكي او را كشت و پادشاهيش را پاره پاره نمود و و حكومت كسري نابود گرديد.</p>
<p dir="rtl">و اين قضيه &#8211; والله اعلم- متحقق شدن سخن خداوند متعال است كه: { إن شانئك هو الأبتر} (الكوثر: 3)</p>
<p dir="rtl">و هر كسي كه به او دشنام دهد يا با او دشمني كند يا بغض نسبت به او روا بدارد ،‌خداوند دودمانش را نابود مي گرداند و خودش و آثارش را محو مي كند.</p>
<p dir="rtl">و گفته شده كه اين آيه در مورد عاص بن وائل يا عقبة بن أبي معيط يا كعب بن الأشرف نازل شده كه خداوند قادر و متعال آنها را سخت نابود ساخت.</p>
<p dir="rtl">و سخنان مشهوري كه تاريخ و واقعيت آنرا تصديق نموده اينست كه « گوشت علما مسموم است» پس چه رسد به گوشت پيامبران عليهم السلام.</p>
<p dir="rtl">و در حديث صحيح از رسول الله صلي الله و عليه و سلم روايت شده كه فرمود: (يقول الله تعالى من عادى لي وليا فقد بارزني بالمحاربة)</p>
<p dir="rtl">«خداوند متعال مي فرمايد هركس با دوست من دشمني كند پس قطعا كه مرا به مبارزه طلبيده است».</p>
<p dir="rtl">اكنون حال كسي كه به دشمني با پيامبران بپردازد چيست؟</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">يا ناطح الجبل العـالي ليثلـمه *** أشفق على الرأس لا تشفق على الجبل</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">ای که به کوه سربلند شاخ می‌زنی تا خردش کنی، به کوه رحم نکن به سر خودت رحم کن!</p>
<p dir="rtl">اهل سنت عقيده دارد كه كسي كه صحابه اي را، مخصوصا صحابه اي كه فضيلت او به تواتر رسيده ،‌ مورد آزار و اذيت قرار دهد( مانند دشنام دادن و لعنت كردن او ،‌چه در حيات و چه پس از فوت آنها) بر لبه پرتگاه جهنم ايستاده و بايد تنبيه و تعزير شود چه رسد به كسي كه پيامبري از پيامبران خدا را مورد اذيت قرار دهد ،‌چه رسد آن شخصي كه حضرت محمد صلي الله و عليه و سلم را اذيت كند؟</p>
<p dir="rtl">{ إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُهِينا} الأحزاب:57.</p>
<p dir="rtl">«كساني كه خدا و پيغمبرش را آزار مي رسانند خداوند آنان را در دنيا و آخرت نفرين ميكند وعذاب خواركننده اي براي ايشان مهيا مي سازد»</p>
<p dir="rtl">و اگر داستان پيامبراني كه در قرآن آمده را بخواني مي فهمي كه امتهايشان هنگامي كه به آزار و اذيت پيامبران پرداخنتد يا با آنها با قول و عمل ناشايست رفتار نمودندهلاك شدند.</p>
<p dir="rtl">همانند بني اسرائيل كه خوارو ذليل شده و و مستحق غضب خداوند گشته اند و به سبب كشتن به ناحق پيامبران و كافرشدنشان فريادرسي به دادشان نرسيد چنانچه خداوند در كتابش مي فرمايد: : { ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ مَا ثُقِفُوا إِلا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَحَبْلٍ مِنَ النَّاسِ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ الأَنْبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقٍّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ } ( آل عمران:112).</p>
<p dir="rtl">« آنان هر كجا يافته شوند(مهر) خواري بر ايشان خورده است مگر با پيمان خدا و پيمان مردم و آنان شايسته خشم خدا شده اند و (مهر) بيچارگي بر ايشان خورده است. چرا كه آنان به آيات خدا كفر مي ورزيده اند و پيغمبران را به ناحق مي كشته اند. اين به خاطر سركشي و تجاوز مي باشد»</p>
<p dir="rtl">همانا مجرد بيرون راندن پيامبر، سبب از بين رفتن امنيت و اذن وقوع عذاب است و به همين دليل خداوند متعال مي فرمايد: { وَإِنْ كَادُوا لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ الأَرْضِ لِيُخْرِجُوكَ مِنْهَا وَإِذاً لا يَلْبَثُونَ خِلافَكَ إِلا قَلِيلاً } (الإسراء:76)،</p>
<p dir="rtl">« و نزديك بود آنان(مشركين مكه) تو را از سرزمين(مكه) بركنند(و محيط آن را برايت غير قابل تحمل كرده) تا تو را از آنجا بيرون كنند( اگر آنان چنين مي كردند) در اين صورت بعد از تو جز مدت كوتاهي نمي ماندند»</p>
<p dir="rtl">حال كه اين جزاي بيرون راندن پيامبر است پس جزاي آنكه مسخره ، استهزاء و آزار و اذيت مي كند چيست؟</p>
<p dir="rtl">شايد كسي يافت نشود كه پيامبري از پيامبران خدا را اذيت نموده و سپس توبه نكرده باشد مگر اينكه ناچارا بايد به عذاب سختي گرفتار آيد.</p>
<p dir="rtl">شيخ الاسلام ابن تيميه بعد از ذكر حديث انس بن مالك رضي الله عنه كه مي فرمايد: شخصي نصراني بود كه اسلام آورد و سوره بقره و آل عمران را مي خواند و براي رسول الله صلي الله و عليه و سلم مي نوشت سپس به نصرانيت باز گشت و مي گفت: محمد صلي الله عليه و سلم چيزي نمي دانست مگر آنچه كه من براي او مي نوشتم. پس خداوند او را ميراند . او را دفن كردند. پس از آن زمين او را بيرون راند. گفتند اين كار محمد و يارانش است كه چون از دين آنها برگشته قبرش را نبش كرده اند و او را بيرون انداخته اند . سپس آنها زمين را كندند و تا آنجايي كه مي توانستند عميق نمودند. سپس فردا ديدند كه دوباره زمين او را پس داده و فهميدند كه اين ، كار انسان نيست. و اين حديث صحيح است و نزد امام بخاري و ديگران ( ابن كثير) ثابت مي باشد.</p>
<p dir="rtl">شيخ الاسلام در شرح اين حديث مي گويد: اين امر غيرطبيعي بر هر شخص آشكار مي سازد كه اين عقوبت به سبب آن چيزي است كه او گفته بود و او دروغ گو بوده . مرده هاي ديگر چنين بلايي بر سرشان نمي آيد و ديگر اينكه اين گناه، بسيار بزرگتر از مجرد ارتداد است زيرا كه همه مرتدين به چنين بلايي دچار نمي شوند و خداوند از كساني كه به رسولش طعنه زده و دشنام مي دهند و به دينش پشت مي كنند و دروغ مي بندند اگر مردم نتوانند از او انتقام بگيرند و حد را بر او جاري سازند ،‌ انتقام مي گيرد</p>
<p dir="rtl">و نظير آنچه كه ذكر شد را بعضي از مسلمانان عادل و اهل علم و دانش از آنچه كه خود چندين بار آن را هنگام محاصره قلعه ها و دژهاي روميان در سواحل شام تجربه كرده اند حكايت مي كنند.</p>
<p dir="rtl">مي گويند: ما قلعه هاي شهر را يك ماه يا چندين ماه محاصره مي نموديم بدون اينكه بتوانيم به آن نفوذ كنيم تا آنجا كه نزديك بود مأيوس شده كه ناگهان افراد درون قلعه به رسول الله صلي الله عليه و سلم دشنام مي دادند كه سبب گشوده شدن قلعه و تسهيل كار بر ما مي شد و يك روز يا دو روز بيشتر طول نمي كشيد كه ناگهان مكان فتح مي گرديد و در ميان آنها ضعف و هزيمت رخ مي داد. و هنگامي كه آنها چنين سخناني مي گفتند با اينكه قلبهايمان از خشم نسبت به آنچه مي گفتند آكنده بود ولي فرارسيدن پيروزي را بشارت مي گرفتيم. و همچنين بعضي از دوستان مورد اعتماد براي من تعريف كرده اند كه مسلمانان مغرب با مسيحيان چنين احوالي بر آنها گذشته است. و سنت خداوند اينست كه دشمنانش را گاهي با فرستادن عذاب از نزد خويش و گاهي با دست بندگان مؤمنش مجازات كند.</p>
<p dir="rtl">و در جاي ديگر مي گويد: خبر چنين رويدادهايي در موارد متعددي به ما رسيده است.</p>
<p dir="rtl">و همانا خداوند متعال در بيان به عهده گرفتن شرارت آنها مي فرمايد: { قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ . فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ } (البقرة 136-137.)</p>
<p dir="rtl">« بگوييد ايمان داريم به خدا و آنچه بر ما نازل گشته و آنچه بر ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يعقوب و اسباط نازل شده است و به آنچه براي موسي و عيسي آمده است و به آنچه براي پيغمبران از طرف پروردگارشان آمده است ميان هيچيك از آنان جدايي نمي اندازيم و ما تسليم خدا هستيم . اگر آنان ايمان بياورند همچنان كه شما ايمان آورده ايد و بدان چيزهايي كه شما ايمان داريد ايشان نيز ايمان داشته باشند بي گمان رهنمود گشته اند و اگر پشت كنند پس راه اختلاف و دشمنانگي را در پيش گرفته اند و خدا تو را بسنده خواهد بود و او تو را از ايشان نجات خواهد داد و او شنوا و بينا است»</p>
<p dir="rtl">و چه فاصله است بين اهل اسلام و متقياني كه به تمامي پيامبران ايمان دارند و آنها را تعظيم و توقير مي كنند و آنهايي كه به دشمني با پيامبرانشان در گذشته و حال پرداخته و اين عمل را از يكديگر به ارث مي برند.</p>
<p dir="rtl">بي شك دولتهايي كه از عمل جاهلان خويش كه در آبروي انبياء افتاده اند، چشم پوشي مي كند از مذمت به دور نخواهند ماند.</p>
<p dir="rtl">زيرا خداوند اذن به هلاكت شهرها و قريه هاي ظالم نموده است و مسلما ظلمي بزرگتر از دشمني با پيامبران نيست. زيرا اين امر مخالف قوانين آسماني است همانگونه كه مخالف نظم و قوانين كافران زميني است و دولتهاي غربي آن هنگام كه عدالت را برپا نكنند ديگر چيزي از بنيانهاي فراوان آنها باقي نخواهد ماند.</p>
<p dir="rtl">و چه بسا درافتادن بعضي از غربي ها با نبي اكرم نشانه اي از هلاكت تمدنشان و نزديك شدن زوال آن است.</p>
<p dir="rtl">زيرا آنها به اهانت ، دشنام و ناسزا روي نياورده اند مگر بعد از اينكه منطقي را نيافته و دچار فقر دليل شده اند و بلكه حجت بالغه اسلام و براهين نوراني دين بر آنها چيره گشته و راهي جز دشنام دادن و ناسزا گفتن نيافته اند كه نشاندهنده حقد و كينه اي است كه از مسلمانان در دلهاي خود دارند و از اين امر غافل مانده اند كه اين كار نمايان كننده اسرار دلهايشان به سبب عجز از آوردن برهان و حجت و جواب دادن با منطق و علم و انصاف است.</p>
<p dir="rtl">آنگاه كه تمدن معنوي آنها در برابر تمدن اسلام فروپاشيد به مسخره و دشنام روي آوردند.</p>
<p dir="rtl">و تو تعجب مي كني از دولتهايي كه دانايانشان عذر نادانان را مي خواهند با اين دليل كه آزادي از بين نرود با وجود اينكه رفتارشان با كسي كه با «سامي»(يهودي) دشمني ورزد يا او را مسخره كند متفاوت است و همين كافيست كه به بيانيه اخير آمريكا در مورد آزادي كه به خاطر تحقيق و شفاف سازي نسبت به دشمنان يهود در دانمارك به وقوع پيوست و تلاشهايي كه دولت در اين باره اتخاد نمود و بين آنچه كه كم عقلي- ازديدگاه خودشان &#8211; با آبروي مسلمانان صورت گرفت را نظر كني. البته جدا از مسخره هايي كه همواره نسبت به اسلام و رسول الله صلي الله و عليه و سلم آنجا تكرار مي گردد.</p>
<p dir="rtl">و از اينرو آشكار مي شود كه مسئله دموكراسي و قضيه آ‍زادي و قوانين سازمان ملل كه به زعم آنها قابل احترام است ،‌ مخصوصا مسائل مربوط به دين،‌ اموري هستند كه نزد آنها داراي معيارهاي چندگانه مي باشند و آنچه كه نزد آنها معتبر است همان چيزي است كه موافق اعتقادات،‌فرهنگ و دين آنها باشد.</p>
<p dir="rtl">پس هنگامي كه اين قضايا آشكار شد بدان كه از واجبات مسلمان دفاع از آبروي رسول الله صلي الله عليه و سلم در حد استطاعت چه به صورت قولي و چه به صورت عملي است و نيز بايد تلاش كنند تا ظالم را به حساب عمل خويش رسانده و عقوبتي كه مستحقش است را به او برسانند چنانچه خداوند متعال مي فرمايد:</p>
<p dir="rtl">{لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلاً } (الفتح:9)،</p>
<p dir="rtl">« تا به خدا و پيغمبرش ايمان بياوريد و خدا را ياري كنيد و او را بزرگ داريد و سحرگاهان و شامگاهان به تسبيح و تقديسش بپردازيد»</p>
<p dir="rtl">وقال: { إِلاّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ } (التوبة:40)،</p>
<p dir="rtl">« اگر او را ياري نكيند خدا او را ياري كرده است»</p>
<p dir="rtl">و از تناقضات آشكاري كه بسياري از مسلمانان در آن واقع شده اند كوتاهيشان نسبت به دفاع از رسول الله صلي الله و عليه و سلم است در حالي مي بيني با ادعاي محبت رسول الله صلي الله و عليه و سلم مولودهاي بزرگ و پرشور بر پا مي كنند.</p>
<p dir="rtl">پس آيا مي توان برپايي چنين جشنهايي كه چه بسا ديگران را به عدم محبت نبي اكرم متهم مي كنند، در برابر كوتاهي در دفاع از رسول الله صلي الله و عليه و سلم قرار داد؟</p>
<p dir="rtl">و آيا كساني كه تلاش مي كنند مسأله ي كم عقلي &#8211; به گفته غربي ها- را به ميان بكشند و بر اساس اينكه اين مسئله شايسته نيست به آن توجه شود زيرا از قبيل سخن گفتن در مورد مردگان است، انصاف در حق رسول الله صلي الله و عليه و سلم را رعايت نموده اند؟ آيا اين علاج درست قضيه است؟ و آيا اين ميزان برخورد در نزد مسلمانان است؟</p>
<p dir="rtl">مگر نه اينكه اگر به يك حاكم يا پادشاه و يا رئيسي مسخره مي شد آيا ديگر دولت مسخره كننده مي توانست با حاكم مسخره شده با نام آزادي بيان رابطه داشته باشد؟</p>
<p dir="rtl">آيا مسلماني قبول مي كند كه دولت اسلامي به خاطر مسائل كوچك و قضاياي حاشيه اي با دولت غربي قطع رابطه كند ولي در مقابل مسخره به پيامبر اسلام صلي الله و عليه و سلم آب از آب نجنبد؟</p>
<p dir="rtl">قطعا دفاع از رسول الله صلي الله و عليه و سلم و مجازات متعدي از روش صحابه و سلف بزرگوار امت با قول و عمل و يا با هردو مي باشد. و چه انسانهايي كه نفس خويش را در اين راه فدا نمودند.</p>
<p dir="rtl">مگر اينكه مسلمان قدرت اين را نداشته باشد كه جان خود را در اين راه فدا كند و هنگامي كه توانايي مقابله را نداشته باشد اجازه دارد سكوت كند و در روايت عمار رضي الله عنه &#8211; در مورد اكراه و قول خداوند متعال : { إلاّ مَنْ أُكْرِهَ } «مگر كسي كه مجبور شود»</p>
<p dir="rtl">كه آيه دلات بر اين قضيه دارد و همچنين حديث جابر در مورد قتل كعب بن الاشرف توسط محمد بن مسلمة بر چنين معنايي دلات مي كند و آنچه كه نزد اهل علم معروف است.</p>
<p dir="rtl">و هر كس وضعيتش اين چنين بود بايد يقين بداند كه خداوند انتقام پيامبرش را مي گيرد و مجرم به فلاكتي از فلاكتها در اين دنيا دچار مي گردد و الا در روبروي خويش:</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">يوم عبوس قمطرير شـره *** في الخلق منتشر عظيم الشان</p>
<p dir="rtl">و از خواري دنيا همين بس كه در حالي مي ميرد كه زبانهاي ميلياردها او را تا روز قيامت لعنت مي كند زيرا مسلمانها ممكن است امور زيادي را فراموش كرده و به آن بي توجه شوند اما آنها هيچوقت فراموش نمي كنند و نمي بخشند كسي را كه به پيامبرشان صلي الله و عليه وسلم اسائت كند اگر چه خود را به پرده هاي كعبه بياويزد و مخصوصا بعد از وفات پيامبر صلي الله و عليه و سلم . و تاريخ بر اين حقيقت گواه است.</p>
<p dir="rtl">و اينجا از خداوند درخواست مي كنم كه نصرت پيامبرش را به تعجيل بياندازد و اسلام و اهلش را عزت دهد براستي كه او بر اين كار بسيار تواناست و استجابت كننده .</p>
<p dir="rtl">وصلي الله و سلم علي نبينا محمد و علي آله و صحبه و أجمعين</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/79/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

