<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بیداری اسلامی &#187; قرآن کریم</title>
	<atom:link href="http://www.bidary.net/riz-mozooe/qoran/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.bidary.net</link>
	<description>اهل سنت ایران و فارسی زبانان اهل سنت</description>
	<lastBuildDate>Mon, 30 Jan 2012 23:43:49 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>دنیا از دیدگاه قرآن</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/4088</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/4088#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Sep 2011 07:30:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[شریعت، آداب و اخلاق اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=4088</guid>
		<description><![CDATA[سید سابق (رحمه الله) / ترجمه: ابوعامر قرآن در جاهای بسیاری توجه انسان را به زیبایی‌های موجود در جهان و طبیعت و اشیای دور و بر او جلب می‌کند: { وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاءِ بُرُوجًا وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ} [حجر: 16] (بی‌تردید ما در آسمان برج‌هایی قرار دادیم و آن را برای تماشاگران آراستیم) {أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَوَاتِ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 style="text-align: justify;" dir="RTL"><img class="alignright size-full wp-image-4089" title="دنیا از دیدگاه اسلام" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2011/09/donya-az-didgah-islam.jpg" alt="" width="100" height="100" />سید سابق (رحمه الله) / ترجمه: ابوعامر</h4>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">قرآن در جاهای بسیاری توجه انسان را به زیبایی‌های موجود در جهان و طبیعت و اشیای دور و بر او جلب می‌کند:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">{ <span style="color: #993300;">وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاءِ بُرُوجًا وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ</span>} [حجر: 16]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">(بی‌تردید ما در آسمان برج‌هایی قرار دادیم و آن را برای تماشاگران آراستیم)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">{<span style="color: #993300;">أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَهَا أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ</span>} [نمل: 60]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">([آیا آنان که برای خداوند شریک قرار داده‌اند بهترند] یا آنکه آسمان‌ها و زمین را آفرید و برای شما از آسمان آبی فرو ریزاند پس با آن باغ‌هایی بهجت‌انگیز رویاندیم، شما نمی‌توانستید که درختان آن را برویانید. آیا معبودی [به حق] با الله است؟ [خیر] بلکه آنان گروهی منحرفند)<span id="more-4088"></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">{<span style="color: #993300;">أَفَلَمْ يَنْظُرُوا إِلَى السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِنْ فُرُوجٍ (6) وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ</span>} [ق: 6-7]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">(مگر به آسمان بالای سر خود ننگریسته‌اند [که] چگونه آن را بنا نمودیم و زینت دادیم در حالی که در آن هیچ شکافتگی نیست؟ (6) و زمین را گستراندیم و در آن کوه‌های پابرجا نهادیم و در آن از هر زوج شادی‌آوری رویاندیم)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">خداوند متعال زیبایی را در همه چیز دوست دارد: زیبایی در گفتار، زیبایی در کردار، زیبایی در صفات و زیبایی در نام‌ها و حتی زیبایی لباس زیرا از مالک بن عوف روایت است که گفت: نزد رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ آمدم در حالی که لباس و ظاهرم بسیار ساده و فقیرانه بود، پس پیامبر خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمودند: «<span style="color: #008000;">آیا مال و منالی داری؟</span>» گفتم: آری. فرمود: «<span style="color: #008000;">اگر خداوند تو را مالی داده است [شایسته است] اثر نعمت خداوند و بزرگواری‌اش بر تو دیده شود</span>».[1]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">و در حدیثی دیگر فرموده‌اند: «<span style="color: #008000;">اگر خداوند به تو مالی عطا کرد [باید اثر آن] بر تو نمایان شود، زیرا خداوند دوست دارد اثر نعمت او بر بنده‌اش به نیکی نمایان گردد، و بدبختی و بدبخت‌نمایی را دوست ندارد</span>».[2]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">و به سند صحیح از رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ روایت است که فرمودند: «<span style="color: #008000;">لباس زیبا بپوشید و مرکب نیک برگیرید تا آنکه در میان مردم شناخته شده گردید</span>».[3]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">حدیث فوق اشاره به این دارد که انسان مسلمان دارای شخصیتی ویژه است، پس همانگونه که خداوند از او خواسته است با ایمان، درون خود را پاک سازد، همانطور نیز از او خواسته است در ظاهر خود کامل و برازنده باشد تا توجه مردم را در مورد لباس و وسیلهٔ سواری و وسائل خانه‌اش جلب کند تا آنکه در میان آن‌ها شناخته شده گردد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">علمای امت این توجیه خداوندی را درک نموده و بر این اساس رفتار می‌کردند، از ابی‌یعفور روایت است که گفت: شنیدم مردی از ابن عمر دربارهٔ چگونه لباس پوشیدن سوال کرد و او در پاسخ گفت: «<span style="color: #3366ff;">لباسی بپوش که نه نادانان تو را کوچک شمارند و نه حکیمان از تو عیب گیرند</span>».[4] [به روایت طبرانی]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">حسن بصری لباسی می‌پوشید که چهارصد سکه قیمت داشت و فرقد سنجی لباس خشن می‌پوشید، فرقد حسن را ملاقات کرد و به او گفت: لباست چه نرم است! حسن گفت: «<span style="color: #3366ff;">ای فرقد، نه لباس نرم من مرا از خداوند دور  می‌کند و نه لباس خشن تو تو را به خداوند نزدیک می‌سازد</span>».</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">روایت است که یکی از سخت‌گیرها بر زیبایی ظاهر و لباس علی بن حسن شاذلی ایراد گرفت، پس ابوالحسن به او گفت: «<span style="color: #3366ff;">این ظاهر من می‌گوید: الحمدلله، اما قیافهٔ تو می‌گوید: از دنیای خود به من هم بدهید!</span>»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این بهره بردن از دنیا در بحث دوست داشتن دنیا که در حدیث نبوی «<span style="color: #008000;">حب دنیا سر هر اشتباه است</span>»[5] [به روایت بیهقی] به آن اشاره شده است وارد نمی‌شود. زیرا منظور از دوست داشتن دنیا که اساس هر اشتباه است دوست داشتن فخر و رئاست‌طلبی و دوست داشتن مال دنیا به هدف فخرفروشی و زیاده‌طلبی و بالا دانستن خود بر مردم است، بی‌آنکه هدف از مال دنیا یاری رساندن به حق یا به قصد زیبایی در میان مردم باشد. خداوند متعال می‌فرماید:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">{<span style="color: #993300;">تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لاَ يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الأَرْضِ وَلاَ فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ</span>} [قصص: 83]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">(آن خانهٔ آخرت را برای کسانی قرار می‌دهیم که در زمین خواهان برتری و فساد نیستند و فرجام [نیک] از آن متقیان است)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">از کعب بن مالک روایت است که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمودند: «<span style="color: #008000;">دو گرگ گرسنه که در گله‌ای از گوسفندان رها شوند بر آن گله خطرناک‌تر از حرص انسان بر مال و فخرفروشی بر دین او نیستند</span>».[6] [به روایت ترمذی]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اما اگر انسان مال و شرف را برای یاری حق بخواهد یا برای رسیدن به جایگاهی که شایستهٔ آن است، در این صورت حب مال و مکانت و جستجوی آن خوب و مطلوب است چنانکه یوسف پیامبر، خطاب به پادشاه مصر فرمود:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">{<span style="color: #993300;">قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ</span>} [یوسف: 55]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">(گفت: مرا بر خزانه‌های این سرزمین قرار ده، که من نگهبانی دانا هستم)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">و یکی از اصحاب از رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ درخواست نمود که امام قوم خود باشد؛ رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمودند: «<span style="color: #008000;">تو امام قوم خود هستی</span>».[7]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اما با این وجود، شایسته است انسان از آنچه او را نسبت به هدف اساسی‌اش مشغول و دور می‌دارد و او را از معانی خیر به سوی رذائل اخلاقی و صفات زشت منحرف می‌سازد دوری گزیند:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">{<span style="color: #993300;">يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ (9) وَأَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ (10) وَلَنْ يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَاءَ أَجَلُهَا وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ</span>} [منافقون: 9-11]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">(ای کسانی که ایمان آورده‌اید مال‌ها و فرزندانتان شما را از یاد الله مشغول ندارد و هر که این کار را کند آنان از زیانکاران هستند (9) و از آنچه به شما روزی داده‌ایم انفاق کنید پیش از آن که مرگ یکی از شما در رسد و بگوید پروردگارا چرا تا مدتی نزدیک [مرگ] مرا به تاخیر نینداختی تا صدقه دهم و از نیکوکاران باشم (10) و الله هیچ نفسی را هنگامی که اجلش فرا رسد به تاخیر نخواهد انداخت و الله به آنچه می‌کنید آگاه است)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اینگونه دنیاخواهی منافاتی با زهد ندارد، زیرا معنای زهد تحریم زینت خداوندی که برای مردم قرار داده است، و ترک روزی‌های پاک، نیست، بلکه زهدی که اسلام می‌خواهد، دوری از حرام و زهد نسبت به شبهات و زهد در زیاده‌روی در لذت‌ها و شهوت‌ها است، به طوری که انسان را از وظائف شخصی و اجتماعی دور گردانده و التزامات او را نسبت به پروردگارش و خودش و خانواده و دیگر انسان‌ها از یاد او ببرد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اسلام حد و مرزی برای زهد قرار داده است که در روایت ترمذی و ابن ماجه از حدیث ابوذر ـ رضی الله عنه ـ چنین تعریف شده است که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمودند: «<span style="color: #008000;">زهد در دنیا نه با حرام دانستن حلال است و نه با حیف و میل کردن مال، بلکه زهد در دنیا این است که به آنچه در دست خود داری بیش از آنچه نزد خداوند است اطمینان نداشته باشی و اینکه ثواب مصیبت و از دست دادن چیزی را بیشتر از آن دوست داشته باشی که اگر آن چیز هنوز برایت باقی مانده بود</span>».[8]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">زهد به این معنا، قلب و بدن را آسوده ساخته و باعث به دست آمدن محبت خداوند و محبت مردم است. از سهل بن سعد روایت است که مردی نزد پیامبر آمد و گفت: ای رسول خداوند، مرا به کاری راهنمایی کن که اگر آن را انجام دهم خداوند مرا دوست بدارد و مردم [نیز] من را دوست بدارند. رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمودند: «<span style="color: #008000;">در دنیا زهد بورز تا خداوند تو را دوست بدارد، و در مورد آنچه نزد مردم است زهد پیشه کن تا مردم تو را دوست بدارند</span>».[9] [به روایت ابن ماجه]</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #888888;">منبع: سایت آلوکه برگرفته از: مجلهٔ توحید ـ شمارهٔ ربیع الأول سال 1395هـجری قمری، صفحهٔ 16/ تحقیق و تخریج روایات: سایت آلوکه.</span></p>
<div>
<hr align="left" size="1" width="33%" />
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL">[1] &#8211; صحیح ابن حبان (12/ 234/ شماره: 5416) شعیب ارناووط می‌گوید: إسناد آن بر اساس شرط مسلم صحیح است.</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL">[2] &#8211; به روایت بخاری در تاریخ کبیر (3/ 426) و طبرانی (5/ 273/ شماره: 5308). هیثمی در مجمع الزوائد (5/ 132) می‌گوید: رجال آن همه ثقه هستند. همچنین أبونعیم اصفهانی در حلیة الأولیاء (7/ 118) و در معرفة الصحابة (3/ 226 شماره: 1071 حدیث: 3075) آن را تخریج نموده است.</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL">[3] &#8211; حاکم نیشابوری (4/ 203، شماره: 7371). علامه آلبانی آن را ضعیف دانسته است. نگا: ضعیف الجامع (206).</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL">[4] &#8211; آلبانی در «غایة المرام فی تخریج أحادیث الحلال والحرام» می‌گوید: طبرانی آن را تخریج کرده است. در متن کتاب لفظ حکماء (حکیمان) آمده است که لفظ درست آن حلماء (حلمیان ـ بردباران) است.</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL">[5] &#8211; شیخ آلبانی در «سلسة الضعیفة» (3/ 370، شماره: 1226) آن را موضوع (ساختگی) دانسته است.</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL">[6] &#8211; به روایت احمد (3/ 456، شماره: 15822) و ترمذی (4/ 588، شماره: 2376) که آن را حسن و صحیح دانسته است، و دارمی (2/ 394، شماره: 2730) و طبرانی (19/ 96، شماره: 189). شیخ آلبانی آن را صحیح دانسته است.</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL">[7] &#8211; به روایت ابوداوود (شماره: 531) و نسائی (شماره: 671). حافظ ابن حجر در فتح الباری (2/ 199) می‌گوید: إسناد آن حسن است و اصل آن در صحیح مسلم روایت شده است. شیخ آلبانی آن را صحیح دانسته است.</p>
</div>
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL">[8] &#8211; به روایت ترمذی (4/ 571، شماره: 2340) و آن را غریب دانسته است، و ابن ماجه (2/ 1373، شماره: 4100) و همچنین دیلمی (3/ 403، شماره: 5228). شیخ آلبانی آن را ضعیف دانسته است. نگا: حدیث شماره (3194) در ضعیف الجامع.</p>
</div>
<div>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">[9] &#8211; به روایت ابن ماجه (2/ 1373، شماره: 4102). بوصیری می‌گوید: این إسناد ضعیف است. همچنین طبرانی (6/ 193، شماره: 5972) و حاکم نیشابوری (4/ 348، شماره: 7873) و آن را صحیح الإسناد دانسته است و بیهقی در شُعَب الإیمان (7/ 344، شماره: 10522) و گفته است: خالد بن عمرو ضعیف است. همچنین قُضاعی (1/ 373، شماره: 1815) و ابن جوزی در علل المتناهیة (2/ 808، شماره: 1352) و ابن أبی حاتم در «عِلل» (2/ 107، شماره: 1815) و گفته است: پدرم می‌گوید: این حدیثی است باطل؛ یعنی با این إسناد. منذری (4/ 74) می‌گوید: ابن ماجه آن را روایت کرده است و برخی از مشایخ ما إسناد آن را حسن دانسته‌اند که این بعید است زیرا از روایت خالد بن عمرو قریشی اموی سعیدی است و این خالد متروک است و [به دروغگویی] متهم شده است و ندیده‌ام کسی او را ثقه (مورد اطمینان) دانسته باشد، اما برقی از نور نبوت در آن می‌بینم و اینکه یک راوی ضعیف آن را روایت کرده است مانع آن نیست که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ آن را گفته باشد، همچنین محمد بن کثیر صنعانی نیز آن را متابعه کرده است و این محمد با وجود ضعفی که دارد ثقه دانسته شده است و وضعیتش از خالد بهتر است. آلبانی آن را حسن دانسته است.</p>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/4088/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وجوب تدبر در قرآن</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/4157</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/4157#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 14 Aug 2011 19:47:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[خطبه‌های حرمین]]></category>
		<category><![CDATA[شریعت، آداب و اخلاق اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=4157</guid>
		<description><![CDATA[خطیب: دکتر اسامه خیاط جمعه 12 رمضان 1432 برابر با 21 مرداد 1390 خطبهٔ اول: ستایش مخصوص خداوند والا و والامرتبه است، او را ستایش می‌گویم و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله واحد بی‌شریک، او که آنچه در آسمان‌ها و زمین و میان آن دو و زیر خاک است، از آن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 style="text-align: justify;">خطیب: دکتر اسامه خیاط</h4>
<p style="text-align: justify;">جمعه 12 رمضان 1432 برابر با 21 مرداد 1390<span id="more-4157"></span></p>
<h4 style="text-align: justify;">خطبهٔ اول:</h4>
<p style="text-align: justify;">ستایش مخصوص خداوند والا و والامرتبه است، او را ستایش می‌گویم و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله واحد بی‌شریک، او که آنچه در آسمان‌ها و زمین و میان آن دو و زیر خاک است، از آن اوست؛ و گواهی می‌دهم که سرور و پیامبر ما محمد، بنده و پیامبر او و امام پیامبران و خاتم آنان و بهترین انسان‌هاست. خداوندا بر بنده و پیامبرت محمد، و بر اهل بیت و یاران او، آن امامان هدایت و آن ستارگان روشنگر، درود و سلام فرست.</p>
<p style="text-align: justify;">اما بعد:</p>
<p style="text-align: justify;">ای بندگان خداوند، تقوای او را پیشه سازید {<span style="color: #800000;">و از روزی بترسید که در آن به سوی الله باز خواهید گشت، سپس هر کس آنچه را انجام داده است به طور کامل دریافت خواهد داشت و نسبت به آنان ستم نخواهد شد</span>} [بقره: 281]</p>
<p style="text-align: justify;">خداوند متعال با فرو فرستادن کتاب عزیز خود بر این امت منت نهاده است، کتابی با ارزش و مبارک که هیچ کژی در آن نیست، کتابی که به سوی آنچه استوارتر است هدایت می‌کند. خداوند به واسطهٔ آن بندگانش را به سوی هر خیری که با آن زندگی پاک را به دست بیاورند، و خوشبختی به درونشان راه یابد و عاقبت نیک را به دست آورند، راهنمایی کرده است. به واسطهٔ این کتاب، قلب‌های مرده زنده شدند و تاریکی‌های راه از بین رفت، چنانکه خداوند متعال در وصف آن فرموده است:</p>
<p style="text-align: justify;">{<span style="color: #800000;">كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ</span>} [ص: 29]</p>
<p style="text-align: justify;">(آن کتابی است مبارک که بر تو نازل نمودیم تا در آیات آن تدبر کنند و تا صاحبان خرد یادآور گردند)</p>
<p style="text-align: justify;">برکت‌های آن حدی ندارد، و پایان نمی‌پذیرد، جز اینکه راه به دست آوردن این برکت، راهی است که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ آن را به ما نشان داده است. کسی که خداوند او را اسوهٔ ما گردانده تا به او اقتدا کنیم و گام‌های او را در پیش گیریم و به روش او چنگ زنیم:</p>
<p style="text-align: justify;">{<span style="color: #800000;">لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا</span>} [احزاب: 21]</p>
<p style="text-align: justify;">(بی‌شک در شخصیت رسول الله برای شما الگوی نیکی است برای هر که امید الله و روز آخرت را دارد و بسیار الله را یاد می‌کند)</p>
<p style="text-align: justify;">رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ برای امت خود، بهترین روش را برای بهره بردن از قرآن و هدایت یافتن از آن، بیان نموده است. با آن قرآن برکت واقعی خود را نشان داده و راه عمل به قرآن مشخص می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ بیان نموده‌اند که اشتغال مستمر به تلاوت این کتاب از چه برکتی برخوردار است؛ برکتی که صاحب خود را غرق در اجر و حسنات می‌کند و او را به درجات والا ترقی می‌دهد و او را به منازل شریف و باارزشی که خداوند برای حاملان قرآن در نظر گرفته است می‌رساند. چنانکه رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ می‌فرماید: «<span style="color: #008000;">قرآن را بخوانید، که آن ـ یعنی قرآن ـ در روز قیامت به عنوان شفیعی برای یاران خود می‌آید</span>» [به روایت مسلم در صحیح از حدیث ابو أمامة رضی الله عنه]</p>
<p style="text-align: justify;">و همینطور این سخن رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ که می‌فرماید: «<span style="color: #008000;">در روز قیامت قرآن و اهل قرآن را که در دنیا به آن عمل می‌کردند می‌آورند در حالی که سورهٔ بقره و آل عمران در جلو آنان قرار دارند و از صاحب خود دفاع می‌کنند</span>» [به روایت مسلم در صحیح از حدیث نواس بن سمعان رضی الله عنه]</p>
<p style="text-align: justify;">و در جایی دیگر می‌فرماید: «<span style="color: #008000;">خداوند به واسطهٔ این قرآن گروه‌هایی را بلندمرتبه ساخته و گروه‌هایی را پایین می‌آورد</span>» [به روایت مسلم در صحیح از حدیث عمر بن خطاب رضی الله عنه]</p>
<p style="text-align: justify;">و می‌فرماید: «<span style="color: #008000;">آنکه قرآن را می‌خواند و در آن ماهر است همراه فرشتگان فرستاده شدهٔ بزرگوار نیک است، و آنکه قرآن را می‌خواند و خواندن آن برایش سخت است دو اجر دارد</span>» [به روایت بخاری و مسلم در صحیح از حدیث عائشه رضی الله عنها]</p>
<p style="text-align: justify;">و می‌فرماید: «<span style="color: #008000;">در روز قیامت خطاب به صاحب قرآن گفته می‌شود: به ترتیل بخوان و بالا برو چنانکه در دنیا به ترتیل می‌خواندی، زیرا جایگاه تو نزد آخرین آیه‌ای است که می‌خوانی</span>» [به روایت امام احمد در مسند و ترمذی و ابوداوود در سنن از حدیث عبدالله بن عمرو بن عاص رضی الله عنهما با إسناد صحیح]</p>
<p style="text-align: justify;">اما رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ تنها این را نگفته است، بلکه همچنین برای امت خود بیان کرده است که برکت این کتاب و سود بردن کامل از آن و راه بهره بردن از هدایت آن، برای کسی است که تنها هدف و دلمشغولی خود را خواندن آن قرار ندهد، بلکه به تدبر و فهم معانی آن نیز بپردازد زیرا هدف از خواندن و تلاوت قرآن همین است.</p>
<p style="text-align: justify;">اهل علم تدبر را چنین وصف کرده‌اند که قلب قاری قرآن به تفکر در معنی آنچه می‌خواند بپردازد و معنی هر آیه را بداند و به تامل در امر و نهی آن پرداخته و اعتقاد به پذیرش آن داشته باشد، و اگر از کسانی بوده که پیش از آن در مورد امر و نهی قرآن کوتاهی کرده است آمرزش بخواهد و اگر به آیهٔ رحمت برسد خوشحال شود و از الله رحمت او را بخواهد و چون به آیه عذاب رسد در هراس افتد و به خداوند پناه برد و اگر به آیهٔ تنزیه رسد خداوند را از هر نقصی پاک بداند و او را بزرگ بدارد و چون به آیهٔ دعا رسد متضرعانه از خداوند درخواست کند.</p>
<p style="text-align: justify;">رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ سهم والایی از این صفات داشت. حذیفة بن یمان ـ رضی الله عنه ـ می‌گوید: شبی همراه با رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ نماز گزاردم. ایشان سورهٔ بقره را آغاز کرد، با خود گفتم نزد صد آیه به رکوع خواهد رفت، اما ادامه داد، با خود گفتم سورهٔ بقره را در ـ هر دو رکعت ـ نمازش خواهد خواند، اما باز ادامه داد، سپس سورهٔ نساء را آغاز کرد و آن را خواند، سپس سورهٔ آل عمران را آغاز کرد و آن را خواند، و به آرامی می‌خواند و اگر به آیه‌ای که در آن تسبیح بود می‌رسید تسبیح می‌گفت و اگر به آیه‌ای که در آن درخواستی بود می‌رسید، درخواست می‌کرد و اگر به آیه‌ای می‌رسید که در آن پناه بردن به خداوند بود، به خداوند پناه می‌برد. [به روایت مسلم در صحیح خود]</p>
<p style="text-align: justify;">رسول خدا ـ علیه الصلاة والسلام ـ در تدبر قرآن و کمال تفکر در آن و یاد آوردن معانی آن در قلب، و عظمت پروردگارِ گویندهٔ قرآن، به جایی رسیده بود که یک شب را در نماز تنها به خواندن یک آیه گذراند، چنانکه در حدیثی که امام احمد در مسند خود و نسائی و ابن ماجه در سنن خود و حاکم در مُستَدرَک با سند صحیح از ابوذر غِفاری ـ رضی الله عنه ـ روایت کرده‌اند آمده است که وی گفت: رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ شبی را تنها با یک آیه نماز گزارد تا آنکه صبح نمود. با آن رکوع می‌کرد و با آن سجده می‌کرد و آن آیه، این سخن خداوند متعال است که می‌فرماید: {<span style="color: #800000;">إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ</span>} [مائده: 118] (اگر آن‌ها را عذاب دهی آن‌ها بندگان تو هستند و اگر آن‌ها را بیامرزی همانا تویی که عزیز و حکیمی)</p>
<p style="text-align: justify;">عجیب نیست که این راه و روش نبوی تاثیر خود را در قلب و عقل سلف صالح ما ـ رضوان الله علیهم ـ به جای گذاشته باشد. مردی از زید بن ثابت ـ رضی الله عنه ـ پرسید: نظرت دربارهٔ خواندن همهٔ قرآن در هفت روز چیست؟ گفت: «<span style="color: #3366ff;">خوب است، اما خود من ترجیح می‌دهم که همهٔ آن را در نیم ماه یا بیست روز بخوانم. از من بپرس چرا؟</span>» گفت: چرا؟ فرمود: «<span style="color: #3366ff;">تا در آن تدبر کنم و بر معانی آن واقف شوم</span>». [به روایت امام مالک در موطا و عبدالرزاق در مُصَنَّف خود]</p>
<p style="text-align: justify;">روزی نصر بن عِمران به ابن عباس گفت: من سریع قرآن می‌خوانم، و قرائت همهٔ قرآن را در سه روز به پایان می‌رسانم. ابن عباس ـ رضی الله عنه ـ فرمود: «<span style="color: #3366ff;">اینکه سورهٔ بقره را در یک شب به پایان برسانم و در آن تدبر کنم و آن را به ترتیل بخوانم برایم دوست‌داشتنی‌تر از آن است که به مانند تو قرآن بخوانم</span>».</p>
<p style="text-align: justify;">مردی به عبدالله بن مسعود گفت: من مُفصَّل ـ یعنی از سورهٔ ق تا پایان قرآن ـ را در یک رکعت خوانده‌ام. ابن مسعود به او گفت: «<span style="color: #3366ff;">یعنی همینطور سریع به مانند خواندن شعر؟ همانا اقوامی قرآن را می‌خوانند اما از گلویشان جلوتر نمی‌رود، اما اگر در قلب افتد و در آن راسخ شود آنگاه سودمند است</span>».</p>
<p style="text-align: justify;">و باز ابن مسعود ـ رضی الله عنه ـ می‌فرماید: «<span style="color: #3366ff;">قرآن را بخوانید و با آن قلب‌ها را به حرکت در آورید و در کنار عجائب آن توقف کنید و همهٔ فکر و ذکر یکی از شما به پایان رساندن سوره نباشد</span>».</p>
<p style="text-align: justify;">اما بسیاری از مردم در گذر زمان از این راه و روش نبوی و طریقهٔ سلفی روی‌گردان شده‌اند و همهٔ دل‌مشغولیشان ـ به ویژه در ماه رمضان ـ این است که تا می‌توانند با عجلهٔ تمام هر چه بیشتر قرآن را ختم کنند بی آنکه به تدبر و فهم معانی آن اهمیت دهند، و این همان چیزی است که ابن جوزی ـ رحمه الله ـ آن را از جملهٔ تبلیس ابلیس دانسته و گفته است: «ابلیس گروهی را با خواندن بسیار قرآن فریب داده است وآنان قرآن را به مانند شعر سریع می‌خوانند بی‌آنکه ترتیل را رعایت کنند و یا در آن فکر کنند و این حالت خوبی نیست، گرچه روایت شده است که برخی از سلف همهٔ قرآن را در یک روز یا در یک رکعت خوانده‌اند اما این به طور نادر از آن‌ها سر زده است، اما اگر کسی به طور مداوم چنین کند ـ گرچه جایز است ـ اما ترتیل و آرام خواندن نزد علما مستحب‌تر است و رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرموده‌اند: «<span style="color: #008000;">کسی که قرآن را در کمتر از سه روز بخواند آن را نخواهد فهمید</span>» [به روایت ابوداوود و نسائی و ابن جه در سنن خویش با إسناد صحیح]».</p>
<p style="text-align: justify;">و در ادامه می‌گوید: «ابلیس بر گروهی از قاریان نیز تلبیس نموده به طوری که شبانه یک یا دو جزء از قرآن را بر منارهٔ مسجد با صدای بلند می‌خوانند و اینگونه هم مردم را با جلوگیری از خوابشان آزار می‌دهند و هم خود را در معرض ریا قرار می‌دهند. برخی از آنان هم در مسجد به هنگام اذان قرآن می‌خوانند، زیرا در این هنگام مردم در مسجد هستند!</p>
<p style="text-align: justify;">از عجیب‌ترین کارهایی که از برخی آنان دیده‌ام این است که: مردی نماز صبح را برای مردم امامت کرد سپس بعد از نماز سورهٔ فلق و ناس را خواند و سپس دعای ختم قرآن را خواند تا مردم بدانند که قرآن را ختم کرده است! و این راه و روش سلف نیست زیرا آنان عبادات خود را مخفی نگه می‌داشتند. عمل ربیع بن خُثَیم مخفیانه بود تا جایی که گاه بر وی داخل می‌شدند و او قرآن را باز کرده بود اما آن را با لباسش می‌پوشاند و امام احمد بسیار قرآن می‌خواند اما کسی نمی‌دانست کی قرآن را ختم می‌کند».</p>
<p style="text-align: justify;">پس ای بندگان خداوند تقوای او را پیشه سازید و امر خداوند و راه و روش پیامبر وی ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ بهترین انگیزه برای شما باشد تا در کتاب خداوند تدبر نمایید، زیرا تدبر است که باعث عمل به قرآن می‌شود که هدف اصلی از قرائت قرآن است چنانکه خداوند متعال ما را به تدبر در قرآن تشویق نموده و فرموده است:</p>
<p style="text-align: justify;">{<span style="color: #800000;">أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا</span>} [نساء: 82]</p>
<p style="text-align: justify;">(آیا (در معانی) قرآن تدبر نمی‌کنند؟ اگر از جانب غیر الله بود بی‌شک در آن اختلاف بسیاری می‌یافتند)</p>
<p style="text-align: justify;">خداوند متعال من و شما را با راهنمایی کتاب خود و سنت پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ سود رساند. این سخن خویش را گفته و برای خود و شما و همهٔ مسلمانان از خداوند بزرگ آمرزش می‌خواهم که همانا او آمرزندهٔ مهربان است.</p>
<hr />
<h4 style="text-align: justify;">خطبهٔ دوم:</h4>
<p style="text-align: justify;">ستایش از آن خداوند است، او که هر چه بخواهد انجام می‌دهد. او را ستایش گفته و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که تنها و بی‌شریک است، آنکه آغاز می‌کند و باز می‌گرداند، و گواهی می‌دهم که سرور و پیامبر ما محمد، بندهٔ خداوند و پیامبر او و صاحب راه و روش صحیح است. خداوندا بر بنده و پیامبرت محمد و بر اهل بیت و یاران او درود و سلام فرست.</p>
<p style="text-align: justify;">اما بعد، ای بندگان خداوند.</p>
<p style="text-align: justify;">این سخن خداوند متعال که می‌فرماید: {<span style="color: #800000;">آیا [در آیات] قرآن تدبر نمی‌کنند؟ یا آنکه بر قلب‌هایشان قفل‌هایی نهاده شده است؟</span>} [محمد: 24] نزد برخی از علما به معنای وجوب تدبر قرآن برای همه مکلفین است، زیرا خداوند متعال با سرزنش کسانی که از تدبر قرآن روی‌گردان هستند به تدبر قرآن تشویق نموده است، و این نشان دهندهٔ واجب بودن آن است، به ویژه در مورد مسائلی که هیچ مسلمانی عذری در ندانستن آن ندارد و ترک آن هرگز جایز نیست و عبادتی بدون آن مورد قبول قرار نمی‌گیرد، مانند توحید خداوند و برپا داشتن نماز و دادن زکات و روزهٔ رمضان و حج خانه خدا، اما فروع آن و تفصیل احکام شرعی و اعتقادی و دیگر ابواب علم کار راسخان در علم است زیرا آنان اسباب آن را در اختیار دارند.</p>
<p style="text-align: justify;">چه زیبا است که به هدف تدبر قرآن مجالسی در مساجد و خانه‌ها و مدارس برپا گردد تا این نمونه از نمونه‌های هدایت، جا افتاده و وعده‌ای که پیامبر در این حدیث نبوی به آن اشاره نموده است محقق گردد که: «<span style="color: #008000;">هیچ گروهی در خانه‌ای از خانه‌های خداوند جمع نمی‌شوند که کتاب خداوند را بخوانند و آن را در میان خود مورد مدارسه قرار دهند مگر آنکه آرامش بر آن‌ها نازل شده و رحمت آن‌ها را در بر می‌گیرد و خداوند آنان را نزد کسانی که پیش اویند یاد می‌کند</span>» [به روایت مسلم در صحیح خود]</p>
<p style="text-align: justify;">روزها و شب‌های این ماه مبارک می‌تواند بهترین موقعیت برای دستیابی به این امید باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">پس ای بندگان خداوند، تقوای او را پیشهٔ‌ خود ساخته و تدبر در کتاب خداوند را بهترین توشهٔ خود و قوی‌ترین انگیزه برای انجام اعمالی قرار دهید که باعث رضایت و خشنودی پروردگارتان گردد.</p>
<p style="text-align: justify;">و در پایان بر پیامبر خداوند و برگزیدهٔ او محمد بن عبدالله درود و سلام فرستید که خداوند در کتاب خود شما را به آن امر نموده و فرموده است:</p>
<p style="text-align: justify;">{<span style="color: #800000;">إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا</span>} [احزاب: 56]</p>
<p style="text-align: justify;">خداوندا بر بنده و پیامبرت محمد، درود و سلام فرست و از چهار خلیفهٔ وی ابوبکر و عمر و عثمان و علی و از دیگر اهل بیت و یاران پیامبرت و کسانی که تا قیامت به نیکی از آنان پیروی نمایند راضی و خشنود باش؛ و همینطور از ما با عفو و کرم و احسان خود خشنود باش ای بهترین بخشندگان.</p>
<p style="text-align: justify;">خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده، خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده، خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده و بندگان موحدت را یاری ده و این سرزمین و دیگر سرزمین‌های مسلمان را در امن و امان بدار ای پروردگار جهانیان.</p>
<p style="text-align: justify;">خداوندا ما را در سرزمین‌هایمان ایمن بدار و مسئولان ما را اصلاح نما. خداوندا ما را آنگونه که خود می‌دانی از دشمنانمان حفظ نما، خداوندا عاقبت ما را در همهٔ امور به خیر گردان و ما را از خواری دنیا و عذاب آخرت محافظت کن.</p>
<p style="text-align: justify;">خداوندا دین ما را که نگه‌دارندهٔ امر ماست و دنیای ما را که محل زندگی ماست و آخرت ما را که بازگشت‌گاه ماست اصلاح نما و زندگی را برای ما سبب زیادهٔ در نیکی‌ها و مرگ را عامل رهایی از همهٔ بدی‌ها قرار ده.</p>
<p style="text-align: justify;">خداوندا بیماران ما را شفا ده و مردگان ما را بیامرز. خداوندا ما از زوال نعمتت و برگشت عافیتت و خشم ناگهانی‌ات به تو پناه می‌بریم.</p>
<p style="text-align: justify;">{<span style="color: #800000;">پروردگارا ما به خود ستم نمودیم و اگر تو ما را مورد مغفرت و رحمت خود قرار ندهی بی‌تردید از زیانکاران خواهیم بود</span>} [اعراف: 23]</p>
<p style="text-align: justify;">{<span style="color: #800000;">پروردگارا قلب‌های ما را پس از آنکه ما را هدایت نمودی دستخوش تغییر قرار مده و ما را از جانب خود رحمتی عطا کن، که تو خود بخشایشگری</span>} [آل عمران: 8]</p>
<p style="text-align: justify;">{<span style="color: #800000;">پروردگارا ما را در دنیا و آخرت نیکی عطا کن و از آتش دوزخ دور بدار</span>} [بقره: 210]</p>
<p style="text-align: justify;">درود و سلام خداوند بر بنده و فرستادهٔ وی پیامبر ما محمد، و بر اهل بیت و یاران وی {<span style="color: #800000;">والحمد لله رب العالمين</span>}.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/4157/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تامل‌هایی در سوره‌ی فاتحه</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/2591</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/2591#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 02 Jan 2010 22:05:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[باغ‌های بهشت]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>
		<category><![CDATA[نماز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=2591</guid>
		<description><![CDATA[ترجمه و بازنویسی: ابوعامر سوره‌ی فاتحه را هر مسلمان روزانه به تعداد رکعت‌های نماز می‌خواند زیرا رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم در حدیثی که بخاری از عبادة بن صامت رضی الله عنه روایت نموده چنین می‌فرماید: «کسی که فاتحة الکتاب را نخواند نماز ندارد&#8230;» که این نشان دهنده‌ی شان والای این سوره است [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 style="text-align: right;"><strong><img class="alignright size-full wp-image-2596" title="hamd-00" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/01/hamd-00.jpeg" alt="hamd-00" width="100" height="113" />ترجمه و بازنویسی: ابوعامر<br />
</strong></h4>
<p>سوره‌ی فاتحه را هر مسلمان روزانه به تعداد رکعت‌های نماز می‌خواند زیرا رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم در حدیثی که بخاری از عبادة بن صامت رضی الله عنه روایت نموده چنین می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">«کسی که فاتحة الکتاب را نخواند نماز ندارد&#8230;» </span>که این نشان دهنده‌ی شان والای این سوره است و شایسته است هر مسلمانی در معانی آن تامل کند زیرا بر اساس حکمت والایی خداوند از میان همه‌ی سوره‌های قرآن تکرار این سوره را در نمازها واجب گردانده است.<span id="more-2591"></span></p>
<h4><strong>نام‌های سوره‌ی فاتحه:</strong></h4>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>سوره‌ی فاتحه</strong>: </span>رسول خداوند (صلی الله علیه وعلی آله وسلم) این سوره را «فاتحة الکتاب» نام نهاده است زیرا این اولین سوره‌ای است که از قرآن خوانده می‌شود و در اول مصحف قرار دارد.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>أم القرآن (مادر قرآن):</strong> </span>رسول الله (صلی الله علیه وعلی آله وسلم) آن را به این نام خوانده است و این شاید به آن دلیل باشد که همه‌ی معانی قرآن به این سوره باز می‌گردد زیرا این سوره شامل همه‌ی معانی کلی و مبانی اساسی است که قرآن درباره‌ی آن سخن گفته است.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>سبع المثانی (هفت تکرار شونده):</strong></span> زیرا این سوره هفت آیه‌ای است که پی در پی (در نمازها) تکرار می‌شود.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>قرآن عظیم (قرآن بزرگ):</strong> </span>رسول الله (صلی الله علیه وعلی آله وسلم) این نام را برای سوره‌ی فاتحه ذکر نموده است: <span style="color: #0000ff;">«این سوره همان سبع المثانی و قرآن بزرگ است»</span>.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>سوره‌ی حمد:</strong></span> زیرا این سوره با حمد و ستایش خداوند آغاز می‌شود.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>نماز:</strong> </span>زیرا خداوند متعال در حدیث قدسی آن را به این نام یاد نموده است: <span style="color: #0000ff;">«نماز را میان بنده‌ام به دو نیمه تقسیم نموده‌ام پس هر گاه بگوید الحمدلله رب العالمین&#8230;»</span> و همچنین برای آنکه این سوره شامل ذکر و دعا است.</p>
<h4><strong>نام‌های نیکوی خداوند در این سوره:</strong></h4>
<p>در این سوره پنج نام از نام‌های نیک خداوند (اسماء الله الحسنی) ذکر شده است:</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>الله ـ رب ـ الرحمن ـ الرحیم ـ المالک.</strong></span></p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>الله:</strong> </span>این نام (بر اساس قول گروهی از علما) اسم اعظم خداوند است که دیگر نام‌ها به این نام ملحق می‌شوند و کس دیگری در این نام با او شریک نیست.</p>
<p>از معانی اسم الله این است که: قلب‌ها به سوی او متمایل می‌شوند و مشتاق دیدار اویند و با نام او انس می‌گیرند.</p>
<p>و او کسی است که عقل‌ها در شناخت حقیقت او به حیرت افتاده و نمی‌توانند او را به طور کامل بشناسند و حقیقت چیزی نیست جز آنچه خداوند در کتابش یا بر زبان پیامبرش بیان نموده است. اگر عقل‌ها در شناخت برخی از مخلوقات او دچار حیرت می‌شوند درباره‌ی ذات خداوند چه می‌توان گفت؟!</p>
<p>از دیگر معانی نام الله است که: او همان معبودی است که به تنهایی شایسته‌ی عبادت است و برای همین است که این اسم در کلمه‌ی شهادتین آمده است زیرا انسان مومن می‌گوید: <span style="color: #0000ff;">«أشهد أن لا إله الله» (گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله)</span> و مثلا نمی‌گوید: «أشهد أن لا إله إلا الرحمن».</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>رب (پروردگار):</strong></span> زیرا او پروردگار جهانیان است، پروردگار هر چیز و آفریدگار هر چیز است. همه‌ی آنچه در آسمان‌ها و زمین است بنده‌ی اوست و در قبضه‌ی او و زیر قدرت او است.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>رحمن و رحیم:</strong></span> اسم رحمن مانند اسم الله مخصوص خداوند است و به هیچ کس جز الله تعلق ندارد و شایسته نیست کسی دیگر این نام را بر خود بگذارد. اما نام‌های دیگر بر کسان دیگری نیز گذاشته شده است. مثلا خداوند متعال در مورد پیامبرش می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">{بر مومنان رئوف و رحیم است} [توبه: 22]</span></p>
<p>دو اسم رحمن و رحیم از رحمت (مهربانی) بر گرفته شده‌اند. رحمن به معنای رحمتی است که برای همه‌ی آفریده‌هاست. و رحیم تنها مخصوص مومنان است.</p>
<p>حکمت از تکرار دو نام رحمن و رحیم: با این وجود که صحیح است مثلا بگوییم: «بسم الله العزیز الحکیم» اما چنین نمی‌گوییم زیرا خداوند در حدیث قدسی فرموده است: «رحمت من از خشمم پیشی گرفته است» و رسول الله (صلی الله علیه وعلی آله وسلم) بسیار اصحابش را به امید داشتن به الله و آنچه نزد الله است تشویق می‌نمود و اینکه اعتماد انسان به الله و به رحمت او بیشتر از اعتماد او به عملش باشد.</p>
<p>رسول الله (صلی الله علیه وعلی آله وسلم) می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">«عمل هیچ کس او را به بهشت وارد نمی‌سازد، حتی عمل من مگر آنکه الله مرا با رحمت خود در بر گیرد».</span></p>
<p>این سه نام: الله و رب و رحمن، اساس نام‌های نیک خداوند است. اسم الله در بر گیرنده‌ی صفات الوهیت است. نام رب در بر گیرنده‌ی صفات ربوبیت و نام رحمن در بر گیرنده‌ی صفت‌های بخشش و نیکی و احسان.</p>
<p>ربوبیت از سوی خداوند برای بندگانش است. تألیه  از سوی بندگان برای خداوند است  و رحمت سبب و ارتباط میان خداوند و بندگانش.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>مالک:</strong></span> که در این سخن خداوند متعال به آن اشاره شده است: <span style="color: #0000ff;">{مالک روز جزا}</span> یعنی مالک روزی که مردم در آن بر اساس آنچه کرده‌اند مورد جزا قرار می‌گیرند که این آیه شامل ثنای خداوند و بزرگداشت وی است و همچنین مومنان را به یاد روز جزا و پاداش می‌اندازد.</p>
<h4><strong><img class="alignleft size-medium wp-image-2593" title="hamd-01" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/01/hamd-01-251x202.jpg" alt="hamd-01" width="251" height="202" />{حمد از آن الله، پروردگار جهانیان است}</strong></h4>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>حمد:</strong></span> یعنی ثنا گفتن شخص برای فضل و نعمتی که ارزانی داشته است، اما مدح یعنی ثنا گفتن شخص برای عظمت و کمالی که از آن برخوردار است.</p>
<p>پس حمد یعنی ثنا گفتن الهی برای نعمت‌هایی که به تو داده است. اگر گفته شد کسی خداوند را حمد گفته است به این معنا است که او را برای احسانی که به او ارزانی داشته مورد سپاس قرار داده است. اما اگر گفته شد فلانی وی را مدح گفته است لازم نیست که این مدح در برابر نعمتی باشد که به او داده بلکه به سبب کمال یا ویژگی خوبی در وی است مثلا به دلیل بلاغت و فصاحت او یا به سبب قدرت او یا چیزی دیگر.</p>
<p>پس در کلمه‌ی حمد هم معنای شکر است و هم معنای اعتراف به نیکی و محبت خداوندی و این سوره با این اعتراف آغاز شده است، که خود اعتراف دارای معنای بزرگی است زیرا خود اقراری است از سوی بنده به تقصیرش در برابر خداوند و نیازش به او و همچنین اقراری است به کمال و فضل و احسان خداوند متعال که این از بزرگترین انواع عبادت‌ها است.</p>
<p>ممکن است که بنده خداوند را در حالی عبادت کند که از عبادت خود راضی است و آن را کافی می‌داند و این عمل پذیرفته نخواهد شد زیرا در درون او نوعی رضایت از خود وجود دارد که با اعتراف و خشوع در برابر خداوند سازگاری ندارد و بنده نمی‌تواند از هیچ دری وسیع‌تر از در شکستگی و خشوع بسوی خداوند راه یابد، زیرا از بزرگترین معانی عبادت همین خشوع و شکستگی در برابر خداوند است.</p>
<p>برای همین است که رسول الله (صلی الله علیه وعلی آله وسلم) بسیار در برابر خداوند به نقص خود اعتراف می‌نمود و می‌فرمود: <span style="color: #0000ff;">«خداوندا من به خود ظلمی بسیار روا داشتم و کسی جز تو گناهان را نمی‌بخشد پس مرا از سوی خود مورد مغفرت و رحمت قرار ده که تو بسیار بخشنده و مهربانی».</span></p>
<p>آغاز شدن سوره با <span style="color: #0000ff;">{الحمد لله رب العالمین}</span> در بر دارنده‌ی معنای اعتراف به نعمت‌هاست و شکی در این نیست که برعکس اعتراف همان انکار و ناشکری است و این نخستین گناه ابلیس است که از طاعت خداوند استکبار ورزید. پس هنگامی که بنده می‌گوید: <span style="color: #0000ff;">{الحمدلله رب العالمین}</span> از همه‌ی این‌ها تبری جسته و در واقع چنین می‌گوید: «اعتراف می‌کنم که من بنده‌ای محتاج و مقصرم و تو ای الله پروردگار من و نعمت‌دهنده و دارای فضل و بخششی».</p>
<h4><strong>{تنها تو را عبادت می‌کنیم و تنها از تو یاری می‌جوییم}</strong></h4>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">{إیاک}:</span> </strong>اینجا اول ضمیر نام برده شده است که در زبان عربی اشاره به «حصر»  (منحصر گرداندن) و «تخصیص» (ویژه ساختن) دارد. و در این آیه معنای اعتراف به «الوهیت» خداوند متعال نهفته است.</p>
<p>الوهیت یعنی این که تنها الله شایسته‌ی عبادت است که این همان اصل و اساس توحیدی است که پیامبران برای آن مبعوث شده‌اند. زیرا قضیه‌ی ربوبیت یعنی اعتراف به خداوند، مساله‌ای است فطری، و انحرافی که در این مورد وجود دارد قابل مقایسه با انحرافی که در مورد توحید الوهیت رخ داده است نیست.</p>
<p>برای همین شایسته است در مورد توحید الوهیت (توحید در عبادت) و دعوت مردم به آن تلاش بیشتری شود زیرا این، اصل و اساس دین است.</p>
<p>در این قسمت آیه <span style="color: #0000ff;">{إیاک نستعین}</span> <span style="color: #0000ff;">(تنها از تو یاری می‌خواهیم)</span> اثبات استعانت و یاری جویی از خداوند و نفی آن از هر کس دیگر است. یعنی: «جز یاری تو نمی‌خواهیم و از غیر تو یاری نمی‌جوییم و از فضل تو بی‌نیازی نمی‌جوییم».</p>
<p>خداوند متعال در حدیث قدسی می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">«این میان من و بنده‌ی من است»</span> . سپس می‌گوییم: <span style="color: #0000ff;">{إیاک نعبد} (تنها تو را عبادت می‌کنیم)</span> این حق خداوند بر بندگان است که بنده به آن اعتراف می‌کند.</p>
<p>اما <span style="color: #0000ff;">{إیاک نستعین} (تنها از تو یاری می‌جوییم)</span> یاری جستن بنده از خداوند است برای اجرای صحیح این عبادت. زیرا بنده بدون یاری خداوند حتی قادر به انجام همین توحید نیست چه رسد به دیگر امور دنیا و آخرت. خداوند متعال می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{ وَقَالُوا الْحَمْدُ للهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللهُ } [اعراف: 43]</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">(و گفتند حمد و سپاس برای الله که ما را به این (راه) هدایت کرد و ما هدایت نمی‌شدیم اگر الله ما را راهنمایی نمی‌کرد.)</span></p>
<h4><strong>{ما را به راه راست هدایت نما}</strong></h4>
<p>این درخواست هدایت است که معانی بسیار را در خود جای داده است:</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">معنای اول:</span></strong> ما را بر راه راست ثابت قدم بدار تا آنکه به انحراف نرویم. زیرا ممکن است انسان امروز بر راه هدایت باشد و فردا دچار انحراف شود.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">معنای دوم: </span></strong>هدایت ما را استوارتر گردان.  هدایت درجات متفاوتی دارد و هدایت یافتگان نیز در یک درجه نیستند. برخی از هدایت یافتگان به درجه‌ی والای «صدیقین» دست می‌یابند و برخی به درجه‌ای پایین‌تر و هر کس بر اساس هدایتی که یافته است بر روی صراط آسان‌تر راه خواهد پیمود.</p>
<p>خداوند متعال دو صراط دارد. صراطی در دنیا و صراطی در آخرت. راه رفتن تو بر روی صراط آخرت به چگونگی سیر تو در صراط دنیا مربوط است. صراط دنیایی نیز همان راه خداوند است و اطاعت از اوست در آنچه امر نموده و یا نهی کرده است. خداوند متعال می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{ وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ . صِرَاطِ اللهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ } [شوری: 52-53]</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">(و تو (ای پیامبر) به راه راست هدایت می‌کنی (52) راه الله که هر چه در آسمان و زمین است از آن اوست)</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">{ما را به راه راست هدایت نما}</span> یعنی: هدایت ما را قوی گردان و ایمانمان را افزون نما و ما را بیاموزان زیرا علم از ایمان است و هر چه بنده به راه راست پایبندتر گردد بر علمش نیز افزوده خواهد شد:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{ فَأَمَّا الّذِينَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ } [توبه: 124]</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">(اما كسانى كه ايمان آورده‏اند بر ايمانشان مى‏افزايد و آنان شادمانى مى‏كنند)</span></p>
<p>و افزون شدن ایمان یعنی افزوده شدن بر ثبات و پایداری در راه راست (صراط مستقیم). خداوند متعال می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدى } [محمد: 17] (و آنانی که راه هدایت پیمودند (خداوند) بر هدایت آنان افزود)</span></p>
<p>زیرا ممکن است انسان هدایت شده باشد اما باز هم هدایتش افزایش یافته و بصیرت و علم و معرفت و صبرش افزون شود که این یکی از معانی این سخن خداوند است که:‌ <span style="color: #0000ff;">{ما را به راه راست هدایت نما}.</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>معنای سوم: </strong></span>صراط مستقیم و راه راست آن است که بنده در هر زمانی همان کاری را انجام دهد که خداوند در آن زمان از او می‌خواهد، و آنچه را خداوند نهی نموده است انجام ندهد. به معنای دیگر خداوند در قلب وی آن اندازه علم و اراده‌ی جزمی و محکم برای انجام امر خداوندی، و بد دانستن جزمی برای ترک نهی خداوندی قرار دهد که به سوی خیر رهنمون گردد و شر و بدی را ترک گوید و این یکی از معانی هدایت به راه راست است.</p>
<h4><strong> <img class="alignleft size-full wp-image-2597" title="hamd-02" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2010/01/hamd-02.jpg" alt="hamd-02" width="200" height="217" />حقیقت هدایت:</strong></h4>
<p><span style="color: #0000ff;">{ما را به راه راست هدایت نما}</span> یعنی اینکه ای پروردگار مرا در همه‌ی امور زندگی به سوی آنچه دوست داری و از آن خشنود می‌گردی راهنمایی کن سپس مرا در انجام آنچه مرا بسوی آن راهنمایی کرده‌ای نیرومند ساز.</p>
<p>راز گمراهی به یکی از این دو مساله برمی‌گردد: «علم و عمل» و افتادن در ضد این دو یعنی «بی علمی» = جهل و «بی عملی».</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>نخست: </strong>جهل: </span>زیرا ممکن است در انسان رغبت انجام کار نیک وجود داشته باشد اما طریقه‌ی شرعی انجام کار نیک را نداند و راه و روش اهل بدعت را در پیش گیرد و بدون هیچ فایده‌ای خود را به زحمت اندازد و به سبب کمبود علم و آگاهی فکر کند که دارد کار نیک انجام می‌دهد در حالی که اینطور نیست.</p>
<p>هنگام که انسان می‌گوید: <span style="color: #0000ff;">{ما را به راه راست هدایت نما}</span> وی در واقع از پروردگارش درخواست علم و آگاهی می‌کند و از او می‌خواهد که راه را به وی نشان دهد تا در گمراهی جهل سرگردان نشود.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">دوم: </span></strong><span style="color: #ff0000;">هوا و خواهش نفس:</span> ممکن است انسان عالم و دانا باشد اما دارای عزیمت و اراده‌‌ای نباشد که او را برای انجام کار نیک به حرکت درآورد و به سبب هوای نفس (تنبلی و تن پروری) کار واجب را انجام ندهد یا آنکه با وجود آنکه می‌داند کاری حرام است از روی ضعف ایمان و غلبه‌ی شهوت و عجله برای به دست آوردن خوشی دنیایی مرتکب آن شود.</p>
<h4><strong>{راه کسانی که به آنها نعمت ارزانی داشتی نه (راه) آنانی که بر آنان خشم گرفتی و نه (راه) گمراهان}</strong></h4>
<p>این آیه در واقع تاکید و شرح آیه‌ی قبل است. <span style="color: #0000ff;">{راه کسانی که بر آنها نعمت ارزانی داشتی} </span>و «کسانی که خداوند به آنان نعمت بخشیده است» کسانی‌اند که نعمت هدایت کامل الهی را به دست آورده‌اند و بر اساس آیه‌ی دیگری از قرآن «پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحانند».</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{نه آنانی که بر آن‌ها خشم گرفته‌ای&#8230;} </span>اینان کسانی هستند که حق را شناخته‌اند و آن را ترک گفته‌اند که یهود و کسانی‌اند که بر روش آنانند. خداوند متعال در جای دیگر می‌فرماید:</p>
<p><span style="color: #0000ff;">{قُلْ هَلْ أُنَبِئُكُم بِشَرٍّ مِّن ذَلكَ مَثُوبَةً عِندَ اللهِ مَن لَّعَنَةُ اللهُ وغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَئِكَ شَرٌّ مَّكَاناً وأَضَلُّ عَن سَوَاءِ السَّبِيلِ} [مائده: 60]</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">(بگو آيا شما را به بدتر از اين كيفر در پيشگاه الله خبر دهم همانان كه الله لعنتشان كرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان میمون‌ها و خوک‌ها خلق نموده و آنانكه طاغوت را پرستش كرده‏اند اينانند كه از نظر منزلت بدتر و از راه راست گمراه‏ترند)</span></p>
<p>آنانی که خداوند بر آنان خشم گرفته‌اند ـ چه از یهودیان و چه کسان دیگر ـ به راه راست هدایت نشده‌اند و سبب این هدایت نیافتن همان پیروی از هوای نفس و خواهش‌های نفسانی است. بر این اساس یهودیان نسبت به هدایت علم داشتند اما به آن عمل نکردند.</p>
<p>خداوند متعال در این آیه <span style="color: #0000ff;">{مغضوب علیهم}</span> را بر <span style="color: #0000ff;">{ضالین} </span>مقدم داشته است زیرا کار اینان بدتر و گناهشان بزرگتر است. اگر انسان به سبب ندانستن گمراه شود ممکن است با کسب علم و معرفت نسبت به خداوند به هدایت دست یابد اما اگر گمراهی‌اش به سبب هوای نفس باشد سخت است که دست از گمراهی بردارد.</p>
<p>اما <span style="color: #0000ff;">{ضالین}</span> یعنی گمراهان کسانی هستند که از روی جهل و نادانی حق را ترک کرده‌اند که «نصارا» (مسیحیان) و کسانی هستند که به راه و روش آنانند. البته ممکن است گروهی از آنان نیز پس از جهل دچار عناد و پافشاری بر گمراهی شده باشند.</p>
<h4><strong>راه های سه گانه:</strong></h4>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>راه اول: </strong>صراط مستقیم = راه راست</span></p>
<p>این راه راه کسانی است که حق را شناخته و به آن عمل نموده‌اند. خداوند متعال می‌فرماید: <span style="color: #0000ff;">{اوست کسی که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد} [توبه: 33] </span>که هدایت و دین حق یعنی: علم نافع و عمل صالح.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>راه دوم: </strong>راه مغضوب علیهم</span></p>
<p>این راه یهود و کسانی است که به راه روش آنانند. این گروه کسانی هستند که حق را شناخته‌اند اما به آن عمل نمی‌کنند.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>راه سوم: </strong>راه ضالین = گمراهان (1)</span></p>
<p>اینان کسانی هستند که عمل می‌کنند اما بر اساس جهل و نادانی. برای همین است که برخی از سلف گقته‌اند: «هر که از عابدان این امت به گمراهی رفته است شباهتی به مسیحیان دارد» به مانند برخی از اهل تصوف که خداوند را بر اساس جهل و گمراهی عبادت می‌کنند.</p>
<p>در پایان از الله سبحانه و تعالی می‌خواهم که ما را از کسانی قرار دهد که به راه راست هدایت شده‌اند و علم نافع و عمل صالح به دست آورده و از پیمودن راه «مغضوبان» و «گمراهان» در امان مانده‌اند.</p>
<p style="text-align: center;">________________________________________________________________________</p>
<p><span style="color: #888888;">1- برای مطالعه در این زمینه پیشنهاد می‌کنم کتاب «گمراهان» نوشته‌ی مهندس مهدی بازرگان را مطالعه نمایید.</span></p>
<p><span style="color: #888888;">ترجمه شده از بروشور منتشر شده توسط دار القاسم</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/2591/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قرآن کتابی شگفت‌انگیز</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/1091</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/1091#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Jan 2009 23:51:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانه]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bidary.net/?p=1091</guid>
		<description><![CDATA[گری میلر / ترجمه: صلاح الدین توحیدی شگفت‌نگیز دانستن قرآن فقط به مسلمانانی که این کتاب برایشان ارجمند و مورد احترام است، مربوط نمی‌شود بلکه غیر مسلمانان نیز آن را کتابی شگفت‌انگیز می‌دانند و حتی افرادی نیز که به شدت از اسلام متنفرند، به شگفت‌انگیز بودن آن اقرار می‌کنند . آن چیزی که مایه‌ی تعجب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><img class="alignright size-full wp-image-1945" title="Quran-shegeftangiz" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/01/Quran-shegeftangiz.jpg" alt="Quran-shegeftangiz" width="80" height="107" />گری میلر / ترجمه: صلاح الدین توحیدی</strong></h4>
<p>شگفت‌نگیز دانستن قرآن فقط به مسلمانانی که این کتاب برایشان ارجمند و مورد احترام است، مربوط نمی‌شود بلکه غیر مسلمانان نیز آن را کتابی شگفت‌انگیز می‌دانند و حتی افرادی نیز که به شدت از اسلام متنفرند، به شگفت‌انگیز بودن آن اقرار می‌کنند .</p>
<p>آن چیزی که مایه‌ی تعجب غیر مسلمانانی که این کتاب را به دقت مورد مطالعه قرار داده‌اند، می‌باشد این است که قرآن، خود را آن گونه که آنان انتظار داشتند، نشان نداد. [از متن کتاب]<span id="more-1091"></span></p>
<p>مقاله‌ای که در برابر خود دارید یکی از مقالات کتاب &#8220;قرآن کتابی شگفت انگیز&#8221; است که مجموعه‌ای است از مقالات در باب قرآن و اعجاز آن. این مقاله به ابعادی متفاوت از اعجاز در کتاب خداوند می‌پردازد که شاید کمتر به آن پرداخته شده است.</p>
<p>کتاب مورد نظر را آقای صلاح الدین توحیدی به فارسی ترجمه کرده است. این کتاب نام خود را از مقاله‌ی اول این کتاب که همین مقاله‌ی &#8220;قرآن کتابی شگفت‌انگیز&#8221; است و نوشته‌ی آقای گری میلر می‌باشد، برگرفته است.</p>
<p>بررسی این موضوع که قرآن چیست؟ و اینکه اگر وحی خداوندی نیست پس ممکن است چه چیزی باشد و به عبارتی دیگر چگونه می‌توان آن را توجیه نمود دغدغه‌ی اصلی نویسنده‌ی این مقاله می‌باشد.</p>
<p><span style="color: #888888;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</span></p>
<p><a href="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/11/Quran-shegeftangiz1.zip">دریافت کتاب به صورت سند Word</a></p>
<p><a href="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/11/Quran-shegeftangiz1.pdf"> دریافت کتاب به صورت Pdf</a></p>
<p><span style="color: #888888;">(برای دانلود روی لینک کلیک راست نموده و سپس گزینه ی Save Target As را انتخاب نمایید).</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/1091/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>صفات بندگان نیک الله در قرآن</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/498</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/498#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 23 Oct 2008 06:07:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[باغ‌های بهشت]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=498</guid>
		<description><![CDATA[شیخ محمد بن جمیل زینو / ترجمه: محمد آزاد شافعی و یونس یزدان‌پرست 1- خداوند می فرماید {وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا} [فرقان:63] ( و بندگان «خوب خدای» رحمان، کسانی هستند که به آرامی روی زمین راه می روند). از صفات آنها این است که با آرامش و وقار و تواضع راه می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><a href="http://www.bidary.net/archives/498"><img class="alignright size-full wp-image-3902" title="sefatebandegan" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2008/10/sefatebandegan.jpg" alt="" width="80" height="57" /></a>شیخ محمد بن جمیل زینو / ترجمه: محمد آزاد شافعی و یونس یزدان‌پرست</strong></h4>
<p dir="rtl">1- خداوند می فرماید {<span style="color: #800000;">وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا</span>} [فرقان:63]</p>
<p dir="rtl">( و بندگان «خوب خدای» رحمان، کسانی هستند که به آرامی روی زمین راه می روند).</p>
<p dir="rtl">از صفات آنها این است که با آرامش و وقار و تواضع راه می روند و متکبرانه قدم بر نمی دارند. <span id="more-498"></span></p>
<p dir="rtl">خداوند فرموده:</p>
<p dir="rtl">{<span style="color: #800000;">وَلاَ تَمْشِ فِي الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً</span>} [اسراء:37]</p>
<p dir="rtl">(با فخر و و تکبر بر زمین راه مرو، تو نمی توانی زمین را «با غرورت» بشکافی و «یا آنقدر بلند قامت شوی که» به طول کوهها رسی).</p>
<p dir="rtl">ابن کثیر (رحمه الله) می فرماید: {<span style="color: #800000;">وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا</span>}:</p>
<p dir="rtl">(این آیه هم به معنی این است که با غرور و تکبر در راه رفتن، خود را مشابه جباران نگردان، چرا که نمی توانی با راه رفتن خود زمین را بشکافی).</p>
<p dir="rtl">{<span style="color: #800000;">و لن تبلغ الجبال طولاً</span>}.</p>
<p dir="rtl">(یعنی با غرور و فخر و خودپسندی، و هرکس مرتکب این کار شود به خلاف قصد و هدفش مجازات می شود. «و متکبران در روز قیامت مانند دانه های ریز شده محشور می شوند»)</p>
<p dir="rtl">2-{<span style="color: #800000;">وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا</span>} [فرقان 63].</p>
<p dir="rtl">(یعنی اگر جاهلان با الفاظ زشت آنها را صدا بزنند، مثل آنان جواب نمی دهند، بلکه با سلام جواب می دهند. یعنی گفتاری دور از اذیت و گناه، چه بگویند: سلام علیکم یا هر کلام نرم دیگر یا بخشش و گذشت. و از عصبانیت پرهیز می کنند. تا به بهترین شیوه پاسخ گفته باشند). [تفسیر قاسمی]</p>
<p dir="rtl">3-{<span style="color: #800000;">وَالَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِيَامًا</span>} [فرقان 64].</p>
<p dir="rtl">(شبانه در نمازند و به پا خواسته و دعا گویند)</p>
<p dir="rtl">همانگونه که خدا در مورد آنان می فرماید:</p>
<p dir="rtl">{<span style="color: #800000;">تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ</span>} [سجده 16]</p>
<p dir="rtl">(پهلوهایشان از بسترها دور می شود «و خواب شیرین را ترک گفته و به عبادت پروردگارشان می پردازند» و پروردگار خود را با بیم و امید به فریاد می خوانند و از چیزهایی که به آنها بخشیده ایم عطا می کنند).</p>
<p dir="rtl">پیامبر(صلی الله علیه وسلم) می فرماید:</p>
<p dir="rtl">«<span style="color: #008000;">هرکس قسمتی از شب را بیدار باشد و بگوید:</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #008000;">لااله الا الله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد و هو علی کل شی ء قدیر سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر و لا حول و لا قوة الا بالله.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #008000;">سپس از خداوند طلب بخشش بکند یا هر چیز دیگری بخواهد خداوند قبول می کند و اگر وضو بگیرد و نماز بخواند، نمازش قبول می شود</span>». [به روایت بخاری و دیگران]</p>
<p dir="rtl">بنده این کار را تجربه کردم و دعایم قبول شده. [نویسنده کتاب]</p>
<p dir="rtl">4-{<span style="color: #800000;">وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا إِنَّهَا سَاءتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا</span>} [فرقان65-66].</p>
<p dir="rtl">(و کسانی که می گویند: ای خدای ما عذاب جهنم را از ما برگردان «و دور نگه دار» زیرا عذاب آن «گریبانگیر است و» جدا نمی گردد. بیگمان که دوزخ بدترین جایگاه و قرارگاه است).</p>
<p dir="rtl">که از صفات دیگر آنان اینست که از خداوند می خواهند که آتش جهنم را از آنان دور سازد، چرا که عذاب آن، نابودی برای همیشه است و بدترین جایگاه است. در ضمن این آیه، نظر صوفیها که معتقدند آنها، خدا را از ترس جهنم و آتش عبادت نمی کنند رد شده است.</p>
<p dir="rtl">5-{<span style="color: #800000;">وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا</span>} [فرقان 67].</p>
<p dir="rtl">(و کسانی هستند که به هنگام خرج کردن «مال برای خود و خانواده» نه زیاده روی می کنند و نه سختگیری، بلکه در میان این دو حالت، میانه روی و اعتدال دارند).</p>
<p dir="rtl">که خداوند در اینجا بندگانش را به میانه روی وصف می کند که در حین انفاق زیاده روی نمی کنند و در هنگام بخشش بر خود و خانواده تنگدست نیستند، بلکه معتدل و میانه رو هستند.</p>
<p dir="rtl">طبری در تفسیر آیه می گوید: «اسراف در نفقه که در آیه آمده است، یعنی خروج از محدوده ای که خدا بر بندگانش مباح کرده است و اقتار هم یعنی کوتاهی و سخت گیری بیش از حد و عمل نکردن به شیوه معتدل»</p>
<p dir="rtl">به نظر من این آیه را آیه زیرهم توضیح می دهد:</p>
<p dir="rtl">{<span style="color: #800000;">وَلاَ تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلاَ تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا</span>} [اسراء 29].</p>
<p dir="rtl">(دست خود را بر گردن خویش، بسته مدار «کنایه از بخل» و آن را فوق العاده گشاده مساز «کنایه از اسراف» که سبب شود، از کار بمانی و مورد ملامت و سرزنش قرار گیری و غمناک گردی).</p>
<p dir="rtl">خداوند درحالیکه به میانه روی امر کرده و از بخیلی و اسراف نهی می کند خطاب به پیامبر(صلی الله علیه وسلم) می فرماید: بخیل نباش، که چیزی به دیگران نبخشی. و در انفاق کردن نیز اسراف نکن که بالاتر از توان خود، ببخشی و خرج کنی. که در نتیجه بخل، مورد سرزنش مردم و مذموم واقع شوی و دیگر چیزی را برای انفاق نداشته باشی و در نتیجه اسراف از کار بمانی. مانند حسیر که از راه رفتن خسته می شود و از خستگی و ضعف بر جا می ایستد شوی. طبری تفسیر این آیه را از ابن عباس و حسن اینگونه نقل می کند.</p>
<p dir="rtl">6-{ <span style="color: #800000;">وَالَّذِينَ لَا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ</span>} [فرقان 68].</p>
<p dir="rtl">(و کسانی که به همراه خدا کسی دیگر را به فریاد نمی خوانند).</p>
<p dir="rtl">این آیه بیانگر یکی از صفات بسیار مهم است. آنان خداوند را یگانه می دانند و در هیچ عبادتی برای او شریک نمی گیرند. مخصوصاً در دعا که از عبادت است. مخصوصاً که دعا اگر از غیر خدا باشد، مانند دعا از مردگان- هر چند که پیامبر یا ولی خدا باشد- شرکی است که اعمال انسان را نابود می سازد.</p>
<p dir="rtl">هنگامی که از پیامبر(صلی الله علیه وسلم) پرسیده شد که چه گناهی بزرگتر است؟ فرمود: «<span style="color: #008000;">در دعاهایت کسی دیگر غیر از خدا را شریک بگیری، با وجود اینکه او تو را خلق کرده است</span>» [متفق علیه].</p>
<p dir="rtl">7- {<span style="color: #800000;">وَلَا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ</span>} [فرقان 68].</p>
<p dir="rtl">(آنان «که بندگان خدا هستند» کسی را که خدا قتلش را حرام کرده است نمی کشند و هیچ گاه زنده به گور نمی کنند و فقط زمانی کسی را می کشند که خداوند اجازه فرموده باشد. مثلاً اگر کسی مرتد شود یا قاتل کسی دیگر باشد یا در گسترش فساد باشد که در این حال کشته می شوند).</p>
<p dir="rtl">8- {<span style="color: #800000;">وَلَا يَزْنُونَ</span>}</p>
<p dir="rtl">(بندگان خدا به عمل زشت زنا نزدیک نمی شوند) چرا که فحشاء روش بدی است و آثار زینبار فردی و اجتماعی دارد، سبب انتقال بیماری می شود و اصل و نسب را از بین می برد و اساس خانواده را ویران کرده و بسیاری زیان های دیگر را در پی دارد.</p>
<p dir="rtl">{<span style="color: #800000;">وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ يَلْقَ أَثَامًا يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهَانًا</span>} [فرقان 68-69]</p>
<p dir="rtl">(و هرکه این گناهان کبیره را انجام دهد مثلاً غیر خدا را دعاکند، به نا حق خون کسی را بریزد و یا زنا کند، در روز قیامت مجازات شده و دوباره شکنجه می بیند و پست و ذلیل و حقیر در جهنم جاودانه می شود).</p>
<p dir="rtl">{<span style="color: #800000;">إِلَّا مَن تَابَ</span>} [فرقان 70]</p>
<p dir="rtl">(مگر اینکه در دنیا «و قبل از مرگ» توبه کرده و به سوی خدا باز گردد و از هر چه کرده زشت، پشیمان شده «و از آن عمل دست بردارد» که در این صورت شرایط توبه را به جا آورده و خداوند وی را بخشیده و می آمرزد).</p>
<p dir="rtl">9- {<span style="color: #800000;">وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ</span>} [فرقان 72].</p>
<p dir="rtl">(و کسانی که بر باطل شهادت نمی دهند).</p>
<p dir="rtl">طبری می گوید: بهترین نظر در تفسیر این آیه، اینست که:</p>
<p dir="rtl">بر هیچ امر باطلی گواهی نمی دهند، نه بر شرک و نه بر شرورت و نه بر دروغ و غیر از آن یعنی هر آنچه که دروغ است و باطل. چرا که خداوند فرموده بر هیچ امر باطلی شهادت نمی دهند، سپس نمی توان آیه را فقط مختص یک امر از امور باطل کنیم مگر با دلیلی از دلایل گفتاری و یا رفتاری پیامبر(صلی الله علیه وسلم). مثل این که فرمودند:</p>
<p dir="rtl">«<span style="color: #008000;">آیا شما را به بزرگترین گناه آگاه کنم</span>» و سه بار تکرار فرمود. گفتیم: آری ای پیامبر خدا. فرمود: «<span style="color: #008000;">شریک برای خدا قرار دادن و نافرمانی کردن پدر و مادر</span>». پیامبر(صلی الله علیه وسلم) در حین این فرموده تکیه داده بودند که [ناگاه] راست شد و فرمود «<span style="color: #008000;">و همینطور گفتار دروغ و شهادت بر باطل</span>» و آنقدر تکرار فرمود که با خود گفتیم کاش ساکت می شدند. [متفق علیه]</p>
<p dir="rtl">10- {<span style="color: #800000;">وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا</span>} [فرقان 72].</p>
<p dir="rtl">(یعنی اگر به امری لغو و بیهوده برخورد کنند با صبر و حلم از آن رویگردان می شوند).</p>
<p dir="rtl">طبری می گوید: به نظر من بهترین تفسیر برای این آیه اینست که: خداوند از مؤمنان خبر می دهد که از کنار کارهای بی فائده و پوچ، کریمانه و محترمانه عبور می کنند. و لغو در زبان عرب، هر سخن یا عمل باطل و پوچ و زشت را گویند. پس مثلاً دشنام دادن کسی به کس دیگر که حقیقت نداشته باشد لغو است. یا مسائل جنسی ازدواج را در جاهای نامناسب به صراحت بیاورد و این هم لغو است. یا اینکه مشرکان برای خود خدایانی برگزیده و تعظیمشان می کنند یا گوش کردن و علاقه به غناء که برای دینداران زشت است و همه در معنی لغو داخلند پس در این صورت که همه این موارد معنی لغو دارد درست نیست که کلمه باطل را بر بعضی از این موارد اطلاق کنیم. در حالیکه دلیل نقلی یا عقلی نداشته باشیم.</p>
<p dir="rtl">11- {<span style="color: #800000;">وَالَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْهَا صُمًّا وَعُمْيَانًا</span>} [فرقان 73].</p>
<p dir="rtl">(و کسانی هستند، هنگامی که به وسیله آیات پروردگارشان پند می گیرند همسان کران و نابینایان بر آن فرو نمی افتند).</p>
<p dir="rtl">این هم از صفات مؤمنان است: {<span style="color: #800000;">الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ</span>} [انفال 2].</p>
<p dir="rtl">(و کسانی هستند که هر وقت نام خدا برده شود دلهایشان هراسان می گردد و هنگامی که آیات او بر آنان خوانده می شود، بر ایمانشان می افزاید و بر پروردگار خود توکل می کنند).</p>
<p dir="rtl">بر خلاف انسان کافر که با شنیدن دستورات خدا هیچ تأثیری در او نکرده و تغییری نمی کند و به حال خود باقی می ماند، بلکه همواره بر کفر و طغیان و جهالت و گمراهی خویش باقی است.</p>
<p dir="rtl">پس منظور از {<span style="color: #800000;">لم یخروا علیها صماً و عمیاناً</span>} این است که بیان کردیم.</p>
<p dir="rtl">از شعبی در مورد مردی که عده ای را در حال سجده می بیند و چیزی از آنها نمی شوند، پرسیدند که آیا همراه آنها سجده کند یا خیر؟ شعبی این آیه را خواند:</p>
<p dir="rtl">{<span style="color: #800000;">و الذین إذا ذکروا&#8230;</span>} یعنی نباید به همراه آنها سجده کند چرا که سجده را نفهمیده است و برای مؤمن جایز نیست که انسانی بی هویت و سرسری باشد، بلکه کارهایش با آگاهی و یقین آشکار باشد. قتاده در تفسیر این آیه:</p>
<p dir="rtl">{<span style="color: #800000;">و الذین إذا ذکروا بآیات ربهم لم یخروا علیها صماً و عمیانا</span>} می گوید:</p>
<p dir="rtl">(مؤمنان حقیقی همانند دیگران در مقابل حق کر و کور نیستند. و به خدا قسم این افراد از فهم حق محروم شده اند و از کتاب خدا هر چه که به نفعشان باشد می شوند). [ج 3/329]</p>
<p dir="rtl">12- {<span style="color: #800000;">وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ</span>} [فرقان 74]</p>
<p dir="rtl">(و کسانی که می گویند: پروردگارا! همسران و فرزندانی به ما عطا فرما که باعث روشنی چشمان ما گردند).</p>
<p dir="rtl">ابن کثیر می فرماید: منظور کسانی است که از خدا می خواهند از نسل آنان انسانهای مطیع خدا به وجود آورد که فقط او را عبادت کرده و به او شرک نورزند.</p>
<p dir="rtl">1- ابن عباس می فرماید: منظور مؤمنان از این دعا کسانی است، که خدا را اطاعت کنند، تا از دیدار آنان خشنود شوند.</p>
<p dir="rtl">2- عکرمه نیز می گوید: منظورشان فرزندان زیبا و خوشرو نیست، بلکه مطیع بودنشان را می خواهند.</p>
<p dir="rtl">3- در مورد این آیه از حسن بصری سؤال شد گفت: بندگان خدا می خواهند تا همسران و برادران و دوستان و نزدیکانشان مطیع خدا باشند و به خدا قسم هیچ چیز برای مسلمان دلپذیر و شادی آورتر از اینکه فرزندش یا نوه اش یا برادر و یا دوست و فامیل خویش را مطیع خدا ببیند نیست.</p>
<p dir="rtl">13-{<span style="color: #800000;">و اجعلنا للمتقین إماماً</span>} یعنی:</p>
<p dir="rtl">(ما را پیشوایانی قرار بده که سبب هدایت شویم).</p>
<p dir="rtl">ابن کثیر می فرماید: به نظر ابن عباس و حسن و سدی معنی آیه اینست که، خداوندا ما را پیشوایانی قرار بده که سبب هدایت دیگران به سوی خیر و نیکی باشیم و دیگران ما را پیشوا قرار دهند و دیگران اینگونه دعا می کنند که خداوندا ما را هدایت فرما و توفیق دعوت مردم به سوی خیر را به ما بده.</p>
<p dir="rtl">{<span style="color: #800000;">أُوْلَئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَيُلَقَّوْنَ فِيهَا تَحِيَّةً وَسَلَامًا خَالِدِينَ فِيهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا</span>} [فرقان 75-76].</p>
<p dir="rtl">(به اینان بالاترین درجات و عالیترین منزلگاههای بهشت داده شود و در برابر صبر و استقامت آنها، به آنان درود و سلام گفته می شود).</p>
<p dir="rtl">ابن کثیر می فرماید: پس از اینکه خداوند برخی از صفات زیبای مؤمنان را می شوند، در روز قیامت بهشت را به خاطر صبر [بر مشکلات و سختیهای این راه] به پاداش می گیرند و در بهشت به آنها سلام می شود و مورد احترام و بزرگداشت واقع می شوند، پس هم سلام می دهند و هم سلام می گیرند و ملائکه از هر دری به نزد آنان رفته و برایشان سلام می گویند [و تبریک عرض می کنند]. واقعاً که چه جای خوب و چه خانة والایی است</p>
<p dir="rtl">{<span style="color: #800000;">خالدین فیها</span>} که در آن جاودانه اند و تبدیل و تغییر بر سرشان نمی آید و نمی میرند و همیشه در همان حال به سر می برند و :</p>
<p dir="rtl">{<span style="color: #800000;">حسنت مستقراً و مقاماً</span>} [ج 3/330]</p>
<p dir="rtl">(که چه منظرگاه زیبا و چه کلام پاک و جایگاه نیکی است).</p>
<h4 dir="rtl"><strong>آنچه که از این آیات برداشت می شود</strong></h4>
<p dir="rtl">1- تواضع و آرامش در راه رفتن امری نیک و تکبر و غرور حرام است.</p>
<p dir="rtl">2- بدی را به نیکی پاسخ دادن، کاری پسندیده است.</p>
<p dir="rtl">3- نماز و دعا و تلاوت شبانه، کاری پسندیده و ارزشمند است.</p>
<p dir="rtl">4- میانه رو بودن در انفاق امری نیکوست</p>
<p dir="rtl">5- شرک به خدا، کشتار ناحق و زنا، عملی ناپسند است.</p>
<p dir="rtl">6- توبه و بازگشت به سوی خدای مهربان اگر با شرایط انجام شود گناهان را از بین می برد.</p>
<p dir="rtl">7- گواهی و شهادت بر امور باطل حرام است</p>
<p dir="rtl">8- رویگردانی از امور بی فائده و لغویات فضیلت است و نیکی.</p>
<p dir="rtl">9- تفکر و اندیشیدن در قرآن و سپس عمل به آن کاری نیک است.</p>
<p dir="rtl">10- هرکس که به صفت بندگان خدای رحمن خود را آراسته کند، بهشت و عزت و احترام نصیب او می شود.</p>
<p dir="rtl">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p dir="rtl"><a href="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/11/sefatebandegan.zip">دریافت مقاله بصورت سند مایکروسافت ورد</a></p>
<p dir="rtl">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<h4 dir="rtl"><span style="color: #888888;">منبع مقاله:</span></h4>
<p dir="rtl"><span style="color: #888888;">قرآن شناسی</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #888888;">تالیف: شیخ محمد بن جمیل زینو</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #888888;">ترجمه: محمد آزاد شافعی و یونس یزدان‌پرست</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #888888;">انتشارات حرمین</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/498/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کتاب «تفسیر بزرگترین سورهٔ قرآن»</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/432</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/432#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 23 Oct 2008 04:14:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[کتابخانه]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=432</guid>
		<description><![CDATA[نویسنده: علی صارمی &#8230;این سوره شامل هر سه نوع بندگی خداوند &#8211; توحید الوهیت، ربوبیت و اسماء و صفات &#8211; می‏‌باشد، خصوصاً توحید الوهیت و یا همان پرستش مطلق خداوند، که آن را بندگی واقعی نیز تعبیر می‏‌نمایند به خاطر همین پرستش و توحید الوهیت است که خداوند جهان را خلق کرده است و انسان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><a rel="attachment wp-att-3695" href="http://www.bidary.net/archives/432/hamd_tafseer"><img class="alignright size-full wp-image-3695" title="hamd_tafseer" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2008/10/hamd_tafseer.jpg" alt="تفسیر بزرگترین سورهٔ قرآن (سورهٔ حمد)" width="80" height="98" /></a>نویسنده: علی صارمی</strong></h4>
<p>&#8230;این سوره شامل هر سه نوع بندگی خداوند &#8211; توحید الوهیت، ربوبیت و اسماء و صفات &#8211; می‏‌باشد، خصوصاً توحید الوهیت و یا همان پرستش مطلق خداوند، که آن را بندگی واقعی نیز تعبیر می‏‌نمایند به خاطر همین پرستش و توحید الوهیت است که خداوند جهان را خلق کرده است و انسان را به آن مکلف کرده و پیامبران (علیهم السلام) را برای دعوت به سوی این پرستش مبعوث کرده، همچنانکه اوج این مبحث در این آیه بیان شده است&#8230;<span id="more-432"></span></p>
<p>&#8230;برای رسیدن به هدفم در این کتاب از منابع معتبری استفاده کرده‏‌ام که مهم‌ترین آنها تفسیر طبری، ابن کثیر و مختصر تفسیر ابن کثیر است و تمام اقوالی را که در مورد بزرگی و تفسیر سوره فاتحه وجود دارند در این کتاب آورده‏‌ام، همچنین اکثر آیات و احادیثی که می‏‌توانستند در تبین بحثمان سودمند باشند را نقل کرده‌‏ام&#8230;</p>
<p style="text-align: center;">—————————————————————————————————————————————</p>
<p><a href="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/11/tafsir_Hamd.zip">دریافت کتاب به صورت سند Word</a></p>
<p><a href="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/11/tafsir_Hamd.pdf">دریافت کتاب به صورت Pdf</a></p>
<p><span style="color: #888888;">(برای دانلود روی لینک کلیک راست نموده و سپس گزینه ی Save Target As را انتخاب نمایید).</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/432/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>علاج قرانی جهت درمان ضعف همت و عزم</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/269</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/269#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 10:45:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>omegaamd</dc:creator>
				<category><![CDATA[باغ‌های بهشت]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=269</guid>
		<description><![CDATA[دكتر محمد بديع استاد دانشكده پزشكي دانشگاه قاهره / ترجمه: ابوعمر انصاری ﴿ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ لاَ يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلاَ نَصَبٌ وَلاَ مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللهِ وَلاَ يَطَؤُونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلاَ يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّيْلاً إِلاَّ كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ* وَلاَ يُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِيرَةً وَلاَ كَبِيرَةً وَلاَ يَقْطَعُونَ وَادِيًا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-full wp-image-770" title="alaj" src="http://bidary.files.wordpress.com/2008/10/alaj.jpg" alt="" width="80" height="90" /><strong>دكتر محمد بديع</strong> استاد دانشكده پزشكي دانشگاه  قاهره <strong>/ ترجمه: ابوعمر</strong> <strong>انصاری</strong></h4>
<p><span style="color: #0000ff;">﴿ذَلِكَ  بِأَنَّهُمْ لاَ يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلاَ نَصَبٌ وَلاَ مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ  اللهِ وَلاَ يَطَؤُونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلاَ يَنَالُونَ مِنْ  عَدُوٍّ نَّيْلاً إِلاَّ كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللهَ لاَ  يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ* وَلاَ يُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِيرَةً وَلاَ  كَبِيرَةً وَلاَ يَقْطَعُونَ وَادِيًا إِلاَّ كُتِبَ لَهُمْ لِيَجْزِيَهُمُ اللهُ  أَحْسَنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾</span> (التوبة: 120- 121</p>
<p><span style="color: #0000ff;">« زيرا كه هيچ تشنگي و خستگي و گرسنگي در راه خدا به آنان  نمي رسد و گامي به جلو  برنمي دارند كه موجب خشم كافران شود و به دشمنان دستبردي نمي زنند  مگر اينكه به واسطه آن كارنيكوئي براي آنان نوشته مي شود. بي گمان خداوند پادا ش  نيكوكاران را هدر نمي دهد. ( همچنين مجاهدان راه حق) هيچ خرجي خاه كم خواه زياد نمي  كنند و هيچ سرزميني را پشت  سر نمي گذارند مگر اينكه (پاداش آن) برايشان نوشته مي شود تا خداوند پاداشي نيكوتر  از كاري كه مي كنند بديشان دهد.» </span><span id="more-269"></span></p>
<p>راه علاج تصحيح مفهوم،‌ ديدگاه و نيت است، زيرا علت اصلي  سستي و كسالت ، ترس از  پيامدهاي عمل صالح مي باشد كه شايد سبب زيان ديدن در امور دنيوي شود در حالي كه  مؤمن به خوبي مي داند كه بهشت با سختي ها پوشيده شده و جهنم با شهوات ، خوشي ها و ديدگاه ناصحيح.</p>
<h4><strong>اين  موضوع بر سه ستون بنا شده:</strong></h4>
<h4><strong>ستون اول:</strong></h4>
<p>يقينا اولين كسي كه از طاعات سود  مي برد تويي و اولين شخصي  هم كه از شانه خالي كردن از طاعات و بخل نسبت به حسنات اعم از  مال ، وقت ، كوشش و يا علم  ضرر مي بيند خود تو مي باشي.</p>
<p>پس با اين منطق است كه، نفس تو سود برنده و زيان ديده را شناخته و حرص براي به چنگ آوردن سود  و ترك زيان را تجربه خواهد  كرد و مي فهمد كه چه چيزي  پايدار و چه چيز فاني است  و اين نهايت زيركي و هوشياري است:</p>
<p>&#8220;الكَيِّس  مَن دَانَ نَفسَهُ، وعَمِلَ لِمَا بَعدَ المَوتِ&#8221;</p>
<p>در واقع اين منطق تجارت و سود و زيان است. زيرا كه اعمال  صالح بالاترين سود را دارا ست، آن سودي كه عثمان بن عفان (رضي الله عنه) آن تاجر  ثروتمند كه به خوبي قوانين بازار تجارت را مي شناخت فهميد و قافله تجاري اش را به  خداوندي كه دربرابر هر نيكي ده تا هفتصد برابر پاداش مي دهد فروخت . كدامين بازار  بورس دنيا و كدامين قانون  ،هفتصد برابر، سود خالص به كسي پرداخت مي كند ، بله اينگونه اين صحابي جليل دست رد  بر سينه تمامي تجاري كه بر سر قافله اش مزايده نهاده بودند، زد زيرا او با خداوند  عزوجل معامله كرده بود.</p>
<p>و همچنين « صهيب بن سنان  الرومي» اين صحابي جليل القدر، فرزند روم ، كسي كه در اسلام آوردن از تمامي روميان  گوي سبقت را ربود و آن كسي  كه سود عظيمي را به چنگ آورد كه پيامبر صلي الله و عليه و سلم بر آن گواهي داد. آن  هنگام كه پيامبر عمل صهيب به هنگام هجرت كه تمامي مالش را به خاطر رضاي خداوند رها  كرده بود را ستود و فرمود:  &#8220;ربح البيع يا صهيب&#8221; (صهيب معامله اي پرسود انجام دادي).</p>
<p>﴿يَا أَيُّهَا  الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُّلُّكمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنْجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ  أَلِيمٍ﴾(لصف:10)</p>
<p>« اي كساني كه ايمان آورده ايد آيا شما را به تجارتي راهنمايي  نكنم كه شما را از عذاب دردناك رهايي بخشد»</p>
<p>همچنين رسول الله صلي الله و عليه وسلم مقابله با زيان  و افلاس و ميزان تجاري آن را به  اصحابش مي آموزد و مي  فرمايد: المُفلِسُ مَن جَاء يَوم القِيامَةِ بِصَلاةٍ وَصَدَقَةٍ وَصِيَامٍ  وَحَجِّ، ويأتِي وَقَد ضَرَبَ هَذَا وَشَتَمَ هَذَا وَسَفَكَ دَمَ هَذَا وَأَكَلَ  مَالَ هَذَا، فَيَأخُذُ هَذَا مِن حَسَنَاتِهِ وَهَذَا مِن حَسَنَاتِهِ، حَتَّى إذا  فَنِيَت حَسَنَاتُه أُخِذَ مِن سَيِّئَاتِهِم فَطُرِحَ عَلَى سَيِّئَاتِه، ثُمَّ  طُرِحَ فِي النَّارِ&#8221;.</p>
<p>مفلس كسي است كه روز قيامت با توشه اي از نماز،‌صدقه ،  روزه و حج آمده باشد و در حالي كه به شخصي زده و به ديگري دشنام داده ، خون  اين را ريخته و مال آن را  خورده ،‌پس اين و آن از  حسناتش برمي دارند تا زماني كه حسناتش به پايان مي رسد،از گناهان آنها برداشته مي  شود و بر گناهان او افزوده  مي شود و سپس در آتش  افكنده مي شود.</p>
<h4><strong>ستون دوم:</strong></h4>
<p>﴿إِلاَّ كُتِبَ لَهُمْ﴾ (التوبة: من الآية  120) « مگر اينكه به واسطه آن كار نيكويي براي آنها نوشته مي شود»</p>
<p>آن نوشته اي  كه با قلم قدر كه خشك شده ، برداشته شده و كتابش بسته شده، حك گرديده  است.</p>
<p>به شخص مؤمن اين عزت ، نيرو و آرامش را در پناه خداوند مي  دهد كه ﴿قُل لَّن يُّصِيبَنَا إِلاَّ مَا كَتَبَ اللهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا  وَعَلَى اللهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ﴾ (التوبة: 51)</p>
<p>«بگو هرگز چيزي (از  خير و شر ) به ما نمي رسد  ،‌ مگر چيزي كه خدا براي ما مقدر كرده باشد،‌او مولي و سرپرست ما است، و مؤمنان بايد تنها بر خدا  توكل كنند وبس.</p>
<p>، پس ملاحظه مي كنيم كه همه چيز به نفع ماست و تمامي ستايش ها ازآن خدايي  است كه تمام خوبي ها به لطف او به انجام مي رسند و انسان مؤمن بدين گونه با  حوادث روبرو مي شود كه همگي از طرف خداوند عزيز قوي،‌قادر، لطيف و خبير است و با اين تفكر است كه مطمئن  مي شود كه مخلوقات همگي وسيله هستند</p>
<p>و از زاويه اي ديگر تو از اين  نمي ترسي كه اگر تكليفي را انجام دهي ممكن است دچار سختي شوي زيرا كه اگر اين كار  به ضرر تو بود خداوند هيچوقت تو را به انجام آن مكلف نمي نمود در حالي كه خداوند تو  را دوست دارد و تو نيز او  را دوست داري ﴿فَعَسَى أَن تَكْرَهُوا شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللهُ فِيهِ خَيْرًا  كَثِيرًا﴾ (النساء: من الآية 19) « چه بسا چيزي را ناپسند بدانيد و خداوند در آن براي شما خير  فراواني نهفته باشد»</p>
<p>و بدان كه از قدر خداوندي راه فراري نيست و حذر كردن به معناي نشستن  نمي باشد بلكه بايد قبل از اقدام جوانب آن بررسي شود . جديت ، عزم و شتافتن به سوي كار نيك در  دو كلمه جمع شده ﴿خُذُوا حِذْرَكُمْ فَانفِرُوا ثُبَاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِيعًا﴾  (النساء: من الآية 71 « احتياط نماييد و آمادگي خود را حفظ كنيد،‌  و دسته دسته يا هنگي باهم  حركت كنيد»</p>
<h4><strong>ستون سوم:</strong></h4>
<p>﴿أَحْسَنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾ (التوبة: من  الآية 121 « خداوند پاداشي نيكوتر از كاري كه مي كنند بديشان دهد»</p>
<p>بينديش برادرم  خداوند با اين جمله مختصر به من و شما راه را نشان داده است  تا آن زمان كه پاداش از سوي كريمي است كه با ميزان نيكوتر ، پاداش مي دهد و خداوند در روز قيامت به تو  در برابر هر عملت با اين ميزان پاداش مي دهد ﴿وَفِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ  الْمُتَنَافِسُونَ﴾ (المطففين: من الآية 26</p>
<p>«مسابقه دهندگان بايد براي بدست  آوردن اين( نعمتهاي بهشت) با همديگر مسابقه بدهند و بر يكديگر پيشي  بگيرند.»</p>
<p>و راست گفت  رسول الله صلي الله و عليه  و سلم كه امتش را به خوبي  راهنمايي نموده: &#8220;إذَا سَألتُمُ اللهَ فَسَلُوهُ الفِردَوسَ الأعلَى&#8221;. هر گاه از  خداوند ( بهشت را ) در خواست نموديد فردوس اعلي را طلب نماييد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/269/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انواع هدایت‌های وارده در قرآن</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/178</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/178#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 06:36:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[باغ‌های بهشت]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=178</guid>
		<description><![CDATA[راغب اصفهانی / ترجمه: محمد آزاد شافعی و یونس یزدان‌پرست هدایاتی را که خدا شامل انسان می‌کند 4 قسم است که راغب اصفهانی آنها را بیان کرده است: 1ـ هدایتی که هر مکلفی را شامل می‌شود [هدایت نوع اول] مانند عقل و هوش و شناختهای ضروری و عمومی، که هر چیزی را به اندازه‌ای مشخص [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><img class="alignright size-full wp-image-579" title="hedayathayeqoraan" src="http://bidary.files.wordpress.com/2008/10/hedayathayeqoraan.jpg" alt="" width="80" height="77" /><strong>راغب اصفهانی / ترجمه: محمد آزاد شافعی و یونس یزدان‌پرست</strong></h4>
<p dir="rtl">هدایاتی را که خدا شامل انسان می‌کند 4 قسم است که راغب اصفهانی آنها را بیان کرده است:</p>
<p dir="rtl">1ـ هدایتی که هر مکلفی را شامل می‌شود [هدایت نوع اول] مانند عقل و هوش و شناختهای ضروری و عمومی، که هر چیزی را به اندازه‌ای مشخص و طبق نیاز آن در بر می‌گیرد، همانگونه که خداوند می‌فرماید:</p>
<p dir="rtl">{قال ربُّنا الّذي أعطى كل شيء خلقه ثمَّ هدی} [طه50].</p>
<p dir="rtl">«موسی گفت: پروردگار ما آن کسی است که هر چیزی را خلقتی که در خور اوست داده و سپس هدایت و رهنمودش کرده است».<span id="more-178"></span></p>
<p dir="rtl">2ـ هدایتی که از زبان پیغمبران و نزول قرآن و امثال آن شامل حال مردم می‌شود (هدایت نوع دوم) و آیه زیر به این مطلب اشاره دارد:</p>
<p dir="rtl">{وجعلناهم أئمه يهدون بأمرنا} [انبياء73].</p>
<p dir="rtl">«ما آنان را پیشوایانی نمودیم که به فرمان ما هدایت می‌کردند».</p>
<p dir="rtl">3ـ هدایت توفیقی که مخصوص طالبان هدایت است (هدایت نوع سوم). آیات زیر گویای این نوع است:</p>
<p dir="rtl">{والَّذين اهتدوا زادهم هدیً وءاتاهم تقواهم}[محمد17].</p>
<p dir="rtl">«کسانی که راهیاب شده‌اند، خداوند بر راهیابی ایشان می‌افزاید و تقوای لازم را به ایشان عطا می‌نماید».</p>
<p dir="rtl">{ومن يؤمن بالله يهد قلبه}[تغابن11].</p>
<p dir="rtl">«و هر کس به خدا ایمان داشته باشد، خداوند قلب او را هدایت و رهنمون می‌کند».</p>
<p dir="rtl">{إنّ الذين امنوا وعملوا الصّالحات يهديهم ربُّهم بإيمانهم}[يونس19].</p>
<p dir="rtl">«کسانی که ایمان آورده و اعمال نیک انجام می‌دهند، خدایشان به خاطر ایمان آنها هدایت و رهنمودشان می‌کند».</p>
<p dir="rtl">{والّذين جاهدوا فينا لنهديّنهم سبلنا} [عنکبوت69].</p>
<p dir="rtl">«کسانی که در راه خدا جهاد می‌کنند و به تلاش می‌پردازند راههای خود را به آنها می‌نمایانیم».</p>
<p dir="rtl">{ويزيد الله الّذين اهتدوا هدى} [مريم76].</p>
<p dir="rtl">«خداوند بر هدایت و راهیابی کسانی که می‌خواهند هدایت شوند می‌افزاید».</p>
<p dir="rtl">{فهدي الله الّذين آمنوا لما اختلفوا فيه من الحق بإذنه والله يهدي من يشآء إلي صراط مستقيم} [بقره213].</p>
<p dir="rtl">«پس خداوند کسانی را که ایمان آورده بودند با اجازه خویش به آنچه که حق بود و در آن اختلاف ورزیده بودند رهنمون شد و خداوند هر کس را که بخواهد به راه راست هدایت می‌کند».</p>
<p dir="rtl"><strong>4ـ هدایتی که در آخرت است و انسان را به بهشت می‌برد (هدایت نوع چهارم)، که در این آیه آمده:</strong></p>
<p dir="rtl">{سيهديهم ويصلح بالهم} [محمد5].</p>
<p dir="rtl">«به زودی خداوند آنان را رهنمود می‌کند و حال و وضعشان را خوب و عالی می‌نماید».</p>
<p dir="rtl">{ونزعنا ما فی صدورهم من غل تجري من تحتهم الأنهار وقالوا الحمدلله الّذي هدانا لهذا وما كنّا لنهتدي لو لا أن هدانا الله} [الاعراف43].</p>
<p dir="rtl">«هر گونه کینه‌ای را از دلهایشان می‌زدائیم (تا با صفا و صمیمیت در بهشت به سر برند) و در زیر (قصرها و درختان) آنان رود بارها جاری می‌گردد (و در نهایت خوشحالی) می گویند خدایی را که ما را به این نعمت جاوید رهنمون کرد سپاسگزاریم که اگر هدایت خدا نبود هدایت نمی‌شدیم».</p>
<p dir="rtl"><strong>هدایتهای چهارگانه بالا به این ترتیب‌اند:</strong></p>
<p dir="rtl">الف ـ اگر هدایت اولی شامل حال کسی نشد، دومی هم نخواهد شد بلکه حتی تکلیف آن هم درست نیست.</p>
<p dir="rtl">ب ـ اگر نوع دوم هدایت شامل حال کسی نشد سومی و چهارمی هم نصیبش نمی‌شود.</p>
<p dir="rtl">ج ـ اما اگر چهارمین نوع هدایت شامل کسی شد طبیعتاً سه نوع قبلی هم شامل وی شده است.</p>
<p dir="rtl">د ـ و حصول نوع سوم دال بر حصول دو نوع قبلی است.</p>
<p dir="rtl">ه ـ و عکس آن اینگونه است که اگر هدایت اولی حاصل شد به معنی حصول دومی و سومی نیست.</p>
<p dir="rtl">انسان نمی‌تواند کسی را هدایت کند مگر با دعا و شناساندن راه اسلام به او و از انواع دیگر هدایت نمی‌تواند استفاده کند.</p>
<p dir="rtl">1- خداوند در آیات زیر به هدایت نوع دوم که دعا و شناساندن اسلام است و توسط پیامبر و دعوتگران انجام می یابد اشاره فرموده:</p>
<p dir="rtl">{وإنّك لتهدي إلى صراط مستقيم} [شوری52].</p>
<p dir="rtl">«و تو (به وسیله تبلیغ قرآن) مردم را به راه راست هدایت می‌کنی».</p>
<p dir="rtl">{ولكلّ قوم هاد} [رعد7].</p>
<p dir="rtl">«و برای هر ملتی هدایتگر و ارشاد کننده‌ای وجود دارد».</p>
<p dir="rtl">2- آیه‌ی زیر هم به سایر هدایات اشاره دارد:</p>
<p dir="rtl">{إنّك لا تهدي من أحبب ولكنّ الله يهدي من يشاء} [قصص56].</p>
<p dir="rtl">«(ای پیامبر) تو نمی‌توانی کسی را که بخواهی هدایت ارمغان داری ولی این تنها خداست که هر که را بخواهد هدایت عطاء می‌نماید».</p>
<p dir="rtl">3- و اگر خداوند در جایی از قرآن فرمودند که ظالمین و کافرین را از هدایت منع می کنیم منظور همان هدایت توفیق است که فقط مخصوص طالبان آن است.</p>
<p dir="rtl">4- و چهارمین نوع هم که ثواب در قیامت و داخل شدن به بهشت است در آیه زیر بیان شده است:</p>
<p dir="rtl">{كيف يهدي الله قوما كفروا بعد إيمانهم وشهدوا أنّ الرّسول حق، وجاءهم البيّنات، والله لا يهدي القوم الظالمين} [آل عمران86].</p>
<p dir="rtl">«خداوند چگونه گروهی را هدایت می‌کند که بعد از ایمانشان و بعد از آنکه گواهی دادند به اینکه پیغمبر بر حق است و معجزات و دلائل روشنی برای آنان (بر حقانیت اسلام) بیامد، کافر شدند؟ خدا گروه ستمکاران را هدایت نخواهد کرد».</p>
<p dir="rtl">و نیز آیه:</p>
<p dir="rtl">{ذلك بأنّهم استحبّوا الحيواة الدنيا علي الآخرة، وأنّ الله لا يهدي القوم الكافرين} [نحل107].</p>
<p dir="rtl">«(این خشم خدا و عذاب بزرگ) بدان خاطر است که آنان زندگی دنیا را بر زندگی آخرت ترجیح می دهند و گرامی ترش می دارند و خداوند گروه کافران را به (سوی بهشت) رهنمون نمی کند».</p>
<p dir="rtl">5- و هر جا که خداوند در قرآن هدایت کردن را از پیامبر و سایر انسانها نفی کرده و بیان نموده که قادر به انجام آن نیستند، آن نوع هدایت منظور است که [در نوع اول و سوم و چهارم] بیان شده، مانند اعطای عقل و توفیق و ورود به بهشت. مانند آیات زیر:</p>
<p dir="rtl">{ليس عليک هداهم ولکنَ الله يهدی من يشآء} [بقره272].</p>
<p dir="rtl">«هدایت آنها بر عهده تو نیست لیکن خداوند هر که را بخواهد هدایت می‌کند».</p>
<p dir="rtl">{و لو شآء الله لجمعهم علی الهدی} [انعام35].</p>
<p dir="rtl">«ولی اگر خدا بخواهد آنان را بر هدایت جمع خواهد کرد».</p>
<p dir="rtl">{ومآ أنت بهاد العمي عن ضلالتهم} [روم53].</p>
<p dir="rtl">«تو نمی‌توانی نابینایان (کوردل) را از گمراهیشان (نجات دهی) و راهنمایی کنی».</p>
<p dir="rtl">{إن تحرص علی هداهم فإنَ الله لا يهدي من يضل} [نحل37].</p>
<p dir="rtl">«هر چند هم بر رهنمود آنان آزمند باشی، خداوند کسانی را که گمراه بکند هدایت نمی دهد».</p>
<p dir="rtl">{ومن يضلل الله فماله من هاد} [غافر33].</p>
<p dir="rtl">«اگر خداوند کسی را گمراه و سرگشته کند هیچ کس نمی‌تواند وی را هدایت کند».</p>
<p dir="rtl">{ومن يهد الله فما له من مضل} [زمر37].</p>
<p dir="rtl">«و اگر خداوند بخواهد کسی را هدایت کند هیچ کس نمی‌تواند او را گمراه کند».</p>
<p dir="rtl">{إنَک لا تهدي من أحببت ولکنَ الله يهدي من يشآء} [قصص56].</p>
<p dir="rtl">«تو نمی‌توانی هر کس را که می‌خواهی هدایت کنی و این خداست که هر کس را بخواهد هدایت می‌کند».</p>
<p dir="rtl">{أفأنت تکره النَاس حتَی يکونوا مؤمنين} [يونس99].</p>
<p dir="rtl">«آیا تو می‌خواهی مردمان را مجبور بسازی که ایمان بیاورند».</p>
<p dir="rtl">{من يهد الله فهو المهتد و من يضلل فلن تجد له وليَا مرشدا} [کهف17].</p>
<p dir="rtl">«کسی را که خدا هدایت کند او هدایت یافته است و کسی را که گمراه کند هیچ سرپرست هدایتگری برای وی نخواهی یافت».</p>
<p dir="rtl">یعنی طالب هدایت و به دست آورنده آن کسی است که خدا توفیقش می دهد، و به راه بهشت هدایت می‌کند، نه کسی را که خدا گمراهش کرده و راه گمراهی و کفر را برگزیده است.</p>
<p dir="rtl">{والله لا يهدي القوم الکافرين} [بقرة264].</p>
<p dir="rtl">«خداوند افراد کافر و گروه کافران را هدایت نمی‌کند».</p>
<p dir="rtl">{إنَ الله لا يهدي من هو کاذب کفَار} [زمر3].</p>
<p dir="rtl">«خداوند دروغگویان کفر پیشه را هدایت نمی‌کند».</p>
<p dir="rtl">کاذب کفار: کسی است که هدایت را قبول نمی‌کند و این کلمه به این معنی اشاره دارد. هر چند لفظش [از لحاظ لغوی] مطابق با معنی‌اش نیست و کسی که هدایت را قبول نمی‌کند خدا هم هدایتش نمی‌کند. مثل اینکه تو می‌گویی: کسی که هدیه را قبول نکند من هم به او هدیه نمی‌دهم و اگر بخشش مرا نپذیرد چیزی به او نمی‌بخشم و کسی که از من روی گرداند از او روگردان می‌شوم.</p>
<p dir="rtl"><a href="http://bidaryislamy.googlepages.com/HEDAYATHAYEQORAAN.zip"><img class="alignnone size-full wp-image-326" title="word" src="http://bidary.files.wordpress.com/2008/10/word.jpeg" alt="" width="47" height="46" />دریافت مقاله بصورت سند مایکروسافت ورد</a></p>
<p dir="rtl"><a href="http://bidaryislamy.googlepages.com/HEDAYATHAYEQORAAN-PDF.zip"><img class="alignnone size-full wp-image-364" title="pdf1" src="http://bidary.files.wordpress.com/2008/10/pdf1.jpeg" alt="" width="48" height="50" />دریافت مقاله بصورت پی دی اف</a></p>
<p dir="rtl">[برگرفته از کتاب مفردات در غریب قرآن راغب اصفهانی539] .</p>
<p dir="rtl">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p dir="rtl"><span style="color:#888888;">منبع مقاله:</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color:#888888;">قرآن شناسی</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color:#888888;">تالیف: شیخ محمد بن جمیل زینو</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color:#888888;">ترجمه: محمد آزاد شافعی و یونس یزدان‌پرست</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color:#888888;">انتشارات حرمین 1383</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/178/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بعد از &#8220;فتنه&#8221;، وظیفه‌ی ما چیست؟</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/165</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/165#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 06:18:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=165</guid>
		<description><![CDATA[دکتر خالد بن عبد الرحمن الشايع / ترجمه: ابوعامر بسیاری از مسلمانان، با قلبهایی دردناک، دستپخت نماینده ی پارلمان هلند را که چند روز قبل بر روی اینترنت پخش شد دیدند. فیلم کوتاهی که &#8220;فتنه&#8221; نام داشت و سازنده ی آن سعی کرده بود با روشی گزینشی و قیچی کاری، قرآن را مورد حمله قرار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><img class="alignright size-full wp-image-642" title="vazifeh" src="http://bidary.files.wordpress.com/2008/10/vazifeh.jpg" alt="" width="80" height="94" />دکتر خالد بن عبد الرحمن الشايع / ترجمه: ابوعامر</strong></h4>
<p dir="rtl">بسیاری از مسلمانان، با قلبهایی دردناک، دستپخت نماینده ی پارلمان هلند را که چند روز قبل بر روی اینترنت پخش شد دیدند. فیلم کوتاهی که &#8220;فتنه&#8221; نام داشت و سازنده ی آن سعی کرده بود با روشی گزینشی و قیچی کاری، قرآن را مورد حمله قرار دهد تا از این طریق مردم جهان را از نور هدایتی که از قرآن پرتوناک است دور کند و چه خیال باطلی است این خیال&#8230;</p>
<p dir="rtl">اما&#8230;</p>
<p dir="rtl">اینجا و پس از این فتنه لازم است چند مساله را فراموش نکنیم:<span id="more-165"></span></p>
<h4 dir="rtl"><strong>اول اینکه: هیچ نگرانی و ترسی متوجه قرآن نیست:</strong></h4>
<p dir="rtl">قرآن کریم به حفظ و عنایت الهی محفوظ است. محفوظ و دور از هرگونه باطل معنوی یا حسی و از نظر شرعی و مادی غیر ممکن است هرگونه تغییر یا تبدیلی متوجه آن شود مگر هنگام پایان کار جهان که قرآن بسوی پروردگار باز خواهد گشت. الله عزوجل می فرماید:</p>
<p dir="rtl">(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ . لا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ) [فصلت:41 و 42] .</p>
<p dir="rtl">(كسانى كه به اين قرآن چون بديشان رسيد كفر ورزيدند [به كيفر خود مى‏رسند] و به راستى كه آن كتابى ارجمند است (41) از پيش روى آن و از پشت‏سرش باطل به سويش نمى‏آيد وحى اى است از حكيمى ستوده)</p>
<p dir="rtl">این از رحمت و احسان الله نسبت به بندگانش است که کتاب عزیزش را خود حفظ می کند و حفظ آن را بر عهده ی بندگانش نگذاشته بلکه خود آن را متکفل شده است:</p>
<p dir="rtl">(إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ) [الحجر : 9].</p>
<p dir="rtl">(بى‏ترديد ما اين قرآن را به تدريج نازل كرده‏ايم و قطعا نگهبان آن خواهيم بود)</p>
<p dir="rtl">اهل علم می گویند: ذکر در این آیه قرآن است و معنای حفظ در این آیه حراست قرآن از تغییر و تبدیل است. هیچ یک از کتاب های آسمانی از این چنین حفظی برخوردار نبوده اند و تصحیف و تغییر و تحریف، کم یا زیاد به آنها راه یافته است.</p>
<p dir="rtl">اما باقی ماندن این کتاب به دور از تمام انواع تحریف، با وجود انگیزه های ملحدین و باطل اندیشان در طول تاریخ، از بزرگترین معجزات قرآن است.</p>
<p dir="rtl">برای همین هدف (یعنی حفظ قرآن) خداوند بندگانی را برانگیخت تا به دفاع از آن برخیزند و در مقابل تمام کسانی که سعی داشتند در قرآن طعن وارد سازند یا در آیات آن به تاویل باطل بپردازند، بایستند و مکرشان را از ساحت قرآن دور سازند&#8230;</p>
<h4 dir="rtl"><strong>دوم: از وظایف ما در قبال قرآن:</strong></h4>
<p dir="rtl">این که خداوند خود حفظ کتابش را بر عهده گرفته به این معنی نیست که مسلمانان دست از اهتمام و توجه به قرآن بردارند بلکه وظیفه ی آنان است و افتخاری است بس بزرگ برای آنان که برای هر فعالیتی در جهت حفظ قرآن و حمایت آن از سوء قصد بداندیشان کمر همت ببندند.</p>
<p dir="rtl">خداوند همیشه شریفترین بندگانش را برای خدمت به کتابش برانگیخته می کند؛ بندگانی چون فرشتگان سفیر، آن بزرگواران نیک، که در مقدمه شان جبرئیل امین قرار دارد، تا این کلام را به سرور پیشینیان و پسینیان ، محمد صلی الله علیه وسلم برسانند.</p>
<p dir="rtl">پیامبری که وحی را دریافت کرد و آن را به نیکوترین وجه به انجام رساند و در پایان آن را همانگونه پاک و سالم چونانکه دریافت کرده بود، تحویل امت داد تا هدایتی باشد و نوری برای همه آفریدگان:</p>
<p dir="rtl">(فِي صُحُفٍ مُّكَرَّمَةٍ . مَّرْفُوعَةٍ مُّطَهَّرَةٍ . بِأَيْدِي سَفَرَةٍ . كِرَامٍ بَرَرَةٍ) [سورة عبس:13ـ16].</p>
<p dir="rtl">(در صحيفه‏هايى ارجمند (13) والا و پاک ‏شده (14) به دست فرشتگانى (15) ارجمند و نيكوكار)</p>
<p dir="rtl">شیخ عبدالرحمن السعدی رحمه الله می گوید: &#8220;اینکه پروردگار برای فرستادن این قرآن سفرایی از ملائکه بزگوار و قدرتمند و پرهیزگار به عنوان سفیر برگزیده، از حفظ این کتاب توسط الله است&#8221;.</p>
<p dir="rtl">امت مسلمان مسئول است که به وظیفه ای که در قبال قرآن کریم دارد عمل کند، این وظیفه ای است که نصوص شریعت به آن اشاره کرده است، چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم به صحابه فرمود: &#8220;دین نصیحت و خیرخواهی است&#8221; صحابه گفتند: خیرخواهی برای چه کسی؟ فرمود: &#8220;برای الله، و برای کتابش، و برای رسولش و برای ائمه مسلمین و برای همه ی مسلمانان&#8221; (به روایت امام مسلم نیشابوری)</p>
<p dir="rtl">حافظ ابن رجب رحمه الله در توضیح این حدیث می گوید: &#8220;نصحیت (خیرخواهی) برای کتاب الله یعنی: ایمان به آن و بزرگداشت و پاک دانستنش و تلاوت آن است طوری که شایسته اش می باشد، توقف در برابر دستورها و نهی های آن، فهم علوم و امثالش، تدبر آیات و دعوت بسوی آن و دور داشتن تحریف افراطگران و طعن ملحدین از آن..&#8221;.</p>
<p dir="rtl">شکی نیست که این وظیفه بر مسئولان مسلمان و علما سنگین تر و موکدتر می باشد. همچنین بر ثروتمندان مسلمان لازم است که برای رسیدن به این هدف، از کمک مالی لازم دریغ نورزند.</p>
<h4 dir="rtl"><strong>نکته سوم: کینه و خشم مجرمان نسبت به قرآن:</strong></h4>
<p dir="rtl">این اصلا عجیب نبود که این توهین نسبت به قرآن توسط نماینده تندروی هلندی یا دیگر کفار روی دهد. اینگونه حرکات قبلا توسط گمراهان دیگر نیز رخ داده است. از سوی دیگر اینگونه حرکات، تلاشهایی فردی و شخصی نیستند بلکه این یک حرکت منظم و برنامه ریزی شده بود.</p>
<p dir="rtl">خداوند در آیاتی چند درباره ی آنچه در قلب دشمنان دین می گذرد، ما را آگاه کرده است:</p>
<p dir="rtl">(وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ) [فصلت:26].</p>
<p dir="rtl">(و كسانى كه كافر شدند گفتند به اين قرآن گوش مدهيد و سخن لغو در آن اندازيد شايد شما پيروز شويد)</p>
<p dir="rtl">(وَهُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَيَنْأَوْنَ عَنْهُ وَإِن يُهْلِكُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ) [الأنعام:26].</p>
<p dir="rtl">(و آنان [مردم را] از آن باز مى‏دارند و [خود نيز] از آن دورى مى‏كنند و[لى] جز خويشتن را به هلاكت نمى‏افكنند و نمى‏دانند)</p>
<p dir="rtl">(قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء وَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى) [فصلت:44].</p>
<p dir="rtl">(بگواين [كتاب] براى كسانى كه ايمان آورده‏اند رهنمود و درمانى است و كسانى كه ايمان نمى‏آورند در گوشهايشان سنگينى است و قرآن برايشان نامفهوم است)</p>
<p dir="rtl">همچنین الله سبحانه و تعالی درباره ی شدت خشم و کینه ی کافران نسبت به قرآن و تلاوت آن توسط مسلمانان، می فرماید:</p>
<p dir="rtl">( وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِ الَّذِينَ كَفَرُوا الْمُنكَرَ يَكَادُونَ يَسْطُونَ بِالَّذِينَ يَتْلُونَ عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا قُلْ أَفَأُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِكُمُ النَّارُ وَعَدَهَا اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ) [الحج:72] .</p>
<p dir="rtl">(چون آيات روشن ما بر آنان خوانده مى‏شود در چهره كسانى كه كفر ورزيده‏اند [اثر] انكار را تشخيص مى‏دهى چيزى نمانده كه بر كسانى كه آيات ما را برايشان تلاوت مى‏كنند حمله‏ور شوند بگو آيا شما را به بدتر از اين خبر دهم [همان] آتش است كه خدا آن را به كسانى كه كفر ورزيده‏اند وعده داده و چه بد سرانجامى است)</p>
<h4 dir="rtl"><strong>چهارم: (چه بسا چیزی را بد بدانید و آن چیز برایتان خیر باشد):</strong></h4>
<p dir="rtl">این رویداد گرچه قلب مومنان را به درد آورد، اما امیدواریم همین حادثه نیز باعث بلندمرتبه شدن بیشتر این کتاب عزیز و پیروانش گردد. و دیدیم چگونه برای اعتلای کتاب خدا و حمایت از مقدسات به حرکت افتادند.</p>
<p dir="rtl">از جمله عواملی که باعث اعتلای کلام الله می شود: تعریف قرآن و اهداف آن و شناساندن رسالت قرآن به جهانیان است. این حرکت باعث می شود چندین برابر توهینی که علیه قرآن رخ داد، رسالت قرآن در میان مردم جهان گسترش یابد.</p>
<p dir="rtl">الله می فرماید: (قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادةً قُلِ اللّهِ شَهِيدٌ بِيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُل لاَّ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَـهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ [الأنعام: 19].</p>
<p dir="rtl">(بگو گواهى چه كسى از همه برتر است بگو خدا ميان من و شما گواه است و اين قرآن به من وحى شده تا به وسيله آن شما و هر كس را [كه اين پيام به او] برسد هشدار دهم آيا واقعا شما گواهى مى‏دهيد كه در جنب خدا خدايان ديگرى است بگو من گواهى نمى‏دهم بگو او تنها معبودى يگانه است و بى‏ترديد من از آنچه شريک [او] قرار مى‏دهيد بيزارم)</p>
<p dir="rtl">حافظ ابن کثیر می گوید: بر اساس این آیه هر کس از عرب و عجم و سیاه و سرخ و انس و جن که این قرآن به وی برسد، هشدار دهنده ای است برای قرآن.</p>
<p dir="rtl">علمای تفسیر درباره معنی این سخن خداوند اشاراتی دارند: (إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ) (كسانى كه به اين قرآن چون بديشان رسيد كفر ورزيدند [به كيفر خود مى‏رسند] و به راستى كه آن كتابى باعزت است) از معانی وصف قرآن به کتاب عزتمند، غلبه و برتری آن است. علاوه بر این، این آیه دربرگیرنده ی تهدیدی است سخت برای باطل اندیشان.</p>
<h4 dir="rtl"><strong>پنجم: سخن پروردگارشان را به گوش آنها برسانید:</strong></h4>
<p dir="rtl">وظیفه ی موسسات دعوی و مراکز اسلامی در جهان اسلام، و همچنین موسسات اسلامی مستقر در کشورهای غیر اسلامی این است که به دور از تحریفات و تخریب بداندیشان، برای غیرمسلمانان حقیقت این کتاب را و آنچه را از هدایت و رحمت در بر دارد، عرضه کنند. شاید این حرکت نور و هدایتی برای آنان باشد.</p>
<p dir="rtl">برای این هدف لازم است تمام رسانه ها و روش های ارتباط ممکن و همچنین اینترنت، مورد استفاده قرار بگیرد.</p>
<p dir="rtl">پروردگار می فرماید:</p>
<p dir="rtl">(وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَعْلَمُونَ) [التوبة : 6] .</p>
<p dir="rtl">(اگر يكى از مشركان از تو پناه خواست پناهش ده تا كلام خدا را بشنود سپس او را به مكان امنش برسان چرا كه آنان قومى انى كه نمی دانند)</p>
<p dir="rtl">شیخ عبدالرحمن السعدی می گوید: سبب آن این است که کفار قومی هستند که درباره ی قرآن چیزی نمی دانند و چه بسا ادامه ی آنان بر کفرشان به علت بی اطلاعی‌شان باشد و اگر این بی اطلاعی شان از بین برود، اسلام را برگزینند&#8230;&#8221;</p>
<p dir="rtl">ملت های غربی نیز امروزه به دلیل فعالیت های مجرمانه ای که برای زشت کردن چهره اسلام و نشان دادن آن بصورتی جنایتکارانه و ارتجاعی، صورت می گیرد، به شدت درباره حقیقت اسلام و معانی قرآن نا آگاهند.</p>
<p dir="rtl">همه اینها باعث می شود دست به فعالیتی عملی، علمی، رسانه ای و متمدنانه بزنیم و خلال آن از حقیقت رسالت قرآن پرده برداریم.</p>
<p dir="rtl">نباید فراموش کنیم موقف رسمی حکومت هلند که توسط نخست وزیر این کشور و به نمایندگی از حکومت اعلام شد، سعی در عدم نمایش فیلم داشت، و وقتی این فیلم به نمایش درآمد، نسبت به محتوای آن اعلام انزجار کرده و عنوان کرد که هدف این فیلم، دعوت به نفرت است.</p>
<p dir="rtl">این برخورد حکومت هلند، نشان دهنده نوعی انصاف از جانب آنان است ومی تواند شروع نوعی همکاری فرهنگی بین حکومت هلند و سازمان هایی مانند رابطة العالم الاسلامی و الازهر و سازمان کنفرانس اسلامی برای برگزاری دیدارهای فرهنگی به هدف توضیح محتوای قرآن و نشان دادن جوانب بخشش و خیر و احسانی باشد که قرآن برای تمام بشریت در بر دارد.</p>
<h4 dir="rtl"><strong>نکته‌ی ششم: آیا نمی توانیم کاری انجام دهیم؟</strong></h4>
<p dir="rtl">نکته ی قابل تامل در این توهین اخیر نسبت به قرآن و پیامبر: این اهل باطل بودند که در جهت نشر عقیده ی باطلشان اقدام نخست را انجام دادند و کاری که ما کردیم بیشتر دفاع و محکوم کردن بون. اما اکنون و پس از اینکه این توهین های پی در پی را تجربه کردیم، نباید در انتظار توهین و بی ادبی بعدی آنها بنشینیم، بلکه باید شروع به انجام پروژه هایی پیشرو در تمام سطوح کنیم.</p>
<p dir="rtl">باید بدانیم فیلم هلندی توهین آمیز &#8220;فتنه&#8221; نیاز به کار زیادی برای تولید نداشت. تمام این فیلم مجموعه ای از مقاطع ویدیویی بود که تنها با اسلوبی هنری به یکدیگر پیوند داده شده بود و توسط اینترنت منتشرشد.</p>
<p dir="rtl">مانند چنین کاری را حتی یک نفر نیز می تواند به تنهایی و با استفاده از کامپیوتر شخصی خود و حتی با استفاده از برخی برنامه های مجانی (مثلا مایکروسافت مووی میکر) و یا دیگر برنامه های موجود، انجام دهد.</p>
<p dir="rtl">حال اگر یک شخص متخصص یا حرفه ای های مسلمان بخشی از وقت و مهارت خود را برای ساخت فیلمی کوتاه در زمینه ی نشان دادن خوبی های دین اسلام و نشان دادن محتوای قرآن و اعجاز آن و جوانب خیر و نیکی موجود در آن و نشان دادن دعوتی که رسول خدا برای نجات بشریت و سعادت مردم جهان، عرضه کرد، صرف کنند و سپس محتوای آن را برای بررسی علمی در اختیار اهل علم قرار دهند و پس از آن بر روی شبکه جهانی (اینترنت) به زبانهای مختلف عرضه کنند، آنگاه چه اثر بزرگی در پی خواهد داشت.</p>
<p dir="rtl">این تنها یک الگوی عملی است برای در دست گرفتن زمام ابتکار عمل. می شود نمونه های بسیار زیاد دیگری نیز برای عمل مطرح کرد و تنها خداوند می داند چه تاثیر بزرگی از پی این فعالیت ها رخ خواهد داد.</p>
<h4 dir="rtl"><strong>هفتم: بیایید بسوی کلمه ای یکسان&#8230;</strong></h4>
<p dir="rtl">ما، و با وجود توهین های پیاپی علیه مقدسات مسلمانان، این اعمال توهین آمیز را فرصتی برای نصاری (مسیحی ها) و دیگر امت ها می دانیم تا در جمله ی کسانی بیایند که خداوند از آنها در کتابش اینگونه یاد می کند:</p>
<p dir="rtl">(وَإِنَّ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَمَن يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِمْ خَاشِعِينَ لِلّهِ لاَ يَشْتَرُونَ بِآيَاتِ اللّهِ ثَمَناً قَلِيلاً أُوْلَـئِكَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ) [آل عمران:199]</p>
<p dir="rtl">(و البته از ميان اهل كتاب كسانى هستند كه به خدا و بدانچه به سوى شما نازل شده و به آنچه به سوى خودشان فرود آمده ايمان دارند در حالى كه در برابر خدا خاشعند و آيات خدا را به بهاى ناچيزى نمى‏فروشند اينانند كه نزد پروردگارشان پاداش خود را خواهند داشت آرى خدا زودشمار است)</p>
<p dir="rtl">چنانکه الله سبحانه و تعالی اهل کتاب را مورد خطاب قرار می دهد که:</p>
<p dir="rtl">(قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ) [آل عمران:64]</p>
<p dir="rtl">(بگو اى اهل كتاب بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است بايستيم كه جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خدايى نگيرد پس اگر [از اين پيشنهاد] اعراض كردند بگوييد شاهد باشيد كه ما مسلمانيم)</p>
<p dir="rtl">تا تمام ملت های زمین بدانند رسالت اسلام هرگز از روی ظلم و تجاوز دست به قتل و کشتار دیگران نمی زند و هرگز کسی را مجبور به چیزی نمی کند. این رسالت آنگونه است که پروردگار، پیامبر آن را معرفی می کند:</p>
<p dir="rtl">(وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ) [الأنبياء:107].</p>
<p dir="rtl">(و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم)</p>
<p dir="rtl">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p dir="rtl"><span style="color:#0000ff;">منتشر شده در مجله الاقتصادیه به شماره 5289 (منبع: سایت صیدالفواید- با کمی تغییر وتصرف)</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/165/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سیماى ابراهیم خلیل در قرآن</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/136</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/136#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 04:00:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[باغ‌های بهشت]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=136</guid>
		<description><![CDATA[نویسنده: شیخ علی جلالی امامت و پيشوايي مردم چيزي نيست كه به راحتي نصيب هر كس شود بلكه براي رسيدن به اين مقام والا بايد مراحل بسيار سخت را پشت سر گذاشت. كسي كه مي‌خواهد بر اوج قله كوه بنشيند بايد مشقات و سختيهاي بالا رفتن را تحمل كند و كسي كه مرواريد مي‌خواهد بايد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><img class="alignright size-full wp-image-673" title="ibrahim" src="http://bidary.files.wordpress.com/2008/10/ibrahim.jpg" alt="" width="80" height="108" />نویسنده: شیخ علی جلالی</strong></h4>
<p dir="rtl">امامت و پيشوايي مردم چيزي نيست كه به راحتي نصيب هر كس شود بلكه براي رسيدن به اين مقام والا بايد مراحل بسيار سخت را پشت سر گذاشت. كسي كه مي‌خواهد بر اوج قله كوه بنشيند بايد مشقات و سختيهاي بالا رفتن را تحمل كند و كسي كه مرواريد مي‌خواهد بايد به قعر دريا فرو رود. &#8220;إنّ مع العسر يسراً&#8221;</p>
<p dir="rtl">يكي از ابر مردان تاريخ بشريت كه خداوند متعال او را به عنوان امام و الگوي مردم و خليل خود بر گزيد حضرت ابراهيم(عليه السلام) است.</p>
<p dir="rtl">اما سِرِّ اين اختيار و امتياز چيست؟<span id="more-136"></span></p>
<p dir="rtl">خداوند متعال در قرآن كريم سيماي حضرت ابراهيم را در دو بعد فردي و اجتماعي يا ذاتي و دعوي ارائه مي‌دهد كه با تأمل در آنها مي‌توان سر اين امتيازها را كشف كرد.</p>
<p dir="rtl"><strong>الف) بعد ذاتي يا فردي:</strong></p>
<p dir="rtl">&#8220;إذ جاء ربه بقلب سليم&#8221;: قلب سالم و پاك از هر نوع آلودگي و مرض، بهترين گوهر و عنصري بود كه ابراهيم از آن برخوردار بود و نجات و سعادت را مشروط به داشتن آن مي‌دانست &#8220;يوم لاينفع مال و لابنون إلا من أتي الله بقلب سليم&#8221; در آن روز مال و فرزند به انسان فايده‌اي نمي‌رساند آري صلاح و سلامت قلب است كه مي‌تواند بقيه اعضاء و جوارح را صالح و سالم بگرداند و آنها را مطيع فرمان خدا سازد.</p>
<p dir="rtl">پيامبر گرامي اسلام مي‌فرمايد: «ألا أن في الجسد مضغه إذا صلحت صلح الجسد كله و إذا فسدت فسد الجسد كله ألا و هي القلب» (آگاه باشيد كه در وجود انسان تكه گوشتي است كه اگر درست باشد بقيه اعضا نيز درست مي‌شوند و اگر فاسد و تباه شد بقيه اعضا نيز فاسد و تباه مي‌شوند، بدانيد كه آن قلب است).</p>
<p dir="rtl">و براي دوري از مرض شك و رسيدن به آرامش قلب، ابراهيم از خدا خواست تا زنده شدن مردگان را به او نشان دهد كه خداوند به او فرمود: &#8220;أو لم نؤمن ؟ قال بلي و لكن ليطمئن قلبي&#8221; آيا ايمان نداري؟ جواب داد: بله وليكن مي‌خواهم قلبم آرام بگيرد.</p>
<p dir="rtl">&#8220;و أذكر في الكتاب ابراهيم إنه كان صديقا نبيا&#8221;: ملازمت با صدق و مداومت بر آن سبب شد تا خداوند اضافه بر مقام نبوت او را از صديقين بگرداند رسول الله ( صلى الله عليه و سلم) فرموده است، «و أن الرجل ليصدق حتي يكون صديقا» (انسان به استمرار صدق را پيشه مي‌كند تا اينكه از صديقين شمارده ‌شود).</p>
<p dir="rtl">&#8220;إن ابراهيم كان أمه&#8221;: خداوند فضايل و مواهب را بين افراد بشر تقسيم كرده تا بتوانند با همكاري هم به رشد و ترقي و كمال برسند اما بزرگي و وسعت شخصيت ابراهيم به حدي است كه خداوند او را امت خوانده زيرا ظرفيت و توانايي يك امت در او وجود داشته است.</p>
<p dir="rtl">&#8220;قانتا لله&#8221;: قنوت به معناي خشوع و قيام و فرمانبري است. ابراهيم ايستاده و خاشعانه آماده خدمت به خدا بود و هر دستوري كه مي‌داد بدون چون و چرا اجرا مي‌كرد. &#8220;إذ قال له ربه أسلم قال أسلمت لرب العالمين&#8221; : آن هنگام كه پروردگارش به او فرمود: تسليم شو. گفت : تسليم پروردگار جهانيان شدم. و آن هنگام كه امر به ذبح فرزند شد بلافاصله اقدام به اجراي آن كرد. نماز خاشعانه‌ترين حالت بنده در مقابل خداست به همين خاطر ابرهيم از خدا مي‌خواست كه او و ذريه‌اش را از پادارندگان نماز قرار دهد. &#8220;رب اجعلني مقيم الصلاه و من ذريتي&#8221;</p>
<p dir="rtl">باز به منظور بر پايي نماز بود كه خانواده‌اش را در كنار خانه خدا در جاي خشك و بي‌آب اسكان داد. &#8220;ربنا اني اسكنت من ذريتي بواد غير ذي زرع عند بيتك المحرم ربنا ليقيمو الصلاه&#8221; او نماز را از هر چيزي بزرگتر و مهمتر مي‌دانست.</p>
<p dir="rtl">&#8220;حنيفا و لم يك من المشركين&#8221; گرايش به حق و حقيقت از علائم بارز حضرت ابراهيم بود. او در بين خانواده مشرك بدنيا آمد و زندگي كرد اما هيچگاه حالت انفعالي به خود نگرفت بلكه در پي رسيدن به حق و معرفي آن به ديگران بود.</p>
<p dir="rtl">از شرك گريزان بود و از خدا مي‌خواست كه او و فرزندانش را از شرك دور نگه دارد. &#8220;واجنبني و بني ان نعبد الأصنام&#8221;</p>
<p dir="rtl">او آفرينش و رزق و هدايت و شفا و زندگي و مرگ و مغفرت را از آن خدا مي‌دانست و در اين امر هيچ احدي را شريك خدا قرار نمـي‌داد بلكه خدايان مشركين را دشمن خود مي‌‌‌‌‌‌شناخت.</p>
<p dir="rtl">&#8220;فإنهم عدو لي إلا رب العالمين . الذي خلقني فهو يهدين و الذي هو يطعمني و يسقين و إذا مرضت فهو يشفين و الذي يميتني ثم يحيين و الذي أطمع أن يغفرلي خطيئتي يوم الدين&#8221;</p>
<p dir="rtl">&#8220;شاكر الأنعمة&#8221;: شكر نعمت سبب افزايش آن مي‌شود. اين وعده خداست كه خلاف آن صورت نمي‌گيرد. خداوند به خاطر شكر ابراهيم نعمتش را بر او افزايش داد و به بهترين وجه از او قدرداني كرد.</p>
<p dir="rtl">&#8220;اولي الايدي و الابصار&#8221; قوت درشخصيت و دين و احسان و انعام به ديگران و برخورداري از ديده حقيقت بين از صفات والاي حضرت ابراهيم بود كه به واسطه آنها خداوند او را برگزيد.</p>
<p dir="rtl">&#8220;ذكري الدار&#8221; كثرت ياد مرگ و قيامت سبب شكستن غرور و رقت قلب انسان مي‌شود. پيامبر اكرم ( صلى الله عليه و سلم) فرمود: «اكثروا ذكر هاذم اللذات»</p>
<p dir="rtl">حضرت ابراهيم از جمله افرادي بود كه قيامت را بسيار ياد مي‌كرد و ياد زياد آن سبب مي‌شد كه براي آنجا بيشتر كار كند و در دنيا زهد را در پيش گيرد.</p>
<p dir="rtl">بي باك و شجاعت و شهامت، وقتي كه مشركين او را از خشم خدايان بر حذر داشتند با كمال ايمان و شجاعت جواب داد: &#8220;و لا أخاف ما تشركون به&#8221; (من هرگز از معبودان شما نمي‌ترسم).</p>
<p dir="rtl">مهمان نوازي از مقتضيات ايمان است. رسول الله( صلى الله عليه و سلم) فرمود: «من كان يؤمن بالله و اليوم الآخر فليكرم ضيفه»</p>
<p dir="rtl">جود و كرم و مهمان نوازي از خصلتهاي نيك حضرت ابراهيم بود او به بهترين وجه اكرام مهمان مي‌كرد. &#8220;هل أتاك حديث ضيف ابراهيم المكرمين&#8221;</p>
<p dir="rtl">حليم: بسيار بردبار و صبور بود به همين خاطر وقتي كه فرشتگان مأمور عذاب قوم لوط آمدند با آنها مجادله كرد و اصرار داشت كه عذاب آنها به تأخير افتد.</p>
<p dir="rtl">&#8220;أواه منيب&#8221;: بسيار به درگاه خدا آه و ناله و دعا و استغفار و توبه مي‌كرد و به واسطه اين اعمال خداوند او را بسيار دوست مي‌داشت.</p>
<p dir="rtl">ابتلا و امتحان: سنت خداوند بر اين است كه بندگان را بيازمايد تا مدعيان واقعي از غير واقعي و راستگويان از دروغگويان و مؤمنين از منافقين جدا شوند و هر چه نصيب انسان از ايمان بيشتر باشد ابتلاي او نيز شديدتر است:</p>
<p dir="rtl">&#8220;إن أشد الناس ابتلاء الانبياء ثم المثل فا لامثل&#8221;</p>
<p dir="rtl">حضرت ابراهيم از جمله كساني است كه خداوند او را به شدت آزمود. جفاي قوم، ذبح فرزند، سكونت در جاي خشك و بي‌آب، رفتن در آتش و &#8230; هم از موارد ابتلاي شديد ابراهيم(عليه السلام) بود كه در پي جواب مثبتش خداوند او را به امامت انسانها برگزيد. &#8220;و إذ ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فأتمهن قال إني جاعلك للناس اماما&#8221; آن هنگام كه خداوند ابراهيم را با كلمات و مسائلي آزمود كه او به نحو أحسن پاسخ داد . خداوند فرمود، من تو را امام انسانها قرار دادم.</p>
<p dir="rtl"><strong>ب) بُعد اجتماعي يا دعوي:</strong></p>
<p dir="rtl">ابراهيم(عليه السلام) از همان جواني نسبت به جامعه خود احساس مسئوليت مي‌كرد و سعي بر آن داشت كه آنها را به سوي دين حق راهنمايي كند.</p>
<p dir="rtl">&#8220;قالوا سمعنا فتي يذكرهم يقال له ابرهيم&#8221;: گفتند شنيديم كه جواني به نام ابراهيم آنها را ياد مي‌كرد.</p>
<p dir="rtl">او پدر، فرزندان، پادشاه، و قوم خود را به توحيد و پيروي از دين حق و دوري از شرك و معصيت خدا دعوت داد.</p>
<p dir="rtl">سياست ابراهيم در دعوت به اينصورت بود كه از اساسي‌ترين و مهمترين موضوع كه نقطه خلاف بين او و قوم بود شروع كرد.</p>
<p dir="rtl">&#8220;و إذ قال ابراهيم لابيه و قومه إنني براء مما تعبدون&#8221;</p>
<p dir="rtl">حجت، جدل، بينه، حكمت، علم و حلم از ادوات دعوت ابراهيم بودند كه در مراحل مختلف دعوت از آنها استفاده مي‌كرد.</p>
<p dir="rtl">در دعوت پدر: &#8220;يا أبت لم تعبد ما لايسمع و لايبصر و لايغني عنك شيئا&#8221;</p>
<p dir="rtl">در مجادله با ملك: &#8220;إن الله يأتي بالشمس من المشرق فأت بها من المغرب&#8221; &#8211; كه پادشاه مات و مبهوت ماند و شكست خورد.</p>
<p dir="rtl">در بحث با قوم: به هنگام طلوع ستارگان و ماه و خورشيد آنها را خدا مي‌ناميدند اما به وقت غروب اعلان مي‌كرد كه آنها خدا نيستند چون غائب شدند. يا به هنگام شكستن بتها و رها كردن بت بزرگ وقتي كه از او پرسيدند، آيا تو آنها را شكستي؟ جواب داد: از بتهاي شكسته بپرسيد. در آنجا قوم اعتراف كردند كه در اشتباهند و بتها حرف نمي‌زنند. فرمود: &#8220;أفتعبدون من دون الله ما لاينفعكم شيئا و لايضركم&#8221;</p>
<p dir="rtl">ادب در دعوت : وقتي كه ابراهيم پدرش را دعوت مي‌داد قبل از هر جمله، با يا أبت او را خطاب مي‌كرد و وقتي كه پدر او را تهديد به ضرب و شتم كرد جواب داد: &#8220;سلام عليك سأستغفر لك ربي&#8221;</p>
<p dir="rtl">صبر و استقامت در دعوت : وقتي كه كافران مستكبر خواستند او را بسوزانند و از صحنه زندگي حذف كنند هرگز از موضع خود عقب نشيني نكرد بلكه با ايمان كامل وارد آتش شد و به امر خدا آتش بر او سرد و سلامت گشت.</p>
<p dir="rtl">وصيت فرزندان به تمسك به دين حق : نصح و دلسوزي و احساس مسئوليت در قبال خانواده ابراهيم را بر آن داشت تا فرزندان را به پايبندي به اسلام سفارش كند. &#8220;و وصي بها ابراهيم و يعقوب يا بني إن الله اصطفي لكم الدين فلاتموتن إلا و أنتم مسلمون&#8221;</p>
<p dir="rtl">ترحم بر مخالفين خود: عطوفت و رأفت و رحمت او به حدي زياد بود كه حتي براي مخالفين خود نيز طلب آمرزش مي‌كرد. &#8220;و من عصاني فإنك غفور رحيم&#8221;</p>
<p dir="rtl">آري! اين ابر مردي است كه ملتهاي مختلف اعم از يهود و نصاري و مشركين ادعاي انتساب به او را دارند اما خداوند ادعاي آنها را مردود مي‌شمارد و منتسبين واقعي به او را معرفي مي‌فرمايد: &#8220;ما كان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا ولكن كان حنيفا مسلما و ما كان من المشركين . إن اولي الناس بابراهيم للذين إتبعوه و هذا النبي و الذين آمنوا والله ولي المؤمنين&#8221;</p>
<p dir="rtl">ابرهيم يهودي و نصراني نبود بلكه انساني حقگرا و مسلمان بود و از مشركين نيز نبود.</p>
<p dir="rtl">شايسته‌ترين مردم به ابراهيم كساني هستند كه واقعا از او پيروي كردند و همچنين پيامبر( صلى الله عليه و سلم) و مؤمنان همراه او، و خدا ولي مؤمنان است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/136/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پرتوی از دروس سوره‌ی یوسف</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/124</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/124#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 03:37:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[باغ‌های بهشت]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=124</guid>
		<description><![CDATA[ناصر صالحی‌نژاد (رحمه الله) خداي مهربان مهرورز، يگانه هستي بخش جهان هستي و يكتا طراح و خلاق لباس زيبا و متعادل زندگي بر پيكره جهانيان است. لذا تمامي اجزاي گيتي براي تنظيم و استمرار سالم حيات خود نيازمند هدايت آفريدگار خويش مي‌باشند. آيات قرآن حامل پيامهاي خدا براي بشريت در تمامي عرصه‌هاي زندگي است. پيام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><img class="alignright size-full wp-image-680" title="usof" src="http://bidary.files.wordpress.com/2008/10/usof.gif" alt="" width="80" height="87" />ناصر صالحی‌نژاد (رحمه الله)</strong></h4>
<p dir="rtl">خداي مهربان مهرورز، يگانه هستي بخش جهان هستي و يكتا طراح و خلاق لباس زيبا و متعادل زندگي بر پيكره جهانيان است. لذا تمامي اجزاي گيتي براي تنظيم و استمرار سالم حيات خود نيازمند هدايت آفريدگار خويش مي‌باشند. آيات قرآن حامل پيامهاي خدا براي بشريت در تمامي عرصه‌هاي زندگي است. پيام رساني و هدايت قرآن در قالب‌هاي متفاوتي شكل گرفته است كه يكي از معمولترين آنان قصه و به تصوير كشيدن رخدادهاي گذشته عالم انساني مي‌باشد.</p>
<p dir="rtl">لازم به يادآوري است كه غايت از اين امر هرگز داستان سرايي و سرگرمي نبوده و بلكه خداوند از اين كانال جهان بيني و برنامه صحيح مبتني بر توحيد را به بندگانش القاء مي‌نمايد.<span id="more-124"></span></p>
<p dir="rtl">يكي از آن قصه‌ها مراحل پرماجراي زندگي يوسف پيامبر(علیه السلام) است كه حاوي بسياري از اصول و قواعد روانشناسي تربيتي در ميادين انديشه و عمل مي‌باشد. پرداختن به تمامي جوانب سازنده اين سوره اوراق و مجال وسيعي را مي‌طلبد كه در ظرف بحث ما نمي‌گنجد، بنابراين به توفيق الهي در اين مختصر به طور اجمال به برخي زمينه‌هاي تربيتي در باب ارتباط ميان والدين و فرزندان مي‌پردازيم.</p>
<p dir="rtl">1- يكي از سازنده‌ترين نكات تربيتي كه در نتيجه شكافتن الفاظ اين آيات از بطن آن تراوش مي‌كند اين است كه: والدين بايد در شكل گيري ساختار فضاي خانه دقت نمايند تا جوي بر محيط رشد فرزند حاكم گردد كه در آن احساس آرامش نموده و كانون گرم خانواده را بهترين و زيباترين مأوي و پناهگاه خويش بداند. گرانبهاترين ثمره اين رابطه عاطفي تنگاتنگ، ايجاد نوعي اطمينان و حسن ظن در صميم وجود فرزند نسبت به اعضاي خانواده مخصوصاً پدر و مادر است.</p>
<p dir="rtl">در اين موقعيت است كه فرزند در تمامي مراحل سني هر كدام از والدين را بهترين تكيه‌گاه و راز نگه‌دار خود مي‌داند. او ديگر در هنگام برخورد با شدائد و يا در ابراز احساسات درونيش در مخمصه نيفتاده و گرفتار سرگرداني نمي‌شود، زيرا دلسوزترين و نزديكترين مرجع مشكل گشا را در كنار خود داشته و به راحتي و بدون هيچ گونه واهمه‌اي تمام امورش را با آنان در ميان مي‌گذارد.</p>
<p dir="rtl">يعقوب پيامبر (علیه السلام) نمونه‌ي پدر، مربي و كارداني است كه با حسن تدبير بگونه‌اي نهال عطوفت و يكدلي را در اعماق دل يوسف نونهال نهاده است كه با روحيه‌‌اي سرشار از اعتماد به نفس و شهامتي جهت‌دار پس از مواجهه با حادثه‌اي شگفت‌آور روي به پدر آورده و گويد: {&#8230; يا أبت إني رأيت أحد عشر كوكباً و الشمس و القمر رأيتهم لي ساجدين}[1] بنابراين بر تمامي متصديان امور تربيتي در عرصه‌هاي گوناگون امثال خانواده، مدارس و ديگر مراكز آموزش و پرورش لازم است كه به نحوه‌اي با افراد تحت تربيت خود تعامل نمايند كه زمينه‌ي ايجاد رابطه‌ي دوستانه آنان را با خود فراهم سازند تا بتوانند به سهولت سفره‌ي دل را نزد آنان گشوده و سخن درون را در قالب كلماتي صادقانه و شفاف با ايشان در ميان گذارند. و پيش نياز رسيدن به اين مرحله از رشد اين است كه قبل از آن در ذهن سازي او بكوشند اين ذهنيت را در او نهادينه گردانند كه از كنار حوادث و رخدادهاي دروني و محيط اطرافش با بي‌تفاوتي نگذرد بلكه بر آن ايستاده و با كنجكاوي به تحليل آن پرداخته و جهت مشاوره و راهنمايي به مربي و والدينش مراجعه نمايد.</p>
<p dir="rtl">2- تحقق مرحله گذشته وابسته به اين است كه فرد متربي مورد توجه و عنايت قرار گرفته و به سخنان او با گوش فرا دادن بها داده شود. و اين يكي ديگر از شاخه‌هاي پر ثمر درخت تربيتي سوره‌ي يوسف است. آنجا كه يعقوب (علیه السلام) با توجه و عنايت كافي دلبندش را به حضور پذيرفته و صحبتش را مي‌شنود، لازم به ذكر است كه تحقق اين مرحله در گرو اين است كه يكي از اساسي‌ترين نيازهاي دروني فرد اشباع گردد و آن اينكه با دلي باز، در فضايي آكنده از شفقت و رحمت به حرفهايش گوش داده شود. يكي از روانشناسان گويد: (خيلي‌ها پيش دكتر مي‌روند چون دلشان تماشاچي مي‌خواهد).</p>
<p dir="rtl">بله! سياه‌ترين تصاوير صحنه‌ي زندگي آن لحظاتي است كه با دلي پر در پي دلي باشي كه پذيرا و شنواي تو باشد ولي تمام درها را بسته يابي!! لذا يكي از مباني تأثير گذاري بر متربي شنونده‌ي خوب بودن است قبل از گوينده‌ي خوب بودن. پس چه دل نواز و زيباست آن تصويري كه يعقوب(علیه السلام) دلش را مرتبط با دل يوسف(علیه السلام) كرده و به او گوش مي‌دهد لذا دوباره تكرار مي‌كنم: شنونده‌ي خوبي باشيد و به ديگران مجال دهيد درباره‌ي خود حرف بزنند.</p>
<p dir="rtl">يكي از پيامدهاي عدم وجود چنين جوّي در محيط رشد فرزندان و نوجوانان گرايش آنان به سوي مراجع كاذب و شيطاني همدردي و همدلي پس از نيافتن دلي حرف شنو در ميان اطرافيان است. و فيلم زندگي جوامع بشري نمايشگر بسياري از جواناني است كه در گودال خانمان سوز دوستان و همدلان نااهل به نيستي گرويدند.</p>
<p dir="rtl">3- يكي ديگر از پيام‌هاي اين آيات آن است كه والدين و مربيان بايد درصدد فراهم نمودن زمينه‌هاي كشف استعدادهاي نهفته كودكان و نوجوانان بوده و جهت رشد و تزكيه آنان به جلب منافع و دفع موانع از دو كانال ماديات و معنويات بپردازند.</p>
<p dir="rtl">يعقوب پيامبرu اسوه‌ي برتر والدين، پس از دريافت پيام يوسف(علیه السلام) حكيمانه به تفسير آن پرداخته و فرزندش را به آينده‌اي درخشان نويد مي‌دهد و وي را در مسير دست‌يابي به آن رهنمايي مي‌نمايد. بنابراين شايسته است به سادگي از كنار جملات و حركات افراد نگذريم و چه بسا كه هر حركت كوچكي نقطه شروعي براي نيل به قله‌ي ترقي و شكوفايي باشد. {قال يا بُنَيَّ لا تقصُص رُءياك علي إخوتك فيكيدوا لك كيداً إنّ الشيطان للإنسان عدو مّبين}[2]</p>
<p dir="rtl">4- از جمله درسهاي قصه يوسف اين است كه بايد در رفتار و مكالمه با كودكان و نوجوانان، نهايت ذوق و سليقه را بكار گرفت. همانند پيغمبر يعقوب كه فرزند را با عبارت «يا بني» خطاب قرار داده و نهال دوستي ار در دلش غرس مي‌نمايد.</p>
<p dir="rtl">5- و در نهايت اينكه بايد از همان دوران شكل گيري پايه‌هاي شخصيتي فرد، وي را با رنگ و بوي ربانيت و خدا محوري انس داده و يعقوب‌وار بذر خودشناسي و خدا شناسي را در قلبش نهادينه ساخت آنجا كه فرمود: {و كذلك يجتبيك ربك و يعلمك من تأويل الأحاديث و يتم نعمته عليك و علي آل يعقوب كما أتمها علي أبويك من قبل إبراهيم و إسحق إن ربك عليم حكيم} [3]</p>
<p dir="rtl">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p dir="rtl"><span style="color:#0000ff;">1- سوره يوسف آيه 4</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color:#0000ff;">2- سوره يوسف آيه 5</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color:#0000ff;">3- سوره يوسف آيه 6</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/124/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مفاهیم و معیارهای قرآن کریم</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/97</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/97#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 02:38:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=97</guid>
		<description><![CDATA[سید احمد هاشمی مقدمه: مدتي پيش وقتي مقاله عظمت پوشالين را به پايان رساندم و آنرا در وبلاگ کنکاش قرار دادم، برخي از دوستان بسيارعزيز، از بنده گلايه کرده بودند که در چرا درآن مقاله، عظمت تمدن ايران باستان را پوشالين خوانده اي، وبه تاريخ پيش از اسلام ايرانيان کم لطفي نموده اي!؟ در حالي [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><img class="alignright size-full wp-image-712" title="qoraan" src="http://bidary.files.wordpress.com/2008/10/qoraan.jpg" alt="" width="80" height="73" />سید احمد هاشمی</strong></h4>
<p dir="rtl">مقدمه:</p>
<p dir="rtl">مدتي پيش وقتي مقاله عظمت پوشالين را به پايان رساندم و آنرا در وبلاگ کنکاش قرار دادم، برخي از دوستان بسيارعزيز، از بنده گلايه کرده بودند که در چرا درآن مقاله، عظمت تمدن ايران باستان را پوشالين خوانده اي، وبه تاريخ پيش از اسلام ايرانيان کم لطفي نموده اي!؟ در حالي که از شما انتظار مي رفت تا عظمت تاريخ پيش از اسلام را با عظمت تاريخ بعد از اسلام ايران، بهم پيوند مي زدي وآنها را با هم آشتي مي دادي، نه اينکه آنها در مقابل هم قرار دهي؟!</p>
<p dir="rtl">اين گلايه ها و ديگر انتقادها، انگيزه ای شد تا اين مقاله را به رشته تحرير در آورم، لذا تصميم گرفتم، با رجوع به قرآن کريم، که اصلی ترين مرجع ما مسلمانان بشمار می رود، هم به گلايه اين عزيزان پاسخی داده باشم، وهم به تبيين برخی قضايای ديگر بپردازم.</p>
<p dir="rtl">از خوانندگان اين مقاله ملتمسانه تقاضا دارم قبل از خواندن کامل مطلب از پيشداوری در باره آن خودداری فرمايند.<span id="more-97"></span></p>
<h4 dir="rtl"><strong>معيارهاي قرآنی رويارو با معيارهای ما</strong></h4>
<p dir="rtl">سؤالی که در اينجا مطرح می شود اين است که: آيا ممکن است معيارهای قرآنی با معيارهای ذهنی و فرهنگی ما همخوانی نداشته باشند؟</p>
<p dir="rtl">پاسخ اين است که بلی! اتفاقاً يکی از مشکلاتی که گهگاهی گريبانگير برخی از ما مسلمانان شده و می شود اين است که انتظار داريم بديهيات ذهنی و معيارهای عقلی وفرهنگی خود را مطابق معيارهای قرآن کريم بيابيم، اگر چنين بود که فبها، واگر چنين نبود با هزار ويک دليل سعی می کنيم نص قرآنی را به سوی باورها ومعيارهای خود سوق دهيم، بسياری از ما حتی اين زحمت را هم به خود نمی دهيم، برای خود معيارهايی ساخته ايم، وباورهايی بافته ايم، بدون اينکه بعنوان يک مسلمان در صدد باشيم که آيا اين معيارها با قرآن مطابقت دارد يا نه؟</p>
<p dir="rtl">برای مثال به مفهوم عبادت در ذهن ما و درقرآن کريم نظری بيفکنيد تا روشن شود ما کجاييم و قرآن کجا؟</p>
<p dir="rtl">آنچه ما از عبادت و عبوديت در ذهن داريم، مجموعه ای از شعائر عبادی مانند نماز و روزه وزکات و حج وذکر وامثال آنهاست، لذا وقتی با اين پيش زمينه ذهنی به سراغ قرآن می رويم و به اين فرموده خدای تعالی برمی خوريم که: (وَمَا خَلَقتُ الجِنَّ وَالِإنسَ إِلاَّ لِيَعبُدُونَ) «ومن جن و انسان را نيافريدم مگر اينکه مرا عبادت کنند»، دچار حيرت و سردرگمی می شويم که: چطور ممکن است خداوند حکيم جن و انسان را با اين عظمت و گستردگی تنها برای نماز و روزه و&#8230;آفريده باشد؟ اگر قرار باشد انسان تمام عمرش به اين شکل عبادت کند، پس تکليف کار وزندگی اش چه می شود؟؟!!</p>
<p dir="rtl">شايد بپرسيد: مگر نماز و روزه و حج و&#8230; عبادت نيست؟ در پاسخ بايد عرض کنم که: بله همه اينها عبادتند ولی اينها عبادتهای ويژه اند، وکل عبادت نيستند، مفهوم عبادت در قرآن کريم بسيار گسترده تر از اينهاست.</p>
<p dir="rtl">عبادت آنطور که امام أبوالأعلی مودودی در کتاب ارزشمند (المصطلحات الأربعة) ذکر کرده اند در قرآن کريم غالباً به سه معنای أساسی بکار رفته است:</p>
<p dir="rtl">اول:بندگی وبردگی،مانند اين آيه مبارکه: (فَقَالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ) [المؤمنون : 47]اين آيه جواب دارودسته فرعون به دعوت حضرت موسی وهارون عليهما السلام به يکتاپرستيست.ترجمه:(پس گفتند: آيا ما به دو انسان همانند خود ايمان بياوريم، در حالی که قوم آنها(بنی اسرائيل) بندگی و بردگی ما را می کنند؟) که البته می تواند به معنای دوم هم باشد.</p>
<p dir="rtl">دوم:اطاعت وفرمانبرداری، مانند اين آيه مبارکه: (أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ) [يس : 60]ترجمه:( ای بنی آدم! آيا با شما عهد نکرده بودم که شيطان را پرستش نکنيد (فرمانبرداری نکنيد)؟، براستی که او دشمن آشکار شماست)</p>
<p dir="rtl">سوم: خدا انگاری؛ مانند اين آيه مبارکه:( وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى) [الزمر : 3]ترجمه:( کسانی که بجز او(الله) را يار وياورگرفتند،(می گويند:)آنها را پرستش نمی کنيم مگر برای اينکه آنها ما را به خداوند نزديک کنند.)</p>
<p dir="rtl">با اين حساب، شعائر عبادی از قبيل نماز وروزه و&#8230; تنها بخشی از عبادت پروردگار محسوب می شوند، و مفهوم عبادت بسيار فراتر از اينهاست.</p>
<p dir="rtl">آفرينش ما برای عبادت خداوند را می توان به هر سه معنا تفسير کرد، يعنی: بندگی و بردگی بی چون و چرای ذات باريتعالی، فرمانبرداری مطلق از اوامر وفرمانهای خداوند، واعتقاد به خداوندی خدای يکتا، وکفر آوردن به خدايان ديگر. وآنگاست که معنای آيه بر واقعيت منطبق می شود.</p>
<p dir="rtl">مثالی ديگر: اصطلاح مرگ وزندگی: ما معمولاً اين دو واژه را براي مرگ فيزيکی و زندگی فيزيکی بکار می بريم، مثلاً می گوييم: فلانی زنده است، يا فلانی مرده است، و منظورمان غالباً مرگ يا زندگی فيزيکی است.</p>
<p dir="rtl">ولی کاربرد اين دو واژه در قرآن کريم بسيار فراتر از مرگ يا زندگی فيزيکيست، اين آيه مبارکه را ببينيد: (أَوَ مَن كَانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا؟..) [الأنعام : 122] ترجمه: (آيا کسی که مرده بود،پس او را زنده گردانديم، وبرای او نوری را قرار داديم تا بدان در ميان مردم راه برود، مانند کسيست که در تاريکيهاست، و از آن بيرون نمی آيد؟)</p>
<p dir="rtl">علامه ابن کثير در تفسير اين آيه می فرمايد:&#8221;اين مثال را خداوند برای مؤمنی زده است که مرده بوده، يعنی در گمراهی کفر وشرک سرگردان بوده است، اما خداوند قلبش را با ايمان يا قرآن زنده نموده، او را هدايت کرده، وبه او توفيق پيروی از پيامبرانش را داده است.&#8221;</p>
<p dir="rtl">همانطور که ملاحظه می شود از ديدگاه قرآن، زندگی ومرگ تنها به مردن يا زيستن فيزيکی نيست، بلکه قرآن کريم کفر وشرک را مرگ وتاريکی، ويکتاپرستی و ايمان را زندگی و روشنايی قلمداد می کند.شهيد سيد قطب در تفسير اين آيه می فرمايد:</p>
<p dir="rtl">&#8220;براستی که عقيده(ايمان) در دل مرده ی انسان زندگی ايجاد می کند، ودر تاريکيهای آن نور می تاباند، زندگيي که مزه هر چيز، تصور هر چيز و نگرش به هر چيز را با حس ديگری جايگزين می کند، که قبل از اين نوع زندگی، انسان آنرا نمی شناخته است.&#8221;</p>
<p dir="rtl">سپس می فرمايد:&#8221; اين يک حقيقت است، بله! ولی حقيقت روحی وفکری، حقيقتی که با تجربه می توان آنرا چشيد، وکلمات و عبارات قادر نيستند اين تجربه را به ما بچشانند، و کسی می تواند آنرا بچشد که عملاً آنرا تجربه کرده است.&#8221;</p>
<p dir="rtl">واينچنين است مفاهيمی همچون:بينايي وکوری، شنوايي وکری، تاريکی وروشنايی، که قرآن کريم به آنها از ديد عقائدی وبينشی نگاه می کند و نه با ديد مادی محض.</p>
<h4 dir="rtl"><strong>با اين مقدمه نسبتا بلند برگرديم به بحث اصلی خودمان:</strong></h4>
<p dir="rtl">اجازه دهيد بحث را اول با اين سؤال مطرح کنيم که: آيا معيارهای عظمت در أذهان ما منطبق با معيارهای عظمت در قرآن کريم است؟ واگر جواب منفيست، آنگاه معيار قرآن کريم برای عظمت چيست؟</p>
<p dir="rtl">شايد بسياری از ما اگر در مقابل اهرام مصر، مجسمه ابوالهول، تخت جمشيد، نقش رستم، ديوار چين، مساکن قوم ثمود، مجسمه آزادی، برجهای دوقلوی فقيد، قرار بگيريم، با خود بگوييم:چه عظمتی!!</p>
<p dir="rtl">شکی نيست که همه اين آثار در مقياس مادی عظيمند، بله در مقياس مادی،وما هم غالباً منظورمان همان جنبه مادی قضيه است، اما در مقياس قرآنی چطور؟</p>
<p dir="rtl">اگر به قرآن کريم نگاهی بيندازيم، متوجه خواهيم شد که خداوند عزوجل داستان بسياری از اقوام و پادشاهانی را که در مقياس مادی عظيم بوده اند، برای ما نقل کرده است،مانند داستان فرعون، داستان قارون، داستان قوم ثمود، داستان قوم عاد، داستان اصحاب فيل، داستان ذوالقرنين، داستان حضرت سليمان، داستان ملکه سبأ و&#8230;</p>
<h4 dir="rtl"><strong>اين افراد را می توان به دو دسته عمده تقسيم نمود:</strong></h4>
<p dir="rtl">1- انسانهای يکتاپرست ونيکوکار وعادل ودر عين حال قدرتمند وعظيم در مقياس مادی، مانند: حضرت داود، حضرت سليمان، طالوت، ذوالقرنين وملکه سبأ بعد از مسلمان شدنش.</p>
<p dir="rtl">2- انسانهای کافر، ستمگر ومستکبری که آنها نيز در مقياس مادی قدرتمند وعظيم بوده اند، مانند: فرعون، هامان، قارون، جالوت، قوم ثمود، قوم عاد، اصحاب فيل و&#8230;</p>
<h4 dir="rtl"><strong>حال نگاهی بيندازيم به ديدگاه قرآن کريم در باره اين دو گروه، ونخست از گروه نيکان آغازکنيم:</strong></h4>
<p dir="rtl">أ- حضرت سليمان عليه السلام: خداوند درباره شخصيت آن بزرگوار می فرمايد:(وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ) [صـ : 30] وما سليمان را به داود بخشيديم ، چه بنده خوبى !زيرا همواره به سوى خدا بازگشت مى کرد( و به ياد او بود.)</p>
<p dir="rtl">ودر باره قدرت وتوان مادی او می فرمايد:(قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لَّا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُo فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاء حَيْثُ أَصَابَ o وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍo وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِo هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ o وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍo)]سوره ص:35-40[</p>
<p dir="rtl">يعنی:گفت:پروردگارا !مرا ببخشای وحکومتى به من عطا کن که بعد از من سزاوار هيچ کس نباشد، که تو بسيار بخشنده اىo پس ما باد را مسخر او ساختيم تا به فرمانش بنرمى حرکت کند و به هر جا او مى خواهد برودo و شياطين را مسخر او کرديم ، هر بنا و غواصى از آنها راo. و گروه ديگرى( از شياطين )را در غل و زنجير( تحت سلطه او )قرار داديمo(و به او گفتيم): اين عطاى ماست ، به هر کس مى خواهى (و صلاح مى بينى) ببخش، و از هرکس مى خواهى دريغ کن ، وحسابى بر تو نيست (تو امين هستى) oو براى او (سليمان) نزد ما مقامى ارجمند و سرانجامى نيکوست.</p>
<p dir="rtl">ودرهمين سياق در جای ديگر می فرمايد: (وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ وَأَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ وَمِنَ الْجِنِّ مَن يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ، وَمَن يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِيرِ o يَعْمَلُونَ لَهُ مَا يَشَاءُ مِن مَّحَارِيبَ وَتَمَاثِيلَ وَجِفَانٍ كَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَّاسِيَاتٍ، اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكْراً وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ ) [سبأ :12 -13]</p>
<p dir="rtl">يعنی: وبراى سليمان باد را مسخر ساختيم که صبحگاهان مسير يک ماه را مى پيمودو عصر گاهان مسير يک ماه را، و چشمه مس (مذاب ) را براى او روان ساختيم ،و گروهى از جن پيش روى او به اجازه پروردگارش کار مى کردند،و هرکدام ازآنها که از فرمان ما سرپيچى مى کرد، او را از عذاب آتش سوزان مى چشانديم o! آنها هر چه سليمان مى خواست برايش درست مى کردند:دژهای محکم، مجسمه ها، ظروف بزرگ غذا همچون حوضها، و ديگهاى ثابت ( که از بزرگى قابل حمل و نقل نبود، و به آنان گفتيم :اى آل داوود!شکر ( اين همه نعمت را ) به جا آوريد، ولى عده کمى از بندگان من شکرگزارند.</p>
<p dir="rtl">ويا در داستان ملکه سبأ زمانی که حضرت سليمان از اطرافيانش خواست تا تخت ملکه را قبل از اينکه او به خدمتش شرفياب شود، برايش حاضر کنند، يکی از اطرافيان در جواب عرض کرد: (قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ) [النمل:40]</p>
<p dir="rtl">يعني:(اما)کسى که دانشى از کتاب (آسمانى) داشت گفت:پيش از آنکه چشم بر هم زنى ،آن را نزد تو خواهم آورد!و هنگامى که ( سليمان ) آن ( تخت ) را نزد خود ثابت وپا برجا ديد گفت:اين از فضل پروردگار من است ، تا مرا آزمايش کند که آيا شکر او را به جا مى آورم يا کفران مى کنم ؟!و هر کس شکر کند، به نفع خود شکر مى کند، وهر کس کفران نمايد (به زيان خويش نموده است، که) پروردگار من ، بي نياز وکريم است .</p>
<p dir="rtl">از مجموع آيات بالا چنين بر می آيد که حضرت سليمان حتی در مقايسه با پيشرفت مادی امروز، قدرت خارق العاده ای در اختيار داشته است: در اختيار داشتن انرژی باد، در اختيار داشتن صنعت ذوب فلزاتی همچون مس، در اختيار داشتن نيروهای نامرئی جن برای ساختن دژهای محکم ومجسمه های غول پيکر وظرفها وديگهای عظيم، در اختيار داشتن قدرت انتقال أشياء از جايی به جای ديگر در يک چشم بهم زدن، برخی از امکانات مادی حضرت سليمان بوده است.</p>
<p dir="rtl">ب- حضرت داود عليه السلام: در باره آن بزرگوار چنين می فرمايد: (وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلاً يَا جِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَالطَّيْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَo أَنِ اعْمَلْ سَابِغَاتٍ وَقَدِّرْ فِي السَّرْدِ وَاعْمَلُوا صَالِحاً إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ) [سبأ :11 -10]</p>
<p dir="rtl">يعنی: وما به داوود از سوى خود فضيلتى بزرگ بخشيديم ، ( ما به کوهها و پرندگان گفتيم):اى کوهها و اى پرندگان !با او هم آواز شويد و همراه او تسبيح خدا گوييد .و آهن را براى او نرم کرديم. (و به او گفتيم) :زره هاى کامل و فراخ بساز، و حلقه ها را به اندازه و متناسب کن.وکار شايسته به جا آوريد که من به آنچه انجام مى دهيد بينا هستم&#8221;.</p>
<p dir="rtl">از آيات فوق چنين بر می آيد که حضرت داود(پدر سليمان) نيز دارای قدرت زيادی بوده است: در اختيار داشتن کوهها، در اختيار داشتن صنعت ذوب آهن، در اختيار داشتن صنعت زره سازی، برخی از توانهای مادی او بوده است.</p>
<p dir="rtl">پ- ذو القرنين: ذو القرنين پادشاه دادگستر ونيکوکاری بوده که خداوند داستان او را در سوره کهف برای ما نقل نموده است(فعلا باين که وی اسکندر بوده يا کورش يا کسی ديگر کاری نداريم، چون همه اين گمانه زنی ها از دايره حدس وگمان فراتر نمی رود، و شناخت ويا عدم شناخت او چندان مهم نيست، و گرنه قرآن آنرا ذکر می فرمود).</p>
<p dir="rtl">قرآن کريم در باره او چنين می فرمايد:(وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْراً o إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً) [الکهف :83 -84] يعنی:&#8221;و از تو درباره (ذوالقرنين) مى پرسند، بگو:بزودى بخشى از سرگذشت او را براى شما بازگو خواهم کرد، ما به او در روى زمين ، قدرت و حکومت داديم ، و اسباب هر چيز را در اختيارش گذاشتيم&#8221;.</p>
<h4 dir="rtl"><strong>سپس باختصار داستان سه سفر مهم او را براي ما نقل می کند:</strong></h4>
<p dir="rtl">1- سفر به باختر زمين: در باره اين سفر مي فرمايد: (حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْماًo قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً o قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَاباً نُّكْراًo وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْراً) [الکهف :86-88] يعنی:&#8221;تا به غروبگاه آفتاب رسيد، ( در آن جا ) احساس کرد ( و در نظرش مجسم شد) که خورشيد در چشمه تيره و گل آلودى فرو مى رود، و در آن جا قومى را يافت ،گفتيم :اى ذوالقرنين !يا ( آنان را ) مجازات مى کنى ، و يا روش نيکويى در مورد آنها انتخاب مى نمايى . گفت :اما کسى را که ستم کرده است ، مجازات خواهيم کرد،سپس به سوى پروردگارش بازمى گردد، و خدا او را مجازات شديدى خواهد کرد! و اما کسى که ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پاداشى نيکوتر خواهد داشت ،و ما دستور آسانى به او خواهيم داد &#8220;.</p>
<p dir="rtl">2- سفر به خاور زمين:در باره اين سفر مي فرمايد: (حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْراً oكَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْراً ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً) [الکهف :90-92] يعنی:&#8221;تا به خاستگاه خورشيد رسيد، ( در آن جا ) ديد خورشيد بر جمعيتى طلوع مى کند که در برابر ( تابش ) آفتاب ، پوششى براى آنها قرار نداده بوديم ( و هيچ گونه سايبانى نداشتند.(آرى) اينچنين بود (کار ذوالقرنين !) و ما بخوبى از امکاناتى که نزد او بود آگاه بوديم&#8221;.</p>
<p dir="rtl">3- سفر به بين السدين: قرآن کريم در باره اين سفر می فرمايد: (حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْماً لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً oقَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدّاًo قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْماًoآتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَاراً قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراًoفَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْباًoقَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي فَإِذَا جَاء وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاء وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقّاً) [الکهف:98-93]</p>
<p dir="rtl">يعني:&#8221;تاوقتی که به ميان دو کوه(سد) رسيد، در کنار آن دوکوه قومى را يافت که هيچ سخنى را نمى فهميدند (زبانشان مخصوص خودشان بود)، (آن گروه به او) گفتند: اى ذوالقرنين! ياجوج و ماجوج در اين سرزمين فساد مى کنند،آيا ممکن است ما هزينه اى براى تو قرار دهـيم، که ميان ما و آنها سدى ايجادکنى ؟ (ذوالقرنين) گفت: آنچه پروردگارم در اختيار من گذارده ، بهتر است (از آنچه شما پيشنهاد مى کنيد)،مرا با نيرويى يارى دهيد، تا ميان شما و آنها سد محکمى قرار دهم. قطعات بزرگ آهن برايم بياوريد ( وآنها را روى هم بچينيد تا وقتى که کاملاً ميان دو کوه را پوشانيد،گفت:(در اطراف آن آتش بيفروزيد، و) در آن بدميد (آنها دميدند) تا قطعات آهن را سرخ و گداخته کرد،گفت:(اکنون ) مس مذاب برايم بياوريد تا بر روى آن بريزم.(سرانجام چنان سد نيرومندى ساخت) که آنها(طايفه ياجوج و ماجوج) قادر نبودند از آن بالا روند،و نمى توانستند سوراخي در آن ايجاد کنند.(آنگاه) گفت:اين از رحمت پروردگار من است ،اما هنگامى که وعده پروردگارم فرارسد، آن را در هم مى کوبد، ووعده پروردگارم حق است &#8220;.</p>
<p dir="rtl">از آيات فوق چنين بر می آيد که اين پادشاه دادگستر از تکنولوژی ساخت آلياژها بويژه آلياژ مس وآهن، وتکنولوژی ساخت سد وبتون مسلح برخوردار بوده است، وآشنايي با چنين دانشی در آن دوره بسيار جالب توجه است، نکته جالب تر آنجاست که اين تکنولوژی را در خدمت انسانهای نيازمند بکار می گيرد، وفضل اينکار را هم به خدا نسبت می دهد، نه به خودش.</p>
<p dir="rtl">ت- ملکه سبأ: در باره اين ملکه قدرتمند و عاقل از زبان هدهد می فرمايد:(إِنِّي وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِن کُلِّ شَيْ‏ءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ) [سبأ : 23] يعنی:&#8221;من زنى را ديدم که بر آنان حکومت مى کند، و همه چيز در اختيار دارد، و ( بخصوص ) تخت عظيمى دارد.&#8221;</p>
<p dir="rtl">از عبارت&#8221; کُلِّ شَيْ‏ءٍ&#8221;-همه چيز- چنين برمی آيد که اين ملکه ازهمه ی امکانات مادی و تواناييهای لازمی که در خور يک پادشاه يا ملکه است، برخوردار بوده است.</p>
<p dir="rtl">و هنگامی که حضرت سليمان برای او نامه نگاشت، واز او خواست مسلمان شود، در باره سياستمداری وعقل وتدبير او می فرمايد:(قَالَتْ يَا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَفْتُونِي فِي أَمْرِي مَا کُنتُ قَاطِعَةً أَمْراً حَتَّي‏ تَشْهَدُونِ oقَالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَأُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ وَالْأَمْرُ إِلَيْکِ فَانظُرِي مَاذَا تَأْمُرِينَ oقَالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَکَذلِکَ يَفْعَلُونَ) [سبأ :32-34] يعنی:&#8221;(سپس) گفت: اى اشراف ( و اى بزرگان) نظر خود را در اين امر مهم به من بازگو کنيد،که من هيچ کار مهمى را بدون حضور ( و مشورت ) شما انجام نداده ام.گفتند :«ما داراى نيروى کافى و قدرت جنگى فراوان هستيم، ولى تصميم نهايى با توست، ببين چه دستور مى دهى.»</p>
<p dir="rtl">گفت: پادشاهان هنگامى که وارد منطقه آبادى شوند آن را به فساد و تباهى مى کشند، وعزيزان آنجا را ذليل مى کنند، ( آرى ) کار آنان همين گونه است&#8221;.</p>
<h4 dir="rtl"><strong>حال نگاهی بيندازيم به گروه دوم در قرآن کريم، که وجه مشترک آنها با گروه اول تنها قدرت مادی آنهاست.</strong></h4>
<p dir="rtl">أ- فـرعـون: فرعون لقب پادشاهان مصر باستان بوده است، وفرعون زمان حضرت موسی عليه السلام يکی از اين فراعنه است، که مؤرخان از او بنام &#8220;رامسس دوم&#8221; ياد می کنند، يکی از مسائلی که نظر هر خواننده ای را در قرآن کريم به خود جلب می کند، اين است که در قرآن داستان موسی وفرعون بيشتر از همه داستانهای ديگر تأکيد و به آن پرداخته شده است،خوب است بدانيد در قرآن نام فرعون 74 بار ذکرشده است.</p>
<p dir="rtl">البته نه مناسب است ونه ممکن که در اين مختصر به همه اين آيات پرداخته شود، ولی به برخی از اين آيات اشاره می شود تا موضعگيری قرآن در مقابل فرعون تبيين گردد:</p>
<p dir="rtl">1- (إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ) [القصص : 4] يعنی:&#8221;فرعون در زمين برترى جويى کرد، و اهل آن را به گروههاى مختلفى تقسيم نمود، گروهى را به ضعف و ناتوانى مى کشاند، پسرانشان را سر مى بريد وزنانشان را ( براى کنيزى وخدمت )زنده نگه مى داشت ، او بيقين از تباه کاران بود.&#8221;</p>
<p dir="rtl">2- (وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يَا هَامَانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَل لِّي صَرْحاً لَّعَلِّي أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكَاذِبِينَ) [القصص : 38] يعنی:&#8221;فرعون گفت:اى جمعيت اشراف !من خدايى جز خودم براى شما سراغ ندارم (اما براى تحقيق بيشتر،) اى هامان ، برايم آتشى برگِلْ بيفروز ( و آجرهاى محکم بساز) ، و براى من برج بلندى ترتيب ده تا از خداى موسى خبر گيرم ، هر چند من گمان مى کنم او از دروغگويان است &#8220;.</p>
<p dir="rtl">3- (كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَذَّبُواْ بآيَاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَونَ وَكُلٌّ كَانُواْ ظَالِمِينَ) [الأنفال : 54]</p>
<p dir="rtl">يعنی:&#8221; اين،( درست) شبيه حال فرعونيان وکسانى است که پيش از آنها بودند، آيات پروردگارشان را تکذيب کردند،ما هم بخاطر گناهانشان، آنها را هلاک کرديم، و فرعونيان را غرق نموديم، و همه آنها ظالم (وستمگر) بودند&#8221;.</p>
<p dir="rtl">4- (وَنَادَى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِن تَحْتِي أَفَلَا تُبْصِرُونَ o أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَلَا يَكَادُ يُبِينُ o فَلَوْلَا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَاء مَعَهُ الْمَلَائِكَةُ مُقْتَرِنِينَ o فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْماً فَاسِقِينَ oفَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَoفَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفاً وَمَثَلاً لِلْآخِرِينَo) [الزخرف : 51-56]</p>
<p dir="rtl">يعنی:&#8221;فرعون در ميان قوم خود ندا داد وگفت:اى قوم من آيا حکومت مصر ازآن من نيست و اين نهرها تحت فرمان من جريان ندارد؟ !آيا نمى بينيد؟! مگر نه اين است که من از مردى که از خانواده و طبقه پستى است و هرگز نمى تواند فصيح سخن بگويد، برترم؟! (اگر راست مى گويد) چرا دستبندهاى طلا به او داده نشده، يا اينکه چرافرشتگان دوشادوش او نيامده اند (تا گفتارش را تأييد کنند) ؟ (فرعون)قوم خود را سبک شمرد، در نتيجه از او اطاعت کردند، آنان قومى تبهکار بودند! اما هنگامى که ما را به خشم آوردند، از آنها انتقام گرفتيم و همه را غرق کرديم و آنها را پيشگامان(در عذاب) وعبرتى براى آيندگان قرار داديم&#8221;.</p>
<p dir="rtl">اين آيات مشت نمونه ای از دهها آياتيست که در باره فرعون سخن می گويد، ازاين آيات چنين برمی آيد که معيارهای فرعون در برتری وفروتری صرفاً مادی بوده است(درست مانند معيارهای حاکم بر جهان امروز)، اوبا اين معيارها حضرت موسی را فروتر از خود شمرد، وبا سبک شمردن رعيت خود، آنها را مطيع خود کرد، وخود را خدای آنها دانست، ودر جان ومال وناموس آنها طبق ميل خود رفتار نمود، وبا اين ذهنيت در مقابل حضرت موسی موضع گرفت، و رسالت او را تکذيب نمود.</p>
<p dir="rtl">ب- قـارون:قارون يکی از بستگان حضرت موسی بود، که ثروتهای افسانه ای داشت، قرآن کريم در باره حجم ثروت او می فرمايد: (إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ) [القصص : 76] يعنی:&#8221;قارون از قوم موسى بود، اما بر آنان ستم کرد،ما آن قدر از گنجها به او داده بوديم، که حمل کليدهاى آن براى يک گروه زورمند مشکل بود (!به خاطر آوريد ) هنگامى را که قومش به او گفتند:اين همه شادى مغرورانه مکن، که خداوند شادى کنندگان مغرور را دوست نمى دارد.&#8221;</p>
<p dir="rtl">سپس در باره سرنوشت او می فرمايد:(فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَاکَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَمَا کَانَ مِنَ الْمُنتَصِرِينَ oوَأَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَکَانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْکَأَنَّ اللَّهَ يُبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَوْلاَ أَن مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَيْکَأَنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الْکَافِرُونَ) [القصص : 81-82]</p>
<p dir="rtl">يعنی:&#8221;پس ما، او و خانه اش را در زمين فرو برديم ، و اوگروهی نداشت که او را در برابر عذاب الهى يارى کنند،و خود نيز نمى توانست خويشتن را يارى دهد.وآنها که ديروز آرزو مى کردند به جاى او باشند(هنگامى که اين صحنه را ديدند) گفتند:واى بر ما !گويى خدا روزى را بر هر کس ازبندگانش بخواهد گسترش مى دهد يا تنگ مى گيرد.اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را نيز به قعر زمين فرو مى برد .اى واى !گويى کافران هرگز رستگار نمى شوند.&#8221;</p>
<p dir="rtl">سپس داستان قارون را با ذکراين معيار و قاعده قرآنی به پايان می برد که:(تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لاَ يُرِيدُونَ عُلُوّاً فِي الْأَرْضِ وَلاَ فَسَاداً وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ)[القصص:83]</p>
<p dir="rtl">يعنی:&#8221;(آرى) اين سراى آخرت را (تنها) براى کسانى قرار مى دهيم که اراده برترى جويى در زمين و فساد را ندارند،و عاقبت نيک براى پرهيزگاران است.&#8221;</p>
<p dir="rtl">پ- قوم ثمود: ثمود از قوم‌هاي‌ عرب‌ است‌ كه‌ نسب‌ آنها به‌ثمود، فرزند آدم‌، فرزند سام‌، فرزند نوح‌مي‌رسد. قوم‌ ثمود در منطقه‌اي‌ بين‌ شام‌ (سوريه‌فعلي‌) و حجاز زندگي‌ مي‌كردند، ودارای قدرت خارق العاده ای در ساختن کاخ وقصر وخانه بودند، بطوری که دل کوهها را می تراشيدند، و از آن برای خود خانه می ساختند، خداوند حضرت صالح عليه السلام را براي‌ هدايت‌ اين قوم فرستاد.</p>
<p dir="rtl">خداوند در باره ميزان رفاه وقدرت مادی اين قوم می فرمايد: (وَاذْكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُوراً وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتاً فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ) [الأعراف:74] يعنی:&#8221;وبه خاطر بياوريد که شما را جانشينان قوم عاد قرار داد، ودر زمين مستقرساخت، که در دشتهايش ،قصرها براى خود بنا مى کنيد، ودر کوهها، براى خود خانه هامى تراشيد.بنابراين، نعمتهاى خدا را متذکر شويد، ودر زمين ، به تباهی نکوشيد.&#8221;</p>
<p dir="rtl">ت- قوم عاد: قوم عاد در منطقه ربع الخالي(بين يمن وعمان) ميزيستند و داراي تمدن بزرگي بوده اند. بنابر توصيفاتي که قرآن از آنها مي کند، مردم تنومند و پرهيبت بوده اند، تخته سنگ را جابجا مي کرده اند، و در معماري شهرسازي و سد سازي نمونه نداشته اند.تا پيش از اين برخي از تاريخ شناسان مي گفتند با توجه به اينکه منطقه محل زندگي قوم عاد، منطقه اي صحرائي و بي آب و گياه است، و از دير زمان نيز اينطور بوده، معقول و منطقي نيست که در آنجا قومي و تمدني وجود داشته باشد،وبر همين اساس داستان قرآن در مورد قوم عاد را دروغ مي پنداشتند، ووجود تاريخي آنها را تکذيب مي کردند. تا اينکه بالاخره در اوائل دهه 90 ميلادي به کمک ماهواره ابتدا تصويري از منطقه مزبور گرفته شد که شبه رودخانه را نشان ميداد، يکي در غرب و ديگري در شرق منطقه. در مرحله بعدي تصوير از عمق بيشتري گرفتند، وديدند که دوتا رودخانه در آنجا جريان داشته که به درياچه مي ريخته، و درکنار آن بقاياي شهری با قلعه های ستوندار را مشاهده نمودند،اين ستونها، از نظر ارتفاع بی سابقه بوده است، يعني همان چيزي که قرآن ميگويد.</p>
<p dir="rtl">قرآن کريم در باره اين قوم می فرمايد:(أَلَمْ تَرَ کَيْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَادٍoإِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِoالَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلاَدِ) [الفجر: 6-8] يعنی:&#8221;آيا نديدى پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟ همان قبيله ی إِرَم که دارای ستونهابودند(يا دارای قدرت وعظمت) ،همان شهرى که مانندش در شهرها آفريده نشده بود؟</p>
<p dir="rtl">ودر جای ديگر خطاب به آنها می فرمايد:(أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونoوَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَoوَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ) [الشعراء : 128-130] يعني:&#8221;آيا شما بر هر مکان مرتفعى نشانه اى از روى هوا و هوس مى سازيد؟ و قصرها و قلعه هاى زيبا و محکم بنا مى کنيد شايد دردنيا جاودانه بمانيد؟ و هنگامى که کسى را مجازات مى کنيد همچون جباران کيفر مى دهيد&#8221;.</p>
<p dir="rtl">نکته جالب توجه در اين آيات آن است که قرآن کريم با وجود اينکه به زبان عربی ودر ميان عرب نازل شده است، وقبائل عاد وثمود از قبائل عربی هستند (به قول معروف از بيخ عربند)، واز لحاظ تاريخی اجداد عربهای زمان نزول قرآن، و بخشی از تاريخ آنها محسوب می شوند، ولی قرآن کريم، هويت مسلمانان عرب زمان نزول قرآن را، با تاريخ عاد وثمود پيوند نمی زند، واز دست آوردهای مادی و عمرانی آنها، نه تنها به عنوان تاريخ و هويت عربها ومسلمانان ياد نمی کند، بلکه با همان لهجه ای که در باره فرعون وهامان وقارون سخن می گويد، با همان لهجه نيز در باره عاد وثمود سخن می راند.</p>
<p dir="rtl">قرآن کريم اگر ساخته دست رسول اکرم صلی الله عليه وسلم بود،می توانست باتحريک حس ناسيوناليستی مردم مکه و دامن زدن به تاريخ پرمجد وعظمت مادی عاد وثمود، عربها را براحتی متحد کند، وآنها را عليه هر دشمنی بشوراند.</p>
<p dir="rtl">بسياری از رهبران دنيا، هم در گذشته وهم در حال، برای اتحاد ملتهای تحت فرمان خود، از تحريک حس ملی وناسيوناليستی آنها بهره برده اند، ودر اين راه برای رسيدن به اهداف خود، بطور نسبی موفق هم شده اند، اسکندر، کورش وچنگيز در گذشته، وآتاتورک، جمال عبدالناصر ورضاشاه در عصر حاضر، نمونه ای از اين رهبران بوده اند، ولی رسول اکرم صلی الله عليه وسلم چنين نکرد!!می دانيد چرا؟ زيرا اسلام گرچه به زبان عربی ودر ميان عرب نازل شد، اما به هيچ فرد، قوم و ملتی تعلق ندارد، ولذا بر خلاف يهوديت ومسيحيت که نامشان از نام اشخاص گرفته شده اند،نام اسلام از هيچ فرد،قبيله ويا ملتی گرفته نشده است، ولذا خداوند نامش را اسلام گذاشت، تا معنای تسليم شدن در مقابل خدا را در اذهان مجسم کند. (إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ) تنها دين مورد تأييد خدا، اسلام (تسليم بودن در برابر حق) است. [آل عمران : 19]</p>
<p dir="rtl">ث- أصحاب فيل: اصحاب فيل يا همان سپاه ابرهه همان کسانی بودند، که در سالی که سرور کائنات صلی الله عليه وسلم پا به عرصه وجود گذاشتند، برای نابودی خانه کعبه بسوی مکه لشکر کشی نمودند، ولی نهايتاً با سرنوشتی مواجه شدند که در سوره فيل به آن اشاره شده است، خداوند می فرمايد: (أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِoأَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍoوَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبَابِيلَoتَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍoفَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ)[الفيل:1-5] يعني:&#8221;آيا نديدى پروردگارت بافيل سواران (لشکر ابرهه که براى نابودى کعبه آمده بودند) چه کرد؟! آيا نقشه آنها را در گمراهی و تباهى قرار نداد؟!و بر سر آنها پرندگانى را گروه گروه فرستاد،که با سنگهاى کوچکى آنان را هدف قرار مى دادند،سرانجام آنها را همچون کاه خورده شده( و متلاشى )قرار داد.&#8221;</p>
<h4 dir="rtl"><strong>از مقايسه دو گروه مذکور در آيات فوق چه برداشتی می کنيم؟</strong></h4>
<p dir="rtl">با مقايسه دو گروه بالا وآياتی که در باره آنها ذکر شد، می توان نکات زير را برداشت نمود:</p>
<p dir="rtl">1- اسلام با پيشرفت وتمدن مادی نه تنها سر جنگ ندارد، بلکه همگام وهمجهت با آن حرکت کرده وآنرا تشويق هم می کند، اسلام با کفر وبی دينی، ظلم وسرکشی، فساد تباهی واستکبار واستبداد سر جنگ دارد.</p>
<p dir="rtl">قرآن کريم، انسان را جانشين ونماينده خدا در روی زمين می داند، ومی فرمايد: (وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً) [البقرة:30] يعني:&#8221;(به خاطر بياور ) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت:من در روى زمين ، جانشينى [ نماينده اى ] قرار خواهم داد.&#8221;</p>
<p dir="rtl">ورسالت اين نماينده را، عمران وآباداني زمين مي داند: (هُوَأَنشَأَکُم مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِيَها) [هود:61]يعني: &#8220;اوست که شما را از زمين آفريد، واز شما خواست آنرا آباد کنيد.&#8221;</p>
<p dir="rtl">بر طبق اين آيه کريمه يکی از رسالتهای انسان در اين جهان، عمران وآبادانی زمين است.</p>
<p dir="rtl">2- قرآن کريم گر چه از عمران وآبادانی وپيشرفت وترقی مادی جانبداری می کند، وبرای آن ارزش قائل است، اما آنرا معياری برای برتری وعظمت يک فرد، گروه، قوم وملت نمی داند، بلکه آنرا بخشی از فضل، رحمت ويا نعمتهای خدا می داند، که مستوجب شکر بندگان است. چون اگر اينها معيار برتری وعظمت بودند، در آنصورت از ديدگاه قرآنی، می بايست عظمت فراعنه مصر از عظمت حضرت سليمان وداود و ذوالقرنين و&#8230; بالاتر باشد، در حالی که آيات مذکور خلاف اين امر را يادآور شد.</p>
<p dir="rtl">3- با اندکی تأمل در آيات فوق متوجه می شويم که علت اينکه خداوند از گروه اول(قدرتمندان با ايمان) به نيکی ياد کرده است، اين است که آنها از اين امکانات در راستای عبوديت وبندگی خدا، وخدمت به خلق خدا بهره جستند، و رزق وبرق زندگی مادی آنها را از ياد محبوب(خداوند) غافل ننمود،به عبارت ديگر آنها خليفه ويا نمايندگان واقعی خدا بر روی زمين بودند.</p>
<p dir="rtl">وعلت اينکه از گروه دوم(قدرتمندان بی ايمان) به بدی ياد می کند اين است که آنها از قدرت مادی خود برای بردگی خلق خدا، و موضعگيری مستکبرانه در مقابل خدا، وتکذيب پيامبران خدا بهره جستند، و زرق و برق زندگی مادی تاآنجا آنها را فريب داد، که بخود اجازه دادند بر کرسی خدايی تکيه زنند، وخلق خدا را به بندگی وبردگی بکشند، ودر مقابل خدا سر عصيان بلند کنند.</p>
<p dir="rtl">4- از آيات فوق چنين بر می آيد که هر تمدنی که براساس کفر وبی دينی، ظلم وستم، انکار تعاليم الهی واستکبار بنا شده باشد، برای مدت طولانی دوام نخواهد آورد، و دير يا زود از هم خواهد پاشيد، يا بواسطه عوامل داخلی؛ چرا که عوامل سقوط در خود اين تمدنها نهفته است، و يا بواسطه عوامل خارجی وعذاب الهی؛ مانند آنچه برای اقوام پيشين اتفاق افتاد. نکته لازم به ذکر اينست که عمر ملتها وتمدنها را با عمر افراد مقايسه نمی کنند، اگر يک قرن حد اکثر عمر يک انسان است، برای يک تمدن يا يک ملت، دوران کودکی محسوب می شود.</p>
<p dir="rtl">5- از آيات فوق چنين بر می آيد که معيار برتری و پست تری در عرف مستکبران و جباران وکافران، همواره معيارهايی مادي بوده است، و آنها تنها زرق و برق مادی انسانها وملتها را معيار عظمت و برتری آنان قلمداد می کنند، (به گفته فرعون در سوره زخرف دوباره نگاهی بيندازيد)، فرعون بر همين اساس ناهنجار، حضرت موسی را فروتر از خود دانست، و از پذيرش دعوت او سر باز زد.</p>
<p dir="rtl">متأسفانه همين معيارها وارزشها، معيارها وارزشهای حاکم بر جهان امروز است، وسايه شوم اين معيارهای فرعونی، خواسته يا ناخواسته، دانسته يا ندانسته، بر طرز تفکر بسياری از ما سايه انداخته است، بسياری از ما تحت همين تأثيرات مادی، ملتی را که از آبادانی وامکانات مادی بيشتری برخوردار بوده يا هست،(بدون توجه به جهان بينی و ايدئولوژی حاکم بر آن ملت) با ديده تحسين نگاه می کنيم، وآنها سروگردنی از ملتهای ديگر بالاتر می دانيم.</p>
<h4 dir="rtl"><strong>لابد می پرسيد:بالاخره معيار قرآن کريم برای عظمت چيست؟ وقرآن کريم برای ما مسلمانان وبشريت چه عظمتی را به ارمغان آورده است؟</strong></h4>
<p dir="rtl">گمان می کنم با اين پيش زمينه، الآن وقت آن رسيده است تا به اين سؤال جواب دهيم:</p>
<p dir="rtl">همانطور که گذشت ديد قرآن کريم به عمران وآبادانيهای دست بشر با ديدگاه ما تفاوت اساسی دارد، ديدگاه ما به اين آثار وآبادانيها، غالباً ديدگاهی ظاهر بينانه است، ما غالباً مات و مبهوت ظاهر اين بناها می شويم و به سازندگان آن و مهارت آنها، بَه بَه و چَه چَه می گوييم، بدون اينکه فکر کنيم اين بنا برای چه ساخته شد؟ صاحبان آن چگونه انسانهايی بودند؟ سرنوشت آنها به کجا ختم شد، وچرا؟ اين بنا به چه قيمتی ساخته شد؟ چرا اکنون با اين روز افتاده است؟</p>
<p dir="rtl">درحالی که ديدگاه قرآن ديدگاهی عبرت بينانه ونعمت بينانه وبسيار عميق تر از اين ديدگاههاست. عبرت بينانه برای بينندگان آن ونعمت بينانه برای دارندگان آن.</p>
<p dir="rtl">همانطور که گفته شد، قرآن کريم با عمران وآبادانی مخالفتی ندارد، بويژه اگر بدست افراد نيکوکار وعادل ساخته شده باشد، ولی آن را هدف غايی و نهايی انسان نمی داند.</p>
<p dir="rtl">قرآن کريم همه امکانات مادی را نعمتی ازجانب خداوند می داند، که شکر آن برصاحبانش واجب، وبر بينندگان اين نعمتها لازم است تا از جوانب مثبت ومنفی آن درس عبرت بگيرند.</p>
<p dir="rtl">ذات يک بنا وآبادانی برای قرآن کريم چندان مهم نيست، آنچه از همه اينها مهمتر است، درس عبرتيست که آيندگان &#8211; هم در جوانب مثبت وهم در جوانب منفی- بايد از آن بگيرند.</p>
<p dir="rtl">از ديدگاه قرآن، جهان بينی وايدئولوژی صاحبان اين بناها، أهميت ويژه واساسی دارد، که آيا برای تحقق عبوديت وخلافت انسان بر روی زمين بوده، يا برای ارضای هوی وهوس شاهان و به بردگی کشاندن بندگان خدا؟ وبر همين اساس هم در باره آنها حکم صادر می کند، ونگاه ما را بسوی آن متوجه می سازد. به اين آيه وآيات مشابه نگاهی بيندازيد: (أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَأَثَارُوا الْأَرْضَ وَعَمَرُوهَا أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَجَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ) [الروم : 9] يعني:&#8221;آيا در زمين گردش نکردند تا ببينند عاقبت کسانى که قبل از آنان بودند چگونه بود؟!آنها نيرومندتر از اينان بودند، وزمين را( براى زراعت وآبادانى)بيش از اينان دگرگون ساختند،وآباد کردند،وپيامبرانشان با دلايل روشن به سراغشان آمدند (اما آنها انکار کردند وکيفر خود را ديدند)، خداوند هرگز به آنان ستم نکرد، ولی آنها به خودشان ستم مى کردند.&#8221;</p>
<p dir="rtl">(أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُواكَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَكَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِن شَيْءٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ عَلِيماً قَدِيراً)[فاطر : 44]</p>
<p dir="rtl">(أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ كَانُوا مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَاراً فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَاكَانَ لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ) [غافر:21] (أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَاراً فِي الْأَرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ) [غافر:82]</p>
<p dir="rtl">(أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلِلْكَافِرِينَ أَمْثَالُهَا) [محمد : 10]</p>
<p dir="rtl">نقل شده که مرحوم دکتر علی شريعتی وقتی از اهرام مصر ديدن نمودند، ملاحظه نمودند که بازديدکنندگان، قدرت وعظمت مادی فراعنه را تحسين می کنند، اما او در اين انديشه بود، که برای ساخت اين هرمها چند هزار برده در لای آنها مدفون گشته اند؟!</p>
<p dir="rtl">از ديدگاه قرآن کريم عظمت هيچ فرد يا ملتی به پيشرفتهای مادی صِرف آن فرد يا ملت نيست، ودرکنار آن جهان بينی وايدئولوژی توحيدی هم لازم است، زيرا اگر چنين بود، فرعون وهامان وقارون در رأس عظماء وبزرگان بشريت بودند، وپيامبران خدا در آخر اين ليست قرار می گرفتند، چرا که از اين بزرگواران هيچ اثر مادی قابل ذکری ازخود بجای نگذاشته اند.</p>
<h4 dir="rtl"><strong>لابد می پرسيد:پس پيامبران از خود چه عظمتی بجای گذاشته اند؟</strong></h4>
<p dir="rtl">واقعيت اين است که آنچه پيامبران از خود بجای گذاشتند، نه از جنس سنگ وگل بيجان، بلکه عظمت آنها از نوع ديگری بود. عظمت آنها زنده بوده، وتاکنون نيز زنده است، عظمت آنها در رسالتي بود که برای بشريت آوردند، رسالتی که انديشه ها، باورها، ارزشها، معيارها ودر يک کلام جهان بينی وايدئواوژی بشريت را نسبت به خويش وجهان آفرينش دگرگون نمود، و او را از بندگی جباران و ستمگران و بتها بيرون آورد، وبه بندگی خداوند سوق داد.</p>
<p dir="rtl">کوته سخن آنکه معيار قرآن برای عظمت وبزرگی، درقصر وکاخهای مجلل وساختمانهای محکم و بلند نيست، در قرآن کريم معيارعظمت هر فرد يا ملت به مقدار التزاميست که آن فرد يا ملت به نظام ربانی وبندگی خداوند دارد، و بر همان اساس مورد ارزيابی قرآن قرار می گيرد.</p>
<p dir="rtl">حال با اين توضيحات آيا باز هم فکر می کنيد می توان تاريخ پيش از اسلام ملتها از جمله ايران را، با تاريخ بعد از اسلام آنها پيوند زد، وآنها را با هم آشتی داد؟</p>
<p dir="rtl">اگر بگوييد:بله! لازمه اش آن است که رسالت پيامبران را با رسالت شاهان يکی بدانيد، ويا دومی را مکمل اولی حساب کنيد، در آنصورت ديگر چه نيازی به بعثت پيامبران وجود دارد؟ پيروز باشيد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/97/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قرآن کریم وصراط‌های مستقیم</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/93</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/93#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 02:32:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=93</guid>
		<description><![CDATA[سيد احمد هاشمی يکي از بحثهاي داغي که درسالهاي اخير در ايران ما بر سر زبانها افتاده وکتابها ومقالات زيادي هم پيرامون آن نوشته شده است، مبحث پلوراليسم ديني يا با به تعبير دکتر سروش، صراطهاي مستقيم است، در ايران بحق ايشان در اين زمينه سردمدار ومروج اين طرز تفکر مي باشند وکتاب معروف ايشان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 style="text-align: justify;"><strong><img class="alignright size-full wp-image-723" title="qoran" src="http://bidary.files.wordpress.com/2008/10/qoran.jpg" alt="" width="80" height="78" />سيد احمد هاشمی</strong></h4>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">يکي از بحثهاي داغي که درسالهاي اخير در ايران ما بر سر زبانها افتاده وکتابها ومقالات زيادي هم پيرامون آن نوشته شده است، مبحث پلوراليسم ديني يا با به تعبير دکتر سروش، صراطهاي مستقيم است، در ايران بحق ايشان در اين زمينه سردمدار ومروج اين طرز تفکر مي باشند وکتاب معروف ايشان بنام«صراطهاي مستقيم» شاهدي بر اين مدعاست، ايشان در اين کتاب براي اثبات اين نظريه علاوه بر استدلالهاي فلسفي به برخي از آيات قرآني هم استناد مي کنند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">در اين مقاله سعي بر اين است که با کسب اجازه از محضر استاد؛ بدور ازداوري در باره صحت يا سقم اين نظريه در عالم تئوري، تنها به جايگاه قرآني پلوراليسم ديني بپردازيم، تا ببينيم آيا قرآن کريم يک ديدگاه پلوراليستيک دارد (تکثر گرا) يا سينگولاريستيک(تک گرا)؟بهر حال اگر بخواهيم با منطق استاد هم صحبت کنيم اين ديدگاه هم يکي از صراطهاي مستقيم است.<span id="more-93"></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">ايشان در کتاب «صراطهاي مستقيم» مي فرمايند:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">«اساساً به جاي نزاع حق وباطل، بايد از «حقّ‌ـ‌حق» سخن گفت؛ تاكنون عده‌اي را «اهل هدايت» وعده‌اي را «اهل ضلالت» مي‌دانسته‌اند، حال آن‌كه نبايد پيدايش عقايد گوناگون را محصول تحريف، توطئه، بدخواهيِ بدخواهان، جعلِ جاعلان وكفرِ كافران دانست، بلكه بذر پلوراليسم را خدا كاشته است&#8230; واين نكته را بايد به جان شنيد وتصوير ومنظر را بايد عوض كرد وبه جاي آن‌كه جهان را واجد يك خط راست وصدها خط كج ببينيم، بايد آن را مجموعه‌اي از خطوط راست ديد واز اين پس به جاي «صراط مستقيم» بايد از «صراط‌هاي مستقيم» سخن گفت.(1)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">روش استدلالي ايشان مبتني بر اين است که «صراط مستقيم» دربسياري از آيات قرآن کريم بصورت نکره آمده است، يعني «راهي مستقيم» واين امر مستلزم آن است که اسلام تنها راه مستقيم نيست، بلکه راهي از ميان راههاي مستقيم است؛ ولذا به پندار ايشان اين آيات مؤيد نظريه صراطهاي مستقيم است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">متأسفانه يکي از ويژگيهاي استاد سروش با همه فضائل وکمالاتشان، برخورد گزينشي ايشان با قرآن کريم است، ايشان در اين زمينه مانند برخي از فرقه هايي عمل مي کنند که در طول تاريخ اسلام، نظريه اي را در ذهن خود مي بافتند وسپس براي اينکه پشتوانه ودست آويزي را براي آن پيدا کنند، به سراغ قرآن مي رفتند؛ تا بتوانند آنرا در بين مردم ترويج نمايند، اگر مراد خود را در قرآن مي يافتند که فبها؛ واگرنه آيات را تأويل يا حتي تحريف مي کردند تا به خواسته خود برسند.از اينجا در بين مفسرين در باره اينگونه افراد ضرب المثلي رايج شدکه:«اعتَقَدَ ثُمَّ فَسَّرَ» يعني اول معتقد شد بعد تفسير کرد، حال آنکه اصل بر اين است که مسلمان اول به سراغ قرآن برود وآنگاه اعتقاد پيدا کند ونه بر عکس.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">شايد بگوييد شما داريد تهمتهاي گزاف به استاد مي زنيد، ولي بايد عرض کنم اين تنها من نيستم که نسبت به ايشان چنين نظري دارم، چندي پيش <em><span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.drsoroush.com/Persian/Interviews/P-INT-138409-John&amp;Soroush.html">گفتگوي بين دکتر سروش ودکتر جان هيک</a></span></em> (کسي که دکتر درقسمت اعظم نظريه صراطهاي مستقيم الهام گرفته از ايشان است) را مي خواندم، در اين گفتگو، دکتر سروش به دوآيه از قرآن استناد مي کند [النساء:165- الأنبياء:23]، ودر باره خداي پاسخگودر نزد معتزله وخداي غير پاسخگودر نزد اشاعره سخن ميگويد، ونهايتا نتيجه گيري مي کند که خداوند بايد پاسخگوباشد، وخدايي که اکنون در نزد مسلمانان پرستيده مي شود خدايي غير پاسخگواست.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">حقيقتا برخورد دکترسروش با اين دوآيه آنقدر گزينشي ويکجانبه است، که جان هيک مسيحي متعجبانه از دکتر سروش مي پرسد:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">آيا مواجهه شما با آيات قرآن گزينشي نيست؟؟!! و دکتر سروش هم بدون تردد پاسخ مي دهد:نه! به هيچ وجه چنين نيست، و نبايد چنين باشد. متن را بايد يکپارچه ديد وآيات را بايد در کنار هم خواند.(2)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">حال ببينيم آيا واقعا دکتر سروش در طراطهاي مستقيم مورد بحث ما، متن را يکپارچه مي بيند وآيات را  در کنار هم خواند يا نه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">«صراط» در لغت به معني راه روشن است. ريشه اين واژه، كلمه صَرَطَ يا سَرَطَ به معني بلعيدن است. گويا صراط (راه روشن) روندگان خود را مي بلعد ومانع از آن مي شود كه از درون آن خارج شوند. واژه «مستقيم» از قيام به معناي ايستادن گرفته شده است. چون در حالت ايستادگي، تسلط وچيرگي بر قوا حاصل مي شود، وبازگشت آن به پايداري وتخلف ناپذيري است.(3)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">در قرآن کريم دقيقاً 45 بار کلمه«صراط» بکار رفته است، که 15 بار آن به صورت معرفه و30 بار آن به صورت نکره آمده است،واژه ي «صراط مستقيم» هم 33 بار استعمال شده که 5 بار بصورت معرفه و28 بار به صورت نکره بکار رفته است.(4)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">در اينجا ذکر چند نکته حائز اهميت است:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">1- در سراسر قرآن کريم حتي يکبار هم واژه«صراط» بصورت جمع استعمال نشده است، وهمه ي آن 45 بار بصورت مفرد بکار رفته است، واين خود دليلي بر اين است که اصطلاح صراطهاي مستقيم(بصورت جمع) بهيچ وجه ريشه ی قرآني ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">2- بفرض اينکه بپذيريم کاربرد نکره در قرآن کريم وزبان عرب دلالت بر تعدد وتکثر دارد، در آن صورت دکتر وهمفکرانش با چالشهاي جدي مواجه خواهند شد، زيرا در قرآن کريم برخي کلمات، مثلاً کلمه «ربّ» در مواردی به صورت نکره بکار رفته اند، که اگر آن را حمل بر تعدد وتکثر کنيم، لازمه اش آن است که بگوييم قرآن کريم تعدد خدايان را برسميت مي شناسد، وپر واضح است که اين اعتقاد با روح قرآن کريم که بر مبناي توحيد نازل شده منافات دارد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">در سوره سبأ خداوند در باره قوم سبأ مي فرمايد:)بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ( [سبأ: 15]يعني:(شهري پاکيزه وپروردگاري آمرزنده) يا در سوره يس  در باره بهشتيان مي فرمايد: )سَلَامٌ قَوْلاً مِن رَّبٍّ رَّحِيمٍ( ]يس:58[ يعني:(سلامي-برشما- گفتاريست ازپروردگاري مهربان).</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اگر آنطور که دکتر سروش وهمفکرانشان مي گويند بايد مفهوم اين آيات اين باشد، که خداوند متعال -نعوذ بالله- فقط يکي از پروردگاران آمرزنده ومهربان است، اما يگانه پروردگار آمرزنده ومهربان نيست، وگمان نمي کنم نياز به توضيح باشد که اين برداشت بهيچ عنوان با روح توحيدي قرآن کريم همخواني ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">مثالي ديگر: همه مسلمانان اتفاق نظر دارند که تنها يک کتاب بنام قرآن بر پيامبر اکرم صلي الله عليه وسلم نازل شده است، ونه قرآنهاي متعدد. در قرآن کريم 70 بار کلمه ي «قرآن» تکرار شده، که 16 بار آن به صورت نکره بکار رفته است،از قبيل: )إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ([يوسف:2] و) إِنْ هُوإِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِينٌ([يس: 69] و)إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ([الواقعة:77] و) بَلْ هُوقُرْآنٌ مَّجِيدٌ([البروج:21].</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">آيا مي توان از 16 موردي که کلمه «قرآن» به صورت نکره بکار رفته است، چنين برداشت کنيم که مثلاً قرآني مجيد، قرآني کريم، قرآني مبين، ويا قرآني عربي، تنها يکي از قرآنهاست، وقرآنهاي ديگري هم با اين اوصاف وجود دارند؟ پس بقيه ی قرآنها کجا هستند؟ در آنصورت تکليف بيش از پنجاه آيه ای که در آن کلمه ي قرآن به صورت معرفه بکار رفته است چيست؟ آيا چنين برداشتي از قرآن گزينشي والتقاطي نيست؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">3- در زبان عرب کاربرد نکره بصورت مفرد، تنها بر نامعين بودن دلالت ندارد، بلکه در مواردی بر أهميت وبزرگی آن دلالت دارد، اما دلالت بر تکثر وتعدد ندارد، مثلاً وقتی می گوييم:«جاء رجل= مردی آمد» اين مرد گرچه برای ما نامعين است، اما يکی است، ومتعدد نيست.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">سؤالی که در اينجا پيش می آيد اين است که:چرا در قرآن کريم بعضی از واژه ها، از جمله صراط مستقيم، به صورت نکره بکار رفته اند؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">همانطور که گفته شد، صراط مستقيم هم به صورت نکره وهم به صورت معرفه بکار رفته است، واين بدان معناست که صراط مستقيم آنطور هم که جناب دکتر می گويند، نامعين ونامشخص نيست، چرا که به صورت معرفه هم استعمال شده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">پس چه رازی در نکره بودن آن نهفته است؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">همانطور که عرض شد کاربرد نکره در زبان عرب، گاهی برای نامعين بودن، وگاهی هم برای بيان عظمت شأن وأهميت آن است،مثلاً می گوييم:«مردی آمد، مردی که جهان را از تاريکی کفر نجات داد وبه روشنی اسلام رهنمون کرد» در اين جمله گرچه «مَرد» به صورت نکره بکار رفته است، ولی بهيچ وجه نامعين نيست، متعدد هم نيست، بلکه کاملا واضح است که آن مرد، کسی جز حضرت محمد صلی الله عليه وسلم نيست، وعلت اينکه آنرا بصورت نکره بکار برده ايم، صرفاً با خاطر جلب توجه شنونده وبيان عظمت وجايگاه آن بزرگوار است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">عين همين مثال در قرآن کريم در مورد صراط مستقيم آمده است، خداوند می فرمايد: )&#8230;وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ&#8221;صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الأمُورُ( [الشورى: 53-52]يعنی: &#8230;وبراستی که تو(پيامبر) به <span style="text-decoration: underline;">راهي راست</span> رهنمون مي کني، <span style="text-decoration: underline;">راه خدايي</span> که هر آنچه در آسمانها وزمين است، از آنِ اوست، آگاه باشيد که کارها بسوي خدا باز مي گردد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">لذا علت کاربرد واژه هايی مثل صراط مستقيم، قرآن، ربّ و&#8230; به صورت نکره، نه تنها دلالت بر تعدد آن ندارد، بلکه حتی دلالت بر نامعين بودن آن نيز ندارد، وتنها براي بيان أهميت وعظمت آن است، به اين دليل که اگر نامعين بودن اين لفظ مد نظر بود، فقط به صورت نکره استعمال می شد، واستعمال آن به صورت معرفه توجيهی نداشت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اگر صراط مستقيم در قرآن، کلاً وبدون استثناء بصورت نکره بکار رفته بود، آنوقت شايد توجيهی برای ادعای ايشان پيدا می شد، ولی دکتر اگر بفرموده خودشان، آيات را در کنار هم مي خوانند، بايد صراطهای مستقيم نکره وصراطهای مستقيم معرفه را در کنار هم می ديدند، تا برداشت همه جانبه از قرآن می داشتند ونه برداشت گزينشی.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">4- با نگاهی به قرآن کريم در می يابيم که صراط مستقيم نه تنها متعدد، نامعين وناشناخته نيست، بلکه يک راه کاملاً واضح وروشن است، وخداوند متعال از ابتدا آنرا برای ما تعريف کرده است:در سوره حمد می خوانيم: )اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ( [الفاتحة: 6] يعنی: «ما را به <span style="text-decoration: underline;">راه راست</span> راهنمايی بفرما» سپس بلافاصله آن راه راست را براي ما معرفي مي کند: )صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ(  [الفاتحة: 7]يعنی <span style="text-decoration: underline;">راه کسانی که به آنها نعمت ارزانی داشتی</span>، ونه راه آنهايی  که بر آنها خشم گرفتی ونه راه گمراهان.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">موضوع به اين آيه هم ختم نمی شود، در آيه ديگری در سوره نساء، راه نعمت داده شدگان هم معرفي شده است، خداوند می فرمايد: )وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِيقاً( [النساء: 69] يعنی:وکسی که از خدا ورسول پيروی نمايد، پس اوبا کسانی خواهد بود که خداوند به آنها نعمت ارزانی داشته است، <span style="text-decoration: underline;">از پيامبران وصديقان وشهداء وشايسته کاران</span>، وآنان چه خوب همراهی هستند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">وپرواضح است که بر طبق قرآن کريم راه همه أنبياء آسمانی، اسلام بوده است، برای مثال خداوند در باره ی حضرت ابراهيم عليه السلام(أبوالأنبياء) می فرمايد: )مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيّاً وَلاَ نَصْرَانِيّاً وَلَكِن كَانَ حَنِيفاً مُّسْلِماً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ( [آل عمران:67]يعنی:(ابراهيم يهودی ومسيحی نبود، ولی راست دين ومسلمان بود واز مشرکين نبود).</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">&#8220;اگر گفته شود كه مراد از اسلام، خاص دين ما نيست، بلكه منظور تسليم خدا شدن است؟ پاسخ اين است كه البته اسلام همان تسليم است، ودين، همان تسليم است، ولي حقيقت تسليم در هر زمان شكلي داشته است ودر اين زمان، شكل آن همان دين گرانمايه اي است كه به دست حضرت خاتم الانبياء صلی الله عليه وسلم ظهور يافته است، وقهراً كلمه اسلام بر آن منطبق مي گردد وبس. به عبارت ديگر، لازمه تسليم خدا شدن، پذيرش دستورهاي اوست وروشن است كه همواره به آخرين دستور خدا بايد عمل كرد وآخرين دستور خدا همان چيزي است كه آخرين رسول اوآورده است&#8221;. (5)</p>
<h4 style="text-align: justify;" dir="rtl">بطور خلاصه:</h4>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">راه راست←راه نعمت داده شدگان←راه انبياء وصديقان وشهداء وصالحان←اسلام</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بنابراين اگر در مواردی هم صراط مستقيم به صورت نکره بکار رفته است، دلالت بر عظمت وفخامت آن دارد ونه دلالت بر تعدد يا نامعينی آن.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">5- وانگهی اگر صراط مستقيم آنطور که دکتر سروش می گويند، متعدد باشد، ودامنه اش تا آنجاگسترده باشد که به اسلام منحصر نباشد، پس چه نيازی وجود دارد که روزی حدأقل 17 بار از خداوند بخواهيم ما را به صراط مستقيم راهنمايی کند؟ چه دليلی داشت که پيامبر خدا با عرب وعجم درگير شود وعالم وآدم را بر عليه خود بشوراند؟! چه دليلی داشت که در مقابل نزديکترين افراد قبيله اش جبهه گيری کند وبا آنها درگير شود؟! چه دليلی داشت که خود ويارانش اينهمه رنج وعذاب را متحمل شوند، واز خانه وکاشانه شان آواره گردند؟! در خانه اش می نشست ودين مشرکين را بعنوان يکی از صراطهای مستقيم برسميت می شناخت، واينهمه خود را مورد آزار وخشم آنها قرار نمی داد!!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اگر ديدگاه قرآن هم مانند ديدگاه آقای سروش پلوراليستی بود ونه سينگولاريستی، آنوقت معناي اين آيات چيست؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">1-)إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِيعُ الْحِسَابِ( [آل عمران:19] در حقيقت دين نزد خدا همان اسلام است وكسانى كه كتاب [آسمانى] به آنان داده شده با يكديگر به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنكه علم براى آنان [حاصل] آمد آن هم به سابقه حسدى كه ميان آنان وجود داشت وهر كس به آيات خدا كفر ورزد پس [بداند] كه خدا زودشمار است 19</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">2-)وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوفِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ( [آل عمران:85] وهر كه جز اسلام دينى [ديگر] جويد هرگز از وى پذيرفته نشود ووى در آخرت از زيانكاران است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">3-)وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلاً &#8221; إِذاً لَّأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيراً( [الإسراء:75-74] واگر تورا استوار نمى‏داشتيم قطعا نزديك بود كمى به سوى آنان متمايل شوى<a name="aye75"></a>&#8220;در آن صورت حتما تورا دوبرابر [در] زندگى ودوبرابر [پس از] مرگ [عذاب] مى‏چشانيديم آنگاه در برابر ما براى خود ياورى نمى‏يافتی.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">۴-)وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ( [الزمر:65] وقطعا به تووبه كسانى كه پيش از توبودند وحى شده است اگر شرك ورزى حتما كردارت تباه ومسلما از زيانكاران خواهى شد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">5-)وَقَالُواْ كُونُواْ هُوداً أَونَصَارَى تَهْتَدُواْ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ( [البقرة:135] و[اهل كتاب] گفتند يهودى يا مسيحى باشيد تا هدايت‏يابيد بگونه بلكه [بر] آيين ابراهيم حق‏گرا [هستم] ووى از مشركان نبود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">6-)وَلَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوالْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ الَّذِي جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ( [البقرة : 120] وهرگز يهوديان وترسايان از توراضى نمى‏شوند مگر آنكه از كيش آنان پيروى كنى، بگو: درحقيقت تنها هدايت‏خداست، كه هدايت [واقعى] است، وچنانچه پس از آنكه علمى تورا حاصل شد، باز از هوسهاى آنان پيروى كنى، در برابر خدا سرور وياورى نخواهى داشت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">چطور می توان ديدگاه قرآن را پلوراليستی بدانيم واين آيات را ناديده بگيريم؟</p>
<h4 style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>تفاوت سبيل وصراط در قرآن کريم: </strong></h4>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">يکی از واژه هايی که در قرآن کريم کراراً هم به صورت جمع وهم به صورت مفرد بکار رفته، وتوهم پلوراليست بودن قرآن را در نزد نظريه پردازان صراطهای مستقيم ايجاد نموده، واژه ی سُبُل (جمع سبيل بمعنای راه) است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">در قرآن کريم دوواژه سبيل وصراط &#8211; هر دو بمعنای راه- مکرراً بکار رفته اند، ولی اين دو، از چند لحاظ در قرآن کريم با هم تفاوت دارند:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">1- همانطورکه گفته شد، صراط در قرآن کريم به صيغه جمع استعمال نشده است، ولی سبيل هم به صورت مفرد «سبيل» و هم به صورت جمع «سُبُل» بکار رفته است،مانند: )وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ <em><span style="text-decoration: underline;">السُّبُلَ</span></em> فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن <em><span style="text-decoration: underline;">سَبِيلِهِ</span></em> ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ( [الأنعام : 153]. و[بدانيد] اين است راه راست من، پس از آن پيروى كنيد، واز راه‏ها[ى ديگر] كه شما را از راه وى پراكنده مى‏سازد، پيروى مكنيد، اينهاست كه [خدا] شما را به آن سفارش كرده است، باشد كه به تقوا گراييد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">2-سبيل وسُبُل در قرآن هم به راه حق وهم براه باطل اطلاق شده است، مانند:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">)وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ( [العنكبوت : 69] وكسانى كه در راه ما كوشيده‏اند به يقين راه‏هاى خود را بر آنان مى‏نماييم ودر حقيقت‏خدا با نيكوكاران است</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">)وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ <em>السُّبُلَ</em> فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن <em>سَبِيلِهِ</em> ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ( [الأنعام : 153].</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">)الَّذِينَ آمَنُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِيَاء الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفاً( [النساء : 76] كسانى كه ايمان آورده‏اند در راه خدا كارزار مى‏كنند، وكسانى كه كافر شده‏اند در راه طاغوت مى‏جنگند، پس با ياران شيطان بجنگيد كه نيرنگ شيطان [در نهايت] ضعيف است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اما صراط- در تمام 45 مورد- تنها برای راه راست وحق بکار رفته است، بجز در يک مورد در سوره صافات: )فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِيمِ( [الصافات:23]يعنی: (پس آنها را به راه دوزخ راهنمايی کنيد)که اين يک مورد هم بگفته مفسرين از باب تهکم يا طعنه وريشخند به کفار ومشرکين است، لذا مفهوم اصلی آن مراد نيست.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">3- سبيل وسبل هم بر راه مادی(حسي) وهم بر راه معنوی اطلاق شده، در حالی که صراط فقط برای بيان راه معنوی استعمال شده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">مثال کاربرد مادی سبل:)الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَجَعَلَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلاً لَّعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ( [الزخرف : 10] همان كسى كه اين زمين را براى شما گهواره‏اى گردانيد وبراى شما در آن راهها نهاد باشد كه راه يابيد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">که در اين آيه سبل برای راه مادی(جاده) بکار رفته است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>تجزيه وتحليل:</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">از مجموع آيات چنين برمی آيد که صراط وسبيل، اگر چه در معنای ظاهری با هم شباهت دارند، اما در اصل معنا با هم متفاوتند، ودر قرآن کريم کاربرد صراط فقط به صورت مفرد وکاربرد سبيل هم بصورت مفرد وهم بصورت جمع، اتفاقی وتصادفی نيست، بلکه رازی در ورای اين امر نهفته است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">راستی آن راز چيست؟ برخی ازمفسران بزرگ اين راز را کشف کرده واز آن پرده برداشته اند، برای مثال نظام نيسابوري در تفسير خود وامام جارالله زَمَخشَرِی(متوفای538هـ ق) در تفسير کشاف در تفسير آيه 86 سوره أعراف آورده اندکه:«فإن قلت : صراط الحق واحد، فكيف قيل: بكل صراط؟ قلت: صراط الحق واحد، ولكنه يتشعب إلى معارف وحدود وأحكام كثيرة مختلفة،كل منها في نفسه سبيل»يعنی: اگر بگويي: راه حق يکيست، پس چرا در آيه گفته شده:بکل صراط(بهر راهی)؟در جواب می گويم:راه حق يکيست، ولی به شناختها، حدود وأحکام گوناگون بسياری منشعب می شود، که هر کدام از آنها، خود يک سبيل است.(6)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">ازآنچه گفته شد، معلوم مي شود كه صراط مستقيم شاهراه بزرگيست که همه راههای کوچکتر(سُبُل) به آن ختم می شود،&#8221; لذا نسبت صراط مستقيم با سبل الهي را مي توان چنين تصور كرد كه صراط مستقيم عالي ترين مرتبه هدايت است، ونيل به اين مرتبه، در گرواين است كه انسان همه سبل امن الهي را بپيمايد. اما اگر تنها برخي از اين سبل را طي كند، فقط به برخي از درجات ومراتب صراط مستقيم راه يافته است<br />
به عبارت ديگر، هدايت انسان به سوي خدا مراحل ومراتب گوناگوني دارد كه هر يك از آنها يكي از سبل هدايت ورستگاري است. هر گاه كسي همه سبل هدايت را طي كند، در حقيقت تمام مراحل ومراتب هدايت را پيموده وبه صراط مستقيم راه يافته است.&#8221;(7)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">&#8220;وانگهی سبيل الهي كثرت پذير است، ولي صراط مستقيم كثرت پذير نيست. از اين جا روشن مي شود كه نسبت ميان صراط مستقيم وسبل الهي، نسبت وحدت وكثرت است. وكثرت در سبل الهي، از قبيل كثرتهاي طولي است نه كثرت عرضي. كثرت طولي با وحدت ناسازگار نيست؛ مانند كثرت موجود در مراتب نور كه با وحدت حقيقت آن منافات ندارد. از نظر اهل معرفت، اين گونه كثرت تحكيم كننده وحدت است، نه ناسازگار با آن.&#8221;(8)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<h4 style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>پی نوشتها:</strong></h4>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">1-   عبدالكريم سروش، صراط‌هاي مستقيم، 1377، چاپ دوم، صراط، ص27</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">2- نگاه کنيد:  <a href="http://www.drsoroush.com/Persian/Interviews/P-INT-138409-John&amp;Soroush.html">http://www.drsoroush.com/Persian/Interviews/P-INT-138409-John&amp;Soroush.html</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">3-     رجوع كنيد:لسان العرب، الصحاح في اللغة،تاج العروس، مختار الصحاح ماده:سرط و قوم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">4-   برای آمارهای  قرآنی اين مطلب از نرم افزار «الباحث» استفاده شده است، برای بارگذاری اين نرم افزار می توانيد از پايگاه<span style="text-decoration: underline;">:</span> <a href="http://www.wksa.net/samer/">http://www.wksa.net/samer/</a> <a href="http://www.wksa.net/samer/%20%20%D8%AF%D9%8A%D8%AF%D9%86">ديدن</a>کنيد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">5-   مرتضي مطهري، عدل الهي، صص 334-330، چاپ هشتم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">6-   حسن بن محمد بن حسين مشهور به نظام النيسابوري، تفسير النيسابوری، 3/470، وجارالله محمود بن عمر الزََّمَخْشَرِی، الکشاف2/255</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">7-   علي رباني گلپايگاني، قرآن وپلوراليسم ديني، <a href="http://www.qudsdaily.net/archive/1384/html/5/1384-05-23/page5.html">http://www.qudsdaily.net/archive/1384/html/5/1384-05-23/page5.html</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">8-   همان</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/93/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نگاهی به سوره فاتحه</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/51</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/51#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 01:18:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[باغ‌های بهشت]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=51</guid>
		<description><![CDATA[امام ابن قیم جوزی / ترجمه: ابوعامر انسان داراي دو نيرو است: نيروي علمي نظري و نيروي عملي ارادي و سعادت او موقوف است بر كامل كردن اين دو. تكميل قدرت علمي كامل نمي شود مگر با معرفت خداوند آفريننده و آشنايي با اسماء و صفات او و دانستن راهي كه به او منتهي مي [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><a href="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2008/10/Quran_0-thumb2.jpg"><img class="alignright size-thumbnail wp-image-2162" title="Quran_0-thumb2" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2008/10/Quran_0-thumb2-80x59.jpg" alt="Quran_0-thumb2" width="80" height="59" /></a>امام ابن قیم جوزی / ترجمه: ابوعامر</strong></h4>
<p dir="rtl">انسان داراي دو نيرو است:</p>
<p dir="rtl">نيروي علمي نظري و نيروي عملي ارادي و سعادت او موقوف است بر كامل كردن اين دو.</p>
<p dir="rtl">تكميل قدرت علمي كامل نمي شود مگر با معرفت خداوند آفريننده و آشنايي با اسماء و صفات او و دانستن راهي كه به او منتهي مي شود و همچنين دانستن آفات اين راه و شناخت نفس و معرفت عيوب آن؛</p>
<p dir="rtl">بوسيله اين معارف پنجگانه كمال قدرت علمي در انسان حاصل خواهد شد. داناترين انسانها آنهايي هستند كه نسبت به اين معارف آگاهتر باشند.<span id="more-51"></span></p>
<p dir="rtl">و تكميل قدرت عملي و ارادي ممكن نيست مگر با مراعات حقوق خداوند متعال بر بندگانش و انجام آن حقوق با اخلاص و صدق و نصح (خير خواهي) و احسان و متابعت و با در نظر داشتن منت خداوند بر انسان و تقصير انسان در اداي حق خداوند، زيرا انسان مسلمان از ملاقات با خداوند با اعمال اندك خود شرم دارد و مي داند اين اعمال كمتر از آني هستند كه شايسته ذات خداوند باشند و مي داند براي كامل نمودن اين دو نيرو (علمي و عملي) تنها به استعانت از الله نياز دارد زيرا تنها الله است كه مي تواند او را به صراط مستقيم كه اوليا و خاصان خود را بدان رهنمون ساخته، هدايت نمايد و او را از انحراف و خروج از صراط مستقيم باز دارد، كه (اين انحراف) يا به علت فساد در قدرت علمي اتفاق مي افتد و فرد را به ضلال (گمراهي) مي كشاند و يا ممكن است در قدرت عملي رخ دهد و فرد را گرفتار غضب (خشم) الهي كند.</p>
<p dir="rtl">كمال انسان و سعادت او ممكن نمي شود مگر با مجموع اين امور و سوره &#8220;فاتحه&#8221; تمام اين موارد را به نحو كامل به نظم در آورده است:</p>
<p dir="rtl">[الحمد لله رب العالمين * الرحمن الرحيم * مالك يوم الدين] اصل اول را شامل مي شود: &#8220;معرفت پروردگار و معرفت أسماء و صفات و افعال او&#8221; و نامهاي خداوند كه در اين سوره ذكر شده اند، اصول اسماء الحسني هستند: &#8220;الله&#8221; و &#8220;الرب&#8221; و &#8220;الرحمن&#8221;.</p>
<p dir="rtl">اسم الله متضمن صفات الوهيت است و &#8220;الرب&#8221; متضمن صفات ربوبيت و &#8220;الرحمن&#8221; متضمن صفات احسان و جود و بر (نيكي) و معاني تمام نامهاي خداوند بر محور اين سه اسم استوار است.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">[ إياك نعبد و إياك نستعين ] متضمن شناخت راهي است كه به او منتهي مي شود و پيمودن اين راه ممكن نيست مگر با عبادت او به تنهايي (بدون شريك) با كارهايي كه رضايت و محبت او را به دست آورد و همچنين استعانت از او براي انجام اين عبادات.</p>
<p dir="rtl">[ إهدنا الصراط المستقيم ] متضمن اين مطلب است كه هيچ راهي بسوي سعادت او نيست مگر با استقامت بر راه (صراط) مستقيم و هيچ راهي براي استقامت وجود ندارد مگر با هدايت خداوند.</p>
<p dir="rtl">[ غير المغضوب عليهم و لا الضالين ] بيانگر دو راه انحرافي است كه بر دو سوي راه راست قرار دارند و انحراف به يكي از اين دو سو به معناي &#8220;گمراهي&#8221; (ضلال) يعني فساد علم واعتقاد، و يا به دست آوردن خشم الهي (المغضوب عليهم) كه به سبب فساد اراده و عمل است، خواهد بود.</p>
<p dir="rtl">[بدين ترتيب مي بينيم] اول اين سوره &#8220;رحمت&#8221; ، وسط آن &#8220;هدايت&#8221;، و پايان آن &#8220;نعمت&#8221; است.</p>
<p dir="rtl">و [همچنين به اين نتيجه خواهيم رسيد كه] سهم بنده از نعمت به اندازه سهم او از هدايت است و سهم او از هدايت به اندازه سهم او از رحمت است. در اينجا همه چيز به نعمت و رحمت الهي منتهي مي شود و نعمت و رحمت از لوازم ربوبيت الله است و خداوند نيست مگر رحيم و منعم و اينها از موجبات الوهيت او مي باشند زيرا تنها او اله حق مي باشد اگر چه منكرين انكار كنند و يا مشركين رويگردان شوند.</p>
<p dir="rtl">پس هركه معاني سوره فاتحه را به درستي از نظر علم و معرفت و از نظر عمل و حال به درستي محقق سازد توانسته است به كمال خود دست يابد و آنگاه عبوديت و بندگي او، بندگي خواص و مقربين خواهد بود&#8230;</p>
<p dir="rtl">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p dir="rtl"><span style="color:#0000ff;">منبع:</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color:#0000ff;">الفوائد_الإمام شمس الدين أبي عبد الله بن قيم الجوزية</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/51/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قرآن و سنت به عنوان منابع کامل و فراگیر</title>
		<link>http://www.bidary.net/archives/45</link>
		<comments>http://www.bidary.net/archives/45#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 01:09:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعامر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیداری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[سنت نبوی]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bidary.wordpress.com/?p=45</guid>
		<description><![CDATA[دكتر طه جابر العلواني / ترجمه: عثمان رادپى موضوع و هدف علوم انساني و جامعه شناسي، انسان است، كه ديدگاه مكاتب بشري و اديان و تمدنها در خصوص آن متفاوتند. زيرا هر مكتب، تمدن،‌ فرهنگ و ديني داراي يك نوع جهانبيني ويژه درباره هستي، حيات و انسان است. اينكه هدف از آفرينش انسان چيست؟ و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4><strong><a href="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2008/10/sonnat.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-3334" title="sonnat" src="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2008/10/sonnat.jpg" alt="" width="80" height="68" /></a>دكتر طه جابر العلواني / ترجمه: عثمان رادپى</strong></h4>
<p dir="rtl">موضوع و هدف علوم انساني و جامعه شناسي، انسان است، كه ديدگاه مكاتب بشري و اديان و تمدنها در خصوص آن متفاوتند. زيرا هر مكتب، تمدن،‌ فرهنگ و ديني داراي يك نوع جهانبيني ويژه درباره هستي، حيات و انسان است.</p>
<p dir="rtl">اينكه هدف از آفرينش انسان چيست؟ و چه ديدگاهي درباره طبيعت اين &#8220;هستي&#8221; وجود دارد و چه نوع اخلاقي بايد حكمفرما باشد و كدام سيستمها و روابط سزاورا و شايسته است؟ و از كدام ها بايد چشم پوشي كرد؟ همگي اين امور، موضوعات علوم انساني و جامعه شناسي هستند.<span id="more-45"></span></p>
<p dir="rtl">چنانكه گفتيم اين علوم از دانشهاي مادي و موضوع موسسات جداست و يك انديشه مشترك جهاني نيست؛ بلكه اديان و مذاهب درباره آن اختلاف نظر دارند؛ اگر چه در برخي از روشهايشان يك نوع وجه اشتراك انساني هم بيابيم. اگر چه در بحث و تحقيق و بررسي ابزار و وسائل، روش &#8220;استقراء&#8221; را در پيش بگيريم، چگونه خواهيم دانست كدام راه مشكل و كدام ساده است؟ و چه چيزي زيان بخش يا سودمند است؟ و كدام به مصلحت ماست يا به تباهي ما منجر مي شود؟ شايد بتوانيم در رابطه با روشها،‌ يك وجه اشتراك انساني ميان خويش و تمدنهاي ديگر بيابيم؛ اما ديدگاه و تصور اديان در خصوص انسان، حيات و هدف از خلقت، كاملا متفاوت ست.</p>
<p dir="rtl">بدون ترديد، هنگامي كه دانشمندي مسلمان به بررسي در هندسه يا علم پزشكي مشغول است، در ايجاد سازگاري ميان فكر پزشكي يا هندسي و ابزار و وسائل، با مشكلي روبرو نمي شود. اما وقتي كه به تحقيق در فلسفه غرب &#8211; كه پا را از گليم فراتر نهاده &#8211; مي پردازد، آشكارا مي بيند كه اين فلسفه، انسان را فرمانرواي هستي قرار داده و خداوند را در مرتبه اي نازل تر از انسان قرار داده است.</p>
<p dir="rtl">طرفداران اين فلسفه مي گويند: &#8220;بايد خداوند جانب مصلحت را رعايت كند و بر او واجب است كه انسان را مورد عفو قرار دهد و همه چيز را به او عطا كند و اشتباه و خطاكاري او را بپذيرد و از آنهها چشم پوشي كند؛ اما او حق ندارد بگويد اين حلال است و آن حرام. بايد زنا را مباح و در زمينه اقتصادي ربا را حلال كند&#8221;. انسان با اين گفته ها از تمام حدود و مرزهاي خداوند تجاوز كرده است. آنها اضافه مي كنند: &#8220;خداوند حق ندارد انسان را وارد دوزخ كند؛ زيرا اين كار او تهديدي عليه انسان و آزادي اوست&#8221;.</p>
<p dir="rtl">از ديدگاه آنان، تمامي نيازمندي انسان [به دين] در اين خلاصه مي شود كه در كليسا حضور فيزيكي داشته باشد و بدين ترتيب، رابطه او با خداوند، از اين حد فراتر نمي رود.</p>
<p dir="rtl">من وقتي درباره هنرهاي غربي مي شنوم يا كتابي در باره آن مي خوانم، احساس بيزاري مي كنم؛ زيرا اين هنرها ارزش خود را بر برهنگي استوار كرده اند و تمامي ارزشهاي مربوط به زيبايي را متعلق به زن و مرد برهنه مي دانند و ميدان هاي شهرها و پاركها يشان پر از مجسمه هاي لخت و عريان است.</p>
<p dir="rtl">من از اين كار متنفرم؛ زيرا من مسلمان، فرزند تمدني عفيف و پاك هستم. اگر تمدن شاهان مصر هم نشأت گرفته باشم، آنها نيز در اوضاع و شرايط گوناگون، اهل پوشش بوده اند. اگر اصل نسبم به بابليها هم برگردد،‌ تمدن انها هم تاحدي پوشيده بوده است. از هر جا و مكاني آمده باشم، بر اين باورم كه برهنگي در خور من نيست. به اعتقاد من برهنگي يك نوع اهانت به انسان است. در حاليكه نزد غربيها يك كرامت به شمار مي آيد. لذا از ادبيات و هنرهاي غرب گريزان و بيزارم و انس و الفتي را كه در علوم كاربردي و تكنولوژي كه هر دو محصول تمدن و عقل غربند در مي يابم، در ادبيات و هنرهاي غربي احساس نمي كنم.</p>
<p dir="rtl">از اين رو فلسفه، علوم اجتماعي، هنر، ادبيات و علوم انساني بايد از قبيل صنايع بومي باشند.</p>
<p dir="rtl">در اينجا باب سخن را درباره قضيه &#8220;معرفت&#8221; در زمينه علوم انساني و جامعه شناسي مي گشاييم. موضوع اين علوم،‌ انسان است؛ خواه به صورت فرد يا جامعه و يا دولت و فرهنگ انسان و روحيه و ذهنيت او، هر دو در خدمت يكي از اين جنبه ها هستند.</p>
<p dir="rtl">اولين كاري كه بايد بكنيم، از ميان برداشتن اين تفكر خرافي و پوچ است كه قرآن كريم و سنت نبوي را فقط به عنوان منبع احكام شرعي: حلال و حرام، معرفي مي كند. در حقيقت ما اين تفكر را خرافي و قضيه خطرناكي مي دانيم كه از ديرباز عقل مسلمان را مختل كرده و او را واداشته تا حدود شش هزار آيه را از قرآن كريم به كناري بگذارد و فقط به مجموعه اي از آيات مربوط به حلال و حرام متمسك شود. ما مي خواهيم كه قرآن كريم همان طور كه منبع احكام اسلامي است، به يك منبع فرهنگ و معرفت نيز تبديل شود. فقيهان، تعداد آيات احكام را سيصد آيه مي دانند، برخي ديگر از آنها گفته اند: &#8220;مجموع آيات احكام، پانصد آيه است و احاديث احكام ميان پانصد تا هزار و صد يا هزار و دويست حديث در نوسان است&#8221;.</p>
<p dir="rtl">ما مي خواهيم بگوييم كه همه اينها درست است؛ اما قضاياي ديگر موسوم به علوم انساني و جامعه شناسي وجود دارند كه قرآن كريم درباره آنها بحث كرده و انسان را به سوي انها رهنمود كرده است و بايد به ارشاد و هدايت قرآن در اين زمينه ها پي ببريم.</p>
<p dir="rtl">علم روانشناسي، انسان و روان انسان را مورد بحث قرار داده است و دانش جامعه شناسي، جامعه و قضايا و مشكلاتش را به بحث و بررسي گذاشته است. قرآن كريم و سنت پاك پيامبر- صلي الله عليه و سلم &#8211; نيز به اين امور پرداخته اند. پس چگونه قرآن كريم و سنت نبوي را فقط به عنوان دو منبع احكام شرعي مي شناسيم و در حاليكه منابع فكري و فرهنگ و معرفت تمدن ما هستند و هر مسلماني به آنها مراجعه مي كند! انسان مسلمان داراي هر تخصصصي باشد يك روز از زندگيش بدون ارتباط با آيه اي از قرآن يا حديثي از پيامبر &#8211; صلي الله عليه و سلم &#8211; سپري نمي شود.</p>
<p dir="rtl">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">منبع: &#8220;بحران فكري معاصر،شناخت و راهكارها&#8221; نوشته: دكتر طه جابر العلواني</span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">ترجمه: عثمان رادپي ناشر: مترجم 1380</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bidary.net/archives/45/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

