<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بیداری اسلامی &#187; قرآن کریم</title>
	<atom:link href="http://www.bidary.net/riz-mozooe/qoran/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.bidary.net</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Wed, 28 Jul 2010 07:39:59 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>تامل‌هایی در سوره‌ی فاتحه</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/2591</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/2591#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 02 Jan 2010 22:05:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[باغ‌های بهشت]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>
		<category><![CDATA[نماز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=2591</guid>
		<description><![CDATA[ترجمه و بازنویسی: ابوعامر

سوره‌ی فاتحه را هر مسلمان روزانه به تعداد رکعت‌های نماز می‌خواند زیرا رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم در حدیثی که بخاری از عبادة بن صامت رضی الله عنه روایت نموده چنین می‌فرماید: «کسی که فاتحة الکتاب را نخواند نماز ندارد&#8230;» که این نشان دهنده‌ی شان والای این سوره است و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 style="text-align: right;"><strong><img class="alignright size-full wp-image-2596" title="hamd-00" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/01/hamd-00.jpeg" alt="hamd-00" width="100" height="113" />ترجمه و بازنویسی: ابوعامر<br />
</strong></h4>
<p>سوره‌ی فاتحه را هر مسلمان روزانه به تعداد رکعت‌های نماز می‌خواند زیرا رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم در حدیثی که بخاری از عبادة بن صامت رضی الله عنه روایت نموده چنین می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">«کسی که فاتحة الکتاب را نخواند نماز ندارد&#8230;» </span>که این نشان دهنده‌ی شان والای این سوره است و شایسته است هر مسلمانی در معانی آن تامل کند زیرا بر اساس حکمت والایی خداوند از میان همه‌ی سوره‌های قرآن تکرار این سوره را در نمازها واجب گردانده است.<span id="more-2591"></span></p>
<h4><strong>نام‌های سوره‌ی فاتحه:</strong></h4>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>سوره‌ی فاتحه</strong>: </span>رسول خداوند (صلی الله علیه وعلی آله وسلم) این سوره را «فاتحة الکتاب» نام نهاده است زیرا این اولین سوره‌ای است که از قرآن خوانده می‌شود و در اول مصحف قرار دارد.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>أم القرآن (مادر قرآن):</strong> </span>رسول الله (صلی الله علیه وعلی آله وسلم) آن را به این نام خوانده است و این شاید به آن دلیل باشد که همه‌ی معانی قرآن به این سوره باز می‌گردد زیرا این سوره شامل همه‌ی معانی کلی و مبانی اساسی است که قرآن درباره‌ی آن سخن گفته است.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>سبع المثانی (هفت تکرار شونده):</strong></span> زیرا این سوره هفت آیه‌ای است که پی در پی (در نمازها) تکرار می‌شود.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>قرآن عظیم (قرآن بزرگ):</strong> </span>رسول الله (صلی الله علیه وعلی آله وسلم) این نام را برای سوره‌ی فاتحه ذکر نموده است: <span style="color: #0000ff;">«این سوره همان سبع المثانی و قرآن بزرگ است»</span>.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>سوره‌ی حمد:</strong></span> زیرا این سوره با حمد و ستایش خداوند آغاز می‌شود.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>نماز:</strong> </span>زیرا خداوند متعال در حدیث قدسی آن را به این نام یاد نموده است: <span style="color: #0000ff;">«نماز را میان بنده‌ام به دو نیمه تقسیم نموده‌ام پس هر گاه بگوید الحمدلله رب العالمین&#8230;»</span> و همچنین برای آنکه این سوره شامل ذکر و دعا است.</p>
<h4><strong>نام‌های نیکوی خداوند در این سوره:</strong></h4>
<p>در این سوره پنج نام از نام‌های نیک خداوند (اسماء الله الحسنی) ذکر شده است:</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>الله ـ رب ـ الرحمن ـ الرحیم ـ المالک.</strong></span></p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>الله:</strong> </span>این نام (بر اساس قول گروهی از علما) اسم اعظم خداوند است که دیگر نام‌ها به این نام ملحق می‌شوند و کس دیگری در این نام با او شریک نیست.</p>
<p>از معانی اسم الله این است که: قلب‌ها به سوی او متمایل می‌شوند و مشتاق دیدار اویند و با نام او انس می‌گیرند.</p>
<p>و او کسی است که عقل‌ها در شناخت حقیقت او به حیرت افتاده و نمی‌توانند او را به طور کامل بشناسند و حقیقت چیزی نیست جز آنچه خداوند در کتابش یا بر زبان پیامبرش بیان نموده است. اگر عقل‌ها در شناخت برخی از مخلوقات او دچار حیرت می‌شوند درباره‌ی ذات خداوند چه می‌توان گفت؟!</p>
<p>از دیگر معانی نام الله است که: او همان معبودی است که به تنهایی شایسته‌ی عبادت است و برای همین است که این اسم در کلمه‌ی شهادتین آمده است زیرا انسان مومن می‌گوید: <span style="color: #0000ff;">«أشهد أن لا إله الله» (گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله)</span> و مثلا نمی‌گوید: «أشهد أن لا إله إلا الرحمن».</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>رب (پروردگار):</strong></span> زیرا او پروردگار جهانیان است، پروردگار هر چیز و آفریدگار هر چیز است. همه‌ی آنچه در آسمان‌ها و زمین است بنده‌ی اوست و در قبضه‌ی او و زیر قدرت او است.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>رحمن و رحیم:</strong></span> اسم رحمن مانند اسم الله مخصوص خداوند است و به هیچ کس جز الله تعلق ندارد و شایسته نیست کسی دیگر این نام را بر خود بگذارد. اما نام‌های دیگر بر کسان دیگری نیز گذاشته شده است. مثلا خداوند متعال در مورد پیامبرش می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">{بر مومنان رئوف و رحیم است} [توبه: ۲۲]</span></p>
<p>دو اسم رحمن و رحیم از رحمت (مهربانی) بر گرفته شده‌اند. رحمن به معنای رحمتی است که برای همه‌ی آفریده‌هاست. و رحیم تنها مخصوص مومنان است.</p>
<p>حکمت از تکرار دو نام رحمن و رحیم: با این وجود که صحیح است مثلا بگوییم: «بسم الله العزیز الحکیم» اما چنین نمی‌گوییم زیرا خداوند در حدیث قدسی فرموده است: «رحمت من از خشمم پیشی گرفته است» و رسول الله (صلی الله علیه وعلی آله وسلم) بسیار اصحابش را به امید داشتن به الله و آنچه نزد الله است تشویق می‌نمود و اینکه اعتماد انسان به الله و به رحمت او بیشتر از اعتماد او به عملش باشد.</p>
<p>رسول الله (صلی الله علیه وعلی آله وسلم) می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">«عمل هیچ کس او را به بهشت وارد نمی‌سازد، حتی عمل من مگر آنکه الله مرا با رحمت خود در بر گیرد».</span></p>
<p>این سه نام: الله و رب و رحمن، اساس نام‌های نیک خداوند است. اسم الله در بر گیرنده‌ی صفات الوهیت است. نام رب در بر گیرنده‌ی صفات ربوبیت و نام رحمن در بر گیرنده‌ی صفت‌های بخشش و نیکی و احسان.</p>
<p>ربوبیت از سوی خداوند برای بندگانش است. تألیه  از سوی بندگان برای خداوند است  و رحمت سبب و ارتباط میان خداوند و بندگانش.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>مالک:</strong></span> که در این سخن خداوند متعال به آن اشاره شده است: <span style="color: #0000ff;">{مالک روز جزا}</span> یعنی مالک روزی که مردم در آن بر اساس آنچه کرده‌اند مورد جزا قرار می‌گیرند که این آیه شامل ثنای خداوند و بزرگداشت وی است و همچنین مومنان را به یاد روز جزا و پاداش می‌اندازد.</p>
<h4><strong><img class="alignleft size-medium wp-image-2593" title="hamd-01" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/01/hamd-01-251x202.jpg" alt="hamd-01" width="251" height="202" />{حمد از آن الله، پروردگار جهانیان است}</strong></h4>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>حمد:</strong></span> یعنی ثنا گفتن شخص برای فضل و نعمتی که ارزانی داشته است، اما مدح یعنی ثنا گفتن شخص برای عظمت و کمالی که از آن برخوردار است.</p>
<p>پس حمد یعنی ثنا گفتن الهی برای نعمت‌هایی که به تو داده است. اگر گفته شد کسی خداوند را حمد گفته است به این معنا است که او را برای احسانی که به او ارزانی داشته مورد سپاس قرار داده است. اما اگر گفته شد فلانی وی را مدح گفته است لازم نیست که این مدح در برابر نعمتی باشد که به او داده بلکه به سبب کمال یا ویژگی خوبی در وی است مثلا به دلیل بلاغت و فصاحت او یا به سبب قدرت او یا چیزی دیگر.</p>
<p>پس در کلمه‌ی حمد هم معنای شکر است و هم معنای اعتراف به نیکی و محبت خداوندی و این سوره با این اعتراف آغاز شده است، که خود اعتراف دارای معنای بزرگی است زیرا خود اقراری است از سوی بنده به تقصیرش در برابر خداوند و نیازش به او و همچنین اقراری است به کمال و فضل و احسان خداوند متعال که این از بزرگترین انواع عبادت‌ها است.</p>
<p>ممکن است که بنده خداوند را در حالی عبادت کند که از عبادت خود راضی است و آن را کافی می‌داند و این عمل پذیرفته نخواهد شد زیرا در درون او نوعی رضایت از خود وجود دارد که با اعتراف و خشوع در برابر خداوند سازگاری ندارد و بنده نمی‌تواند از هیچ دری وسیع‌تر از در شکستگی و خشوع بسوی خداوند راه یابد، زیرا از بزرگترین معانی عبادت همین خشوع و شکستگی در برابر خداوند است.</p>
<p>برای همین است که رسول الله (صلی الله علیه وعلی آله وسلم) بسیار در برابر خداوند به نقص خود اعتراف می‌نمود و می‌فرمود: <span style="color: #0000ff;">«خداوندا من به خود ظلمی بسیار روا داشتم و کسی جز تو گناهان را نمی‌بخشد پس مرا از سوی خود مورد مغفرت و رحمت قرار ده که تو بسیار بخشنده و مهربانی».</span></p>
<p>آغاز شدن سوره با <span style="color: #0000ff;">{الحمد لله رب العالمین}</span> در بر دارنده‌ی معنای اعتراف به نعمت‌هاست و شکی در این نیست که برعکس اعتراف همان انکار و ناشکری است و این نخستین گناه ابلیس است که از طاعت خداوند استکبار ورزید. پس هنگامی که بنده می‌گوید: <span style="color: #0000ff;">{الحمدلله رب العالمین}</span> از همه‌ی این‌ها تبری جسته و در واقع چنین می‌گوید: «اعتراف می‌کنم که من بنده‌ای محتاج و مقصرم و تو ای الله پروردگار من و نعمت‌دهنده و دارای فضل و بخششی».</p>
<h4><strong>{تنها تو را عبادت می‌کنیم و تنها از تو یاری می‌جوییم}</strong></h4>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">{إیاک}:</span> </strong>اینجا اول ضمیر نام برده شده است که در زبان عربی اشاره به «حصر»  (منحصر گرداندن) و «تخصیص» (ویژه ساختن) دارد. و در این آیه معنای اعتراف به «الوهیت» خداوند متعال نهفته است.</p>
<p>الوهیت یعنی این که تنها الله شایسته‌ی عبادت است که این همان اصل و اساس توحیدی است که پیامبران برای آن مبعوث شده‌اند. زیرا قضیه‌ی ربوبیت یعنی اعتراف به خداوند، مساله‌ای است فطری، و انحرافی که در این مورد وجود دارد قابل مقایسه با انحرافی که در مورد توحید الوهیت رخ داده است نیست.</p>
<p>برای همین شایسته است در مورد توحید الوهیت (توحید در عبادت) و دعوت مردم به آن تلاش بیشتری شود زیرا این، اصل و اساس دین است.</p>
<p>در این قسمت آیه <span style="color: #0000ff;">{إیاک نستعین}</span> <span style="color: #0000ff;">(تنها از تو یاری می‌خواهیم)</span> اثبات استعانت و یاری جویی از خداوند و نفی آن از هر کس دیگر است. یعنی: «جز یاری تو نمی‌خواهیم و از غیر تو یاری نمی‌جوییم و از فضل تو بی‌نیازی نمی‌جوییم».</p>
<p>خداوند متعال در حدیث قدسی می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">«این میان من و بنده‌ی من است»</span> . سپس می‌گوییم: <span style="color: #0000ff;">{إیاک نعبد} (تنها تو را عبادت می‌کنیم)</span> این حق خداوند بر بندگان است که بنده به آن اعتراف می‌کند.</p>
<p>اما <span style="color: #0000ff;">{إیاک نستعین} (تنها از تو یاری می‌جوییم)</span> یاری جستن بنده از خداوند است برای اجرای صحیح این عبادت. زیرا بنده بدون یاری خداوند حتی قادر به انجام همین توحید نیست چه رسد به دیگر امور دنیا و آخرت. خداوند متعال می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{ وَقَالُوا الْحَمْدُ للهِ الَّذِی هَدَانَا لِهَذَا وَمَا کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللهُ } [اعراف: ۴۳]</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">(و گفتند حمد و سپاس برای الله که ما را به این (راه) هدایت کرد و ما هدایت نمی‌شدیم اگر الله ما را راهنمایی نمی‌کرد.)</span></p>
<h4><strong>{ما را به راه راست هدایت نما}</strong></h4>
<p>این درخواست هدایت است که معانی بسیار را در خود جای داده است:</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">معنای اول:</span></strong> ما را بر راه راست ثابت قدم بدار تا آنکه به انحراف نرویم. زیرا ممکن است انسان امروز بر راه هدایت باشد و فردا دچار انحراف شود.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">معنای دوم: </span></strong>هدایت ما را استوارتر گردان.  هدایت درجات متفاوتی دارد و هدایت یافتگان نیز در یک درجه نیستند. برخی از هدایت یافتگان به درجه‌ی والای «صدیقین» دست می‌یابند و برخی به درجه‌ای پایین‌تر و هر کس بر اساس هدایتی که یافته است بر روی صراط آسان‌تر راه خواهد پیمود.</p>
<p>خداوند متعال دو صراط دارد. صراطی در دنیا و صراطی در آخرت. راه رفتن تو بر روی صراط آخرت به چگونگی سیر تو در صراط دنیا مربوط است. صراط دنیایی نیز همان راه خداوند است و اطاعت از اوست در آنچه امر نموده و یا نهی کرده است. خداوند متعال می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{ وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَى صرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ . صِرَاطِ اللهِ الَّذِی لَهُ مَا فِی السَّمَوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ } [شوری: ۵۲-۵۳]</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">(و تو (ای پیامبر) به راه راست هدایت می‌کنی (۵۲) راه الله که هر چه در آسمان و زمین است از آن اوست)</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">{ما را به راه راست هدایت نما}</span> یعنی: هدایت ما را قوی گردان و ایمانمان را افزون نما و ما را بیاموزان زیرا علم از ایمان است و هر چه بنده به راه راست پایبندتر گردد بر علمش نیز افزوده خواهد شد:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{ فَأَمَّا الّذِینَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِیمَاناً وَهُمْ یَسْتَبْشِرُونَ } [توبه: ۱۲۴]</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">(اما کسانى که ایمان آورده‏اند بر ایمانشان مى‏افزاید و آنان شادمانى مى‏کنند)</span></p>
<p>و افزون شدن ایمان یعنی افزوده شدن بر ثبات و پایداری در راه راست (صراط مستقیم). خداوند متعال می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدى } [محمد: ۱۷] (و آنانی که راه هدایت پیمودند (خداوند) بر هدایت آنان افزود)</span></p>
<p>زیرا ممکن است انسان هدایت شده باشد اما باز هم هدایتش افزایش یافته و بصیرت و علم و معرفت و صبرش افزون شود که این یکی از معانی این سخن خداوند است که:‌ <span style="color: #0000ff;">{ما را به راه راست هدایت نما}.</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>معنای سوم: </strong></span>صراط مستقیم و راه راست آن است که بنده در هر زمانی همان کاری را انجام دهد که خداوند در آن زمان از او می‌خواهد، و آنچه را خداوند نهی نموده است انجام ندهد. به معنای دیگر خداوند در قلب وی آن اندازه علم و اراده‌ی جزمی و محکم برای انجام امر خداوندی، و بد دانستن جزمی برای ترک نهی خداوندی قرار دهد که به سوی خیر رهنمون گردد و شر و بدی را ترک گوید و این یکی از معانی هدایت به راه راست است.</p>
<h4><strong> <img class="alignleft size-full wp-image-2597" title="hamd-02" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/01/hamd-02.jpg" alt="hamd-02" width="200" height="217" />حقیقت هدایت:</strong></h4>
<p><span style="color: #0000ff;">{ما را به راه راست هدایت نما}</span> یعنی اینکه ای پروردگار مرا در همه‌ی امور زندگی به سوی آنچه دوست داری و از آن خشنود می‌گردی راهنمایی کن سپس مرا در انجام آنچه مرا بسوی آن راهنمایی کرده‌ای نیرومند ساز.</p>
<p>راز گمراهی به یکی از این دو مساله برمی‌گردد: «علم و عمل» و افتادن در ضد این دو یعنی «بی علمی» = جهل و «بی عملی».</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>نخست: </strong>جهل: </span>زیرا ممکن است در انسان رغبت انجام کار نیک وجود داشته باشد اما طریقه‌ی شرعی انجام کار نیک را نداند و راه و روش اهل بدعت را در پیش گیرد و بدون هیچ فایده‌ای خود را به زحمت اندازد و به سبب کمبود علم و آگاهی فکر کند که دارد کار نیک انجام می‌دهد در حالی که اینطور نیست.</p>
<p>هنگام که انسان می‌گوید: <span style="color: #0000ff;">{ما را به راه راست هدایت نما}</span> وی در واقع از پروردگارش درخواست علم و آگاهی می‌کند و از او می‌خواهد که راه را به وی نشان دهد تا در گمراهی جهل سرگردان نشود.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">دوم: </span></strong><span style="color: #ff0000;">هوا و خواهش نفس:</span> ممکن است انسان عالم و دانا باشد اما دارای عزیمت و اراده‌‌ای نباشد که او را برای انجام کار نیک به حرکت درآورد و به سبب هوای نفس (تنبلی و تن پروری) کار واجب را انجام ندهد یا آنکه با وجود آنکه می‌داند کاری حرام است از روی ضعف ایمان و غلبه‌ی شهوت و عجله برای به دست آوردن خوشی دنیایی مرتکب آن شود.</p>
<h4><strong>{راه کسانی که به آنها نعمت ارزانی داشتی نه (راه) آنانی که بر آنان خشم گرفتی و نه (راه) گمراهان}</strong></h4>
<p>این آیه در واقع تاکید و شرح آیه‌ی قبل است. <span style="color: #0000ff;">{راه کسانی که بر آنها نعمت ارزانی داشتی} </span>و «کسانی که خداوند به آنان نعمت بخشیده است» کسانی‌اند که نعمت هدایت کامل الهی را به دست آورده‌اند و بر اساس آیه‌ی دیگری از قرآن «پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحانند».</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{نه آنانی که بر آن‌ها خشم گرفته‌ای&#8230;} </span>اینان کسانی هستند که حق را شناخته‌اند و آن را ترک گفته‌اند که یهود و کسانی‌اند که بر روش آنانند. خداوند متعال در جای دیگر می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{قُلْ هَلْ أُنَبِئُکُم بِشَرٍّ مِّن ذَلکَ مَثُوبَةً عِندَ اللهِ مَن لَّعَنَةُ اللهُ وغَضِبَ عَلَیْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِیرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَئِکَ شَرٌّ مَّکَاناً وأَضَلُّ عَن سَوَاءِ السَّبِیلِ} [مائده: ۶۰]</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">(بگو آیا شما را به بدتر از این کیفر در پیشگاه الله خبر دهم همانان که الله لعنتشان کرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان میمون‌ها و خوک‌ها خلق نموده و آنانکه طاغوت را پرستش کرده‏اند اینانند که از نظر منزلت بدتر و از راه راست گمراه‏ترند)</span></p>
<p>آنانی که خداوند بر آنان خشم گرفته‌اند ـ چه از یهودیان و چه کسان دیگر ـ به راه راست هدایت نشده‌اند و سبب این هدایت نیافتن همان پیروی از هوای نفس و خواهش‌های نفسانی است. بر این اساس یهودیان نسبت به هدایت علم داشتند اما به آن عمل نکردند.</p>
<p>خداوند متعال در این آیه <span style="color: #0000ff;">{مغضوب علیهم}</span> را بر <span style="color: #0000ff;">{ضالین} </span>مقدم داشته است زیرا کار اینان بدتر و گناهشان بزرگتر است. اگر انسان به سبب ندانستن گمراه شود ممکن است با کسب علم و معرفت نسبت به خداوند به هدایت دست یابد اما اگر گمراهی‌اش به سبب هوای نفس باشد سخت است که دست از گمراهی بردارد.</p>
<p>اما <span style="color: #0000ff;">{ضالین}</span> یعنی گمراهان کسانی هستند که از روی جهل و نادانی حق را ترک کرده‌اند که «نصارا» (مسیحیان) و کسانی هستند که به راه و روش آنانند. البته ممکن است گروهی از آنان نیز پس از جهل دچار عناد و پافشاری بر گمراهی شده باشند.</p>
<h4><strong>راه های سه گانه:</strong></h4>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>راه اول: </strong>صراط مستقیم = راه راست</span></p>
<p>این راه راه کسانی است که حق را شناخته و به آن عمل نموده‌اند. خداوند متعال می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">{اوست کسی که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد} [توبه: ۳۳] </span>که هدایت و دین حق یعنی: علم نافع و عمل صالح.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>راه دوم: </strong>راه مغضوب علیهم</span></p>
<p>این راه یهود و کسانی است که به راه روش آنانند. این گروه کسانی هستند که حق را شناخته‌اند اما به آن عمل نمی‌کنند.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>راه سوم: </strong>راه ضالین = گمراهان (۱)</span></p>
<p>اینان کسانی هستند که عمل می‌کنند اما بر اساس جهل و نادانی. برای همین است که برخی از سلف گقته‌اند: «هر که از عابدان این امت به گمراهی رفته است شباهتی به مسیحیان دارد» به مانند برخی از اهل تصوف که خداوند را بر اساس جهل و گمراهی عبادت می‌کنند.</p>
<p>در پایان از الله سبحانه و تعالی می‌خواهم که ما را از کسانی قرار دهد که به راه راست هدایت شده‌اند و علم نافع و عمل صالح به دست آورده و از پیمودن راه «مغضوبان» و «گمراهان» در امان مانده‌اند.</p>
<p style="text-align: center;">________________________________________________________________________</p>
<p><span style="color: #888888;">۱- برای مطالعه در این زمینه پیشنهاد می‌کنم کتاب «گمراهان» نوشته‌ی مهندس مهدی بازرگان را مطالعه نمایید.</span></p>
<p><span style="color: #888888;">ترجمه شده از بروشور منتشر شده توسط دار القاسم</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/2591/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قرآن کتابی شگفت‌انگیز</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/1091</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/1091#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Jan 2009 23:51:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانه]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=1091</guid>
		<description><![CDATA[گری میلر / ترجمه: صلاح الدین توحیدی
شگفت‌نگیز دانستن قرآن فقط به مسلمانانی که این کتاب برایشان ارجمند و مورد احترام است، مربوط نمی‌شود بلکه غیر مسلمانان نیز آن را کتابی شگفت‌انگیز می‌دانند و حتی افرادی نیز که به شدت از اسلام متنفرند، به شگفت‌انگیز بودن آن اقرار می‌کنند .
آن چیزی که مایه‌ی تعجب غیر مسلمانانی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><img class="alignright size-full wp-image-1945" title="Quran-shegeftangiz" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/01/Quran-shegeftangiz.jpg" alt="Quran-shegeftangiz" width="80" height="107" />گری میلر / ترجمه: صلاح الدین توحیدی</strong></h4>
<p>شگفت‌نگیز دانستن قرآن فقط به مسلمانانی که این کتاب برایشان ارجمند و مورد احترام است، مربوط نمی‌شود بلکه غیر مسلمانان نیز آن را کتابی شگفت‌انگیز می‌دانند و حتی افرادی نیز که به شدت از اسلام متنفرند، به شگفت‌انگیز بودن آن اقرار می‌کنند .</p>
<p>آن چیزی که مایه‌ی تعجب غیر مسلمانانی که این کتاب را به دقت مورد مطالعه قرار داده‌اند، می‌باشد این است که قرآن، خود را آن گونه که آنان انتظار داشتند، نشان نداد. [از متن کتاب]<span id="more-1091"></span></p>
<p>مقاله‌ای که در برابر خود دارید یکی از مقالات کتاب &#8220;قرآن کتابی شگفت انگیز&#8221; است که مجموعه‌ای است از مقالات در باب قرآن و اعجاز آن. این مقاله به ابعادی متفاوت از اعجاز در کتاب خداوند می‌پردازد که شاید کمتر به آن پرداخته شده است.</p>
<p>کتاب مورد نظر را آقای صلاح الدین توحیدی به فارسی ترجمه کرده است. این کتاب نام خود را از مقاله‌ی اول این کتاب که همین مقاله‌ی &#8220;قرآن کتابی شگفت‌انگیز&#8221; است و نوشته‌ی آقای گری میلر می‌باشد، برگرفته است.</p>
<p>بررسی این موضوع که قرآن چیست؟ و اینکه اگر وحی خداوندی نیست پس ممکن است چه چیزی باشد و به عبارتی دیگر چگونه می‌توان آن را توجیه نمود دغدغه‌ی اصلی نویسنده‌ی این مقاله می‌باشد.</p>
<p><span style="color: #888888;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</span></p>
<p><a href="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/11/Quran-shegeftangiz1.zip">دریافت کتاب به صورت سند Word</a></p>
<p><a href="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/11/Quran-shegeftangiz1.pdf"> دریافت کتاب به صورت Pdf</a></p>
<p><span style="color: #888888;">(برای دانلود روی لینک کلیک راست نموده و سپس گزینه ی Save Target As را انتخاب نمایید).</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/1091/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>صفات بندگان نیک الله در قرآن</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/498</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/498#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 23 Oct 2008 06:07:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[باغ‌های بهشت]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=498</guid>
		<description><![CDATA[شیخ محمد بن جمیل زینو / ترجمه: محمد آزاد شافعی و یونس یزدان‌پرست
۱- خداوند می فرماید {وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا} [فرقان:۶۳]
( و بندگان «خوب خدای» رحمان، کسانی هستند که به آرامی روی زمین راه می روند).
از صفات آنها این است که با آرامش و وقار و تواضع راه می روند و متکبرانه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-full wp-image-576" title="sefatebandegan" src="http://bidary.files.wordpress.com/2008/10/sefatebandegan.jpg" alt="" width="80" height="57" /><strong>شیخ محمد بن جمیل زینو / ترجمه: محمد آزاد شافعی و یونس یزدان‌پرست</strong></h4>
<p dir="rtl">۱- خداوند می فرماید {وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا} [فرقان:۶۳]</p>
<p dir="rtl">( و بندگان «خوب خدای» رحمان، کسانی هستند که به آرامی روی زمین راه می روند).</p>
<p dir="rtl">از صفات آنها این است که با آرامش و وقار و تواضع راه می روند و متکبرانه قدم بر نمی دارند. <span id="more-498"></span></p>
<p dir="rtl">خداوند فرموده:</p>
<p dir="rtl">{وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّکَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً} [اسراء:۳۷]</p>
<p dir="rtl">(با فخر و و تکبر بر زمین راه مرو، تو نمی توانی زمین را «با غرورت» بشکافی و «یا آنقدر بلند قامت شوی که» به طول کوهها رسی).</p>
<p dir="rtl">ابن کثیر (رحمه الله) می فرماید: {وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا}:</p>
<p dir="rtl">(این آیه هم به معنی این است که با غرور و تکبر در راه رفتن، خود را مشابه جباران نگردان، چرا که نمی توانی با راه رفتن خود زمین را بشکافی).</p>
<p dir="rtl">{و لن تبلغ الجبال طولاً}.</p>
<p dir="rtl">(یعنی با غرور و فخر و خودپسندی، و هرکس مرتکب این کار شود به خلاف قصد و هدفش مجازات می شود. «و متکبران در روز قیامت مانند دانه های ریز شده محشور می شوند»)</p>
<p dir="rtl">۲-{وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا} [فرقان ۶۳].</p>
<p dir="rtl">(یعنی اگر جاهلان با الفاظ زشت آنها را صدا بزنند، مثل آنان جواب نمی دهند، بلکه با سلام جواب می دهند. یعنی گفتاری دور از اذیت و گناه، چه بگویند: سلام علیکم یا هر کلام نرم دیگر یا بخشش و گذشت. و از عصبانیت پرهیز می کنند. تا به بهترین شیوه پاسخ گفته باشند). [تفسیر قاسمی]</p>
<p dir="rtl">۳-{وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا} [فرقان ۶۴].</p>
<p dir="rtl">(شبانه در نمازند و به پا خواسته و دعا گویند)</p>
<p dir="rtl">همانگونه که خدا در مورد آنان می فرماید:</p>
<p dir="rtl">{تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ} [سجده ۱۶]</p>
<p dir="rtl">(پهلوهایشان از بسترها دور می شود «و خواب شیرین را ترک گفته و به عبادت پروردگارشان می پردازند» و پروردگار خود را با بیم و امید به فریاد می خوانند و از چیزهایی که به آنها بخشیده ایم عطا می کنند).</p>
<p dir="rtl">پیامبر(صلی الله علیه وسلم) می فرماید:</p>
<p dir="rtl">«هرکس قسمتی از شب را بیدار باشد و بگوید:</p>
<p dir="rtl">لااله الا الله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد و هو علی کل شی ء قدیر سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر و لا حول و لا قوة الا بالله.</p>
<p dir="rtl">سپس از خداوند طلب بخشش بکند یا هر چیز دیگری بخواهد خداوند قبول می کند و اگر وضو بگیرد و نماز بخواند، نمازش قبول می شود». [به روایت بخاری و دیگران]</p>
<p dir="rtl">بنده این کار را تجربه کردم و دعایم قبول شده. [نویسنده کتاب]</p>
<p dir="rtl">۴-{وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَامًا إِنَّهَا سَاءتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا} [فرقان۶۵-۶۶].</p>
<p dir="rtl">(و کسانی که می گویند: ای خدای ما عذاب جهنم را از ما برگردان «و دور نگه دار» زیرا عذاب آن «گریبانگیر است و» جدا نمی گردد. بیگمان که دوزخ بدترین جایگاه و قرارگاه است).</p>
<p dir="rtl">که از صفات دیگر آنان اینست که از خداوند می خواهند که آتش جهنم را از آنان دور سازد، چرا که عذاب آن، نابودی برای همیشه است و بدترین جایگاه است. در ضمن این آیه، نظر صوفیها که معتقدند آنها، خدا را از ترس جهنم و آتش عبادت نمی کنند رد شده است.</p>
<p dir="rtl">۵-{وَالَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا} [فرقان ۶۷].</p>
<p dir="rtl">(و کسانی هستند که به هنگام خرج کردن «مال برای خود و خانواده» نه زیاده روی می کنند و نه سختگیری، بلکه در میان این دو حالت، میانه روی و اعتدال دارند).</p>
<p dir="rtl">که خداوند در اینجا بندگانش را به میانه روی وصف می کند که در حین انفاق زیاده روی نمی کنند و در هنگام بخشش بر خود و خانواده تنگدست نیستند، بلکه معتدل و میانه رو هستند.</p>
<p dir="rtl">طبری در تفسیر آیه می گوید: «اسراف در نفقه که در آیه آمده است، یعنی خروج از محدوده ای که خدا بر بندگانش مباح کرده است و اقتار هم یعنی کوتاهی و سخت گیری بیش از حد و عمل نکردن به شیوه معتدل»</p>
<p dir="rtl">به نظر من این آیه را آیه زیرهم توضیح می دهد:</p>
<p dir="rtl">{وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا} [اسراء ۲۹].</p>
<p dir="rtl">(دست خود را بر گردن خویش، بسته مدار «کنایه از بخل» و آن را فوق العاده گشاده مساز «کنایه از اسراف» که سبب شود، از کار بمانی و مورد ملامت و سرزنش قرار گیری و غمناک گردی).</p>
<p dir="rtl">خداوند درحالیکه به میانه روی امر کرده و از بخیلی و اسراف نهی می کند خطاب به پیامبر(صلی الله علیه وسلم) می فرماید: بخیل نباش، که چیزی به دیگران نبخشی. و در انفاق کردن نیز اسراف نکن که بالاتر از توان خود، ببخشی و خرج کنی. که در نتیجه بخل، مورد سرزنش مردم و مذموم واقع شوی و دیگر چیزی را برای انفاق نداشته باشی و در نتیجه اسراف از کار بمانی. مانند حسیر که از راه رفتن خسته می شود و از خستگی و ضعف بر جا می ایستد شوی. طبری تفسیر این آیه را از ابن عباس و حسن اینگونه نقل می کند.</p>
<p dir="rtl">۶-{ وَالَّذِینَ لَا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ} [فرقان ۶۸].</p>
<p dir="rtl">(و کسانی که به همراه خدا کسی دیگر را به فریاد نمی خوانند).</p>
<p dir="rtl">این آیه بیانگر یکی از صفات بسیار مهم است. آنان خداوند را یگانه می دانند و در هیچ عبادتی برای او شریک نمی گیرند. مخصوصاً در دعا که از عبادت است. مخصوصاً که دعا اگر از غیر خدا باشد، مانند دعا از مردگان- هر چند که پیامبر یا ولی خدا باشد- شرکی است که اعمال انسان را نابود می سازد.</p>
<p dir="rtl">هنگامی که از پیامبر(صلی الله علیه وسلم) پرسیده شد که چه گناهی بزرگتر است؟ فرمود: «در دعاهایت کسی دیگر غیر از خدا را شریک بگیری، با وجود اینکه او تو را خلق کرده است» [متفق علیه].</p>
<p dir="rtl">۷- {وَلَا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ} [فرقان ۶۸].</p>
<p dir="rtl">(آنان «که بندگان خدا هستند» کسی را که خدا قتلش را حرام کرده است نمی کشند و هیچ گاه زنده به گور نمی کنند و فقط زمانی کسی را می کشند که خداوند اجازه فرموده باشد. مثلاً اگر کسی مرتد شود یا قاتل کسی دیگر باشد یا در گسترش فساد باشد که در این حال کشته می شوند).</p>
<p dir="rtl">۸- {وَلَا یَزْنُونَ}</p>
<p dir="rtl">(بندگان خدا به عمل زشت زنا نزدیک نمی شوند) چرا که فحشاء روش بدی است و آثار زینبار فردی و اجتماعی دارد، سبب انتقال بیماری می شود و اصل و نسب را از بین می برد و اساس خانواده را ویران کرده و بسیاری زیان های دیگر را در پی دارد.</p>
<p dir="rtl">{وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ یَلْقَ أَثَامًا یُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَیَخْلُدْ فِیهِ مُهَانًا} [فرقان ۶۸-۶۹]</p>
<p dir="rtl">(و هرکه این گناهان کبیره را انجام دهد مثلاً غیر خدا را دعاکند، به نا حق خون کسی را بریزد و یا زنا کند، در روز قیامت مجازات شده و دوباره شکنجه می بیند و پست و ذلیل و حقیر در جهنم جاودانه می شود).</p>
<p dir="rtl">{إِلَّا مَن تَابَ} [فرقان ۷۰]</p>
<p dir="rtl">(مگر اینکه در دنیا «و قبل از مرگ» توبه کرده و به سوی خدا باز گردد و از هر چه کرده زشت، پشیمان شده «و از آن عمل دست بردارد» که در این صورت شرایط توبه را به جا آورده و خداوند وی را بخشیده و می آمرزد).</p>
<p dir="rtl">۹- {وَالَّذِینَ لَا یَشْهَدُونَ الزُّورَ} [فرقان ۷۲].</p>
<p dir="rtl">(و کسانی که بر باطل شهادت نمی دهند).</p>
<p dir="rtl">طبری می گوید: بهترین نظر در تفسیر این آیه، اینست که:</p>
<p dir="rtl">بر هیچ امر باطلی گواهی نمی دهند، نه بر شرک و نه بر شرورت و نه بر دروغ و غیر از آن یعنی هر آنچه که دروغ است و باطل. چرا که خداوند فرموده بر هیچ امر باطلی شهادت نمی دهند، سپس نمی توان آیه را فقط مختص یک امر از امور باطل کنیم مگر با دلیلی از دلایل گفتاری و یا رفتاری پیامبر(صلی الله علیه وسلم). مثل این که فرمودند</p>
<p dir="rtl">«آیا شما را به بزرگترین گناه آگاه کنم» و سه بار تکرار فرمود. گفتیم: آری ای پیامبر خدا. فرمود: «شریک برای خدا قرار دادن و نافرمانی کردن پدر و مادر». پیامبر(صلی الله علیه وسلم) در حین این فرموده تکیه داده بودند که [ناگاه] راست شد و فرمود «و همینطور گفتار دروغ و شهادت بر باطل» و آنقدر تکرار فرمود که با خود گفتیم کاش ساکت می شدند» [متفق علیه].</p>
<p dir="rtl">۱۰- {وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَامًا} [فرقان ۷۲].</p>
<p dir="rtl">(یعنی اگر به امری لغو و بیهوده برخورد کنند با صبر و حلم از آن رویگردان می شوند).</p>
<p dir="rtl">طبری می گوید: به نظر من بهترین تفسیر برای این آیه اینست که: خداوند از مؤمنان خبر می دهد که از کنار کارهای بی فائده و پوچ، کریمانه و محترمانه عبور می کنند. و لغو در زبان عرب، هر سخن یا عمل باطل و پوچ و زشت را گویند. پس مثلاً دشنام دادن کسی به کس دیگر که حقیقت نداشته باشد لغو است. یامسائل جنسی ازدواج را در جاهای نامناسب به صراحت بیاورد و این هم لغو است. یا اینکه مشرکان برای خود خدایانی برگزیده و تعظیمشان می کنند یا گوش کردن و علاقه به غناء که برای دینداران زشت است و همه در معنی لغو داخلند پس در این صورت که همه این موارد معنی لغو دارد درست نیست که کلمه باطل را بر بعضی از این موارد اطلاق کنیم. در حالیکه دلیل نقلی یا عقلی نداشته باشیم.</p>
<p dir="rtl">۱۱- {وَالَّذِینَ إِذَا ذُکِّرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْهَا صُمًّا وَعُمْیَانًا} [فرقان ۷۳].</p>
<p dir="rtl">(و کسانی هستند، هنگامی که به وسیله آیات پروردگارشان پند می گیرند همسان کران و نابینایان بر آن فرو نمی افتند).</p>
<p dir="rtl">این هم از صفات مؤمنان است: {الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ} [انفال ۲].</p>
<p dir="rtl">(و کسانی هستند که هر وقت نام خدا برده شود دلهایشان هراسان می گردد و هنگامی که آیات او بر آنان خوانده می شود، بر ایمانشان می افزاید و بر پروردگار خود توکل می کنند).</p>
<p dir="rtl">بر خلاف انسان کافر که با شنیدن دستورات خدا هیچ تأثیری در او نکرده و تغییری نمی کند و به حال خود باقی می ماند، بلکه همواره بر کفر و طغیان و جهالت و گمراهی خویش باقی است.</p>
<p dir="rtl">پس منظور از {لم یخروا علیها صماً و عمیاناً} این است که بیان کردیم.</p>
<p dir="rtl">از شعبی در مورد مردی که عده ای را در حال سجده می بیند و چیزی از آنها نمی شوند، پرسیدند که آیا همراه آنها سجده کند یا خیر؟ شعبی این آیه را خواند:</p>
<p dir="rtl">{و الذین إذا ذکروا&#8230;} یعنی نباید به همراه آنها سجده کند چرا که سجده را نفهمیده است و برای مؤمن جایز نیست که انسانی بی هویت و سرسری باشد، بلکه کارهایش با آگاهی و یقین آشکار باشد. قتاده در تفسیر این آیه:</p>
<p dir="rtl">{و الذین إذا ذکروا بآیات ربهم لم یخروا علیها صماً و عمیانا} می گوید:</p>
<p dir="rtl">(مؤمنان حقیقی همانند دیگران در مقابل حق کر و کور نیستند. و به خدا قسم این افراد از فهم حق محروم شده اند و از کتاب خدا هر چه که به نفعشان باشد می شوند). [ج ۳/۳۲۹]</p>
<p dir="rtl">۱۲- {وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ} [فرقان ۷۴]</p>
<p dir="rtl">(و کسانی که می گویند: پروردگارا! همسران و فرزندانی به ما عطا فرما که باعث روشنی چشمان ما گردند).</p>
<p dir="rtl">ابن کثیر می فرماید: منظور کسانی است که از خدا می خواهند از نسل آنان انسانهای مطیع خدا به وجود آورد که فقط او را عبادت کرده و به او شرک نورزند.</p>
<p dir="rtl">۱- ابن عباس می فرماید: منظور مؤمنان از این دعا کسانی است، که خدا را اطاعت کنند، تا از دیدار آنان خشنود شوند.</p>
<p dir="rtl">۲- عکرمه نیز می گوید: منظورشان فرزندان زیبا و خوشرو نیست، بلکه مطیع بودنشان را می خواهند.</p>
<p dir="rtl">۳- در مورد این آیه از حسن بصری سؤال شد گفت: بندگان خدا می خواهند تا همسران و برادران و دوستان و نزدیکانشان مطیع خدا باشند و به خدا قسم هیچ چیز برای مسلمان دلپذیر و شادی آورتر از اینکه فرزندش یا نوه اش یا برادر و یا دوست و فامیل خویش را مطیع خدا ببیند نیست.</p>
<p dir="rtl">۱۳-{و اجعلنا للمتقین إماماً} یعنی:</p>
<p dir="rtl">(ما را پیشوایانی قرار بده که سبب هدایت شویم).</p>
<p dir="rtl">ابن کثیر می فرماید: به نظر ابن عباس و حسن و سدی معنی آیه اینست که، خداوندا ما را پیشوایانی قرار بده که سبب هدایت دیگران به سوی خیر و نیکی باشیم و دیگران ما را پیشوا قرار دهند و دیگران اینگونه دعا می کنند که خداوندا ما را هدایت فرما و توفیق دعوت مردم به سوی خیر را به ما بده.</p>
<p dir="rtl">{أُوْلَئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَیُلَقَّوْنَ فِیهَا تَحِیَّةً وَسَلَامًا خَالِدِینَ فِیهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا} [فرقان ۷۵-۷۶].</p>
<p dir="rtl">(به اینان بالاترین درجات و عالیترین منزلگاههای بهشت داده شود و در برابر صبر و استقامت آنها، به آنان درود و سلام گفته می شود).</p>
<p dir="rtl">ابن کثیر می فرماید: پس از اینکه خداوند برخی از صفات زیبای مؤمنان را می شوند، در روز قیامت بهشت را به خاطر صبر [بر مشکلات و سختیهای این راه] به پاداش می گیرند و در بهشت به آنها سلام می شود و مورد احترام و بزرگداشت واقع می شوند، پس هم سلام می دهند و هم سلام می گیرند و ملائکه از هر دری به نزد آنان رفته و برایشان سلام می گویند [و تبریک عرض می کنند]. واقعاً که چه جای خوب و چه خانة والایی است</p>
<p dir="rtl">{خالدین فیها} که در آن جاودانه اند و تبدیل و تغییر بر سرشان نمی آید و نمی میرند و همیشه در همان حال به سر می برند و :</p>
<p dir="rtl">{حسنت مستقراً و مقاماً} [ج ۳/۳۳۰]</p>
<p dir="rtl">(که چه منظرگاه زیبا و چه کلام پاک و جایگاه نیکی است).</p>
<p dir="rtl"><strong>آنچه که از این آیات برداشت می شود</strong></p>
<p dir="rtl">۱- تواضع و آرامش در راه رفتن امری نیک و تکبر و غرور حرام است.</p>
<p dir="rtl">۲- بدی را به نیکی پاسخ دادن، کاری پسندیده است.</p>
<p dir="rtl">۳- نماز و دعا و تلاوت شبانه، کاری پسندیده و ارزشمند است.</p>
<p dir="rtl">۴- میانه رو بودن در انفاق امری نیکوست</p>
<p dir="rtl">۵- شرک به خدا، کشتار ناحق و زنا، عملی ناپسند است.</p>
<p dir="rtl">۶- توبه و بازگشت به سوی خدای مهربان اگر با شرایط انجام شود گناهان را از بین می برد.</p>
<p dir="rtl">۷- گواهی و شهادت بر امور باطل حرام است</p>
<p dir="rtl">۸- رویگردانی از امور بی فائده و لغویات فضیلت است و نیکی.</p>
<p dir="rtl">۹- تفکر و اندیشیدن در قرآن و سپس عمل به آن کاری نیک است.</p>
<p dir="rtl">۱۰- هرکس که به صفت بندگان خدای رحمن خود را آراسته کند، بهشت و عزت و احترام نصیب او می شود.</p>
<p dir="rtl">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p dir="rtl"><a href="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/11/sefatebandegan.zip">دریافت مقاله بصورت سند مایکروسافت ورد</a></p>
<p dir="rtl">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<h4 dir="rtl"><span style="color:#888888;">منبع مقاله:</span></h4>
<p dir="rtl"><span style="color:#888888;">قرآن شناسی</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color:#888888;">تالیف: شیخ محمد بن جمیل زینو</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color:#888888;">ترجمه: محمد آزاد شافعی و یونس یزدان‌پرست</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color:#888888;">انتشارات حرمین</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/498/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کتاب «تفسیر بزرگترین سوره‌ی قرآن»</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/432</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/432#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 23 Oct 2008 04:14:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[کتابخانه]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=432</guid>
		<description><![CDATA[نویسنده: علی صارمی
&#8230;این سوره شامل هر سه نوع بندگی خداوند &#8211; توحید الوهیت، ربوبیت و اسماء و صفات &#8211; می‏باشد، خصوصاً توحید الوهیت و یا همان پرستش مطلق خداوند، که آن را بندگی واقعی نیز تعبیر می‏نمایند به خاطر همین پرستش و توحید الوهیت است که خداوند جهان را خلق کرده است و انسان را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><img class="alignright size-full wp-image-560" title="hamd_tafseer" src="http://bidary.files.wordpress.com/2008/10/hamd_tafseer.jpg" alt="" width="80" height="98" />نویسنده: علی صارمی</strong></h4>
<p>&#8230;این سوره شامل هر سه نوع بندگی خداوند &#8211; توحید الوهیت، ربوبیت و اسماء و صفات &#8211; می‏باشد، خصوصاً توحید الوهیت و یا همان پرستش مطلق خداوند، که آن را بندگی واقعی نیز تعبیر می‏نمایند به خاطر همین پرستش و توحید الوهیت است که خداوند جهان را خلق کرده است و انسان را به آن مکلف کرده و پیامبران (علیهم السلام) را برای دعوت به سوی این پرستش مبعوث کرده، همچنانکه اوج این مبحث در این آیه بیان شده است&#8230;<span id="more-432"></span></p>
<p>&#8230;برای رسیدن به هدفم در این کتاب از منابع معتبری استفاده کرده‏ام که مهمترین آنها تفسیر طبری، ابن کثیر و مختصر تفسیر ابن کثیر است و تمام اقوالی را که در مورد بزرگی و تفسیر سوره فاتحه وجود دارند در این کتاب آورده‏ام، همچنین اکثر آیات و احادیثی که می‏توانستند در تبین بحثمان سودمند باشند، نقل کرده‏ام&#8230;</p>
<p><span style="color: #888888;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</span></p>
<p><a href="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/11/tafsir_Hamd.zip">دریافت کتاب به صورت سند Word</a></p>
<p><a href="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/11/tafsir_Hamd.pdf">دریافت کتاب به صورت Pdf</a></p>
<p><span style="color: #888888;">(برای دانلود روی لینک کلیک راست نموده و سپس گزینه ی Save Target As را انتخاب نمایید).</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/432/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>علاج قرانی جهت درمان ضعف همت و عزم</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/269</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/269#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 10:45:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>omegaamd</dc:creator>
				<category><![CDATA[باغ‌های بهشت]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=269</guid>
		<description><![CDATA[دکتر محمد بدیع استاد دانشکده پزشکی دانشگاه  قاهره / ترجمه: ابوعمر انصاری
﴿ذَلِکَ  بِأَنَّهُمْ لاَ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَلاَ نَصَبٌ وَلاَ مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ  اللهِ وَلاَ یَطَؤُونَ مَوْطِئًا یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَلاَ یَنَالُونَ مِنْ  عَدُوٍّ نَّیْلاً إِلاَّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللهَ لاَ  یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ* وَلاَ یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَلاَ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-full wp-image-770" title="alaj" src="http://bidary.files.wordpress.com/2008/10/alaj.jpg" alt="" width="80" height="90" /><strong>دکتر محمد بدیع</strong> استاد دانشکده پزشکی دانشگاه  قاهره <strong>/ ترجمه: ابوعمر</strong> <strong>انصاری</strong></h4>
<p><span style="color: #0000ff;">﴿ذَلِکَ  بِأَنَّهُمْ لاَ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَلاَ نَصَبٌ وَلاَ مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ  اللهِ وَلاَ یَطَؤُونَ مَوْطِئًا یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَلاَ یَنَالُونَ مِنْ  عَدُوٍّ نَّیْلاً إِلاَّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللهَ لاَ  یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ* وَلاَ یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَلاَ  کَبِیرَةً وَلاَ یَقْطَعُونَ وَادِیًا إِلاَّ کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزِیَهُمُ اللهُ  أَحْسَنَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ﴾</span> (التوبة: ۱۲۰- ۱۲۱</p>
<p><span style="color: #0000ff;">« زیرا که هیچ تشنگی و خستگی و گرسنگی در راه خدا به آنان  نمی رسد و گامی به جلو  برنمی دارند که موجب خشم کافران شود و به دشمنان دستبردی نمی زنند  مگر اینکه به واسطه آن کارنیکوئی برای آنان نوشته می شود. بی گمان خداوند پادا ش  نیکوکاران را هدر نمی دهد. ( همچنین مجاهدان راه حق) هیچ خرجی خاه کم خواه زیاد نمی  کنند و هیچ سرزمینی را پشت  سر نمی گذارند مگر اینکه (پاداش آن) برایشان نوشته می شود تا خداوند پاداشی نیکوتر  از کاری که می کنند بدیشان دهد.» </span><span id="more-269"></span></p>
<p>راه علاج تصحیح مفهوم،‌ دیدگاه و نیت است، زیرا علت اصلی  سستی و کسالت ، ترس از  پیامدهای عمل صالح می باشد که شاید سبب زیان دیدن در امور دنیوی شود در حالی که  مؤمن به خوبی می داند که بهشت با سختی ها پوشیده شده و جهنم با شهوات ، خوشی ها و دیدگاه ناصحیح.</p>
<h4><strong>این  موضوع بر سه ستون بنا شده:</strong></h4>
<h4><strong>ستون اول:</strong></h4>
<p>یقینا اولین کسی که از طاعات سود  می برد تویی و اولین شخصی  هم که از شانه خالی کردن از طاعات و بخل نسبت به حسنات اعم از  مال ، وقت ، کوشش و یا علم  ضرر می بیند خود تو می باشی.</p>
<p>پس با این منطق است که، نفس تو سود برنده و زیان دیده را شناخته و حرص برای به چنگ آوردن سود  و ترک زیان را تجربه خواهد  کرد و می فهمد که چه چیزی  پایدار و چه چیز فانی است  و این نهایت زیرکی و هوشیاری است:</p>
<p>&#8220;الکَیِّس  مَن دَانَ نَفسَهُ، وعَمِلَ لِمَا بَعدَ المَوتِ&#8221;</p>
<p>در واقع این منطق تجارت و سود و زیان است. زیرا که اعمال  صالح بالاترین سود را دارا ست، آن سودی که عثمان بن عفان (رضی الله عنه) آن تاجر  ثروتمند که به خوبی قوانین بازار تجارت را می شناخت فهمید و قافله تجاری اش را به  خداوندی که دربرابر هر نیکی ده تا هفتصد برابر پاداش می دهد فروخت . کدامین بازار  بورس دنیا و کدامین قانون  ،هفتصد برابر، سود خالص به کسی پرداخت می کند ، بله اینگونه این صحابی جلیل دست رد  بر سینه تمامی تجاری که بر سر قافله اش مزایده نهاده بودند، زد زیرا او با خداوند  عزوجل معامله کرده بود.</p>
<p>و همچنین « صهیب بن سنان  الرومی» این صحابی جلیل القدر، فرزند روم ، کسی که در اسلام آوردن از تمامی رومیان  گوی سبقت را ربود و آن کسی  که سود عظیمی را به چنگ آورد که پیامبر صلی الله و علیه و سلم بر آن گواهی داد. آن  هنگام که پیامبر عمل صهیب به هنگام هجرت که تمامی مالش را به خاطر رضای خداوند رها  کرده بود را ستود و فرمود:  &#8220;ربح البیع یا صهیب&#8221; (صهیب معامله ای پرسود انجام دادی).</p>
<p>﴿یَا أَیُّهَا  الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُّلُّکمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنْجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ  أَلِیمٍ﴾(لصف:۱۰)</p>
<p>« ای کسانی که ایمان آورده اید آیا شما را به تجارتی راهنمایی  نکنم که شما را از عذاب دردناک رهایی بخشد»</p>
<p>همچنین رسول الله صلی الله و علیه وسلم مقابله با زیان  و افلاس و میزان تجاری آن را به  اصحابش می آموزد و می  فرماید: المُفلِسُ مَن جَاء یَوم القِیامَةِ بِصَلاةٍ وَصَدَقَةٍ وَصِیَامٍ  وَحَجِّ، ویأتِی وَقَد ضَرَبَ هَذَا وَشَتَمَ هَذَا وَسَفَکَ دَمَ هَذَا وَأَکَلَ  مَالَ هَذَا، فَیَأخُذُ هَذَا مِن حَسَنَاتِهِ وَهَذَا مِن حَسَنَاتِهِ، حَتَّى إذا  فَنِیَت حَسَنَاتُه أُخِذَ مِن سَیِّئَاتِهِم فَطُرِحَ عَلَى سَیِّئَاتِه، ثُمَّ  طُرِحَ فِی النَّارِ&#8221;.</p>
<p>مفلس کسی است که روز قیامت با توشه ای از نماز،‌صدقه ،  روزه و حج آمده باشد و در حالی که به شخصی زده و به دیگری دشنام داده ، خون  این را ریخته و مال آن را  خورده ،‌پس این و آن از  حسناتش برمی دارند تا زمانی که حسناتش به پایان می رسد،از گناهان آنها برداشته می  شود و بر گناهان او افزوده  می شود و سپس در آتش  افکنده می شود.</p>
<h4><strong>ستون دوم:</strong></h4>
<p>﴿إِلاَّ کُتِبَ لَهُمْ﴾ (التوبة: من الآیة  ۱۲۰) « مگر اینکه به واسطه آن کار نیکویی برای آنها نوشته می شود»</p>
<p>آن نوشته ای  که با قلم قدر که خشک شده ، برداشته شده و کتابش بسته شده، حک گردیده  است.</p>
<p>به شخص مؤمن این عزت ، نیرو و آرامش را در پناه خداوند می  دهد که ﴿قُل لَّن یُّصِیبَنَا إِلاَّ مَا کَتَبَ اللهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا  وَعَلَى اللهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ﴾ (التوبة: ۵۱)</p>
<p>«بگو هرگز چیزی (از  خیر و شر ) به ما نمی رسد  ،‌ مگر چیزی که خدا برای ما مقدر کرده باشد،‌او مولی و سرپرست ما است، و مؤمنان باید تنها بر خدا  توکل کنند وبس.</p>
<p>، پس ملاحظه می کنیم که همه چیز به نفع ماست و تمامی ستایش ها ازآن خدایی  است که تمام خوبی ها به لطف او به انجام می رسند و انسان مؤمن بدین گونه با  حوادث روبرو می شود که همگی از طرف خداوند عزیز قوی،‌قادر، لطیف و خبیر است و با این تفکر است که مطمئن  می شود که مخلوقات همگی وسیله هستند</p>
<p>و از زاویه ای دیگر تو از این  نمی ترسی که اگر تکلیفی را انجام دهی ممکن است دچار سختی شوی زیرا که اگر این کار  به ضرر تو بود خداوند هیچوقت تو را به انجام آن مکلف نمی نمود در حالی که خداوند تو  را دوست دارد و تو نیز او  را دوست داری ﴿فَعَسَى أَن تَکْرَهُوا شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللهُ فِیهِ خَیْرًا  کَثِیرًا﴾ (النساء: من الآیة ۱۹) « چه بسا چیزی را ناپسند بدانید و خداوند در آن برای شما خیر  فراوانی نهفته باشد»</p>
<p>و بدان که از قدر خداوندی راه فراری نیست و حذر کردن به معنای نشستن  نمی باشد بلکه باید قبل از اقدام جوانب آن بررسی شود . جدیت ، عزم و شتافتن به سوی کار نیک در  دو کلمه جمع شده ﴿خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانفِرُوا ثُبَاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعًا﴾  (النساء: من الآیة ۷۱ « احتیاط نمایید و آمادگی خود را حفظ کنید،‌  و دسته دسته یا هنگی باهم  حرکت کنید»</p>
<h4><strong>ستون سوم:</strong></h4>
<p>﴿أَحْسَنَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ﴾ (التوبة: من  الآیة ۱۲۱ « خداوند پاداشی نیکوتر از کاری که می کنند بدیشان دهد»</p>
<p>بیندیش برادرم  خداوند با این جمله مختصر به من و شما راه را نشان داده است  تا آن زمان که پاداش از سوی کریمی است که با میزان نیکوتر ، پاداش می دهد و خداوند در روز قیامت به تو  در برابر هر عملت با این میزان پاداش می دهد ﴿وَفِی ذَلِکَ فَلْیَتَنَافَسِ  الْمُتَنَافِسُونَ﴾ (المطففین: من الآیة ۲۶</p>
<p>«مسابقه دهندگان باید برای بدست  آوردن این( نعمتهای بهشت) با همدیگر مسابقه بدهند و بر یکدیگر پیشی  بگیرند.»</p>
<p>و راست گفت  رسول الله صلی الله و علیه  و سلم که امتش را به خوبی  راهنمایی نموده: &#8220;إذَا سَألتُمُ اللهَ فَسَلُوهُ الفِردَوسَ الأعلَى&#8221;. هر گاه از  خداوند ( بهشت را ) در خواست نمودید فردوس اعلی را طلب نمایید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/269/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انواع هدایت‌های وارده در قرآن</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/178</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/178#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 06:36:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[باغ‌های بهشت]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=178</guid>
		<description><![CDATA[راغب اصفهانی / ترجمه: محمد آزاد شافعی و یونس یزدان‌پرست
هدایاتی را که خدا شامل انسان می‌کند ۴ قسم است که راغب اصفهانی آنها را بیان کرده است:
۱ـ هدایتی که هر مکلفی را شامل می‌شود [هدایت نوع اول] مانند عقل و هوش و شناختهای ضروری و عمومی، که هر چیزی را به اندازه‌ای مشخص و طبق [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-full wp-image-579" title="hedayathayeqoraan" src="http://bidary.files.wordpress.com/2008/10/hedayathayeqoraan.jpg" alt="" width="80" height="77" /><strong>راغب اصفهانی / ترجمه: محمد آزاد شافعی و یونس یزدان‌پرست</strong></h4>
<p dir="rtl">هدایاتی را که خدا شامل انسان می‌کند ۴ قسم است که راغب اصفهانی آنها را بیان کرده است:</p>
<p dir="rtl">۱ـ هدایتی که هر مکلفی را شامل می‌شود [هدایت نوع اول] مانند عقل و هوش و شناختهای ضروری و عمومی، که هر چیزی را به اندازه‌ای مشخص و طبق نیاز آن در بر می‌گیرد، همانگونه که خداوند می‌فرماید:</p>
<p dir="rtl">{قال ربُّنا الّذی أعطى کل شیء خلقه ثمَّ هدی} [طه۵۰].</p>
<p dir="rtl">«موسی گفت: پروردگار ما آن کسی است که هر چیزی را خلقتی که در خور اوست داده و سپس هدایت و رهنمودش کرده است».<span id="more-178"></span></p>
<p dir="rtl">۲ـ هدایتی که از زبان پیغمبران و نزول قرآن و امثال آن شامل حال مردم می‌شود (هدایت نوع دوم) و آیه زیر به این مطلب اشاره دارد:</p>
<p dir="rtl">{وجعلناهم أئمه یهدون بأمرنا} [انبیاء۷۳].</p>
<p dir="rtl">«ما آنان را پیشوایانی نمودیم که به فرمان ما هدایت می‌کردند».</p>
<p dir="rtl">۳ـ هدایت توفیقی که مخصوص طالبان هدایت است (هدایت نوع سوم). آیات زیر گویای این نوع است:</p>
<p dir="rtl">{والَّذین اهتدوا زادهم هدیً وءاتاهم تقواهم}[محمد۱۷].</p>
<p dir="rtl">«کسانی که راهیاب شده‌اند، خداوند بر راهیابی ایشان می‌افزاید و تقوای لازم را به ایشان عطا می‌نماید».</p>
<p dir="rtl">{ومن یؤمن بالله یهد قلبه}[تغابن۱۱].</p>
<p dir="rtl">«و هر کس به خدا ایمان داشته باشد، خداوند قلب او را هدایت و رهنمون می‌کند».</p>
<p dir="rtl">{إنّ الذین امنوا وعملوا الصّالحات یهدیهم ربُّهم بإیمانهم}[یونس۱۹].</p>
<p dir="rtl">«کسانی که ایمان آورده و اعمال نیک انجام می‌دهند، خدایشان به خاطر ایمان آنها هدایت و رهنمودشان می‌کند».</p>
<p dir="rtl">{والّذین جاهدوا فینا لنهدیّنهم سبلنا} [عنکبوت۶۹].</p>
<p dir="rtl">«کسانی که در راه خدا جهاد می‌کنند و به تلاش می‌پردازند راههای خود را به آنها می‌نمایانیم».</p>
<p dir="rtl">{ویزید الله الّذین اهتدوا هدى} [مریم۷۶].</p>
<p dir="rtl">«خداوند بر هدایت و راهیابی کسانی که می‌خواهند هدایت شوند می‌افزاید».</p>
<p dir="rtl">{فهدی الله الّذین آمنوا لما اختلفوا فیه من الحق بإذنه والله یهدی من یشآء إلی صراط مستقیم} [بقره۲۱۳].</p>
<p dir="rtl">«پس خداوند کسانی را که ایمان آورده بودند با اجازه خویش به آنچه که حق بود و در آن اختلاف ورزیده بودند رهنمون شد و خداوند هر کس را که بخواهد به راه راست هدایت می‌کند».</p>
<p dir="rtl"><strong>۴ـ هدایتی که در آخرت است و انسان را به بهشت می‌برد (هدایت نوع چهارم)، که در این آیه آمده:</strong></p>
<p dir="rtl">{سیهدیهم ویصلح بالهم} [محمد۵].</p>
<p dir="rtl">«به زودی خداوند آنان را رهنمود می‌کند و حال و وضعشان را خوب و عالی می‌نماید».</p>
<p dir="rtl">{ونزعنا ما فی صدورهم من غل تجری من تحتهم الأنهار وقالوا الحمدلله الّذی هدانا لهذا وما کنّا لنهتدی لو لا أن هدانا الله} [الاعراف۴۳].</p>
<p dir="rtl">«هر گونه کینه‌ای را از دلهایشان می‌زدائیم (تا با صفا و صمیمیت در بهشت به سر برند) و در زیر (قصرها و درختان) آنان رود بارها جاری می‌گردد (و در نهایت خوشحالی) می گویند خدایی را که ما را به این نعمت جاوید رهنمون کرد سپاسگزاریم که اگر هدایت خدا نبود هدایت نمی‌شدیم».</p>
<p dir="rtl"><strong>هدایتهای چهارگانه بالا به این ترتیب‌اند:</strong></p>
<p dir="rtl">الف ـ اگر هدایت اولی شامل حال کسی نشد، دومی هم نخواهد شد بلکه حتی تکلیف آن هم درست نیست.</p>
<p dir="rtl">ب ـ اگر نوع دوم هدایت شامل حال کسی نشد سومی و چهارمی هم نصیبش نمی‌شود.</p>
<p dir="rtl">ج ـ اما اگر چهارمین نوع هدایت شامل کسی شد طبیعتاً سه نوع قبلی هم شامل وی شده است.</p>
<p dir="rtl">د ـ و حصول نوع سوم دال بر حصول دو نوع قبلی است.</p>
<p dir="rtl">ه ـ و عکس آن اینگونه است که اگر هدایت اولی حاصل شد به معنی حصول دومی و سومی نیست.</p>
<p dir="rtl">انسان نمی‌تواند کسی را هدایت کند مگر با دعا و شناساندن راه اسلام به او و از انواع دیگر هدایت نمی‌تواند استفاده کند.</p>
<p dir="rtl">۱- خداوند در آیات زیر به هدایت نوع دوم که دعا و شناساندن اسلام است و توسط پیامبر و دعوتگران انجام می یابد اشاره فرموده:</p>
<p dir="rtl">{وإنّک لتهدی إلى صراط مستقیم} [شوری۵۲].</p>
<p dir="rtl">«و تو (به وسیله تبلیغ قرآن) مردم را به راه راست هدایت می‌کنی».</p>
<p dir="rtl">{ولکلّ قوم هاد} [رعد۷].</p>
<p dir="rtl">«و برای هر ملتی هدایتگر و ارشاد کننده‌ای وجود دارد».</p>
<p dir="rtl">۲- آیه‌ی زیر هم به سایر هدایات اشاره دارد:</p>
<p dir="rtl">{إنّک لا تهدی من أحبب ولکنّ الله یهدی من یشاء} [قصص۵۶].</p>
<p dir="rtl">«(ای پیامبر) تو نمی‌توانی کسی را که بخواهی هدایت ارمغان داری ولی این تنها خداست که هر که را بخواهد هدایت عطاء می‌نماید».</p>
<p dir="rtl">۳- و اگر خداوند در جایی از قرآن فرمودند که ظالمین و کافرین را از هدایت منع می کنیم منظور همان هدایت توفیق است که فقط مخصوص طالبان آن است.</p>
<p dir="rtl">۴- و چهارمین نوع هم که ثواب در قیامت و داخل شدن به بهشت است در آیه زیر بیان شده است:</p>
<p dir="rtl">{کیف یهدی الله قوما کفروا بعد إیمانهم وشهدوا أنّ الرّسول حق، وجاءهم البیّنات، والله لا یهدی القوم الظالمین} [آل عمران۸۶].</p>
<p dir="rtl">«خداوند چگونه گروهی را هدایت می‌کند که بعد از ایمانشان و بعد از آنکه گواهی دادند به اینکه پیغمبر بر حق است و معجزات و دلائل روشنی برای آنان (بر حقانیت اسلام) بیامد، کافر شدند؟ خدا گروه ستمکاران را هدایت نخواهد کرد».</p>
<p dir="rtl">و نیز آیه:</p>
<p dir="rtl">{ذلک بأنّهم استحبّوا الحیواة الدنیا علی الآخرة، وأنّ الله لا یهدی القوم الکافرین} [نحل۱۰۷].</p>
<p dir="rtl">«(این خشم خدا و عذاب بزرگ) بدان خاطر است که آنان زندگی دنیا را بر زندگی آخرت ترجیح می دهند و گرامی ترش می دارند و خداوند گروه کافران را به (سوی بهشت) رهنمون نمی کند».</p>
<p dir="rtl">۵- و هر جا که خداوند در قرآن هدایت کردن را از پیامبر و سایر انسانها نفی کرده و بیان نموده که قادر به انجام آن نیستند، آن نوع هدایت منظور است که [در نوع اول و سوم و چهارم] بیان شده، مانند اعطای عقل و توفیق و ورود به بهشت. مانند آیات زیر:</p>
<p dir="rtl">{لیس علیک هداهم ولکنَ الله یهدی من یشآء} [بقره۲۷۲].</p>
<p dir="rtl">«هدایت آنها بر عهده تو نیست لیکن خداوند هر که را بخواهد هدایت می‌کند».</p>
<p dir="rtl">{و لو شآء الله لجمعهم علی الهدی} [انعام۳۵].</p>
<p dir="rtl">«ولی اگر خدا بخواهد آنان را بر هدایت جمع خواهد کرد».</p>
<p dir="rtl">{ومآ أنت بهاد العمی عن ضلالتهم} [روم۵۳].</p>
<p dir="rtl">«تو نمی‌توانی نابینایان (کوردل) را از گمراهیشان (نجات دهی) و راهنمایی کنی».</p>
<p dir="rtl">{إن تحرص علی هداهم فإنَ الله لا یهدی من یضل} [نحل۳۷].</p>
<p dir="rtl">«هر چند هم بر رهنمود آنان آزمند باشی، خداوند کسانی را که گمراه بکند هدایت نمی دهد».</p>
<p dir="rtl">{ومن یضلل الله فماله من هاد} [غافر۳۳].</p>
<p dir="rtl">«اگر خداوند کسی را گمراه و سرگشته کند هیچ کس نمی‌تواند وی را هدایت کند».</p>
<p dir="rtl">{ومن یهد الله فما له من مضل} [زمر۳۷].</p>
<p dir="rtl">«و اگر خداوند بخواهد کسی را هدایت کند هیچ کس نمی‌تواند او را گمراه کند».</p>
<p dir="rtl">{إنَک لا تهدی من أحببت ولکنَ الله یهدی من یشآء} [قصص۵۶].</p>
<p dir="rtl">«تو نمی‌توانی هر کس را که می‌خواهی هدایت کنی و این خداست که هر کس را بخواهد هدایت می‌کند».</p>
<p dir="rtl">{أفأنت تکره النَاس حتَی یکونوا مؤمنین} [یونس۹۹].</p>
<p dir="rtl">«آیا تو می‌خواهی مردمان را مجبور بسازی که ایمان بیاورند».</p>
<p dir="rtl">{من یهد الله فهو المهتد و من یضلل فلن تجد له ولیَا مرشدا} [کهف۱۷].</p>
<p dir="rtl">«کسی را که خدا هدایت کند او هدایت یافته است و کسی را که گمراه کند هیچ سرپرست هدایتگری برای وی نخواهی یافت».</p>
<p dir="rtl">یعنی طالب هدایت و به دست آورنده آن کسی است که خدا توفیقش می دهد، و به راه بهشت هدایت می‌کند، نه کسی را که خدا گمراهش کرده و راه گمراهی و کفر را برگزیده است.</p>
<p dir="rtl">{والله لا یهدی القوم الکافرین} [بقرة۲۶۴].</p>
<p dir="rtl">«خداوند افراد کافر و گروه کافران را هدایت نمی‌کند».</p>
<p dir="rtl">{إنَ الله لا یهدی من هو کاذب کفَار} [زمر۳].</p>
<p dir="rtl">«خداوند دروغگویان کفر پیشه را هدایت نمی‌کند».</p>
<p dir="rtl">کاذب کفار: کسی است که هدایت را قبول نمی‌کند و این کلمه به این معنی اشاره دارد. هر چند لفظش [از لحاظ لغوی] مطابق با معنی‌اش نیست و کسی که هدایت را قبول نمی‌کند خدا هم هدایتش نمی‌کند. مثل اینکه تو می‌گویی: کسی که هدیه را قبول نکند من هم به او هدیه نمی‌دهم و اگر بخشش مرا نپذیرد چیزی به او نمی‌بخشم و کسی که از من روی گرداند از او روگردان می‌شوم.</p>
<p dir="rtl"><a href="http://bidaryislamy.googlepages.com/HEDAYATHAYEQORAAN.zip"><img class="alignnone size-full wp-image-326" title="word" src="http://bidary.files.wordpress.com/2008/10/word.jpeg" alt="" width="47" height="46" />دریافت مقاله بصورت سند مایکروسافت ورد</a></p>
<p dir="rtl"><a href="http://bidaryislamy.googlepages.com/HEDAYATHAYEQORAAN-PDF.zip"><img class="alignnone size-full wp-image-364" title="pdf1" src="http://bidary.files.wordpress.com/2008/10/pdf1.jpeg" alt="" width="48" height="50" />دریافت مقاله بصورت پی دی اف</a></p>
<p dir="rtl">[برگرفته از کتاب مفردات در غریب قرآن راغب اصفهانی۵۳۹] .</p>
<p dir="rtl">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p dir="rtl"><span style="color:#888888;">منبع مقاله:</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color:#888888;">قرآن شناسی</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color:#888888;">تالیف: شیخ محمد بن جمیل زینو</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color:#888888;">ترجمه: محمد آزاد شافعی و یونس یزدان‌پرست</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color:#888888;">انتشارات حرمین ۱۳۸۳</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/178/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بعد از &#8220;فتنه&#8221;، وظیفه‌ی ما چیست؟</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/165</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/165#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 06:18:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=165</guid>
		<description><![CDATA[دکتر خالد بن عبد الرحمن الشایع / ترجمه: ابوعامر
بسیاری از مسلمانان، با قلبهایی دردناک، دستپخت نماینده ی پارلمان هلند را که چند روز قبل بر روی اینترنت پخش شد دیدند. فیلم کوتاهی که &#8220;فتنه&#8221; نام داشت و سازنده ی آن سعی کرده بود با روشی گزینشی و قیچی کاری، قرآن را مورد حمله قرار دهد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><img class="alignright size-full wp-image-642" title="vazifeh" src="http://bidary.files.wordpress.com/2008/10/vazifeh.jpg" alt="" width="80" height="94" />دکتر خالد بن عبد الرحمن الشایع / ترجمه: ابوعامر</strong></h4>
<p dir="rtl">بسیاری از مسلمانان، با قلبهایی دردناک، دستپخت نماینده ی پارلمان هلند را که چند روز قبل بر روی اینترنت پخش شد دیدند. فیلم کوتاهی که &#8220;فتنه&#8221; نام داشت و سازنده ی آن سعی کرده بود با روشی گزینشی و قیچی کاری، قرآن را مورد حمله قرار دهد تا از این طریق مردم جهان را از نور هدایتی که از قرآن پرتوناک است دور کند و چه خیال باطلی است این خیال&#8230;</p>
<p dir="rtl">اما&#8230;</p>
<p dir="rtl">اینجا و پس از این فتنه لازم است چند مساله را فراموش نکنیم:<span id="more-165"></span></p>
<h4 dir="rtl"><strong>اول اینکه: هیچ نگرانی و ترسی متوجه قرآن نیست:</strong></h4>
<p dir="rtl">قرآن کریم به حفظ و عنایت الهی محفوظ است. محفوظ و دور از هرگونه باطل معنوی یا حسی و از نظر شرعی و مادی غیر ممکن است هرگونه تغییر یا تبدیلی متوجه آن شود مگر هنگام پایان کار جهان که قرآن بسوی پروردگار باز خواهد گشت. الله عزوجل می فرماید:</p>
<p dir="rtl">(إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمَّا جَاءهُمْ وَإِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ . لا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِّنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ) [فصلت:۴۱ و ۴۲] .</p>
<p dir="rtl">(کسانى که به این قرآن چون بدیشان رسید کفر ورزیدند [به کیفر خود مى‏رسند] و به راستى که آن کتابى ارجمند است (۴۱) از پیش روى آن و از پشت‏سرش باطل به سویش نمى‏آید وحى اى است از حکیمى ستوده)</p>
<p dir="rtl">این از رحمت و احسان الله نسبت به بندگانش است که کتاب عزیزش را خود حفظ می کند و حفظ آن را بر عهده ی بندگانش نگذاشته بلکه خود آن را متکفل شده است:</p>
<p dir="rtl">(إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ) [الحجر : ۹].</p>
<p dir="rtl">(بى‏تردید ما این قرآن را به تدریج نازل کرده‏ایم و قطعا نگهبان آن خواهیم بود)</p>
<p dir="rtl">اهل علم می گویند: ذکر در این آیه قرآن است و معنای حفظ در این آیه حراست قرآن از تغییر و تبدیل است. هیچ یک از کتاب های آسمانی از این چنین حفظی برخوردار نبوده اند و تصحیف و تغییر و تحریف، کم یا زیاد به آنها راه یافته است.</p>
<p dir="rtl">اما باقی ماندن این کتاب به دور از تمام انواع تحریف، با وجود انگیزه های ملحدین و باطل اندیشان در طول تاریخ، از بزرگترین معجزات قرآن است.</p>
<p dir="rtl">برای همین هدف (یعنی حفظ قرآن) خداوند بندگانی را برانگیخت تا به دفاع از آن برخیزند و در مقابل تمام کسانی که سعی داشتند در قرآن طعن وارد سازند یا در آیات آن به تاویل باطل بپردازند، بایستند و مکرشان را از ساحت قرآن دور سازند&#8230;</p>
<h4 dir="rtl"><strong>دوم: از وظایف ما در قبال قرآن:</strong></h4>
<p dir="rtl">این که خداوند خود حفظ کتابش را بر عهده گرفته به این معنی نیست که مسلمانان دست از اهتمام و توجه به قرآن بردارند بلکه وظیفه ی آنان است و افتخاری است بس بزرگ برای آنان که برای هر فعالیتی در جهت حفظ قرآن و حمایت آن از سوء قصد بداندیشان کمر همت ببندند.</p>
<p dir="rtl">خداوند همیشه شریفترین بندگانش را برای خدمت به کتابش برانگیخته می کند؛ بندگانی چون فرشتگان سفیر، آن بزرگواران نیک، که در مقدمه شان جبرئیل امین قرار دارد، تا این کلام را به سرور پیشینیان و پسینیان ، محمد صلی الله علیه وسلم برسانند.</p>
<p dir="rtl">پیامبری که وحی را دریافت کرد و آن را به نیکوترین وجه به انجام رساند و در پایان آن را همانگونه پاک و سالم چونانکه دریافت کرده بود، تحویل امت داد تا هدایتی باشد و نوری برای همه آفریدگان:</p>
<p dir="rtl">(فِی صُحُفٍ مُّکَرَّمَةٍ . مَّرْفُوعَةٍ مُّطَهَّرَةٍ . بِأَیْدِی سَفَرَةٍ . کِرَامٍ بَرَرَةٍ) [سورة عبس:۱۳ـ۱۶].</p>
<p dir="rtl">(در صحیفه‏هایى ارجمند (۱۳) والا و پاک ‏شده (۱۴) به دست فرشتگانى (۱۵) ارجمند و نیکوکار)</p>
<p dir="rtl">شیخ عبدالرحمن السعدی رحمه الله می گوید: &#8220;اینکه پروردگار برای فرستادن این قرآن سفرایی از ملائکه بزگوار و قدرتمند و پرهیزگار به عنوان سفیر برگزیده، از حفظ این کتاب توسط الله است&#8221;.</p>
<p dir="rtl">امت مسلمان مسئول است که به وظیفه ای که در قبال قرآن کریم دارد عمل کند، این وظیفه ای است که نصوص شریعت به آن اشاره کرده است، چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم به صحابه فرمود: &#8220;دین نصیحت و خیرخواهی است&#8221; صحابه گفتند: خیرخواهی برای چه کسی؟ فرمود: &#8220;برای الله، و برای کتابش، و برای رسولش و برای ائمه مسلمین و برای همه ی مسلمانان&#8221; (به روایت امام مسلم نیشابوری)</p>
<p dir="rtl">حافظ ابن رجب رحمه الله در توضیح این حدیث می گوید: &#8220;نصحیت (خیرخواهی) برای کتاب الله یعنی: ایمان به آن و بزرگداشت و پاک دانستنش و تلاوت آن است طوری که شایسته اش می باشد، توقف در برابر دستورها و نهی های آن، فهم علوم و امثالش، تدبر آیات و دعوت بسوی آن و دور داشتن تحریف افراطگران و طعن ملحدین از آن..&#8221;.</p>
<p dir="rtl">شکی نیست که این وظیفه بر مسئولان مسلمان و علما سنگین تر و موکدتر می باشد. همچنین بر ثروتمندان مسلمان لازم است که برای رسیدن به این هدف، از کمک مالی لازم دریغ نورزند.</p>
<h4 dir="rtl"><strong>نکته سوم: کینه و خشم مجرمان نسبت به قرآن:</strong></h4>
<p dir="rtl">این اصلا عجیب نبود که این توهین نسبت به قرآن توسط نماینده تندروی هلندی یا دیگر کفار روی دهد. اینگونه حرکات قبلا توسط گمراهان دیگر نیز رخ داده است. از سوی دیگر اینگونه حرکات، تلاشهایی فردی و شخصی نیستند بلکه این یک حرکت منظم و برنامه ریزی شده بود.</p>
<p dir="rtl">خداوند در آیاتی چند درباره ی آنچه در قلب دشمنان دین می گذرد، ما را آگاه کرده است:</p>
<p dir="rtl">(وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ) [فصلت:۲۶].</p>
<p dir="rtl">(و کسانى که کافر شدند گفتند به این قرآن گوش مدهید و سخن لغو در آن اندازید شاید شما پیروز شوید)</p>
<p dir="rtl">(وَهُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَیَنْأَوْنَ عَنْهُ وَإِن یُهْلِکُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ) [الأنعام:۲۶].</p>
<p dir="rtl">(و آنان [مردم را] از آن باز مى‏دارند و [خود نیز] از آن دورى مى‏کنند و[لى] جز خویشتن را به هلاکت نمى‏افکنند و نمى‏دانند)</p>
<p dir="rtl">(قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء وَالَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ فِی آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَیْهِمْ عَمًى) [فصلت:۴۴].</p>
<p dir="rtl">(بگواین [کتاب] براى کسانى که ایمان آورده‏اند رهنمود و درمانى است و کسانى که ایمان نمى‏آورند در گوشهایشان سنگینى است و قرآن برایشان نامفهوم است)</p>
<p dir="rtl">همچنین الله سبحانه و تعالی درباره ی شدت خشم و کینه ی کافران نسبت به قرآن و تلاوت آن توسط مسلمانان، می فرماید:</p>
<p dir="rtl">( وَإِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ تَعْرِفُ فِی وُجُوهِ الَّذِینَ کَفَرُوا الْمُنکَرَ یَکَادُونَ یَسْطُونَ بِالَّذِینَ یَتْلُونَ عَلَیْهِمْ آیَاتِنَا قُلْ أَفَأُنَبِّئُکُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِکُمُ النَّارُ وَعَدَهَا اللَّهُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَبِئْسَ الْمَصِیرُ ) [الحج:۷۲] .</p>
<p dir="rtl">(چون آیات روشن ما بر آنان خوانده مى‏شود در چهره کسانى که کفر ورزیده‏اند [اثر] انکار را تشخیص مى‏دهى چیزى نمانده که بر کسانى که آیات ما را برایشان تلاوت مى‏کنند حمله‏ور شوند بگو آیا شما را به بدتر از این خبر دهم [همان] آتش است که خدا آن را به کسانى که کفر ورزیده‏اند وعده داده و چه بد سرانجامى است)</p>
<h4 dir="rtl"><strong>چهارم: (چه بسا چیزی را بد بدانید و آن چیز برایتان خیر باشد):</strong></h4>
<p dir="rtl">این رویداد گرچه قلب مومنان را به درد آورد، اما امیدواریم همین حادثه نیز باعث بلندمرتبه شدن بیشتر این کتاب عزیز و پیروانش گردد. و دیدیم چگونه برای اعتلای کتاب خدا و حمایت از مقدسات به حرکت افتادند.</p>
<p dir="rtl">از جمله عواملی که باعث اعتلای کلام الله می شود: تعریف قرآن و اهداف آن و شناساندن رسالت قرآن به جهانیان است. این حرکت باعث می شود چندین برابر توهینی که علیه قرآن رخ داد، رسالت قرآن در میان مردم جهان گسترش یابد.</p>
<p dir="rtl">الله می فرماید: (قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهَادةً قُلِ اللّهِ شَهِیدٌ بِیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَأُوحِیَ إِلَیَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَکُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّکُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُل لاَّ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَـهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِی بَرِیءٌ مِّمَّا تُشْرِکُونَ [الأنعام: ۱۹].</p>
<p dir="rtl">(بگو گواهى چه کسى از همه برتر است بگو خدا میان من و شما گواه است و این قرآن به من وحى شده تا به وسیله آن شما و هر کس را [که این پیام به او] برسد هشدار دهم آیا واقعا شما گواهى مى‏دهید که در جنب خدا خدایان دیگرى است بگو من گواهى نمى‏دهم بگو او تنها معبودى یگانه است و بى‏تردید من از آنچه شریک [او] قرار مى‏دهید بیزارم)</p>
<p dir="rtl">حافظ ابن کثیر می گوید: بر اساس این آیه هر کس از عرب و عجم و سیاه و سرخ و انس و جن که این قرآن به وی برسد، هشدار دهنده ای است برای قرآن.</p>
<p dir="rtl">علمای تفسیر درباره معنی این سخن خداوند اشاراتی دارند: (إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمَّا جَاءهُمْ وَإِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ) (کسانى که به این قرآن چون بدیشان رسید کفر ورزیدند [به کیفر خود مى‏رسند] و به راستى که آن کتابى باعزت است) از معانی وصف قرآن به کتاب عزتمند، غلبه و برتری آن است. علاوه بر این، این آیه دربرگیرنده ی تهدیدی است سخت برای باطل اندیشان.</p>
<h4 dir="rtl"><strong>پنجم: سخن پروردگارشان را به گوش آنها برسانید:</strong></h4>
<p dir="rtl">وظیفه ی موسسات دعوی و مراکز اسلامی در جهان اسلام، و همچنین موسسات اسلامی مستقر در کشورهای غیر اسلامی این است که به دور از تحریفات و تخریب بداندیشان، برای غیرمسلمانان حقیقت این کتاب را و آنچه را از هدایت و رحمت در بر دارد، عرضه کنند. شاید این حرکت نور و هدایتی برای آنان باشد.</p>
<p dir="rtl">برای این هدف لازم است تمام رسانه ها و روش های ارتباط ممکن و همچنین اینترنت، مورد استفاده قرار بگیرد.</p>
<p dir="rtl">پروردگار می فرماید:</p>
<p dir="rtl">(وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَعْلَمُونَ) [التوبة : ۶] .</p>
<p dir="rtl">(اگر یکى از مشرکان از تو پناه خواست پناهش ده تا کلام خدا را بشنود سپس او را به مکان امنش برسان چرا که آنان قومى انى که نمی دانند)</p>
<p dir="rtl">شیخ عبدالرحمن السعدی می گوید: سبب آن این است که کفار قومی هستند که درباره ی قرآن چیزی نمی دانند و چه بسا ادامه ی آنان بر کفرشان به علت بی اطلاعی‌شان باشد و اگر این بی اطلاعی شان از بین برود، اسلام را برگزینند&#8230;&#8221;</p>
<p dir="rtl">ملت های غربی نیز امروزه به دلیل فعالیت های مجرمانه ای که برای زشت کردن چهره اسلام و نشان دادن آن بصورتی جنایتکارانه و ارتجاعی، صورت می گیرد، به شدت درباره حقیقت اسلام و معانی قرآن نا آگاهند.</p>
<p dir="rtl">همه اینها باعث می شود دست به فعالیتی عملی، علمی، رسانه ای و متمدنانه بزنیم و خلال آن از حقیقت رسالت قرآن پرده برداریم.</p>
<p dir="rtl">نباید فراموش کنیم موقف رسمی حکومت هلند که توسط نخست وزیر این کشور و به نمایندگی از حکومت اعلام شد، سعی در عدم نمایش فیلم داشت، و وقتی این فیلم به نمایش درآمد، نسبت به محتوای آن اعلام انزجار کرده و عنوان کرد که هدف این فیلم، دعوت به نفرت است.</p>
<p dir="rtl">این برخورد حکومت هلند، نشان دهنده نوعی انصاف از جانب آنان است ومی تواند شروع نوعی همکاری فرهنگی بین حکومت هلند و سازمان هایی مانند رابطة العالم الاسلامی و الازهر و سازمان کنفرانس اسلامی برای برگزاری دیدارهای فرهنگی به هدف توضیح محتوای قرآن و نشان دادن جوانب بخشش و خیر و احسانی باشد که قرآن برای تمام بشریت در بر دارد.</p>
<h4 dir="rtl"><strong>نکته‌ی ششم: آیا نمی توانیم کاری انجام دهیم؟</strong></h4>
<p dir="rtl">نکته ی قابل تامل در این توهین اخیر نسبت به قرآن و پیامبر: این اهل باطل بودند که در جهت نشر عقیده ی باطلشان اقدام نخست را انجام دادند و کاری که ما کردیم بیشتر دفاع و محکوم کردن بون. اما اکنون و پس از اینکه این توهین های پی در پی را تجربه کردیم، نباید در انتظار توهین و بی ادبی بعدی آنها بنشینیم، بلکه باید شروع به انجام پروژه هایی پیشرو در تمام سطوح کنیم.</p>
<p dir="rtl">باید بدانیم فیلم هلندی توهین آمیز &#8220;فتنه&#8221; نیاز به کار زیادی برای تولید نداشت. تمام این فیلم مجموعه ای از مقاطع ویدیویی بود که تنها با اسلوبی هنری به یکدیگر پیوند داده شده بود و توسط اینترنت منتشرشد.</p>
<p dir="rtl">مانند چنین کاری را حتی یک نفر نیز می تواند به تنهایی و با استفاده از کامپیوتر شخصی خود و حتی با استفاده از برخی برنامه های مجانی (مثلا مایکروسافت مووی میکر) و یا دیگر برنامه های موجود، انجام دهد.</p>
<p dir="rtl">حال اگر یک شخص متخصص یا حرفه ای های مسلمان بخشی از وقت و مهارت خود را برای ساخت فیلمی کوتاه در زمینه ی نشان دادن خوبی های دین اسلام و نشان دادن محتوای قرآن و اعجاز آن و جوانب خیر و نیکی موجود در آن و نشان دادن دعوتی که رسول خدا برای نجات بشریت و سعادت مردم جهان، عرضه کرد، صرف کنند و سپس محتوای آن را برای بررسی علمی در اختیار اهل علم قرار دهند و پس از آن بر روی شبکه جهانی (اینترنت) به زبانهای مختلف عرضه کنند، آنگاه چه اثر بزرگی در پی خواهد داشت.</p>
<p dir="rtl">این تنها یک الگوی عملی است برای در دست گرفتن زمام ابتکار عمل. می شود نمونه های بسیار زیاد دیگری نیز برای عمل مطرح کرد و تنها خداوند می داند چه تاثیر بزرگی از پی این فعالیت ها رخ خواهد داد.</p>
<h4 dir="rtl"><strong>هفتم: بیایید بسوی کلمه ای یکسان&#8230;</strong></h4>
<p dir="rtl">ما، و با وجود توهین های پیاپی علیه مقدسات مسلمانان، این اعمال توهین آمیز را فرصتی برای نصاری (مسیحی ها) و دیگر امت ها می دانیم تا در جمله ی کسانی بیایند که خداوند از آنها در کتابش اینگونه یاد می کند:</p>
<p dir="rtl">(وَإِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَمَن یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَیْکُمْ وَمَا أُنزِلَ إِلَیْهِمْ خَاشِعِینَ لِلّهِ لاَ یَشْتَرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُوْلَـئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ) [آل عمران:۱۹۹]</p>
<p dir="rtl">(و البته از میان اهل کتاب کسانى هستند که به خدا و بدانچه به سوى شما نازل شده و به آنچه به سوى خودشان فرود آمده ایمان دارند در حالى که در برابر خدا خاشعند و آیات خدا را به بهاى ناچیزى نمى‏فروشند اینانند که نزد پروردگارشان پاداش خود را خواهند داشت آرى خدا زودشمار است)</p>
<p dir="rtl">چنانکه الله سبحانه و تعالی اهل کتاب را مورد خطاب قرار می دهد که:</p>
<p dir="rtl">(قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى کَلَمَةٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ) [آل عمران:۶۴]</p>
<p dir="rtl">(بگو اى اهل کتاب بیایید بر سر سخنى که میان ما و شما یکسان است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و چیزى را شریک او نگردانیم و بعضى از ما بعضى دیگر را به جاى خدا به خدایى نگیرد پس اگر [از این پیشنهاد] اعراض کردند بگویید شاهد باشید که ما مسلمانیم)</p>
<p dir="rtl">تا تمام ملت های زمین بدانند رسالت اسلام هرگز از روی ظلم و تجاوز دست به قتل و کشتار دیگران نمی زند و هرگز کسی را مجبور به چیزی نمی کند. این رسالت آنگونه است که پروردگار، پیامبر آن را معرفی می کند:</p>
<p dir="rtl">(وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ) [الأنبیاء:۱۰۷].</p>
<p dir="rtl">(و تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم)</p>
<p dir="rtl">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p dir="rtl"><span style="color:#0000ff;">منتشر شده در مجله الاقتصادیه به شماره ۵۲۸۹ (منبع: سایت صیدالفواید- با کمی تغییر وتصرف)</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/165/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سیماى ابراهیم خلیل در قرآن</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/136</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/136#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 04:00:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[باغ‌های بهشت]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=136</guid>
		<description><![CDATA[نویسنده: شیخ علی جلالی
امامت و پیشوایی مردم چیزی نیست که به راحتی نصیب هر کس شود بلکه برای رسیدن به این مقام والا باید مراحل بسیار سخت را پشت سر گذاشت. کسی که می‌خواهد بر اوج قله کوه بنشیند باید مشقات و سختیهای بالا رفتن را تحمل کند و کسی که مروارید می‌خواهد باید به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><img class="alignright size-full wp-image-673" title="ibrahim" src="http://bidary.files.wordpress.com/2008/10/ibrahim.jpg" alt="" width="80" height="108" />نویسنده: شیخ علی جلالی</strong></h4>
<p dir="rtl">امامت و پیشوایی مردم چیزی نیست که به راحتی نصیب هر کس شود بلکه برای رسیدن به این مقام والا باید مراحل بسیار سخت را پشت سر گذاشت. کسی که می‌خواهد بر اوج قله کوه بنشیند باید مشقات و سختیهای بالا رفتن را تحمل کند و کسی که مروارید می‌خواهد باید به قعر دریا فرو رود. &#8220;إنّ مع العسر یسراً&#8221;</p>
<p dir="rtl">یکی از ابر مردان تاریخ بشریت که خداوند متعال او را به عنوان امام و الگوی مردم و خلیل خود بر گزید حضرت ابراهیم(علیه السلام) است.</p>
<p dir="rtl">اما سِرِّ این اختیار و امتیاز چیست؟<span id="more-136"></span></p>
<p dir="rtl">خداوند متعال در قرآن کریم سیمای حضرت ابراهیم را در دو بعد فردی و اجتماعی یا ذاتی و دعوی ارائه می‌دهد که با تأمل در آنها می‌توان سر این امتیازها را کشف کرد.</p>
<p dir="rtl"><strong>الف) بعد ذاتی یا فردی:</strong></p>
<p dir="rtl">&#8220;إذ جاء ربه بقلب سلیم&#8221;: قلب سالم و پاک از هر نوع آلودگی و مرض، بهترین گوهر و عنصری بود که ابراهیم از آن برخوردار بود و نجات و سعادت را مشروط به داشتن آن می‌دانست &#8220;یوم لاینفع مال و لابنون إلا من أتی الله بقلب سلیم&#8221; در آن روز مال و فرزند به انسان فایده‌ای نمی‌رساند آری صلاح و سلامت قلب است که می‌تواند بقیه اعضاء و جوارح را صالح و سالم بگرداند و آنها را مطیع فرمان خدا سازد.</p>
<p dir="rtl">پیامبر گرامی اسلام می‌فرماید: «ألا أن فی الجسد مضغه إذا صلحت صلح الجسد کله و إذا فسدت فسد الجسد کله ألا و هی القلب» (آگاه باشید که در وجود انسان تکه گوشتی است که اگر درست باشد بقیه اعضا نیز درست می‌شوند و اگر فاسد و تباه شد بقیه اعضا نیز فاسد و تباه می‌شوند، بدانید که آن قلب است).</p>
<p dir="rtl">و برای دوری از مرض شک و رسیدن به آرامش قلب، ابراهیم از خدا خواست تا زنده شدن مردگان را به او نشان دهد که خداوند به او فرمود: &#8220;أو لم نؤمن ؟ قال بلی و لکن لیطمئن قلبی&#8221; آیا ایمان نداری؟ جواب داد: بله ولیکن می‌خواهم قلبم آرام بگیرد.</p>
<p dir="rtl">&#8220;و أذکر فی الکتاب ابراهیم إنه کان صدیقا نبیا&#8221;: ملازمت با صدق و مداومت بر آن سبب شد تا خداوند اضافه بر مقام نبوت او را از صدیقین بگرداند رسول الله ( صلى الله علیه و سلم) فرموده است، «و أن الرجل لیصدق حتی یکون صدیقا» (انسان به استمرار صدق را پیشه می‌کند تا اینکه از صدیقین شمارده ‌شود).</p>
<p dir="rtl">&#8220;إن ابراهیم کان أمه&#8221;: خداوند فضایل و مواهب را بین افراد بشر تقسیم کرده تا بتوانند با همکاری هم به رشد و ترقی و کمال برسند اما بزرگی و وسعت شخصیت ابراهیم به حدی است که خداوند او را امت خوانده زیرا ظرفیت و توانایی یک امت در او وجود داشته است.</p>
<p dir="rtl">&#8220;قانتا لله&#8221;: قنوت به معنای خشوع و قیام و فرمانبری است. ابراهیم ایستاده و خاشعانه آماده خدمت به خدا بود و هر دستوری که می‌داد بدون چون و چرا اجرا می‌کرد. &#8220;إذ قال له ربه أسلم قال أسلمت لرب العالمین&#8221; : آن هنگام که پروردگارش به او فرمود: تسلیم شو. گفت : تسلیم پروردگار جهانیان شدم. و آن هنگام که امر به ذبح فرزند شد بلافاصله اقدام به اجرای آن کرد. نماز خاشعانه‌ترین حالت بنده در مقابل خداست به همین خاطر ابرهیم از خدا می‌خواست که او و ذریه‌اش را از پادارندگان نماز قرار دهد. &#8220;رب اجعلنی مقیم الصلاه و من ذریتی&#8221;</p>
<p dir="rtl">باز به منظور بر پایی نماز بود که خانواده‌اش را در کنار خانه خدا در جای خشک و بی‌آب اسکان داد. &#8220;ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیمو الصلاه&#8221; او نماز را از هر چیزی بزرگتر و مهمتر می‌دانست.</p>
<p dir="rtl">&#8220;حنیفا و لم یک من المشرکین&#8221; گرایش به حق و حقیقت از علائم بارز حضرت ابراهیم بود. او در بین خانواده مشرک بدنیا آمد و زندگی کرد اما هیچگاه حالت انفعالی به خود نگرفت بلکه در پی رسیدن به حق و معرفی آن به دیگران بود.</p>
<p dir="rtl">از شرک گریزان بود و از خدا می‌خواست که او و فرزندانش را از شرک دور نگه دارد. &#8220;واجنبنی و بنی ان نعبد الأصنام&#8221;</p>
<p dir="rtl">او آفرینش و رزق و هدایت و شفا و زندگی و مرگ و مغفرت را از آن خدا می‌دانست و در این امر هیچ احدی را شریک خدا قرار نمـی‌داد بلکه خدایان مشرکین را دشمن خود می‌‌‌‌‌‌شناخت.</p>
<p dir="rtl">&#8220;فإنهم عدو لی إلا رب العالمین . الذی خلقنی فهو یهدین و الذی هو یطعمنی و یسقین و إذا مرضت فهو یشفین و الذی یمیتنی ثم یحیین و الذی أطمع أن یغفرلی خطیئتی یوم الدین&#8221;</p>
<p dir="rtl">&#8220;شاکر الأنعمة&#8221;: شکر نعمت سبب افزایش آن می‌شود. این وعده خداست که خلاف آن صورت نمی‌گیرد. خداوند به خاطر شکر ابراهیم نعمتش را بر او افزایش داد و به بهترین وجه از او قدردانی کرد.</p>
<p dir="rtl">&#8220;اولی الایدی و الابصار&#8221; قوت درشخصیت و دین و احسان و انعام به دیگران و برخورداری از دیده حقیقت بین از صفات والای حضرت ابراهیم بود که به واسطه آنها خداوند او را برگزید.</p>
<p dir="rtl">&#8220;ذکری الدار&#8221; کثرت یاد مرگ و قیامت سبب شکستن غرور و رقت قلب انسان می‌شود. پیامبر اکرم ( صلى الله علیه و سلم) فرمود: «اکثروا ذکر هاذم اللذات»</p>
<p dir="rtl">حضرت ابراهیم از جمله افرادی بود که قیامت را بسیار یاد می‌کرد و یاد زیاد آن سبب می‌شد که برای آنجا بیشتر کار کند و در دنیا زهد را در پیش گیرد.</p>
<p dir="rtl">بی باک و شجاعت و شهامت، وقتی که مشرکین او را از خشم خدایان بر حذر داشتند با کمال ایمان و شجاعت جواب داد: &#8220;و لا أخاف ما تشرکون به&#8221; (من هرگز از معبودان شما نمی‌ترسم).</p>
<p dir="rtl">مهمان نوازی از مقتضیات ایمان است. رسول الله( صلى الله علیه و سلم) فرمود: «من کان یؤمن بالله و الیوم الآخر فلیکرم ضیفه»</p>
<p dir="rtl">جود و کرم و مهمان نوازی از خصلتهای نیک حضرت ابراهیم بود او به بهترین وجه اکرام مهمان می‌کرد. &#8220;هل أتاک حدیث ضیف ابراهیم المکرمین&#8221;</p>
<p dir="rtl">حلیم: بسیار بردبار و صبور بود به همین خاطر وقتی که فرشتگان مأمور عذاب قوم لوط آمدند با آنها مجادله کرد و اصرار داشت که عذاب آنها به تأخیر افتد.</p>
<p dir="rtl">&#8220;أواه منیب&#8221;: بسیار به درگاه خدا آه و ناله و دعا و استغفار و توبه می‌کرد و به واسطه این اعمال خداوند او را بسیار دوست می‌داشت.</p>
<p dir="rtl">ابتلا و امتحان: سنت خداوند بر این است که بندگان را بیازماید تا مدعیان واقعی از غیر واقعی و راستگویان از دروغگویان و مؤمنین از منافقین جدا شوند و هر چه نصیب انسان از ایمان بیشتر باشد ابتلای او نیز شدیدتر است:</p>
<p dir="rtl">&#8220;إن أشد الناس ابتلاء الانبیاء ثم المثل فا لامثل&#8221;</p>
<p dir="rtl">حضرت ابراهیم از جمله کسانی است که خداوند او را به شدت آزمود. جفای قوم، ذبح فرزند، سکونت در جای خشک و بی‌آب، رفتن در آتش و &#8230; هم از موارد ابتلای شدید ابراهیم(علیه السلام) بود که در پی جواب مثبتش خداوند او را به امامت انسانها برگزید. &#8220;و إذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فأتمهن قال إنی جاعلک للناس اماما&#8221; آن هنگام که خداوند ابراهیم را با کلمات و مسائلی آزمود که او به نحو أحسن پاسخ داد . خداوند فرمود، من تو را امام انسانها قرار دادم.</p>
<p dir="rtl"><strong>ب) بُعد اجتماعی یا دعوی:</strong></p>
<p dir="rtl">ابراهیم(علیه السلام) از همان جوانی نسبت به جامعه خود احساس مسئولیت می‌کرد و سعی بر آن داشت که آنها را به سوی دین حق راهنمایی کند.</p>
<p dir="rtl">&#8220;قالوا سمعنا فتی یذکرهم یقال له ابرهیم&#8221;: گفتند شنیدیم که جوانی به نام ابراهیم آنها را یاد می‌کرد.</p>
<p dir="rtl">او پدر، فرزندان، پادشاه، و قوم خود را به توحید و پیروی از دین حق و دوری از شرک و معصیت خدا دعوت داد.</p>
<p dir="rtl">سیاست ابراهیم در دعوت به اینصورت بود که از اساسی‌ترین و مهمترین موضوع که نقطه خلاف بین او و قوم بود شروع کرد.</p>
<p dir="rtl">&#8220;و إذ قال ابراهیم لابیه و قومه إننی براء مما تعبدون&#8221;</p>
<p dir="rtl">حجت، جدل، بینه، حکمت، علم و حلم از ادوات دعوت ابراهیم بودند که در مراحل مختلف دعوت از آنها استفاده می‌کرد.</p>
<p dir="rtl">در دعوت پدر: &#8220;یا أبت لم تعبد ما لایسمع و لایبصر و لایغنی عنک شیئا&#8221;</p>
<p dir="rtl">در مجادله با ملک: &#8220;إن الله یأتی بالشمس من المشرق فأت بها من المغرب&#8221; &#8211; که پادشاه مات و مبهوت ماند و شکست خورد.</p>
<p dir="rtl">در بحث با قوم: به هنگام طلوع ستارگان و ماه و خورشید آنها را خدا می‌نامیدند اما به وقت غروب اعلان می‌کرد که آنها خدا نیستند چون غائب شدند. یا به هنگام شکستن بتها و رها کردن بت بزرگ وقتی که از او پرسیدند، آیا تو آنها را شکستی؟ جواب داد: از بتهای شکسته بپرسید. در آنجا قوم اعتراف کردند که در اشتباهند و بتها حرف نمی‌زنند. فرمود: &#8220;أفتعبدون من دون الله ما لاینفعکم شیئا و لایضرکم&#8221;</p>
<p dir="rtl">ادب در دعوت : وقتی که ابراهیم پدرش را دعوت می‌داد قبل از هر جمله، با یا أبت او را خطاب می‌کرد و وقتی که پدر او را تهدید به ضرب و شتم کرد جواب داد: &#8220;سلام علیک سأستغفر لک ربی&#8221;</p>
<p dir="rtl">صبر و استقامت در دعوت : وقتی که کافران مستکبر خواستند او را بسوزانند و از صحنه زندگی حذف کنند هرگز از موضع خود عقب نشینی نکرد بلکه با ایمان کامل وارد آتش شد و به امر خدا آتش بر او سرد و سلامت گشت.</p>
<p dir="rtl">وصیت فرزندان به تمسک به دین حق : نصح و دلسوزی و احساس مسئولیت در قبال خانواده ابراهیم را بر آن داشت تا فرزندان را به پایبندی به اسلام سفارش کند. &#8220;و وصی بها ابراهیم و یعقوب یا بنی إن الله اصطفی لکم الدین فلاتموتن إلا و أنتم مسلمون&#8221;</p>
<p dir="rtl">ترحم بر مخالفین خود: عطوفت و رأفت و رحمت او به حدی زیاد بود که حتی برای مخالفین خود نیز طلب آمرزش می‌کرد. &#8220;و من عصانی فإنک غفور رحیم&#8221;</p>
<p dir="rtl">آری! این ابر مردی است که ملتهای مختلف اعم از یهود و نصاری و مشرکین ادعای انتساب به او را دارند اما خداوند ادعای آنها را مردود می‌شمارد و منتسبین واقعی به او را معرفی می‌فرماید: &#8220;ما کان ابراهیم یهودیا و لا نصرانیا ولکن کان حنیفا مسلما و ما کان من المشرکین . إن اولی الناس بابراهیم للذین إتبعوه و هذا النبی و الذین آمنوا والله ولی المؤمنین&#8221;</p>
<p dir="rtl">ابرهیم یهودی و نصرانی نبود بلکه انسانی حقگرا و مسلمان بود و از مشرکین نیز نبود.</p>
<p dir="rtl">شایسته‌ترین مردم به ابراهیم کسانی هستند که واقعا از او پیروی کردند و همچنین پیامبر( صلى الله علیه و سلم) و مؤمنان همراه او، و خدا ولی مؤمنان است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/136/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پرتوی از دروس سوره‌ی یوسف</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/124</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/124#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 03:37:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[باغ‌های بهشت]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=124</guid>
		<description><![CDATA[ناصر صالحی‌نژاد (رحمه الله)
خدای مهربان مهرورز، یگانه هستی بخش جهان هستی و یکتا طراح و خلاق لباس زیبا و متعادل زندگی بر پیکره جهانیان است. لذا تمامی اجزای گیتی برای تنظیم و استمرار سالم حیات خود نیازمند هدایت آفریدگار خویش می‌باشند. آیات قرآن حامل پیامهای خدا برای بشریت در تمامی عرصه‌های زندگی است. پیام رسانی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><img class="alignright size-full wp-image-680" title="usof" src="http://bidary.files.wordpress.com/2008/10/usof.gif" alt="" width="80" height="87" />ناصر صالحی‌نژاد (رحمه الله)</strong></h4>
<p dir="rtl">خدای مهربان مهرورز، یگانه هستی بخش جهان هستی و یکتا طراح و خلاق لباس زیبا و متعادل زندگی بر پیکره جهانیان است. لذا تمامی اجزای گیتی برای تنظیم و استمرار سالم حیات خود نیازمند هدایت آفریدگار خویش می‌باشند. آیات قرآن حامل پیامهای خدا برای بشریت در تمامی عرصه‌های زندگی است. پیام رسانی و هدایت قرآن در قالب‌های متفاوتی شکل گرفته است که یکی از معمولترین آنان قصه و به تصویر کشیدن رخدادهای گذشته عالم انسانی می‌باشد.</p>
<p dir="rtl">لازم به یادآوری است که غایت از این امر هرگز داستان سرایی و سرگرمی نبوده و بلکه خداوند از این کانال جهان بینی و برنامه صحیح مبتنی بر توحید را به بندگانش القاء می‌نماید.<span id="more-124"></span></p>
<p dir="rtl">یکی از آن قصه‌ها مراحل پرماجرای زندگی یوسف پیامبر(علیه السلام) است که حاوی بسیاری از اصول و قواعد روانشناسی تربیتی در میادین اندیشه و عمل می‌باشد. پرداختن به تمامی جوانب سازنده این سوره اوراق و مجال وسیعی را می‌طلبد که در ظرف بحث ما نمی‌گنجد، بنابراین به توفیق الهی در این مختصر به طور اجمال به برخی زمینه‌های تربیتی در باب ارتباط میان والدین و فرزندان می‌پردازیم.</p>
<p dir="rtl">۱- یکی از سازنده‌ترین نکات تربیتی که در نتیجه شکافتن الفاظ این آیات از بطن آن تراوش می‌کند این است که: والدین باید در شکل گیری ساختار فضای خانه دقت نمایند تا جوی بر محیط رشد فرزند حاکم گردد که در آن احساس آرامش نموده و کانون گرم خانواده را بهترین و زیباترین مأوی و پناهگاه خویش بداند. گرانبهاترین ثمره این رابطه عاطفی تنگاتنگ، ایجاد نوعی اطمینان و حسن ظن در صمیم وجود فرزند نسبت به اعضای خانواده مخصوصاً پدر و مادر است.</p>
<p dir="rtl">در این موقعیت است که فرزند در تمامی مراحل سنی هر کدام از والدین را بهترین تکیه‌گاه و راز نگه‌دار خود می‌داند. او دیگر در هنگام برخورد با شدائد و یا در ابراز احساسات درونیش در مخمصه نیفتاده و گرفتار سرگردانی نمی‌شود، زیرا دلسوزترین و نزدیکترین مرجع مشکل گشا را در کنار خود داشته و به راحتی و بدون هیچ گونه واهمه‌ای تمام امورش را با آنان در میان می‌گذارد.</p>
<p dir="rtl">یعقوب پیامبر (علیه السلام) نمونه‌ی پدر، مربی و کاردانی است که با حسن تدبیر بگونه‌ای نهال عطوفت و یکدلی را در اعماق دل یوسف نونهال نهاده است که با روحیه‌‌ای سرشار از اعتماد به نفس و شهامتی جهت‌دار پس از مواجهه با حادثه‌ای شگفت‌آور روی به پدر آورده و گوید: {&#8230; یا أبت إنی رأیت أحد عشر کوکباً و الشمس و القمر رأیتهم لی ساجدین}[۱] بنابراین بر تمامی متصدیان امور تربیتی در عرصه‌های گوناگون امثال خانواده، مدارس و دیگر مراکز آموزش و پرورش لازم است که به نحوه‌ای با افراد تحت تربیت خود تعامل نمایند که زمینه‌ی ایجاد رابطه‌ی دوستانه آنان را با خود فراهم سازند تا بتوانند به سهولت سفره‌ی دل را نزد آنان گشوده و سخن درون را در قالب کلماتی صادقانه و شفاف با ایشان در میان گذارند. و پیش نیاز رسیدن به این مرحله از رشد این است که قبل از آن در ذهن سازی او بکوشند این ذهنیت را در او نهادینه گردانند که از کنار حوادث و رخدادهای درونی و محیط اطرافش با بی‌تفاوتی نگذرد بلکه بر آن ایستاده و با کنجکاوی به تحلیل آن پرداخته و جهت مشاوره و راهنمایی به مربی و والدینش مراجعه نماید.</p>
<p dir="rtl">۲- تحقق مرحله گذشته وابسته به این است که فرد متربی مورد توجه و عنایت قرار گرفته و به سخنان او با گوش فرا دادن بها داده شود. و این یکی دیگر از شاخه‌های پر ثمر درخت تربیتی سوره‌ی یوسف است. آنجا که یعقوب (علیه السلام) با توجه و عنایت کافی دلبندش را به حضور پذیرفته و صحبتش را می‌شنود، لازم به ذکر است که تحقق این مرحله در گرو این است که یکی از اساسی‌ترین نیازهای درونی فرد اشباع گردد و آن اینکه با دلی باز، در فضایی آکنده از شفقت و رحمت به حرفهایش گوش داده شود. یکی از روانشناسان گوید: (خیلی‌ها پیش دکتر می‌روند چون دلشان تماشاچی می‌خواهد).</p>
<p dir="rtl">بله! سیاه‌ترین تصاویر صحنه‌ی زندگی آن لحظاتی است که با دلی پر در پی دلی باشی که پذیرا و شنوای تو باشد ولی تمام درها را بسته یابی!! لذا یکی از مبانی تأثیر گذاری بر متربی شنونده‌ی خوب بودن است قبل از گوینده‌ی خوب بودن. پس چه دل نواز و زیباست آن تصویری که یعقوب(علیه السلام) دلش را مرتبط با دل یوسف(علیه السلام) کرده و به او گوش می‌دهد لذا دوباره تکرار می‌کنم: شنونده‌ی خوبی باشید و به دیگران مجال دهید درباره‌ی خود حرف بزنند.</p>
<p dir="rtl">یکی از پیامدهای عدم وجود چنین جوّی در محیط رشد فرزندان و نوجوانان گرایش آنان به سوی مراجع کاذب و شیطانی همدردی و همدلی پس از نیافتن دلی حرف شنو در میان اطرافیان است. و فیلم زندگی جوامع بشری نمایشگر بسیاری از جوانانی است که در گودال خانمان سوز دوستان و همدلان نااهل به نیستی گرویدند.</p>
<p dir="rtl">۳- یکی دیگر از پیام‌های این آیات آن است که والدین و مربیان باید درصدد فراهم نمودن زمینه‌های کشف استعدادهای نهفته کودکان و نوجوانان بوده و جهت رشد و تزکیه آنان به جلب منافع و دفع موانع از دو کانال مادیات و معنویات بپردازند.</p>
<p dir="rtl">یعقوب پیامبرu اسوه‌ی برتر والدین، پس از دریافت پیام یوسف(علیه السلام) حکیمانه به تفسیر آن پرداخته و فرزندش را به آینده‌ای درخشان نوید می‌دهد و وی را در مسیر دست‌یابی به آن رهنمایی می‌نماید. بنابراین شایسته است به سادگی از کنار جملات و حرکات افراد نگذریم و چه بسا که هر حرکت کوچکی نقطه شروعی برای نیل به قله‌ی ترقی و شکوفایی باشد. {قال یا بُنَیَّ لا تقصُص رُءیاک علی إخوتک فیکیدوا لک کیداً إنّ الشیطان للإنسان عدو مّبین}[۲]</p>
<p dir="rtl">۴- از جمله درسهای قصه یوسف این است که باید در رفتار و مکالمه با کودکان و نوجوانان، نهایت ذوق و سلیقه را بکار گرفت. همانند پیغمبر یعقوب که فرزند را با عبارت «یا بنی» خطاب قرار داده و نهال دوستی ار در دلش غرس می‌نماید.</p>
<p dir="rtl">۵- و در نهایت اینکه باید از همان دوران شکل گیری پایه‌های شخصیتی فرد، وی را با رنگ و بوی ربانیت و خدا محوری انس داده و یعقوب‌وار بذر خودشناسی و خدا شناسی را در قلبش نهادینه ساخت آنجا که فرمود: {و کذلک یجتبیک ربک و یعلمک من تأویل الأحادیث و یتم نعمته علیک و علی آل یعقوب کما أتمها علی أبویک من قبل إبراهیم و إسحق إن ربک علیم حکیم} [۳]</p>
<p dir="rtl">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p dir="rtl"><span style="color:#0000ff;">۱- سوره یوسف آیه ۴</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color:#0000ff;">۲- سوره یوسف آیه ۵</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color:#0000ff;">۳- سوره یوسف آیه ۶</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/124/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مفاهیم ومعیارهای قرآن کریم</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/97</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/97#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 02:38:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=97</guid>
		<description><![CDATA[سید احمد هاشمی
مقدمه:
مدتی پیش وقتی مقاله عظمت پوشالین را به پایان رساندم و آنرا در وبلاگ کنکاش قرار دادم، برخی از دوستان بسیارعزیز، از بنده گلایه کرده بودند که در چرا درآن مقاله، عظمت تمدن ایران باستان را پوشالین خوانده ای، وبه تاریخ پیش از اسلام ایرانیان کم لطفی نموده ای!؟ در حالی که از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><img class="alignright size-full wp-image-712" title="qoraan" src="http://bidary.files.wordpress.com/2008/10/qoraan.jpg" alt="" width="80" height="73" />سید احمد هاشمی</strong></p>
<p dir="rtl">مقدمه:</p>
<p dir="rtl">مدتی پیش وقتی مقاله عظمت پوشالین را به پایان رساندم و آنرا در وبلاگ کنکاش قرار دادم، برخی از دوستان بسیارعزیز، از بنده گلایه کرده بودند که در چرا درآن مقاله، عظمت تمدن ایران باستان را پوشالین خوانده ای، وبه تاریخ پیش از اسلام ایرانیان کم لطفی نموده ای!؟ در حالی که از شما انتظار می رفت تا عظمت تاریخ پیش از اسلام را با عظمت تاریخ بعد از اسلام ایران، بهم پیوند می زدی وآنها را با هم آشتی می دادی، نه اینکه آنها در مقابل هم قرار دهی؟!</p>
<p dir="rtl">این گلایه ها و دیگر انتقادها، انگیزه ای شد تا این مقاله را به رشته تحریر در آورم، لذا تصمیم گرفتم، با رجوع به قرآن کریم، که اصلی ترین مرجع ما مسلمانان بشمار می رود، هم به گلایه این عزیزان پاسخی داده باشم، وهم به تبیین برخی قضایای دیگر بپردازم.</p>
<p dir="rtl">از خوانندگان این مقاله ملتمسانه تقاضا دارم قبل از خواندن کامل مطلب از پیشداوری در باره آن خودداری فرمایند.<span id="more-97"></span></p>
<p dir="rtl"><strong>معیارهای قرآنی رویارو با معیارهای ما</strong></p>
<p dir="rtl">سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که: آیا ممکن است معیارهای قرآنی با معیارهای ذهنی و فرهنگی ما همخوانی نداشته باشند؟</p>
<p dir="rtl">پاسخ این است که بلی! اتفاقاً یکی از مشکلاتی که گهگاهی گریبانگیر برخی از ما مسلمانان شده و می شود این است که انتظار داریم بدیهیات ذهنی و معیارهای عقلی وفرهنگی خود را مطابق معیارهای قرآن کریم بیابیم، اگر چنین بود که فبها، واگر چنین نبود با هزار ویک دلیل سعی می کنیم نص قرآنی را به سوی باورها ومعیارهای خود سوق دهیم، بسیاری از ما حتی این زحمت را هم به خود نمی دهیم، برای خود معیارهایی ساخته ایم، وباورهایی بافته ایم، بدون اینکه بعنوان یک مسلمان در صدد باشیم که آیا این معیارها با قرآن مطابقت دارد یا نه؟</p>
<p dir="rtl">برای مثال به مفهوم عبادت در ذهن ما و درقرآن کریم نظری بیفکنید تا روشن شود ما کجاییم و قرآن کجا؟</p>
<p dir="rtl">آنچه ما از عبادت و عبودیت در ذهن داریم، مجموعه ای از شعائر عبادی مانند نماز و روزه وزکات و حج وذکر وامثال آنهاست، لذا وقتی با این پیش زمینه ذهنی به سراغ قرآن می رویم و به این فرموده خدای تعالی برمی خوریم که: (وَمَا خَلَقتُ الجِنَّ وَالِإنسَ إِلاَّ لِیَعبُدُونَ) «ومن جن و انسان را نیافریدم مگر اینکه مرا عبادت کنند»، دچار حیرت و سردرگمی می شویم که: چطور ممکن است خداوند حکیم جن و انسان را با این عظمت و گستردگی تنها برای نماز و روزه و&#8230;آفریده باشد؟ اگر قرار باشد انسان تمام عمرش به این شکل عبادت کند، پس تکلیف کار وزندگی اش چه می شود؟؟!!</p>
<p dir="rtl">شاید بپرسید: مگر نماز و روزه و حج و&#8230; عبادت نیست؟ در پاسخ باید عرض کنم که: بله همه اینها عبادتند ولی اینها عبادتهای ویژه اند، وکل عبادت نیستند، مفهوم عبادت در قرآن کریم بسیار گسترده تر از اینهاست.</p>
<p dir="rtl">عبادت آنطور که امام أبوالأعلی مودودی در کتاب ارزشمند (المصطلحات الأربعة) ذکر کرده اند در قرآن کریم غالباً به سه معنای أساسی بکار رفته است:</p>
<p dir="rtl">اول:بندگی وبردگی،مانند این آیه مبارکه: (فَقَالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ) [المؤمنون : ۴۷]این آیه جواب دارودسته فرعون به دعوت حضرت موسی وهارون علیهما السلام به یکتاپرستیست.ترجمه:(پس گفتند: آیا ما به دو انسان همانند خود ایمان بیاوریم، در حالی که قوم آنها(بنی اسرائیل) بندگی و بردگی ما را می کنند؟) که البته می تواند به معنای دوم هم باشد.</p>
<p dir="rtl">دوم:اطاعت وفرمانبرداری، مانند این آیه مبارکه: (أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ) [یس : ۶۰]ترجمه:( ای بنی آدم! آیا با شما عهد نکرده بودم که شیطان را پرستش نکنید (فرمانبرداری نکنید)؟، براستی که او دشمن آشکار شماست)</p>
<p dir="rtl">سوم: خدا انگاری؛ مانند این آیه مبارکه:( وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى) [الزمر : ۳]ترجمه:( کسانی که بجز او(الله) را یار ویاورگرفتند،(می گویند:)آنها را پرستش نمی کنیم مگر برای اینکه آنها ما را به خداوند نزدیک کنند.)</p>
<p dir="rtl">با این حساب، شعائر عبادی از قبیل نماز وروزه و&#8230; تنها بخشی از عبادت پروردگار محسوب می شوند، و مفهوم عبادت بسیار فراتر از اینهاست.</p>
<p dir="rtl">آفرینش ما برای عبادت خداوند را می توان به هر سه معنا تفسیر کرد، یعنی: بندگی و بردگی بی چون و چرای ذات باریتعالی، فرمانبرداری مطلق از اوامر وفرمانهای خداوند، واعتقاد به خداوندی خدای یکتا، وکفر آوردن به خدایان دیگر. وآنگاست که معنای آیه بر واقعیت منطبق می شود.</p>
<p dir="rtl">مثالی دیگر: اصطلاح مرگ وزندگی: ما معمولاً این دو واژه را برای مرگ فیزیکی و زندگی فیزیکی بکار می بریم، مثلاً می گوییم: فلانی زنده است، یا فلانی مرده است، و منظورمان غالباً مرگ یا زندگی فیزیکی است.</p>
<p dir="rtl">ولی کاربرد این دو واژه در قرآن کریم بسیار فراتر از مرگ یا زندگی فیزیکیست، این آیه مبارکه را ببینید: (أَوَ مَن کَانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا؟..) [الأنعام : ۱۲۲] ترجمه: (آیا کسی که مرده بود،پس او را زنده گرداندیم، وبرای او نوری را قرار دادیم تا بدان در میان مردم راه برود، مانند کسیست که در تاریکیهاست، و از آن بیرون نمی آید؟)</p>
<p dir="rtl">علامه ابن کثیر در تفسیر این آیه می فرماید:&#8221;این مثال را خداوند برای مؤمنی زده است که مرده بوده، یعنی در گمراهی کفر وشرک سرگردان بوده است، اما خداوند قلبش را با ایمان یا قرآن زنده نموده، او را هدایت کرده، وبه او توفیق پیروی از پیامبرانش را داده است.&#8221;</p>
<p dir="rtl">همانطور که ملاحظه می شود از دیدگاه قرآن، زندگی ومرگ تنها به مردن یا زیستن فیزیکی نیست، بلکه قرآن کریم کفر وشرک را مرگ وتاریکی، ویکتاپرستی و ایمان را زندگی و روشنایی قلمداد می کند.شهید سید قطب در تفسیر این آیه می فرماید:</p>
<p dir="rtl">&#8220;براستی که عقیده(ایمان) در دل مرده ی انسان زندگی ایجاد می کند، ودر تاریکیهای آن نور می تاباند، زندگیی که مزه هر چیز، تصور هر چیز و نگرش به هر چیز را با حس دیگری جایگزین می کند، که قبل از این نوع زندگی، انسان آنرا نمی شناخته است.&#8221;</p>
<p dir="rtl">سپس می فرماید:&#8221; این یک حقیقت است، بله! ولی حقیقت روحی وفکری، حقیقتی که با تجربه می توان آنرا چشید، وکلمات و عبارات قادر نیستند این تجربه را به ما بچشانند، و کسی می تواند آنرا بچشد که عملاً آنرا تجربه کرده است.&#8221;</p>
<p dir="rtl">واینچنین است مفاهیمی همچون:بینایی وکوری، شنوایی وکری، تاریکی وروشنایی، که قرآن کریم به آنها از دید عقائدی وبینشی نگاه می کند و نه با دید مادی محض.</p>
<p dir="rtl"><strong>با این مقدمه نسبتا بلند برگردیم به بحث اصلی خودمان:</strong></p>
<p dir="rtl">اجازه دهید بحث را اول با این سؤال مطرح کنیم که: آیا معیارهای عظمت در أذهان ما منطبق با معیارهای عظمت در قرآن کریم است؟ واگر جواب منفیست، آنگاه معیار قرآن کریم برای عظمت چیست؟</p>
<p dir="rtl">شاید بسیاری از ما اگر در مقابل اهرام مصر، مجسمه ابوالهول، تخت جمشید، نقش رستم، دیوار چین، مساکن قوم ثمود، مجسمه آزادی، برجهای دوقلوی فقید، قرار بگیریم، با خود بگوییم:چه عظمتی!!</p>
<p dir="rtl">شکی نیست که همه این آثار در مقیاس مادی عظیمند، بله در مقیاس مادی،وما هم غالباً منظورمان همان جنبه مادی قضیه است، اما در مقیاس قرآنی چطور؟</p>
<p dir="rtl">اگر به قرآن کریم نگاهی بیندازیم، متوجه خواهیم شد که خداوند عزوجل داستان بسیاری از اقوام و پادشاهانی را که در مقیاس مادی عظیم بوده اند، برای ما نقل کرده است،مانند داستان فرعون، داستان قارون، داستان قوم ثمود، داستان قوم عاد، داستان اصحاب فیل، داستان ذوالقرنین، داستان حضرت سلیمان، داستان ملکه سبأ و&#8230;</p>
<p dir="rtl"><strong>این افراد را می توان به دو دسته عمده تقسیم نمود:</strong></p>
<p dir="rtl">۱- انسانهای یکتاپرست ونیکوکار وعادل ودر عین حال قدرتمند وعظیم در مقیاس مادی، مانند: حضرت داود، حضرت سلیمان، طالوت، ذوالقرنین وملکه سبأ بعد از مسلمان شدنش.</p>
<p dir="rtl">۲- انسانهای کافر، ستمگر ومستکبری که آنها نیز در مقیاس مادی قدرتمند وعظیم بوده اند، مانند: فرعون، هامان، قارون، جالوت، قوم ثمود، قوم عاد، اصحاب فیل و&#8230;</p>
<p dir="rtl"><strong>حال نگاهی بیندازیم به دیدگاه قرآن کریم در باره این دو گروه، ونخست از گروه نیکان آغازکنیم:</strong></p>
<p dir="rtl">أ- حضرت سلیمان علیه السلام: خداوند درباره شخصیت آن بزرگوار می فرماید:(وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَیْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ) [صـ : ۳۰] وما سلیمان را به داود بخشیدیم ، چه بنده خوبى !زیرا همواره به سوى خدا بازگشت مى کرد( و به یاد او بود.)</p>
<p dir="rtl">ودر باره قدرت وتوان مادی او می فرماید:(قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْکاً لَّا یَنبَغِی لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُo فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخَاء حَیْثُ أَصَابَ o وَالشَّیَاطِینَ کُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍo وَآخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفَادِo هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسَابٍ o وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍo)]سوره ص:۳۵-۴۰[</p>
<p dir="rtl">یعنی:گفت:پروردگارا !مرا ببخشای وحکومتى به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد، که تو بسیار بخشنده اىo پس ما باد را مسخر او ساختیم تا به فرمانش بنرمى حرکت کند و به هر جا او مى خواهد برودo و شیاطین را مسخر او کردیم ، هر بنا و غواصى از آنها راo. و گروه دیگرى( از شیاطین )را در غل و زنجیر( تحت سلطه او )قرار دادیمo(و به او گفتیم): این عطاى ماست ، به هر کس مى خواهى (و صلاح مى بینى) ببخش، و از هرکس مى خواهى دریغ کن ، وحسابى بر تو نیست (تو امین هستى) oو براى او (سلیمان) نزد ما مقامى ارجمند و سرانجامى نیکوست.</p>
<p dir="rtl">ودرهمین سیاق در جای دیگر می فرماید: (وَلِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ وَأَسَلْنَا لَهُ عَیْنَ الْقِطْرِ وَمِنَ الْجِنِّ مَن یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ، وَمَن یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِیرِ o یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ مِن مَّحَارِیبَ وَتَمَاثِیلَ وَجِفَانٍ کَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَّاسِیَاتٍ، اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُکْراً وَقَلِیلٌ مِّنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ ) [سبأ :۱۲ -۱۳]</p>
<p dir="rtl">یعنی: وبراى سلیمان باد را مسخر ساختیم که صبحگاهان مسیر یک ماه را مى پیمودو عصر گاهان مسیر یک ماه را، و چشمه مس (مذاب ) را براى او روان ساختیم ،و گروهى از جن پیش روى او به اجازه پروردگارش کار مى کردند،و هرکدام ازآنها که از فرمان ما سرپیچى مى کرد، او را از عذاب آتش سوزان مى چشاندیم o! آنها هر چه سلیمان مى خواست برایش درست مى کردند:دژهای محکم، مجسمه ها، ظروف بزرگ غذا همچون حوضها، و دیگهاى ثابت ( که از بزرگى قابل حمل و نقل نبود، و به آنان گفتیم :اى آل داوود!شکر ( این همه نعمت را ) به جا آورید، ولى عده کمى از بندگان من شکرگزارند.</p>
<p dir="rtl">ویا در داستان ملکه سبأ زمانی که حضرت سلیمان از اطرافیانش خواست تا تخت ملکه را قبل از اینکه او به خدمتش شرفیاب شود، برایش حاضر کنند، یکی از اطرافیان در جواب عرض کرد: (قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَمَن شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ) [النمل:۴۰]</p>
<p dir="rtl">یعنی:(اما)کسى که دانشى از کتاب (آسمانى) داشت گفت:پیش از آنکه چشم بر هم زنى ،آن را نزد تو خواهم آورد!و هنگامى که ( سلیمان ) آن ( تخت ) را نزد خود ثابت وپا برجا دید گفت:این از فضل پروردگار من است ، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را به جا مى آورم یا کفران مى کنم ؟!و هر کس شکر کند، به نفع خود شکر مى کند، وهر کس کفران نماید (به زیان خویش نموده است، که) پروردگار من ، بی نیاز وکریم است .</p>
<p dir="rtl">از مجموع آیات بالا چنین بر می آید که حضرت سلیمان حتی در مقایسه با پیشرفت مادی امروز، قدرت خارق العاده ای در اختیار داشته است: در اختیار داشتن انرژی باد، در اختیار داشتن صنعت ذوب فلزاتی همچون مس، در اختیار داشتن نیروهای نامرئی جن برای ساختن دژهای محکم ومجسمه های غول پیکر وظرفها ودیگهای عظیم، در اختیار داشتن قدرت انتقال أشیاء از جایی به جای دیگر در یک چشم بهم زدن، برخی از امکانات مادی حضرت سلیمان بوده است.</p>
<p dir="rtl">ب- حضرت داود علیه السلام: در باره آن بزرگوار چنین می فرماید: (وَلَقَدْ آتَیْنَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلاً یَا جِبَالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَالطَّیْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَo أَنِ اعْمَلْ سَابِغَاتٍ وَقَدِّرْ فِی السَّرْدِ وَاعْمَلُوا صَالِحاً إِنِّی بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ) [سبأ :۱۱ -۱۰]</p>
<p dir="rtl">یعنی: وما به داوود از سوى خود فضیلتى بزرگ بخشیدیم ، ( ما به کوهها و پرندگان گفتیم):اى کوهها و اى پرندگان !با او هم آواز شوید و همراه او تسبیح خدا گویید .و آهن را براى او نرم کردیم. (و به او گفتیم) :زره هاى کامل و فراخ بساز، و حلقه ها را به اندازه و متناسب کن.وکار شایسته به جا آورید که من به آنچه انجام مى دهید بینا هستم&#8221;.</p>
<p dir="rtl">از آیات فوق چنین بر می آید که حضرت داود(پدر سلیمان) نیز دارای قدرت زیادی بوده است: در اختیار داشتن کوهها، در اختیار داشتن صنعت ذوب آهن، در اختیار داشتن صنعت زره سازی، برخی از توانهای مادی او بوده است.</p>
<p dir="rtl">پ- ذو القرنین: ذو القرنین پادشاه دادگستر ونیکوکاری بوده که خداوند داستان او را در سوره کهف برای ما نقل نموده است(فعلا باین که وی اسکندر بوده یا کورش یا کسی دیگر کاری نداریم، چون همه این گمانه زنی ها از دایره حدس وگمان فراتر نمی رود، و شناخت ویا عدم شناخت او چندان مهم نیست، و گرنه قرآن آنرا ذکر می فرمود).</p>
<p dir="rtl">قرآن کریم در باره او چنین می فرماید:(وَیَسْأَلُونَکَ عَن ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُم مِّنْهُ ذِکْراً o إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَآتَیْنَاهُ مِن کُلِّ شَیْءٍ سَبَباً) [الکهف :۸۳ -۸۴] یعنی:&#8221;و از تو درباره (ذوالقرنین) مى پرسند، بگو:بزودى بخشى از سرگذشت او را براى شما بازگو خواهم کرد، ما به او در روى زمین ، قدرت و حکومت دادیم ، و اسباب هر چیز را در اختیارش گذاشتیم&#8221;.</p>
<p dir="rtl"><strong>سپس باختصار داستان سه سفر مهم او را برای ما نقل می کند:</strong></p>
<p dir="rtl">۱- سفر به باختر زمین: در باره این سفر می فرماید: (حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْماًo قُلْنَا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْناً o قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذَاباً نُّکْراًo وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا یُسْراً) [الکهف :۸۶-۸۸] یعنی:&#8221;تا به غروبگاه آفتاب رسید، ( در آن جا ) احساس کرد ( و در نظرش مجسم شد) که خورشید در چشمه تیره و گل آلودى فرو مى رود، و در آن جا قومى را یافت ،گفتیم :اى ذوالقرنین !یا ( آنان را ) مجازات مى کنى ، و یا روش نیکویى در مورد آنها انتخاب مى نمایى . گفت :اما کسى را که ستم کرده است ، مجازات خواهیم کرد،سپس به سوى پروردگارش بازمى گردد، و خدا او را مجازات شدیدى خواهد کرد! و اما کسى که ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پاداشى نیکوتر خواهد داشت ،و ما دستور آسانى به او خواهیم داد &#8220;.</p>
<p dir="rtl">۲- سفر به خاور زمین:در باره این سفر می فرماید: (حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْراً oکَذَلِکَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَیْهِ خُبْراً ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً) [الکهف :۹۰-۹۲] یعنی:&#8221;تا به خاستگاه خورشید رسید، ( در آن جا ) دید خورشید بر جمعیتى طلوع مى کند که در برابر ( تابش ) آفتاب ، پوششى براى آنها قرار نداده بودیم ( و هیچ گونه سایبانى نداشتند.(آرى) اینچنین بود (کار ذوالقرنین !) و ما بخوبى از امکاناتى که نزد او بود آگاه بودیم&#8221;.</p>
<p dir="rtl">۳- سفر به بین السدین: قرآن کریم در باره این سفر می فرماید: (حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْماً لَّا یَکَادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً oقَالُوا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلَى أَن تَجْعَلَ بَیْنَنَا وَبَیْنَهُمْ سَدّاًo قَالَ مَا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ رَدْماًoآتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَاراً قَالَ آتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْراًoفَمَا اسْطَاعُوا أَن یَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْباًoقَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّی فَإِذَا جَاء وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاء وَکَانَ وَعْدُ رَبِّی حَقّاً) [الکهف:۹۸-۹۳]</p>
<p dir="rtl">یعنی:&#8221;تاوقتی که به میان دو کوه(سد) رسید، در کنار آن دوکوه قومى را یافت که هیچ سخنى را نمى فهمیدند (زبانشان مخصوص خودشان بود)، (آن گروه به او) گفتند: اى ذوالقرنین! یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد مى کنند،آیا ممکن است ما هزینه اى براى تو قرار دهـیم، که میان ما و آنها سدى ایجادکنى ؟ (ذوالقرنین) گفت: آنچه پروردگارم در اختیار من گذارده ، بهتر است (از آنچه شما پیشنهاد مى کنید)،مرا با نیرویى یارى دهید، تا میان شما و آنها سد محکمى قرار دهم. قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید ( وآنها را روى هم بچینید تا وقتى که کاملاً میان دو کوه را پوشانید،گفت:(در اطراف آن آتش بیفروزید، و) در آن بدمید (آنها دمیدند) تا قطعات آهن را سرخ و گداخته کرد،گفت:(اکنون ) مس مذاب برایم بیاورید تا بر روى آن بریزم.(سرانجام چنان سد نیرومندى ساخت) که آنها(طایفه یاجوج و ماجوج) قادر نبودند از آن بالا روند،و نمى توانستند سوراخی در آن ایجاد کنند.(آنگاه) گفت:این از رحمت پروردگار من است ،اما هنگامى که وعده پروردگارم فرارسد، آن را در هم مى کوبد، ووعده پروردگارم حق است &#8220;.</p>
<p dir="rtl">از آیات فوق چنین بر می آید که این پادشاه دادگستر از تکنولوژی ساخت آلیاژها بویژه آلیاژ مس وآهن، وتکنولوژی ساخت سد وبتون مسلح برخوردار بوده است، وآشنایی با چنین دانشی در آن دوره بسیار جالب توجه است، نکته جالب تر آنجاست که این تکنولوژی را در خدمت انسانهای نیازمند بکار می گیرد، وفضل اینکار را هم به خدا نسبت می دهد، نه به خودش.</p>
<p dir="rtl">ت- ملکه سبأ: در باره این ملکه قدرتمند و عاقل از زبان هدهد می فرماید:(إِنِّی وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَأُوتِیَتْ مِن کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِیمٌ) [سبأ : ۲۳] یعنی:&#8221;من زنى را دیدم که بر آنان حکومت مى کند، و همه چیز در اختیار دارد، و ( بخصوص ) تخت عظیمى دارد.&#8221;</p>
<p dir="rtl">از عبارت&#8221; کُلِّ شَیْ‏ءٍ&#8221;-همه چیز- چنین برمی آید که این ملکه ازهمه ی امکانات مادی و تواناییهای لازمی که در خور یک پادشاه یا ملکه است، برخوردار بوده است.</p>
<p dir="rtl">و هنگامی که حضرت سلیمان برای او نامه نگاشت، واز او خواست مسلمان شود، در باره سیاستمداری وعقل وتدبیر او می فرماید:(قَالَتْ یَا أَیُّهَا الْمَلَؤُا أَفْتُونِی فِی أَمْرِی مَا کُنتُ قَاطِعَةً أَمْراً حَتَّی‏ تَشْهَدُونِ oقَالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَأُولُوا بَأْسٍ شَدِیدٍ وَالْأَمْرُ إِلَیْکِ فَانظُرِی مَاذَا تَأْمُرِینَ oقَالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ إِذَا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَکَذلِکَ یَفْعَلُونَ) [سبأ :۳۲-۳۴] یعنی:&#8221;(سپس) گفت: اى اشراف ( و اى بزرگان) نظر خود را در این امر مهم به من بازگو کنید،که من هیچ کار مهمى را بدون حضور ( و مشورت ) شما انجام نداده ام.گفتند :«ما داراى نیروى کافى و قدرت جنگى فراوان هستیم، ولى تصمیم نهایى با توست، ببین چه دستور مى دهى.»</p>
<p dir="rtl">گفت: پادشاهان هنگامى که وارد منطقه آبادى شوند آن را به فساد و تباهى مى کشند، وعزیزان آنجا را ذلیل مى کنند، ( آرى ) کار آنان همین گونه است&#8221;.</p>
<p dir="rtl"><strong>حال نگاهی بیندازیم به گروه دوم در قرآن کریم، که وجه مشترک آنها با گروه اول تنها قدرت مادی آنهاست.</strong></p>
<p dir="rtl">أ- فـرعـون: فرعون لقب پادشاهان مصر باستان بوده است، وفرعون زمان حضرت موسی علیه السلام یکی از این فراعنه است، که مؤرخان از او بنام &#8220;رامسس دوم&#8221; یاد می کنند، یکی از مسائلی که نظر هر خواننده ای را در قرآن کریم به خود جلب می کند، این است که در قرآن داستان موسی وفرعون بیشتر از همه داستانهای دیگر تأکید و به آن پرداخته شده است،خوب است بدانید در قرآن نام فرعون ۷۴ بار ذکرشده است.</p>
<p dir="rtl">البته نه مناسب است ونه ممکن که در این مختصر به همه این آیات پرداخته شود، ولی به برخی از این آیات اشاره می شود تا موضعگیری قرآن در مقابل فرعون تبیین گردد:</p>
<p dir="rtl">۱- (إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنَاءهُمْ وَیَسْتَحْیِی نِسَاءهُمْ إِنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ) [القصص : ۴] یعنی:&#8221;فرعون در زمین برترى جویى کرد، و اهل آن را به گروههاى مختلفى تقسیم نمود، گروهى را به ضعف و ناتوانى مى کشاند، پسرانشان را سر مى برید وزنانشان را ( براى کنیزى وخدمت )زنده نگه مى داشت ، او بیقین از تباه کاران بود.&#8221;</p>
<p dir="rtl">۲- (وَقَالَ فِرْعَوْنُ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرِی فَأَوْقِدْ لِی یَا هَامَانُ عَلَى الطِّینِ فَاجْعَل لِّی صَرْحاً لَّعَلِّی أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّی لَأَظُنُّهُ مِنَ الْکَاذِبِینَ) [القصص : ۳۸] یعنی:&#8221;فرعون گفت:اى جمعیت اشراف !من خدایى جز خودم براى شما سراغ ندارم (اما براى تحقیق بیشتر،) اى هامان ، برایم آتشى برگِلْ بیفروز ( و آجرهاى محکم بساز) ، و براى من برج بلندى ترتیب ده تا از خداى موسى خبر گیرم ، هر چند من گمان مى کنم او از دروغگویان است &#8220;.</p>
<p dir="rtl">۳- (کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَذَّبُواْ بآیَاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَونَ وَکُلٌّ کَانُواْ ظَالِمِینَ) [الأنفال : ۵۴]</p>
<p dir="rtl">یعنی:&#8221; این،( درست) شبیه حال فرعونیان وکسانى است که پیش از آنها بودند، آیات پروردگارشان را تکذیب کردند،ما هم بخاطر گناهانشان، آنها را هلاک کردیم، و فرعونیان را غرق نمودیم، و همه آنها ظالم (وستمگر) بودند&#8221;.</p>
<p dir="rtl">۴- (وَنَادَى فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ قَالَ یَا قَوْمِ أَلَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِی مِن تَحْتِی أَفَلَا تُبْصِرُونَ o أَمْ أَنَا خَیْرٌ مِّنْ هَذَا الَّذِی هُوَ مَهِینٌ وَلَا یَکَادُ یُبِینُ o فَلَوْلَا أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَاء مَعَهُ الْمَلَائِکَةُ مُقْتَرِنِینَ o فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْماً فَاسِقِینَ oفَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِینَoفَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفاً وَمَثَلاً لِلْآخِرِینَo) [الزخرف : ۵۱-۵۶]</p>
<p dir="rtl">یعنی:&#8221;فرعون در میان قوم خود ندا داد وگفت:اى قوم من آیا حکومت مصر ازآن من نیست و این نهرها تحت فرمان من جریان ندارد؟ !آیا نمى بینید؟! مگر نه این است که من از مردى که از خانواده و طبقه پستى است و هرگز نمى تواند فصیح سخن بگوید، برترم؟! (اگر راست مى گوید) چرا دستبندهاى طلا به او داده نشده، یا اینکه چرافرشتگان دوشادوش او نیامده اند (تا گفتارش را تأیید کنند) ؟ (فرعون)قوم خود را سبک شمرد، در نتیجه از او اطاعت کردند، آنان قومى تبهکار بودند! اما هنگامى که ما را به خشم آوردند، از آنها انتقام گرفتیم و همه را غرق کردیم و آنها را پیشگامان(در عذاب) وعبرتى براى آیندگان قرار دادیم&#8221;.</p>
<p dir="rtl">این آیات مشت نمونه ای از دهها آیاتیست که در باره فرعون سخن می گوید، ازاین آیات چنین برمی آید که معیارهای فرعون در برتری وفروتری صرفاً مادی بوده است(درست مانند معیارهای حاکم بر جهان امروز)، اوبا این معیارها حضرت موسی را فروتر از خود شمرد، وبا سبک شمردن رعیت خود، آنها را مطیع خود کرد، وخود را خدای آنها دانست، ودر جان ومال وناموس آنها طبق میل خود رفتار نمود، وبا این ذهنیت در مقابل حضرت موسی موضع گرفت، و رسالت او را تکذیب نمود.</p>
<p dir="rtl">ب- قـارون:قارون یکی از بستگان حضرت موسی بود، که ثروتهای افسانه ای داشت، قرآن کریم در باره حجم ثروت او می فرماید: (إِنَّ قَارُونَ کَانَ مِن قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَیْهِمْ وَآتَیْنَاهُ مِنَ الْکُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ) [القصص : ۷۶] یعنی:&#8221;قارون از قوم موسى بود، اما بر آنان ستم کرد،ما آن قدر از گنجها به او داده بودیم، که حمل کلیدهاى آن براى یک گروه زورمند مشکل بود (!به خاطر آورید ) هنگامى را که قومش به او گفتند:این همه شادى مغرورانه مکن، که خداوند شادى کنندگان مغرور را دوست نمى دارد.&#8221;</p>
<p dir="rtl">سپس در باره سرنوشت او می فرماید:(فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَاکَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ یَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَمَا کَانَ مِنَ الْمُنتَصِرِینَ oوَأَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکَانَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ اللَّهَ یُبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَوْلاَ أَن مَنَّ اللَّهُ عَلَیْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَیْکَأَنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ) [القصص : ۸۱-۸۲]</p>
<p dir="rtl">یعنی:&#8221;پس ما، او و خانه اش را در زمین فرو بردیم ، و اوگروهی نداشت که او را در برابر عذاب الهى یارى کنند،و خود نیز نمى توانست خویشتن را یارى دهد.وآنها که دیروز آرزو مى کردند به جاى او باشند(هنگامى که این صحنه را دیدند) گفتند:واى بر ما !گویى خدا روزى را بر هر کس ازبندگانش بخواهد گسترش مى دهد یا تنگ مى گیرد.اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را نیز به قعر زمین فرو مى برد .اى واى !گویى کافران هرگز رستگار نمى شوند.&#8221;</p>
<p dir="rtl">سپس داستان قارون را با ذکراین معیار و قاعده قرآنی به پایان می برد که:(تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لاَ یُرِیدُونَ عُلُوّاً فِی الْأَرْضِ وَلاَ فَسَاداً وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ)[القصص:۸۳]</p>
<p dir="rtl">یعنی:&#8221;(آرى) این سراى آخرت را (تنها) براى کسانى قرار مى دهیم که اراده برترى جویى در زمین و فساد را ندارند،و عاقبت نیک براى پرهیزگاران است.&#8221;</p>
<p dir="rtl">پ- قوم ثمود: ثمود از قوم‌های‌ عرب‌ است‌ که‌ نسب‌ آنها به‌ثمود، فرزند آدم‌، فرزند سام‌، فرزند نوح‌می‌رسد. قوم‌ ثمود در منطقه‌ای‌ بین‌ شام‌ (سوریه‌فعلی‌) و حجاز زندگی‌ می‌کردند، ودارای قدرت خارق العاده ای در ساختن کاخ وقصر وخانه بودند، بطوری که دل کوهها را می تراشیدند، و از آن برای خود خانه می ساختند، خداوند حضرت صالح علیه السلام را برای‌ هدایت‌ این قوم فرستاد.</p>
<p dir="rtl">خداوند در باره میزان رفاه وقدرت مادی این قوم می فرماید: (وَاذْکُرُواْ إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَکُمْ فِی الأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُوراً وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُیُوتاً فَاذْکُرُواْ آلاء اللّهِ وَلاَ تَعْثَوْا فِی الأَرْضِ مُفْسِدِینَ) [الأعراف:۷۴] یعنی:&#8221;وبه خاطر بیاورید که شما را جانشینان قوم عاد قرار داد، ودر زمین مستقرساخت، که در دشتهایش ،قصرها براى خود بنا مى کنید، ودر کوهها، براى خود خانه هامى تراشید.بنابراین، نعمتهاى خدا را متذکر شوید، ودر زمین ، به تباهی نکوشید.&#8221;</p>
<p dir="rtl">ت- قوم عاد: قوم عاد در منطقه ربع الخالی(بین یمن وعمان) میزیستند و دارای تمدن بزرگی بوده اند. بنابر توصیفاتی که قرآن از آنها می کند، مردم تنومند و پرهیبت بوده اند، تخته سنگ را جابجا می کرده اند، و در معماری شهرسازی و سد سازی نمونه نداشته اند.تا پیش از این برخی از تاریخ شناسان می گفتند با توجه به اینکه منطقه محل زندگی قوم عاد، منطقه ای صحرائی و بی آب و گیاه است، و از دیر زمان نیز اینطور بوده، معقول و منطقی نیست که در آنجا قومی و تمدنی وجود داشته باشد،وبر همین اساس داستان قرآن در مورد قوم عاد را دروغ می پنداشتند، ووجود تاریخی آنها را تکذیب می کردند. تا اینکه بالاخره در اوائل دهه ۹۰ میلادی به کمک ماهواره ابتدا تصویری از منطقه مزبور گرفته شد که شبه رودخانه را نشان میداد، یکی در غرب و دیگری در شرق منطقه. در مرحله بعدی تصویر از عمق بیشتری گرفتند، ودیدند که دوتا رودخانه در آنجا جریان داشته که به دریاچه می ریخته، و درکنار آن بقایای شهری با قلعه های ستوندار را مشاهده نمودند،این ستونها، از نظر ارتفاع بی سابقه بوده است، یعنی همان چیزی که قرآن میگوید.</p>
<p dir="rtl">قرآن کریم در باره این قوم می فرماید:(أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَادٍoإِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِoالَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهَا فِی الْبِلاَدِ) [الفجر: ۶-۸] یعنی:&#8221;آیا ندیدى پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟ همان قبیله ی إِرَم که دارای ستونهابودند(یا دارای قدرت وعظمت) ،همان شهرى که مانندش در شهرها آفریده نشده بود؟</p>
<p dir="rtl">ودر جای دیگر خطاب به آنها می فرماید:(أَتَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونoوَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَoوَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِینَ) [الشعراء : ۱۲۸-۱۳۰] یعنی:&#8221;آیا شما بر هر مکان مرتفعى نشانه اى از روى هوا و هوس مى سازید؟ و قصرها و قلعه هاى زیبا و محکم بنا مى کنید شاید دردنیا جاودانه بمانید؟ و هنگامى که کسى را مجازات مى کنید همچون جباران کیفر مى دهید&#8221;.</p>
<p dir="rtl">نکته جالب توجه در این آیات آن است که قرآن کریم با وجود اینکه به زبان عربی ودر میان عرب نازل شده است، وقبائل عاد وثمود از قبائل عربی هستند (به قول معروف از بیخ عربند)، واز لحاظ تاریخی اجداد عربهای زمان نزول قرآن، و بخشی از تاریخ آنها محسوب می شوند، ولی قرآن کریم، هویت مسلمانان عرب زمان نزول قرآن را، با تاریخ عاد وثمود پیوند نمی زند، واز دست آوردهای مادی و عمرانی آنها، نه تنها به عنوان تاریخ و هویت عربها ومسلمانان یاد نمی کند، بلکه با همان لهجه ای که در باره فرعون وهامان وقارون سخن می گوید، با همان لهجه نیز در باره عاد وثمود سخن می راند.</p>
<p dir="rtl">قرآن کریم اگر ساخته دست رسول اکرم صلی الله علیه وسلم بود،می توانست باتحریک حس ناسیونالیستی مردم مکه و دامن زدن به تاریخ پرمجد وعظمت مادی عاد وثمود، عربها را براحتی متحد کند، وآنها را علیه هر دشمنی بشوراند.</p>
<p dir="rtl">بسیاری از رهبران دنیا، هم در گذشته وهم در حال، برای اتحاد ملتهای تحت فرمان خود، از تحریک حس ملی وناسیونالیستی آنها بهره برده اند، ودر این راه برای رسیدن به اهداف خود، بطور نسبی موفق هم شده اند، اسکندر، کورش وچنگیز در گذشته، وآتاتورک، جمال عبدالناصر ورضاشاه در عصر حاضر، نمونه ای از این رهبران بوده اند، ولی رسول اکرم صلی الله علیه وسلم چنین نکرد!!می دانید چرا؟ زیرا اسلام گرچه به زبان عربی ودر میان عرب نازل شد، اما به هیچ فرد، قوم و ملتی تعلق ندارد، ولذا بر خلاف یهودیت ومسیحیت که نامشان از نام اشخاص گرفته شده اند،نام اسلام از هیچ فرد،قبیله ویا ملتی گرفته نشده است، ولذا خداوند نامش را اسلام گذاشت، تا معنای تسلیم شدن در مقابل خدا را در اذهان مجسم کند. (إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ) تنها دین مورد تأیید خدا، اسلام (تسلیم بودن در برابر حق) است. [آل عمران : ۱۹]</p>
<p dir="rtl">ث- أصحاب فیل: اصحاب فیل یا همان سپاه ابرهه همان کسانی بودند، که در سالی که سرور کائنات صلی الله علیه وسلم پا به عرصه وجود گذاشتند، برای نابودی خانه کعبه بسوی مکه لشکر کشی نمودند، ولی نهایتاً با سرنوشتی مواجه شدند که در سوره فیل به آن اشاره شده است، خداوند می فرماید: (أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحَابِ الْفِیلِoأَلَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍoوَأَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبَابِیلَoتَرْمِیهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّیلٍoفَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَّأْکُولٍ)[الفیل:۱-۵] یعنی:&#8221;آیا ندیدى پروردگارت بافیل سواران (لشکر ابرهه که براى نابودى کعبه آمده بودند) چه کرد؟! آیا نقشه آنها را در گمراهی و تباهى قرار نداد؟!و بر سر آنها پرندگانى را گروه گروه فرستاد،که با سنگهاى کوچکى آنان را هدف قرار مى دادند،سرانجام آنها را همچون کاه خورده شده( و متلاشى )قرار داد.&#8221;</p>
<p dir="rtl"><strong>از مقایسه دو گروه مذکور در آیات فوق چه برداشتی می کنیم؟</strong></p>
<p dir="rtl">با مقایسه دو گروه بالا وآیاتی که در باره آنها ذکر شد، می توان نکات زیر را برداشت نمود:</p>
<p dir="rtl">۱- اسلام با پیشرفت وتمدن مادی نه تنها سر جنگ ندارد، بلکه همگام وهمجهت با آن حرکت کرده وآنرا تشویق هم می کند، اسلام با کفر وبی دینی، ظلم وسرکشی، فساد تباهی واستکبار واستبداد سر جنگ دارد.</p>
<p dir="rtl">قرآن کریم، انسان را جانشین ونماینده خدا در روی زمین می داند، ومی فرماید: (وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً) [البقرة:۳۰] یعنی:&#8221;(به خاطر بیاور ) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت:من در روى زمین ، جانشینى [ نماینده اى ] قرار خواهم داد.&#8221;</p>
<p dir="rtl">ورسالت این نماینده را، عمران وآبادانی زمین می داند: (هُوَأَنشَأَکُم مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیَها) [هود:۶۱]یعنی: &#8220;اوست که شما را از زمین آفرید، واز شما خواست آنرا آباد کنید.&#8221;</p>
<p dir="rtl">بر طبق این آیه کریمه یکی از رسالتهای انسان در این جهان، عمران وآبادانی زمین است.</p>
<p dir="rtl">۲- قرآن کریم گر چه از عمران وآبادانی وپیشرفت وترقی مادی جانبداری می کند، وبرای آن ارزش قائل است، اما آنرا معیاری برای برتری وعظمت یک فرد، گروه، قوم وملت نمی داند، بلکه آنرا بخشی از فضل، رحمت ویا نعمتهای خدا می داند، که مستوجب شکر بندگان است. چون اگر اینها معیار برتری وعظمت بودند، در آنصورت از دیدگاه قرآنی، می بایست عظمت فراعنه مصر از عظمت حضرت سلیمان وداود و ذوالقرنین و&#8230; بالاتر باشد، در حالی که آیات مذکور خلاف این امر را یادآور شد.</p>
<p dir="rtl">۳- با اندکی تأمل در آیات فوق متوجه می شویم که علت اینکه خداوند از گروه اول(قدرتمندان با ایمان) به نیکی یاد کرده است، این است که آنها از این امکانات در راستای عبودیت وبندگی خدا، وخدمت به خلق خدا بهره جستند، و رزق وبرق زندگی مادی آنها را از یاد محبوب(خداوند) غافل ننمود،به عبارت دیگر آنها خلیفه ویا نمایندگان واقعی خدا بر روی زمین بودند.</p>
<p dir="rtl">وعلت اینکه از گروه دوم(قدرتمندان بی ایمان) به بدی یاد می کند این است که آنها از قدرت مادی خود برای بردگی خلق خدا، و موضعگیری مستکبرانه در مقابل خدا، وتکذیب پیامبران خدا بهره جستند، و زرق و برق زندگی مادی تاآنجا آنها را فریب داد، که بخود اجازه دادند بر کرسی خدایی تکیه زنند، وخلق خدا را به بندگی وبردگی بکشند، ودر مقابل خدا سر عصیان بلند کنند.</p>
<p dir="rtl">۴- از آیات فوق چنین بر می آید که هر تمدنی که براساس کفر وبی دینی، ظلم وستم، انکار تعالیم الهی واستکبار بنا شده باشد، برای مدت طولانی دوام نخواهد آورد، و دیر یا زود از هم خواهد پاشید، یا بواسطه عوامل داخلی؛ چرا که عوامل سقوط در خود این تمدنها نهفته است، و یا بواسطه عوامل خارجی وعذاب الهی؛ مانند آنچه برای اقوام پیشین اتفاق افتاد. نکته لازم به ذکر اینست که عمر ملتها وتمدنها را با عمر افراد مقایسه نمی کنند، اگر یک قرن حد اکثر عمر یک انسان است، برای یک تمدن یا یک ملت، دوران کودکی محسوب می شود.</p>
<p dir="rtl">۵- از آیات فوق چنین بر می آید که معیار برتری و پست تری در عرف مستکبران و جباران وکافران، همواره معیارهایی مادی بوده است، و آنها تنها زرق و برق مادی انسانها وملتها را معیار عظمت و برتری آنان قلمداد می کنند، (به گفته فرعون در سوره زخرف دوباره نگاهی بیندازید)، فرعون بر همین اساس ناهنجار، حضرت موسی را فروتر از خود دانست، و از پذیرش دعوت او سر باز زد.</p>
<p dir="rtl">متأسفانه همین معیارها وارزشها، معیارها وارزشهای حاکم بر جهان امروز است، وسایه شوم این معیارهای فرعونی، خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته، بر طرز تفکر بسیاری از ما سایه انداخته است، بسیاری از ما تحت همین تأثیرات مادی، ملتی را که از آبادانی وامکانات مادی بیشتری برخوردار بوده یا هست،(بدون توجه به جهان بینی و ایدئولوژی حاکم بر آن ملت) با دیده تحسین نگاه می کنیم، وآنها سروگردنی از ملتهای دیگر بالاتر می دانیم.</p>
<p dir="rtl"><strong>لابد می پرسید:بالاخره معیار قرآن کریم برای عظمت چیست؟ وقرآن کریم برای ما مسلمانان وبشریت چه عظمتی را به ارمغان آورده است؟</strong></p>
<p dir="rtl">گمان می کنم با این پیش زمینه، الآن وقت آن رسیده است تا به این سؤال جواب دهیم:</p>
<p dir="rtl">همانطور که گذشت دید قرآن کریم به عمران وآبادانیهای دست بشر با دیدگاه ما تفاوت اساسی دارد، دیدگاه ما به این آثار وآبادانیها، غالباً دیدگاهی ظاهر بینانه است، ما غالباً مات و مبهوت ظاهر این بناها می شویم و به سازندگان آن و مهارت آنها، بَه بَه و چَه چَه می گوییم، بدون اینکه فکر کنیم این بنا برای چه ساخته شد؟ صاحبان آن چگونه انسانهایی بودند؟ سرنوشت آنها به کجا ختم شد، وچرا؟ این بنا به چه قیمتی ساخته شد؟ چرا اکنون با این روز افتاده است؟</p>
<p dir="rtl">درحالی که دیدگاه قرآن دیدگاهی عبرت بینانه ونعمت بینانه وبسیار عمیق تر از این دیدگاههاست. عبرت بینانه برای بینندگان آن ونعمت بینانه برای دارندگان آن.</p>
<p dir="rtl">همانطور که گفته شد، قرآن کریم با عمران وآبادانی مخالفتی ندارد، بویژه اگر بدست افراد نیکوکار وعادل ساخته شده باشد، ولی آن را هدف غایی و نهایی انسان نمی داند.</p>
<p dir="rtl">قرآن کریم همه امکانات مادی را نعمتی ازجانب خداوند می داند، که شکر آن برصاحبانش واجب، وبر بینندگان این نعمتها لازم است تا از جوانب مثبت ومنفی آن درس عبرت بگیرند.</p>
<p dir="rtl">ذات یک بنا وآبادانی برای قرآن کریم چندان مهم نیست، آنچه از همه اینها مهمتر است، درس عبرتیست که آیندگان &#8211; هم در جوانب مثبت وهم در جوانب منفی- باید از آن بگیرند.</p>
<p dir="rtl">از دیدگاه قرآن، جهان بینی وایدئولوژی صاحبان این بناها، أهمیت ویژه واساسی دارد، که آیا برای تحقق عبودیت وخلافت انسان بر روی زمین بوده، یا برای ارضای هوی وهوس شاهان و به بردگی کشاندن بندگان خدا؟ وبر همین اساس هم در باره آنها حکم صادر می کند، ونگاه ما را بسوی آن متوجه می سازد. به این آیه وآیات مشابه نگاهی بیندازید: (أَوَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَأَثَارُوا الْأَرْضَ وَعَمَرُوهَا أَکْثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَجَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا کَانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَلَکِن کَانُوا أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ) [الروم : ۹] یعنی:&#8221;آیا در زمین گردش نکردند تا ببینند عاقبت کسانى که قبل از آنان بودند چگونه بود؟!آنها نیرومندتر از اینان بودند، وزمین را( براى زراعت وآبادانى)بیش از اینان دگرگون ساختند،وآباد کردند،وپیامبرانشان با دلایل روشن به سراغشان آمدند (اما آنها انکار کردند وکیفر خود را دیدند)، خداوند هرگز به آنان ستم نکرد، ولی آنها به خودشان ستم مى کردند.&#8221;</p>
<p dir="rtl">(أَوَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُواکَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَکَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُعْجِزَهُ مِن شَیْءٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ إِنَّهُ کَانَ عَلِیماً قَدِیراً)[فاطر : ۴۴]</p>
<p dir="rtl">(أَوَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ کَانُوا مِن قَبْلِهِمْ کَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَاراً فِی الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَاکَانَ لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ) [غافر:۲۱] (أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَاراً فِی الْأَرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ) [غافر:۸۲]</p>
<p dir="rtl">(أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلِلْکَافِرِینَ أَمْثَالُهَا) [محمد : ۱۰]</p>
<p dir="rtl">نقل شده که مرحوم دکتر علی شریعتی وقتی از اهرام مصر دیدن نمودند، ملاحظه نمودند که بازدیدکنندگان، قدرت وعظمت مادی فراعنه را تحسین می کنند، اما او در این اندیشه بود، که برای ساخت این هرمها چند هزار برده در لای آنها مدفون گشته اند؟!</p>
<p dir="rtl">از دیدگاه قرآن کریم عظمت هیچ فرد یا ملتی به پیشرفتهای مادی صِرف آن فرد یا ملت نیست، ودرکنار آن جهان بینی وایدئولوژی توحیدی هم لازم است، زیرا اگر چنین بود، فرعون وهامان وقارون در رأس عظماء وبزرگان بشریت بودند، وپیامبران خدا در آخر این لیست قرار می گرفتند، چرا که از این بزرگواران هیچ اثر مادی قابل ذکری ازخود بجای نگذاشته اند.</p>
<p dir="rtl"><strong>لابد می پرسید:پس پیامبران از خود چه عظمتی بجای گذاشته اند؟</strong></p>
<p dir="rtl">واقعیت این است که آنچه پیامبران از خود بجای گذاشتند، نه از جنس سنگ وگل بیجان، بلکه عظمت آنها از نوع دیگری بود. عظمت آنها زنده بوده، وتاکنون نیز زنده است، عظمت آنها در رسالتی بود که برای بشریت آوردند، رسالتی که اندیشه ها، باورها، ارزشها، معیارها ودر یک کلام جهان بینی وایدئواوژی بشریت را نسبت به خویش وجهان آفرینش دگرگون نمود، و او را از بندگی جباران و ستمگران و بتها بیرون آورد، وبه بندگی خداوند سوق داد.</p>
<p dir="rtl">کوته سخن آنکه معیار قرآن برای عظمت وبزرگی، درقصر وکاخهای مجلل وساختمانهای محکم و بلند نیست، در قرآن کریم معیارعظمت هر فرد یا ملت به مقدار التزامیست که آن فرد یا ملت به نظام ربانی وبندگی خداوند دارد، و بر همان اساس مورد ارزیابی قرآن قرار می گیرد.</p>
<p dir="rtl">حال با این توضیحات آیا باز هم فکر می کنید می توان تاریخ پیش از اسلام ملتها از جمله ایران را، با تاریخ بعد از اسلام آنها پیوند زد، وآنها را با هم آشتی داد؟</p>
<p dir="rtl">اگر بگویید:بله! لازمه اش آن است که رسالت پیامبران را با رسالت شاهان یکی بدانید، ویا دومی را مکمل اولی حساب کنید، در آنصورت دیگر چه نیازی به بعثت پیامبران وجود دارد؟ پیروز باشید</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/97/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قرآن کریم وصراطهای مستقیم</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/93</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/93#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 02:32:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=93</guid>
		<description><![CDATA[سید احمد هاشمی
یکی از بحثهای داغی که درسالهای اخیر در ایران ما بر سر زبانها افتاده وکتابها ومقالات زیادی هم پیرامون آن نوشته شده است، مبحث پلورالیسم دینی یا با به تعبیر دکتر سروش، صراطهای مستقیم است، در ایران بحق ایشان در این زمینه سردمدار ومروج این طرز تفکر می باشند وکتاب معروف ایشان بنام«صراطهای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;"><strong><img class="alignright size-full wp-image-723" title="qoran" src="http://bidary.files.wordpress.com/2008/10/qoran.jpg" alt="" width="80" height="78" />سید احمد هاشمی</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">یکی از بحثهای داغی که درسالهای اخیر در ایران ما بر سر زبانها افتاده وکتابها ومقالات زیادی هم پیرامون آن نوشته شده است، مبحث پلورالیسم دینی یا با به تعبیر دکتر سروش، صراطهای مستقیم است، در ایران بحق ایشان در این زمینه سردمدار ومروج این طرز تفکر می باشند وکتاب معروف ایشان بنام«صراطهای مستقیم» شاهدی بر این مدعاست، ایشان در این کتاب برای اثبات این نظریه علاوه بر استدلالهای فلسفی به برخی از آیات قرآنی هم استناد می کنند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در این مقاله سعی بر این است که با کسب اجازه از محضر استاد؛ بدور ازداوری در باره صحت یا سقم این نظریه در عالم تئوری، تنها به جایگاه قرآنی پلورالیسم دینی بپردازیم، تا ببینیم آیا قرآن کریم یک دیدگاه پلورالیستیک دارد (تکثر گرا) یا سینگولاریستیک(تک گرا)؟بهر حال اگر بخواهیم با منطق استاد هم صحبت کنیم این دیدگاه هم یکی از صراطهای مستقیم است.<span id="more-93"></span></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ایشان در کتاب «صراطهای مستقیم» می فرمایند:</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">«اساساً به جای نزاع حق وباطل، باید از «حقّ‌ـ‌حق» سخن گفت؛ تاکنون عده‌ای را «اهل هدایت» وعده‌ای را «اهل ضلالت» می‌دانسته‌اند، حال آن‌که نباید پیدایش عقاید گوناگون را محصول تحریف، توطئه، بدخواهیِ بدخواهان، جعلِ جاعلان وکفرِ کافران دانست، بلکه بذر پلورالیسم را خدا کاشته است&#8230; واین نکته را باید به جان شنید وتصویر ومنظر را باید عوض کرد وبه جای آن‌که جهان را واجد یک خط راست وصدها خط کج ببینیم، باید آن را مجموعه‌ای از خطوط راست دید واز این پس به جای «صراط مستقیم» باید از «صراط‌های مستقیم» سخن گفت.(۱)</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">روش استدلالی ایشان مبتنی بر این است که «صراط مستقیم» دربسیاری از آیات قرآن کریم بصورت نکره آمده است، یعنی «راهی مستقیم» واین امر مستلزم آن است که اسلام تنها راه مستقیم نیست، بلکه راهی از میان راههای مستقیم است؛ ولذا به پندار ایشان این آیات مؤید نظریه صراطهای مستقیم است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">متأسفانه یکی از ویژگیهای استاد سروش با همه فضائل وکمالاتشان، برخورد گزینشی ایشان با قرآن کریم است، ایشان در این زمینه مانند برخی از فرقه هایی عمل می کنند که در طول تاریخ اسلام، نظریه ای را در ذهن خود می بافتند وسپس برای اینکه پشتوانه ودست آویزی را برای آن پیدا کنند، به سراغ قرآن می رفتند؛ تا بتوانند آنرا در بین مردم ترویج نمایند، اگر مراد خود را در قرآن می یافتند که فبها؛ واگرنه آیات را تأویل یا حتی تحریف می کردند تا به خواسته خود برسند.از اینجا در بین مفسرین در باره اینگونه افراد ضرب المثلی رایج شدکه:«اعتَقَدَ ثُمَّ فَسَّرَ» یعنی اول معتقد شد بعد تفسیر کرد، حال آنکه اصل بر این است که مسلمان اول به سراغ قرآن برود وآنگاه اعتقاد پیدا کند ونه بر عکس.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">شاید بگویید شما دارید تهمتهای گزاف به استاد می زنید، ولی باید عرض کنم این تنها من نیستم که نسبت به ایشان چنین نظری دارم، چندی پیش <em><span style="text-decoration:underline;"><a href="http://www.drsoroush.com/Persian/Interviews/P-INT-138409-John&amp;Soroush.html">گفتگوی بین دکتر سروش ودکتر جان هیک</a></span></em>(کسی که دکتر درقسمت اعظم نظریه صراطهای مستقیم الهام گرفته از ایشان است) را می خواندم، در این گفتگو، دکتر سروش به دوآیه از قرآن استناد می کند [النساء:۱۶۵- الأنبیاء:۲۳]، ودر باره خدای پاسخگودر نزد معتزله وخدای غیر پاسخگودر نزد اشاعره سخن میگوید، ونهایتا نتیجه گیری می کند که خداوند باید پاسخگوباشد، وخدایی که اکنون در نزد مسلمانان پرستیده می شود خدایی غیر پاسخگواست.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">حقیقتا برخورد دکترسروش با این دوآیه آنقدر گزینشی ویکجانبه است، که جان هیک مسیحی متعجبانه از دکتر سروش می پرسد:</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">آیا مواجهه شما با آیات قرآن گزینشی نیست؟؟!! ودکترسروش هم بدون تردد پاسخ می دهد:نه! به هیچ وجه چنین نیست،ونباید چنین باشد. متن را باید یکپارچه دید وآیات را باید در کنار هم خواند.(۲)</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">حال ببینیم آیا واقعا دکتر سروش در طراطهای مستقیم مورد بحث ما، متن را یکپارچه می بیند وآیات را  در کنار هم خواند یا نه؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">«صراط» در لغت به معنی راه روشن است. ریشه این واژه، کلمه صَرَطَ یا سَرَطَ به معنی بلعیدن است. گویا صراط (راه روشن) روندگان خود را می بلعد ومانع از آن می شود که از درون آن خارج شوند. واژه «مستقیم» از قیام به معنای ایستادن گرفته شده است. چون در حالت ایستادگی، تسلط وچیرگی بر قوا حاصل می شود، وبازگشت آن به پایداری وتخلف ناپذیری است.(۳)</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در قرآن کریم دقیقاً ۴۵ بار کلمه«صراط» بکار رفته است، که ۱۵ بار آن به صورت معرفه و۳۰ بار آن به صورت نکره آمده است،واژه ی «صراط مستقیم» هم ۳۳ بار استعمال شده که ۵ بار بصورت معرفه و۲۸ بار به صورت نکره بکار رفته است.(۴)</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در اینجا ذکر چند نکته حائز اهمیت است:</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۱- در سراسر قرآن کریم حتی یکبار هم واژه«صراط» بصورت جمع استعمال نشده است، وهمه ی آن ۴۵ بار بصورت مفرد بکار رفته است، واین خود دلیلی بر این است که اصطلاح صراطهای مستقیم(بصورت جمع) بهیچ وجه ریشه ی قرآنی ندارد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۲- بفرض اینکه بپذیریم کاربرد نکره در قرآن کریم وزبان عرب دلالت بر تعدد وتکثر دارد، در آن صورت دکتر وهمفکرانش با چالشهای جدی مواجه خواهند شد، زیرا در قرآن کریم برخی کلمات، مثلاً کلمه «ربّ» در مواردی به صورت نکره بکار رفته اند، که اگر آن را حمل بر تعدد وتکثر کنیم، لازمه اش آن است که بگوییم قرآن کریم تعدد خدایان را برسمیت می شناسد، وپر واضح است که این اعتقاد با روح قرآن کریم که بر مبنای توحید نازل شده منافات دارد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در سوره سبأ خداوند در باره قوم سبأ می فرماید:)بَلْدَةٌ طَیِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ( [سبأ: ۱۵]یعنی:(شهری پاکیزه وپروردگاری آمرزنده) یا در سوره یس  در باره بهشتیان می فرماید: )سَلَامٌ قَوْلاً مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ( ]یس:۵۸[ یعنی:(سلامی-برشما- گفتاریست ازپروردگاری مهربان).</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اگر آنطور که دکتر سروش وهمفکرانشان می گویند باید مفهوم این آیات این باشد، که خداوند متعال -نعوذ بالله- فقط یکی از پروردگاران آمرزنده ومهربان است، اما یگانه پروردگار آمرزنده ومهربان نیست، وگمان نمی کنم نیاز به توضیح باشد که این برداشت بهیچ عنوان با روح توحیدی قرآن کریم همخوانی ندارد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">مثالی دیگر: همه مسلمانان اتفاق نظر دارند که تنها یک کتاب بنام قرآن بر پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم نازل شده است، ونه قرآنهای متعدد. در قرآن کریم ۷۰ بار کلمه ی «قرآن» تکرار شده، که ۱۶ بار آن به صورت نکره بکار رفته است،از قبیل: )إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِیّاً لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ([یوسف:۲] و) إِنْ هُوإِلَّا ذِکْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِینٌ([یس: ۶۹] و)إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ([الواقعة:۷۷] و) بَلْ هُوقُرْآنٌ مَّجِیدٌ([البروج:۲۱].</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">آیا می توان از ۱۶ موردی که کلمه «قرآن» به صورت نکره بکار رفته است، چنین برداشت کنیم که مثلاً قرآنی مجید، قرآنی کریم، قرآنی مبین، ویا قرآنی عربی، تنها یکی از قرآنهاست، وقرآنهای دیگری هم با این اوصاف وجود دارند؟ پس بقیه ی قرآنها کجا هستند؟ در آنصورت تکلیف بیش از پنجاه آیه ای که در آن کلمه ی قرآن به صورت معرفه بکار رفته است چیست؟ آیا چنین برداشتی از قرآن گزینشی والتقاطی نیست؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۳- در زبان عرب کاربرد نکره بصورت مفرد، تنها بر نامعین بودن دلالت ندارد، بلکه در مواردی بر أهمیت وبزرگی آن دلالت دارد، اما دلالت بر تکثر وتعدد ندارد، مثلاً وقتی می گوییم:«جاء رجل= مردی آمد» این مرد گرچه برای ما نامعین است، اما یکی است، ومتعدد نیست.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">سؤالی که در اینجا پیش می آید این است که:چرا در قرآن کریم بعضی از واژه ها، از جمله صراط مستقیم، به صورت نکره بکار رفته اند؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">همانطور که گفته شد، صراط مستقیم هم به صورت نکره وهم به صورت معرفه بکار رفته است، واین بدان معناست که صراط مستقیم آنطور هم که جناب دکتر می گویند، نامعین ونامشخص نیست، چرا که به صورت معرفه هم استعمال شده است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">پس چه رازی در نکره بودن آن نهفته است؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">همانطور که عرض شد کاربرد نکره در زبان عرب، گاهی برای نامعین بودن، وگاهی هم برای بیان عظمت شأن وأهمیت آن است،مثلاً می گوییم:«مردی آمد، مردی که جهان را از تاریکی کفر نجات داد وبه روشنی اسلام رهنمون کرد» در این جمله گرچه «مَرد» به صورت نکره بکار رفته است، ولی بهیچ وجه نامعین نیست، متعدد هم نیست، بلکه کاملا واضح است که آن مرد، کسی جز حضرت محمد صلی الله علیه وسلم نیست، وعلت اینکه آنرا بصورت نکره بکار برده ایم، صرفاً با خاطر جلب توجه شنونده وبیان عظمت وجایگاه آن بزرگوار است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">عین همین مثال در قرآن کریم در مورد صراط مستقیم آمده است، خداوند می فرماید: )&#8230;وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ&#8221;صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِی لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الأمُورُ( [الشورى: ۵۳-۵۲]یعنی: &#8230;وبراستی که تو(پیامبر) به <span style="text-decoration:underline;">راهی راست</span> رهنمون می کنی، <span style="text-decoration:underline;">راه خدایی</span> که هر آنچه در آسمانها وزمین است، از آنِ اوست، آگاه باشید که کارها بسوی خدا باز می گردد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">لذا علت کاربرد واژه هایی مثل صراط مستقیم، قرآن، ربّ و&#8230; به صورت نکره، نه تنها دلالت بر تعدد آن ندارد، بلکه حتی دلالت بر نامعین بودن آن نیز ندارد، وتنها برای بیان أهمیت وعظمت آن است، به این دلیل که اگر نامعین بودن این لفظ مد نظر بود، فقط به صورت نکره استعمال می شد، واستعمال آن به صورت معرفه توجیهی نداشت.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اگر صراط مستقیم در قرآن، کلاً وبدون استثناء بصورت نکره بکار رفته بود، آنوقت شاید توجیهی برای ادعای ایشان پیدا می شد، ولی دکتر اگر بفرموده خودشان، آیات را در کنار هم می خوانند، باید صراطهای مستقیم نکره وصراطهای مستقیم معرفه را در کنار هم می دیدند، تا برداشت همه جانبه از قرآن می داشتند ونه برداشت گزینشی.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۴- با نگاهی به قرآن کریم در می یابیم که صراط مستقیم نه تنها متعدد، نامعین وناشناخته نیست، بلکه یک راه کاملاً واضح وروشن است، وخداوند متعال از ابتدا آنرا برای ما تعریف کرده است:در سوره حمد می خوانیم: )اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ( [الفاتحة: ۶] یعنی: «ما را به <span style="text-decoration:underline;">راه راست</span> راهنمایی بفرما» سپس بلافاصله آن راه راست را برای ما معرفی می کند: )صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ(  [الفاتحة: ۷]یعنی <span style="text-decoration:underline;">راه کسانی که به آنها نعمت ارزانی داشتی</span>، ونه راه آنهایی  که بر آنها خشم گرفتی ونه راه گمراهان.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">موضوع به این آیه هم ختم نمی شود، در آیه دیگری در سوره نساء، راه نعمت داده شدگان هم معرفی شده است، خداوند می فرماید: )وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِکَ رَفِیقاً( [النساء: ۶۹] یعنی:وکسی که از خدا ورسول پیروی نماید، پس اوبا کسانی خواهد بود که خداوند به آنها نعمت ارزانی داشته است، <span style="text-decoration:underline;">از پیامبران وصدیقان وشهداء وشایسته کاران</span>، وآنان چه خوب همراهی هستند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">وپرواضح است که بر طبق قرآن کریم راه همه أنبیاء آسمانی، اسلام بوده است، برای مثال خداوند در باره ی حضرت ابراهیم علیه السلام(أبوالأنبیاء) می فرماید: )مَا کَانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیّاً وَلاَ نَصْرَانِیّاً وَلَکِن کَانَ حَنِیفاً مُّسْلِماً وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ( [آل عمران:۶۷]یعنی:(ابراهیم یهودی ومسیحی نبود، ولی راست دین ومسلمان بود واز مشرکین نبود).</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&#8220;اگر گفته شود که مراد از اسلام، خاص دین ما نیست، بلکه منظور تسلیم خدا شدن است؟ پاسخ این است که البته اسلام همان تسلیم است، ودین، همان تسلیم است، ولی حقیقت تسلیم در هر زمان شکلی داشته است ودر این زمان، شکل آن همان دین گرانمایه ای است که به دست حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه وسلم ظهور یافته است، وقهراً کلمه اسلام بر آن منطبق می گردد وبس. به عبارت دیگر، لازمه تسلیم خدا شدن، پذیرش دستورهای اوست وروشن است که همواره به آخرین دستور خدا باید عمل کرد وآخرین دستور خدا همان چیزی است که آخرین رسول اوآورده است&#8221;. (۵)</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">بطور خلاصه:</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">راه راست←راه نعمت داده شدگان←راه انبیاء وصدیقان وشهداء وصالحان←اسلام</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">بنابراین اگر در مواردی هم صراط مستقیم به صورت نکره بکار رفته است، دلالت بر عظمت وفخامت آن دارد ونه دلالت بر تعدد یا نامعینی آن.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۵- وانگهی اگر صراط مستقیم آنطور که دکتر سروش می گویند، متعدد باشد، ودامنه اش تا آنجاگسترده باشد که به اسلام منحصر نباشد، پس چه نیازی وجود دارد که روزی حدأقل ۱۷ بار از خداوند بخواهیم ما را به صراط مستقیم راهنمایی کند؟ چه دلیلی داشت که پیامبر خدا با عرب وعجم درگیر شود وعالم وآدم را بر علیه خود بشوراند؟! چه دلیلی داشت که در مقابل نزدیکترین افراد قبیله اش جبهه گیری کند وبا آنها درگیر شود؟! چه دلیلی داشت که خود ویارانش اینهمه رنج وعذاب را متحمل شوند، واز خانه وکاشانه شان آواره گردند؟! در خانه اش می نشست ودین مشرکین را بعنوان یکی از صراطهای مستقیم برسمیت می شناخت، واینهمه خود را مورد آزار وخشم آنها قرار نمی داد!!</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اگر دیدگاه قرآن هم مانند دیدگاه آقای سروش پلورالیستی بود ونه سینگولاریستی، آنوقت معنای این آیات چیست؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۱-)إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوْتُواْ الْکِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَمَن یَکْفُرْ بِآیَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِیعُ الْحِسَابِ( [آل عمران:۱۹] در حقیقت دین نزد خدا همان اسلام است وکسانى که کتاب [آسمانى] به آنان داده شده با یکدیگر به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنکه علم براى آنان [حاصل] آمد آن هم به سابقه حسدى که میان آنان وجود داشت وهر کس به آیات خدا کفر ورزد پس [بداند] که خدا زودشمار است ۱۹</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۲-)وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِیناً فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوفِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ( [آل عمران:۸۵] وهر که جز اسلام دینى [دیگر] جوید هرگز از وى پذیرفته نشود ووى در آخرت از زیانکاران است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۳-)وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً &#8221; إِذاً لَّأَذَقْنَاکَ ضِعْفَ الْحَیَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَکَ عَلَیْنَا نَصِیراً( [الإسراء:۷۵-۷۴] واگر تورا استوار نمى‏داشتیم قطعا نزدیک بود کمى به سوى آنان متمایل شوى<a name="aye75"></a>&#8220;در آن صورت حتما تورا دوبرابر [در] زندگى ودوبرابر [پس از] مرگ [عذاب] مى‏چشانیدیم آنگاه در برابر ما براى خود یاورى نمى‏یافتی.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۴-)وَلَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَإِلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ( [الزمر:۶۵] وقطعا به تووبه کسانى که پیش از توبودند وحى شده است اگر شرک ورزى حتما کردارت تباه ومسلما از زیانکاران خواهى شد.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۵-)وَقَالُواْ کُونُواْ هُوداً أَونَصَارَى تَهْتَدُواْ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفاً وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ( [البقرة:۱۳۵] و[اهل کتاب] گفتند یهودى یا مسیحى باشید تا هدایت‏یابید بگونه بلکه [بر] آیین ابراهیم حق‏گرا [هستم] ووى از مشرکان نبود.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۶-)وَلَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوالْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ الَّذِی جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ( [البقرة : ۱۲۰] وهرگز یهودیان وترسایان از توراضى نمى‏شوند مگر آنکه از کیش آنان پیروى کنى، بگو: درحقیقت تنها هدایت‏خداست، که هدایت [واقعى] است، وچنانچه پس از آنکه علمى تورا حاصل شد، باز از هوسهاى آنان پیروى کنى، در برابر خدا سرور ویاورى نخواهى داشت.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">چطور می توان دیدگاه قرآن را پلورالیستی بدانیم واین آیات را نادیده بگیریم؟</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>تفاوت سبیل وصراط در قرآن کریم: </strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">یکی از واژه هایی که در قرآن کریم کراراً هم به صورت جمع وهم به صورت مفرد بکار رفته، وتوهم پلورالیست بودن قرآن را در نزد نظریه پردازان صراطهای مستقیم ایجاد نموده، واژه ی سُبُل(جمع سبیل بمعنای راه) است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">در قرآن کریم دوواژه سبیل وصراط -هر دوبمعنای راه- مکرراً بکار رفته اند، ولی ایندو، ازچند لحاظ در قرآن کریم با هم تفاوت دارند:</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۱- همانطورکه گفته شد، صراط در قرآن کریم به صیغه جمع استعمال نشده است، ولی سبیل هم به صورت مفرد«سبیل» وهم به صورت جمع «سُبُل» بکار رفته است،مانند: )وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ <em><span style="text-decoration:underline;">السُّبُلَ</span></em> فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن <em><span style="text-decoration:underline;">سَبِیلِهِ</span></em> ذَلِکُمْ وَصَّاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ( [الأنعام : ۱۵۳]. و[بدانید] این است راه راست من، پس از آن پیروى کنید، واز راه‏ها[ى دیگر] که شما را از راه وى پراکنده مى‏سازد، پیروى مکنید، اینهاست که [خدا] شما را به آن سفارش کرده است، باشد که به تقوا گرایید.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۲-سبیل وسُبُل در قرآن هم به راه حق وهم براه باطل اطلاق شده است، مانند:</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">)وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ( [العنکبوت : ۶۹] وکسانى که در راه ما کوشیده‏اند به یقین راه‏هاى خود را بر آنان مى‏نماییم ودر حقیقت‏خدا با نیکوکاران است</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">)وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ <em>السُّبُلَ</em> فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن <em>سَبِیلِهِ</em> ذَلِکُمْ وَصَّاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ( [الأنعام : ۱۵۳].</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">)الَّذِینَ آمَنُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِیَاء الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفاً( [النساء : ۷۶] کسانى که ایمان آورده‏اند در راه خدا کارزار مى‏کنند، وکسانى که کافر شده‏اند در راه طاغوت مى‏جنگند، پس با یاران شیطان بجنگید که نیرنگ شیطان [در نهایت] ضعیف است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اما صراط- در تمام ۴۵ مورد- تنها برای راه راست وحق بکار رفته است، بجز در یک مورد در سوره صافات: )فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِیمِ( [الصافات:۲۳]یعنی: (پس آنها را به راه دوزخ راهنمایی کنید)که این یک مورد هم بگفته مفسرین از باب تهکم یا طعنه وریشخند به کفار ومشرکین است، لذا مفهوم اصلی آن مراد نیست.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۳- سبیل وسبل هم بر راه مادی(حسی) وهم بر راه معنوی اطلاق شده، در حالی که صراط فقط برای بیان راه معنوی استعمال شده است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">مثال کاربرد مادی سبل:)الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَجَعَلَ لَکُمْ فِیهَا سُبُلاً لَّعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ( [الزخرف : ۱۰] همان کسى که این زمین را براى شما گهواره‏اى گردانید وبراى شما در آن راهها نهاد باشد که راه یابید.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">که در این آیه سبل برای راه مادی(جاده) بکار رفته است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>تجزیه وتحلیل:</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">از مجموع آیات چنین برمی آید که صراط وسبیل، اگر چه در معنای ظاهری با هم شباهت دارند، اما در اصل معنا با هم متفاوتند، ودر قرآن کریم کاربرد صراط فقط به صورت مفرد وکاربرد سبیل هم بصورت مفرد وهم بصورت جمع، اتفاقی وتصادفی نیست، بلکه رازی در ورای این امر نهفته است.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">راستی آن راز چیست؟ برخی ازمفسران بزرگ این راز را کشف کرده واز آن پرده برداشته اند، برای مثال نظام نیسابوری در تفسیر خود وامام جارالله زَمَخشَرِی(متوفای۵۳۸هـ ق) در تفسیر کشاف در تفسیر آیه ۸۶ سوره أعراف آورده اندکه:«فإن قلت : صراط الحق واحد، فکیف قیل: بکل صراط؟ قلت: صراط الحق واحد، ولکنه یتشعب إلى معارف وحدود وأحکام کثیرة مختلفة،کل منها فی نفسه سبیل»یعنی: اگر بگویی: راه حق یکیست، پس چرا در آیه گفته شده:بکل صراط(بهر راهی)؟در جواب می گویم:راه حق یکیست، ولی به شناختها، حدود وأحکام گوناگون بسیاری منشعب می شود، که هر کدام از آنها، خود یک سبیل است.(۶)</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ازآنچه گفته شد، معلوم می شود که صراط مستقیم شاهراه بزرگیست که همه راههای کوچکتر(سُبُل) به آن ختم می شود،&#8221; لذا نسبت صراط مستقیم با سبل الهی را می توان چنین تصور کرد که صراط مستقیم عالی ترین مرتبه هدایت است، ونیل به این مرتبه، در گرواین است که انسان همه سبل امن الهی را بپیماید. اما اگر تنها برخی از این سبل را طی کند، فقط به برخی از درجات ومراتب صراط مستقیم راه یافته است<br />
به عبارت دیگر، هدایت انسان به سوی خدا مراحل ومراتب گوناگونی دارد که هر یک از آنها یکی از سبل هدایت ورستگاری است. هر گاه کسی همه سبل هدایت را طی کند، در حقیقت تمام مراحل ومراتب هدایت را پیموده وبه صراط مستقیم راه یافته است.&#8221;(۷)
</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&#8220;وانگهی سبیل الهی کثرت پذیر است، ولی صراط مستقیم کثرت پذیر نیست. از این جا روشن می شود که نسبت میان صراط مستقیم وسبل الهی، نسبت وحدت وکثرت است. وکثرت در سبل الهی، از قبیل کثرتهای طولی است نه کثرت عرضی. کثرت طولی با وحدت ناسازگار نیست؛ مانند کثرت موجود در مراتب نور که با وحدت حقیقت آن منافات ندارد. از نظر اهل معرفت، این گونه کثرت تحکیم کننده وحدت است، نه ناسازگار با آن.&#8221;(۸)</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl"><strong>پی نوشتها:</strong></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۱-   عبدالکریم سروش، صراط‌های مستقیم، ۱۳۷۷، چاپ دوم، صراط، ص۲۷</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۲- نگاه کنید:  <a href="http://www.drsoroush.com/Persian/Interviews/P-INT-138409-John&amp;Soroush.html">http://www.drsoroush.com/Persian/Interviews/P-INT-138409-John&amp;Soroush.html</a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">3-     رجوع کنید:لسان العرب، الصحاح فی اللغة،تاج العروس، مختار الصحاح ماده:سرط و قوم</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۴-   برای آمارهای  قرآنی این مطلب از نرم افزار «الباحث» استفاده شده است، برای بارگذاری این نرم افزار می توانید از پایگاه<span style="text-decoration:underline;">:</span> <a href="http://www.wksa.net/samer/">http://www.wksa.net/samer/</a> <a href="http://www.wksa.net/samer/%20%20%D8%AF%D9%8A%D8%AF%D9%86">دیدن</a>کنید.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۵-   مرتضی مطهری، عدل الهی، صص ۳۳۴-۳۳۰، چاپ هشتم.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۶-   حسن بن محمد بن حسین مشهور به نظام النیسابوری، تفسیر النیسابوری، ۳/۴۷۰، وجارالله محمود بن عمر الزََّمَخْشَرِی، الکشاف۲/۲۵۵</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">۷-   علی ربانی گلپایگانی، قرآن وپلورالیسم دینی، <a href="http://www.qudsdaily.net/archive/1384/html/5/1384-05-23/page5.html">http://www.qudsdaily.net/archive/1384/html/5/1384-05-23/page5.html</a></p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">8-   همان</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/93/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نگاهی به سوره فاتحه</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/51</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/51#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 01:18:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[باغ‌های بهشت]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=51</guid>
		<description><![CDATA[امام ابن قیم جوزی / ترجمه: ابوعامر
انسان دارای دو نیرو است:
نیروی علمی نظری و نیروی عملی ارادی و سعادت او موقوف است بر کامل کردن این دو.
تکمیل قدرت علمی کامل نمی شود مگر با معرفت خداوند آفریننده و آشنایی با اسماء و صفات او و دانستن راهی که به او منتهی می شود و همچنین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><a href="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2008/10/Quran_0-thumb2.jpg"><img class="alignright size-thumbnail wp-image-2162" title="Quran_0-thumb2" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2008/10/Quran_0-thumb2-80x59.jpg" alt="Quran_0-thumb2" width="80" height="59" /></a>امام ابن قیم جوزی / ترجمه: ابوعامر</strong></h4>
<p dir="rtl">انسان دارای دو نیرو است:</p>
<p dir="rtl">نیروی علمی نظری و نیروی عملی ارادی و سعادت او موقوف است بر کامل کردن این دو.</p>
<p dir="rtl">تکمیل قدرت علمی کامل نمی شود مگر با معرفت خداوند آفریننده و آشنایی با اسماء و صفات او و دانستن راهی که به او منتهی می شود و همچنین دانستن آفات این راه و شناخت نفس و معرفت عیوب آن؛</p>
<p dir="rtl">بوسیله این معارف پنجگانه کمال قدرت علمی در انسان حاصل خواهد شد. داناترین انسانها آنهایی هستند که نسبت به این معارف آگاهتر باشند.<span id="more-51"></span></p>
<p dir="rtl">و تکمیل قدرت عملی و ارادی ممکن نیست مگر با مراعات حقوق خداوند متعال بر بندگانش و انجام آن حقوق با اخلاص و صدق و نصح (خیر خواهی) و احسان و متابعت و با در نظر داشتن منت خداوند بر انسان و تقصیر انسان در ادای حق خداوند، زیرا انسان مسلمان از ملاقات با خداوند با اعمال اندک خود شرم دارد و می داند این اعمال کمتر از آنی هستند که شایسته ذات خداوند باشند و می داند برای کامل نمودن این دو نیرو (علمی و عملی) تنها به استعانت از الله نیاز دارد زیرا تنها الله است که می تواند او را به صراط مستقیم که اولیا و خاصان خود را بدان رهنمون ساخته، هدایت نماید و او را از انحراف و خروج از صراط مستقیم باز دارد، که (این انحراف) یا به علت فساد در قدرت علمی اتفاق می افتد و فرد را به ضلال (گمراهی) می کشاند و یا ممکن است در قدرت عملی رخ دهد و فرد را گرفتار غضب (خشم) الهی کند.</p>
<p dir="rtl">کمال انسان و سعادت او ممکن نمی شود مگر با مجموع این امور و سوره &#8220;فاتحه&#8221; تمام این موارد را به نحو کامل به نظم در آورده است:</p>
<p dir="rtl">[الحمد لله رب العالمین * الرحمن الرحیم * مالک یوم الدین] اصل اول را شامل می شود: &#8220;معرفت پروردگار و معرفت أسماء و صفات و افعال او&#8221; و نامهای خداوند که در این سوره ذکر شده اند، اصول اسماء الحسنی هستند: &#8220;الله&#8221; و &#8220;الرب&#8221; و &#8220;الرحمن&#8221;.</p>
<p dir="rtl">اسم الله متضمن صفات الوهیت است و &#8220;الرب&#8221; متضمن صفات ربوبیت و &#8220;الرحمن&#8221; متضمن صفات احسان و جود و بر (نیکی) و معانی تمام نامهای خداوند بر محور این سه اسم استوار است.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">[ إیاک نعبد و إیاک نستعین ] متضمن شناخت راهی است که به او منتهی می شود و پیمودن این راه ممکن نیست مگر با عبادت او به تنهایی (بدون شریک) با کارهایی که رضایت و محبت او را به دست آورد و همچنین استعانت از او برای انجام این عبادات.</p>
<p dir="rtl">[ إهدنا الصراط المستقیم ] متضمن این مطلب است که هیچ راهی بسوی سعادت او نیست مگر با استقامت بر راه (صراط) مستقیم و هیچ راهی برای استقامت وجود ندارد مگر با هدایت خداوند.</p>
<p dir="rtl">[ غیر المغضوب علیهم و لا الضالین ] بیانگر دو راه انحرافی است که بر دو سوی راه راست قرار دارند و انحراف به یکی از این دو سو به معنای &#8220;گمراهی&#8221; (ضلال) یعنی فساد علم واعتقاد، و یا به دست آوردن خشم الهی (المغضوب علیهم) که به سبب فساد اراده و عمل است، خواهد بود.</p>
<p dir="rtl">[بدین ترتیب می بینیم] اول این سوره &#8220;رحمت&#8221; ، وسط آن &#8220;هدایت&#8221;، و پایان آن &#8220;نعمت&#8221; است.</p>
<p dir="rtl">و [همچنین به این نتیجه خواهیم رسید که] سهم بنده از نعمت به اندازه سهم او از هدایت است و سهم او از هدایت به اندازه سهم او از رحمت است. در اینجا همه چیز به نعمت و رحمت الهی منتهی می شود و نعمت و رحمت از لوازم ربوبیت الله است و خداوند نیست مگر رحیم و منعم و اینها از موجبات الوهیت او می باشند زیرا تنها او اله حق می باشد اگر چه منکرین انکار کنند و یا مشرکین رویگردان شوند.</p>
<p dir="rtl">پس هرکه معانی سوره فاتحه را به درستی از نظر علم و معرفت و از نظر عمل و حال به درستی محقق سازد توانسته است به کمال خود دست یابد و آنگاه عبودیت و بندگی او، بندگی خواص و مقربین خواهد بود&#8230;</p>
<p dir="rtl">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p dir="rtl"><span style="color:#0000ff;">منبع:</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color:#0000ff;">الفوائد_الإمام شمس الدین أبی عبد الله بن قیم الجوزیة</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/51/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قرآن و سنت به عنوان منابع کامل و فراگیر</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/45</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/45#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 01:09:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[سنت نبوی]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=45</guid>
		<description><![CDATA[دکتر طه جابر العلوانی / ترجمه: عثمان رادپى
موضوع و هدف علوم انسانی و جامعه شناسی، انسان است، که دیدگاه مکاتب بشری و ادیان و تمدنها در خصوص آن متفاوتند. زیرا هر مکتب، تمدن،‌ فرهنگ و دینی دارای یک نوع جهانبینی ویژه درباره هستی، حیات و انسان است.
اینکه هدف از آفرینش انسان چیست؟ و چه دیدگاهی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>دکتر طه جابر العلوانی / ترجمه: عثمان رادپى</strong></p>
<p dir="rtl">موضوع و هدف علوم انسانی و جامعه شناسی، انسان است، که دیدگاه مکاتب بشری و ادیان و تمدنها در خصوص آن متفاوتند. زیرا هر مکتب، تمدن،‌ فرهنگ و دینی دارای یک نوع جهانبینی ویژه درباره هستی، حیات و انسان است.</p>
<p dir="rtl">اینکه هدف از آفرینش انسان چیست؟ و چه دیدگاهی درباره طبیعت این &#8220;هستی&#8221; وجود دارد و چه نوع اخلاقی باید حکمفرما باشد و کدام سیستمها و روابط سزاورا و شایسته است؟ و از کدام ها باید چشم پوشی کرد؟ همگی این امور، موضوعات علوم انسانی و جامعه شناسی هستند.<span id="more-45"></span></p>
<p dir="rtl">چنانکه گفتیم این علوم از دانشهای مادی و موضوع موسسات جداست و یک اندیشه مشترک جهانی نیست؛ بلکه ادیان و مذاهب درباره آن اختلاف نظر دارند؛ اگر چه در برخی از روشهایشان یک نوع وجه اشتراک انسانی هم بیابیم. اگر چه در بحث و تحقیق و بررسی ابزار و وسائل، روش &#8220;استقراء&#8221; را در پیش بگیریم، چگونه خواهیم دانست کدام راه مشکل و کدام ساده است؟ و چه چیزی زیان بخش یا سودمند است؟ و کدام به مصلحت ماست یا به تباهی ما منجر می شود؟ شاید بتوانیم در رابطه با روشها،‌ یک وجه اشتراک انسانی میان خویش و تمدنهای دیگر بیابیم؛ اما دیدگاه و تصور ادیان در خصوص انسان، حیات و هدف از خلقت، کاملا متفاوت ست.</p>
<p dir="rtl">بدون تردید، هنگامی که دانشمندی مسلمان به بررسی در هندسه یا علم پزشکی مشغول است، در ایجاد سازگاری میان فکر پزشکی یا هندسی و ابزار و وسائل، با مشکلی روبرو نمی شود. اما وقتی که به تحقیق در فلسفه غرب &#8211; که پا را از گلیم فراتر نهاده &#8211; می پردازد، آشکارا می بیند که این فلسفه، انسان را فرمانروای هستی قرار داده و خداوند را در مرتبه ای نازل تر از انسان قرار داده است.</p>
<p dir="rtl">طرفداران این فلسفه می گویند: &#8220;باید خداوند جانب مصلحت را رعایت کند و بر او واجب است که انسان را مورد عفو قرار دهد و همه چیز را به او عطا کند و اشتباه و خطاکاری او را بپذیرد و از آنهها چشم پوشی کند؛ اما او حق ندارد بگوید این حلال است و آن حرام. باید زنا را مباح و در زمینه اقتصادی ربا را حلال کند&#8221;. انسان با این گفته ها از تمام حدود و مرزهای خداوند تجاوز کرده است. آنها اضافه می کنند: &#8220;خداوند حق ندارد انسان را وارد دوزخ کند؛ زیرا این کار او تهدیدی علیه انسان و آزادی اوست&#8221;.</p>
<p dir="rtl">از دیدگاه آنان، تمامی نیازمندی انسان [به دین] در این خلاصه می شود که در کلیسا حضور فیزیکی داشته باشد و بدین ترتیب، رابطه او با خداوند، از این حد فراتر نمی رود.</p>
<p dir="rtl">من وقتی درباره هنرهای غربی می شنوم یا کتابی در باره آن می خوانم، احساس بیزاری می کنم؛ زیرا این هنرها ارزش خود را بر برهنگی استوار کرده اند و تمامی ارزشهای مربوط به زیبایی را متعلق به زن و مرد برهنه می دانند و میدان های شهرها و پارکها یشان پر از مجسمه های لخت و عریان است.</p>
<p dir="rtl">من از این کار متنفرم؛ زیرا من مسلمان، فرزند تمدنی عفیف و پاک هستم. اگر تمدن شاهان مصر هم نشأت گرفته باشم، آنها نیز در اوضاع و شرایط گوناگون، اهل پوشش بوده اند. اگر اصل نسبم به بابلیها هم برگردد،‌ تمدن انها هم تاحدی پوشیده بوده است. از هر جا و مکانی آمده باشم، بر این باورم که برهنگی در خور من نیست. به اعتقاد من برهنگی یک نوع اهانت به انسان است. در حالیکه نزد غربیها یک کرامت به شمار می آید. لذا از ادبیات و هنرهای غرب گریزان و بیزارم و انس و الفتی را که در علوم کاربردی و تکنولوژی که هر دو محصول تمدن و عقل غربند در می یابم، در ادبیات و هنرهای غربی احساس نمی کنم.</p>
<p dir="rtl">از این رو فلسفه، علوم اجتماعی، هنر، ادبیات و علوم انسانی باید از قبیل صنایع بومی باشند.</p>
<p dir="rtl">در اینجا باب سخن را درباره قضیه &#8220;معرفت&#8221; در زمینه علوم انسانی و جامعه شناسی می گشاییم. موضوع این علوم،‌ انسان است؛ خواه به صورت فرد یا جامعه و یا دولت و فرهنگ انسان و روحیه و ذهنیت او، هر دو در خدمت یکی از این جنبه ها هستند.</p>
<p dir="rtl">اولین کاری که باید بکنیم، از میان برداشتن این تفکر خرافی و پوچ است که قرآن کریم و سنت نبوی را فقط به عنوان منبع احکام شرعی: حلال و حرام، معرفی می کند. در حقیقت ما این تفکر را خرافی و قضیه خطرناکی می دانیم که از دیرباز عقل مسلمان را مختل کرده و او را واداشته تا حدود شش هزار آیه را از قرآن کریم به کناری بگذارد و فقط به مجموعه ای از آیات مربوط به حلال و حرام متمسک شود. ما می خواهیم که قرآن کریم همان طور که منبع احکام اسلامی است، به یک منبع فرهنگ و معرفت نیز تبدیل شود. فقیهان، تعداد آیات احکام را سیصد آیه می دانند، برخی دیگر از آنها گفته اند: &#8220;مجموع آیات احکام، پانصد آیه است و احادیث احکام میان پانصد تا هزار و صد یا هزار و دویست حدیث در نوسان است&#8221;.</p>
<p dir="rtl">ما می خواهیم بگوییم که همه اینها درست است؛ اما قضایای دیگر موسوم به علوم انسانی و جامعه شناسی وجود دارند که قرآن کریم درباره آنها بحث کرده و انسان را به سوی انها رهنمود کرده استو باید به ارشاد و هدایت قرآن در این زمینه ها پی ببریم.</p>
<p dir="rtl">علم روانشناسی، انسان و روان انسان را مورد بحث قرار داده است و دانش جامعه شناسی، جامعه و قضایا و مشکلاتش را به بحث و بررسی گذاشته است. قرآن کریم و سنت پاک پیامبر- صلی الله علیه و سلم &#8211; نیز به این امور پرداخته اند. پس چگونه قرآن کریم و سنت نبوی را فقط به عنوان دو منبع احکام شرعی می شناسیم و در حالیکه منابع فکری و فرهنگ و معرفت تمدن ما هستند و هر مسلمانی به آنها مراجعه می کند! انسان مسلمان دارای هر تخصصصی باشد یک روز از زندگیش بدون ارتباط با آیه ای از قرآن یا حدیثی از پیامبر &#8211; صلی الله علیه و سلم &#8211; سپری نمی شود.</p>
<p dir="rtl">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p dir="rtl"><span style="color:#0000ff;">منبع: &#8220;بحران فکری معاصر،شناخت و راهکارها&#8221; نوشته: دکتر طه جابر العلوانی</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color:#0000ff;">ترجمه: عثمان رادپی ناشر: مترجم ۱۳۸۰</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/45/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
